درس هام زیاده اما این که دو روز در هفته میرم مدرسه حضوری رو دوست دارم و دلم نمیخواد قطعش کنم. احساس بهتری نسبت به قبل دارم. اما هنوز هم خیلی خودم رو سرزنش میکنم و غر میزنم :)
کتاب نمیخونم و فیلم نمیبینم و کمتر حرف میزنم اما میخوام که قوی تر باشم.
نمیدونم اگه الان نتونم از پس خودم بر بیام بعدا تو زندگی به چه مشکلاتی میخورم.
کتاب نمیخونم و فیلم نمیبینم و کمتر حرف میزنم اما میخوام که قوی تر باشم.
نمیدونم اگه الان نتونم از پس خودم بر بیام بعدا تو زندگی به چه مشکلاتی میخورم.
Forwarded from Flaubert.
برای روزهایی که غصه داریم. برای روزهایی که به آفتاب احتیاج داشتیم. برای روزهایی که بغض داشتیم. من مینویسم، زیرا تنها سلاح من نوشتن است. فقط مانده ما را از نوشتن منع کنید. ما را از خواندن و آموختن منع کنید. شما نمیدانید ولی ثابت ماندن و شبیه هم بودن چه قدر برایمان دشوار است. آموختن تفاوت فردیت انسان ها علمی زیاد میخواهد که شما ندارید. اگر میخواستید انسانهایی شبیه به هم، شبیه به افکار پوچ خودتان باشیم، رباتهایی شبیه به هم میساختید که اعتراضی نمیکردند تا کشته شوند. آبی نمیخواستند و غذایی نیاز نداشتند. خشابهایتان هم خالی نمیشد و در زمین، جلو در خانه کسی، رد خونی باقی نمیماند و در زیر آن گلی نمیرویید.
مادری گریه نمیکرد و کودکی تشنه نبود. از هر چی بخواهیم بنویسیم، بوی خون میدهد. آبی که مینوشیم مزهی خون میدهد. من خواهم نوشت زیرا تنها سلاح من، همین مدادی است که در دست من است.
مادری گریه نمیکرد و کودکی تشنه نبود. از هر چی بخواهیم بنویسیم، بوی خون میدهد. آبی که مینوشیم مزهی خون میدهد. من خواهم نوشت زیرا تنها سلاح من، همین مدادی است که در دست من است.
آژنا
سلام راستش الان که با خود فکر میکنم میبینم زندگی آنقدرها هم ارزش ندارد که بتوان از آن نوشت. شاید حتی بتوان تمام آن را در "پرندگان خارزار" جا داد و وقتی دخترک از کشیش آبستن شد فریاد زد: تف تو زندگی! چیز زیادی ندارم برایت بگویم، تنهایی آدمها را ساکت میکند. بگذار…
سلام
نه پرندگان خارزار را خواندم و نه فاصله ها کم شد. چاره ای نیست، من به همان شاملو و نرودا خواندن هم راضیام.
فقط خواستم بگویم، چای بنوش، کتاب بخوان، فیلم های سیاه سفید ببین، عینک گرد بزن و کفش های بند دار و کت سبز بپوش. خواستم بگویم دنیا با همین ها قابل تحمل میشود. با گل یاس، بوی نارگیل و شیرینی دارچینی.
همین، جای هردومان خوش باش.
#نامه شماره 4
نه پرندگان خارزار را خواندم و نه فاصله ها کم شد. چاره ای نیست، من به همان شاملو و نرودا خواندن هم راضیام.
فقط خواستم بگویم، چای بنوش، کتاب بخوان، فیلم های سیاه سفید ببین، عینک گرد بزن و کفش های بند دار و کت سبز بپوش. خواستم بگویم دنیا با همین ها قابل تحمل میشود. با گل یاس، بوی نارگیل و شیرینی دارچینی.
همین، جای هردومان خوش باش.
#نامه شماره 4