95 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
Forwarded from [بلوط] (𝑅𝐴𝐻𝐼𝐿)
امروز نم نم بارون اومد.
پیاده روی کردم، پفک خریدم.
امتحان دادم. دیر رفتم خونه و فهمیدم گوشیم رو نبرده بودم.
بهم کتاب و شکلات هدیه دادن.
قهوه خوردم و میخوام برم درس بخونم.
#about_day
Forwarded from Flaubert.
-اون ترجیح می‌ده در اتاقش بشینه و کتاب بخونه.
-درست شبیه من. چه چیزی بهتر از اینکه غروب کنار شومینه بشینی و کتاب بخونی، در حالی که باد به پنجره می‌کوبد و شمع‌ها می‌سوزند؟
-مادام بوواری
-فلوبر
دو روز پیش پاستا درست کردم.
مهمون داشتیم. درس نخوندم.
دیروز خوب بود. صبح خیلی زود بیدار شدم. شب زیر نور شمع برای مامان فروغ خوندم.
امروز خیلی گریه کردم. ناراحت و عصبانی بودم، معده درد شدیدی داشتم. با همه اینا درس خوندم. یه کتاب رو هم تموم کردم.
#about_day
دوست دارم کتاب های نوجوان بخونم جدیدا! شاید چون همه کتاب های فانتزی رو بهشون برچسب رمان نوجوان زدن.
امتحان بعدی، زیست حسابی زیاده.
پرده اتاقمم زدم دوباره.
کتاب شعر هارو از بقیه کتاب ها جدا کردم. گذاشتمشون کنار هم. حتی بیشتر از قبل دوستشون دارم.
روز هام یکنواختن... مثل یه سردرد دنباله دار اعصاب خورد کن.
کل امروز رو از ساعت ۴ صبح تا همین الان معده درد داشتم. مطمئنا از استرس.
دی... امروز، تولد دوست قدیمیم بود، که دیگه دوستم نیست! فکر کنم.
تولدت مبارک باشه عزیزم. من همیشه دوستت دارم و به یادتم.
از دیروز شروع کردم به گیمینگ، یه جورایی جالبه.
در حد سرگرمی.
نمیدونم کتاب جدید چی بخونم. دیشب کتابم تموم شد :(
#about_day
امتحان ادبیات هم تموم شد. بهترین قسمتش دوتا شعر حفظی از حافظ و کدکنی بود. شعر کدکنی قشنگ تر بود.
دو روز پیش با خواهرم رفتیم پیاده روی، آهنگ گوش کردیم و با گربه ها دوست شدیم.
دیشب در حالی که لیوان چای نبات دستم بود و ناراحت بودم یهو فهمیدم چه کتابی رو میخوام بخونم. نارسیس و گلدموند، هرمان هسه...
امروز کلاس های مدرسه دوباره شروع میشه، ساعت ۸ باید برم سر کلاس دوباره🥲
#about_day
وای باورم نمیشه این آسمون اصفهانه! تا سه روز پیش همین آسمون سیاه و قهوه ای بود و کل شهر به خاطر آلودگی هوا بسته بود. حالا نگاه کن؟!
باور نکردنیه
قهوه قهوه چای درس کتاب قهوه درس فیلم...
این منم. خود خودمم :)
چون دو شنبه ها دو زنگ فیزیک دارم. و سه شنبه ها ۴ زنگ اختصاصی :|
بابا برام ۳-۴ تا کتاب خریده که هنوز بهم نداده و نمیدونم چندتا برای بقیه خریده.
مشکل اصلی من اینه که، من از لحاظ "جا" دچار مضیقه جدی شدم! اتاقم برای کتاب، و اصلا هر چیز جدیدی جا نداره. با این که چندماه پیش یه سری از کتاب ها رو از اتاقم بیرون بردم، هنوز بعضی هاشون رو روی زمین میچینم.
احساس میکنم دارم زیر کتاب مدفون میشم، و من بیچاره ۵ ماه دیگه کنکور دارم و فکر کنم این ماه از بس درس دارم کلا ۵ تا کتاب بخونم :(
و حالا نمایشگاه کتاب هم هست.
منم نمیتونم جلوی خودم رو برای خرید کتاب بگیرم :|
فردا یا پس فردا، شاید دسته جمعی بریم برف بازی❄️☃️
برم یوتیوب یه کم و بعد هم بهداشت بخونم :(
اتاقمم جمع کنم. فکر کنم یه هفته طول بکشه تا اون همه جزوه رو مرتب کنم!
کاش توانایی مرتب کردن خونه به روش خانم ویزلی رو داشتم.
#about_day
Forwarded from [بلوط] (Rahil)