95 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
Hiiiii
Happy 2022
این چند روز که نبودم تلگرامم یه مرگیش شده بود که نمیدونم چه مرگی بود. برای همین کلا مجبورم شدم سیستم و اینا همه رو آپدیت کنم تا کار کنه.
امتحان ریاضیمم دادم :)
فکر کنم ۴،۵ تایی فیلم هم دیدم.
همین دیگه، کلا اتفاق خاصی نیوفتاد!
آها چرا.. پرده اتاقم رو انداختم رو سرم، با میله هاش.
اومدم پرده رو جمع کنم، فکر کنم یکم خشن برخورد کردم... کند :)
#about_day
Forwarded from paperback
“Say what you are. Not what you would like to be. Not what you have to be. Just say what you are. And what you are is good enough.”
— John Cassavetes
🌈🍃🌻
امروز ۱ ساعت تمام منتظر اتوبوس بودم. و دو ساعت بعد از این که امتحانم تموم شد رسیدم خونه. میخواستم برم پیاده روی، اما خیلی خسته بودم. اومدم خونه و کلی خوابیدم.
فردا هم امتحان دارم.
اتاقم بهم ریخته اس.
بالا روی تختم، نزدیک ۱۰ تا کتابه...
یکی از پنجره های اتاقم پرده نداره.
کیک پرتقال خونگی خوردم. با قهوه.
باید بنویسم. شاید شعر...
امروز به دوستی که دوماهه باهاش صحبت نکردم, بی حواس گفتم جانم.
تعجب کرده بود. میدونم. هنوز دوستش دارم.
دمنوش میخوام.
#about_day
Forwarded from [بلوط] (𝑅𝐴𝐻𝐼𝐿)
امروز نم نم بارون اومد.
پیاده روی کردم، پفک خریدم.
امتحان دادم. دیر رفتم خونه و فهمیدم گوشیم رو نبرده بودم.
بهم کتاب و شکلات هدیه دادن.
قهوه خوردم و میخوام برم درس بخونم.
#about_day
Forwarded from Flaubert.
-اون ترجیح می‌ده در اتاقش بشینه و کتاب بخونه.
-درست شبیه من. چه چیزی بهتر از اینکه غروب کنار شومینه بشینی و کتاب بخونی، در حالی که باد به پنجره می‌کوبد و شمع‌ها می‌سوزند؟
-مادام بوواری
-فلوبر
دو روز پیش پاستا درست کردم.
مهمون داشتیم. درس نخوندم.
دیروز خوب بود. صبح خیلی زود بیدار شدم. شب زیر نور شمع برای مامان فروغ خوندم.
امروز خیلی گریه کردم. ناراحت و عصبانی بودم، معده درد شدیدی داشتم. با همه اینا درس خوندم. یه کتاب رو هم تموم کردم.
#about_day
دوست دارم کتاب های نوجوان بخونم جدیدا! شاید چون همه کتاب های فانتزی رو بهشون برچسب رمان نوجوان زدن.
امتحان بعدی، زیست حسابی زیاده.
پرده اتاقمم زدم دوباره.
کتاب شعر هارو از بقیه کتاب ها جدا کردم. گذاشتمشون کنار هم. حتی بیشتر از قبل دوستشون دارم.
روز هام یکنواختن... مثل یه سردرد دنباله دار اعصاب خورد کن.
کل امروز رو از ساعت ۴ صبح تا همین الان معده درد داشتم. مطمئنا از استرس.
دی... امروز، تولد دوست قدیمیم بود، که دیگه دوستم نیست! فکر کنم.
تولدت مبارک باشه عزیزم. من همیشه دوستت دارم و به یادتم.
از دیروز شروع کردم به گیمینگ، یه جورایی جالبه.
در حد سرگرمی.
نمیدونم کتاب جدید چی بخونم. دیشب کتابم تموم شد :(
#about_day