شبکه توسعه
40.1K subscribers
1.08K photos
117 videos
88 files
329 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
🔳⭕️ ایرانیان؛ ملت همیشه در آستانه!
امیر ناظمی

اخیرا در نظرسنجی «شبکه توسعه» در خصوص تصور ایرانیان از ده سال آینده‌شان پرسش شده است؛ و ۹۰۸۱ نفر در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند. از میان آنان ۲۹٪ باور دارند که وضعیت‌شان بهتر می‌شود و ۱۸٪ گفته‌اند بدتر؛ خب ممکن است این سوال را بپرسید که بقیه چه گفتند؟

بقیه یعنی ۵۳٪ گفته‌اند نمی‌دانم! یعنی بیش از نیمی از آنان در حقیقت گفته‌اند: «صبر کن ببینیم چه می‌شود!» تمامی آن‌ها یعنی در وضعیت عدم‌قطعیت ایستاده‌اند؛ جایی که نمی‌دانند چه می‌شود؛ جایی که آینده برایشان پیش‌بینی‌پذیر نیست!
این جمله برای شما آشنا نیست؟ «صبر کن ببینیم چه می‌شود!» این جمله‌ این چند دهه زندگی همه ما بوده است. هنوز برخی از افراد که در فکر مهاجرت هستند یا کسانی که می‌خواهند روی ایده‌هایشان سرمایه‌گذاری کنند؛ می‌رسند به همین جمله‌: «صبر کن ببینیم چه می‌شود»!

مشکل آن است که هیچ‌وقت هم هیچ چیز قطعی نمی‌شود! نه ما آنقدر خوشبخت می‌شویم که منتظرش هستیم؛ و نه آن‌قدر بدبخت که اصلا نشود کاری کرد! مشکل آن است که ما همیشه در آستانه‌ ایم! ما همان‌قدر که در آستانه‌ توسعه‌ی اقتصادی هستیم، در آستانه‌ رکود هم هستیم! همان‌قدر که در آستانه‌ یک جهش بزرگ؛ در آستانه‌ یک جنگ بزرگ! ما همان‌قدر که در آستانه‌ پیوستن به جهان هستیم، در آستانه‌ گسستن از جهان هم هستیم! ما اصولا همیشه در آستانه‌ هرچیزی هستیم! ما همیشه در آستانه زندگی می‌کنیم! بالاخره تکلیف ما معلوم نمی شود!

⭕️ عدم‌قطعیت چرا آزار دهنده است؟
عدم‌قطعیت یعنی ایستادن در جایی که نمی‌دانیم چه می‌شود! ممکن است شما فکر کنید آینده بهتر یا بدتر می‌شود. پیش‌بینی‌ناپذیری یعنی زیستن در شرایطی که می‌تواند به هر چیزی ختم شود؛ و عدم‌قطعیت یعنی احتمال اینکه چه خواهد شد نیز مشخص نیست! اما واقعیت زندگی آن است که در زندگی، شما برای به دست آوردن هرچیزی نیاز به سرمایه‌گذاری دارید؛ یا دارایی‌هایتان سرمایه شماست یا ایده و زمانی که می‌گذارید.

اما هر سرمایه‌گذاری، یعنی هزینه کردن در امروز به امید بازگشت بیشتر در آینده. حالا می خواهد پول تان را سرمایه گذاری کنید یا اعتبارتان را یا زمان تان را. به همین دلیل است که سرمایه‌گذاری همیشه بر پایه‌ برآورد ما از آینده است؛ و ما که همیشه در آستانه زندگی می‌کنیم!، چگونه می‌توانیم آینده را پیش‌بینی می‌کنیم؛ وقتی هیچ چیز پیش‌بینی‌پذیر نیست.

انگار تمامی آن‌ها که نمی‌دانند وضع‌شان از هر دوگروهی که بدبین یا خوش‌بین به آینده هستند بدتر است. آن‌ها به دلیل همین ندانستن‌شان در وضعیت چیزی مثل فلج شدن هستند؛ آن‌ها نه پای رفتن دارند نه دل امید بستن!

☑️ تحلیل و تجویز راهبردی
مطالعات مختلف نشان می‌دهد: پیش‌بینی‌ناپذیری و عدم‌قطعیت در زندگی فردی منجر به افزایش تشویش و به دنبال آن افزایش نفرت افراد به همدیگر می‌شود. وقتی شما نمی‌توانید مثلا همسرتان را پیش‌بینی کنید؛ از او می‌ترسید و به همین ترتیب اگر در جامعه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیری افزایش یابد یعنی افراد هراس جمعی می‌یابند و گاه به نفرت از پیش‌بینی‌ناپذیر زندگی خود می‌رسند.

وقتی در سطح ملی تا این اندازه پیش‌بینی‌ناپذیر باشیم، یعنی سرمایه‌گذاری از یک تصمیم‌گیری منطقی به یک قمار تبدیل شده است. یعنی دل بسته‌ایم به شگفتی‌سازها! رونق سوداگری به جای سرمایه گذاری ریشه دار در ایران معاصر نشانه همین بیماری ملت همیشه در آستانه است!

البته برای گریز از بیماری «همیشه در آستانه»، بیش از هر چیزی نیاز داریم به پیش‌بینی‌پذیری در سطح ملی و سیاست‌هایی که ثبات را می‌آورند. برای توسعه یافتن باید در سطح ملی پیش‌بینی‌پذیر شویم. تنها آن کشورهایی که برای مردم خود و جهان پیش‌بینی‌پذیر هستند؛ می‌توانند سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی را جذب نمایند؛ باید تکلیف را روشن کرد. تصمیم‌های سخت گرفت و از آن‌جا به بعد دیگر پیش‌بینی‌پذیرتر شد.

توسعه، امنیت می‌خواهد، امنیت، یعنی پیش‌بینی پذیری و پیش بینی پذیری در گرو سیاست.های روشن و ثبات آفرین است. حداقل ۵۳% از جامعه همچنان منتظرند بییند چه می‌شود!


(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
@ShareNovate
🔳⭕️چرا لگن سوار مي‌شويم؟
محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي


در ایران به جای واژه بلند «خودرویِ گران قیمت و کم‌کيفيتِ داخلی» می‌گوییم لگن! و سال‌هاست که ما همیشه از خود می‌پرسیم که چرا کار ما به لگن کشید؟ لگن‌هايي که حالا ارزان‌ترين‌شان صد ميليون شده! چندی پیش گزارش تحقيق و تفحص مجلس از صنعت خودروسازي قرائت شد. این «مثنوي لگن‌نامه» توضيح مي‌دهد که«چرا هنوز لگن سوار مي‌شويم؟» با خواندن این گزارش:

⭕️ می‌فهمیم تیم تفحص به این جمع‌بندی رسیده است که قيمت‌هاي دستوري و عرضه خودرو به قيمت‌هاي زير قيمت بازار، درآمدهاي هنگفت به جيب واسطه‌ها سرازير مي‌کند. روي هر پرايد حدود ۳۰ ميليون تومان از جيب مصرف‌کننده نهايي به دلالان و افراد داراي امتيازات ويژه منتقل مي‌شود!

⭕️ مي‌فهميم نيروي انساني ۱۲ درصد هزينه توليد خودروست در حالی در دنيا حدود ۴ درصد است؟ حالا چرا این خودروسازان ایران اینقدر مازاد نیروی انسانی دارند؟ دولت، ن. م. و ن. ا. (تقریبا همه به جز ب. ز.) در استخدام بی رویه نيروي انساني موثرند. خودروسازي‌‌ها تبدیل شده‌اند به آژانس کاریابی برای برخی مقامات ذینفوذ!

⭕️ می‌فهمیم مقامات دستور داده بودند در سنگال کارخانه خودروسازي احداث شود؛ شد؛ برق نداشتند؛ تعطيل شد. قابل واگذاري و فروش هم نيست. این‌ها می‌شود هزینه سوخت شده، هزینه سوخت شده هم می آید روی قیمت ماشین!

⭕️ مي‌فهميم که دولت و سازمان بازرسی با اجبار خودروسازان به فروش فوری، پیش­فروش و قیمت‌‌گذاری دستوری اشتباه، ۳۰ هزارمیلیارد تومان به دو خودروساز بزرگ زيان وارد کرده‌اند. این زیان را چه کسی باید جبران کند؟

⭕️ مي‌فهميم که تعارض منافع و مداخله دولت و نهادهای سیاست‌گذار بازار، خودروسازان، هیئت مدیره و مدیران عامل شرکت‌های خودروساز، سهامداران، مجلس، تأمین‌کنندگان خاص، نهادهای نظارتی، قضایی و امنیتی، نظام فروش، نمایندگان فروش و سازمان‌های متولی نظارت کیفی و توسعه استانداردها (کسي ديگه نبود؟!!) باعث ناکارآمدي و فساد شده است. کشور هنوز قانون مديريت تعارض منافع ندارد!

⭕️ مي‌فهميم، طی سنوات گذشته (۱۳۸۸ تا ۱۳۹۱) عدم رعایت اصول اولیه انعقاد قرارداد و اخذ تضامین معتبر از خریداران خارجی، سبب ایجاد بالغ بر ۵۰ میلیون دلار مطالبات سوخت‌شده و مشکوک‌الوصول در ایران­خودرو شده است. ۵۰ میلیون دلار می شود ۱۰۰۰ میلیارد تومان!

⭕️ مي‌فهميم خودروسازها بنگاه‌داری هم مي‌کنند به نحوي که در پایان سال ۱۳۹۷ ایران خودرو دارای ۱۰۷ شرکت بوده و تعاونی‌های خاص و اعتبار کارکنان نیز دارای ۱۲ شرکت فعال است. شرکت سایپا هم کنترل ۶۴ شرکت فعال و ۱۲ شرکت غیرفعال در اختیار دارد. وضعیت بنگاه­داری‌شان هم جوري است که اطلاعات برخی شرکت‌ها حتی در اختیار خودروسازان نيست. این ساختار مالکيت و سهامداري شرکت‌هاي خودروسازي تودرتو و مستعد فساد است.

⭕️ مي‌فهميم که تحريم‌هاي بين‌المللي سبب عقب‌ماندگي خودروسازان ايراني و عدم مشارکت واقعي خودروسازان در همکاري‌هاي صنعتي شده است. مي‌فهميم که نرخ ارز و قيمت‌گذاري دستوري و تلاطم نرخ ارز براي صنعت خودرو مصيبت‌بار بوده و رانت بسيار خلق کرده است.

⭕️ و جالب‌تر اینکه در این گزارش اشاره شده که هيئت رئيسه مجلس، نيروي انتظامي،‌ قوه قضائيه و برخي سازمان‌هاي حاکميتي با تيم تحقيق و تفحص همکاري نکرده‌اند. عجيب نيست!! فکر می کنید چرا همکاری نکرده اند؟

☑️ تحليل و تجویز راهبردی:

1⃣ خلاصه اینکه وقتی هر کسی می‌آید و خودروسازان را مجبور می‌کند که در هر ناکجاآبادی (مثلا سنگال) سرمایه‌گذاری کند، دست آقازاده‌اش را در ایران خودرو و سایپا بند می‌کند، رانت دلال از سود تولیدکننده و نفع خریدار بیشتر است، وقتی خودروسازان ما ارتباط شان با جهان بخاطر تحریم ها قطع است، وقتی شرکت های خودروسازی در مجموعه اقتصادی شان صد کار دیگر هم می کنند در کنار هم خودروسازی، وقتی تعارض منافع در شبکه روابط بین ذینفعان موج می‌زند، همین که ما لگن سوار مي‌شويم جاي شکر دارد.

2⃣ سوار شدن بر خودروهاي بهتر و ارزان‌تر داخلي، فقط بعد از درمان اين مشکلات ممکن مي‌شود. اين درمان قطعا امکان‌پذير است، سياست‌گذار و سياستمدار بايد به الزاماتش تن بدهد.

3⃣ مبارزه با فساد با گرفتن سلاطين و آويزان کردن‌شان از چند نقطه، امکان‌پذير نيست. دل خلايق را هم ديگر خنک نمي‌کند، تا سازوکارهای بنیادین درست نشوند، این سازوکار، سلطان پرور است!

4⃣ به این فکر کنیم چرا تلويزيون نبايد چند ساعت برنامه را به واکاوي و تشريح کلمه به کلمه اين گزارش اختصاص دهد؟ از آن خرس پاندا که چند وقت يکبار در چين بچه مي‌زاييد که مهم‌تر است. حالا که تلویزیون به امور مهم تری چون پانداها می پردازد شما خودتان می توانید در اینجا به متن تکمیلی دسترسی پیدا کنید بخوانید تامل کنید و نشرش دهید.

شبکه توسعه:
@I_D_Network
دغدغه ايران:
@fazeli_mohammad
🔳⭕️مک دونالد یا اکبرجوجه؟ مساله این است!
علی سرزعیم-تحلیل‌گر اقتصاد


دستیار وزیر علوم با انتشار پستی از کشف بیش از ۳۰ هزار مدرک جعلی خبر داد! آن هم فقط در سال ۹۸ آن هم فقط در محدوده میدان انقلاب! تازه این آن مواردی است که کشف شده! عمق فاجعه را خودتان تخمین بزنید! کارشناسی ارشد ۲۵ میلیون و دکترا ۳۵ میلیون تومان.

نظام آموزش عالی ایران با مشکلات متعددی مواجه است که مدرک‌گرایی، افت کیفیت، پایان‌نامه و مدرک/مقاله‌فروشی از بارزترین نمودهای آنست. این وضعیت باعث شده برخی دانشگاهیان خصوصا جامعه‌شناسان تعبیر کالایی شدن آموزش عالی را بکار ببرند و آن را بهانه‌ای برای حمله به اقتصاد بازار کنند. اما آیا واقعا مساله این است؟ بیاییم دقیق‌تر به مساله نگاه کنیم:

⭕️ چندی قبل یکی از دوستان جامعه‌شناسم -دکتر عباس کاظمی- برای توصیف وضعیت تاسف‌بار آموزش عالی از تعبیر مک‌دونالدی شدن آموزش عالی استفاده کرد. تعبیر ایشان این بود که رستوران‌های زنجیره‌ای مک‌دونالد، غذای ارزان، کم‌کیفیت، در دسترس همه ارایه می‌کند و مورد اقبال اقشار طبقه متوسط و عموم جامعه است. درست مانند آموزش عالی ما که با فروش ارزان مدرک و بی‌کیفیت شدن آموزش و در دسترس قرار گرفتن آن برای همه، شده است یک مک‌دونالد جدید.

⭕️ اگر بخواهیم از همین تشبیه برای نقد این دیدگاه استفاده کنیم باید پرسید راز اقبال عموم به مک دونالد چیست؟ چه چیزی موجب شده مردم از مک دونالد خرید کنند و از بسیاری از رستوران‌ها خرید نکنند؟ پاسخ تضمین کیفیت است. ایده مک دونالد آنست که به مشتریان تضمین دهد که در هر کجای دنیا شعبه آن وجود دارد همان کیفیت را دارد و این باعث می‌شود که شما به مک دونالد مراجعه کنی چون به حداقلی از کیفیت می‌توانی مطئمن باشی.
اگر مهم‌ترین مزیت مک‌دونالد تضمین کیفیت است آن وقت دیگر نمی‌توان وضعیت آشفته آموزش عالی ایران را به مک‌دونالد تشبیه کرد بلکه تشبیه بهتر اکبرجوجه است. در ایران همه رستوران‌ها مدعی‌اند که اکبرجوجه واقعی هستند!!! و هیچ کس واقعا نمی‌داند که چه کسی واقعاً درست می‌گوید. واقعا اکبر جوجه لذیذ است و دوست داشتنی. اما هیچ تضمینی نیست غذایی که از رستورانی که ادعا می کند اکبر جوجه است می‌گیریم کیفیت مطلوب را داشته باشد. لذا باید از اکبرجوجه شدن آموزش عالی سخن گفت نه مک‌دونالدی شدن آن.

⭕️ اگر مساله این است آن وقت شیوه تامین مالی آموزش عالی متهم اصلی نخواهد بود بلکه اتهام اصلی متوجه نهاد ناظر بر دانشگاه‌هاست. وزارت آموزش عالی باید نقشی مثل موسسه استاندارد ایفا کند که محصولات عرضه شده توسط دانشگاه‌ها، از حداقل استاندارد برخوردار باشد. روند لوث شدن مدارک تحصیلی به زمانی بر می‌گردد که شهریه‌دادن و دانشگاه‌های خصوصی رواج نداشت و سازمان مدیریت دولتی نقشی فوق‌فعال در اعطای مدرک تحصیلی به مدیران دولتی ایفا کرد. پس از آن دانشگاه آزاد به این نهضت پیوست و بعد دانشگاه‌های ممتاز ایران نیز دیدند که اگر نجنبند از این قافله عقب می‌مانند و شروع کردند به برگزاری دوره‌های آزاد و فروش مدرک ارشد و دکترا. تعریف نادرست و پوپولیستی مساله ممکن است از ما یک روشنفکر مردمی، شجاع، نقاد و دوست داشتنی ایجاد کند اما به حل اساسی «مساله واقعی» کمک نخواهد کرد.

☑️ تجویز راهبردی:
یکی از عناصر اصلی حکمرانی (کشورداری) خوب، قاعده‌گذاری، تنظیم‌گری و نظارت است. هرچه از کالا (مثلا پنیر) به سمت خدمات (مثلا آموزش) حرکت کنيم، مساله دشوارتر و پیچیده‌تر می‌شود. تسلط بر چنین کار پیچیده‌ای نیاز به تخصص، آشنایی با آخرین تجارب موفق و ناموفق جهانی و بکارگیری مشاورین کارکشته و تعامل بین رشته‌ای دارد. می‌خواهم روی فاکتور مشاورین دارای تخصص و تجربه تمرکز کنم. اگر مشاور کارکشته داخلی وجود ندارد، خوب بدیهی است که باید برویم سراغ مشاور کارکشته بین‌المللی! به جای آنکه سعی و خطا کنیم و پول بیت‌المال را بر باد بدهیم.

در ایران کسی ابا ندارد که برای یک پروژه فنی-مهندسی از خدمات مشاوره یک شرکت خارجی استفاده کند اما وقتی نوبت به حکمرانی می‌رسد، نیاز به آن انکار می‌شود یا جسارت انجام آن وجود ندارد. بلافاصله عده‌ای ندای وا اسلاما سر می‌دهند که چنین و چنان! در حالی که یک مشاور خارجی که فقط در یک مساله، بیست سال است که کار کرده، تجربه سی کشور دنیا را مرور کرده و خودش به پانزده کشور دنیا مشاوره داده، از تجربه، دانش، شهود و عمقی برخوردار است که ما هیچ گاه به آن نمی‌رسیم. آن چه خود داریم را ز بیگانه تمنا نمی‌کنیم. ولی آن چه نداریم را باید بپذیریم. برای این مقصود از بهترین و آخرین تجارب بشری استفاده کنیم و آن را با شرایط بومی و محلی خود ترکیب کنیم. می‌خواهیم علت توسعه‌نیافتگی خود را دریابیم باید شیوه حکمرانی (کشورداری) را صادقانه نقد کنیم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
👍1
🔳⭕️ سیاستمدار و کله‌اش!
(به مناسبت ۲۰تیر زادروز محمدعلی فروغی)
امیر ناظمی

احتمالا باورتان نمی‌شود که بگویم یک معلم و یک مترجم ایران را از خطر تکه‌تکه شدن و مستعمره شدن نجات داد! آن هم کی؟ زمانی که ایران توسط خارجی‌ها اشغال شده بود.

نامش فروغی بود و کتاب ترجمه و تالیف زیاد داشت. اما فروغی تنها روشنفکر و نویسنده نبود؛ فروغی تنها سخنران زبردستی نبود که سخنرانی‌های بزرگی ایراد کرد؛ فروغی در دو برهه‌ تاریخی، به ایران خدمت کرد. فروغی اصلی‌ترین کسی بود که ایده‌های توسعه‌گرایانه ابتدای دوره رضاخان را در سر او انداخت؛ تا حدی که به او «عقل منفصل رضاخان» می‌گفتند. هرچند رضاخان تا انتها تحمل‌اش نکرد و وقتی کله‌اش باد کرد، فروغی را دیگر تاب نیاورد.

جالب است بدانید که او هم اولین نخست‌وزیر رضاخان بود و هم آخرین نخست‌وزیرش! رضاخان اولین بار او را از سر هم‌راهی پذیرفت و آخرین بار را از سر ناچاری!

فروغی با آن‌که ۵ سال آخر دوره رضاخان مغضوب او بود و با فاصله از حکومت زیست، اما در شهریور ۱۳۲۰ که کشورهای بیگانه ایران را به تسخیر درآوردند، تنها شخص وجیه‌المله‌ای بود که واسط میان مردم، رضاخان و نیروهای اشغالگر خارجی شد.

او در این نقش هم خارجی‌های اشغالگر را راضی به ترک و عدم تفکیک ایران کرد، هم رضاخان را راضی به استعفا کرد و حتی استعفای او را نوشت و هم توانست اوضاع نابه‌سامان ایران را اندکی سامان ببخشد.

او حتی علی‌رغم تمامی نارضایتی‌هایش از دیکتاتوری رضاخان و خانه‌نشینی‌اش، اما زمانی ایران را در خطر تکه‌تکه شدن دید از دلخوری شخصی‌اش دست کشید!

‏حالا بگذارید اطلاعات جالبی در مورد فروغی را با هم مرور کنیم:
🔹 او زبان‌های فرانسه و انگلیسی را در حد عالی می‌دانست و دو زبان دیگر (روسی و عربی) هم بلد بود.

🔹 او در دوران کاری‌اش وزیر مالیه (اقتصاد)، وزیر عدلیه (دادگستری)، رییس مجلس و ... بود.

🔹 نخستین کتاب حقوق اساسی در ایران (کتاب «حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول») را او ترجمه کرده است.

🔹 جالب نیست کسی که وزیر عدلیه یا مالیه بوده باشد، اشعار سعدی را هم تصحیح کرده باشد یا اینکه کتاب‌ «سیر حکمت در اروپا» را به عنوان نخستین کتاب‌ فلسفه غرب تدوین کرده باشد؟

🔹 او همچنین «اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک» (از نخستین کتاب‌های اقتصادی ایران) و «تاریخ ملل مشرق زمین» (از نخستین کتاب‌های تاریخی ایران) را ترجمه کرده است.

🔹 و اما تیر خلاص، او هم‌چنین شاگرد کمال‌الملک در نقاشی بود و در برابر به وی زبان فرانسه می‌آموخت!

☑️ تحلیل و تجویز راهبردی
خیلی تلاش می‌شود تا نشان داده شود، روشنفکری و سیاستمداری در تعارض‌اند، برخلاف تمام حمله‌هایی که به روشنفکران می‌شود، که آن‌ها اجرایی نیستند، که آن‌ها فقط شعار می‌دهند، اما همواره درخشان‌ترین دوره‌های تاریخی ایران همزمان با حضور روشنفکرترین سیاستمداران در پست‌های مدیریتی عالی‌رتبه بوده است.

بیشترین رشدهای اقتصادی و توسعه‌های صنعتی این کشور و بزرگترین نجات‌های ایران در زمان همین روشنفکران کتاب‌خوان روی داده است.

در تمامی ۱۰۰ سال اخیر بدون استثناء رشدهای بزرگ در زمان همان سیاستمداران کتابخوان که عقل به کله‌شان بوده است روی داده! همان کتابخوان‌هایی که حرف‌های بزرگ هم می‌زنند! همان کسانی که کله‌شان کار می‌کند به جای باد داشتن!

همین فروغی را مقایسه کنید با برخی سیاستمدارانی که به لطف نظام آموزشی ایران، مدارک ارشد و دکترا دارند، اما آخرین کتابی که خوانده‌اند برمی‌گردد به ۱۰سال پیش در چنین روزی!

فروغی را مقایسه کنید با سیاستمدارانی که بیشتر پوپولیست، هوچی‌گر، شعبده‌باز، موج‌سوار و رانت‌خوارند. فروغی را مقایسه کنید با سیاست‌مدارانی که درک‌شان از جهان فقط به سفرهای تفریحی خارجی‌شان محدود شده است.

فروغی را مقایسه کنید با سیاستمدارانی که مغزشان زنگ زده و کله‌شان پر باد است، چون فقط اندکی بلدند، فقط همان‌ها را در شعارها نشخوار می‌کنند. آن‌ها که فقط بحران درست می‌کنند، چرا که حیات‌شان به ایجاد بحران و شلوغ‌کاری وابسته است.

ایران نیازمند سیاستمداران با دیسیپلین، جهان‌آگاه، حسابگر، درس‌خوانده، اهل مطالعه و گفتگو، مودب، مسلط به فهم تحولات جهانی هست، همان کسی می‌شود گفت «ما سیاستمدار روشنفکر می‌خواهیم که عقل به کله‌اش باشد، نه باد!»

فروغی عقل به کله‌اش بود و به همین خاطر بسیار به پیشرفت این کشور کمک کرد. پس هم خودمان کتاب بخوانیم و تحولات جهانی را درک کنیم تا فریب سیاستمداران پوپولیست را نخوریم، هم نسل بعدی و فرزندان‌مان را درست تربیت کنیم، شاید فروغی بعدی اکنون در خانه من و تو در حال رشد باشد. چه اینکه یکی از مهم ترین دلایل شکل‌گیری شخصیت محمدعلی فروغی، خانواده و به طور خاص پدرش بود، و وقتی او فوت کرد، فروغی گفت هر خوبی که دارم از اوست و هر بدی که در من می‌بینید از نقصان من است.

@I_D_Network
@ShareNovate
🔳⭕️ملتی که تاریخ خودش را می‌دانست؛ ولی آن را تکرار می‌کرد!

امیر ناظمی

⭕️ تصمیم‌های بزرگ
همه ما می‌دانیم که تصمیم‌گیری برای خرید پفک با تصمیم‌گیری برای مهاجرت یکی نیست؛ اما این تفاوت تنها در حجم و بزرگی نیست؛ بلکه بیش از آن در فرآیند تصمیم‌گیری است!

ما برای تصمیم‌گیری‌های بزرگ فرآیندهایی طی می‌کنیم که شاید هیچ‌گاه در تصمیم‌های خرد سراغشان را نمی‌گیریم! ما دچار دوگانگی‌های اخلاقی نمی‌شویم! اما در تصمیم‌های بزرگ، ما به قضاوت کل زندگی پیشین خود می‌پردازیم! اینکه چگونه بزرگ شدیم، اینکه دیگران چقدر در تبدیل به همینی که هستیم نقش داشتند! اینکه چطور می‌توانستیم سرنوشت دیگری داشته باشیم!

و البته ما از تصمیم‌گیری‌های بزرگ خود رها نیز نخواهیم شد! ممکن است فردی که ازدواج کرده بارها در خلوت‌اش به این فکر کند که اگر با دیگری ازدواج کرده بود، الان کجای زندگی و این دنیا ایستاده بود! ازدواج تصمیم بزرگی است و برای همین هم ما را رها نخواهد کرد!
همان‌طور که وقتی سربازی از جنگی بازمی‌گردد به این فکر می‌کند که اگر نرفته بود؛ اگر جنگ نشده بود و ...!

تصمیم‌های بزرگ بیش از تصمیم، در ادامه زندگی برای ما حسرت گزینه‌های انتخاب‌نشده را باقی می‌گذارند!

⭕️ گذشته‌نگری (Hindsight)
گذشته‌نگری نوعی از توانمندی است برای فهم گذشته یا پدیده‌ای است که رخ داده؛ پس از آن!

مگر این توانمندی است؟
گذشته‌نگری بیش از روایت ساده آن چیزی است که اتفاق افتاده، بلکه روایت چیزهایی هم هست که اتفاق نیافتاده است؛ یا چیزهایی که می‌توانست بهتر یا بدترش کند. گذشته‌نگری مساوی با تاریخ نیست؛ بلکه فهم عمیقی از تاریخ است و بررسی کردن یا تحلیل یا تصور حالت‌های دیگری از آن گذشته‌ای که روی داده است!

هضم تصمیم‌گیری‌های بزرگ نیازمند گذشته‌نگری است! ما نیاز داریم تا بعد از تصمیم‌گیری‌های بزرگ زمانی بگذاریم برای تحلیل تصمیمی که گرفتیم؛ این‌که چگونه این تصمیم را گرفتیم، اینکه چطور می‌شد تصمیم بهتری گرفت و ...

ما ظرفیت تصمیم‌گیری‌های بزرگ خود را از دست خواهیم داد، اگر نتوانیم تصمیم‌های بزرگ گذشته را هضم کنیم؛ و نتوانیم مزه‌اش را زیر زبان بارها بچشیم.
در حقیقت فهم ما از تصمیم‌های بزرگ بسیار بیش از نتایج آن تصمیم بزرگ، روی زندگی ما تاثیر خواهد گذاشت.

فردریکسون متوجه شد پس از اختلال‌های بزرگ یا رویدادهای مهم (مثل یک مهاجرت یا جدایی از همسر در زندگی فردی) شما انتخاب می‌کنید که از آن پس روی چه چیزهایی تمرکز کنید و با همین انتخاب است که عملا نگرش‌تان به کل زندگی را تغییر می‌دهید!

یا به قول گالافر: مغز ما جهان‌بینی ما را بر اساس چیزهایی می‌سازد که به آن توجه می‌کنیم! پس وقتی چیزی این توجه‌ها را تغییر می‌دهد؛ در حقیقت دارد جهان‌بینی ما را تغییر می‌دهد.

یعنی شما پس از هر انتخاب، خودتان هم تغییر می‌کنید و دیگر آن آدم سابق با آن مدل تصمیم‌گیری نیستید! شما اسیر تصمیم خودتان می‌شوید!

شما پس از تصمیم‌گیری‌های بزرگ‌تان، توجه‌تان به برخی از موضوعات افزوده می‌شود و برخی دیگر را به کلی نادیده می‌گیرید. شما با انتخاب اینکه از این پس چه چیزهایی را نادیده بگیرید در حقیقت دارید نگرش‌تان به دنیا را تغییر می‌دهید!

پس گذشته‌نگری مهارتی می‌شود برای فهم آنچه از سر گذرانده‌ایم، و حتی فکر کردن به گزینه‌های بدیل! و البته بیش از آن فرصت بازاندیشی خود.

⭕️ فرصتی برای گذشته‌نگری جمعی
وقتی ما رویدادی جمعی را تجربه می‌کنیم؛ باید بتوانیم به درک عمیق از آن رویداد هم برآییم. باید مهارت گذشته‌نگری جمعی را به دست آوریم.

مهارت تصور اموری که هیچ‌وقت محقق نشدند، مثلا بعد از جنگ جهانی دوم، آلمانی‌ها به این فکر کردند که چه می‌شد اگر هیتلر به زندان نمی‌رفت یا اگر اتریش اینگونه تسلیم نمی‌شد؟

آن‌ها بارها و بارها به آن فکر کردند؛ در موردش نوشتند و بحث کردند؛ چون جنگ دوم جهانی نگرش‌شان را تغییر داده بود و آنان دیگر ملت پیش از جنگ نبودند!

برای آن‌که یک مصیبت را تبدیل به یک تجربه کنیم؛ چاره‌ای نیست جز آن‌که فرصت گذشته‌نگری به خود دهیم!

شما تنها جان خود را از مهلکه‌ها به در نمی‌برید؛ بلکه هم‌زمان ذهن و احساس خود را نیز از مهلکه «جان به در می‌برید» و دیگر شما آن آدم یا ملت سابق نیستید!

اگر فرصت گذشته‌نگری فراهم نشود، دوباره در مواجهه با همان مسائل، همان انتخاب‌های پیشین را انجام خواهید داد. شما نیاز دارید تا معیارهای تصمیم‌گیری یا گزینه‌های تصمیم را تغییر دهید!

ملت‌ها گاه هرچند تاریخ خودشان را می‌دانسته‌اند؛ اما بارها آن را تکرار کرده‌اند! در حقیقت تنها با گذشته‌نگری است که شما اشتباه تاریخی خود را دوباره تکرار نخواهید کرد!

ما باید در مورد گذشته جمعی‌مان گفتگو کنیم؛ پرسش از مهم‌ترین رویدادهای سال‌های اخیر که با «محرمانه‌سازی» از گذشته‌نگری خارج کرده‌ایم؛ یعنی افزایش احتمال اشتباه!

@I_D_Network
@ShareNovate
👍1
🔳⭕️ گردش نخبگان و مین‌روبی تاریخ

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

⭕️ تجربه هر خریدار
مشتریان فروشگاه‌ها هزاران بار خرید کالای باکیفیت از یک فروشگاه یا برخورد صحیح فروشنده آن‌را به یاد نمی‌آورند ولی یک بار خرید کالای بی‌کیفیت یا برخورد بد فروشنده کافی است تا ده‌ها مشتری دیگر را از خرید کردن از آن فروشگاه بازدارند و آن‌را به یاد بسپرند. ما خاطرات بد از فروشنده‌ها، مغازه‌ها و شرکت‌ها را برای همیشه به خاطر می‌سپریم.

این حکایت برای هر سیاست‌مدار و سیاست‌گذاری هم صادق است. مردم به حق، کار مؤثر، ایده درست، سلامت و اثربخشی سیاست‌مدار و سیاست‌گذار را وظیفه او می‌دانند و خطاهایش را هم – حتی اندک – بزرگ و گاه نابخشودنی تصویر می‌کنند،‌ وای به حال خطایی که خودش هم به‌واقع بزرگ باشد.

⭕️ سیاست و مین‌گذاری تاریخ
اوضاع جوری شده که هر اتفاق مثبتی که می‌افتد، هر ایده نو و خوبی که طرح می‌شود، هر کار جدیدی خوبی که شروع می‌کنی/می‌شود،‌ از همان لحظه اول یک لکه‌هایی بر دامن آن می‌نشانند، آیه یأس می‌خوانند و عباراتی شبیه به این‌که «این هم بازی و نمایش است» شروع می‌شود. یکی از آن عباراتی که در این گونه مواقع خیلی به چشم می‌آید این است: «فلانی که این کار را کرده کسی نیست که اون سال همان کار نادرست/بد را کرد؟» جواب که مثبت باشد، اعتماد به کل ایده و کار نو و درست از بین می‌رود.

هر سیاست‌گذار و سیاستمداری، ردیفی از سخنان و اقدامات دارد که گروه‌های مهمی از جامعه آن‌ها را نادرست و نابخشودنی تلقی می‌کنند. این برای سیاستمداران و سیاست‌گذاران جهان در همه اعصار صادق است، استثنا هم ندارد. مردم همواره خطاها و کردارهای نادرست را به یاد می‌آورند و به ایده، حرف و کار درست جدیدی که خطاکاران پیشین شروع کنند اعتماد نمی‌کنند یا به‌سختی اعتماد می‌کنند.

سخنان، تصمیمات و کارهای نادرست/بد سیاست‌مداران و سیاست‌گذاران مین‌هایی است که آن‌ها در تاریخ زندگی خودشان و عرصه سیاست کار می‌گذارند. مسیر زندگی هر سیاست‌مدار و سیاست‌گذاری یک یا چند مین دارد که محصول پیچیدگی‌های سیاست/سیاست‌گذاری، خطاهای شخصی ناخواسته، خطاهای سیستمی یا خطاهای عمدی و ناشی از فساد و منافع شخصی و گروهی است. سیاست‌مداران به این ترتیب تاریخ زندگی خود و دوران زمامداری‌شان را مین‌گذاری می‌کنند.

⭕️ اهمیت گردش نخبگان
مین خودبه‌خود منفجر نمی‌شود مگر این‌که کسی از روی آن عبور کند. اگر جریان سیاست دائم از مسیر زندگی سیاست‌مداران و سیاست‌گذاران تکراری بگذرد، عین گذر چندباره از مسیری است که آن‌ها با سخنان و کردارهای سابق خود مین‌گذاری کرده‌اند. آن‌ها حتی وقتی تصمیم بگیرند مسیر تازه‌ای بروند، تصمیم جدیدی بگیرند و سخن نوینی بگویند، مردم همه آن خاطرات بد را به یاد می‌آورند. مردم به اجبار یا ناخودآگاه از مسیر مین‌گذاری شده زندگی همان نخبگان سیاسی عبور می‌کنند و خاطره اشتباهات مثل مین در ذهن‌شان منفجر می‌شود.

مردم در شرایط فقدان #گردش_نخبگان و بروز #رسوب_نخبگان، وقتی یکی از نخبگان رسوب‌کرده یا کسی که منتسب به آن‌هاست، حرف، ایده یا کردار جدیدی را پیش می‌کشد، مین‌های گذشته در ذهن‌شان منفجر می‌شود. عده‌ای می‌روند فیلم و عکس مین‌ها را پیدا کرده و منفجر می‌کنند و هر ایده جدید قربانی بی‌اعتمادی حاصل از انفجار مین‌هایی در گذشته می‌شود. #رسوب_نخبگان به این ترتیب، تاریخ سیاست‌/سیاست‌گذاری را به میدان مین تبدیل می‌کند و اصلی‌ترین قربانی این مین‌ها، اعتماد، همبستگی، انسجام و امید اجتماعی است.

گردش نخبگان سبب می‌شود هر آدمی با همه دست‌آوردها و البته مین‌هایی که در تاریخ زندگی خودش و سیاست کار گذاشته است، برود و به تاریخ بپیوندد. فرصت پیدا می‌شود تا آدم‌های جدید بیایند و بدون خطر رفتن روی مین‌های کار گذاشته‌شده در تاریخ، حرف، ایده و کار جدید مطرح کنند و اعتماد زمینه شکل‌گیری پیدا کند.

#رسوب_نخبگان در راهروهای سیاست عمومی، عین رسوب چربی در رگ‌های بدن، باعث سفتی رگ‌های سیاست می‌شود و خون‌رسانی – خلق و جذب ایده‌های جدید – را مختل می‌سازد؛ و جامعه عین بیماران قلبی-عروقی، تنگی نفس می‌گیرد، رنگش کبود می‌شود، از طراوت و تازگی می‌افتد، کار سنگین نمی‌کند و به روزمرگی و زوال می‌افتد.

☑️ تجویز راهبردی
#گردش_نخبگان واقعی، راهی به سوی دمیدن خون تازه، اعتمادسازی و ممانعت از قربانی شدن هر ایده نوینی است؛ نخبگانی تازه که در نظر اکثریت جامعه حامل اکسیژن، نه دی‌اکسید کربن، هستند. #گردش_نخبگان واقعی راه مؤثر مین‌روبی از تاریخ سیاست‌ و سیاست‌گذاری، خلق، بسط و تعمیق امید اجتماعی است.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

شبکه توسعه:
@I_D_Network
دغدغه ایران:
@fazeli_mohammad
👍5
🔳⭕️ اینجی کُلِّش واس ماس

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

⭕️ #مهران_مدیری و نویسندگان آثارش شاید مهم‌ترین خالقان آثار طنز تلویزیونی دو دهه اخیر ایران بوده‌اند. آن‌ها در #شب‌های_برره اقتصادی تک‌محصولی (نخود)، اعتیاد به این اقتصاد (گَرد نخود)، توهم ناشی از آن (دیدن خُرزو خان)، منازعات بی‌حاصل و بی‌مبنای جناح‌های سیاسی، افتتاح مضحک برخی طرح‌های عمرانی، محوریت یافتن پول (عبارت پول وَدِه) ... و از همه بیشتر «تنهایی و در تبعید بودن عقل» (کیانوش استقرارزاده، روزنامه‌نگار تبعیدی) را به تصویر کشیدند. تولید و پخش اثر از مهر تا بهمن 1384 نیز تصادفی نبود.

⭕️ مدیری و نویسندگانش در «#مرد_هزار_چهره» و «#مرد_دو_هزار_چهره» نیز آدمی را به تصویر کشیدند که اشتباهی بود و نماد همه آدم‌های اشتباهی است که اصلاً قرار نبوده یا نمی‌شده مهم باشند اما شده‌اند. مدیری و نویسندگانش حتی نام فامیل قهرمان داستان - مسعود شصت‌چی - را هم دقیق و هدفمند انتخاب کرده بودند.

⭕️ مدیری و نویسندگانش در «قهوه تلخ» (پخش از 23 شهریور 1389) قجری شدن دولت‌داری و حکمرانی را به طنز درآوردند. «نیما زند کریمی» که به گمان من همان کیانوش استقرارزاده، «عقل تنها و در تبعید» شب‌های برره است این بار با خوردن #قهوه_تلخ به پنج سال تاریخ گمشده ایران می‌رود. این پنج سال هیچ پنج سال مشخصی نیست و می‌تواند نماد هر لحظه‌ای از تاریخ مملکت باشد.

⭕️ مدیری در قهوه تلخ هم نکات مهمی را به تصویر می‌کشد: رئیس نظمیه‌ای که می‌تواند بدهد «پدر پدر پدر پدرسوخته» هر متهمی – از جمله عقل تنهای در تبعید، نیما زند کریمی - را بی‌دلیل درآورند، شیوه اداره خزانه، نظام اداری، فقدان #گردش_نخبگان و در عوض #رسوب_نخبگان و قجری شدن کامل نظام اداری و اداره – که مدیری در شب‌های برره پیش‌بینی کرده بود - در آن پنج سال گمشده از تاریخ. بوروکراسی قجری در آن‌جا به اوج می‌رسد و به تصویر کشیدن یکباره درباریان در متروی تهران در دنیای معاصر، یکی از اوج‌های طنزپردازی مهران مدیری و نویسندگان آثار اوست.

⭕️ من اما فکر می‌کنم مدیری مهم‌ترین حرفش را در سریال «#در_حاشیه» زده است. هومن صحرایی، همان کیانوش استقرارزاده و نیما زند وکیلی شب‌های برره و قهوه تلخ، متخصص در زمینه رشته‌ای خاص از علم پزشکی (نمادی از عقل و تخصص) است که اصلاً مشتری هم ندارد. او مأمور می‌شود تا یک مرکز درمانی را – که چند دهه متروک مانده - احیا و اداره کند و دوباره اطرافش را افرادی شبیه ساکنان برره یا درباریان قهوه تلخ می‌گیرند: یک جراح پلاستیک کلاهبردار، دارنده مدرکی تقلبی و بی‌ارزش از جایی ناشناخته در فیلیپین و «کَنگَر زِهتاب» که خود را مالک مرکز درمانی می‌داند.

⭕️ پزشکان و وزارت بهداشت در زمان پخش سریال اصلی‌ترین شاکیان و مدعیان پخش «در حاشیه» شدند اما به گمان من مدیری و نویسندگانش به فراتر از این می‌نگریستند. تصور می‌کنم مهم‌ترین عبارتی را که در آن سریال بیان می‌شد و مرکزی‌ترین مفهوم کار بود کَنگر زهتاب (با بازی جواد رضویان) صدها بار تکرار کرد: «#اینجی_کلش_واس_ماس».

⭕️ تصور می‌کنم مدیری و نویسندگانش – خودآگاه یا به‌واسطه ادراکی که هنرمند ناشی از زیست اجتماعی و تخیل به آن دست می‌یابد – حضور، بروز و تقویت شدن قشر، دیدگاه، عاملان و کسانی را صورتبندی و به مخاطب ارائه می‌کردند که به پشتوانه قدرت و ناکارآمدی به «اینجی کُلِّش واس ماس» معتقدند و/یا عمل می‌کنند.

⭕️ «اینجی کُلِّش واس ماس» نقد رویکرد-کسانی است که به پشتوانه قدرت و/یا ناکارآمدی در حال فساد و چپاول منابع و منافع از طرق مختلف (#ارز_4200، #قیر_رایگان، #وقف_دماوند، واگذاری #جنگل_هیرکانی، #مجوز_واردات، #انحصار_رسانه و ...) است. خروجی‌ این وضع هم از یک سو ثروت‌های افسانه‌ای #باستی_هیلز و در سوی دیگر #گورخوابی، #سقوط_ارزش_پول، توسعه فقر و #آسیب_اجتماعی است.

⭕️ «اینجی کُلِّش واس ماس» فقط نقد ناکارآمدی و غارت اقتصادی نیست بلکه نقدی سیاسی هم هست، نقد رویکرد-کسانی که اعتقاد دارند ما خودمان بهتر می‌دانیم چه چیز به صلاح است، خودمان تصمیم می‌گیریم، اداره می‌کنیم و تشخیص می‌دهیم چقدر خوب اداره کرده‌ایم/می‌کنیم.

⭕️ «اینجی کُلِّش واس ماس» جمع‌بندی ایده‌های مدیری در دو دهه گذشته است. این جمله همان قدر حاصل سیر آثار مدیری در دو دهه گذشته است که واقعیت متناظر با آن در دو دهه گذشته رشد کرده و بسط یافته است. دو دهه برای تحقق «اینجی کُلِّش واس ماس» در دنیای واقعی وقت و تلاش صرف شده است.

⭕️ وضع وقتی بهبود می‌یابد که «اینجی» (ایران) کُلِّش (سیاست، اقتصاد، جامعه، محیط‌زیست، تاریخ و فرهنگ) برای همه ایرانیان – به تفاوت هر رنگ و زبان – باشد و هیچ کس در عمل نگوید: شما نمی‌فهمید، «اینجی کُلِّش واس ماس».

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
باز نشر از کانال "دغدغه ایران"
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ کلمه‌ها می‌جنگند

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


⭕️ صدوچهارده سال پیش در چنین روزی متنی بر دیوار تاریخ ایران آویخته شد که در آن مظفرالدین شاه قاجار «بکف کفایت» خودش، «رعایای صدیق» خودش را به‌واسطه «اراده همایون» و «نیات حسنه» خودش، مفتخر می‌کرد به داشتن «مجلس شورای ملی» که در آن «منتخبین شاهزادگان قاجاریه، علما، اعیان، اشراف، ملاکین، تجار و اصناف» گرد هم آیند تا «نگهبان عدل» باشد و اسباب «ترقی دولت و ملت» ایران را فراهم سازد و رعایا به این واسطه «مشغول دعاگویی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند.» 

⭕️ عبارات داخل گیومه‌ها را از متن فرمان مشروطه انتخاب کرده‌ام. هر ایرانی دغدغه‌مند شایسته است که سالی یک بار هم که شده فرمان مشروطه را مطالعه کند، فرمانی که سیزده مرداد 1285 به امضای مظفرالدین شاه رسید و چهارده مرداد سالروز مشروطه‌ شد.


⭕️ متن فرمان مشروطه
جناب اشرف صدراعظم -- از آن جا که حضرت باری تعالی جل‌شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت، اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه، علماء، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهٔ امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند -- در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما.» 

⭕️ شاهِ مظفر، پرنخوت و مغرور، قدرت خود را به اراده «حضرت باری تعالی» نسبت می‌دهد، خویش را صاحب «کفایت» می‌شمرد، ایرانیان را «رعایا» می‌خواند، اراده خود را «همایون» برشمرده و مطالبه ملت را به هیچ می‌گیرد، «شاهزادگان قاجاریه، علما، اعیان، اشراف، ملاکین، تجار و اصناف» را به مجلس راه می‌دهد و اکثریت ملت هیچ حساب می‌شوند، خویش را مبارک می‌داند، از «نیات حسنه» خود برای مردم می‌گوید، «ترقی دولت و ملت» را از فرمان خود می‌طلبد و خلق‌الله را «مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال» می‌پسندد. 

⭕️ این شیوه نگریستن به ملت و حقوق ملت با معیارهای جهان امروز شرم‌آور است؛ اما مغزها اندیشیده‌اند، قلم‌ها نوشته‌اند، مردمان رنج‌ها برده‌اند، خون‌ها به پای این متن ریخته شده و مادر تاریخ درد فراوان کشیده است تا این کودک بزاید. 

⭕️ فایده سالی یک بار خواندن این فرمان برای هر ایرانی که دغدغه ایران دارد آن است که اسباب سنجش می‌شود، سنجش این‌که بدانیم این صدوچهارده سال چقدر راه در تاریخ آمده‌ایم و چقدر راه مانده است که برویم. 

⭕️ فایده این است که بدانیم «کلمات مهم‌اند و کار می‌کنند.» همین متن سراسر از بالا به پایین پر از غرور و نخوت پادشاهی، دست‌آویز تاریخی و الهام‌بخش حرکت یکصدساله ملت ایران شده است. دست‌آویز این‌که هنوز آرمان مشروطه برای مشروط کردن قدرت سیاسی، برابری، عدالت، آزادی، رفاه و معیشت بهتر و پاسخ‌گو ساختن قدرت سیاسی، زنده است و هر سال دوباره از یادآوری آن نیرو بگیریم. 

⭕️ کلمات و متن‌ها فقط بی‌حرکت به دیوار تاریخ آویخته نمی‌شوند، بلکه بر صحنه تاریخ راه می‌روند، می‌جنگند و نیرو می‌بخشند؛ فرمان می‌دهند، اثر می‌گذارند و از این منظر است که هر قدر متن تولید کنیم و بر در و دیوار تاریخ و اذهان آدمیان بیاویزیم، فقط حرف نزده‌ایم، بلکه کار کرده‌ایم.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network
باز نشر از کانال "دغدغه ایران"
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ دلارها که پرواز می‌کنند تو فقیر می‌شوی
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


رئیس اتاق بازرگانی تهران به استناد آمار بانک مرکزی گفته است در سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸ به اندازه ۹۸.۴ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده است. ارقام خروج سرمایه از کشور بین ۲.۵ تا ۱۹.۳ میلیارد دلار در سال‌های مختلف متفاوت بوده است. این آمار ظاهرا خروج ارز توسط توریست‌ها را هم شامل می‌شود.

می‌خواهم با مقایسه‌هایی بزرگی این عدد را نشان دهم شاید آن‌ها که باید جدی‌تر به این اندیشیدند که چرا چنین شده است. سؤال ما پس این است که «معنای ۹۸.۴ میلیارد دلار فرار سرمایه از ایران طی ۹ سال – هر سال ۱۰.۹ میلیارد دلار - چیست؟»

⭕️ معنای اول
این مقدار سرمایه با احتساب هر دلار بیست هزار تومان معادل یک‌میلیون و نهصد و شصت و هشت هزار میلیارد تومان است (۱۹۶۸۰۰۰ میلیارد تومان). این رقم را اگر به ۸۴ میلیون نفر جمعیت ایران تقسیم کنیم بیست‌وسه میلیون و چهارصد و بیست‌وهشت هزار و پانصد و هفتاد و یک تومان می‌شود. هر ایرانی در سال ۵۴۰ هزار تومان یارانه می‌گیرد و این رقم معادل چهل و سه سال یارانه هر ایرانی است.

⭕️ معنای دوم
برآوردهای معاونت اشتغال وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری لازم برای ایجاد هر فرصت شغلی در مناطق شهری (در سال نود و نه) به‌طور متوسط ۲۸۱ میلیون تومان و در مناطق روستایی ۲۳۲ میلیون تومان است. این ارقام متوسط میزان سرمایه‌گذاری مورد نیاز برای هر فرصت شغلی جدید در بخش‌های اقتصادی بر اساس میزان منابع مورد نیاز زیرساخت‌ها (اعتبارات عمومی)، سهم آورده بخش خصوصی، تسهیلات بانکی و سایر منابع حسب موضوع، را نشان می‌دهد.

مقدار سرمایه خارج‌شده از کشور معادل سرمایه لازم برای ایجاد هفت میلیون فرصت شغلی به‌طور متوسط یا شش میلیون و صد هزار فرصت شغلی صنعتی در مناطق شهری (گران‌ترین نوع مشاغل از نظر سرمایه‌گذاری) است.

⭕️ معنای سوم
آنکتاد (UNCTAD) آژانسی در سازمان ملل متحد است که آمارهای توسعه و بالاخص آمارهای سرمایه‌گذاری خارجی در جهان را منتشر می‌کند. بیایید به جریان‌های سرمایه‌گذاری خارجی در جهان نگاه کنیم و عظمت مصیبت‌بار ۹۸.۴ میلیارد دلار سرمایه خارج‌شده را برآورد کنیم. آمارها را از «گزارش سرمایه‌گذاری جهانی ۲۰۲۰» در بخش جریان‌های سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی مربوط به سال ۲۰۱۹ نقل می‌کنم.

1⃣ کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در قاره آفریقا ۴۵.۳ و سرمایه‌گذاری مستقیم کل آفریقا در کشورهای بیرون این قاره نیز ۵.۳ میلیارد دلار بوده است.

2⃣ کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در آسیا ۴۷۳.۸ و سرمایه‌گذاری آسیا در بیرون این قاره ۳۲۷.۶ میلیارد دلار بوده است.

3⃣ ۹۸.۴ میلیارد دلار معادل ۷ سال جذب سرمایه‌گذاری خارجی کره جنوبی، ۷.۵ سال روسیه، ۶ سال ویتنام، ۴ سال ایتالیا، ۳.۷ سال آلمان، ۲.۳ سال هند و ۲.۲ سال اسپانیا است. این ارقام بر اساس میزان جذب سرمایه‌گذاری خارجی این کشورها در سال ۲۰۱۸ محاسبه شده‌اند.

دقت کنید که ظرف نه سال به اندازه ۲.۱۷ برابر کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در آفریقا در سال ۲۰۱۹، یک‌پنجم کل سرمایه‌گذاری خارجی در آسیا در همین سال، و به اندازه چهار سال سرمایه‌گذاری خارجی در آلمان یا ایتالیا، و هفت سال سرمایه‌گذاری خارجی در کره جنوبی، سرمایه از کشور خارج شده است.

توضیح: جدولی در صفحه ۲۴۰ «گزارش سرمایه‌گذاری جهانی ۲۰۲۰» نشان می‌دهد که جمع میزان جذب سرمایه‌گذاری خارجی ایران در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ (شش سال) معادل ۱۶.۴ میلیارد دلار بوده است. من نمی‌دانم آن ۹۸.۴ میلیارد دلار سرمایه خارج‌شده با احتساب این میزان سرمایه‌گذاری خارجی در ایران یا بدون آن بوده است.

☑️ نتیجه‌گیری
نوشته من متن تخصصی اقتصادی نیست و برای مثال پیچیدگی‌های تبدیل سرمایه به فرصت شغلی، دقت‌های مربوط به آمار خروج سرمایه مبتنی بر آمار اقتصادی، یا این‌که سرمایه‌های باقی مانده در ایران نیز به شکل غیرمولدی به طلا، ارز و دارایی‌های سرمایه‌ای غیرمولد بدل شده‌اند را لحاظ نمی‌کند، اما برای درک بزرگی سرمایه خارج‌شده از ایران به‌کار می‌آید.

امیدوارم این متن برای توضیح بخشی از این‌که چرا رشد اقتصادی در طولیک دهه گذشته نزدیک به صفر بوده، چرا نرخ تشکیل سرمایه ثابت منفی، بیکاری و تورم دورقمی، و فقرا رو به ازدیاد بوده‌اند به‌کار بیاید؛ چشم‌ها و گوش‌هایی را برای شنیدن واقعیات باز کند؛ و عزمی برای بررسی و درمان ریشه‌های بی‌ثباتی، بی‌سیاستی یا هر بی‌... مسبب فرار سرمایه و فقیرتر شدن ایرانیان شکل بگیرد.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
👍1
🔳⭕️ ماشین کشتاری به نام کنکور

امیر ناظمی

خبر هولناک بود: یک دانش‌آموز به دلیل نارضایتی‌اش از کنکور دست به خودکشی زد! او اکنون تنها نمادی از کشتاری است که سالیانه به بهانه کنکور بر سر نسلی از جوانان هوار می‌شود! بسیاری دیگر در روزهای پیش یا ناکامی‌های روزهای بعد کنکور به همین سرنوشت دچار می‌شوند!

⭕️سیاست کنکوری
سیاست‌های «کنکوری» برآمده از فرضی است که انسان‌ها قابل رتبه‌بندی هستند! و بهترین مبنای این رتبه‌بندی چیزی است به نام هوش!

باورمندان به این ایده همان‌هایی هستند که وقتی کیارستمی فوت کرد اظهار کردند مگر رتبه‌اش در کنکور چند بوده است! به همین وقاحت!

این سیاست رتبه‌بندی انسان‌ها بنیان هر سیاستی است که اجازه می‌دهد کسی زنده بماند و کسی بمیرد! پیش‌نیاز همان سیاستی که در جداسازی آموزشی برخی از سایرین بروز می‌یابد؛ همان جایی که جامعه تبدیل به تافته‌های جدابافته‌ای می‌شود که برخی برابرتر از دیگران می‌شوند!

⭕️رد علمی سیاست کنکوری
صرف‌نظر از همه استدلال‌های اخلاقی و اجتماعی که در رد رتبه‌بندی و جداسازی انسان‌ها وجود دارد؛ اما این برای باورمندان به رده‌بندی انسان‌ها کافی نیست؛ باید برای آنان استدلالی از جنس خودشان آورد!

مطالعات علمی متفاوتی نشان می‌دهند که رتبه‌بندی‌های انسانی بر اساس هر آزمونی دارای اشکال است. برخی از مطالعات عبارتند از:

1️⃣ چیزی به نام هوش عمومی وجود ندارد. تنوع هوش بالاست و به عنوان مثال کسی که هوش ریاضی بالایی دارد؛ الزاما دارای هوش جغرافیایی یا هوش موسیقیایی بالایی نیست. به همین استدلال هیچ آزمونی که بتواند یک فرد را بر حسب توانمندی عمومی بسنجد وجود ندارد. در حقیقت هر هوشی آزمون تخصصی خود را دارد.

2️⃣ هیچ ابزار قابل اتکایی برای سنجش هوش وجود ندارد. حتی برای سنجش یک هوش خاص هم نمی‌توان ابزاری داشت تا از آن طریق بتوان به طور مطمئنی رتبه‌بندی درستی داشت.

3️⃣ هوش امری برساختی است. در بسیاری از مطالعات آن‌چه در یک فرهنگ مصداق هوش دانسته می‌شود در فرهنگ دیگری می‌تواند برخلاف آن تعبیر شود. به این ترتیب حتی اگر موارد ۱و۲ نیز مورد قبول نباشد؛ باز هم آزمون‌های کلی‌نگر ناکارآمد است.

4️⃣ هوش حل یک مساله با سرعت بیشتر و خلاقیت حل همان مساله از روش دیگری است. آزمون‌ها اگر حتی بتوانند ۳مورد بالا را حل کنند؛ برای سنجش خلاقیت بسیار ناتوان‌تر هستند.

5️⃣ انواع هوش به مرور زمان کشف می‌شوند. همه انواع هوش در زمان ما قابل شناسایی نیستند و آینده آبستن فهم جدید از هوش‌های دیگر است.

و اما استدلال زیر از حوزه جامعه‌شناسی می‌آید و تکان‌دهنده‌تر از سایر استدلال‌ها:

6️⃣ افرادی که آموزش مناسب‌تر می‌بینند، تست‌های هوش را بهتر می‌زنند! این یعنی آن‌که تست‌های هوش، واقعا تست‌های سنجش هوش ذاتی (ژنتیک) نیستند؛ بلکه آن‌چه را می‌سنجد میزان یادگیری است و یادگیری بیش از هوش ژنتیکی، از برخورداری از آموزش، وضعیت خانوادگی، برخورداری‌های مالی و ... تاثیر می‌پذیرد. به زبان ساده‌تر کنکور بیش از هوش تابع سرمایه خانوادگی افراد است! بیش از هر عاملی!

این همان چیزی است که برخوردارها را متوهم می‌کند!

⭕️ کنکور نماد گیر افتادن در گذشته
کنکور در ایران همچنان برگزار می‌شود! این تلخ‌ترین واقعیت ایران است، تلخ‌تر از گران شدن ارز و تحریم! کنکور برگزار می‌شود تا ته‌مانده‌های خلاقیت را به رگبار ببندد، «خدای کشتار» است این کنکور.

کنکور تلخ است چون نماد چسبیدن ابلهانه‌ی ما به چیزی است که بلدیم! ما دچار «وابستگی مسیر» شده‌ایم؛ یعنی حاضر نیستیم مسیر گذشته را تغییر دهیم.

کنکور اما یکی از بزرگترین کسب‌وکارهای ایران است. و ما آماده ورود به دوران جدید نیستیم؛ چراکه حاضر نیستیم در باورهایمان بازاندیشی کنیم. اگر بپذیریم که انسان هوش‌های متنوعی دارد و این هوش‌ها الزاما با همدیگر همبستگی ندارد؛ یعنی پذیرفته‌ایم که هیچ ابزاری برای رتبه‌بندی نیست.

واقعیت آن است که «هیچ آزمونی آن‌قدر منصفانه نیست که انسان‌ها را رتبه‌بندی کند» و برای همین است که به قول اسکات پیج در کتاب «تفاوت» می‌شود گفت: «پذیرش تنوع است که ما را به وضعیت بهتر می‌رساند».
دیگر دوران هر سیاستی که برپایه‌ی رتبه‌بندی میان انسان‌ها و گروه‌ها باشد، گذشته است؛ سیاست‌ها باید برپایه‌ی احترام به تنوع‌ها و تفاوت‌ها باشد.

می‌توانست همین کرونا بهانه ما باشد برای گذار از این حماقت‌هایمان؛ اما نشد! پذیرش دانشگاه‌ها در دنیای توسعه‌یافته چگونه است؟ آزمون SAT در آمریکا چه تفاوت‌هایی دارد؟ آیا آزمون‌های استانداردی مانند المپیادهای دانش‌آموزی یا جوایز معتبری مانند جایزه خوارزمی نمی‌توانست ابزارهایی برای پذیرش سهمی بر اساس رزومه باشد؟ حتما می‌توانست؛ اگر ما کمی عاقل‌تر بودیم.

اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید
@I_D_Network
@ShareNovate
مقاله‌ای قدیمی حاوی منابع علمی مورد استناد در این یادداشت کوتاه ضمیمه شده است
🔳⭕️ پدرخوانده‌ها چگونه از راه می‌رسند؟
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


1⃣ تسخیر حکومت در ماداگاسکار
فوکویاما نقل می‌کند یکی از رؤسای جمهوری ماداگاسکار در مراسم آغاز ریاست جمهوری از رئیس مافیا به دلیل کمک به انتخاب شدنش تشکر می‌کند. این جور صاحبان ثروت‌های انبوه مافیایی در آمریکای لاتین، آفریقا و سایر کشورهای در حال توسعه، حتی نماینده مجلس و وزیر هم می‌شوند و سیاست‌ها را تعیین می‌کنند؛ این‌را «تسخیر حکومت» (State capture) می‌گویند.

2⃣ اول دولت یا اول نفت؟
چرا وقتی قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰ میلادی یک‌باره چهار برابر شد، کشوری نفتی مثل نروژ خیلی خوب از این منابع برای توسعه استفاده کرد و کشورهای دیگری نظیر ایران، ونزوئلا، نیجریه و سایر اعضای اوپک نتوانستند از این ثروت هنگفت برای توسعه استفاده کنند؟ چرا برخی کشورها به قول خوان پابلو پرز آلفونسو بنیان‌گذار اوپک در نفت هم‌چون «مدفوع شیطان» غرق شدند؟ 

تری لین کارل در کتاب «معمای فراوانی» (نشر نی، ۱۳۸۸) معتقد است اثر متفاوت افزایش قیمت نفت بر کشورهایی نظیر نیجریه، اندونزی، ایران و ونزوئلا در مقایسه با نروژ از آن‌جا ناشی می‌شد که نروژ پیش از کسب درآمد هنگفت نفت به دولت کارآمد مدرن رسیده بود، اما نفت در بقیه کشورها پیش از دولت کارآمد اثربخش وارد شد. او معتقد است «توالی» متغیر تعیین‌کننده است: اول دولت کارآمد بعد رسیدن درآمد نفت؟ یا برعکس؟ این دو اثرات بسیار متفاوتی خواهد داشت؛ تفاوتی در حد نروژ تا ایران و ونزوئلا.

3⃣ آیا مافیا از راه می‌رسد؟
درآمدهای نفت - ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار - از آغاز دولت محمود احمدی‌نژاد وارد اقتصاد ایران شد. این درآمد، وارد دولت کم‌ظرفیت، مستعد فساد و بدون توانمندی‌های دولتی نظیر نروژ شد. نسخه غلیظ‌تر افزایش قیمت نفت برای حکومت شاه تکرار شد: حیف‌ومیل، افزایش فساد، تخریب ساختار برنامه‌ریزی و عقلانیت نیم‌بند دولت و پیدایش ثروت‌های افسانه‌ای. تحریم‌ها هم به تضعیف ساخت دولت و تشدید فساد کمک کرد.

تضعیف دولت کم‌ظرفیت، ثروت‌های افسانه‌ای و انبوه تعارض منافع در حکمرانی، حتی اجازه نمی‌داد که سلامت و کیفیت تصمیم‌گیری به اندازه قبل از ۱۳۸۴ باشد. درآمدهای نفتی و رانت از منابع ملی بعد از سال ۱۳۹۲ هم در قالب‌های مختلف (تداوم سرکوب نرخ ارز، ارز ۴۲۰۰، یارانه‌های سیاه، فساد نظام بانکی و در نهایت از جهش بورس در سال‌های ۱۳۹۷ تا به امروز) بر ثروت‌های رانتی انبوه غیرمولد افزودند.

حکومت و دولت در ایران که پیش از سال ۱۳۸۴ هم ظرفیت تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری و اجرای بالایی نداشت و در سیاست خارجی هم درگیر بود، بر اثر  تمرکز ثروت‌های انبوه در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۹ اکنون با معضل بزرگ‌تری روبه‌روست. ظرفیت نیم‌بند حکومت قبل از محمود احمدی‌نژاد، تضعیف شده، نظام مالیاتی اصلاح نشده، نظام بانکی انباشته از ناکارآمدی و نابه‌هنگام بودن در مقیاس استانداردهای جهانی است، قوانین ضد پولشویی و فساد کارآمد عمل نمی‌کنند، و مجموع سیاست‌های اقتصادی به علاوه تنش در سیاست خارجی و بی‌ثباتی مسبب رونق سوداگری شده است و بر ثروت‌های انبوه بی‌نظارت می‌افزاید.

ثروت‌های بزرگ در آمریکا، ژاپن یا اروپا که صاحب دولت‌های مقتدر و کارآمد هستند، کم‌وبیش قادرند سیاست‌ها را با لابی، آدم خریدن، تبلیغات رسانه‌ای و نفوذ در احزاب تحت تأثیر قرار دهند. صاحبان ثروت‌های عظیم در ایران کار راحت‌تری دارند زیرا در فقدان حکمرانی کارآمد، شفاف، بدون تعارض منافع، مجهز به نظام‌های کنترل جابه‌جایی پول و مالیاتی دقیق، دارای سلامت نسبی و پاسخ‌گو، قادرند منافع خود را دیکته کرده و سیاست‌گذار را تسلیم ظرفیت اجبار و نفوذشان کنند.

انباشت ثروت‌های انبوه در جهان در حال توسعه که حکومت کارآمد، دموکراسی اثربخش، رسانه آزاد و قدرت سیاسی پاسخ‌گو ندارند، احتمال مافیایی شدن قدرت و ثروت و در نهایت در برخی کشورها «تسخیر حکومت» و تحمیل سیاست‌های مطلوب صاحبان ثروت بر کل نظام سیاسی را در پی دارد.

ثروت‌های عظیم گذشته و چند برابر شدن‌شان در بورس امسال، در فقدان دولت توسعه‌یافته مدرن، سیاست‌گذار را به تسلیم وامی‌دارند و سیستماتیک شدن فساد قوت می‌گیرد؛ این‌ بار نیروی اجتماعی عظيم ده‌ها میلیون تازه‌وارد بورس را نیز همراه دارند.

جدایی ثروت از قدرت از بنیان‌های دموکراسی است. ثروتمندان بزرگ و شهروندان عادی باید هر کدام یک رأی داشته باشند. ثروتمندان اما در فقدان ابزارهای حکمرانی مدرن کارآمد، با نیروی پول حکومت را تسخیر کرده و به اندازه پول‌شان – بسیار فراتر از یک رأی – بر سیاست اثر می‌گذارند. پدرخوانده های مافیایی واقعی این گونه از راه می‌رسند.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ سیاستمداران به کمدشان نگاهی دوباره بیاندازند!
امیر ناظمی


برای لحظاتی به گذشته برگردیم: نوشته‌ای از یک روزنامه را با هم بخواهیم:

«حکومت باید صنایع داخلی را تشویق کند، حتی اگر محصولاتشان به خوبی تولیدات خارجی نیست. گرایش فعلی به افزایش واردات ناگزیر به نابودی صنعت و تجارت ما می‌انجامد»

فکر می‌کنید تاریخ این نوشته چه سالی است؟
این نوشته متعلق است به روزنامه حبل‌المتین خرداد ۱۲۸۴ یعنی ۱۱۵ سال پیش است!
زمانی که نخستین جرقه مشروطیت در قالب اجتماعات خیابانی در فرودین ۱۲۸۴ شکل گرفت، و تجار و صنعت‌گران در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت به خیابان آمدند.

کارمان با تاریخ هنوز به پایان نرسیده است: می‌دانید دولت در آن زمان به اعتراضات چه بود؟
دولت آن‌ها را عده‌ای از اراذل و اوباش نامید و سپس اعلام کرد اگر ایران را دوست ندارند، می‌توانند به «آلمان دموکرات» بروند!

شاید این نخستین بار بود که در تاریخ ایران اعلام شد هرکس دوست ندارد، برود! و این سنت «هر کس ایران را دوست ندارد، جمع‌کند برود!» همچنان ادامه دارد!

نهایتا این پاسخ‌ها کافی نبود و اعتراضات و اعتصابات ادامه یافت، مظفرالدین‌شاه نهایتا یک شورای مشورتی شامل ۱۵ بازرگان و صنعت‌گر را به عنوان «شورای مشورتی وزارت تجارت در سیاست‌گذاری‌های کلان» منصوب کرد. اما در واقعیت هیچ نقشی برای آنان در نظر گرفته نشد؛ تا آنان بیش از گذشته سرخورده شوند.

این دو پرده، نمایش تکراری مشکلات تجارت، صنعت و فناوری در تاریخ معاصر ایران بوده است. نمایشی که از شکل‌گیری یک مساله آغاز می‌شود؛ و راه‌حل‌هایی برای آن مشکلات پیشنهاد می‌شود؛ اما سیاست‌گذاری که به هر دلیلی از انتخاب آن‌ها سر باز می‌زند، تا بی‌آنکه متوجه باشد زمینه‌های تبدیل آن مساله به یک بحران را کلید بزند.

«این فقط ما نیستیم که مسأله‌ها را حل می‌کنیم، مسأله‌هایی که حل نشوند ما را در خود حل می‌کنند. حل کردن مسأله‌ها یا حل شدن در مسأله‌ها، مسأله این است».

مسائل ما در حوزه تجارت، صنعت و فناوری مدام تکرار شده و حل نشده باقی مانده است و در پایان این ما بوده‌ایم که در مساله حل شده‌ایم.

⭕️ مشروطیت از اقتصاد تا حکمرانی
مشروطیت از یک مساله اقتصادی آغاز شد. چالشی اقتصادی که می‌توانست با پاسخ اقتصادی هم حل شود. اما در عمل سیاست‌گذاران آن مساله را به دست خود تبدیل به مساله‌ای حکمرانی کردند.
تجار و بازرگانان سرخورده از حل مساله با حاکمان، دل از حکمرانان بریدند و پیوند با روشنفکران و روحانیت را شکل دادند. مساله اقتصاد و صنعت دیگر از یک مساله تک‌حوزه‌ای و ساده خارج شد؛ و تبدیل به مساله‌ای کلان‌تر و چندحوزه‌ای شد. در این وضعیت راه‌حل اقتصادی پیشنهادی نیز دیگر راه‌حل کارآمدی نبود.
جامعه‌ای که در زمان مناسبش به راه‌حل مناسب نمی‌رسد؛ مساله‌اش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود! راه‌حل‌های مورد مطالبه‌اش هم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود.
مساله‌ها نیز مانند هر پدیده‌ای تکامل می‌یابند، رشد می‌کنند و نهایتا وقتی زمانی از عمرشان می‌گذرد، بزرگتر، پیچیده‌تر و فربه‌تر می‌شوند. به این ترتیب دیگر همان مساله‌ی ساده‌ قابل حل نخواهند بود.
راه‌حل‌های امکان‌پذیر امروز وقتی به تعویق می‌افتند؛ فرداروز نمی‌توانند به اندازه دیروز کارگشا و مقبول باشند. مشروطیت حاصل همین اصل فراموش‌شده است. وقتی پاسخ صنعت‌گران و تجار داده نشد؛ مساله حذف نشد؛ بلکه تبدیل به مساله‌ای بزرگ‌تر و نیازمند راه‌حل‌هایی بزرگ‌تر شد.
به قول فاضلی: «آستانه‌ بحرانی به گونه‌ای است که تا پیش از آن زمان در دست شماست، و پس از آن شما در دستان زمان»

☑️ تجویز راهبردی
راه‌حل‌های امروز را برای فردا ذخیره نکنید! راه‌حلی که برای مساله امروز کارآمد است؛ برای مساله فردا (که بزرگ‌تر شده است و پیچیده‌تر) ناکارآمد خواهد بود.
سیاستمداری که راه‌حل‌ها را در کمدش پنهان می‌کند برای روز مبادا باید بداند که آن راه حل فردا ناکارآمد است.
اگر مساله امروز با راه‌حل‌هایی قابل حل است؛ باید سریع‌تر به کار گرفته شود. قاجار آن‌قدر این راه‌حل‌ها را ذخیره کرد برای روز مبادا، که مطالبات اقتصادی تبدیل به مطالبات بزرگ‌تر و جدی‌تر تغییر شیوه حکمرانی شد؛ و دیگر آن راه‌حل‌ها برایش کارآمد نبود. شما بهتر از هر کسی راه‌حل‌ها را می‌دانید، فقط کافیست یک بار دیگر به کمدتان نگاه کنید و تا دیر نشده ....
هنر سیاست‌گذار آن است که یک معادله چندمجهولی را تبدیل به چند معادله تک‌مجهولی کند؛ نه برعکس آن که چند معادله تک‌مجهولی را تبدیل به یک معادله چندمجهولی پیچیده کند!
تاریخ مشروطیت ایران در حقیقت نقطه تلاقی خواسته‌های جدا جدایی بود که هر کدام قابل حل توسط حکمرانان قاجار بود؛ اما آنان ترجیح دادند امتیازی به مطالبه‌گران ندهند (تا پر رو نشوند!) و نتیجه برای ناصرالدین‌شاه ترور بود؛ و برای محمدعلی‌شاه و احمدشاه تبعید؛ برای ایران نیز حدود ۲۰ سال بی‌ثباتی، فقر و وحشت!
@I_D_Network
🔳⭕️ ما ایرانیان، کجا و چرا شکست خوردیم؟

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


«تا وقتی کسی نپذیرد که بله، من مشکلی دارم، هیچ پیشرفتی برای حل مشکل وجود نخواهد داشت.» و در سطح ملی یعنی: «توافق همگانی درباره وضعیت بحرانی کشور.» این دو جمله طلایی از دایموند در کتاب «آشوب: نقاط عطف برای کشورهای بحران‌زده» بود که برای‌تان نوشتم تا در مورد یک مشکل صحبت کنم شاید به این آستانه برسیم که بله! ما مشکلی داریم!

⭕️ مسأله کیک در ایران چیست؟
ما در بحرانیم: ارزش پول ملی با شیب تند سقوط می‌کند، خط فقر و درصد فقرا بالا می‌رود؛ بیکاری، دو رقمی مثبت و تورم دو رقمی منفی است. این بحران ریشه در شکست بسیار بزرگ‌تری دارد که من نام آن‌را «مساله کیک» گذاشته‌ام.

جوامع با ترکیبی بهینه از «تولید» و «توزیع» بقا و ارتقا می‌یابند. برای مثال، جامعه‌ای را در نظر بگیرید که فقط کشاورزی می‌کنند؛ حکومت هم از کشاورزی مالیات می‌گیرد و بین سالمندان و ازکارافتادگان (که نمی‌توانند «تولید» کنند)، نیروهای نظامی برای دفاع و دستگاه اداری برای حفظ نظم و خدمات عمومی «توزیع» می‌کند.

داستان کیک چیست؟ یک بار ما در جستجوی درست کردن کیک بزرگتری هستیم (تولید) و یک بار هم این است که در جستجوی سهم بزرگ‌تری از کیک موجود (توزیع) هستیم.

هر جامعه‌ای درگیر مناقشه‌ای است بین گروه‌هایی که سعی می‌کنند سهم بیشتری از «توزیع» را صاحب شوند. مَنسِر اولسون اقتصاددان این‌ها را «اتئلاف‌های توزیعی» می‌خواند؛ گروه‌هایی که ابایی ندارند از ایجاد قواعدی که منافع خودشان را حداکثر می‌کند، اما درآمد کل جامعه را کاهش می‌دهد.

مناقشه در جامعه اولویت‌دهنده «توزیع» بر «تولید» بالا می‌گیرد چون اگر الف بخواهد سهم بیشتری را صاحب شود، ناگزیر باید سهم ب کاهش یابد. «توزیع» از جنس همکاری نیست، بلکه از جنس تعارض است. مقدار دلارهای نفتی ثابت است و رسیدن سهم بیشتری به الف یعنی بقیه باید کمتر سهم ببرند. «الف» و «ب» اما برای تولید باید همکاری کنند و مثلاً الف چرم و ب زیره کفش بسازند و بفروشند؛ توزیع برد-باخت و تولید برد-برد است.

ما چند دهه است بیشتر «جامعه توزیعی نابرابر» بوده‌ایم، به نفع «ائتلاف‌های پرقدرت» و به زیان «فقرای کم‌توان»؛ توزیع نابرابر دلارهای نفتی، وام بانکی ارزان‌قیمت، آب و برق و گاز یارانه‌ای، و ...؛ گروه‌های پرقدرت تلاش می‌کنند حکومت و دولت را تسخیر کرده و قواعد توزیع را به نفع خود و به قیمت ناکارآمدی و فقر ملی تغییر دهند.

⭕️ بزرگ‌ترین شکست
بزرگ‌ترین شکست ما و حکومت‌مان – با مسئولیت بسیار بیشتر حکومت- این دو مساله است:

اول، توزیع کیک کوچک موجود اهمیت بیشتری دارد نسبت به تولید کیک بزرگ‌تر (قربانی کردن تولید در برابر توزیع).

دوم، همین کیک کوچک را هم خیلی خیلی بد تقسیم می‌کنیم (قربانی کردن فقرای کم‌توان و بدون تریبون در پای ائتلاف‌های قدرتمند).

ما با محدود کردن دایره مشارکت و تنش در سیاست خارجی، ایجاد انحصار، نظام ناکارآمد مجوزها، نظام چندنرخی و اخلال در نظام قیمت‌ها، وام‌های تکلیفی، سرکوب نرخ ارز به مدت چند دهه نه یکی دو سال و نه الان! جامعه توزیعی نابرابر خلق کرده‌ایم.

انحصار سیاسی، مولد فساد و رانت قدرت نابرابر و غیرپاسخ‌گوست؛ و تنش فزاینده مدام در سیاست خارجی مولد بی‌ثباتی، دشواری همکاری بین‌المللی و مانع توسعه تجارت مولد افزایش تولید است. بی‌ثباتی اقتصادی و هزینه‌های فزاینده مبادله، نابودگر تولیدکننده است. نابودی تولید یعنی کیک کوچک‌تر و کیک کوچک‌تر یعنی تشدید دعوا بر سر توزیع اندک منابع باقیمانده.

ما در ساختن جامعه تولیدی شکست خورده‌ایم و در سامان دادن توزیع هم کارنامه تیره است. حاکمان با کردارشان و ما مردمان با مطالبات‌مان، توزیع را بر تولید اولویت داده‌ایم؛ جامعه‌ای که مردمان و حاکمان (این‌ دومی خیلی بیشتر) به توزیع بیندیشند، مجلسیانش باید از نیاز به توزیع کمک معیشتی به شصت میلیون نفر سخن بگویند. ما به «ائتلاف‌های توزیعی» تقسیم شده‌ایم که به نسبت سهم‌مان از ظرفیت اعمال قدرت و خشونت، کیک را توزیع می‌کنیم.

شکست در گذار به جامعه تولیدی و وضع قواعد توزیع عادلانه را که بپذیریم، راهِ حل پدیدار می‌شود؛ و اگر نه، گذر از «توزیع ثروت» به «توزیع فقر» و سپس «توسعه خشونت» را بیشتر تجربه خواهیم کرد. توزیع عادلانه نه مساوی هم بدون تولید کفایت نمی‌کند، سهم نفت، دیگر برای خرید سه کیلو گیلاس هم کافی نیست. آری باید اعتراف کنیم که بله! ما مشکلی داريم!! ما شکست خورده‌ایم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

شبکه توسعه:
@I_D_Network
دغدغه ایران:
@fazeli_mohammad
🔳⭕️ من و چند تا کچل دیگه و رویاهای دزدیده شده!

دکتر مجتبی لشکربلوکی

اول می‌خواهم از یک روایت واقعی شروع کنم. سال‌های دور بین کلاس سوم و چهارم دبستان، تموم شهریور تمرین کردم که سر صف قرآن بخونم برای دویست سیصد تا کچل دبستانی دیگه‌ دبستان قدس. یه جوری سوره کوثر رو می‌خوندم هر لحظه ممکن بود حضرت محمد بیاد به خوابم بگه پسر تو تا حالا کجا بودی؟ بعد آخرهای شهریور خونه‌مون رو عوض کردیم. از منیریه رفتیم پاسداران.
اون جا هم رفتم مدرسه شهید علی‌پور، توی گلستان پنجم. گفتم عیبی نداره اینجا هم قرآن میخونن دیگه. ولی روز اول مهر فهمیدم مدرسه‌های پاسداران هم بچه‌هاش کچل نیستن، هم ضبط صوت دارن و قرآنشون از تو بلندگو پخش میشه.
می‌خوام بگم سرنوشت آدم‌ها رو خیلی چیزها تغییر میده. رویاهاشون رو خیلی چیزها می‌دزده. مخصوصا آدم‌های هم نسل من رو، که بعدها در تاریخ به عنوان موش‌های آزمایشگاهی روزگار ازشون یاد خواهد شد. مایی که هیچ کاری نتونستیم بکنیم، وقتی تغییرات ساده رویاهامون رو بردن و گذاشتن بالای بلندترین کوه‌ها. مثلا بالای بلندگوهای سیاه مدرسه شهید علی‌پور..... این داستان از حمید سلیمی بود.

☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
واقعیت آن است که نسل بزرگی از جامعه این تجربه را به شیوه‌های دیگر داشته‌اند؛
پنج سال روی صادرات به اروپا کار می‌کنند بعد همه چیز یک دفعه به هم می‌ریزد، چرا چون ما با جهان مشکلی نداریم آن‌ها با ما مشکل دارند و ایراد هم از خودشان است.
سال‌های سال درس خواندند و به جایی نرسیدند چون قرار بود یک میلیون شغل ایجاد شود اما ...
پول‌شان را در جایی سرمایه‌گذاری کرده‌اند اما بازده مورد انتظار رخ نداده چرا؟ چون سیاست‌ها و حمایت‌ها یک شبه تغییر کرده.
میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری شده است، تجهیزات لازم برای تاسیس کارخانه خریداری و نصب شده است، کارخانه استارت نمی‌خورد، چرا؟ چون فعلا به خاطر شرایط ارزی کشور واردات مواد اولیه با ۳۵ هزار یورو توجیه اقتصادی ندارد اگر هم داشت امکان خرید در شرایط تحریم وجود ندارد.
مساله این است که ما با یک نسل به غارت رفته روبرو هستیم. نسلی که رویاهایش در زمینه شغل آبرومند، خانه نقلی و توسعه ملی بر باد رفت. نسلی که همین تغییرات کوچک، رویاهایش را بر باد داد. برنامه‌هایش را بهم ریخت و آرزوهایش را تبدیل کرد به حسرت.

چه باید کرد؟
توسعه نیازمند امنیت است. امنیت یعنی پیش‌بینی پذیری نسبی آینده و مشکل اینجاست که نمی دانیم تصمیم‌گیران ارشد چه درکی از امنیت ما و عدم قطعیت ما و چند کچل دیگر دارند؟ چرا؟ به من بگویید کدام یک از وزرا تا حالا به خاطر تعطیلی کارخانه‌ها، حقوق آخر ماهش عقب افتاده و خانواده‌اش شب سر گرسنه زمین گذاشته یا در سطل آشغال‌ها در جستجوی مواد غذایی بوده اند؟ کدام یک از نمایندگان تا حالا به خاطر بسته شدن مسیرهای بانکی بین‌المللی، کارتن خواب شده‌اند؟ کدام یک از اعضای مجمع تشخیص به خاطر اف.ای.تی.اف کرایه آخر ماهشان عقب افتاد و صاحبخانه انداخته‌شان بیرون؟ کدام یک از مدیران مجبور شده که به خاطر نان و پنیر از سوپری سر کوچه نسیه بخرد و سرکوفت بشنود؟ کدام یک از مدیران به خاطر بدهکاری به زندان افتاده؟ بعید می‌دانم که یک مورد هم پیدا کنید!
به همین خاطر است که کارخانه‌ها تعطیل می‌شود، ارز بالا و پایین می‌رود (البته پایینش را شوخی کردم)، نرخ بیکاری دو رقمی می‌شود و نرخ تورم می‌رود که سه رقمی شود. در شاخص فلاکت برای کسب رتبه اول سرسختانه می‌جنگیم اما حقوق آخر مدیران سرجایش است همین طور ماشین و مقام و بازنشستگی. مدیران درکی از رویاهای بر باد رفته نسل کچل‌ها ندارند. اصولا «تجربه زیسته» شان با «تجربه زیسته» کچل‌ها متفاوت است و در دو جهان متفاوت زندگی می‌کنند. به اصطلاح نیکلاس طالب پوست شان در بازی (=دست شان زیر ساطور واقعیت) نیست.

خاطرم هست یک قاضی با شرف در قراری کم سابقه برای خودش درخواست بازداشت در بازداشتگاه کرد و خودش پرونده‌اش را به دادسرای انتظامی قضات فرستاد و بخشی از حقوقش را به متهم پرونده داد. از همه مهم‌تر همان قسمت اول بود او درخواست کرد که با رفتن به بازداشتگاه پلیس آگاهی، مدت ۲۴ ساعت در آن جا باشد تا شرایط بازداشتگاه را درک کند و از آن پس در زمان صدور دستور بازداشت بفهمد دقیقا دارد چه کار می‌کند؟

تمام مدیران ارشدی که دم از مردمی بودن می‌زنند به این پیشنهاد فکر کنند: یک هفته چنین تجربه‌ای را پشت سر بگذارنند: دو شب را همراه با خانواده کارتن خوابی کنند. دو شب را در زباله‌ها دنبال غذا بگردند، دو شب را در زندان کنار زندانیان چک برگشتی سر کنند و یک شب را همراه با کسی که وسایلش را از خانه ریخته‌اند بیرون تا صبح سر کنند. آنگاه به سر کارشان برگردند و در مورد مسایل کشور تصمیم‌گیری کنند. آنگاه رویای کچل‌ها و دنیای کچل ها را بیشتر خواهند فهمید.

@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ بگذارید آموزش دم بکشد!

امیر ناظمی

⭕️ داستان یک پژوهش
در پژوهشی، یک کتاب را یکبار به صورت چاپی به یک گروه و بار دیگر همان را به صورت الکترونیکی به گروهی دیگر دادند. در نسخه الکترونیکی البته لینک‌هایی بر روی برخی جملات و واژه‌ها برای مطالعات بیشتر قرار داده شده بود (چیزی مثل ویکی‌پدیا).

پرسش آن بود که کدام کتاب تاثیر بهتری برای آموزش دارد؟
پاسخ البته به صورت یک‌طرفه‌ای نشان داد که کتاب چاپی!

این آزمایش چندین بار دیگر تکرار شد و نتایج همان بود! پس لطفا برای فرزندان‌تان که این روزها با ابزار الکترونیکی مشغول آموزش هستند، کتاب‌های چاپی را برگردانید!

⭕️ حافظه کارگر
حافظه آدمی دو نوع حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت دارد؛ و البته یک حافظه سوم به نام «حافظه کارگر» (Working Memory). حافظه کوتاه‌مدت احساسات و افکار ما برای چند ثانیه است؛ و بلندمدت انبار خاطرات و دانش ما.

اما حافظه کارگر است که آگاهی ما را در هر لحظه شکل می‌دهد و البته این آگاهی را برای انبار به سمت حافظه بلندمدت می‌فرستد. این حافظه کارگر اگر هم‌زمان درگیر چند مساله مختلف باشد یا از این شاخه به آن شاخه بپرد؛ در عمل نمی‌تواند چیزی برای ذخیره‌سازی و انبارشدن به حافظه بلندمدت بفرستد.

همین «تقسیم کردن توجه به موضوعات مختلف»، نتیجه‌اش در ذهن ما می‌شود: هیچ! پس کافی است کتاب الکترونیک یا ویکی‌پدیایی علمی را در نظر بگیرید که ما یا کودک ما مشغول مطالعه‌اش است. اگر حواس خود را به موضوعات مختلف پرت نکنیم و بر آن تمرکز نیابیم؛ قدرت حافظه‌مان تحلیل می‌رود. خوبی کتاب چاپی همان است که حواس ما را به چیزهای دیگر پرت نمی‌کند.

این مساله برای بزرگسالان و کودکان هر دو مشترک است؛ اما برای کودکان چالش آن مساله دیگری نیز هست:

کارآیی مغز ما بر اساس پیوندهای سیناپسی است که مسیرهای عصبی‌اش را شکل می‌دهد. مسیرهایی که احتمالا تا ۲۰ سالگی به مرور تکمیل می‌شود. مشکل عدم تمرکزی که به واسطه ابزارهای دیجیتالی پدید آمده است، در حقیقت فرصت شکل‌گیری این مسیرهای حیاتی در مغز را کاهش می‌دهد.

⭕️ آزمایش‌های دیگر
در آزمایشی دیگر یک مقاله در خصوص مقایسه دو نظریه یک بار چاپی و بار دیگر به صورت ویکی‌پدیایی و با امکان کلیک کردن روی موضوعات مرتبط فراهم شد.

فرض پژوهشگران آن بود که در این حالت افرادی که مقاله را الکترونیکی می‌خوانند؛ از آن‌جایی که امکان کنکاش و جستجو در خصوص آن موضوع را دارند؛ آن را عمیق‌تر درک خواهند کرد.

اما این انتظار درستی نبود!

در آزمایش دیگری در کنار متن مقاله، یک فیلم یا فایل صوتی در خصوص آن متن نیز گذاشته شده بود. اما افزوده شدن فیلم میزان درک مطلب را کاهش داده بود!

در حقیقت مغز ما یک «بار شناختی» (Cognitive Load) مشخص دارد؛ یعنی ظرفیتی که «حافظه کارگر» برای انتقال فهم یا احساسات یا یادگیری‌ش به آن حافظه بلندمدت دارد. در صورتی که ما مدام به کنکاش بیشتر بپردازیم و مدام با کلیک کردن بر روی موضوعات مرتبط از صفحه‌ای به صفحه‌ای دیگر برویم؛ از متن اصلی دور می‌افتیم؛ و این امر بیشتر از «بار شناختی» ما خواهد بود. همان‌طور که فیلم کمک‌آموزشی چنین می‌کند؛ و نتیجه می‌شود: یادگیری بی‌کیفیت!

⭕️ گاهی بگذاریم چایی دم بکشد!
یادگیری مثل دم کشیدن چایی زمان می‌خواهد. ابزارهای متصل به اینترنت اگرچه امکان زیادی را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند؛ اما دانشی در ذهن او نمی‌نشیند. باید فرصت دم کشیدن چایی را بدهیم. این دم کشیدن نیاز به زمان دارد؛ زمانی با توجه کامل؛ و این همان چیزی است که ابزارهای دیجیتال از دانش‌آموزان دریغ کرده‌اند.

آموزش الکترونیکی هنوز نوظهور است و برای شناختن ابعاد آن نیاز داریم به مراقبت زیاد. حتما در روز در زمانی مشخص دانش‌آموز را به خواندن کتاب‌های چاپی تشویق کنید؛ ابزارهای هوشمند جانشین آن‌ها نیستند؛ بلکه مکمل آن‌ها هستند.


پ.ن.: برای مطالعه بیشتر در خصوص ویژگی‌های مغز و تاثیر آن بر ذهن کتاب «کم‌عمق‌ها: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» نوشته «نیکلاس کار» پیشنهاد می‌شود.

اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.
@I_D_Network
@ShareNovate
👍3
🔳⭕️ ملتی که ده سال به عقب برگشت!

علی سرزعیم_تحلیل‌گر اقتصاد



از هر ۱۰ نفر ایرانی، شش نفر معتقدند که وضعیت‌شان نسبت به پنج سال قبل، بدتر شده است. این نتیجه گزارش اخیری است که مرکز افکار سنجی ایسپا منتشر کرده است. البته امر عجیبی هم نیست. داده‌های درآمد سرانه، بودجه خانوار و مصرف خصوصی نیز نشان می‌دهد که وضعیت رفاهی خانوارها به اواسط دهه هشتاد برگشته است. جامعه ایران که در دهه هشتاد از سرعت کمتر رشد در قیاس با همسایگان و دیگر کشورهای در حال توسعه ناراحت بود، حالا دیگر از مقایسه خودش با دیگران دست کشیده و وضعیت خودش را با گذشته خودش مقایسه می‌کند و شاهد آب رفتن و کاهش ملموس سطح رفاه خود است.

دولت گناه این عقب گرد را به گردن تحریم و مسببان داخلی و خارجی می‌اندازد. نیروهای سیاسی مخالف دولت، ضعف دولت در اداره کشور را ریشه این پسرفت می‌دانند. دیگران ناکارآمدی و دنبال کردن اهداف غیرواقع‌بینانه را ریشه این وضعیت قلمداد می‌کنند. هرچه هست قدر یقین این را می‌توان گفت که مبنای مقایسه عموم مردم دهه هشتاد است که کشور با وفور درآمد نفت مواجه بود اما جهان در دهه نود متفاوت از دهه هشتاد شده است. در دهه هشتاد کشورهای در حال توسعه در اوج رشد بودند و تقاضای شدید نفت قیمت آن را به بالای ۱۰۰ دلار می‌رساند اما در دهه ۹۰ نه تنها کشورهای چین، برزیل، اروپا و آمریکا دیگر نفسی برای رشد ندارند بلکه نفت‌های شیل نیز اضافه شد و قیمت نفت به زیر ۵۰ دلار افتاد و اینک کرونا نیز به ماجرا اضافه شده است.

قیمت‌های بالای نفت و درآمدهای بادآورده نفت دیگر تمام شد و حتی اگر تحریم‌ها برگردانده نمی‌شد دیر یا زود باید خود را آماده مواجهه با این واقعیت تلخ می‌ساختیم. واقعیتی که همه وقوع آن را منطقا قبول داشتیم اما اراده حرکت برای مواجهه با آن را نداشتیم. اینک به خاطر تحریم‌های تحمیلی، ناگزیر از روبرو شدن با این واقعیت شدیم که باید مثل کشورهای متعارف اقتصادی بدون اتکا به نفت داشته باشیم. وضعیت واقعی اقتصاد ایران همین است که امروز شاهدیم و آنچه که سابقا وجود داشت استثنا بود نه اینکه وضعیت موجود استثنا باشد و گذشته قاعده!

☑️ تجویز راهبردی:
مساله را درست تعریف کنیم! مهم است که چرا سطح رفاه ما افت کرده، اما مساله مهم‌تر این است که چرا درآمد نفت در گذشته نتوانسته رفاه ماندگار ایجاد کند؟ یا به عبارت د یگر چرا میلیاردها دلار پول نفت خام به توسعه یافته نینجامید. حلقه گمشده چیست و کجاست؟ پاسخ به این پرسش به ما کمک خواهد کرد تا اگر تحریم‌ها رفع شد به این بپردازیم که چه باید کرد تا رفاه ماندگار و توسعه پایدار ایجاد شود نه رفاه موقتی ناشی از واردات کالاهای خارجی با ارز ارزان. آیا جامعه ما پاسخ درخوری برای این پرسش دارد؟ به نظر می‌رسد اقتصاددانان، سیاست شناسان و جامعه پژوهان و استراتژیست‌ها، باید این مساله روی میز خود بگذارند. چیزی که در این سال‌ها غفلت کردیم و حالا نیز صدمه‌اش را نه در سفره‌ها که دیگر با مغز استخوان می‌چشیم. بترسیم از آن روز که ۶ نفر از ۱۰ نفر به ۱۰ نفر از ۱۰ نفر برسد و دیگر اداره کشور با دعا امکان پذیر نباشد.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️ باکلاس‌های بی‌شخصیت [شش ویژگی]
نویسنده دکتر مجتبی لشکربلوکی

@I_D_Network
بازنشر از کانال مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ تفاوت خاله بازی با سیاست‌گذاری
علی سرزعیم، تحلیل‌گر اقتصادی


کودک که بودیم در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شدیم، گاه پدر، گاه دکتر، گاه پرستار و گاه مادر و گاهی هم خاله! واقعیت هر کدام از ما که فرقی نمی‌کرد و همان آدم قبلی بودیم اما ادای نقش‌های مختلف را در می‌آوردیم. تفاوت بین ادعا و عمل دقیقا تفاوت بین زندگی واقعی و خاله بازی دوران کودکی است. در دنیای حکمرانی افراد می‌آموزند که باید کم بگویند و تنها وقتی سخنی بگویند که قادر به عمل باشند در غیر این صورت اعتبار سخنانشان از بین می‌رود. در برخی موارد معدود شاهد هستیم که «حرف» اعتبار دارد. مثلا وقتی ایران از تلافی اقدام آمریکا سخن گفت آن را با حمله به پایگاهی در عراق اجرا کرد و به این ترتیب اعتباری برای وعده‌های خود در عرصه امنیت آفرید. ما اینک نیازمند چنین اعتباری در عرصه اقتصاد هستیم.

⭕️ این روزها حرف‌های بسیاری از اصلاح ساختار بودجه گفته می‌شود. نکته جالب این است که این حرف‌ها جدید نیست و سال‌هاست مطرح می‌شود. مثلا سال‌ها در بوق و کرنا شد که بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد پیاده شده است. اما اگر قرار بر این باشد که در هر صورت بودجه یک دستگاه اجرایی به اندازه سابق به علاوه تورم پرداخت شود دیگر چه اهمیتی دارد که این بودجه طبق چه سرفصل و چه عنوانی داده شود. اصلاحات اقتصادی وقتی جدی است که پای عمل در میان باشد یعنی ما تغییر رفتار در میان دولت‌مردان، خانوارها و بنگاه ها را به عینه ببینیم. تنها در این صورت است که واقعیت تغییر می کند وگرنه با تغییر عناوین و اسم‌ها واقعیت سخت را نمی‌توان تغییر داد.

⭕️ من پنج نشانه اصلاح واقعی بودجه را می‌گویم شما این را با واقعیت تطبیق دهید:
🔹 هر وقت حاکمیت توانست در مورد وجود و عدم وجود برخی سازمان‌ها و نهادها که در طی زمان فلسفه وجودیشان را از دست داده‌اند تصمیم قاطعانه بگیرد و سازمان‌های بی‌مصرف را تعطیل کند یعنی اصلاح ساختار بودجه خاله بازی نیست.
🔹 هر وقت دستگاه‌های موازی، ادغام شدند، مشخص می‌شود که اصلاح ساختار بودجه با جدیت در دستور کار است.
🔹 هر وقت دولت و مجلس توانستند در مورد تعداد بهینه کارمندان دولت به جمع‌بندی برسند و برنامه‌ای برای سبک کردن دولت گرفتند می‌فهمیم که اصلاح ساختار بودجه تعارف نیست.
🔹 هر وقت سیاست‌گذاران نگفتند که مقدار و میزان افزایش حقوق کارکنان دولت که قابل دست زدن نیست معلوم می‌شود که اراده جدی برای تغییر سازمان دولت و حاکمیت ایجاد شده است.
🔹 هر وقت صدای یک عده که سال قبل بودجه می‌گرفتند و امسال دیگر به آنان بودجه داده نشده به صورت جدی درآمد یعنی اصلاح ساختار بودجه.

⭕️ بگذارید با یک مثال مقصودم را واضح‌تر بیان کنم. سال‌های سال گفته می‌شد که اینترنت فرصتی برای کلاس‌های مجازی ایجاد کرده است اما تقریبا کسی آن را جدی نمی‌گرفت. بارها و بارها گفته می‌شد که لازم نیست همه جلسات حضوری باشد و می‌توان جلسات غیرحضوری برگزار کرد اما عرف رایج نظام اداری کماکان بر جلسات حضوری اصرار داشت. همه می‌گفتند که تحولات فناوری، آینده را متفاوت خواهد کرد اما اراده‌ای برای تغییر رفتار وجود نداشت. کرونا موجب شد تغییر واقعی در رفتار ایجاد شود. علی‌رغم اکراه همه ما، واقعا کلاس‌ها و جلسات غیرحضوری شد. این یک تغییر واقعی بود و همه مجبور شدیم ثمرات آن را لمس کنیم و مزیت‌های آن را تجربه کنیم. در گذشته بسیاری از ما اثرات فناوری اطلاعات بر آموزش را با عقلمان تایید می‌کردیم اما قلبمان کماکان با روال گذشته بود و به سنت رایج از گذشته وفادار بودیم و به آن چسبندگی داشتیم. تهدید کرونا ما را مجبور به بازنگری و تغییر رفتار کرد! رفتار ما قبل و بعد از کرونا بصورت مشهود تغییر کرده است. خیلی واضح!

☑️ ما امروز تشنه سیاست‌گذاری از نوعی هستیم که تغییر رفتار به دنبال داشته باشد! بیاییم حرف درمانی را کنار بگذاریم و «حرف بس» اعلام کنیم! و تنها به دنبال تغییرات واقعی در رفتارها، ساختارها و رویه‌ها باشیم.
تفاوت خاله‌بازی و کشورداری در همین جاست. در خاله‌بازی ما دکتر می‌شدیم اما خاله‌بازی که تمام می‌شد برمی‌گشتیم به شرایط قبلی. اگر قرار باشد به هیچ چیز دست زده نشود تا صدایی برنخیزد، اگر قرار است هر سال میلیاردها تومان صرف تنظیم، تدوین، تحویل (دولت به مجلس)، تصویب، ابلاغ (مجلس به دولت)، تخصیص، ارزیابی و تهیه گزارش تفریغ بودجه شود و هیچ! تغییری شاهد نباشیم پس چرا اصلا صحبت از اصلاح ساختار بودجه می‌کنیم؟ بهتر است همین ته مانده اعتبارمان را نگه داریم برای آینده؟ بهتر نیست که خود را بی اعتبارتر از گذشته نکنیم؟

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
چگونه به یک حرفه‌ای تبدیل شوم.pdf
1.3 MB
🔳⭕️ دانلود کتاب چگونه به یک حرفه‌ای تبدیل شوم؟
نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
۸ ویژگی، ۶ مهارت و ۲۰ توصیه برای حرفه‌ای شدن
سرزمین توسعه یافته، نیازمند زنان و مردان توسعه یافته است.

تقدیم به همه کسانی که فکر می‌کنند توسعه ما از "من" آغاز می‌شود.
@Dr_Lashkarbolouki

شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️ بیماری حس نسبت ایرانیان از یزدگرد سوم تا دوران معاصر
دکتر محسن رنانی؛ (تلخیص شده از متن اصلی)


یکی از شاهکارهای معماری، میدان نقش جهان اصفهان است. چرا؟ وقتی از دروازه قیصریه (ورودی شمالی میدان) وارد میدان می‌شوید میدان را خیلی بزرگ‌تر از ورودی‌های دیگر می‌بينید و «حس نسبت» تان به‌هم می‌ریزد و دچار خطای ادراکی می‌شويد. دروازه قیصریه مسیر رسمی ورود میهمانان خارجی برای دیدار با شاه بود. به همین خاطر میهمان تازه‌وارد، در هنگام ورود به میدان، با فریب‌خوردن «حس نسبت‌»، گرفتار عظمت میدان می‌‌شد و با همین حس فریب خورده، به دیدار شاه می‌‌رفت.

حس نسبت یعنی چه؟ یعنی توانایی درک یا قضاوت در مورد میزان اهمیت نسبی امور یا اندازه نسبی پدیده‌ها در یک موقعیت مشخص. حس نسبت (sense of proportion) یکی از توانایی‌‌های شناختی است که در طول زندگی شکل می‌گیرد. زمان می‌برد تا کودک «حس نسبت»‌اش پرورش پیدا کند. به همین خاطر گاهی ممکن است کودک جرات نکند از یک پله پنج سانتی‌ پایین بیاید و گاهی هم ممکن است با احساس اعتماد از یک پله ۳۰ سانتی‌متری پایین بیاید.
مادری که دائماً به دخترش می‌گوید این کار تو نیست بگذار برادرت آن را انجام بدهد،‌ به حس نسبت دخترش آسیب وارد می‌کند و باعث می‌شود تا آخر عمر احساس کند مردها در بیشتر امور نسبت به زنان تواناترند. مثالی دیگر میزان ترس از سوسک، هیچ تناسبی با واقعیت سوسک ندارد.

معیوب بودن حس نسبت محدود نیست و مثال‌های بسیاری وجود دارد اما حس نسبت معیوب، در سطح ملی یا کشورداری، گاهی به فاجعه‌های بزرگ می‌انجامد. در حمله اعراب به ایران، رستم فرخزاد که یکی از نوابغ نظامی روزگار خودش بود، با آنکه لشکری عظیم داشت، چون حس نسبتش درست کار می‌کرد از جنگ پرهیز می‌کرد و به یزدگرد سوم پیشنهاد مصالحه با اعراب را داد. اما یزدگرد به رستم گفت که اگر او به جنگ نرود،‌ خودش فرماندهی سپاه را به عهده می‌‌گیرد و به جنگ خواهد رفت و چنین شد که رستم مجبور شد به جنگ با اعراب برود. جنگی که نهایتاً به مرگ رستم و شکست ایرانیان انجامید.

همین حس معیوب نسبت ما بود که دلیل حمله مغول توسط چنگیز‌خان شد و نزدیک به یک‌و‌نیم قرن، ایران زیر سم اسبان مغول قرار گرفت و میلیون‌ها ایرانی با خون خویش تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.
جنگ چالدران و شکست ایرانیان و انضمام بخش‌های زیادی از غرب ایران به امپراتوری عثمانی،‌ نیز حاصل همین حس نسبت معیوب شاه اسماعیل صفوی بود. در عصر قاجاران نیز، جنگ‌های ایران و روس که نهایتاً به شکست ایران و پذیرش عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و جدا‌شدن بخش‌‌های بزرگی از سرزمین ایران انجامید، حاصل همین بیماری حس نسبت ایرانیان بود. فرقی نمی‌کند خواه این جنگ‌ها با حکم جهاد علما شروع شده باشد یا با فرمان پادشاه،‌ هر دو گروه تصور درستی از قدرت روسیه تزاری که جمعیتش بیش از ۵ برابر، وسعتش بیش از دوازده برابر و بودجه دولتش دویست برابر بودجه دولت ایران بود، نداشتند و با این حس نسبت معیوب، وارد جنگ‌هایی شدند که سرزمین ما را پاره‌پاره کرد.
محمدرضاشاه هم درآمدهای سرشار نفت، باستان‌گرایی افراطی‌اش را تحریک کرد و او را داعیه‌دار دروازه‌های‌ تمدن بزرگ کرد و به سازمان برنامه دستور داد سند توسعه بنویسد که ده‌ساله به ژاپن برسیم.

ما همچنان گرفتار همین حس نسبت معیوب هستیم. در سند چشم‌انداز بیست‌ساله گفتند ما باید ظرف بیست سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴) در همه شاخص‌‌های مهم ملی، به «رتبه اول» منطقه برسیم؛ و بعد دقیقاً، بر اساس همین حس نسبت معیوب، همین بیست سال را که باید تبدیل به بیست سال تلاش برای جهش‌های اقتصادی و اجتماعی جدی اما بی‌تنش می‌شد، به یکی از بی‌ثبات‌ترین دوران روابط خارجی ایران در صد‌ساله اخیر، تبدیل کردند.

اینکه ما چهل سال است شعار مرگ بر آمریکا می‌دهیم؛ نیز همان حکایت ضعف در حس نسبت است. کشوری که جمعیتش یک‌چهارم جمعیت آمریکا، مساحتش یک‌ششم مساحت آمریکا، اقتصادش یک‌چهلم اقتصاد آمریکا، ماهواره‌های نظامی‌اش یک‌شصتم ماهواره‌های نظامی آمریکا، بودجه نظامی‌اش یک‌صدم بودجه نظامی آمریکا و تعداد هواپیماهای بدون سرنشینش یک‌هشتصدم آمریکاست، با چه منطقی می‌خواهد در قدرت سیاسی و نظامی با آمریکا هماوردی کند؟ می‌بینید؟ هنوز گرفتار همان خطای در حس نسبتی هستیم. آه‌ آه که چقدر زمان و هزینه می‌برد تا ملتی بالغ شود!

☑️ برای تصحیح حس نسبت جوامع راهی نداریم جز اتکا به چهار مولفه: عقلانیت، علم،‌ گفت‌وگو و نقد. هر کدام از این چهار مولفه به نوعی این بیماری حسن نسبت معیوب ما را درمان می‌کنند. راه توسعه از عقلانیت [حسابگری و استدلال ورزی]، علم [آگاهی نسبت به جهان هستی] و نقد [تلاش برای تغییر نسبت‌های اشتباه] و گفتگو [تلاش برای اشتراک گذاری حس نسبت افراد مختلف] می‌گذرد.

متن اصلی را اینجا بخوانید.

شبکه توسعه
@I_D_Network
تحلیل_آینده_پنج_ساله_ایران_ویرایش_دوم.pdf
2.4 MB
🔳⭕️گزارش تحلیلی از پنج سال آینده کشور
✍️نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی
▫️ویرایش زمستان ۹۹ منتشر شد.

این گزارش به این سوالات پاسخ می دهد:
▫️چرا باید در مورد آینده کشور نگران باشیم؟
▫️نقاط امیدوار کننده آینده ایران چیست؟
▫️اقتصاد و اجتماع ایران شاهد چه مسائلی خواهدبود؟
▫️با توجه به آینده کشور؛ در کدام حوزه سرمایه گذاری کنیم؟ کدام حوزه ها رونق خواهند گرفت؟
▫️ریشه بدن فروشی، حجیم خوری، پشت بام خوابی، رواج فروشگاه های قیمت محور، ازدواج سپید، وداع با برندها، درود به های‌کپی و ... چیست؟
کانال دکتر لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki


☑️⭕️شبکه توسعه
@I_D_Network