شبکه توسعه
40.1K subscribers
1.08K photos
117 videos
88 files
329 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
🔳⭕️ کلمه‌ها می‌جنگند

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


⭕️ صدوچهارده سال پیش در چنین روزی متنی بر دیوار تاریخ ایران آویخته شد که در آن مظفرالدین شاه قاجار «بکف کفایت» خودش، «رعایای صدیق» خودش را به‌واسطه «اراده همایون» و «نیات حسنه» خودش، مفتخر می‌کرد به داشتن «مجلس شورای ملی» که در آن «منتخبین شاهزادگان قاجاریه، علما، اعیان، اشراف، ملاکین، تجار و اصناف» گرد هم آیند تا «نگهبان عدل» باشد و اسباب «ترقی دولت و ملت» ایران را فراهم سازد و رعایا به این واسطه «مشغول دعاگویی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند.» 

⭕️ عبارات داخل گیومه‌ها را از متن فرمان مشروطه انتخاب کرده‌ام. هر ایرانی دغدغه‌مند شایسته است که سالی یک بار هم که شده فرمان مشروطه را مطالعه کند، فرمانی که سیزده مرداد 1285 به امضای مظفرالدین شاه رسید و چهارده مرداد سالروز مشروطه‌ شد.


⭕️ متن فرمان مشروطه
جناب اشرف صدراعظم -- از آن جا که حضرت باری تعالی جل‌شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت، اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه، علماء، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهٔ امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند -- در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما.» 

⭕️ شاهِ مظفر، پرنخوت و مغرور، قدرت خود را به اراده «حضرت باری تعالی» نسبت می‌دهد، خویش را صاحب «کفایت» می‌شمرد، ایرانیان را «رعایا» می‌خواند، اراده خود را «همایون» برشمرده و مطالبه ملت را به هیچ می‌گیرد، «شاهزادگان قاجاریه، علما، اعیان، اشراف، ملاکین، تجار و اصناف» را به مجلس راه می‌دهد و اکثریت ملت هیچ حساب می‌شوند، خویش را مبارک می‌داند، از «نیات حسنه» خود برای مردم می‌گوید، «ترقی دولت و ملت» را از فرمان خود می‌طلبد و خلق‌الله را «مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال» می‌پسندد. 

⭕️ این شیوه نگریستن به ملت و حقوق ملت با معیارهای جهان امروز شرم‌آور است؛ اما مغزها اندیشیده‌اند، قلم‌ها نوشته‌اند، مردمان رنج‌ها برده‌اند، خون‌ها به پای این متن ریخته شده و مادر تاریخ درد فراوان کشیده است تا این کودک بزاید. 

⭕️ فایده سالی یک بار خواندن این فرمان برای هر ایرانی که دغدغه ایران دارد آن است که اسباب سنجش می‌شود، سنجش این‌که بدانیم این صدوچهارده سال چقدر راه در تاریخ آمده‌ایم و چقدر راه مانده است که برویم. 

⭕️ فایده این است که بدانیم «کلمات مهم‌اند و کار می‌کنند.» همین متن سراسر از بالا به پایین پر از غرور و نخوت پادشاهی، دست‌آویز تاریخی و الهام‌بخش حرکت یکصدساله ملت ایران شده است. دست‌آویز این‌که هنوز آرمان مشروطه برای مشروط کردن قدرت سیاسی، برابری، عدالت، آزادی، رفاه و معیشت بهتر و پاسخ‌گو ساختن قدرت سیاسی، زنده است و هر سال دوباره از یادآوری آن نیرو بگیریم. 

⭕️ کلمات و متن‌ها فقط بی‌حرکت به دیوار تاریخ آویخته نمی‌شوند، بلکه بر صحنه تاریخ راه می‌روند، می‌جنگند و نیرو می‌بخشند؛ فرمان می‌دهند، اثر می‌گذارند و از این منظر است که هر قدر متن تولید کنیم و بر در و دیوار تاریخ و اذهان آدمیان بیاویزیم، فقط حرف نزده‌ایم، بلکه کار کرده‌ایم.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
باز نشر از کانال "دغدغه ایران"
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ دلارها که پرواز می‌کنند تو فقیر می‌شوی
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


رئیس اتاق بازرگانی تهران به استناد آمار بانک مرکزی گفته است در سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸ به اندازه ۹۸.۴ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده است. ارقام خروج سرمایه از کشور بین ۲.۵ تا ۱۹.۳ میلیارد دلار در سال‌های مختلف متفاوت بوده است. این آمار ظاهرا خروج ارز توسط توریست‌ها را هم شامل می‌شود.

می‌خواهم با مقایسه‌هایی بزرگی این عدد را نشان دهم شاید آن‌ها که باید جدی‌تر به این اندیشیدند که چرا چنین شده است. سؤال ما پس این است که «معنای ۹۸.۴ میلیارد دلار فرار سرمایه از ایران طی ۹ سال – هر سال ۱۰.۹ میلیارد دلار - چیست؟»

⭕️ معنای اول
این مقدار سرمایه با احتساب هر دلار بیست هزار تومان معادل یک‌میلیون و نهصد و شصت و هشت هزار میلیارد تومان است (۱۹۶۸۰۰۰ میلیارد تومان). این رقم را اگر به ۸۴ میلیون نفر جمعیت ایران تقسیم کنیم بیست‌وسه میلیون و چهارصد و بیست‌وهشت هزار و پانصد و هفتاد و یک تومان می‌شود. هر ایرانی در سال ۵۴۰ هزار تومان یارانه می‌گیرد و این رقم معادل چهل و سه سال یارانه هر ایرانی است.

⭕️ معنای دوم
برآوردهای معاونت اشتغال وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری لازم برای ایجاد هر فرصت شغلی در مناطق شهری (در سال نود و نه) به‌طور متوسط ۲۸۱ میلیون تومان و در مناطق روستایی ۲۳۲ میلیون تومان است. این ارقام متوسط میزان سرمایه‌گذاری مورد نیاز برای هر فرصت شغلی جدید در بخش‌های اقتصادی بر اساس میزان منابع مورد نیاز زیرساخت‌ها (اعتبارات عمومی)، سهم آورده بخش خصوصی، تسهیلات بانکی و سایر منابع حسب موضوع، را نشان می‌دهد.

مقدار سرمایه خارج‌شده از کشور معادل سرمایه لازم برای ایجاد هفت میلیون فرصت شغلی به‌طور متوسط یا شش میلیون و صد هزار فرصت شغلی صنعتی در مناطق شهری (گران‌ترین نوع مشاغل از نظر سرمایه‌گذاری) است.

⭕️ معنای سوم
آنکتاد (UNCTAD) آژانسی در سازمان ملل متحد است که آمارهای توسعه و بالاخص آمارهای سرمایه‌گذاری خارجی در جهان را منتشر می‌کند. بیایید به جریان‌های سرمایه‌گذاری خارجی در جهان نگاه کنیم و عظمت مصیبت‌بار ۹۸.۴ میلیارد دلار سرمایه خارج‌شده را برآورد کنیم. آمارها را از «گزارش سرمایه‌گذاری جهانی ۲۰۲۰» در بخش جریان‌های سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی مربوط به سال ۲۰۱۹ نقل می‌کنم.

1⃣ کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در قاره آفریقا ۴۵.۳ و سرمایه‌گذاری مستقیم کل آفریقا در کشورهای بیرون این قاره نیز ۵.۳ میلیارد دلار بوده است.

2⃣ کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در آسیا ۴۷۳.۸ و سرمایه‌گذاری آسیا در بیرون این قاره ۳۲۷.۶ میلیارد دلار بوده است.

3⃣ ۹۸.۴ میلیارد دلار معادل ۷ سال جذب سرمایه‌گذاری خارجی کره جنوبی، ۷.۵ سال روسیه، ۶ سال ویتنام، ۴ سال ایتالیا، ۳.۷ سال آلمان، ۲.۳ سال هند و ۲.۲ سال اسپانیا است. این ارقام بر اساس میزان جذب سرمایه‌گذاری خارجی این کشورها در سال ۲۰۱۸ محاسبه شده‌اند.

دقت کنید که ظرف نه سال به اندازه ۲.۱۷ برابر کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در آفریقا در سال ۲۰۱۹، یک‌پنجم کل سرمایه‌گذاری خارجی در آسیا در همین سال، و به اندازه چهار سال سرمایه‌گذاری خارجی در آلمان یا ایتالیا، و هفت سال سرمایه‌گذاری خارجی در کره جنوبی، سرمایه از کشور خارج شده است.

توضیح: جدولی در صفحه ۲۴۰ «گزارش سرمایه‌گذاری جهانی ۲۰۲۰» نشان می‌دهد که جمع میزان جذب سرمایه‌گذاری خارجی ایران در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ (شش سال) معادل ۱۶.۴ میلیارد دلار بوده است. من نمی‌دانم آن ۹۸.۴ میلیارد دلار سرمایه خارج‌شده با احتساب این میزان سرمایه‌گذاری خارجی در ایران یا بدون آن بوده است.

☑️ نتیجه‌گیری
نوشته من متن تخصصی اقتصادی نیست و برای مثال پیچیدگی‌های تبدیل سرمایه به فرصت شغلی، دقت‌های مربوط به آمار خروج سرمایه مبتنی بر آمار اقتصادی، یا این‌که سرمایه‌های باقی مانده در ایران نیز به شکل غیرمولدی به طلا، ارز و دارایی‌های سرمایه‌ای غیرمولد بدل شده‌اند را لحاظ نمی‌کند، اما برای درک بزرگی سرمایه خارج‌شده از ایران به‌کار می‌آید.

امیدوارم این متن برای توضیح بخشی از این‌که چرا رشد اقتصادی در طولیک دهه گذشته نزدیک به صفر بوده، چرا نرخ تشکیل سرمایه ثابت منفی، بیکاری و تورم دورقمی، و فقرا رو به ازدیاد بوده‌اند به‌کار بیاید؛ چشم‌ها و گوش‌هایی را برای شنیدن واقعیات باز کند؛ و عزمی برای بررسی و درمان ریشه‌های بی‌ثباتی، بی‌سیاستی یا هر بی‌... مسبب فرار سرمایه و فقیرتر شدن ایرانیان شکل بگیرد.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
👍1
🔳⭕️ ماشین کشتاری به نام کنکور

امیر ناظمی

خبر هولناک بود: یک دانش‌آموز به دلیل نارضایتی‌اش از کنکور دست به خودکشی زد! او اکنون تنها نمادی از کشتاری است که سالیانه به بهانه کنکور بر سر نسلی از جوانان هوار می‌شود! بسیاری دیگر در روزهای پیش یا ناکامی‌های روزهای بعد کنکور به همین سرنوشت دچار می‌شوند!

⭕️سیاست کنکوری
سیاست‌های «کنکوری» برآمده از فرضی است که انسان‌ها قابل رتبه‌بندی هستند! و بهترین مبنای این رتبه‌بندی چیزی است به نام هوش!

باورمندان به این ایده همان‌هایی هستند که وقتی کیارستمی فوت کرد اظهار کردند مگر رتبه‌اش در کنکور چند بوده است! به همین وقاحت!

این سیاست رتبه‌بندی انسان‌ها بنیان هر سیاستی است که اجازه می‌دهد کسی زنده بماند و کسی بمیرد! پیش‌نیاز همان سیاستی که در جداسازی آموزشی برخی از سایرین بروز می‌یابد؛ همان جایی که جامعه تبدیل به تافته‌های جدابافته‌ای می‌شود که برخی برابرتر از دیگران می‌شوند!

⭕️رد علمی سیاست کنکوری
صرف‌نظر از همه استدلال‌های اخلاقی و اجتماعی که در رد رتبه‌بندی و جداسازی انسان‌ها وجود دارد؛ اما این برای باورمندان به رده‌بندی انسان‌ها کافی نیست؛ باید برای آنان استدلالی از جنس خودشان آورد!

مطالعات علمی متفاوتی نشان می‌دهند که رتبه‌بندی‌های انسانی بر اساس هر آزمونی دارای اشکال است. برخی از مطالعات عبارتند از:

1️⃣ چیزی به نام هوش عمومی وجود ندارد. تنوع هوش بالاست و به عنوان مثال کسی که هوش ریاضی بالایی دارد؛ الزاما دارای هوش جغرافیایی یا هوش موسیقیایی بالایی نیست. به همین استدلال هیچ آزمونی که بتواند یک فرد را بر حسب توانمندی عمومی بسنجد وجود ندارد. در حقیقت هر هوشی آزمون تخصصی خود را دارد.

2️⃣ هیچ ابزار قابل اتکایی برای سنجش هوش وجود ندارد. حتی برای سنجش یک هوش خاص هم نمی‌توان ابزاری داشت تا از آن طریق بتوان به طور مطمئنی رتبه‌بندی درستی داشت.

3️⃣ هوش امری برساختی است. در بسیاری از مطالعات آن‌چه در یک فرهنگ مصداق هوش دانسته می‌شود در فرهنگ دیگری می‌تواند برخلاف آن تعبیر شود. به این ترتیب حتی اگر موارد ۱و۲ نیز مورد قبول نباشد؛ باز هم آزمون‌های کلی‌نگر ناکارآمد است.

4️⃣ هوش حل یک مساله با سرعت بیشتر و خلاقیت حل همان مساله از روش دیگری است. آزمون‌ها اگر حتی بتوانند ۳مورد بالا را حل کنند؛ برای سنجش خلاقیت بسیار ناتوان‌تر هستند.

5️⃣ انواع هوش به مرور زمان کشف می‌شوند. همه انواع هوش در زمان ما قابل شناسایی نیستند و آینده آبستن فهم جدید از هوش‌های دیگر است.

و اما استدلال زیر از حوزه جامعه‌شناسی می‌آید و تکان‌دهنده‌تر از سایر استدلال‌ها:

6️⃣ افرادی که آموزش مناسب‌تر می‌بینند، تست‌های هوش را بهتر می‌زنند! این یعنی آن‌که تست‌های هوش، واقعا تست‌های سنجش هوش ذاتی (ژنتیک) نیستند؛ بلکه آن‌چه را می‌سنجد میزان یادگیری است و یادگیری بیش از هوش ژنتیکی، از برخورداری از آموزش، وضعیت خانوادگی، برخورداری‌های مالی و ... تاثیر می‌پذیرد. به زبان ساده‌تر کنکور بیش از هوش تابع سرمایه خانوادگی افراد است! بیش از هر عاملی!

این همان چیزی است که برخوردارها را متوهم می‌کند!

⭕️ کنکور نماد گیر افتادن در گذشته
کنکور در ایران همچنان برگزار می‌شود! این تلخ‌ترین واقعیت ایران است، تلخ‌تر از گران شدن ارز و تحریم! کنکور برگزار می‌شود تا ته‌مانده‌های خلاقیت را به رگبار ببندد، «خدای کشتار» است این کنکور.

کنکور تلخ است چون نماد چسبیدن ابلهانه‌ی ما به چیزی است که بلدیم! ما دچار «وابستگی مسیر» شده‌ایم؛ یعنی حاضر نیستیم مسیر گذشته را تغییر دهیم.

کنکور اما یکی از بزرگترین کسب‌وکارهای ایران است. و ما آماده ورود به دوران جدید نیستیم؛ چراکه حاضر نیستیم در باورهایمان بازاندیشی کنیم. اگر بپذیریم که انسان هوش‌های متنوعی دارد و این هوش‌ها الزاما با همدیگر همبستگی ندارد؛ یعنی پذیرفته‌ایم که هیچ ابزاری برای رتبه‌بندی نیست.

واقعیت آن است که «هیچ آزمونی آن‌قدر منصفانه نیست که انسان‌ها را رتبه‌بندی کند» و برای همین است که به قول اسکات پیج در کتاب «تفاوت» می‌شود گفت: «پذیرش تنوع است که ما را به وضعیت بهتر می‌رساند».
دیگر دوران هر سیاستی که برپایه‌ی رتبه‌بندی میان انسان‌ها و گروه‌ها باشد، گذشته است؛ سیاست‌ها باید برپایه‌ی احترام به تنوع‌ها و تفاوت‌ها باشد.

می‌توانست همین کرونا بهانه ما باشد برای گذار از این حماقت‌هایمان؛ اما نشد! پذیرش دانشگاه‌ها در دنیای توسعه‌یافته چگونه است؟ آزمون SAT در آمریکا چه تفاوت‌هایی دارد؟ آیا آزمون‌های استانداردی مانند المپیادهای دانش‌آموزی یا جوایز معتبری مانند جایزه خوارزمی نمی‌توانست ابزارهایی برای پذیرش سهمی بر اساس رزومه باشد؟ حتما می‌توانست؛ اگر ما کمی عاقل‌تر بودیم.

اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید
@I_D_Network
@ShareNovate
مقاله‌ای قدیمی حاوی منابع علمی مورد استناد در این یادداشت کوتاه ضمیمه شده است
🔳⭕️ پدرخوانده‌ها چگونه از راه می‌رسند؟
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


1⃣ تسخیر حکومت در ماداگاسکار
فوکویاما نقل می‌کند یکی از رؤسای جمهوری ماداگاسکار در مراسم آغاز ریاست جمهوری از رئیس مافیا به دلیل کمک به انتخاب شدنش تشکر می‌کند. این جور صاحبان ثروت‌های انبوه مافیایی در آمریکای لاتین، آفریقا و سایر کشورهای در حال توسعه، حتی نماینده مجلس و وزیر هم می‌شوند و سیاست‌ها را تعیین می‌کنند؛ این‌را «تسخیر حکومت» (State capture) می‌گویند.

2⃣ اول دولت یا اول نفت؟
چرا وقتی قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰ میلادی یک‌باره چهار برابر شد، کشوری نفتی مثل نروژ خیلی خوب از این منابع برای توسعه استفاده کرد و کشورهای دیگری نظیر ایران، ونزوئلا، نیجریه و سایر اعضای اوپک نتوانستند از این ثروت هنگفت برای توسعه استفاده کنند؟ چرا برخی کشورها به قول خوان پابلو پرز آلفونسو بنیان‌گذار اوپک در نفت هم‌چون «مدفوع شیطان» غرق شدند؟ 

تری لین کارل در کتاب «معمای فراوانی» (نشر نی، ۱۳۸۸) معتقد است اثر متفاوت افزایش قیمت نفت بر کشورهایی نظیر نیجریه، اندونزی، ایران و ونزوئلا در مقایسه با نروژ از آن‌جا ناشی می‌شد که نروژ پیش از کسب درآمد هنگفت نفت به دولت کارآمد مدرن رسیده بود، اما نفت در بقیه کشورها پیش از دولت کارآمد اثربخش وارد شد. او معتقد است «توالی» متغیر تعیین‌کننده است: اول دولت کارآمد بعد رسیدن درآمد نفت؟ یا برعکس؟ این دو اثرات بسیار متفاوتی خواهد داشت؛ تفاوتی در حد نروژ تا ایران و ونزوئلا.

3⃣ آیا مافیا از راه می‌رسد؟
درآمدهای نفت - ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار - از آغاز دولت محمود احمدی‌نژاد وارد اقتصاد ایران شد. این درآمد، وارد دولت کم‌ظرفیت، مستعد فساد و بدون توانمندی‌های دولتی نظیر نروژ شد. نسخه غلیظ‌تر افزایش قیمت نفت برای حکومت شاه تکرار شد: حیف‌ومیل، افزایش فساد، تخریب ساختار برنامه‌ریزی و عقلانیت نیم‌بند دولت و پیدایش ثروت‌های افسانه‌ای. تحریم‌ها هم به تضعیف ساخت دولت و تشدید فساد کمک کرد.

تضعیف دولت کم‌ظرفیت، ثروت‌های افسانه‌ای و انبوه تعارض منافع در حکمرانی، حتی اجازه نمی‌داد که سلامت و کیفیت تصمیم‌گیری به اندازه قبل از ۱۳۸۴ باشد. درآمدهای نفتی و رانت از منابع ملی بعد از سال ۱۳۹۲ هم در قالب‌های مختلف (تداوم سرکوب نرخ ارز، ارز ۴۲۰۰، یارانه‌های سیاه، فساد نظام بانکی و در نهایت از جهش بورس در سال‌های ۱۳۹۷ تا به امروز) بر ثروت‌های رانتی انبوه غیرمولد افزودند.

حکومت و دولت در ایران که پیش از سال ۱۳۸۴ هم ظرفیت تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری و اجرای بالایی نداشت و در سیاست خارجی هم درگیر بود، بر اثر  تمرکز ثروت‌های انبوه در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۹ اکنون با معضل بزرگ‌تری روبه‌روست. ظرفیت نیم‌بند حکومت قبل از محمود احمدی‌نژاد، تضعیف شده، نظام مالیاتی اصلاح نشده، نظام بانکی انباشته از ناکارآمدی و نابه‌هنگام بودن در مقیاس استانداردهای جهانی است، قوانین ضد پولشویی و فساد کارآمد عمل نمی‌کنند، و مجموع سیاست‌های اقتصادی به علاوه تنش در سیاست خارجی و بی‌ثباتی مسبب رونق سوداگری شده است و بر ثروت‌های انبوه بی‌نظارت می‌افزاید.

ثروت‌های بزرگ در آمریکا، ژاپن یا اروپا که صاحب دولت‌های مقتدر و کارآمد هستند، کم‌وبیش قادرند سیاست‌ها را با لابی، آدم خریدن، تبلیغات رسانه‌ای و نفوذ در احزاب تحت تأثیر قرار دهند. صاحبان ثروت‌های عظیم در ایران کار راحت‌تری دارند زیرا در فقدان حکمرانی کارآمد، شفاف، بدون تعارض منافع، مجهز به نظام‌های کنترل جابه‌جایی پول و مالیاتی دقیق، دارای سلامت نسبی و پاسخ‌گو، قادرند منافع خود را دیکته کرده و سیاست‌گذار را تسلیم ظرفیت اجبار و نفوذشان کنند.

انباشت ثروت‌های انبوه در جهان در حال توسعه که حکومت کارآمد، دموکراسی اثربخش، رسانه آزاد و قدرت سیاسی پاسخ‌گو ندارند، احتمال مافیایی شدن قدرت و ثروت و در نهایت در برخی کشورها «تسخیر حکومت» و تحمیل سیاست‌های مطلوب صاحبان ثروت بر کل نظام سیاسی را در پی دارد.

ثروت‌های عظیم گذشته و چند برابر شدن‌شان در بورس امسال، در فقدان دولت توسعه‌یافته مدرن، سیاست‌گذار را به تسلیم وامی‌دارند و سیستماتیک شدن فساد قوت می‌گیرد؛ این‌ بار نیروی اجتماعی عظيم ده‌ها میلیون تازه‌وارد بورس را نیز همراه دارند.

جدایی ثروت از قدرت از بنیان‌های دموکراسی است. ثروتمندان بزرگ و شهروندان عادی باید هر کدام یک رأی داشته باشند. ثروتمندان اما در فقدان ابزارهای حکمرانی مدرن کارآمد، با نیروی پول حکومت را تسخیر کرده و به اندازه پول‌شان – بسیار فراتر از یک رأی – بر سیاست اثر می‌گذارند. پدرخوانده های مافیایی واقعی این گونه از راه می‌رسند.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ سیاستمداران به کمدشان نگاهی دوباره بیاندازند!
امیر ناظمی


برای لحظاتی به گذشته برگردیم: نوشته‌ای از یک روزنامه را با هم بخواهیم:

«حکومت باید صنایع داخلی را تشویق کند، حتی اگر محصولاتشان به خوبی تولیدات خارجی نیست. گرایش فعلی به افزایش واردات ناگزیر به نابودی صنعت و تجارت ما می‌انجامد»

فکر می‌کنید تاریخ این نوشته چه سالی است؟
این نوشته متعلق است به روزنامه حبل‌المتین خرداد ۱۲۸۴ یعنی ۱۱۵ سال پیش است!
زمانی که نخستین جرقه مشروطیت در قالب اجتماعات خیابانی در فرودین ۱۲۸۴ شکل گرفت، و تجار و صنعت‌گران در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت به خیابان آمدند.

کارمان با تاریخ هنوز به پایان نرسیده است: می‌دانید دولت در آن زمان به اعتراضات چه بود؟
دولت آن‌ها را عده‌ای از اراذل و اوباش نامید و سپس اعلام کرد اگر ایران را دوست ندارند، می‌توانند به «آلمان دموکرات» بروند!

شاید این نخستین بار بود که در تاریخ ایران اعلام شد هرکس دوست ندارد، برود! و این سنت «هر کس ایران را دوست ندارد، جمع‌کند برود!» همچنان ادامه دارد!

نهایتا این پاسخ‌ها کافی نبود و اعتراضات و اعتصابات ادامه یافت، مظفرالدین‌شاه نهایتا یک شورای مشورتی شامل ۱۵ بازرگان و صنعت‌گر را به عنوان «شورای مشورتی وزارت تجارت در سیاست‌گذاری‌های کلان» منصوب کرد. اما در واقعیت هیچ نقشی برای آنان در نظر گرفته نشد؛ تا آنان بیش از گذشته سرخورده شوند.

این دو پرده، نمایش تکراری مشکلات تجارت، صنعت و فناوری در تاریخ معاصر ایران بوده است. نمایشی که از شکل‌گیری یک مساله آغاز می‌شود؛ و راه‌حل‌هایی برای آن مشکلات پیشنهاد می‌شود؛ اما سیاست‌گذاری که به هر دلیلی از انتخاب آن‌ها سر باز می‌زند، تا بی‌آنکه متوجه باشد زمینه‌های تبدیل آن مساله به یک بحران را کلید بزند.

«این فقط ما نیستیم که مسأله‌ها را حل می‌کنیم، مسأله‌هایی که حل نشوند ما را در خود حل می‌کنند. حل کردن مسأله‌ها یا حل شدن در مسأله‌ها، مسأله این است».

مسائل ما در حوزه تجارت، صنعت و فناوری مدام تکرار شده و حل نشده باقی مانده است و در پایان این ما بوده‌ایم که در مساله حل شده‌ایم.

⭕️ مشروطیت از اقتصاد تا حکمرانی
مشروطیت از یک مساله اقتصادی آغاز شد. چالشی اقتصادی که می‌توانست با پاسخ اقتصادی هم حل شود. اما در عمل سیاست‌گذاران آن مساله را به دست خود تبدیل به مساله‌ای حکمرانی کردند.
تجار و بازرگانان سرخورده از حل مساله با حاکمان، دل از حکمرانان بریدند و پیوند با روشنفکران و روحانیت را شکل دادند. مساله اقتصاد و صنعت دیگر از یک مساله تک‌حوزه‌ای و ساده خارج شد؛ و تبدیل به مساله‌ای کلان‌تر و چندحوزه‌ای شد. در این وضعیت راه‌حل اقتصادی پیشنهادی نیز دیگر راه‌حل کارآمدی نبود.
جامعه‌ای که در زمان مناسبش به راه‌حل مناسب نمی‌رسد؛ مساله‌اش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود! راه‌حل‌های مورد مطالبه‌اش هم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود.
مساله‌ها نیز مانند هر پدیده‌ای تکامل می‌یابند، رشد می‌کنند و نهایتا وقتی زمانی از عمرشان می‌گذرد، بزرگتر، پیچیده‌تر و فربه‌تر می‌شوند. به این ترتیب دیگر همان مساله‌ی ساده‌ قابل حل نخواهند بود.
راه‌حل‌های امکان‌پذیر امروز وقتی به تعویق می‌افتند؛ فرداروز نمی‌توانند به اندازه دیروز کارگشا و مقبول باشند. مشروطیت حاصل همین اصل فراموش‌شده است. وقتی پاسخ صنعت‌گران و تجار داده نشد؛ مساله حذف نشد؛ بلکه تبدیل به مساله‌ای بزرگ‌تر و نیازمند راه‌حل‌هایی بزرگ‌تر شد.
به قول فاضلی: «آستانه‌ بحرانی به گونه‌ای است که تا پیش از آن زمان در دست شماست، و پس از آن شما در دستان زمان»

☑️ تجویز راهبردی
راه‌حل‌های امروز را برای فردا ذخیره نکنید! راه‌حلی که برای مساله امروز کارآمد است؛ برای مساله فردا (که بزرگ‌تر شده است و پیچیده‌تر) ناکارآمد خواهد بود.
سیاستمداری که راه‌حل‌ها را در کمدش پنهان می‌کند برای روز مبادا باید بداند که آن راه حل فردا ناکارآمد است.
اگر مساله امروز با راه‌حل‌هایی قابل حل است؛ باید سریع‌تر به کار گرفته شود. قاجار آن‌قدر این راه‌حل‌ها را ذخیره کرد برای روز مبادا، که مطالبات اقتصادی تبدیل به مطالبات بزرگ‌تر و جدی‌تر تغییر شیوه حکمرانی شد؛ و دیگر آن راه‌حل‌ها برایش کارآمد نبود. شما بهتر از هر کسی راه‌حل‌ها را می‌دانید، فقط کافیست یک بار دیگر به کمدتان نگاه کنید و تا دیر نشده ....
هنر سیاست‌گذار آن است که یک معادله چندمجهولی را تبدیل به چند معادله تک‌مجهولی کند؛ نه برعکس آن که چند معادله تک‌مجهولی را تبدیل به یک معادله چندمجهولی پیچیده کند!
تاریخ مشروطیت ایران در حقیقت نقطه تلاقی خواسته‌های جدا جدایی بود که هر کدام قابل حل توسط حکمرانان قاجار بود؛ اما آنان ترجیح دادند امتیازی به مطالبه‌گران ندهند (تا پر رو نشوند!) و نتیجه برای ناصرالدین‌شاه ترور بود؛ و برای محمدعلی‌شاه و احمدشاه تبعید؛ برای ایران نیز حدود ۲۰ سال بی‌ثباتی، فقر و وحشت!
@I_D_Network
🔳⭕️ ما ایرانیان، کجا و چرا شکست خوردیم؟

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


«تا وقتی کسی نپذیرد که بله، من مشکلی دارم، هیچ پیشرفتی برای حل مشکل وجود نخواهد داشت.» و در سطح ملی یعنی: «توافق همگانی درباره وضعیت بحرانی کشور.» این دو جمله طلایی از دایموند در کتاب «آشوب: نقاط عطف برای کشورهای بحران‌زده» بود که برای‌تان نوشتم تا در مورد یک مشکل صحبت کنم شاید به این آستانه برسیم که بله! ما مشکلی داریم!

⭕️ مسأله کیک در ایران چیست؟
ما در بحرانیم: ارزش پول ملی با شیب تند سقوط می‌کند، خط فقر و درصد فقرا بالا می‌رود؛ بیکاری، دو رقمی مثبت و تورم دو رقمی منفی است. این بحران ریشه در شکست بسیار بزرگ‌تری دارد که من نام آن‌را «مساله کیک» گذاشته‌ام.

جوامع با ترکیبی بهینه از «تولید» و «توزیع» بقا و ارتقا می‌یابند. برای مثال، جامعه‌ای را در نظر بگیرید که فقط کشاورزی می‌کنند؛ حکومت هم از کشاورزی مالیات می‌گیرد و بین سالمندان و ازکارافتادگان (که نمی‌توانند «تولید» کنند)، نیروهای نظامی برای دفاع و دستگاه اداری برای حفظ نظم و خدمات عمومی «توزیع» می‌کند.

داستان کیک چیست؟ یک بار ما در جستجوی درست کردن کیک بزرگتری هستیم (تولید) و یک بار هم این است که در جستجوی سهم بزرگ‌تری از کیک موجود (توزیع) هستیم.

هر جامعه‌ای درگیر مناقشه‌ای است بین گروه‌هایی که سعی می‌کنند سهم بیشتری از «توزیع» را صاحب شوند. مَنسِر اولسون اقتصاددان این‌ها را «اتئلاف‌های توزیعی» می‌خواند؛ گروه‌هایی که ابایی ندارند از ایجاد قواعدی که منافع خودشان را حداکثر می‌کند، اما درآمد کل جامعه را کاهش می‌دهد.

مناقشه در جامعه اولویت‌دهنده «توزیع» بر «تولید» بالا می‌گیرد چون اگر الف بخواهد سهم بیشتری را صاحب شود، ناگزیر باید سهم ب کاهش یابد. «توزیع» از جنس همکاری نیست، بلکه از جنس تعارض است. مقدار دلارهای نفتی ثابت است و رسیدن سهم بیشتری به الف یعنی بقیه باید کمتر سهم ببرند. «الف» و «ب» اما برای تولید باید همکاری کنند و مثلاً الف چرم و ب زیره کفش بسازند و بفروشند؛ توزیع برد-باخت و تولید برد-برد است.

ما چند دهه است بیشتر «جامعه توزیعی نابرابر» بوده‌ایم، به نفع «ائتلاف‌های پرقدرت» و به زیان «فقرای کم‌توان»؛ توزیع نابرابر دلارهای نفتی، وام بانکی ارزان‌قیمت، آب و برق و گاز یارانه‌ای، و ...؛ گروه‌های پرقدرت تلاش می‌کنند حکومت و دولت را تسخیر کرده و قواعد توزیع را به نفع خود و به قیمت ناکارآمدی و فقر ملی تغییر دهند.

⭕️ بزرگ‌ترین شکست
بزرگ‌ترین شکست ما و حکومت‌مان – با مسئولیت بسیار بیشتر حکومت- این دو مساله است:

اول، توزیع کیک کوچک موجود اهمیت بیشتری دارد نسبت به تولید کیک بزرگ‌تر (قربانی کردن تولید در برابر توزیع).

دوم، همین کیک کوچک را هم خیلی خیلی بد تقسیم می‌کنیم (قربانی کردن فقرای کم‌توان و بدون تریبون در پای ائتلاف‌های قدرتمند).

ما با محدود کردن دایره مشارکت و تنش در سیاست خارجی، ایجاد انحصار، نظام ناکارآمد مجوزها، نظام چندنرخی و اخلال در نظام قیمت‌ها، وام‌های تکلیفی، سرکوب نرخ ارز به مدت چند دهه نه یکی دو سال و نه الان! جامعه توزیعی نابرابر خلق کرده‌ایم.

انحصار سیاسی، مولد فساد و رانت قدرت نابرابر و غیرپاسخ‌گوست؛ و تنش فزاینده مدام در سیاست خارجی مولد بی‌ثباتی، دشواری همکاری بین‌المللی و مانع توسعه تجارت مولد افزایش تولید است. بی‌ثباتی اقتصادی و هزینه‌های فزاینده مبادله، نابودگر تولیدکننده است. نابودی تولید یعنی کیک کوچک‌تر و کیک کوچک‌تر یعنی تشدید دعوا بر سر توزیع اندک منابع باقیمانده.

ما در ساختن جامعه تولیدی شکست خورده‌ایم و در سامان دادن توزیع هم کارنامه تیره است. حاکمان با کردارشان و ما مردمان با مطالبات‌مان، توزیع را بر تولید اولویت داده‌ایم؛ جامعه‌ای که مردمان و حاکمان (این‌ دومی خیلی بیشتر) به توزیع بیندیشند، مجلسیانش باید از نیاز به توزیع کمک معیشتی به شصت میلیون نفر سخن بگویند. ما به «ائتلاف‌های توزیعی» تقسیم شده‌ایم که به نسبت سهم‌مان از ظرفیت اعمال قدرت و خشونت، کیک را توزیع می‌کنیم.

شکست در گذار به جامعه تولیدی و وضع قواعد توزیع عادلانه را که بپذیریم، راهِ حل پدیدار می‌شود؛ و اگر نه، گذر از «توزیع ثروت» به «توزیع فقر» و سپس «توسعه خشونت» را بیشتر تجربه خواهیم کرد. توزیع عادلانه نه مساوی هم بدون تولید کفایت نمی‌کند، سهم نفت، دیگر برای خرید سه کیلو گیلاس هم کافی نیست. آری باید اعتراف کنیم که بله! ما مشکلی داريم!! ما شکست خورده‌ایم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

شبکه توسعه:
@I_D_Network
دغدغه ایران:
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ من و چند تا کچل دیگه و رویاهای دزدیده شده!

دکتر مجتبی لشکربلوکی

اول می‌خواهم از یک روایت واقعی شروع کنم. سال‌های دور بین کلاس سوم و چهارم دبستان، تموم شهریور تمرین کردم که سر صف قرآن بخونم برای دویست سیصد تا کچل دبستانی دیگه‌ دبستان قدس. یه جوری سوره کوثر رو می‌خوندم هر لحظه ممکن بود حضرت محمد بیاد به خوابم بگه پسر تو تا حالا کجا بودی؟ بعد آخرهای شهریور خونه‌مون رو عوض کردیم. از منیریه رفتیم پاسداران.
اون جا هم رفتم مدرسه شهید علی‌پور، توی گلستان پنجم. گفتم عیبی نداره اینجا هم قرآن میخونن دیگه. ولی روز اول مهر فهمیدم مدرسه‌های پاسداران هم بچه‌هاش کچل نیستن، هم ضبط صوت دارن و قرآنشون از تو بلندگو پخش میشه.
می‌خوام بگم سرنوشت آدم‌ها رو خیلی چیزها تغییر میده. رویاهاشون رو خیلی چیزها می‌دزده. مخصوصا آدم‌های هم نسل من رو، که بعدها در تاریخ به عنوان موش‌های آزمایشگاهی روزگار ازشون یاد خواهد شد. مایی که هیچ کاری نتونستیم بکنیم، وقتی تغییرات ساده رویاهامون رو بردن و گذاشتن بالای بلندترین کوه‌ها. مثلا بالای بلندگوهای سیاه مدرسه شهید علی‌پور..... این داستان از حمید سلیمی بود.

☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
واقعیت آن است که نسل بزرگی از جامعه این تجربه را به شیوه‌های دیگر داشته‌اند؛
پنج سال روی صادرات به اروپا کار می‌کنند بعد همه چیز یک دفعه به هم می‌ریزد، چرا چون ما با جهان مشکلی نداریم آن‌ها با ما مشکل دارند و ایراد هم از خودشان است.
سال‌های سال درس خواندند و به جایی نرسیدند چون قرار بود یک میلیون شغل ایجاد شود اما ...
پول‌شان را در جایی سرمایه‌گذاری کرده‌اند اما بازده مورد انتظار رخ نداده چرا؟ چون سیاست‌ها و حمایت‌ها یک شبه تغییر کرده.
میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری شده است، تجهیزات لازم برای تاسیس کارخانه خریداری و نصب شده است، کارخانه استارت نمی‌خورد، چرا؟ چون فعلا به خاطر شرایط ارزی کشور واردات مواد اولیه با ۳۵ هزار یورو توجیه اقتصادی ندارد اگر هم داشت امکان خرید در شرایط تحریم وجود ندارد.
مساله این است که ما با یک نسل به غارت رفته روبرو هستیم. نسلی که رویاهایش در زمینه شغل آبرومند، خانه نقلی و توسعه ملی بر باد رفت. نسلی که همین تغییرات کوچک، رویاهایش را بر باد داد. برنامه‌هایش را بهم ریخت و آرزوهایش را تبدیل کرد به حسرت.

چه باید کرد؟
توسعه نیازمند امنیت است. امنیت یعنی پیش‌بینی پذیری نسبی آینده و مشکل اینجاست که نمی دانیم تصمیم‌گیران ارشد چه درکی از امنیت ما و عدم قطعیت ما و چند کچل دیگر دارند؟ چرا؟ به من بگویید کدام یک از وزرا تا حالا به خاطر تعطیلی کارخانه‌ها، حقوق آخر ماهش عقب افتاده و خانواده‌اش شب سر گرسنه زمین گذاشته یا در سطل آشغال‌ها در جستجوی مواد غذایی بوده اند؟ کدام یک از نمایندگان تا حالا به خاطر بسته شدن مسیرهای بانکی بین‌المللی، کارتن خواب شده‌اند؟ کدام یک از اعضای مجمع تشخیص به خاطر اف.ای.تی.اف کرایه آخر ماهشان عقب افتاد و صاحبخانه انداخته‌شان بیرون؟ کدام یک از مدیران مجبور شده که به خاطر نان و پنیر از سوپری سر کوچه نسیه بخرد و سرکوفت بشنود؟ کدام یک از مدیران به خاطر بدهکاری به زندان افتاده؟ بعید می‌دانم که یک مورد هم پیدا کنید!
به همین خاطر است که کارخانه‌ها تعطیل می‌شود، ارز بالا و پایین می‌رود (البته پایینش را شوخی کردم)، نرخ بیکاری دو رقمی می‌شود و نرخ تورم می‌رود که سه رقمی شود. در شاخص فلاکت برای کسب رتبه اول سرسختانه می‌جنگیم اما حقوق آخر مدیران سرجایش است همین طور ماشین و مقام و بازنشستگی. مدیران درکی از رویاهای بر باد رفته نسل کچل‌ها ندارند. اصولا «تجربه زیسته» شان با «تجربه زیسته» کچل‌ها متفاوت است و در دو جهان متفاوت زندگی می‌کنند. به اصطلاح نیکلاس طالب پوست شان در بازی (=دست شان زیر ساطور واقعیت) نیست.

خاطرم هست یک قاضی با شرف در قراری کم سابقه برای خودش درخواست بازداشت در بازداشتگاه کرد و خودش پرونده‌اش را به دادسرای انتظامی قضات فرستاد و بخشی از حقوقش را به متهم پرونده داد. از همه مهم‌تر همان قسمت اول بود او درخواست کرد که با رفتن به بازداشتگاه پلیس آگاهی، مدت ۲۴ ساعت در آن جا باشد تا شرایط بازداشتگاه را درک کند و از آن پس در زمان صدور دستور بازداشت بفهمد دقیقا دارد چه کار می‌کند؟

تمام مدیران ارشدی که دم از مردمی بودن می‌زنند به این پیشنهاد فکر کنند: یک هفته چنین تجربه‌ای را پشت سر بگذارنند: دو شب را همراه با خانواده کارتن خوابی کنند. دو شب را در زباله‌ها دنبال غذا بگردند، دو شب را در زندان کنار زندانیان چک برگشتی سر کنند و یک شب را همراه با کسی که وسایلش را از خانه ریخته‌اند بیرون تا صبح سر کنند. آنگاه به سر کارشان برگردند و در مورد مسایل کشور تصمیم‌گیری کنند. آنگاه رویای کچل‌ها و دنیای کچل ها را بیشتر خواهند فهمید.

@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ بگذارید آموزش دم بکشد!

امیر ناظمی

⭕️ داستان یک پژوهش
در پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر دادند. در نسخه الکترونیکی البته لینک‌هایی بر روی برخی جملات و واژه‌ها برای مطالعات بیشتر قرار داده شده بود (چیزی مثل ویکی‌پدیا).

پرسش آن بود که کدام کتاب تاثیر بهتری برای آموزش دارد؟
پاسخ البته به صورت یک‌طرفه‌ای نشان داد که کتاب چاپی!

این آزمایش چندین بار دیگر تکرار شد و نتایج همان بود! پس لطفا برای فرزندان‌تان که این روزها با ابزار الکترونیکی مشغول آموزش هستند، کتاب‌های چاپی را برگردانید!

⭕️ حافظه کارگر
حافظه آدمی دو نوع حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت دارد؛ و البته یک حافظه سوم به نام «حافظه کارگر» (Working Memory). حافظه کوتاه‌مدت احساسات و افکار ما برای چند ثانیه است؛ و بلندمدت انبار خاطرات و دانش ما.

اما حافظه کارگر است که آگاهی ما را در هر لحظه شکل می‌دهد و البته این آگاهی را برای انبار به سمت حافظه بلندمدت می‌فرستد. این حافظه کارگر اگر هم‌زمان درگیر چند مساله مختلف باشد یا از این شاخه به آن شاخه بپرد؛ در عمل نمی‌تواند چیزی برای ذخیره‌سازی و انبارشدن به حافظه بلندمدت بفرستد.

همین «تقسیم کردن توجه به موضوعات مختلف»، نتیجه‌اش در ذهن ما می‌شود: هیچ! پس کافی است کتاب الکترونیک یا ویکی‌پدیایی علمی را در نظر بگیرید که ما یا کودک ما مشغول مطالعه‌اش است. اگر حواس خود را به موضوعات مختلف پرت نکنیم و بر آن تمرکز نیابیم؛ قدرت حافظه‌مان تحلیل می‌رود. خوبی کتاب چاپی همان است که حواس ما را به چیزهای دیگر پرت نمی‌کند.

این مساله برای بزرگسالان و کودکان هر دو مشترک است؛ اما برای کودکان چالش آن مساله دیگری نیز هست:

کارآیی مغز ما بر اساس پیوندهای سیناپسی است که مسیرهای عصبی‌اش را شکل می‌دهد. مسیرهایی که احتمالا تا ۲۰ سالگی به مرور تکمیل می‌شود. مشکل عدم تمرکزی که به واسطه ابزارهای دیجیتالی پدید آمده است، در حقیقت فرصت شکل‌گیری این مسیرهای حیاتی در مغز را کاهش می‌دهد.

⭕️ آزمایش‌های دیگر
در آزمایشی دیگر یک مقاله در خصوص مقایسه دو نظریه یک بار چاپی و بار دیگر به صورت ویکی‌پدیایی و با امکان کلیک کردن روی موضوعات مرتبط فراهم شد.

فرض پژوهشگران آن بود که در این حالت افرادی که مقاله را الکترونیکی می‌خوانند؛ از آن‌جایی که امکان کنکاش و جستجو در خصوص آن موضوع را دارند؛ آن را عمیق‌تر درک خواهند کرد.

اما این انتظار درستی نبود!

در آزمایش دیگری در کنار متن مقاله، یک فیلم یا فایل صوتی در خصوص آن متن نیز گذاشته شده بود. اما افزوده شدن فیلم میزان درک مطلب را کاهش داده بود!

در حقیقت مغز ما یک «بار شناختی» (Cognitive Load) مشخص دارد؛ یعنی ظرفیتی که «حافظه کارگر» برای انتقال فهم یا احساسات یا یادگیری‌ش به آن حافظه بلندمدت دارد. در صورتی که ما مدام به کنکاش بیشتر بپردازیم و مدام با کلیک کردن بر روی موضوعات مرتبط از صفحه‌ای به صفحه‌ای دیگر برویم؛ از متن اصلی دور می‌افتیم؛ و این امر بیشتر از «بار شناختی» ما خواهد بود. همان‌طور که فیلم کمک‌آموزشی چنین می‌کند؛ و نتیجه می‌شود: یادگیری بی‌کیفیت!

⭕️ گاهی بگذاریم چایی دم بکشد!
یادگیری مثل دم کشیدن چایی زمان می‌خواهد. ابزارهای متصل به اینترنت اگرچه امکان زیادی را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند؛ اما دانشی در ذهن او نمی‌نشیند. باید فرصت دم کشیدن چایی را بدهیم. این دم کشیدن نیاز به زمان دارد؛ زمانی با توجه کامل؛ و این همان چیزی است که ابزارهای دیجیتال از دانش‌آموزان دریغ کرده‌اند.

آموزش الکترونیکی هنوز نوظهور است و برای شناختن ابعاد آن نیاز داریم به مراقبت زیاد. حتما در روز در زمانی مشخص دانش‌آموز را به خواندن کتاب‌های چاپی تشویق کنید؛ ابزارهای هوشمند جانشین آن‌ها نیستند؛ بلکه مکمل آن‌ها هستند.


پ.ن.: برای مطالعه بیشتر در خصوص ویژگی‌های مغز و تاثیر آن بر ذهن کتاب «کم‌عمق‌ها: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» نوشته «نیکلاس کار» پیشنهاد می‌شود.

اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.
@I_D_Network
@ShareNovate
👍3
🔳⭕️ ملتی که ده سال به عقب برگشت!

علی سرزعیم_تحلیل‌گر اقتصاد



از هر ۱۰ نفر ایرانی، شش نفر معتقدند که وضعیت‌شان نسبت به پنج سال قبل، بدتر شده است. این نتیجه گزارش اخیری است که مرکز افکار سنجی ایسپا منتشر کرده است. البته امر عجیبی هم نیست. داده‌های درآمد سرانه، بودجه خانوار و مصرف خصوصی نیز نشان می‌دهد که وضعیت رفاهی خانوارها به اواسط دهه هشتاد برگشته است. جامعه ایران که در دهه هشتاد از سرعت کمتر رشد در قیاس با همسایگان و دیگر کشورهای در حال توسعه ناراحت بود، حالا دیگر از مقایسه خودش با دیگران دست کشیده و وضعیت خودش را با گذشته خودش مقایسه می‌کند و شاهد آب رفتن و کاهش ملموس سطح رفاه خود است.

دولت گناه این عقب گرد را به گردن تحریم و مسببان داخلی و خارجی می‌اندازد. نیروهای سیاسی مخالف دولت، ضعف دولت در اداره کشور را ریشه این پسرفت می‌دانند. دیگران ناکارآمدی و دنبال کردن اهداف غیرواقع‌بینانه را ریشه این وضعیت قلمداد می‌کنند. هرچه هست قدر یقین این را می‌توان گفت که مبنای مقایسه عموم مردم دهه هشتاد است که کشور با وفور درآمد نفت مواجه بود اما جهان در دهه نود متفاوت از دهه هشتاد شده است. در دهه هشتاد کشورهای در حال توسعه در اوج رشد بودند و تقاضای شدید نفت قیمت آن را به بالای ۱۰۰ دلار می‌رساند اما در دهه ۹۰ نه تنها کشورهای چین، برزیل، اروپا و آمریکا دیگر نفسی برای رشد ندارند بلکه نفت‌های شیل نیز اضافه شد و قیمت نفت به زیر ۵۰ دلار افتاد و اینک کرونا نیز به ماجرا اضافه شده است.

قیمت‌های بالای نفت و درآمدهای بادآورده نفت دیگر تمام شد و حتی اگر تحریم‌ها برگردانده نمی‌شد دیر یا زود باید خود را آماده مواجهه با این واقعیت تلخ می‌ساختیم. واقعیتی که همه وقوع آن را منطقا قبول داشتیم اما اراده حرکت برای مواجهه با آن را نداشتیم. اینک به خاطر تحریم‌های تحمیلی، ناگزیر از روبرو شدن با این واقعیت شدیم که باید مثل کشورهای متعارف اقتصادی بدون اتکا به نفت داشته باشیم. وضعیت واقعی اقتصاد ایران همین است که امروز شاهدیم و آنچه که سابقا وجود داشت استثنا بود نه اینکه وضعیت موجود استثنا باشد و گذشته قاعده!

☑️ تجویز راهبردی:
مساله را درست تعریف کنیم! مهم است که چرا سطح رفاه ما افت کرده، اما مساله مهم‌تر این است که چرا درآمد نفت در گذشته نتوانسته رفاه ماندگار ایجاد کند؟ یا به عبارت د یگر چرا میلیاردها دلار پول نفت خام به توسعه یافته نینجامید. حلقه گمشده چیست و کجاست؟ پاسخ به این پرسش به ما کمک خواهد کرد تا اگر تحریم‌ها رفع شد به این بپردازیم که چه باید کرد تا رفاه ماندگار و توسعه پایدار ایجاد شود نه رفاه موقتی ناشی از واردات کالاهای خارجی با ارز ارزان. آیا جامعه ما پاسخ درخوری برای این پرسش دارد؟ به نظر می‌رسد اقتصاددانان، سیاست شناسان و جامعه پژوهان و استراتژیست‌ها، باید این مساله روی میز خود بگذارند. چیزی که در این سال‌ها غفلت کردیم و حالا نیز صدمه‌اش را نه در سفره‌ها که دیگر با مغز استخوان می‌چشیم. بترسیم از آن روز که ۶ نفر از ۱۰ نفر به ۱۰ نفر از ۱۰ نفر برسد و دیگر اداره کشور با دعا امکان پذیر نباشد.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️ باکلاس‌های بی‌شخصیت [شش ویژگی]
نویسنده دکتر مجتبی لشکربلوکی

@I_D_Network
بازنشر از کانال مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ تفاوت خاله بازی با سیاست‌گذاری
علی سرزعیم، تحلیل‌گر اقتصادی


کودک که بودیم در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شدیم، گاه پدر، گاه دکتر، گاه پرستار و گاه مادر و گاهی هم خاله! واقعیت هر کدام از ما که فرقی نمی‌کرد و همان آدم قبلی بودیم اما ادای نقش‌های مختلف را در می‌آوردیم. تفاوت بین ادعا و عمل دقیقا تفاوت بین زندگی واقعی و خاله بازی دوران کودکی است. در دنیای حکمرانی افراد می‌آموزند که باید کم بگویند و تنها وقتی سخنی بگویند که قادر به عمل باشند در غیر این صورت اعتبار سخنانشان از بین می‌رود. در برخی موارد معدود شاهد هستیم که «حرف» اعتبار دارد. مثلا وقتی ایران از تلافی اقدام آمریکا سخن گفت آن را با حمله به پایگاهی در عراق اجرا کرد و به این ترتیب اعتباری برای وعده‌های خود در عرصه امنیت آفرید. ما اینک نیازمند چنین اعتباری در عرصه اقتصاد هستیم.

⭕️ این روزها حرف‌های بسیاری از اصلاح ساختار بودجه گفته می‌شود. نکته جالب این است که این حرف‌ها جدید نیست و سال‌هاست مطرح می‌شود. مثلا سال‌ها در بوق و کرنا شد که بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد پیاده شده است. اما اگر قرار بر این باشد که در هر صورت بودجه یک دستگاه اجرایی به اندازه سابق به علاوه تورم پرداخت شود دیگر چه اهمیتی دارد که این بودجه طبق چه سرفصل و چه عنوانی داده شود. اصلاحات اقتصادی وقتی جدی است که پای عمل در میان باشد یعنی ما تغییر رفتار در میان دولت‌مردان، خانوارها و بنگاه ها را به عینه ببینیم. تنها در این صورت است که واقعیت تغییر می کند وگرنه با تغییر عناوین و اسم‌ها واقعیت سخت را نمی‌توان تغییر داد.

⭕️ من پنج نشانه اصلاح واقعی بودجه را می‌گویم شما این را با واقعیت تطبیق دهید:
🔹 هر وقت حاکمیت توانست در مورد وجود و عدم وجود برخی سازمان‌ها و نهادها که در طی زمان فلسفه وجودیشان را از دست داده‌اند تصمیم قاطعانه بگیرد و سازمان‌های بی‌مصرف را تعطیل کند یعنی اصلاح ساختار بودجه خاله بازی نیست.
🔹 هر وقت دستگاه‌های موازی، ادغام شدند، مشخص می‌شود که اصلاح ساختار بودجه با جدیت در دستور کار است.
🔹 هر وقت دولت و مجلس توانستند در مورد تعداد بهینه کارمندان دولت به جمع‌بندی برسند و برنامه‌ای برای سبک کردن دولت گرفتند می‌فهمیم که اصلاح ساختار بودجه تعارف نیست.
🔹 هر وقت سیاست‌گذاران نگفتند که مقدار و میزان افزایش حقوق کارکنان دولت که قابل دست زدن نیست معلوم می‌شود که اراده جدی برای تغییر سازمان دولت و حاکمیت ایجاد شده است.
🔹 هر وقت صدای یک عده که سال قبل بودجه می‌گرفتند و امسال دیگر به آنان بودجه داده نشده به صورت جدی درآمد یعنی اصلاح ساختار بودجه.

⭕️ بگذارید با یک مثال مقصودم را واضح‌تر بیان کنم. سال‌های سال گفته می‌شد که اینترنت فرصتی برای کلاس‌های مجازی ایجاد کرده است اما تقریبا کسی آن را جدی نمی‌گرفت. بارها و بارها گفته می‌شد که لازم نیست همه جلسات حضوری باشد و می‌توان جلسات غیرحضوری برگزار کرد اما عرف رایج نظام اداری کماکان بر جلسات حضوری اصرار داشت. همه می‌گفتند که تحولات فناوری، آینده را متفاوت خواهد کرد اما اراده‌ای برای تغییر رفتار وجود نداشت. کرونا موجب شد تغییر واقعی در رفتار ایجاد شود. علی‌رغم اکراه همه ما، واقعا کلاس‌ها و جلسات غیرحضوری شد. این یک تغییر واقعی بود و همه مجبور شدیم ثمرات آن را لمس کنیم و مزیت‌های آن را تجربه کنیم. در گذشته بسیاری از ما اثرات فناوری اطلاعات بر آموزش را با عقلمان تایید می‌کردیم اما قلبمان کماکان با روال گذشته بود و به سنت رایج از گذشته وفادار بودیم و به آن چسبندگی داشتیم. تهدید کرونا ما را مجبور به بازنگری و تغییر رفتار کرد! رفتار ما قبل و بعد از کرونا بصورت مشهود تغییر کرده است. خیلی واضح!

☑️ ما امروز تشنه سیاست‌گذاری از نوعی هستیم که تغییر رفتار به دنبال داشته باشد! بیاییم حرف درمانی را کنار بگذاریم و «حرف بس» اعلام کنیم! و تنها به دنبال تغییرات واقعی در رفتارها، ساختارها و رویه‌ها باشیم.
تفاوت خاله‌بازی و کشورداری در همین جاست. در خاله‌بازی ما دکتر می‌شدیم اما خاله‌بازی که تمام می‌شد برمی‌گشتیم به شرایط قبلی. اگر قرار باشد به هیچ چیز دست زده نشود تا صدایی برنخیزد، اگر قرار است هر سال میلیاردها تومان صرف تنظیم، تدوین، تحویل (دولت به مجلس)، تصویب، ابلاغ (مجلس به دولت)، تخصیص، ارزیابی و تهیه گزارش تفریغ بودجه شود و هیچ! تغییری شاهد نباشیم پس چرا اصلا صحبت از اصلاح ساختار بودجه می‌کنیم؟ بهتر است همین ته مانده اعتبارمان را نگه داریم برای آینده؟ بهتر نیست که خود را بی اعتبارتر از گذشته نکنیم؟

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
چگونه به یک حرفه‌ای تبدیل شوم.pdf
1.3 MB
🔳⭕️ دانلود کتاب چگونه به یک حرفه‌ای تبدیل شوم؟
نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفه‌ای شدن
سرزمین توسعه یافته، نیازمند زنان و مردان توسعه یافته است.

تقدیم به همه کسانی که فکر می‌کنند توسعه ما از "من" آغاز می‌شود.
@Dr_Lashkarbolouki

شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️ بیماری حس نسبت ایرانیان از یزدگرد سوم تا دوران معاصر
دکتر محسن رنانی؛ (تلخیص شده از متن اصلی)


یکی از شاهکارهای معماری، میدان نقش جهان اصفهان است. چرا؟ وقتی از دروازه قیصریه (ورودی شمالی میدان) وارد میدان می‌شوید میدان را خیلی بزرگ‌تر از ورودی‌های دیگر می‌بينید و «حس نسبت» تان به‌هم می‌ریزد و دچار خطای ادراکی می‌شويد. دروازه قیصریه مسیر رسمی ورود میهمانان خارجی برای دیدار با شاه بود. به همین خاطر میهمان تازه‌وارد، در هنگام ورود به میدان، با فریب‌خوردن «حس نسبت‌»، گرفتار عظمت میدان می‌‌شد و با همین حس فریب خورده، به دیدار شاه می‌‌رفت.

حس نسبت یعنی چه؟ یعنی توانایی درک یا قضاوت در مورد میزان اهمیت نسبی امور یا اندازه نسبی پدیده‌ها در یک موقعیت مشخص. حس نسبت (sense of proportion) یکی از توانایی‌‌های شناختی است که در طول زندگی شکل می‌گیرد. زمان می‌برد تا کودک «حس نسبت»‌اش پرورش پیدا کند. به همین خاطر گاهی ممکن است کودک جرات نکند از یک پله پنج سانتی‌ پایین بیاید و گاهی هم ممکن است با احساس اعتماد از یک پله ۳۰ سانتی‌متری پایین بیاید.
مادری که دائماً به دخترش می‌گوید این کار تو نیست بگذار برادرت آن را انجام بدهد،‌ به حس نسبت دخترش آسیب وارد می‌کند و باعث می‌شود تا آخر عمر احساس کند مردها در بیشتر امور نسبت به زنان تواناترند. مثالی دیگر میزان ترس از سوسک، هیچ تناسبی با واقعیت سوسک ندارد.

معیوب بودن حس نسبت محدود نیست و مثال‌های بسیاری وجود دارد اما حس نسبت معیوب، در سطح ملی یا کشورداری، گاهی به فاجعه‌های بزرگ می‌انجامد. در حمله اعراب به ایران، رستم فرخزاد که یکی از نوابغ نظامی روزگار خودش بود، با آنکه لشکری عظیم داشت، چون حس نسبتش درست کار می‌کرد از جنگ پرهیز می‌کرد و به یزدگرد سوم پیشنهاد مصالحه با اعراب را داد. اما یزدگرد به رستم گفت که اگر او به جنگ نرود،‌ خودش فرماندهی سپاه را به عهده می‌‌گیرد و به جنگ خواهد رفت و چنین شد که رستم مجبور شد به جنگ با اعراب برود. جنگی که نهایتاً به مرگ رستم و شکست ایرانیان انجامید.

همین حس معیوب نسبت ما بود که دلیل حمله مغول توسط چنگیز‌خان شد و نزدیک به یک‌و‌نیم قرن، ایران زیر سم اسبان مغول قرار گرفت و میلیون‌ها ایرانی با خون خویش تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.
جنگ چالدران و شکست ایرانیان و انضمام بخش‌های زیادی از غرب ایران به امپراتوری عثمانی،‌ نیز حاصل همین حس نسبت معیوب شاه اسماعیل صفوی بود. در عصر قاجاران نیز، جنگ‌های ایران و روس که نهایتاً به شکست ایران و پذیرش عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و جدا‌شدن بخش‌‌های بزرگی از سرزمین ایران انجامید، حاصل همین بیماری حس نسبت ایرانیان بود. فرقی نمی‌کند خواه این جنگ‌ها با حکم جهاد علما شروع شده باشد یا با فرمان پادشاه،‌ هر دو گروه تصور درستی از قدرت روسیه تزاری که جمعیتش بیش از ۵ برابر، وسعتش بیش از دوازده برابر و بودجه دولتش دویست برابر بودجه دولت ایران بود، نداشتند و با این حس نسبت معیوب، وارد جنگ‌هایی شدند که سرزمین ما را پاره‌پاره کرد.
محمدرضاشاه هم درآمدهای سرشار نفت، باستان‌گرایی افراطی‌اش را تحریک کرد و او را داعیه‌دار دروازه‌های‌ تمدن بزرگ کرد و به سازمان برنامه دستور داد سند توسعه بنویسد که ده‌ساله به ژاپن برسیم.

ما همچنان گرفتار همین حس نسبت معیوب هستیم. در سند چشم‌انداز بیست‌ساله گفتند ما باید ظرف بیست سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) در همه شاخص‌‌های مهم ملی، به «رتبه اول» منطقه برسیم؛ و بعد دقیقاً، بر اساس همین حس نسبت معیوب، همین بیست سال را که باید تبدیل به بیست سال تلاش برای جهش‌های اقتصادی و اجتماعی جدی اما بی‌تنش می‌شد، به یکی از بی‌ثبات‌ترین دوران روابط خارجی ایران در صد‌ساله اخیر، تبدیل کردند.

اینکه ما چهل سال است شعار مرگ بر آمریکا می‌دهیم؛ نیز همان حکایت ضعف در حس نسبت است. کشوری که جمعیتش یک‌چهارم جمعیت آمریکا، مساحتش یک‌ششم مساحت آمریکا، اقتصادش یک‌چهلم اقتصاد آمریکا، ماهواره‌های نظامی‌اش یک‌شصتم ماهواره‌های نظامی آمریکا، بودجه نظامی‌اش یک‌صدم بودجه نظامی آمریکا و تعداد هواپیماهای بدون سرنشینش یک‌هشتصدم آمریکاست، با چه منطقی می‌خواهد در قدرت سیاسی و نظامی با آمریکا هماوردی کند؟ می‌بینید؟ هنوز گرفتار همان خطای در حس نسبتی هستیم. آه‌ آه که چقدر زمان و هزینه می‌برد تا ملتی بالغ شود!

☑️ برای تصحیح حس نسبت جوامع راهی نداریم جز اتکا به چهار مولفه: عقلانیت، علم،‌ گفت‌وگو و نقد. هر کدام از این چهار مولفه به نوعی این بیماری حسن نسبت معیوب ما را درمان می‌کنند. راه توسعه از عقلانیت [حسابگری و استدلال ورزی]، علم [آگاهی نسبت به جهان هستی] و نقد [تلاش برای تغییر نسبت‌های اشتباه] و گفتگو [تلاش برای اشتراک گذاری حس نسبت افراد مختلف] می‌گذرد.

متن اصلی را اینجا بخوانید.

شبکه توسعه
@I_D_Network
تحلیل_آینده_پنج_ساله_ایران_ویرایش_دوم.pdf
2.4 MB
🔳⭕️گزارش تحلیلی از پنج سال آینده کشور
✍️نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️ویرایش زمستان ۹۹ منتشر شد.

این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
▫️چرا باید در مورد آینده کشور نگران باشیم؟
▫️نقاط امیدوار کننده آینده ایران چیست؟
▫️اقتصاد و اجتماع ایران شاهد چه مسائلی خواهدبود؟
▫️با توجه به آینده کشور؛ در کدام حوزه سرمایه گذاری کنیم؟ کدام حوزه ها رونق خواهند گرفت؟
▫️ریشه بدن فروشی، حجیم خوری، پشت بام خوابی، رواج فروشگاه های قیمت محور، ازدواج سپید، وداع با برندها، درود به های‌کپی و ... چیست؟
کانال دکتر لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki


☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️دگرگاو پنداری و خوددانا پنداری

دکتر مجتبی لشکربلوکی

گرفتار سرطان شد و رفت اما قبل از اینکه برود در اوج بیماری متن زیر را برای ما نوشت:

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شان او نیست.
...
دوستان من بدانند این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده، غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته، پشیمان است. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما خودداناپنداری و بی اشتهایی به دانستن و خواندن است.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم از استاد رضا بابایی بود. نویسنده بیش از ۳۵ کتاب و ۱۵۰ مقاله در زمینه فرهنگ و تاریخ. آنچه در نوشته او برای من بسیار جذاب بود مفهوم خودداناپنداری بود و جالب اینجاست چندی پیش دوست دیگری مفهومی را به من آموخت به نام دگرگاوپنداری. من فکر می کنم این دو پدیده همزاد هم هستند اولی می گوید من می فهمم و دیگران نمی فهمند و دومی می گوید دیگران نمی فهمند و من می فهمم.

تاثیر شوم این زوج خوددانا پنداری و دگرگاوپنداری بر زندگی فردی و جمعی چیست؟
◻️خشونت: وقتی فکر می کنم که من می فهمم و تو نمی فهمی تا اندکی مدارا می کنم و سپس از خشونت برای خفه کردن صدای تو و اندیشه تو استفاده می کنم. خودداناپنداری سرآغاز خشونت کلامی و سپس خشونت فیزیکی است. خود داناپنداران دلیلی نمی بینید که دیگران حرف بزنند! چون اصلا نیازی نیست.
◻️استبداد: وقتی من دگرگاوپندار هستم یعنی اینکه دیگران و به ویژه زیردستان صلاح خودشان را تشخیص نمی دهند. پس استبداد متولد می شود. من به جای تو و برای تو تصمیم می گیرم بدون آنکه نه تو را در تصمیم خود مشارکت دهم و نه حتی تو را توجیه کنم.
◻️عقب ماندگی: در جامعه ای که خشونت از یک سو و استبداد از دیگر سو هست، نه ظرفیتی شکوفا می شود، نه حقوق مالکیت معنا پیدا می کند، نه حاکمیت قانون مستقر می شود و نه آینده ای روشن ترسیم می شود. بهمین خاطر جامعه ای عقیم و تهی از امید و آینده شکل می گیرد.

چه کنیم؟ می شود تجویزهای مختلفی کرد ولی من فکر می کنم برگردیم به وصیت او. کتاب بخوانیم! کتاب خوانی سه نتیجه مبارک دارد: تواضع فکری، تنوع فکری و تعالی فکری.

چرا تواضع فکری؟ کتاب خوانی یعنی چیزهایی هست که دیگران می دانند و من نمی دانم.
چرا تنوع فکری؟ چون با خواندن کتاب های مختلف از اعصار و ملل و افکار مختلف می آموزیم آنقدر هم که فکر می کنیم ما دانا نیستیم و دیگران نادان نیستند.
چرا تعالی فکری؟ به مرور زمان تغذیه ذهن با کتاب های مختلف منجر به شکل گیری اندیشه های جدید متعالی تری می شود که حتی خود نیز انتظارش را نداشتیم. کتاب خوانی یک نه بزرگ به خودداناپنداری و دگرگاوپنداریست. کتاب خوانی آغاز مبارزه با خشونت، استبداد و عقب ماندگی است و البته کافی نیست ولی برای آغاز نقطه شروع خوبی است.

به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍3
🔳⭕️ بی ناموسی ممنوع

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

این که می‌نویسم، از آن‌هاست که فُحش‌خور ملسی دارد، اما باید نوشت.

واقعه تاریخی
امین‌الدوله در سال 1896 شرکت قندسازی بلژیکی را به ایران آورد تا در اراضی‌اش چغندر قند بکارد و کارخانه قند راه بیندازد. بهای قند این کارخانه ارزان‌تر از قند وارداتی روسیه بود. احمد اشرف در کتاب «موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران» از قول مهدیقلی هدایت می‌نویسد «روس‌ها که صادرکننده عمده قند به ایالات شمالی ایران بودند موقتاً بهای قند را ارزان کردند تا آن‌که کارخانه قند را به زانو درآوردند.» (صص. 63-62)

نتیجه اول: روس‌ها برای حفظ بازار ایران قندشان را ارزان‌تر دادند تا کارخانه رقیب در ایران پیدا نکنند. بازار ناموس اقتصاد است، نه آسان به دست می‌آید، نباید به بادش داد، و چون به باد دادی دیگر سخت به دست می‌آید.

واقعیت امروز
یک. ما بازارهایی برای صادرات محصولات‌ خود به کشورهای همسایه داریم: صادرات گاز به عراق، ترکیه و نمی‌دانم چه کشورهای دیگری؛ و صادرات برق به عراق، افغانستان، پاکستان و کشورهای دیگری.

دو. الان تحریم هستیم و همین بازارهای صادراتی محل کسب درآمد ارزی و رفع نیازهاست؛ اما تحریم هم که نباشیم – مثل روسیه یا قطر – ما به صادرات نیازمندیم. اقتصادهای بزرگ جهان صادرات‌محور هستند، خواه کالای خام (مثل عربستان) خواه کالای ساخته‌شده (مثل چین، ژاپن، آلمان، کره جنوبی و این روزها اندونزی و بنگلادش)

سه. بازار ناموس اقتصاد است و نباید آن‌را به باد داد. ما باید بازار گاز و برق عراق، افعانستان، پاکستان و هر کشور دیگری را حفظ کنیم؛ با تحریم یا بی‌تحریم؛ با رابطه با آمریکا یا بدون رابطه با آمریکا؛ این بازارها برای کسب درآمد، ایجاد اشتغال، تضمین امنیت و روابط متقابل مسالمت‌آمیز، داشتن پشتیبانی این کشورها در مجامع بین‌المللی، و برای ارائه تصویری خوب از ایران به منظور فروش کالاهای بیشتر، برای گرفتن پروژه‌های ساخت‌وساز توسط شرکت‌های ایرانی در این کشورها، و برای توسعه درازمدت ایران ضروری است.

چهار. برای حفظ بازار گاز و برق عراق و سایر کشورها، باید مدیریت مصرف کرد؛ شروع از مشترکین بزرگ مصرف‌کننده گاز و برق در بخش دولتی، از شرکت‌های صنعتی انرژی‌بر، از خاموش کردن گاز و برق ادارات دولتی، از تبلیغات گسترده برای کاهش مصرف برق و گاز در همه بخش‌ها، و حتی پرداخت خسارت به مشترکین خصوصی و خانگی بابت کاستن از مصرف داخلی، ، و همین‌طور الی آخر.

بقیه کشورها برای حفظ بازارهای‌شان – ناموس اقتصاد – دامپینگ می‌کنند، جنس‌شان را زیر قیمت تولید در کشور خارجی می‌فروشند، برای حفظ بازار روی بقیه اسلحه می‌کشند، چرا نباید به حفظ بازارهای خود حساس باشیم؟

پنج. خجالت نباید کشید از گفتن این‌که برای حفظ بازار خارجی انرژی، در داخل به ترتیب از پرمصرف‌ترین مشترکین، دولتی‌ها، حکومتی‌ها و تا دیگران، آخر همه مردم، مدیریت مصرف می‌کنیم.

چرا گفته نمی‌شود؟
اما چرا گفته نمی‌شود؟ ساده است: سرشکستگی و خجالت به علاوه عدم شفافیت. خب وقتی دله دزدی، دزدی گرگی، فساد، ناکارآمدی و عدم شفافیت هست، کسی جرأت نمی‌کند بگوید ما برای حفظ بازارهای صادراتی، در داخل مدیریت مصرف می‌کنیم. مردم می‌گویند تو اول فساد و ناکارآمدی و عدم شفافیت خودت را درمان کن تا معلوم شود پول صادرات در کجا خرج می‌شود. اغلب خوانندگان این پست هم همین را خواهند گفت و برای همین فحش‌خور ملسی دارد.

نتیجه دوم
⭕️ یک. شترسواری دولّا دولّا نمی‌شود. بازار صادرات را حفظ کردن بدون مدیریت مصرف و اصلاحات در ساختار مصرف انرژی کشور نمی‌شود، و مدیریت مصرف هم بدون شفافیت با مردم و اصلاحات برای پایان دادن به ناکارآمدی، دله دزدی و دزدی گرگی ممکن نیست. نمی‌شود خزانه‌داری قاجاری داشت و بازارداری قرن بیست‌ویکم.

⭕️ دو. بازار خارجی را باید با شفافیت و اصلاح حکمرانی در داخل، با خلق سرمایه اجتماعی و سخن صریح گفتن با مردم حفظ کرد. هیچ آدم عاقل محترمی در حفظ ناموس، کوتاه نمی‌آید، ناموس اقتصاد را هم نباید با پنهان‌کاری و من بمیرم و تو بمیری، به باد داد.

⭕️ سه. هر بخش از بازارهای خود در جهان را که از دست داده‌ایم، خواه بازار فرش، زعفران، نفت، گاز، محصولات فلزی یا هر کالای دیگری، بی‌ناموسی در اقتصاد کرده‌ایم. فقر، بیکاری، عقب‌ماندگی و ... هم عاقبت همین بی‌ناموسی‌های اقتصادی است که البته ریشه‌های عمیق دارد.
برگرفته از کانال شخصی دکتر محمد فاضلی

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍4
گزارش ده سال آینده جهان 2030.pdf
6.5 MB
🔳⭕️ تصویری از جهان ده سال آینده ۲۰۳۰
✍️نوشته: دکتر مجتبی لشکربلوکی

این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
◻️تا ده سال آینده شاهد چه تغییرات بزرگی هستیم؟
◼️فرصت های میلیارد دلاری دهه آینده کدامند؟
◻️در کدام حوزه ها، سرمایه گذاری کنیم؟
◼️آینده چه کشورهایی، چه صنایعی و چه فناوری هایی درخشان تر است؟
◻️مهم ترین تاثیرات فناوری های آینده چیست؟
◼️من و شما برای آنکه در جهان آینده زنده بمانیم باید خود را برای چه تغییراتی آماده کنیم؟

بازنشر از کانال شخصی دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
دکتر مجتبی لشکربلوکی

چرا امارات وزارت هوش مصنوعی ایجاد کرد و اولین وزیر هوش مصنوعی جهان را منصوب کرد؟ به خاطر پرستیژ؟ صد در صد نه! سهم هوش مصنوعی در اقتصاد جهان در سال 2030 به بیش از 15 تریلیون دلار می رسد. بنابراین امارات تصمیم گرفته چند برنامه اجرا کند از جمله برنامه تبدیل دوبی به شهر تمام هوشمند و برنامه چاپ سه بعدی دبی! یعنی چه؟ یعنی تا سال 2030، 25 درصد ساختمان های دوبی با استفاده از فناوری سه بعدی ساخته شود و ...

دولت کره قصد دارد علاوه بر سرمایه گذاری ۱.۷ تریلیون وون روی تکنولوژی اتومبیل های خودران، از سرمایه گذاری 35 میلیارد دلاری یک شرکت خصوصی در این زمینه حمایت کند؟ آیا به خاطر این است که خوشی زیر دلشان را زده است و از ماشین های فعلی ناراضی اند؟ قطعا نه! به این خاطر که می دانند آینده خودروها را تکنولوژی های جدید رقم خواهند زد. امروز اگر غفلت کنند فردا را از دست خواهند داد.

گوگل اعلام کرده ۱۰ میلیارد دلار در هند سرمایه‌گذاری انجام می دهد. از خود سوال کنیم چرا گوگل در ایران 10 نه بلکه فقط 1 میلیارد دلار سرمایه گذاری نمی دهد؟ همین سرمایه گذاری هاست که باعث شده استارت‌آپ های هندی در سال قبل درآمد 14.8 میلیارد دلاری داشته اند. تقریبا ده سال پیش گردش مالی استارت‌آپ‌های هندی 550 میلیون دلار بود که الان 27 برابر شده. چرا ما مانند هند نشدیم؟ آیا هندی ها از ما باهوش ترند؟

طبق شاخص‌های بازارهای سرمایه جهانی، چهار شرکت از ۱۰ برند برتر جهان در حوزه تکنولوژی های پیشرفته، جزو برندهای آسیایی هستند. ده سال قبل یعنی سال ۲۰۱۰ آسیا هیچ نماینده‌ای در این بخش نداشت. چرا ایران هیچ نماینده ای ندارد؟

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم! این جمله را ظاهرا محمدرضاشاه در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در برابر آرامگاه کوروش خطاب به او گفته است. گاهی اوقات که سرمایه‌گذاری‌های هوشمندانه جهان را با وضعیت خودمان مقایسه می‌کنم می‌گویم من اگر امروز بخواهم به کوروش چیزی بگویم احتمالا می‌شود این: کوروش تو بخواب! ما هم می خوابیم!
براستی زمانی که کشورهای جهان روی هوش مصنوعی، اتومبیل های خودران، اینترنت اشیاء، چاپ سه و چهار بعدی، روبات ها، بیگ دیتا و واقعیت مجازی سرمایه گذاری های سنگین میلیارد دلاری می کنند. دغدغه ما چیست؟ فیلترینگ یا عدم فیلترینگ اینستاگرام، افزایش یا کاهش قیمت دلار، صف خرید گوشت و مرغ و پوشک بچه، کره و روغن در ماه های مختلف. افق فکری همه تنزل پیدا کرده به پوشک بچه و قیمت دلار! وقتی در اخبار می خوانم که معاون اول رییس جمهور مملکت بابت تخم مرغ جلسه اضطراری گذاشته، می خواهم سرم را بکوبم به دیوار! فکر نکنید شوخی می کنم کافیست الان در موتور جستجوی گوگل تایپ کنید: معاون اول رییس جمهور و تخم مرغ. می فهمید که واقعا چنین مساله ای بوده و چنان جلسه ای گذاشته شده است.
مدیران ارشد باهوش کشورها فهمیده اند باید در حوزه‌های آینده‌ساز سرمایه گذاری کنند. پس باید خودشان مستقیما سرمایه‌گذاری کنند (مانند دوبی) یا فضا را فراهم کنند که چنین سرمایه گذاری هایی در آن کشور انجام شود (مانند هند) یا هر دو (مانند چین).

چه می توان کرد؟
▫️ هم حاکمان و هم شهروندان، افق فکری خودمان را گسترش دهیم، با جهان آشنا شویم. روندهای جهانی را بشناسیم و به آینده جهان در ده، بیست و پنجاه سال آینده فکر کنیم. با صنایعی میلیارد دلاری آینده یعنی اینترنت اشیاء، چاپ سه بعدی، روبات ها، هوش مصنوعی، ژن درمانی، قطعات یدکی بدن آشنا شویم (گزارش تصویر جهان در سال 2030 به ویژه برای مدیران ارشد کشور، مدیران ارشد کسب وکار و جوانان زیر 25 سال تدوین شده است: لینک دانلود).

▫️شرایطی را فراهم کنیم که سطح دغدغه های مردمان این سرزمین از تخم مرغ، پوشک، دلار و قرعه‌کشی خودور بالاتر بیاید و ذهن شان رها شود برای پرداختن به خلق آینده (کارآفرینی) یا سرمایه گذاری روی آینده. کشور را از مسایل حاشیه‌ای و فرسایشی (مانند تنش با جهان، تخاصم ایدئولوژیک، تحریم، خودی و غیرخودی و فیلترینگ و ...) برهانیم. راهش آنست که اولویت‌های کشور را نه در مقابله که در رشد و پیشرفت تعریف کنیم. مردمی که از فردای خود اطمینانی ندارند نمی توانند به ده سال آینده فکر کنند.

3▫️ فعلا تا اطلاع ثانوی دولت هیچ پولی ندارد برای امور توسعه‌ای و سرمایه‌گذاری‌های آینده ساز. باشد! ولی همین دولت/حکومت می تواند بدون یک ریال هزینه، فضای کسب وکار و سرمایه گذاری را برای سرمایه گذاران در حوزه‌هایی مانند بلاک چین، هلث تک، هوش مصنوعی و ... فراهم کند! باور کنیم باور کنیم فراهم کردن بستر سرمایه گذاری داخلی و خارجی بر حوزه‌های آینده‌ساز (آن هم بدون یک ریال هزینه) بیش از تخم مرغ و پوشک بچه اهمیت دارد!

به نقل از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی

شبکه توسعه
@I_D_Network
👍6
🔳⭕️چرا قدرتمندان احمق می شوند!
دکتر مجتبی لشکربلوکی

یک دانشمند عصب‌پژوه در دانشگاه مک‌مستر آزمایشی انجام داد. سرِ دو دسته (افراد قدرتمند و افراد نه‌چندان قدرتمند) را زیر دستگاه تحریک مغناطیسی مغز قرار داد. نتیجه جالب بود. او دریافت قدرت در افرادی که احساس قدرت می کنند فرآیند عصبی خاصی به‌نام بازتاب را مختل می‌کند. چیزی که مبنای فهم و درک دیگران است و این باعث می شود که قدرتمندان در دیدنِ مسائل از نگاه دیگران ناتوان می‌شوند. یکی از دانشمندان این مساله را «پارادوکس قدرت» نام گذاری کرده: ما به خاطر یک سری توانمندی ها، قدرتمند می شویم اما زمانی که قدرتمند می شویم بخشی از توانایی‌هایی خود را از دست می‌دهیم.

تا به حال فکر می کردیم که قدرت فساد می آورد ظاهرا داستان عمیق تر از این حرف هاست. یافته های دانشمندان نشان می دهد که قدرت، حماقت نیز می آورد. پژوهشگر دیگری که استاد روانشناسی دانشگاه برکلی است، پس از سال‌ها تلاش آزمایشگاهی به این نتیجه رسیده است: آزمایش‌شوندگان قدرتمند (احساس قدرت می کنند) چنان عمل می‌کنند که گویی ضربۀ مغزی خورده‌اند!

در یک مطالعه در سال ۲۰۰۶، از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا حرف E را روی پیشانی خود جوری ترسیم کنند که دیگران آن را ببینند، کاری که مستلزم آن است که خود را از دیدگاه مشاهده‌گر ببینید. آن‌هایی که خود را قدرتمند احساس می‌کردند، سه برابر بیشتر احتمال داشت که حرف E را برای خودشان درست رسم کنند، و برای دیگران وارونه. آزمایش‌های متعدد دیگر نشان داده است که افراد قدرتمند در تشخیص احساس انسان‌ها در یک عکس، یا دریافتن اینکه همکاران چگونه یک اظهارنظر را تفسیر خواهند کرد، عملکرد ضعیفی دارند. افراد قدرتمند «از شبیه‌سازی تجربۀ دیگران» نا توان می شوند و در نهایت به چیزی منجر می‌شود که «کمبود فهم دیگران و همدلی» ‌نامیده می شود (فصلنامه ترجمان).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
ظاهرا قدرت منشا مشکلات جدی است. از طرفی این جهان، تنیده در قدرت است، با قدرت است که کارها پیش می رود. اصلا روزنامه ها، جنبش ها و احزاب تلاش می کنند که افراد خاصی قدرت را به دست بگیرند. بنابراین قدرت را نمی شود از سازوکار این جهان حذف کرد. پس چه می توان کرد؟
اول این نکته را توضیح بدهیم که قدرت بدان معنا نیست که ما وزیر و وکیل باشیم. معلم مدرسه هم صاحب قدرت است. پدر یا مادر نیز صاحب قدرت است. مربی تیم فوتبال هم صاحب قدرت است. راننده اتوبوس هم صاحب قدرت است. قدرت همه جا هست. بچه ای که رستوران امشب را تعیین می کند هم صاحب قدرت است. تقریبا کسی را نمی شناسم که در معرض این مساله نباشد. قدرتمندی ناشی از مقام یا مرتبه نیست بلکه یک حالت و تجربه ذهنی است. تجربه ذهنی ای که حتی می تواند ناشی از نشستن پشت فرمان یک ماشین باشد (کاملا به شما احساس قدرت می دهد). بنابراین ما همه در معرض حماقت و فساد ناشی از قدرت هستیم. سه تجویز زیر قابل پیشنهاد است:

1-بازگشت ذهنی به گذشته معمولی: قدرت یک حالت ذهنی است. بنابراین اگر زمانی را به خاطر بیاورید که احساس قدرتمندی نمی‌کردید، مغزتان می‌تواند با واقعیت ارتباط برقرار کند. پس هر از گاهی خاطراتی را مرور کنید که در آن زمان قدرتمند نبودید.
2-در انتخاب اطرافیان دقت کنید. بر اساس متون مذهبی اگر قدرتمند هستید باید کسانی را برای همراهی خود انتخاب کنید که تندترین و صریح ترین زبان را نسبت به شما دارند. تجربه شخصی من نشان می دهد همین نکته کوچک بسیار راهگشاست. هر چه شما قدرتمندتر نیازمند اطرافیان مستقل تر، شجاع تر و منتقدتر که متاسفانه ...
3-گاهی جای تان را با زیردستان (افراد فاقد قدرت در آن مساله) عوض کنید. مثلا رانندگی را به فرد دیگری بسپارید. تصمیم گیری را به افراد دیگر تفویض کنید. آن موقع تازه می فهمید که وقتی دیگران بدون ملاحظه اعمال قدرت می کنند چه حالی به انسان دست می دهد.

به گذشته نگاه کنیم. فرعون و آل فرعون بدون استثنا تمام ۹ نشانه فرستاده خدا را انکار کردند، یا دروغ و جادو دانستند، یا حوادث اتفاقى! شاید این انکار نشانه حماقت ناشی از قدرت باشد. لازم نیست فرعون باشیم تا احمق شویم، پیروی چشم بسته از قدرت نیز حماقت می آفریند. فرعون نمی تواند برده بسازد این برده ها هستند که فرعون می سازند. همه ما وظیفه داریم قدرت را مهار کنیم چه خود صاحب آن باشیم چه در معرض آن.
جامعه ما برای پیشرفت نیازمند قدرت قاعده مندست. به همین جهت همه ما باید قدرت بدون حماقت را تجربه و تمرین کنیم. در درون همه ما یک قدرتمند احمق وجود دارد. ما باید کنترلش کنیم. توسعه از من و خانه من آغاز می شود (بازنشر از کانال شخصی دکتر لشکربلوکی )

شبکه توسعه
@I_D_Network
واژه‌ها هستند که شما را می‌کشند!

امیر ناظمی

⭕️داستان آیشمن
آیشمن مسئول «اداره امور یهودیان» و عضو حزب نازی بود؛ همان کسی که به نوعی مسوول اتاق‌های گاز در اردوگاه‌های یهودیان بود. همان کسی که وقتی تصویر صف‌های قربانیان منتظر کشته‌شدن را در اردوگاهی مانند آشویتس تصور می‌کنیم؛ به آیشمن جلاد و سنگدلی فکر می‌کنیم که از کشتار آدمیان لذت می‌برد.

آیشمن اما پس ازجنگ فرار کرد و ۱۵ سال در آرژانتین مخفی بود تا نهایتا شناسایی و ربوده شد تا در دادگاهی به جنایاتش پاسخ دهد. همه منتظر هیولایی بودند که از کشتن لذت می‌برد. اما آیشمنی که در دادگاه دیده شد؛ فردی متوسط و حقیر بود؛ فردی که برای همه آشناست؛ او یک کارمند ساده و حرف گوش‌کن بود و قربانیان حتی دوست نداشتند واقعیت را بپذیرند که در این سال‌ها کینه فردی چنین کوتوله را در ذهن داشته‌اند. اما حیرت‌انگیزترین ویژگی او یک چیز بود: او پر بود از زبان اداری!

کوتوله بودن آیشمن همان چیزی بود که هم باورناپذیر بود و هم ترسناک! ترسناک بود چون احساس می‌کردی هر نظام اداری پر است از آیشمن‌ها و بدتر از آن «زبان اداری» آیشمن‌ساز است!

⭕️همه چیز از واژه ساخته می‌شود!
آیشمن ایده‌هایی را خلق می‌کرد که به قول خودش «حق دو طرف را ادا می‌کند»! او سیستمی را خلق می‌کرد با بهره‌وری بالا که هدف‌اش اصلا کشتار یهودیان نبود؛ بلکه کاهش مشکل یهودیان بود.

در حقیقت آیشمن «زبان اداری» را تنها تغییرات اندکی می‌داد و برای ایده‌های بهره‌ورانه‌اش واژه می‌ساخت. مثلا او نمی‌گفت که «اردوگاه اجباری» برای یهودیان ساخته است؛ بلکه می‌گفت «تغییر محل سکونت»! یعنی محل سکونت موقت برای رفتن یهودیان به سرزمینی مستقل!

او برای بهره‌وری لازم داشت تا تصفیه کند و افراد سالم‌تر را برای انتقال به آن سرزمین موعود انتخاب کند؛ پس می‌گفت «تصفیه» یا «پالایش»! یا مثلا برای راحتی بیماران معتقد بود به «راه‌حل نهایی» ولی در حقیقت این راه‌حل نهایی چیزی نبود جز «کشتن در اتاق گاز»!

در حقیقت زبان اداری مورد استفاده آیشمن، زهر واقعیت را می‌گرفت و کافی است زهر را بگیری تا هر جنایتی موجه شود. این زبان به کارگزاران نظام نازی این احساس را می‌داد که نه آن‌ها قاتل هستند و نه اردوگاه‌ها محلی است برای کشتار آدمیان!

در حقیقت آیشمن هیولا نبود؛ شاید بیشتر دلقک بود. آن «زبان اداری» که او به کار می‌گرفت به او اجازه می‌داد تا نسبت به کارها و پیامدهایش، ناآگاه باشد. او از ناآگاهی و فریب خود و دیگران با استفاده از واژه‌های اداری بهره می‌گرفت.

آیشمن به حدی عادی بود که تقریبا همیشه به زبان اداری و با جمله‌های کلیشه‌ای صحبت می‌کرد. دیدن چنین نتایجی از یک کوتوله است که می‌تواند ما را از هر نظام اداری بترساند.

⭕️به واژه‌ها حساس باش!
زمانی که هانا آرنت، برای پوشش دادگاه آیشمن انتخاب شد؛ از دیدن عادی بودن این فرد سرخورده شد. او در یک جمله آیشمن را چنین تعریف کرد: او از «دیدن دنیا از چشمان دیگران» و «فکر کردن از نگاه دیگران» ناتوان بود؛ همین!

بندورا (استاد استنفورد) نشان می‌دهد که انسان‌ها اغلب دست به اعمال ناپسند نمی‌زنند مگر آنکه جنبه‌های غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند. او ۶ سازوکار شناختی- روانی برای مشروعیت‌دهی ذهنی در این خصوص معرفی می‌کند که یکی از آن‌ها «تلطیف واژگانی» است.

در «تلطیف واژگانی» یک عمل غیراخلاقی با کلماتی تلطیف‌شده و متفاوت به کار می‌رود تا از زشتی آن کاسته شود؛‌ همان‌گونه که نازی‌ها کشتار یهودیان را «پاکسازی اروپا» می‌نامیدند یا در نمونه‌های دیگر به جای حقوق نجومی به کار برود «سهم از سفره انقلاب» یا به جای قتل بشود «حذف» یا به جای فیلترینگ بشود «پالایش»!

در نظام اداری واژه‌ها ساخته می‌شوند تا جهان را به گونه‌ای غیر از طبیعت واقعی‌اش نشان دهند! یک بار مرور کنیم که واژه‌ها در حقیقت چه هستند؛ مثلا به این فکر کنیم که ما امروز چه واژه‌های شریفی را به چه معناهایی به کار می‌بریم؟ و این واژه‌های شریف (مثل پالایش)، صرف‌نظر از آن‌که چه معناهای خوبی می‌توانند داشته باشد؛ در دنیای واقعی به چه چیز منتهی می‌شود؟

برای آن‌که آیشمن‌هایی که در ذهن هر کدام از ما زندگی می‌کنند؛ نتوانند به جنایت‌های خود ادامه دهند؛ تنها کافی است به واژه‌ها حساس باشیم!

آرنت در انتهای کتاب خود نوشت «ابتذال شر»؛ بله شر بیش از آن‌که توسط دشمن هیولایی و بزرگ ساخته شود؛ نتیجه ابتذال است؛ نتیجه کوتوله‌ها و میان‌مایه‌ها.

جنگ جهانی دوم با همه تصاویر وحشی‌گری و خشونت هولناک نیست؛ هولناکی جایی است که باور می‌کنیم این تصاویر هولناک را شیطان‌هایی غیرانسانی نساختند؛ بلکه انسان‌های میان‌مایه و حرف‌گوش‌کنی ساختند که بیش از همه بلد بودند خودشان را فریب دهند! آن‌ها در ساختاری اداری و با ابزار «زبان اداری» می‌توانستند جهان را جای هولناک‌تری کنند.


شبکه توسعه
@I_D_Network
👍4
Audio
سخنرانی دکتر علی سرزعیم