دو تا قهوه و یه قاشق کره بادام زمینی خوردم، کاملا مسلح برای 2 ساعت امتحان زبان :)
هیچ ایده ای ندارم که قراره خوب پیش بره یا نه!
هیچ ایده ای ندارم که قراره خوب پیش بره یا نه!
امروز بالاخره ساعت 5 صبح بیدار شدم :) بعد از دوماه تونستم صبح زود بیدار شم. حس خوبی داشت.
شیر کاکائو خوردم و ادبیات خوندم. ادبیات امسال نسبت سال های پیش قشنگ تر هست، با این که خیلی از شعر ها و متن ها رو قبلا خوندم اما الان هم خیلی لذت بخشه برام.
امروز دوباره امتحان زبان دارم.
حالا بیخیال امتحان ها، از چند روز پیش دارم کتاب بریت ماری اینجا بود رو برای بار دوم (مطمئن نیستم، شاید هم سوم) میخونم.
هنوز دست آویز هایی برای زندگی کردن هست :)
#about_day
شیر کاکائو خوردم و ادبیات خوندم. ادبیات امسال نسبت سال های پیش قشنگ تر هست، با این که خیلی از شعر ها و متن ها رو قبلا خوندم اما الان هم خیلی لذت بخشه برام.
امروز دوباره امتحان زبان دارم.
حالا بیخیال امتحان ها، از چند روز پیش دارم کتاب بریت ماری اینجا بود رو برای بار دوم (مطمئن نیستم، شاید هم سوم) میخونم.
هنوز دست آویز هایی برای زندگی کردن هست :)
#about_day
البته اجازه بدید روراست باشم. دیروز 5 بار گریه کردم.
نا امید شدم و خسته. نه که الان نباشم، نه! فقط این که صرفا خسته بودن هیچ سودی نداره.
نا امید شدم و خسته. نه که الان نباشم، نه! فقط این که صرفا خسته بودن هیچ سودی نداره.
Forwarded from گلبو
مدتها پیش یه کلیپی میدیدم یوتیوب، که یه چترباز از بالاترین ارتفاع ممکن میپرید پایین و بعد چترش باز میشد. رکورد زده بود. ضربان قلبش به ۱۶۰ رسید. ولی رسید زمین. وقتی اون بالا بود، از توی گوشی بهش میگفتن چیکارکن. انگار که یه برجمراقبت مانندی اون پایین بود که این آقا، این رکورد رو بزنه. وقتی توی اوج آسمون بود، دوستش گفت: !Stable as a rock
این جمله از اون روز شده بیوی تلگرام من. دلم میخواد همیشه مثل سنگ، پایدار باشم. پایداری قدرته. سنگ قدرتمنده، تجربهم به این اندازه رسیده که با بحثای احساسی قاطیش نکنم و اونهارو بذارم یه گوشه، جدای همهچیز، سنگ بودن قدرته.
این جمله از اون روز شده بیوی تلگرام من. دلم میخواد همیشه مثل سنگ، پایدار باشم. پایداری قدرته. سنگ قدرتمنده، تجربهم به این اندازه رسیده که با بحثای احساسی قاطیش نکنم و اونهارو بذارم یه گوشه، جدای همهچیز، سنگ بودن قدرته.
دیروز رفتم دکتر و دستم رو بخیه زدم. حالا دوتا بیشتر نیست ولی خب تجربه جدیدیه :)
امروز خیلی درس دارم چون دیروز هیچی نخوندم و امتحانمم بد دادم چون حوصله شو نداشتم! به درک! دوباره میخونم🚶🏻
کارنامه مهر و آبان رو هم دادن، بد نبود ولی دبیر عوضی ریاضی یه نمره کم کرده بود ازم.
صبحونه خوردم و سر یه کلاس هم رفتم اما همچنان خوابم میاد :)
#about_day
امروز خیلی درس دارم چون دیروز هیچی نخوندم و امتحانمم بد دادم چون حوصله شو نداشتم! به درک! دوباره میخونم🚶🏻
کارنامه مهر و آبان رو هم دادن، بد نبود ولی دبیر عوضی ریاضی یه نمره کم کرده بود ازم.
صبحونه خوردم و سر یه کلاس هم رفتم اما همچنان خوابم میاد :)
#about_day
درس هام زیاده اما این که دو روز در هفته میرم مدرسه حضوری رو دوست دارم و دلم نمیخواد قطعش کنم. احساس بهتری نسبت به قبل دارم. اما هنوز هم خیلی خودم رو سرزنش میکنم و غر میزنم :)
کتاب نمیخونم و فیلم نمیبینم و کمتر حرف میزنم اما میخوام که قوی تر باشم.
نمیدونم اگه الان نتونم از پس خودم بر بیام بعدا تو زندگی به چه مشکلاتی میخورم.
کتاب نمیخونم و فیلم نمیبینم و کمتر حرف میزنم اما میخوام که قوی تر باشم.
نمیدونم اگه الان نتونم از پس خودم بر بیام بعدا تو زندگی به چه مشکلاتی میخورم.
Forwarded from Flaubert.
برای روزهایی که غصه داریم. برای روزهایی که به آفتاب احتیاج داشتیم. برای روزهایی که بغض داشتیم. من مینویسم، زیرا تنها سلاح من نوشتن است. فقط مانده ما را از نوشتن منع کنید. ما را از خواندن و آموختن منع کنید. شما نمیدانید ولی ثابت ماندن و شبیه هم بودن چه قدر برایمان دشوار است. آموختن تفاوت فردیت انسان ها علمی زیاد میخواهد که شما ندارید. اگر میخواستید انسانهایی شبیه به هم، شبیه به افکار پوچ خودتان باشیم، رباتهایی شبیه به هم میساختید که اعتراضی نمیکردند تا کشته شوند. آبی نمیخواستند و غذایی نیاز نداشتند. خشابهایتان هم خالی نمیشد و در زمین، جلو در خانه کسی، رد خونی باقی نمیماند و در زیر آن گلی نمیرویید.
مادری گریه نمیکرد و کودکی تشنه نبود. از هر چی بخواهیم بنویسیم، بوی خون میدهد. آبی که مینوشیم مزهی خون میدهد. من خواهم نوشت زیرا تنها سلاح من، همین مدادی است که در دست من است.
مادری گریه نمیکرد و کودکی تشنه نبود. از هر چی بخواهیم بنویسیم، بوی خون میدهد. آبی که مینوشیم مزهی خون میدهد. من خواهم نوشت زیرا تنها سلاح من، همین مدادی است که در دست من است.