Hiiiii
Happy 2022 ✨
این چند روز که نبودم تلگرامم یه مرگیش شده بود که نمیدونم چه مرگی بود. برای همین کلا مجبورم شدم سیستم و اینا همه رو آپدیت کنم تا کار کنه.
امتحان ریاضیمم دادم :)
فکر کنم ۴،۵ تایی فیلم هم دیدم.
همین دیگه، کلا اتفاق خاصی نیوفتاد!
آها چرا.. پرده اتاقم رو انداختم رو سرم، با میله هاش.
اومدم پرده رو جمع کنم، فکر کنم یکم خشن برخورد کردم... کند :)
#about_day
Happy 2022 ✨
این چند روز که نبودم تلگرامم یه مرگیش شده بود که نمیدونم چه مرگی بود. برای همین کلا مجبورم شدم سیستم و اینا همه رو آپدیت کنم تا کار کنه.
امتحان ریاضیمم دادم :)
فکر کنم ۴،۵ تایی فیلم هم دیدم.
همین دیگه، کلا اتفاق خاصی نیوفتاد!
آها چرا.. پرده اتاقم رو انداختم رو سرم، با میله هاش.
اومدم پرده رو جمع کنم، فکر کنم یکم خشن برخورد کردم... کند :)
#about_day
امروز ۱ ساعت تمام منتظر اتوبوس بودم. و دو ساعت بعد از این که امتحانم تموم شد رسیدم خونه. میخواستم برم پیاده روی، اما خیلی خسته بودم. اومدم خونه و کلی خوابیدم.
فردا هم امتحان دارم.
اتاقم بهم ریخته اس.
بالا روی تختم، نزدیک ۱۰ تا کتابه...
یکی از پنجره های اتاقم پرده نداره.
کیک پرتقال خونگی خوردم. با قهوه.
باید بنویسم. شاید شعر...
امروز به دوستی که دوماهه باهاش صحبت نکردم, بی حواس گفتم جانم.
تعجب کرده بود. میدونم. هنوز دوستش دارم.
دمنوش میخوام.
#about_day
فردا هم امتحان دارم.
اتاقم بهم ریخته اس.
بالا روی تختم، نزدیک ۱۰ تا کتابه...
یکی از پنجره های اتاقم پرده نداره.
کیک پرتقال خونگی خوردم. با قهوه.
باید بنویسم. شاید شعر...
امروز به دوستی که دوماهه باهاش صحبت نکردم, بی حواس گفتم جانم.
تعجب کرده بود. میدونم. هنوز دوستش دارم.
دمنوش میخوام.
#about_day
آژنا
دلم تنگ است. نمی توانم برای حرف زدن با تو صبر کنم. راستی سلام! داشتم انار می خوردم و فکر می کردم کاش کمی جنم داشتم. کمی شجاعت برای تغییر... حالا نه که فکر کنی میخواهم دنیا را تغییر دهم. نه! منظورم پرده اتاق هست، شاید رنگ در، یا احتمالا کمی کتم را تنگ تر کنم.…
Now look at this.
جدی جدی پرده پنجره اتاقم کند.
چه عجیب!
جدی جدی پرده پنجره اتاقم کند.
چه عجیب!
امروز نم نم بارون اومد.
پیاده روی کردم، پفک خریدم.
امتحان دادم. دیر رفتم خونه و فهمیدم گوشیم رو نبرده بودم.
بهم کتاب و شکلات هدیه دادن.
قهوه خوردم و میخوام برم درس بخونم.
#about_day
پیاده روی کردم، پفک خریدم.
امتحان دادم. دیر رفتم خونه و فهمیدم گوشیم رو نبرده بودم.
بهم کتاب و شکلات هدیه دادن.
قهوه خوردم و میخوام برم درس بخونم.
#about_day
دو روز پیش پاستا درست کردم.
مهمون داشتیم. درس نخوندم.
دیروز خوب بود. صبح خیلی زود بیدار شدم. شب زیر نور شمع برای مامان فروغ خوندم.
امروز خیلی گریه کردم. ناراحت و عصبانی بودم، معده درد شدیدی داشتم. با همه اینا درس خوندم. یه کتاب رو هم تموم کردم.
#about_day
مهمون داشتیم. درس نخوندم.
دیروز خوب بود. صبح خیلی زود بیدار شدم. شب زیر نور شمع برای مامان فروغ خوندم.
امروز خیلی گریه کردم. ناراحت و عصبانی بودم، معده درد شدیدی داشتم. با همه اینا درس خوندم. یه کتاب رو هم تموم کردم.
#about_day
دوست دارم کتاب های نوجوان بخونم جدیدا! شاید چون همه کتاب های فانتزی رو بهشون برچسب رمان نوجوان زدن.
امتحان بعدی، زیست حسابی زیاده.
پرده اتاقمم زدم دوباره.
کتاب شعر هارو از بقیه کتاب ها جدا کردم. گذاشتمشون کنار هم. حتی بیشتر از قبل دوستشون دارم.
روز هام یکنواختن... مثل یه سردرد دنباله دار اعصاب خورد کن.
امتحان بعدی، زیست حسابی زیاده.
پرده اتاقمم زدم دوباره.
کتاب شعر هارو از بقیه کتاب ها جدا کردم. گذاشتمشون کنار هم. حتی بیشتر از قبل دوستشون دارم.
روز هام یکنواختن... مثل یه سردرد دنباله دار اعصاب خورد کن.
کل امروز رو از ساعت ۴ صبح تا همین الان معده درد داشتم. مطمئنا از استرس.
دی... امروز، تولد دوست قدیمیم بود، که دیگه دوستم نیست! فکر کنم.
تولدت مبارک باشه عزیزم. من همیشه دوستت دارم و به یادتم.
از دیروز شروع کردم به گیمینگ، یه جورایی جالبه.
در حد سرگرمی.
نمیدونم کتاب جدید چی بخونم. دیشب کتابم تموم شد :(
#about_day
دی... امروز، تولد دوست قدیمیم بود، که دیگه دوستم نیست! فکر کنم.
تولدت مبارک باشه عزیزم. من همیشه دوستت دارم و به یادتم.
از دیروز شروع کردم به گیمینگ، یه جورایی جالبه.
در حد سرگرمی.
نمیدونم کتاب جدید چی بخونم. دیشب کتابم تموم شد :(
#about_day