🔳⭕️تولدت مبارک دیکتاتور!
رومانی در زمان حکومت چائوشسکوی دیکتاتور، روزگار ويژه ای داشت کشوری که زمانی انبار غله اروپا بود کارش به جایی رسیده بود که همه چیز سهمیه بندی و کوپنی شده بود؛ گوشت، نان، تخم مرغ و ... کمبود برق و بنزین در کشور بیداد می کرد و مردم روزی چهار تا دوازده ساعت صرف ایستادن در صفها می کردند، هر صف برای خودش یک کمیته داشت و هر کمیته یک رئیس تا متخلفان را جریمه و بازداشت کند. همه اینها در حالی بود که رومانی یکی از حاصلخیزترین خاک ها برای کشاورزی در اروپا را داشت اما حکومت کشور را به خاک سیاه نشانده بود، در مقابل بلندگوها و رادیوهای حکومت مدام خبر موفقیتها و آمارهای حیرت انگیز پیشرفت و توسعۀ صنعت و کشاورزی را پخش میکرد. طبقه سیاسی حاکم کاملا نالایق و بیکفایت شده بود و هیچ کدام از آنان، مدرک معتبر دانشگاهی نداشتند. حتی خود چائوشسکو هم نتوانسته بود از هیچ دانشگاهی فارغالتحصیل شود با این حال او ۷۲ جلد کتاب نوشت تقریبا سالی دو جلد!! و اینگونه میلیونها دلار از بودجۀ ناچیز کشور را صرف ترجمه و چاپ کتابهایش می کرد (اقتصاد برای زندگی)
تا اینجایش شاید برای تان خیلی عجیب نباشد، دیکتاتورها در طول تاریخ همیشه بوده اند اما نکته دقیقا همین جاست که ما همیشه دیکتاتوری را در پادشاهان دیده ایم. اما از یک نکته مهم غفلت کرده ایم. بگذارید یک مثال از کشوری بزنم که شعارش آزادی است.
یکی از اساتید دانشگاه برکلی (جزو دانشگاه های برتر جهان)، به جرم آزار و تعرض جنسی به دانشجوی اش کنار گذاشته شد. حالا ممکن است فکر کنید که این طبیعی است و اتفاق می افتد. نکته اینجاست که این اخراج در سال ۲۰۱۷ رخ داد ولی دست کم از سال ۲۰۰۴ گلایه ها از وی شروع شده بود. ۱۳ سال طول کشید تا به درخواست ها و اعتراض های دانشجویان رسیدگی شود. چرا؟ خُب او یکی از سرشناسترین چهرههای معاصر در فلسفه زبان و ذهن بود. چشم و چراغ برکلی بود و شأنش اجل از این حرفها. یک کلام: او قدرت داشت. اگر دانشجو شکایت قضایی نمی کرد و ماجرا علنی و مطبوعاتی نمی شد چه بسا باید تا سال ۲۰۲۷ صبر می کردیم.
این استاد دانشگاه زورش نمی رسید که به بانک دستبرد بزند اما میتوانست به بدن دانشجویانش دست بزند! او نمی توانست درخواست نامشروع از سوپری سر محل شان داشته باشد اما می توانست درخواست نامشروعی را از دانشجویانش بکند. هر گونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به همراه می آورد. یکی استاد است، دیگری شاگرد. کافی است استاد، عوضی باشد تا زندگی را به کام شاگرد تلخ کند. تعرض جنسی یک نمونه است. نمونههای خوشخیمترش را خیلیها تاب میآورند: برای استاد بیگاری میکنند، حاصل تحقیقاتشان به نام یا به همراه نام استاد منتشر میکنند و ...(شب چراغ)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این را می دانستیم و بارها شنیده ایم که قدرت، فساد می آورد اما رسوایی برکلی به ما آموخت؛ هر گونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به همراه می آورد. فساد همیشه به یک شکل بروز نمی کند و از همه مهم تر، لزوماً دیکتاتورها آدم های زشت، خون خوار، بی رحم، بد اخلاق و تندخو نیستند. دیکتاتورها گاهی در لباس یک پروفسور مهربانِ روشنفکرِ با کلاسِ امروزیِ جنتلمن ظاهر می شود. چه می توان کرد؟
دیکتاتورها، دیکتاتور زاده نمی شوند، مفسدین، مفسد زاده نمی شوند. این نهادها و روابط است که آن ها را در میانه راه زندگی، دیکتاتور می کند. در وجود همه ما بذر دیکتاتوری و فساد وجود دارد، این بذر در برخی جوانه می زند، رشد می کند و پا می گیرد و به ناگاه در میانه راه زندگی، دیکتاتوری شصت ساله یا چهل ساله متولد می شود!
اگر می خواهیم مدرسه مان، محله مان، شهرمان، استان مان و کشورمان توسعه پیدا کند. باید به کارگزاران، مدیران، دست اندرکاران و استادان «قدرت» داد. اما آن قدرت باید این چند ويژگی را داشته باشد:
▫️قدرت باید چارچوب مند باشد، یعنی حدود اختیارات هر کس مشخص باشد.
▫️قدرت باید پاسخگو باشد، یعنی در ازای اختیارات باید پاسخگو باشد.
▫️قدرت باید در اتاق شیشه ای باشد، تمام تصمیمات، ترجیحات و تعاملات باید قابل مشاهده و قابل دسترسی باشد.
▫️قدرت باید نامقدس باشد، یعنی هر کسی بتواند آن را زیر سوال ببرد و نقد کند. قدرت مقدس سرآغاز فساد مضاعف است.
▫️قدرت باید مشروط باشد؛ اعمال اختیارات باید مبتنی بر ضوابط از پیش تنظیم شده باشد و نه روابط و سلایق صاحب قدرت.
▫️قدرت باید محدود باشد، باید مدت زمانی محدود و مشخصی در قدرت بماند.
▫️قدرت نباید انحصاری باشد (البته حتی الامکان، در برخی موارد انحصار اجباری است).
اگر چنین نکنیم، شرایط از همه ما یک دیکتاتور خواهد ساخت، از پدر/مادر دیکتاتور بگیرید تا رییس دیکتاتور تا استاد دیکتاتور پس پیشاپیش باید گفت دیکتاتورها تولدتان مبارک!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
رومانی در زمان حکومت چائوشسکوی دیکتاتور، روزگار ويژه ای داشت کشوری که زمانی انبار غله اروپا بود کارش به جایی رسیده بود که همه چیز سهمیه بندی و کوپنی شده بود؛ گوشت، نان، تخم مرغ و ... کمبود برق و بنزین در کشور بیداد می کرد و مردم روزی چهار تا دوازده ساعت صرف ایستادن در صفها می کردند، هر صف برای خودش یک کمیته داشت و هر کمیته یک رئیس تا متخلفان را جریمه و بازداشت کند. همه اینها در حالی بود که رومانی یکی از حاصلخیزترین خاک ها برای کشاورزی در اروپا را داشت اما حکومت کشور را به خاک سیاه نشانده بود، در مقابل بلندگوها و رادیوهای حکومت مدام خبر موفقیتها و آمارهای حیرت انگیز پیشرفت و توسعۀ صنعت و کشاورزی را پخش میکرد. طبقه سیاسی حاکم کاملا نالایق و بیکفایت شده بود و هیچ کدام از آنان، مدرک معتبر دانشگاهی نداشتند. حتی خود چائوشسکو هم نتوانسته بود از هیچ دانشگاهی فارغالتحصیل شود با این حال او ۷۲ جلد کتاب نوشت تقریبا سالی دو جلد!! و اینگونه میلیونها دلار از بودجۀ ناچیز کشور را صرف ترجمه و چاپ کتابهایش می کرد (اقتصاد برای زندگی)
تا اینجایش شاید برای تان خیلی عجیب نباشد، دیکتاتورها در طول تاریخ همیشه بوده اند اما نکته دقیقا همین جاست که ما همیشه دیکتاتوری را در پادشاهان دیده ایم. اما از یک نکته مهم غفلت کرده ایم. بگذارید یک مثال از کشوری بزنم که شعارش آزادی است.
یکی از اساتید دانشگاه برکلی (جزو دانشگاه های برتر جهان)، به جرم آزار و تعرض جنسی به دانشجوی اش کنار گذاشته شد. حالا ممکن است فکر کنید که این طبیعی است و اتفاق می افتد. نکته اینجاست که این اخراج در سال ۲۰۱۷ رخ داد ولی دست کم از سال ۲۰۰۴ گلایه ها از وی شروع شده بود. ۱۳ سال طول کشید تا به درخواست ها و اعتراض های دانشجویان رسیدگی شود. چرا؟ خُب او یکی از سرشناسترین چهرههای معاصر در فلسفه زبان و ذهن بود. چشم و چراغ برکلی بود و شأنش اجل از این حرفها. یک کلام: او قدرت داشت. اگر دانشجو شکایت قضایی نمی کرد و ماجرا علنی و مطبوعاتی نمی شد چه بسا باید تا سال ۲۰۲۷ صبر می کردیم.
این استاد دانشگاه زورش نمی رسید که به بانک دستبرد بزند اما میتوانست به بدن دانشجویانش دست بزند! او نمی توانست درخواست نامشروع از سوپری سر محل شان داشته باشد اما می توانست درخواست نامشروعی را از دانشجویانش بکند. هر گونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به همراه می آورد. یکی استاد است، دیگری شاگرد. کافی است استاد، عوضی باشد تا زندگی را به کام شاگرد تلخ کند. تعرض جنسی یک نمونه است. نمونههای خوشخیمترش را خیلیها تاب میآورند: برای استاد بیگاری میکنند، حاصل تحقیقاتشان به نام یا به همراه نام استاد منتشر میکنند و ...(شب چراغ)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این را می دانستیم و بارها شنیده ایم که قدرت، فساد می آورد اما رسوایی برکلی به ما آموخت؛ هر گونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به همراه می آورد. فساد همیشه به یک شکل بروز نمی کند و از همه مهم تر، لزوماً دیکتاتورها آدم های زشت، خون خوار، بی رحم، بد اخلاق و تندخو نیستند. دیکتاتورها گاهی در لباس یک پروفسور مهربانِ روشنفکرِ با کلاسِ امروزیِ جنتلمن ظاهر می شود. چه می توان کرد؟
دیکتاتورها، دیکتاتور زاده نمی شوند، مفسدین، مفسد زاده نمی شوند. این نهادها و روابط است که آن ها را در میانه راه زندگی، دیکتاتور می کند. در وجود همه ما بذر دیکتاتوری و فساد وجود دارد، این بذر در برخی جوانه می زند، رشد می کند و پا می گیرد و به ناگاه در میانه راه زندگی، دیکتاتوری شصت ساله یا چهل ساله متولد می شود!
اگر می خواهیم مدرسه مان، محله مان، شهرمان، استان مان و کشورمان توسعه پیدا کند. باید به کارگزاران، مدیران، دست اندرکاران و استادان «قدرت» داد. اما آن قدرت باید این چند ويژگی را داشته باشد:
▫️قدرت باید چارچوب مند باشد، یعنی حدود اختیارات هر کس مشخص باشد.
▫️قدرت باید پاسخگو باشد، یعنی در ازای اختیارات باید پاسخگو باشد.
▫️قدرت باید در اتاق شیشه ای باشد، تمام تصمیمات، ترجیحات و تعاملات باید قابل مشاهده و قابل دسترسی باشد.
▫️قدرت باید نامقدس باشد، یعنی هر کسی بتواند آن را زیر سوال ببرد و نقد کند. قدرت مقدس سرآغاز فساد مضاعف است.
▫️قدرت باید مشروط باشد؛ اعمال اختیارات باید مبتنی بر ضوابط از پیش تنظیم شده باشد و نه روابط و سلایق صاحب قدرت.
▫️قدرت باید محدود باشد، باید مدت زمانی محدود و مشخصی در قدرت بماند.
▫️قدرت نباید انحصاری باشد (البته حتی الامکان، در برخی موارد انحصار اجباری است).
اگر چنین نکنیم، شرایط از همه ما یک دیکتاتور خواهد ساخت، از پدر/مادر دیکتاتور بگیرید تا رییس دیکتاتور تا استاد دیکتاتور پس پیشاپیش باید گفت دیکتاتورها تولدتان مبارک!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️برنده جنگ جهانی سوم چه کشوری است؟
جنگ جهانی اول را همه ما شنیده ایم برای اینکه تصوری پیدا کنیم که میزان گستردگی خسارات و تلفات آن چه بوده است چند عدد را با هم مرور می کنیم: در فاصله سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ هشت تا ده میلیون قربانی نظامی و هفت میلیون قربانی غیرنظامی داشت. ۲۰ میلیون نفر مجروح. هشت میلیون نفر در این جنگ ناپدید شدند و هیچگاه پیدا نشدند. یعنی تصورش را بکنید که نیمی از جمعیت کشوری به بزرگی ایران یا کشته شوند، یا مجروح یا ناپدید. در نتیجه این جنگ سه انقلاب روی داد و چهار امپراتوری فروپاشید. هر چند رخداد این جنگ ناشی از شرایط پیچیده آن موقع بود و صف بندی ها و جبهه آرایی های سیاسی متعدد منجر به این جنگ شد، اما بی شک بازیگر اصلی این جنگ، کشوری نبود جز آلمان.
نتیجه برای آلمان چه بود؟ فروپاشی امپراطوری آلمان، تحمیل غرامتهای تحقیرآمیز بر اساس بند گناه معاهده ورسای به آلمان و در هم شکسته شدن اقتصاد آلمان.
جنگ جهانی دوم، از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ طول کشید. این جنگ گستردهترین جنگ جهانی تاریخ بشر بود که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از سی کشور به صورت مستقیم در آن جنگیدند. بین ۵۰ تا ۸۰ میلیون نفر (نظامی و غیرنظامی) کشته شدند که این آمار خونینترین درگیری انسان در طول تاریخ بشریت است. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، ایران، اندونزی، فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتادهاند.
نتیجه برای آلمان چه بود؟ حدود ۲۵ درصد از خاک آلمان را به دیگر کشورها واگذار شد. ۶۵ درصد توان تولید محصولات غذایی آلمان از بین رفت. بسیاری از کارخانه ها نابود یا غارت شدند. بخش عظیمی از دانش فنی و علمی و اختراعات ثبت شده در آلمان به دیگر کشورها منتقل شد. آلمان، چهار تیکه شد و هر قسمت تحت اداره یک کشور (فرانسه، انگلستان، آمریکا، و روسیه) قرار گرفت.
جدای از این بدبختی ها، آلمان مجبور شد میلیاردها یورو خسارت پرداخت کند. به چند نمونه دقت کنید:
در محاصره سن پترزبورگ صدها هزار نفر از گرسنگی و سرما مردند. دولت آلمان معادل ۱۲ میلیون یورو خسارت به بازماندگان این فاجعه میپردازد. بازماندگان قربانیان لهستانی حدود ۲۲۵ میلیون یورو غرامت دریافت کردند. آلمان معادل یک میلیارد هم به کارگران لهستانی اردوگاههای کار اجباری پرداخت کرده است. زندانیان اردوگاههای مرگ نیز در دهه ۱۹۷۰ معادل نیم میلیارد یورو دریافت کردند. غرامت خواهی ها همچنان ادامه دارد: یونان اخیرا رقم وحشتناکی درخواست غرامت از آلمان مطرح کرده است (عدد درخواستی خیلی بالاتر از موارد مشابه است).
جنگ جهانی سوم اما داستان عوض شد.
آلمان در جنگ جهانی اول آسیب دید، در جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد. اما در جنگ جهانی سوم، کاملا موفق شد! چگونه؟ با اقتصاد، انضباط و صادرات. اگر امروز به شرایط آلمان نگاه کنید متوجه می شوید که آلمان شریک تجاری بیشتر کشورهای اروپایی است و بازار کشورهای همسایه، همان هایی که روزی می خواست آن ها را تصاحب کند را فتح کرده است. قطب اقتصادی و مالی اروپاست، کانون ثبات اتحادیه اروپا و صادر کننده اول در بین کشورهای اروپایی. آلمان توانسته خاطره تلخ دو جنگ جهانی را در حافظه جمعی جهان از بین ببرد و اکنون «ساخت آلمان» محبوب ترین در بین کشورهاست. «آنقدر رونق اقتصادی» ایجاد شده که آلمان مجبور شده است از خارج نیروی کار متخصص جذب کند. در سال گذشته تا نیمه سال دولت آلمان ۵۰ میلیارد یورو درآمد مازاد داشت (یک بار دیگر عدد را بخوانید!).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای کشوری با مختصات سیاسی-جغرافیایی ایران، بازدارندگی نظامی قطعا یکی از ستون های آرامش و امنیت کشور است. اما بازدارندگی نظامی برای پیشرفت کافی نیست. باید با اقتصاد و صادرات، عمق استراتژیک خود را در منطقه و جهان افزایش دهیم. حضور نامحسوس در دیگر کشورها (برندها، محصولات، تکنولوژی ها، خدمات و نیروی انسانی) هم اشتغال می آفریند و هم ثروت و هم امنیت. توان اقتصادی و توان سایبری (که شاید بعدا درباره اش نوشتم) دو رکن ثروت و امنیت آینده جهان هستند. توان نظامی بازدارندگی ایجاد می کند اما اقتصاد و صادرات پیشبرندگی. بازدارندگی بدون پیشبرندگی توسعه آفرین نیست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
جنگ جهانی اول را همه ما شنیده ایم برای اینکه تصوری پیدا کنیم که میزان گستردگی خسارات و تلفات آن چه بوده است چند عدد را با هم مرور می کنیم: در فاصله سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ هشت تا ده میلیون قربانی نظامی و هفت میلیون قربانی غیرنظامی داشت. ۲۰ میلیون نفر مجروح. هشت میلیون نفر در این جنگ ناپدید شدند و هیچگاه پیدا نشدند. یعنی تصورش را بکنید که نیمی از جمعیت کشوری به بزرگی ایران یا کشته شوند، یا مجروح یا ناپدید. در نتیجه این جنگ سه انقلاب روی داد و چهار امپراتوری فروپاشید. هر چند رخداد این جنگ ناشی از شرایط پیچیده آن موقع بود و صف بندی ها و جبهه آرایی های سیاسی متعدد منجر به این جنگ شد، اما بی شک بازیگر اصلی این جنگ، کشوری نبود جز آلمان.
نتیجه برای آلمان چه بود؟ فروپاشی امپراطوری آلمان، تحمیل غرامتهای تحقیرآمیز بر اساس بند گناه معاهده ورسای به آلمان و در هم شکسته شدن اقتصاد آلمان.
جنگ جهانی دوم، از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ طول کشید. این جنگ گستردهترین جنگ جهانی تاریخ بشر بود که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از سی کشور به صورت مستقیم در آن جنگیدند. بین ۵۰ تا ۸۰ میلیون نفر (نظامی و غیرنظامی) کشته شدند که این آمار خونینترین درگیری انسان در طول تاریخ بشریت است. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، ایران، اندونزی، فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتادهاند.
نتیجه برای آلمان چه بود؟ حدود ۲۵ درصد از خاک آلمان را به دیگر کشورها واگذار شد. ۶۵ درصد توان تولید محصولات غذایی آلمان از بین رفت. بسیاری از کارخانه ها نابود یا غارت شدند. بخش عظیمی از دانش فنی و علمی و اختراعات ثبت شده در آلمان به دیگر کشورها منتقل شد. آلمان، چهار تیکه شد و هر قسمت تحت اداره یک کشور (فرانسه، انگلستان، آمریکا، و روسیه) قرار گرفت.
جدای از این بدبختی ها، آلمان مجبور شد میلیاردها یورو خسارت پرداخت کند. به چند نمونه دقت کنید:
در محاصره سن پترزبورگ صدها هزار نفر از گرسنگی و سرما مردند. دولت آلمان معادل ۱۲ میلیون یورو خسارت به بازماندگان این فاجعه میپردازد. بازماندگان قربانیان لهستانی حدود ۲۲۵ میلیون یورو غرامت دریافت کردند. آلمان معادل یک میلیارد هم به کارگران لهستانی اردوگاههای کار اجباری پرداخت کرده است. زندانیان اردوگاههای مرگ نیز در دهه ۱۹۷۰ معادل نیم میلیارد یورو دریافت کردند. غرامت خواهی ها همچنان ادامه دارد: یونان اخیرا رقم وحشتناکی درخواست غرامت از آلمان مطرح کرده است (عدد درخواستی خیلی بالاتر از موارد مشابه است).
جنگ جهانی سوم اما داستان عوض شد.
آلمان در جنگ جهانی اول آسیب دید، در جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد. اما در جنگ جهانی سوم، کاملا موفق شد! چگونه؟ با اقتصاد، انضباط و صادرات. اگر امروز به شرایط آلمان نگاه کنید متوجه می شوید که آلمان شریک تجاری بیشتر کشورهای اروپایی است و بازار کشورهای همسایه، همان هایی که روزی می خواست آن ها را تصاحب کند را فتح کرده است. قطب اقتصادی و مالی اروپاست، کانون ثبات اتحادیه اروپا و صادر کننده اول در بین کشورهای اروپایی. آلمان توانسته خاطره تلخ دو جنگ جهانی را در حافظه جمعی جهان از بین ببرد و اکنون «ساخت آلمان» محبوب ترین در بین کشورهاست. «آنقدر رونق اقتصادی» ایجاد شده که آلمان مجبور شده است از خارج نیروی کار متخصص جذب کند. در سال گذشته تا نیمه سال دولت آلمان ۵۰ میلیارد یورو درآمد مازاد داشت (یک بار دیگر عدد را بخوانید!).
☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای کشوری با مختصات سیاسی-جغرافیایی ایران، بازدارندگی نظامی قطعا یکی از ستون های آرامش و امنیت کشور است. اما بازدارندگی نظامی برای پیشرفت کافی نیست. باید با اقتصاد و صادرات، عمق استراتژیک خود را در منطقه و جهان افزایش دهیم. حضور نامحسوس در دیگر کشورها (برندها، محصولات، تکنولوژی ها، خدمات و نیروی انسانی) هم اشتغال می آفریند و هم ثروت و هم امنیت. توان اقتصادی و توان سایبری (که شاید بعدا درباره اش نوشتم) دو رکن ثروت و امنیت آینده جهان هستند. توان نظامی بازدارندگی ایجاد می کند اما اقتصاد و صادرات پیشبرندگی. بازدارندگی بدون پیشبرندگی توسعه آفرین نیست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2
🔳⭕️ یک استراتژی درست به اندازه ده سال تلاش شما را جلو می اندازد.
دوره DBA یکساله مدیریت استراتژیک
▫️طراحی متفاوت نسبت به دوره های مشابه با گنجاندن درس های اقتصاد سیاسی برای مدیران و جامعه شناسی ایرانی برای مدیران
▫️ ارایه مدرک توسط دانشگاه تهران
▫️وجود متامدل دیاموند به عنوان حلقه اتصال تمام دروس دوره.
دانلود بروشور: bit.ly/30MGxqz
پیش ثبت نام آنلاین: bit.ly/2POxDVd
پاسخ دهی آنلاین: @HelpCenterUnit
☎️ 88220537 - 88357506
🌐 postMBA.org
دوره DBA یکساله مدیریت استراتژیک
▫️طراحی متفاوت نسبت به دوره های مشابه با گنجاندن درس های اقتصاد سیاسی برای مدیران و جامعه شناسی ایرانی برای مدیران
▫️ ارایه مدرک توسط دانشگاه تهران
▫️وجود متامدل دیاموند به عنوان حلقه اتصال تمام دروس دوره.
دانلود بروشور: bit.ly/30MGxqz
پیش ثبت نام آنلاین: bit.ly/2POxDVd
پاسخ دهی آنلاین: @HelpCenterUnit
☎️ 88220537 - 88357506
🌐 postMBA.org
🔳⭕️ملوانان زن چرا حامله می شوند؟
چندی پیش در خبرها آمده بود که در یکی از کشتی های نظامی پیشرفته اروپایی، چندین ملوان زن باردار شدند و با هلی کوپتر به خشکی و سپس به کشورشان باز گردانده شدند. موارد مشابه از این دست که افشاء شده است به ۳۵ مورد از سال ۲۰۰۵ می رسد. این در حالی است که هر گونه رابطه بین زن و مرد در این ناوها مطلقا ممنوع است حتی برای زوج های رسمی. خب چرا چنین اتفاقی می افتد؟ مطمئنا این را نمی شود به گردن دزدان دریایی یا عوامل ناشناخته فضایی انداخت. قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهم، سه سوال دیگر هم می پرسم و جواب این سه سوال هم عینا همان مانند سوال اولی است.
چرا میلیاردها دلار ارز صادراتی به ایران برنگشته است؟ چرا تخصیص ارز با نرخ ترجیحی(دلار ۴۲۰۰ تومانی) را رانت خواران یقه سفید محترم خوردند و یک لیوان آب هم روش؟
چرا برخی سر جلسه امتحان تقلب می کنند؟
چرا برخی رشوه می گیرند؟
نقطه مشترک ملوانان باردار، رانت خواران، متقلبان و رشوه بگیران چیست؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
فساد و هر گونه رفتار غیرقانونی ریشه در چهار متغیر دارد: امکان، توجیه، وسوسه و فشار.
▫️امکان: یعنی آنکه عملا امکان یک رفتار دیگر غیر از رفتار مورد انتظار وجود داشته باشد؟ مثلا شما نمی توانید به یک دستگاه خودپرداز رشوه بدهید و از او بخواهید که به جای ۲۰۰ هزار تومان پول، به شما سیصد هزار تومان پول بدهد. ماشین است و نفهم و غیرقابل مذاکره. پس شما عملا امکان لابی و رشوه ندارید.
▫️وسوسه: یک فکر موذی و اغواکننده است که وارد ذهن می شود و ما را به کاری یا استفاده از موقعیتی یا تجربه کردن چیزی دعوت می کند و گاهی اوقات این دعوت را ادامه می دهد تا در برابرش تسلیم شویم. وقتی شما می بینید که با استفاده از ارز دولتی ارزان می توانیدیک ماهه، معادل ۳۰ سال حقوق یک کارمند درآمد داشته باشید، حداقل یک بار وسوسه می شوید.
▫️فشار: فرض کنید که کالای شما پشت گمرک گیر کرده است و اگر تا هفته بعد ترخیص نشود یک ضرر ده میلیاردی می کنید و نتایج یک عمر زحمت شما بر باد می رود. در چنین موقعیتی شما تحت فشار هستید. یا فرض کنید که فرزند شما بیمار است و تا هفته دیگر اگر عمل نشود می میرد، شما هم پول ندارید، کسی به شما پیشنهاد رشوه می کند! فشار فضا را مساعد می کند برای رشوه، تبانی، تقلب، رابطه غیراخلاقی و ....
▫️توجیه: یعنی اینکه وجدان خود را با یک سری دلایل قانع کنیم. به عبارت دیگر شستشوی اخلاقی دهیم. مثلا به این جملات دقت کنید: همه تقلب می کنند من چرا نکنم؟ همه رشوه می دهند حالا من بچه پیغمبر که نیستم. بابا همه دارند می خورند و می برند، فقط سر ما بی کلاه مونده بود. حتی گاهی اوقات فساد و رفتار غیرقانونی با اتکا به دلایل اخلاقی و اهداف متعالی شستشو داده می شود.
حالا فکر می کنم جواب سوال معلوم شد: کافیست فضای کشتی جنگی را تصور کنید! در آن کشتی هم امکان خطا وجود دارد، هم وسوسه و هم فشار و در نهایت همه این ها با توجیه، شستشوی اخلاقی می شود و می شود آنچه نباید بشود.
رانت خواران، متقلبان و رشوه بگیران دقیقا شبیه ملوانان باردار هستند منتها از نوع ملوان زبل! وقتی هم امکان فساد هست (رانت دولتی)، هم وسوسه (هر روز در اخبار تبلیغ می شود)، هم فشار (فشار برای یک شبه پول دار شدن و به باقی ثروتمندان پیوستن) و در نهایت توجیه (وقتی هر کسی دستش به هر جایی می رسد می خورد چرا من نخورم)، شما هم باردار (رانت خوار/متقلب/رشوه بگیر/دزد) می شوید.
حذف ارتباطات انسانی، کنترل متقاطع اطلاعات، قاعده ثروتت را از کجا آورده ای، عقوبت های بسیار دردناک، انتشار شفاف نتایج پرونده های مفسدین در مهار فساد موثر است. متاسفانه در کشتی ما (کشور ما) هر چهار رکن مربع فساد فراهم است. برای توسعه نیازمند آن هستیم که طراحی های هوشمند انجام دهیم تا مربع فساد در هم شکسته شود.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
چندی پیش در خبرها آمده بود که در یکی از کشتی های نظامی پیشرفته اروپایی، چندین ملوان زن باردار شدند و با هلی کوپتر به خشکی و سپس به کشورشان باز گردانده شدند. موارد مشابه از این دست که افشاء شده است به ۳۵ مورد از سال ۲۰۰۵ می رسد. این در حالی است که هر گونه رابطه بین زن و مرد در این ناوها مطلقا ممنوع است حتی برای زوج های رسمی. خب چرا چنین اتفاقی می افتد؟ مطمئنا این را نمی شود به گردن دزدان دریایی یا عوامل ناشناخته فضایی انداخت. قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهم، سه سوال دیگر هم می پرسم و جواب این سه سوال هم عینا همان مانند سوال اولی است.
چرا میلیاردها دلار ارز صادراتی به ایران برنگشته است؟ چرا تخصیص ارز با نرخ ترجیحی(دلار ۴۲۰۰ تومانی) را رانت خواران یقه سفید محترم خوردند و یک لیوان آب هم روش؟
چرا برخی سر جلسه امتحان تقلب می کنند؟
چرا برخی رشوه می گیرند؟
نقطه مشترک ملوانان باردار، رانت خواران، متقلبان و رشوه بگیران چیست؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
فساد و هر گونه رفتار غیرقانونی ریشه در چهار متغیر دارد: امکان، توجیه، وسوسه و فشار.
▫️امکان: یعنی آنکه عملا امکان یک رفتار دیگر غیر از رفتار مورد انتظار وجود داشته باشد؟ مثلا شما نمی توانید به یک دستگاه خودپرداز رشوه بدهید و از او بخواهید که به جای ۲۰۰ هزار تومان پول، به شما سیصد هزار تومان پول بدهد. ماشین است و نفهم و غیرقابل مذاکره. پس شما عملا امکان لابی و رشوه ندارید.
▫️وسوسه: یک فکر موذی و اغواکننده است که وارد ذهن می شود و ما را به کاری یا استفاده از موقعیتی یا تجربه کردن چیزی دعوت می کند و گاهی اوقات این دعوت را ادامه می دهد تا در برابرش تسلیم شویم. وقتی شما می بینید که با استفاده از ارز دولتی ارزان می توانیدیک ماهه، معادل ۳۰ سال حقوق یک کارمند درآمد داشته باشید، حداقل یک بار وسوسه می شوید.
▫️فشار: فرض کنید که کالای شما پشت گمرک گیر کرده است و اگر تا هفته بعد ترخیص نشود یک ضرر ده میلیاردی می کنید و نتایج یک عمر زحمت شما بر باد می رود. در چنین موقعیتی شما تحت فشار هستید. یا فرض کنید که فرزند شما بیمار است و تا هفته دیگر اگر عمل نشود می میرد، شما هم پول ندارید، کسی به شما پیشنهاد رشوه می کند! فشار فضا را مساعد می کند برای رشوه، تبانی، تقلب، رابطه غیراخلاقی و ....
▫️توجیه: یعنی اینکه وجدان خود را با یک سری دلایل قانع کنیم. به عبارت دیگر شستشوی اخلاقی دهیم. مثلا به این جملات دقت کنید: همه تقلب می کنند من چرا نکنم؟ همه رشوه می دهند حالا من بچه پیغمبر که نیستم. بابا همه دارند می خورند و می برند، فقط سر ما بی کلاه مونده بود. حتی گاهی اوقات فساد و رفتار غیرقانونی با اتکا به دلایل اخلاقی و اهداف متعالی شستشو داده می شود.
حالا فکر می کنم جواب سوال معلوم شد: کافیست فضای کشتی جنگی را تصور کنید! در آن کشتی هم امکان خطا وجود دارد، هم وسوسه و هم فشار و در نهایت همه این ها با توجیه، شستشوی اخلاقی می شود و می شود آنچه نباید بشود.
رانت خواران، متقلبان و رشوه بگیران دقیقا شبیه ملوانان باردار هستند منتها از نوع ملوان زبل! وقتی هم امکان فساد هست (رانت دولتی)، هم وسوسه (هر روز در اخبار تبلیغ می شود)، هم فشار (فشار برای یک شبه پول دار شدن و به باقی ثروتمندان پیوستن) و در نهایت توجیه (وقتی هر کسی دستش به هر جایی می رسد می خورد چرا من نخورم)، شما هم باردار (رانت خوار/متقلب/رشوه بگیر/دزد) می شوید.
حذف ارتباطات انسانی، کنترل متقاطع اطلاعات، قاعده ثروتت را از کجا آورده ای، عقوبت های بسیار دردناک، انتشار شفاف نتایج پرونده های مفسدین در مهار فساد موثر است. متاسفانه در کشتی ما (کشور ما) هر چهار رکن مربع فساد فراهم است. برای توسعه نیازمند آن هستیم که طراحی های هوشمند انجام دهیم تا مربع فساد در هم شکسته شود.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️پنجره های شکسته اگر ترمیم نشوند ما با محله شکسته و جامعه شکسته روبرو خواهیم بود.
استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️تئوری جامعه شکسته؛ نسخه ایرانی پنجره شکسته
احتمالا نام تئوری پنجره شکسته را شنیده اید. این تئوری می گوید: ساختمانی را در نظر بگیرید که چند پنجره شکسته دارد. اگر این پنجرهها تعمیر نشوند، احتمالاً افراد خرابکار، وقتی این ساختمان را می بینند و با یک ساختمان سالم مقایسه می کنند، تمایل بیشتری به تخریب سایر پنجرهها خواهند داشت. حتی ممکن است وارد آن ساختمان شوند و اگر کسی ساکن آنجا نباشد، آنجا را اشغال کنند.
برای همه ما پیش آمده است که با دیدن نشانههای کوچکی درباره یک موضوع، یک قضاوت کلی می کنیم. پیامهای بزرگی را از پدیدههای ظاهرا کوچک استخراج می کنیم. اگر وارد محلهای شویم، با دیدن اینکه افراد زبالههایشان را در کوچه و خیابان رها کردهاند، درباره سطح معیشتی و فرهنگی آنان قضاوت می کنیم.
این نظریه که توسط دو جرمشناس و جامعهشناس ارائه شد، به صورت ساده و خلاصه شده می گوید: دیدن یک پنجره شکسته در یک خانه، کارخانه و یا نظایر آن، به شما این پیام را میدهد که در آن مکان اوضاع بهسامان نیست و نظمی وجود ندارد و همچنین اگر این شرایط (وجود پنجره های شکسته) ادامه پیدا کند و کسی رسیدگی نکند (پنجره ها همچنان شکسته بمانند)، بی نظمی، عادی و سپس هنجار می شود!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در ایران با پنجره های شکسته زیادی روبرو هستیم و همین سیگنال بسیار بدی به جامعه می فرستد. به چهار مثال زیر توجه کنید:
از رئیس سابق بانک مرکزی خبری منتشر شده به این مضمون: موجودی حساب آقا زادهها از حساب ذخیره ارزی بیشتر است!
یک خبر دیگر: تعداد قابلتوجهی نشریه بدون داشتن تحریریه، صرفا به واسطه داشتن یک برگ کاغذ به نام مجوز انتشار، یارانه و حمایت «میلیاردی» گرفتهاند.
یکی از نمایندگان ادوار مجلس: در ماجرای استیضاح یکی از وزرا یکی از استیضاحکنندگان، شرط پس گرفتن امضایش را عضویت همسرش با مدرک لیسانس در دانشگاه فرهنگیان اعلام کرده بود.
و آخرین مثال که خیلی بامزه هم است: در جریان استیضاح یکی از وزرای «محترم»، یکی از روسای کمیسیون «محترم» مجلس هر دو پشت تریبون مجلس به همدیگر نسبت هایی را در مورد فساد و سوء استفاده از قدرت نسبت دادند و جالب تر اینکه هر دو مقام «محترم» امروز سر کارند و با «احترام» تمام در حال تداوم خدمت به مردم هستند.
نمی گویم که همه این اخبار درست هستند اما مهم این است که جامعه وقتی هر کدام از خبرها را می شنود، یک پنجره در ذهن جامعه می شکند! وقتی می شنويم که این همه پنجره شکسته در کشور وجود دارد و هیچکس هم نه واکنش نشان می دهد و نه رسیدگی می کند و نه پاسخ این ابهامات در ذهن ما روشن می شود، این پنجره های شکسته ترمیم نشده، تبدیل می شود به محله شکسته، تبدیل می شود به جامعه شکسته و تبدیل می شود به جامعه ای که اگر فساد نکنی، اگر سوء استفاده نکنی، اگر پارتی بازی نکنی، احمقی بی دست و پا بیش نیستی! اگر واقعا گفته رییس سابق بانک مرکزی درست است چرا کسی کاری نمی کند؟ اگر نماینده مجلسی درخواست نامشروع داشته کارش به کجا رسیده؟ اگر دو مقام «محترم» در منظر عمومی هر دو متقابلا یکدیگر را به فساد متهم می کنند. چرا الان هر دو همچنان بدون مشکل فعالیت می کنند؟
ما با پنچره های شکسته زیادی روبرو هستیم. این پنجره های شکسته؛ اعتماد عمومی را از بین می برد. اگر پلیس نتواند یک زورگیر را در محله ما دستگیر کند، ما کمکم برایمان این موضوع تبدیل به یک پنجره شکسته میشود و اینگونه جمع بندی می کنیم؛ پلیسی که نتواند یک مجرم کوچگ را دستگیر کند، چگونه میتواند با دانه درشت ها مقابله کند؟ و دیگر در هیچ حوزه ای به پلیس اعتماد نمیکنیم.
راه حل آنست که هیچ پنجره شکسته مهمی در ذهن مردم باقی نگذاریم. هیچ پرونده فسادی باز نماند، به عنوان مثال بعد از انتشار این خبر که موجودی حساب آقا زادهها از حساب ذخیره ارزی بیشتر است! باید این خبر راستی آزمایی شود اگر درست نبود به مردم یک گزارش دقیق و اعتمادآفرین ارایه شود و اگر درست است اقدام قاطعانه در دستور کار قرار گیرد و به مردم گزارش شود. هیچ پنجره مهمی نباید شکسته بماند و گر نه پنجره های شکسته تبدیل خواهند شد به محله شکسته و سپس جامعه شکسته. پنجره های متعدد شکسته نباید منجر به ناامیدی شود بلکه برعکس باید منجر به اقدام و تلاش مضاعف و مشترک همه ما شود.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
احتمالا نام تئوری پنجره شکسته را شنیده اید. این تئوری می گوید: ساختمانی را در نظر بگیرید که چند پنجره شکسته دارد. اگر این پنجرهها تعمیر نشوند، احتمالاً افراد خرابکار، وقتی این ساختمان را می بینند و با یک ساختمان سالم مقایسه می کنند، تمایل بیشتری به تخریب سایر پنجرهها خواهند داشت. حتی ممکن است وارد آن ساختمان شوند و اگر کسی ساکن آنجا نباشد، آنجا را اشغال کنند.
برای همه ما پیش آمده است که با دیدن نشانههای کوچکی درباره یک موضوع، یک قضاوت کلی می کنیم. پیامهای بزرگی را از پدیدههای ظاهرا کوچک استخراج می کنیم. اگر وارد محلهای شویم، با دیدن اینکه افراد زبالههایشان را در کوچه و خیابان رها کردهاند، درباره سطح معیشتی و فرهنگی آنان قضاوت می کنیم.
این نظریه که توسط دو جرمشناس و جامعهشناس ارائه شد، به صورت ساده و خلاصه شده می گوید: دیدن یک پنجره شکسته در یک خانه، کارخانه و یا نظایر آن، به شما این پیام را میدهد که در آن مکان اوضاع بهسامان نیست و نظمی وجود ندارد و همچنین اگر این شرایط (وجود پنجره های شکسته) ادامه پیدا کند و کسی رسیدگی نکند (پنجره ها همچنان شکسته بمانند)، بی نظمی، عادی و سپس هنجار می شود!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در ایران با پنجره های شکسته زیادی روبرو هستیم و همین سیگنال بسیار بدی به جامعه می فرستد. به چهار مثال زیر توجه کنید:
از رئیس سابق بانک مرکزی خبری منتشر شده به این مضمون: موجودی حساب آقا زادهها از حساب ذخیره ارزی بیشتر است!
یک خبر دیگر: تعداد قابلتوجهی نشریه بدون داشتن تحریریه، صرفا به واسطه داشتن یک برگ کاغذ به نام مجوز انتشار، یارانه و حمایت «میلیاردی» گرفتهاند.
یکی از نمایندگان ادوار مجلس: در ماجرای استیضاح یکی از وزرا یکی از استیضاحکنندگان، شرط پس گرفتن امضایش را عضویت همسرش با مدرک لیسانس در دانشگاه فرهنگیان اعلام کرده بود.
و آخرین مثال که خیلی بامزه هم است: در جریان استیضاح یکی از وزرای «محترم»، یکی از روسای کمیسیون «محترم» مجلس هر دو پشت تریبون مجلس به همدیگر نسبت هایی را در مورد فساد و سوء استفاده از قدرت نسبت دادند و جالب تر اینکه هر دو مقام «محترم» امروز سر کارند و با «احترام» تمام در حال تداوم خدمت به مردم هستند.
نمی گویم که همه این اخبار درست هستند اما مهم این است که جامعه وقتی هر کدام از خبرها را می شنود، یک پنجره در ذهن جامعه می شکند! وقتی می شنويم که این همه پنجره شکسته در کشور وجود دارد و هیچکس هم نه واکنش نشان می دهد و نه رسیدگی می کند و نه پاسخ این ابهامات در ذهن ما روشن می شود، این پنجره های شکسته ترمیم نشده، تبدیل می شود به محله شکسته، تبدیل می شود به جامعه شکسته و تبدیل می شود به جامعه ای که اگر فساد نکنی، اگر سوء استفاده نکنی، اگر پارتی بازی نکنی، احمقی بی دست و پا بیش نیستی! اگر واقعا گفته رییس سابق بانک مرکزی درست است چرا کسی کاری نمی کند؟ اگر نماینده مجلسی درخواست نامشروع داشته کارش به کجا رسیده؟ اگر دو مقام «محترم» در منظر عمومی هر دو متقابلا یکدیگر را به فساد متهم می کنند. چرا الان هر دو همچنان بدون مشکل فعالیت می کنند؟
ما با پنچره های شکسته زیادی روبرو هستیم. این پنجره های شکسته؛ اعتماد عمومی را از بین می برد. اگر پلیس نتواند یک زورگیر را در محله ما دستگیر کند، ما کمکم برایمان این موضوع تبدیل به یک پنجره شکسته میشود و اینگونه جمع بندی می کنیم؛ پلیسی که نتواند یک مجرم کوچگ را دستگیر کند، چگونه میتواند با دانه درشت ها مقابله کند؟ و دیگر در هیچ حوزه ای به پلیس اعتماد نمیکنیم.
راه حل آنست که هیچ پنجره شکسته مهمی در ذهن مردم باقی نگذاریم. هیچ پرونده فسادی باز نماند، به عنوان مثال بعد از انتشار این خبر که موجودی حساب آقا زادهها از حساب ذخیره ارزی بیشتر است! باید این خبر راستی آزمایی شود اگر درست نبود به مردم یک گزارش دقیق و اعتمادآفرین ارایه شود و اگر درست است اقدام قاطعانه در دستور کار قرار گیرد و به مردم گزارش شود. هیچ پنجره مهمی نباید شکسته بماند و گر نه پنجره های شکسته تبدیل خواهند شد به محله شکسته و سپس جامعه شکسته. پنجره های متعدد شکسته نباید منجر به ناامیدی شود بلکه برعکس باید منجر به اقدام و تلاش مضاعف و مشترک همه ما شود.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️خاک خوردن در قفسه ها و کمدها، پایان محتوم استراتژی نیست. استراتژی می تواند و باید «جاری» شود وگرنه می گندد.
کتاب جاری سازی استراتژی به چاپ پنجم رسید! همراه با آخرین تغییرات محتوایی با طرح جدید.
لینک خرید و دانلود بخش هایی از کتاب
https://bit.ly/2H7QAyW
کتاب جاری سازی استراتژی به چاپ پنجم رسید! همراه با آخرین تغییرات محتوایی با طرح جدید.
لینک خرید و دانلود بخش هایی از کتاب
https://bit.ly/2H7QAyW
🔳⭕️چرا بهروزه خانم، اسیر دست ترک ها شد!
همین پانصد سال پیش قزلباش صفوی در دشت چالدران با قشون سلطان سليم عثمانی روبرو شدند که هم شنیدنی است و هم تلخ. در آن جنگ، قشونِ عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه و توپخانه آتشین بود اما قشونِ ایرانی نيزه، شمشیر، تير، تبر، طپانچه، گرز و خنجر داشتند. سربازان ایرانی بجای تکیه بر فن نظامی و تکنیک جنگ، به شکست ناپذیری سایه خدا ایمان داشتند. سایه خدا که بود؟ مرشد کامل ظل الله اسماعیل صفوی! چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! دو لشکر به هم رسیدند و صف آرایی کردند. عجیب اینکه وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می کنند و ارابههاى جنگى و توپ ها، قشون ایرانی را بصورت نیم دایره احاطه میکنند دو تن از سردارانِ ایرانی که آشنا به وضعیت جنگی دشمن بودند پیشنهاد می کنند که قبل از اینکه دشمن به آرایش جنگی بپردازد بر آنان بتازیم اما در مقابل، دورمش خان پیشنهاد می کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست ناپذیر است! پس ما مكث كنيم تا وقتى كه آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول می کند. در نتیجه، سلطان سليم به راحتی به آرایش جنگی پرداخت.
چند ساعت بعد؛ دشت چالدران پر شد از اجساد قزلباش. آنان با تمام توان پیکار کردند. خود شاه اسماعیل جانفشانی ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شد و بىحال در گل و لاى افتاد. چیزی نمانده بود که دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد. به جز عده قلیلی تمام سربازان و فرماندهان ایران کشته شدند تبریز، ارومیه، کردستان و همدان به دست عثمانی افتاد. شاه زخمی نجات یافت اما زخم کاری وقتی بر قلب شاه مغرور 27 ساله نشست که شنید زنش بهروزه خانم توسط دشمن اسیر شده و سلطان سلیم برای اینکه به قول خودش«قلب اردبيل اوغلى را بسوزاند» او را به یکی از سردارانش پیشکش نمود. افسانه شکست ناپذیری سایه خدا نقش بر آب شد. طرفداران جان برکف سرخورده شدند. شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج شدت یافت. شاه دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد مخصوصا وقتی بعدا شنید بهروزه خانم باردار شده و پسر زاییده! (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جنگ های بزرگ، درس های بزرگی با خود دارند و صد البته شکست های بزرگ درس های بیشتری برای آموختن. بزرگ ترین علت شکست جنگ چالدران نه این است که ایران به تکنولوژی روز مجهز نبود. نه این است که فنون رزمی و استراتژی نظامی نوین را نمی دانست. نه این است که دشمن با ترفندی نو یا حیله ای جدید از اصل غافلگیری استراتژیک استفاده کرده باشد، بلکه مهم ترین دلیل شکست، ذهنیت قدیمی، مفروضات غلط و دانش توهمی است. می توان به صورت خلاصه به ذهنیت پیشینی، پیش فرضها و پیشدانستههایي که چارچوب فکری ما را تشکیل می دهند گفت؛ پارادایم.
عناصر تشکیل دهنده پارادیم در زمان جنگ چالدران چه بود؟ یک؛ سایه خدا هیچگاه شکست نمی خورد. دو؛ غیرت می تواند کاملا جایگزین تکنولوژی شود و سرنوشت جنگ را زورِ بازو و جانفشانی رقم می زد. سه؛ اینکه شاه اسماعیل چون تا کنون در هیچ جنگی شکست نخورده در این یکی هم نمی خورد. و بالاخره چهار؛ اینکه فکر کنیم نيزه و شمشیر، تير و تبر، گرز و خنجر میتواند هم آورد توپ و اسلحه گرم باشد، ممکن است الان حتی تصور اینکه یک نفر با گرزی که در بالای سرش می چرخاند به توپ نزدیک می شود خنده آور باشد اما آن زمان پارادیم مسلط کار خودش را کرد. بهروزه خانم به خاطر پارادایم های کهنه (بخوانید خشک مغزی و کورذهنی) اسیر دست ترک های عثمانی شد. اشتباه نکنید بهروزه خانم فقط یک زن نیست، نماد مام میهن است!
ما در مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمان خود و کشورداری تعداد زیادی پارادایم داریم، به همین خاطر ممکن است همان اشتباهی را می کنیم که شکست خوردگان تاریخ کردند. اما این پایان راه نیست. هر شکست می تواند سرآغازی باشد برای کنار گذاشتن پارادایم های قدیمی. وگرنه قامت زندگی مان، سازمان مان و کشورمان در غصه بهروزه خانوم های بعدی خواهد شکست.
جهان با تصورات ما کاری ندارد. سرنوشت را واقعیت ها رقم می زند و نه تصورات (بخوانید توهمات) ما. جهان-آگاهی چاره محک زدن و روزآمد کردن پارادایم هاست؛ یعنی اینکه بیشتر در مورد تکنولوژی های نرم، اقتصاد سیاسی جهانی، کانون های قدرت موجود در حال شکل گیری و روندهای آینده ساز چون پیری جمعیت جهان، تغییرات آب و هوایی، موبایلیفیکیشن و ... بدانیم. و پارادایم هایمان (پیش فرض ها و پیش دانسته هایمان) را با واقعیات و داده های بیرونی محک بزنیم و روزآمد کنیم. و گرنه 500 سال بعد یکی از ما در تاریخ نه به عنوان «الگویي الهام بخش» که به عنوان «عبرتی تاریخی» نام خواهد برد. غیرت و هوشمندی کنار پارادایم های روزآمد جواب می دهد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
همین پانصد سال پیش قزلباش صفوی در دشت چالدران با قشون سلطان سليم عثمانی روبرو شدند که هم شنیدنی است و هم تلخ. در آن جنگ، قشونِ عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه و توپخانه آتشین بود اما قشونِ ایرانی نيزه، شمشیر، تير، تبر، طپانچه، گرز و خنجر داشتند. سربازان ایرانی بجای تکیه بر فن نظامی و تکنیک جنگ، به شکست ناپذیری سایه خدا ایمان داشتند. سایه خدا که بود؟ مرشد کامل ظل الله اسماعیل صفوی! چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! دو لشکر به هم رسیدند و صف آرایی کردند. عجیب اینکه وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می کنند و ارابههاى جنگى و توپ ها، قشون ایرانی را بصورت نیم دایره احاطه میکنند دو تن از سردارانِ ایرانی که آشنا به وضعیت جنگی دشمن بودند پیشنهاد می کنند که قبل از اینکه دشمن به آرایش جنگی بپردازد بر آنان بتازیم اما در مقابل، دورمش خان پیشنهاد می کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست ناپذیر است! پس ما مكث كنيم تا وقتى كه آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول می کند. در نتیجه، سلطان سليم به راحتی به آرایش جنگی پرداخت.
چند ساعت بعد؛ دشت چالدران پر شد از اجساد قزلباش. آنان با تمام توان پیکار کردند. خود شاه اسماعیل جانفشانی ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شد و بىحال در گل و لاى افتاد. چیزی نمانده بود که دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد. به جز عده قلیلی تمام سربازان و فرماندهان ایران کشته شدند تبریز، ارومیه، کردستان و همدان به دست عثمانی افتاد. شاه زخمی نجات یافت اما زخم کاری وقتی بر قلب شاه مغرور 27 ساله نشست که شنید زنش بهروزه خانم توسط دشمن اسیر شده و سلطان سلیم برای اینکه به قول خودش«قلب اردبيل اوغلى را بسوزاند» او را به یکی از سردارانش پیشکش نمود. افسانه شکست ناپذیری سایه خدا نقش بر آب شد. طرفداران جان برکف سرخورده شدند. شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج شدت یافت. شاه دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد مخصوصا وقتی بعدا شنید بهروزه خانم باردار شده و پسر زاییده! (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جنگ های بزرگ، درس های بزرگی با خود دارند و صد البته شکست های بزرگ درس های بیشتری برای آموختن. بزرگ ترین علت شکست جنگ چالدران نه این است که ایران به تکنولوژی روز مجهز نبود. نه این است که فنون رزمی و استراتژی نظامی نوین را نمی دانست. نه این است که دشمن با ترفندی نو یا حیله ای جدید از اصل غافلگیری استراتژیک استفاده کرده باشد، بلکه مهم ترین دلیل شکست، ذهنیت قدیمی، مفروضات غلط و دانش توهمی است. می توان به صورت خلاصه به ذهنیت پیشینی، پیش فرضها و پیشدانستههایي که چارچوب فکری ما را تشکیل می دهند گفت؛ پارادایم.
عناصر تشکیل دهنده پارادیم در زمان جنگ چالدران چه بود؟ یک؛ سایه خدا هیچگاه شکست نمی خورد. دو؛ غیرت می تواند کاملا جایگزین تکنولوژی شود و سرنوشت جنگ را زورِ بازو و جانفشانی رقم می زد. سه؛ اینکه شاه اسماعیل چون تا کنون در هیچ جنگی شکست نخورده در این یکی هم نمی خورد. و بالاخره چهار؛ اینکه فکر کنیم نيزه و شمشیر، تير و تبر، گرز و خنجر میتواند هم آورد توپ و اسلحه گرم باشد، ممکن است الان حتی تصور اینکه یک نفر با گرزی که در بالای سرش می چرخاند به توپ نزدیک می شود خنده آور باشد اما آن زمان پارادیم مسلط کار خودش را کرد. بهروزه خانم به خاطر پارادایم های کهنه (بخوانید خشک مغزی و کورذهنی) اسیر دست ترک های عثمانی شد. اشتباه نکنید بهروزه خانم فقط یک زن نیست، نماد مام میهن است!
ما در مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمان خود و کشورداری تعداد زیادی پارادایم داریم، به همین خاطر ممکن است همان اشتباهی را می کنیم که شکست خوردگان تاریخ کردند. اما این پایان راه نیست. هر شکست می تواند سرآغازی باشد برای کنار گذاشتن پارادایم های قدیمی. وگرنه قامت زندگی مان، سازمان مان و کشورمان در غصه بهروزه خانوم های بعدی خواهد شکست.
جهان با تصورات ما کاری ندارد. سرنوشت را واقعیت ها رقم می زند و نه تصورات (بخوانید توهمات) ما. جهان-آگاهی چاره محک زدن و روزآمد کردن پارادایم هاست؛ یعنی اینکه بیشتر در مورد تکنولوژی های نرم، اقتصاد سیاسی جهانی، کانون های قدرت موجود در حال شکل گیری و روندهای آینده ساز چون پیری جمعیت جهان، تغییرات آب و هوایی، موبایلیفیکیشن و ... بدانیم. و پارادایم هایمان (پیش فرض ها و پیش دانسته هایمان) را با واقعیات و داده های بیرونی محک بزنیم و روزآمد کنیم. و گرنه 500 سال بعد یکی از ما در تاریخ نه به عنوان «الگویي الهام بخش» که به عنوان «عبرتی تاریخی» نام خواهد برد. غیرت و هوشمندی کنار پارادایم های روزآمد جواب می دهد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️مغازه ای که برای باز کردنش ۱۵۰ کلید وجود دارد.
صاحب مغازه فکر کرده ممکنه مردم چیزی لازم داشته باشن، برای همین ۱۵۰ تا کلید ساخته و به همه اهالی داده.
خودشون در رو باز می کنند، هرچی لازم دارند برمی دارند، پولش رو میذارند تو دخل یا توی دفتر می نویسند.
این مغازه در سوئیس و دانمارک و فنلاند نیست همین نزدیکی ها در یکی از روستاهای آذربایجان شرقی
(رفرنس: کانال شهر مهربان @Shahr_mehraban)
صاحب مغازه فکر کرده ممکنه مردم چیزی لازم داشته باشن، برای همین ۱۵۰ تا کلید ساخته و به همه اهالی داده.
خودشون در رو باز می کنند، هرچی لازم دارند برمی دارند، پولش رو میذارند تو دخل یا توی دفتر می نویسند.
این مغازه در سوئیس و دانمارک و فنلاند نیست همین نزدیکی ها در یکی از روستاهای آذربایجان شرقی
(رفرنس: کانال شهر مهربان @Shahr_mehraban)
🔳⭕️من او را دوست داشتم
دوست داشتم سیگار بکشم. احمقانه بود. سالها بود سیگار را ترک کرده بودم. اما زندگی همین است. اراده باورنکردنیتان را نشان میدهید و سیگار را ترک می کنید و سپس یک صبح زمستان تصمیم میگیرید که چهار کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشقش هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی خبردار میشوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد.
کتاب «من او را دوست داشتم» در مورد زنی است که عاشق شوهرش است و به خاطر او همه کار کرده اما شوهرش او و دو دختر کوچکش را ترک کرده و همراه با معشوقه اش رفته است. این داستان فرازهای جذابی دارد: او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم . بیش از هر چیزی ... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد... چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
اما دو بند در این کتاب هست که فوق العاده است و هر آدمی، تاکید می کنم هر آدمی باید دست کم این دو پاراگراف را «ده بار» بخواند و مزمزه کند:
▫️زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش، از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
▫️باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد. (رفرنس: ترجمه الهام دارچینیان، نشر قطره)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این خاصیت این جهان است که ما در معرض از دست دادن ها هستیم. کسی معشوقش را از دست می دهد، کارآفرینی، کسب وکارش را، صاحب منصبی یک شبه جایگاه و مقام و اعتبارش را و پدری که یک شبه سیل تمام خانه و کاشانه اش را ویران می کند. دختری که تمام جهیزیه اش یک هفته قبل از ازدواج زیر ویرانه های زلزله یک شبه از بین می رود. این خاصیت زندگی است. زندگی مانند بازی مارپله است. جلو می روی، بالا می روی، به ناگاه سقوط می کنی به خانه اول!
کتاب های موفقیت پر است از توصیه برای موفقیت و پیش رفتن ولی به کسانی که شکست خورده اند و به خاک سیاه نشسته اند کمتر پرداخته شده است. این دو تکنیک شاید به ما کمک کند برای دوباره برخاستن:
▫️ تکنیک گسست زمانی؛ دوران کودکی خود را به خاطر بیاورید. بارها و بارها شده است که شکست خورده ایم، اشتباه کرده ایم و از دست داده ایم و آن زمان فکر کرده ایم که دنیا به آخر رسیده است. همه ما چنین تجربیاتی داشته ایم. اکنون که از آنان فاصله گرفته ایم متوجه می شویم آنقدرها هم آن مشکلات مرگ آور نبوده اند. گسست زمانی یعنی از شکست فعلی خود نیز فاصله زمانی بگیرید. به ده سال بعد بروید و از آن جا به مساله فعلی خود فکر کنید. بدیهی است که کارآفرینی که ورشکست شده، اگر بخواهد در همین لحظه به مساله خودش فکر کند بسیار دردآور است اما اگر به ده سال بعد برود و از آنجا به مساله فعلی اش نگاه کنید، آنگاه خیلی راحت تر می تواند مساله را هضم کند و دوباره بلند شود.
▫️ تغییر نقطه تمرکز ذهنی؛ مرور خاطرات گذشته دردآورترین بخش ماجراست. برای فراموش کردن خاطرات گذشته یکی از بهترین راه ها، تمرکز بر خاطرات آینده (رویاها و برنامه ها) است. ذهن بیکار، گذشته را نشخوار می کند. بنابراین نگذارید ذهن تان بیکار بماند. برای فراموش کردن گذشته، اهداف جدید، چالش های جدید و ارتباطات جدید ایجاد کنید. برای فراموش کردن گذشته، یک دنیای تازه را تجربه کنید. شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا تدریس آنچه می دانید. یک مسافرت. یک سرگرمی جدید. تغییر شغل. تغییر شهری که در آن زندگی می کنید. همه این ها می تواند به تغییر نقطه تمرکز ذهن شما کمک کند. اجازه ندهید اشتباهاتتان داستان زندگیتان باشند. اگر از دست دادن ها و اشتباهاتتان دائم به شما یادآوری شود، آن ها به داستان زندگیتان تبدیل میشود.
حالا یک بار دیگر برگردید و آن دو پاراگراف طلایی را 9 بار دیگر بخوانید. سپس به خودتان بگویید باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد و ....
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
دوست داشتم سیگار بکشم. احمقانه بود. سالها بود سیگار را ترک کرده بودم. اما زندگی همین است. اراده باورنکردنیتان را نشان میدهید و سیگار را ترک می کنید و سپس یک صبح زمستان تصمیم میگیرید که چهار کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشقش هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی خبردار میشوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد.
کتاب «من او را دوست داشتم» در مورد زنی است که عاشق شوهرش است و به خاطر او همه کار کرده اما شوهرش او و دو دختر کوچکش را ترک کرده و همراه با معشوقه اش رفته است. این داستان فرازهای جذابی دارد: او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم . بیش از هر چیزی ... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد... چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
اما دو بند در این کتاب هست که فوق العاده است و هر آدمی، تاکید می کنم هر آدمی باید دست کم این دو پاراگراف را «ده بار» بخواند و مزمزه کند:
▫️زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش، از تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
▫️باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد. (رفرنس: ترجمه الهام دارچینیان، نشر قطره)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این خاصیت این جهان است که ما در معرض از دست دادن ها هستیم. کسی معشوقش را از دست می دهد، کارآفرینی، کسب وکارش را، صاحب منصبی یک شبه جایگاه و مقام و اعتبارش را و پدری که یک شبه سیل تمام خانه و کاشانه اش را ویران می کند. دختری که تمام جهیزیه اش یک هفته قبل از ازدواج زیر ویرانه های زلزله یک شبه از بین می رود. این خاصیت زندگی است. زندگی مانند بازی مارپله است. جلو می روی، بالا می روی، به ناگاه سقوط می کنی به خانه اول!
کتاب های موفقیت پر است از توصیه برای موفقیت و پیش رفتن ولی به کسانی که شکست خورده اند و به خاک سیاه نشسته اند کمتر پرداخته شده است. این دو تکنیک شاید به ما کمک کند برای دوباره برخاستن:
▫️ تکنیک گسست زمانی؛ دوران کودکی خود را به خاطر بیاورید. بارها و بارها شده است که شکست خورده ایم، اشتباه کرده ایم و از دست داده ایم و آن زمان فکر کرده ایم که دنیا به آخر رسیده است. همه ما چنین تجربیاتی داشته ایم. اکنون که از آنان فاصله گرفته ایم متوجه می شویم آنقدرها هم آن مشکلات مرگ آور نبوده اند. گسست زمانی یعنی از شکست فعلی خود نیز فاصله زمانی بگیرید. به ده سال بعد بروید و از آن جا به مساله فعلی خود فکر کنید. بدیهی است که کارآفرینی که ورشکست شده، اگر بخواهد در همین لحظه به مساله خودش فکر کند بسیار دردآور است اما اگر به ده سال بعد برود و از آنجا به مساله فعلی اش نگاه کنید، آنگاه خیلی راحت تر می تواند مساله را هضم کند و دوباره بلند شود.
▫️ تغییر نقطه تمرکز ذهنی؛ مرور خاطرات گذشته دردآورترین بخش ماجراست. برای فراموش کردن خاطرات گذشته یکی از بهترین راه ها، تمرکز بر خاطرات آینده (رویاها و برنامه ها) است. ذهن بیکار، گذشته را نشخوار می کند. بنابراین نگذارید ذهن تان بیکار بماند. برای فراموش کردن گذشته، اهداف جدید، چالش های جدید و ارتباطات جدید ایجاد کنید. برای فراموش کردن گذشته، یک دنیای تازه را تجربه کنید. شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا تدریس آنچه می دانید. یک مسافرت. یک سرگرمی جدید. تغییر شغل. تغییر شهری که در آن زندگی می کنید. همه این ها می تواند به تغییر نقطه تمرکز ذهن شما کمک کند. اجازه ندهید اشتباهاتتان داستان زندگیتان باشند. اگر از دست دادن ها و اشتباهاتتان دائم به شما یادآوری شود، آن ها به داستان زندگیتان تبدیل میشود.
حالا یک بار دیگر برگردید و آن دو پاراگراف طلایی را 9 بار دیگر بخوانید. سپس به خودتان بگویید باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد و ....
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️شبکه استراتژیست در اینستاگرام شروع به فعالیت کرد. البته سبک محتوا متناسب با فضای اینستاگرام است.
آدرس صفحه ما در اینستاگرام
https://www.instagram.com/mlashkarbolouki/
آدرس صفحه ما در اینستاگرام
https://www.instagram.com/mlashkarbolouki/
👍1
🔳⭕️قبل از خوردن قورباغه، شیر موز بزنید!
حتما تا کنون ایده قورباغه تان رو قورت دهید را شنیده اید. خلاصه ایده این است: هر روز صبح یک قورباغه زنده را قورت دهید، با این کار هیچ اتفاق بدتری برایتان در طول روز نخواهد افتاد.
به زبان دیگر، روزتان را با انجام دادن کاری شروع کنید که به هیچ عنوان دوست ندارید و در انجام آن تعلل می کنید. با این کار، مطمئن خواهید بود که روزتان راحت تر خواهد بود چرا که بدترین و استرس زا ترین کار در لیست کارهایتان را از لیست حذف کرده اید. برای مثال، اگر از رسیدگی به شکایات مشتریان یا نوشتن پایان نامه متنفر هستید، کار هوشمندانه ای خواهد بود که روزتان را با این فعالیت شروع کنید. بدین صورت، شما کاری که باید به انجام می رسید را انجام داده اید و می توانید روزتان را با این فکر ادامه دهید که کار بدون لذتی را با موفقیت به انجام رسانیده اید. این روش با وجود سادگی بسیار قدرتمند است. ممکن است برای خیلی ها تحولی عظیم باشد. اگر بیشتر از یک قورباغه در زندگی تان دارید، زشت ترینشان را اول بخورید! چون وقتی زشت ترین شان را خوردید، دیگر قورت دادن بقیه قورباغه ها کار سختی نخواهد بود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این ایده (قورت دادن قورباغه) جذاب است ولی می تواند اشتباه باشد، بیشتر توضیح می دهم. بسیاری از ما این تجربه را داریم که در زندگی و کسب وکارمان اهدافی داریم که نیازمند فعالیت مداوم است، مثلا نوشتن پایان نامه شش ماه وقت مداوم می گیرد یا بهبود مستمر فرآیندها نیازمند وقت گذاری مداوم روی تحلیل فرآیندها و محصولات و شناسایی فرصت های بهبود مستمر و اجرای آن ها و سپس ارزیابی است. مشکل اینجاست که برخی از این کارها ممکن است برای ما به اندازه کافی دلچسب و انگیزه بخش نباشند. ولی بعد از مدتی آن را ادامه نمی دهیم؛ آمار می گوید تنها 9 درصد افراد به اهدافشان وفادار می مانند (رفرنس).
دن اریلی، استاد برجسته دانشگاه دوک، پیشنهاد جالبی دارد که اگر بخواهم آن را در یک جمله بیاورم چنین می شود: قبل از اینکه قورباغه تان را قورت دهید، شیرموز بزنید! او می گوید اگر پیش از پرداختن به امور دوست نداشتنی و چالشی یا خسته کننده؛ یک کار دوست داشتنی را انجام دهید با احتمال بسیار بیشتری به کارتان خواهید پرداخت. فرض کنید می خواهید روی تز دکتری، یا پروژه مطالعاتی کار کنید یا انجام حرکات ورزشی روزانه که خیلی دوستش ندارید (قورباغه زشتی که باید قورت بدهید) و این کار را هر بار به دلیلی به عقب می اندازید. راهکار این است؛ هر بار قبل از اینکه خوردن قورباغه را شروع کنید، یک کار دلچسب تر انجام دهید (نوشیدن شیر موز)، بسیار بهتر می توانید آن پروژه نچسب را انجام دهید و به فرجام برسانید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
حتما تا کنون ایده قورباغه تان رو قورت دهید را شنیده اید. خلاصه ایده این است: هر روز صبح یک قورباغه زنده را قورت دهید، با این کار هیچ اتفاق بدتری برایتان در طول روز نخواهد افتاد.
به زبان دیگر، روزتان را با انجام دادن کاری شروع کنید که به هیچ عنوان دوست ندارید و در انجام آن تعلل می کنید. با این کار، مطمئن خواهید بود که روزتان راحت تر خواهد بود چرا که بدترین و استرس زا ترین کار در لیست کارهایتان را از لیست حذف کرده اید. برای مثال، اگر از رسیدگی به شکایات مشتریان یا نوشتن پایان نامه متنفر هستید، کار هوشمندانه ای خواهد بود که روزتان را با این فعالیت شروع کنید. بدین صورت، شما کاری که باید به انجام می رسید را انجام داده اید و می توانید روزتان را با این فکر ادامه دهید که کار بدون لذتی را با موفقیت به انجام رسانیده اید. این روش با وجود سادگی بسیار قدرتمند است. ممکن است برای خیلی ها تحولی عظیم باشد. اگر بیشتر از یک قورباغه در زندگی تان دارید، زشت ترینشان را اول بخورید! چون وقتی زشت ترین شان را خوردید، دیگر قورت دادن بقیه قورباغه ها کار سختی نخواهد بود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این ایده (قورت دادن قورباغه) جذاب است ولی می تواند اشتباه باشد، بیشتر توضیح می دهم. بسیاری از ما این تجربه را داریم که در زندگی و کسب وکارمان اهدافی داریم که نیازمند فعالیت مداوم است، مثلا نوشتن پایان نامه شش ماه وقت مداوم می گیرد یا بهبود مستمر فرآیندها نیازمند وقت گذاری مداوم روی تحلیل فرآیندها و محصولات و شناسایی فرصت های بهبود مستمر و اجرای آن ها و سپس ارزیابی است. مشکل اینجاست که برخی از این کارها ممکن است برای ما به اندازه کافی دلچسب و انگیزه بخش نباشند. ولی بعد از مدتی آن را ادامه نمی دهیم؛ آمار می گوید تنها 9 درصد افراد به اهدافشان وفادار می مانند (رفرنس).
دن اریلی، استاد برجسته دانشگاه دوک، پیشنهاد جالبی دارد که اگر بخواهم آن را در یک جمله بیاورم چنین می شود: قبل از اینکه قورباغه تان را قورت دهید، شیرموز بزنید! او می گوید اگر پیش از پرداختن به امور دوست نداشتنی و چالشی یا خسته کننده؛ یک کار دوست داشتنی را انجام دهید با احتمال بسیار بیشتری به کارتان خواهید پرداخت. فرض کنید می خواهید روی تز دکتری، یا پروژه مطالعاتی کار کنید یا انجام حرکات ورزشی روزانه که خیلی دوستش ندارید (قورباغه زشتی که باید قورت بدهید) و این کار را هر بار به دلیلی به عقب می اندازید. راهکار این است؛ هر بار قبل از اینکه خوردن قورباغه را شروع کنید، یک کار دلچسب تر انجام دهید (نوشیدن شیر موز)، بسیار بهتر می توانید آن پروژه نچسب را انجام دهید و به فرجام برسانید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️من کاندیدای ریاست جمهوری هستم!
۱۵۰ سال پیش در آمریکا اتفاق بامزه ای افتاد. یک زن در آمریکا، به جرم «کاندیداتوری برای ریاست جمهوری» زندانی شد! «ویکتوریا وودهال» بهعنوان اولین زن در تاریخ آمریکا رسما کاندیدای ریاست جمهوری شد. او زمانی چنین تصمیمی گرفت که حتی زنان حق رای نداشتند.
خانم «وودهال» استدلال جالبی داشت. طبق قانون (که البته آن هم باید تغییر کند) ما، زنان، حق رای دادن نداریم اما کجای قانون نوشته زنان حق کاندیدا شدن ندارند. سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، «ویکتوریا وودهال» بازداشت شد. جرم او مسخره بود: اعلان مکرر کاندیداتوری ریاست جمهوری و پافشاری بر جذب کردن رای شهروندان از تریبون روزنامهای که تحت مالکیت وی بود.
او پس از آزادی از زندان، همچنان به سخنرانیها و فعالیتهای اجتماعی خود برای دستیابی زنان امریکایی به حقوق سیاسی و اجتماعی برابر با مردان، ادامه داد. سرانجام «وودهال» توانست در آخرین سالهای عمر خود، «اعطای حق رای به زنان» را ببیند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
نکته اول اینکه آدم های منطقی که وضعیت موجود را می پذیرند، رشد و پیشرفت مدیون آدم های غیرمنطقی است که می زنند زیر میز!
نکته دوم اینکه لازم نیست من و شما رییس جمهور شویم، فقط کافیست در هر حوزه ای که هستیم، خط شکن باشیم:
▫️اولین دختری که تصمیم گرفت پنهانی درس بخواند راهی را باز کرد برای فعال شدن تمام زنان و دختران.
▫️اولین کاسبی که تصمیم گرفت اعتماد کند و کالای فروخته شده را پس بگیرد
▫️اولین تولیدکننده ای که تصمیم گرفت از مواد اولیه با کیفیت در محصولاتش استفاده کند.
▫️اولین کسی که تصمیم گرفت از بیت کوین برای خرید و فروش استفاده کند و آن را جایگزین پول واقعی کند
▫️اولین پزشکی که تصمیم گرفت مانند همه کارمندان و معلمان مالیات پرداخت کند و بقیه پزشکان را هم به مالیات دادن ترغیب کند.
▫️اولین کارمندی که به احترام مراجعه کننده (و نه هیچ دلیل دیگری) از وقت ناهارش بگذرد.
▫️اولین سیاست مداری که مثل بچه آدم تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از مردم معذرت خواهی کند.
▫️اولین مدیری که تصمیم خواهد گرفت نامه ای بنویسد به تمام زیرمجموعه هایش و ابلاغ رسمی کند که هیچ کدام از فرزندان، اطرافیان، هم محلی ها و اقوامش حق ندارند خارج از عرف اداری درخواستی کنند.
▫️اولین کارخانه داری که تصمیم گرفت به جای گواهی عدم سوء پیشینه، گواهی سوء پیشینه بگیرد و کسانی که زندان رفته اند را استخدام کند.
این ها همه شان کاندیداهای ریاست جمهوری هستند. این ها قهرمان های توسعه یافتگی هستند. داستان این «زن قهرمان» نشان می دهد که هر کدام از ما فارغ از سن و سال، فارغ از جنسیت و زبان می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. کافیست از خانه و محله، سازمان و مدرسه خود شروع کنیم یک بهبود و یک تغییر را هدف گیری و پی گیری کنیم. خداوند همه مدیران، پزشکان، و سیاست مداران و زنان و مردان خط شکن را یاری خواهد کرد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
۱۵۰ سال پیش در آمریکا اتفاق بامزه ای افتاد. یک زن در آمریکا، به جرم «کاندیداتوری برای ریاست جمهوری» زندانی شد! «ویکتوریا وودهال» بهعنوان اولین زن در تاریخ آمریکا رسما کاندیدای ریاست جمهوری شد. او زمانی چنین تصمیمی گرفت که حتی زنان حق رای نداشتند.
خانم «وودهال» استدلال جالبی داشت. طبق قانون (که البته آن هم باید تغییر کند) ما، زنان، حق رای دادن نداریم اما کجای قانون نوشته زنان حق کاندیدا شدن ندارند. سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، «ویکتوریا وودهال» بازداشت شد. جرم او مسخره بود: اعلان مکرر کاندیداتوری ریاست جمهوری و پافشاری بر جذب کردن رای شهروندان از تریبون روزنامهای که تحت مالکیت وی بود.
او پس از آزادی از زندان، همچنان به سخنرانیها و فعالیتهای اجتماعی خود برای دستیابی زنان امریکایی به حقوق سیاسی و اجتماعی برابر با مردان، ادامه داد. سرانجام «وودهال» توانست در آخرین سالهای عمر خود، «اعطای حق رای به زنان» را ببیند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
نکته اول اینکه آدم های منطقی که وضعیت موجود را می پذیرند، رشد و پیشرفت مدیون آدم های غیرمنطقی است که می زنند زیر میز!
نکته دوم اینکه لازم نیست من و شما رییس جمهور شویم، فقط کافیست در هر حوزه ای که هستیم، خط شکن باشیم:
▫️اولین دختری که تصمیم گرفت پنهانی درس بخواند راهی را باز کرد برای فعال شدن تمام زنان و دختران.
▫️اولین کاسبی که تصمیم گرفت اعتماد کند و کالای فروخته شده را پس بگیرد
▫️اولین تولیدکننده ای که تصمیم گرفت از مواد اولیه با کیفیت در محصولاتش استفاده کند.
▫️اولین کسی که تصمیم گرفت از بیت کوین برای خرید و فروش استفاده کند و آن را جایگزین پول واقعی کند
▫️اولین پزشکی که تصمیم گرفت مانند همه کارمندان و معلمان مالیات پرداخت کند و بقیه پزشکان را هم به مالیات دادن ترغیب کند.
▫️اولین کارمندی که به احترام مراجعه کننده (و نه هیچ دلیل دیگری) از وقت ناهارش بگذرد.
▫️اولین سیاست مداری که مثل بچه آدم تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از مردم معذرت خواهی کند.
▫️اولین مدیری که تصمیم خواهد گرفت نامه ای بنویسد به تمام زیرمجموعه هایش و ابلاغ رسمی کند که هیچ کدام از فرزندان، اطرافیان، هم محلی ها و اقوامش حق ندارند خارج از عرف اداری درخواستی کنند.
▫️اولین کارخانه داری که تصمیم گرفت به جای گواهی عدم سوء پیشینه، گواهی سوء پیشینه بگیرد و کسانی که زندان رفته اند را استخدام کند.
این ها همه شان کاندیداهای ریاست جمهوری هستند. این ها قهرمان های توسعه یافتگی هستند. داستان این «زن قهرمان» نشان می دهد که هر کدام از ما فارغ از سن و سال، فارغ از جنسیت و زبان می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. کافیست از خانه و محله، سازمان و مدرسه خود شروع کنیم یک بهبود و یک تغییر را هدف گیری و پی گیری کنیم. خداوند همه مدیران، پزشکان، و سیاست مداران و زنان و مردان خط شکن را یاری خواهد کرد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2
🔳⭕️خداحافظی با خوانندگان شبکه استراتژیست
امروز رفتم تاریخ اولین یادداشت کانال را نگاه کردم که با «هو الاول» شروع کرده بودم. در سپتامبر سال 2015، کانال شبکه استراتژیست را تاسیس کردم. الان هم سپتامپر 2019 است. چهار سال در کنار شما بودم. هم از شما حرف های تشویق آمیز شنیدم و هم تذکر جدی و هم .... همه اش خوب بود. الان بنا به دلایل شخصی دیگر نخواهم نوشت (دلیلش را از من نپرسید).
1- اگر در نوشته هایم از دایره انصاف و ادب و منطق خارج شدم، بر من ببخشایید.
2- اگر در نوشته هایم از محصولات فکری دیگران استفاده کردم بدون رفرنس دهی دقیق، بر من ببخشایند.
3- این کانال را تقدیم به دغدغه مندان توسعه ایران می کنم. چگونه؟ بهترین افرادی که می شناسم سردبیری آن را به عهده خواهند گرفت:
▫️دکتر محمد فاضلی، استاد جامعه شناسی
▫️دکتر امیر ناظمی، استاد سیاست گذاری فناوری
▫️دکتر علی سرزعیم، استاد اقتصاد سیاسی.
آنان برای شما از توسعه، ایران، دردهای مشترک، کشورداری و آینده خواهند گفت. همچنین بهترین مطالب مرتبط با پیشرفت ایران را بازنشر خواهند داد. نام کانال هم تغییر می کند به شبکه توسعه ایران
4- از همه کسانی که در این مدت همراه من بودند چه به عنوان منتقد چه به عنوان خواننده چه به عنوان همکار (بویژه ادمین کانال) از صمیم قلب سپاس گزارم.
5- اگر درخواست آموزش و مشاوره سازمانی (و نه شخصی) داشتید این مسیر ارتباطی:
Mojtaba.Lashkarbolouki@gmail.com
6- در اینستاگرام هم یک صفحه است که بازنشر مطالب گذشته کانال را انجام می دهد:
https://www.instagram.com/mlashkarbolouki/
7- با «هو الاول» این کانال را آغاز کردم. اگر می خواستم کانال را تعطیل کنم می نوشتم «هو الآخر». اما با توجه به اینکه این کانال با مدیریت بهترین هایی که می شناسم ادامه خواهد یافت می نویسم؛ «هوالباقی»
خداحافظ!
.
امروز رفتم تاریخ اولین یادداشت کانال را نگاه کردم که با «هو الاول» شروع کرده بودم. در سپتامبر سال 2015، کانال شبکه استراتژیست را تاسیس کردم. الان هم سپتامپر 2019 است. چهار سال در کنار شما بودم. هم از شما حرف های تشویق آمیز شنیدم و هم تذکر جدی و هم .... همه اش خوب بود. الان بنا به دلایل شخصی دیگر نخواهم نوشت (دلیلش را از من نپرسید).
1- اگر در نوشته هایم از دایره انصاف و ادب و منطق خارج شدم، بر من ببخشایید.
2- اگر در نوشته هایم از محصولات فکری دیگران استفاده کردم بدون رفرنس دهی دقیق، بر من ببخشایند.
3- این کانال را تقدیم به دغدغه مندان توسعه ایران می کنم. چگونه؟ بهترین افرادی که می شناسم سردبیری آن را به عهده خواهند گرفت:
▫️دکتر محمد فاضلی، استاد جامعه شناسی
▫️دکتر امیر ناظمی، استاد سیاست گذاری فناوری
▫️دکتر علی سرزعیم، استاد اقتصاد سیاسی.
آنان برای شما از توسعه، ایران، دردهای مشترک، کشورداری و آینده خواهند گفت. همچنین بهترین مطالب مرتبط با پیشرفت ایران را بازنشر خواهند داد. نام کانال هم تغییر می کند به شبکه توسعه ایران
4- از همه کسانی که در این مدت همراه من بودند چه به عنوان منتقد چه به عنوان خواننده چه به عنوان همکار (بویژه ادمین کانال) از صمیم قلب سپاس گزارم.
5- اگر درخواست آموزش و مشاوره سازمانی (و نه شخصی) داشتید این مسیر ارتباطی:
Mojtaba.Lashkarbolouki@gmail.com
6- در اینستاگرام هم یک صفحه است که بازنشر مطالب گذشته کانال را انجام می دهد:
https://www.instagram.com/mlashkarbolouki/
7- با «هو الاول» این کانال را آغاز کردم. اگر می خواستم کانال را تعطیل کنم می نوشتم «هو الآخر». اما با توجه به اینکه این کانال با مدیریت بهترین هایی که می شناسم ادامه خواهد یافت می نویسم؛ «هوالباقی»
خداحافظ!
.
🔳⭕️تولد یک شبکه جدید؛ شبکه توسعه
«شبکه توسعه» چیست؟
نام قبلی شبکه توسعه، «شبکه استراتژیست» بوده که زیر نظر مجتبی لشکربلوکی بوده است اما این کانال از این پس با نامی جدید و سبکی جدید مدیریت خواهد شد: «شبکه توسعه ایران» یا به اختصار «شبکه توسعه»
(@I_D_Network) (Iran Development Network)
دست چینی از ایده ها و دغدغه ها و دردهای توسعه ایران را (متناسب با فضای تلگرام) منتشر میکند. به عبارتی سعی می کند مطالبی که به زبان ساده و به دور از اصطلاحات فنی و پیچیده و با هدف توسعه این سرزمین نوشته می شود را دست چین و نشر یا بازنشر کند. هیئت تحریریهای متشکل از علی سرزعیم (اقتصاددان) ، امیر ناظمی (متخصص سیاست علم و فناوری) و محمد فاضلی (جامعهشناس) اداره این شبکه را بر عهده دارند.
▫️اهداف «شبکه توسعه»
چرا این شبکه ایجاد شد؟ به دلایل زیر:
فراهم کردن فضایی برای گفتوگوی بین رشته ای (از جامعه شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی گرفته تا تاریخ و سیاست گذاری و مدیریت و ... )
همگانی کردن دانش توسعه: انتشار متونی با بنیانهای علمی معتبر ولی قابل استفاده برای همه.
راهگشایی و امیدآفرینی در جامعه درخصوص امکانپذیری توسعه ایران.
انتشار درسگفتارهای اساتید معتبر حوزههای مرتبط با توسعه به صورت فایل صوتی یا تصویری.
اطلاعرسانی درباره سخنرانیها، همایشها و سایر گردهماییهای علمی مرتبط با توسعه.
▫️ معیارهای انتخاب متون برای انتشار در شبکه توسعه:
⭕️ نویسنده قابل احراز هویت باشد و با نام واقعی مطلب ارسال کند.
⭕️ هیئت تحریریه، مطلب را مناسب برای انتشار در کانال بداند.
⭕️ بیشتر از 1500 کلمه نباشد.
⭕️ اخلاق و اخلاق رسانه ای در متن رعایت شده باشد.
▫️شبکه توسعه در آینده به کدام سو می رود؟
⭕️ مبنا قرار دادن انتشار این نوشته ها برای پیوند دادن و شبکه سازی علمی تمام کسانی که دغدغه توسعه ایران را دارند. پیوند تمام کسانی که می خواهند ایران، فردای بهتری داشته باشد!
⭕️ با احترام؛ علی سرزعیم، امیر ناظمی و محمد فاضلی. سیزده شهریور هزار و سیصد و نود و هشت.
«شبکه توسعه» چیست؟
نام قبلی شبکه توسعه، «شبکه استراتژیست» بوده که زیر نظر مجتبی لشکربلوکی بوده است اما این کانال از این پس با نامی جدید و سبکی جدید مدیریت خواهد شد: «شبکه توسعه ایران» یا به اختصار «شبکه توسعه»
(@I_D_Network) (Iran Development Network)
دست چینی از ایده ها و دغدغه ها و دردهای توسعه ایران را (متناسب با فضای تلگرام) منتشر میکند. به عبارتی سعی می کند مطالبی که به زبان ساده و به دور از اصطلاحات فنی و پیچیده و با هدف توسعه این سرزمین نوشته می شود را دست چین و نشر یا بازنشر کند. هیئت تحریریهای متشکل از علی سرزعیم (اقتصاددان) ، امیر ناظمی (متخصص سیاست علم و فناوری) و محمد فاضلی (جامعهشناس) اداره این شبکه را بر عهده دارند.
▫️اهداف «شبکه توسعه»
چرا این شبکه ایجاد شد؟ به دلایل زیر:
فراهم کردن فضایی برای گفتوگوی بین رشته ای (از جامعه شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی گرفته تا تاریخ و سیاست گذاری و مدیریت و ... )
همگانی کردن دانش توسعه: انتشار متونی با بنیانهای علمی معتبر ولی قابل استفاده برای همه.
راهگشایی و امیدآفرینی در جامعه درخصوص امکانپذیری توسعه ایران.
انتشار درسگفتارهای اساتید معتبر حوزههای مرتبط با توسعه به صورت فایل صوتی یا تصویری.
اطلاعرسانی درباره سخنرانیها، همایشها و سایر گردهماییهای علمی مرتبط با توسعه.
▫️ معیارهای انتخاب متون برای انتشار در شبکه توسعه:
⭕️ نویسنده قابل احراز هویت باشد و با نام واقعی مطلب ارسال کند.
⭕️ هیئت تحریریه، مطلب را مناسب برای انتشار در کانال بداند.
⭕️ بیشتر از 1500 کلمه نباشد.
⭕️ اخلاق و اخلاق رسانه ای در متن رعایت شده باشد.
▫️شبکه توسعه در آینده به کدام سو می رود؟
⭕️ مبنا قرار دادن انتشار این نوشته ها برای پیوند دادن و شبکه سازی علمی تمام کسانی که دغدغه توسعه ایران را دارند. پیوند تمام کسانی که می خواهند ایران، فردای بهتری داشته باشد!
⭕️ با احترام؛ علی سرزعیم، امیر ناظمی و محمد فاضلی. سیزده شهریور هزار و سیصد و نود و هشت.
🔳⭕️زندگی همایونی با شهین
(به مناسبت دهمین سالگرد فوت همایون صنعتیزاده)
☑️⭕️یک خاطره
آزاده عزیز از روزی گفت که مهماناش بودهاند، روزهایی که ۸۰ سالگی را گذرانده بود و شهین خانم هم از دنیا رفته بود.
«آقای صنعتی برنامه روزانهاش دقیق بود و برای هر کاری ساعت مخصوص داشت، حتی وقتی ما مهمانها هم میرسیدیم و میزبان بود. در برنامهاش، ساعتی برای چایی و استراحت بود.»
آزاده که کمین میکرده برای آن ساعت چایی، خودش را میرساند به او!
آقای صنعتیزاده گفته بود سرگرم کار روی قراردادی است با یک سرمایهگذار خارجی، یک قرارداد ۳۰ ساله! که شاید الان خوب نباشد ولی در بلندمدت عالیست!
آزاده که دبیرستانی بوده، گفت اصلا نفهمیدم، هیچوقت نفهمیدم چطور یک مرد ۸۰ ساله، که همسرش را هم از دست داده و فرزندی هم ندارد، اینقدر وقت میگذارد برای ۳۰ سال بعد!
هنوز هم ما انگار نمیفهمیم؛
ما بیچرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند!
هنوز یاد آقای صنعتیزاده زنده است در حرفهای ما در مورد کارآفرینی و توسعه در ایران. روحش شاد!
☑️⭕️کارآفرینترین
همایون صنعتیزاده شاید بیش از تمامی کارآفرینان تاریخ ایران مهم است؛ و جای تاسف است، فقدان صنعتیزادهها و ناشناختهبودنشان.
او در کارآفرینی تفاوت داشت:
۱-صنعتیزاده از فرهنگ پول ساخت! او نه از مونتاژ شروع کرد و نه به مونتاژ رسید. او با انتشارات فرانکلین آغاز کرد؛ و از کتاب پول ساخت. از همان چیزی که هنوز که هنوز است ما فکر میکنیم پولساز نیست. همان چیزی که با کمکهای دولتی مسموماش کردهاند!
۲-صنعتیزاده با همسرش شهینخانم (شهیندخت سرلتی) هر دو کارآفرین بودند؛ نه همسر بلکه همکارآفرین بودند. شهینخانم از نخستین فارغالتحصیلان «فلسفه و علوم تربیتی» دانشگاه تهران بود و همبنیانگذار «گلاب زهرا» (بزرگترین شرکت عرقیات گیاهی ایران) بود. لقب او «بانوی گل سرخ» بود. «مجتبی میرطهماسب» مستندی با همین نام دارد که به شدت توصیه میکنم ببینید.
۳-همایون و شهین در کنار کسبوکارهایشان کنشگرانی اجتماعی بودند. آنها در عرصه سیاست و اجتماع کنشگر بودند. آنها مجموعه بزرگی از شیرخوارگاه و پرورشگاه تاسیس کردند. آنها نام خانوادگی بچههای پرورشگاه را صنعتیزاده میگذاشتند. آنها بچهای نداشتند، اما بچههای بسیاری، با پدری و مادری آنها بزرگ شدند!
۴-صنعتیزاده همواره اخلاقگرا بود؛ حتی زمانی که اخلاق الزام قانونی نداشت! شاید عجیبترین اخلاقگراییاش در انتشارات فرانکلین بود که اقدام کرد به پرداخت داوطلبانه کپیرایت کتابهایی که ترجمه میکردند! بدیهی بود که عدم پرداخت کپیرایت یعنی سود بیشتر! اما او ترجیح داد به اخلاق جهانی پایبند بماند، هرچند سودش در کوتاهمدت کمتر میشد!
۵-صنعتیزاده همواره بازار بینالمللی را هدف قرار میداد، و قلمرو آرزوهایش محدود به مرزهای ایران نبود. صنعتیزاده در سال ۱۳۳۷ کتابهای درسی افغانستان را منتشر کرد! یا در گلاب زهرا غیر از صادرات عرقیجات، از پسماند برگهای گلها و گیاهان عرقگرفتهشده، بستههای فشرده و خوشبویی میساخت برای آتش در شومینهها! آجرهایی گرانقیمت برای بازار صادراتی!
۶-صنعتیزاده از طریق کسبوکار فرهنگ را میساخت را نه آنکه به بهانه کار فرهنگی درخواست یارانه و کمک دولتی کند! صنعتیزاده چاپخانه افست را برای چاپ کتابهای درسی ایران تاسیس کرد. تا پیش از آن کتابهای درسی در ایران یکسان و باکیفیت در کشور نبود! همان چاپخانهای که حتی کتابهای درسی دوران ما را نیز منتشر میکرد.
۷-مسوولیت اجتماعی در زندگی او عجیب است. وقتی او هم از درد بیسوادی جامعهاش ناراحت بود و هم کتاب را گران میدانست، انتشارات «کتابهای جیبی» را راهاندازی کرد. کتاب ارزان، همهجا و فراگیر!
۸-او همواره دلداده به سرمایه فرهنگی ایران بود، چه در کار کتاب، چه در تولید مروارید در کیش (که به قول خودش شغل قدیمی بندر لنگه بوده است) چه در تولید عرقیجات ایرانی!
۹-او پس از آن که دیپلم گرفت به دانشگاه نرفت! او خیلی پیش از استیو جابز و بیل گیتز کارآفرینشدن به قیمت دانشگاهنرفتن را پایه گذاشت!
۱۰-صنعتیزاده هم شعر میسرود و هم مینوشت! او یک لعنتی جذاب بود که کارآفرینی برایش یک آرمان بود!
☑️⭕️بیش از زندگی
صنعتیزاده توسعهخواه و به همین دلیل ناچار بود بیش از عمرش زندگی کند؛ فراتر از خود و تمامی ویژگیهای طبیعیاش مانند توانمندیهای فردی یا عمر طبیعی!
امیر ناظمی
@I_D_Network
(به مناسبت دهمین سالگرد فوت همایون صنعتیزاده)
☑️⭕️یک خاطره
آزاده عزیز از روزی گفت که مهماناش بودهاند، روزهایی که ۸۰ سالگی را گذرانده بود و شهین خانم هم از دنیا رفته بود.
«آقای صنعتی برنامه روزانهاش دقیق بود و برای هر کاری ساعت مخصوص داشت، حتی وقتی ما مهمانها هم میرسیدیم و میزبان بود. در برنامهاش، ساعتی برای چایی و استراحت بود.»
آزاده که کمین میکرده برای آن ساعت چایی، خودش را میرساند به او!
آقای صنعتیزاده گفته بود سرگرم کار روی قراردادی است با یک سرمایهگذار خارجی، یک قرارداد ۳۰ ساله! که شاید الان خوب نباشد ولی در بلندمدت عالیست!
آزاده که دبیرستانی بوده، گفت اصلا نفهمیدم، هیچوقت نفهمیدم چطور یک مرد ۸۰ ساله، که همسرش را هم از دست داده و فرزندی هم ندارد، اینقدر وقت میگذارد برای ۳۰ سال بعد!
هنوز هم ما انگار نمیفهمیم؛
ما بیچرازندگانیم
آنان به چِرامرگِ خود آگاهانند!
هنوز یاد آقای صنعتیزاده زنده است در حرفهای ما در مورد کارآفرینی و توسعه در ایران. روحش شاد!
☑️⭕️کارآفرینترین
همایون صنعتیزاده شاید بیش از تمامی کارآفرینان تاریخ ایران مهم است؛ و جای تاسف است، فقدان صنعتیزادهها و ناشناختهبودنشان.
او در کارآفرینی تفاوت داشت:
۱-صنعتیزاده از فرهنگ پول ساخت! او نه از مونتاژ شروع کرد و نه به مونتاژ رسید. او با انتشارات فرانکلین آغاز کرد؛ و از کتاب پول ساخت. از همان چیزی که هنوز که هنوز است ما فکر میکنیم پولساز نیست. همان چیزی که با کمکهای دولتی مسموماش کردهاند!
۲-صنعتیزاده با همسرش شهینخانم (شهیندخت سرلتی) هر دو کارآفرین بودند؛ نه همسر بلکه همکارآفرین بودند. شهینخانم از نخستین فارغالتحصیلان «فلسفه و علوم تربیتی» دانشگاه تهران بود و همبنیانگذار «گلاب زهرا» (بزرگترین شرکت عرقیات گیاهی ایران) بود. لقب او «بانوی گل سرخ» بود. «مجتبی میرطهماسب» مستندی با همین نام دارد که به شدت توصیه میکنم ببینید.
۳-همایون و شهین در کنار کسبوکارهایشان کنشگرانی اجتماعی بودند. آنها در عرصه سیاست و اجتماع کنشگر بودند. آنها مجموعه بزرگی از شیرخوارگاه و پرورشگاه تاسیس کردند. آنها نام خانوادگی بچههای پرورشگاه را صنعتیزاده میگذاشتند. آنها بچهای نداشتند، اما بچههای بسیاری، با پدری و مادری آنها بزرگ شدند!
۴-صنعتیزاده همواره اخلاقگرا بود؛ حتی زمانی که اخلاق الزام قانونی نداشت! شاید عجیبترین اخلاقگراییاش در انتشارات فرانکلین بود که اقدام کرد به پرداخت داوطلبانه کپیرایت کتابهایی که ترجمه میکردند! بدیهی بود که عدم پرداخت کپیرایت یعنی سود بیشتر! اما او ترجیح داد به اخلاق جهانی پایبند بماند، هرچند سودش در کوتاهمدت کمتر میشد!
۵-صنعتیزاده همواره بازار بینالمللی را هدف قرار میداد، و قلمرو آرزوهایش محدود به مرزهای ایران نبود. صنعتیزاده در سال ۱۳۳۷ کتابهای درسی افغانستان را منتشر کرد! یا در گلاب زهرا غیر از صادرات عرقیجات، از پسماند برگهای گلها و گیاهان عرقگرفتهشده، بستههای فشرده و خوشبویی میساخت برای آتش در شومینهها! آجرهایی گرانقیمت برای بازار صادراتی!
۶-صنعتیزاده از طریق کسبوکار فرهنگ را میساخت را نه آنکه به بهانه کار فرهنگی درخواست یارانه و کمک دولتی کند! صنعتیزاده چاپخانه افست را برای چاپ کتابهای درسی ایران تاسیس کرد. تا پیش از آن کتابهای درسی در ایران یکسان و باکیفیت در کشور نبود! همان چاپخانهای که حتی کتابهای درسی دوران ما را نیز منتشر میکرد.
۷-مسوولیت اجتماعی در زندگی او عجیب است. وقتی او هم از درد بیسوادی جامعهاش ناراحت بود و هم کتاب را گران میدانست، انتشارات «کتابهای جیبی» را راهاندازی کرد. کتاب ارزان، همهجا و فراگیر!
۸-او همواره دلداده به سرمایه فرهنگی ایران بود، چه در کار کتاب، چه در تولید مروارید در کیش (که به قول خودش شغل قدیمی بندر لنگه بوده است) چه در تولید عرقیجات ایرانی!
۹-او پس از آن که دیپلم گرفت به دانشگاه نرفت! او خیلی پیش از استیو جابز و بیل گیتز کارآفرینشدن به قیمت دانشگاهنرفتن را پایه گذاشت!
۱۰-صنعتیزاده هم شعر میسرود و هم مینوشت! او یک لعنتی جذاب بود که کارآفرینی برایش یک آرمان بود!
☑️⭕️بیش از زندگی
صنعتیزاده توسعهخواه و به همین دلیل ناچار بود بیش از عمرش زندگی کند؛ فراتر از خود و تمامی ویژگیهای طبیعیاش مانند توانمندیهای فردی یا عمر طبیعی!
امیر ناظمی
@I_D_Network
☑️⭕️ وقتی انقلابیون فاسد میشوند
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕ رابرت موگابه، انقلابی آزادیبخش پیشین، و رئیسجمهور دیکتاتور و فاسدی که 37 سال بر زیمبابوه حکومت کرد و به تازگی مُرد، به حدی از فساد رسیده بود که در ژانویه 2000 برنده بلیط بختآزمایی 100 هزار دلاری شد که توسط شرکت بانکی زیمبابوه برگزار میشد. او مدتی قبل نیز افزایش 200 درصدی در حقوق خود و کابینهاش اعمال کرده بود.
⭕ او به پول مسابقه بختآزمایی احتیاج نداشت اما این برنده شدن اوج فساد را نشان میداد. چرا برخی کشورها شبیه به زیمبابوه موگابه، مبارز و انقلابی سابق و همآرمان نلسون ماندلا، میشوند؟
⭕ دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب تحسینشده «ملتها چرا شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر» (انتشارات روزنه، 1392) اگرچه فصل سیزدهم را با داستان موگابه و زیمبابوه شروع میکنند اما در کل کتاب ضمن برشمردن مثالهای متعدد و مقایسههای تاریخی گوناگون از انگلستان گرفته تا آمریکای شمالی، آرژانتین، آمریکای لاتین، چین و شماری از کشورهای آفریقایی، نظریهای درباره توسعه ارائه میکنند.
این کتاب نشان میدهد «سیاست و نهادهای سیاسی هستند که داشتههای یک ملت را در زمینه نهادهای اقتصادی رقم میزنند.» (ص. 73) آنها میان دو دسته نهادها تمایز قائل میشوند: «نهادهای اقتصادی استثماری» و «نهادهای اقتصادی فراگیر» (ص. 111).
⭕ نهادهای اقتصادی فراگیر به گروه بزرگی از مردم اجازه مشارکت میدهند، آنها را تشویق میکنند تا از استعداد و مهارتشان بهره بگیرند، از مالکیت خصوصی حمایت کرده، نظام حقوقی بیطرفی بنا میکنند و بهرهوری را رشد میدهند (ص. 113). دولت در حضور نهادهای اقتصادی فراگیر مجری قانون، حامی مالکیت خصوصی، ضامن اعتبار قراردادها و تأمینکننده اصلی خدمات عمومی است.
نهادهای سیاسی نتیجه بازی را تعیین میکنند. آنها هستند که تعیین میکنند دولت چگونه انتخاب میشود و کدام بخش از حکومت حق چه کاری دارد، چه کسی قدرت دارد و قدرت برای چه هدفی بهکار گرفته میشود. نهادهای سیاسی و اقتصادی یکدیگر را تقویت میکنند.
نهادهای سیاسی فراگیر سبب تقویت نهادهای اقتصادی فراگیر میشوند و بالعکس. همین قاعده درباره نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری هم صدق میکند، نهادهایی که منافع سرشار برای فرادستان فراهم میکنند، قدرت فرادستانی نظیر موگابه را افزایش میدهند و فساد و فلاکت را نهادینه میسازند.
⭕ عجماوغلو و رابینسون نشان میدهند جامعه متکثر که در آن صاحبان منافع فراوان و اکثریت مردم قدرت اظهار وجود دارند، قدرت محدودشده فرادستان، استقلال دادگاهها، حاکمیت قانون (نه حاکمیت از طریق قانون)، و برابری فرادستان و فرودستان در برابر قانون، علت اصلی توسعه و ثروت کشورها هستند (فصل یازدهم).
⭕ کتاب نشان میدهد بازارهای آزاد به تنهایی برای تضمین شکلگیری نهادهای فراگیر اقتصادی کافی نیستند و انحصار میتواند به تباهی اخلاق و فساد بینجامد. اما ترکیب جامعه متکثر، نهادهای فراگیر اقتصادی و رسانههای آزاد را برای توسعه و ثروتمند شدن کشورها ضروری نشان میدهند.
⭕ نویسندگان کتاب نشان میدهند اگر نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشند نیاز به حضور در هسته مرکزی قدرت کاهش مییابد، احتمال خشونت و جنگ نیز کم میشود.
عجماوغلو و رابینسون البته نشان میدهند که پیدایش چنین نهادهایی در کشورها تا چه اندازه محصول تاریخ، ترکیب پیچیده نهادهای موجود و کنشهای اصلاحگران، تصادفهای تاریخی و بروز کنشگرانی است که از قدرت خود به شیوهای درست در مسیر ایجاد نهادهای فراگیر استفاده کنند.
⭕ موفقیت اصلاحگران بیش از هر چیز از طریق «توانمندسازی اقشار مختلف مردم» امکانپذیر میشود. سازمانهای جامعه مدنی در کنار رسانههایی که به صورت گسترده درباره آنانی که در قدرتاند و از آن سوءاستفاده میکنند اطلاعات منتشر کنند (ص. 606)، میتوانند به توانمندسازی کمک کنند. اقتدارگرایان نیز میکوشند جامعه مدنی و رسانهها را محدود کنند.
⭕ نویسندگان کتاب آشکارا از اصلاحات تدریجی حمایت میکنند و در عین حال بر وجود دولتی متمرکز که ضمن تأمین نظم و امنیت، خدمات عمومی نیز ارائه کند تأکید میکنند.
⭕ رابرت موگابه نیز قربانی نهادهای استثماری و البته گرایشهای شخصی خودش شد. هر حاکم دیگری نیز میتواند چنین قربانی شود. تاریخ تضمینی برای رستگاری حاکمان در حضور نهادهای استثماری نداده است.
⭕ خواندن کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» فهمی عمیق از سازوکارهای تاریخی توسعه ارائه میکند. خواندن این کتاب را میتوان به هر علاقمند مباحث توسعه، و بالاخص کسانی که به دنبال ریشههای توسعهنیافتگی مناسب در ایران میگردند، توصیه کرد.
(اگر میپسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕ رابرت موگابه، انقلابی آزادیبخش پیشین، و رئیسجمهور دیکتاتور و فاسدی که 37 سال بر زیمبابوه حکومت کرد و به تازگی مُرد، به حدی از فساد رسیده بود که در ژانویه 2000 برنده بلیط بختآزمایی 100 هزار دلاری شد که توسط شرکت بانکی زیمبابوه برگزار میشد. او مدتی قبل نیز افزایش 200 درصدی در حقوق خود و کابینهاش اعمال کرده بود.
⭕ او به پول مسابقه بختآزمایی احتیاج نداشت اما این برنده شدن اوج فساد را نشان میداد. چرا برخی کشورها شبیه به زیمبابوه موگابه، مبارز و انقلابی سابق و همآرمان نلسون ماندلا، میشوند؟
⭕ دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب تحسینشده «ملتها چرا شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر» (انتشارات روزنه، 1392) اگرچه فصل سیزدهم را با داستان موگابه و زیمبابوه شروع میکنند اما در کل کتاب ضمن برشمردن مثالهای متعدد و مقایسههای تاریخی گوناگون از انگلستان گرفته تا آمریکای شمالی، آرژانتین، آمریکای لاتین، چین و شماری از کشورهای آفریقایی، نظریهای درباره توسعه ارائه میکنند.
این کتاب نشان میدهد «سیاست و نهادهای سیاسی هستند که داشتههای یک ملت را در زمینه نهادهای اقتصادی رقم میزنند.» (ص. 73) آنها میان دو دسته نهادها تمایز قائل میشوند: «نهادهای اقتصادی استثماری» و «نهادهای اقتصادی فراگیر» (ص. 111).
⭕ نهادهای اقتصادی فراگیر به گروه بزرگی از مردم اجازه مشارکت میدهند، آنها را تشویق میکنند تا از استعداد و مهارتشان بهره بگیرند، از مالکیت خصوصی حمایت کرده، نظام حقوقی بیطرفی بنا میکنند و بهرهوری را رشد میدهند (ص. 113). دولت در حضور نهادهای اقتصادی فراگیر مجری قانون، حامی مالکیت خصوصی، ضامن اعتبار قراردادها و تأمینکننده اصلی خدمات عمومی است.
نهادهای سیاسی نتیجه بازی را تعیین میکنند. آنها هستند که تعیین میکنند دولت چگونه انتخاب میشود و کدام بخش از حکومت حق چه کاری دارد، چه کسی قدرت دارد و قدرت برای چه هدفی بهکار گرفته میشود. نهادهای سیاسی و اقتصادی یکدیگر را تقویت میکنند.
نهادهای سیاسی فراگیر سبب تقویت نهادهای اقتصادی فراگیر میشوند و بالعکس. همین قاعده درباره نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری هم صدق میکند، نهادهایی که منافع سرشار برای فرادستان فراهم میکنند، قدرت فرادستانی نظیر موگابه را افزایش میدهند و فساد و فلاکت را نهادینه میسازند.
⭕ عجماوغلو و رابینسون نشان میدهند جامعه متکثر که در آن صاحبان منافع فراوان و اکثریت مردم قدرت اظهار وجود دارند، قدرت محدودشده فرادستان، استقلال دادگاهها، حاکمیت قانون (نه حاکمیت از طریق قانون)، و برابری فرادستان و فرودستان در برابر قانون، علت اصلی توسعه و ثروت کشورها هستند (فصل یازدهم).
⭕ کتاب نشان میدهد بازارهای آزاد به تنهایی برای تضمین شکلگیری نهادهای فراگیر اقتصادی کافی نیستند و انحصار میتواند به تباهی اخلاق و فساد بینجامد. اما ترکیب جامعه متکثر، نهادهای فراگیر اقتصادی و رسانههای آزاد را برای توسعه و ثروتمند شدن کشورها ضروری نشان میدهند.
⭕ نویسندگان کتاب نشان میدهند اگر نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشند نیاز به حضور در هسته مرکزی قدرت کاهش مییابد، احتمال خشونت و جنگ نیز کم میشود.
عجماوغلو و رابینسون البته نشان میدهند که پیدایش چنین نهادهایی در کشورها تا چه اندازه محصول تاریخ، ترکیب پیچیده نهادهای موجود و کنشهای اصلاحگران، تصادفهای تاریخی و بروز کنشگرانی است که از قدرت خود به شیوهای درست در مسیر ایجاد نهادهای فراگیر استفاده کنند.
⭕ موفقیت اصلاحگران بیش از هر چیز از طریق «توانمندسازی اقشار مختلف مردم» امکانپذیر میشود. سازمانهای جامعه مدنی در کنار رسانههایی که به صورت گسترده درباره آنانی که در قدرتاند و از آن سوءاستفاده میکنند اطلاعات منتشر کنند (ص. 606)، میتوانند به توانمندسازی کمک کنند. اقتدارگرایان نیز میکوشند جامعه مدنی و رسانهها را محدود کنند.
⭕ نویسندگان کتاب آشکارا از اصلاحات تدریجی حمایت میکنند و در عین حال بر وجود دولتی متمرکز که ضمن تأمین نظم و امنیت، خدمات عمومی نیز ارائه کند تأکید میکنند.
⭕ رابرت موگابه نیز قربانی نهادهای استثماری و البته گرایشهای شخصی خودش شد. هر حاکم دیگری نیز میتواند چنین قربانی شود. تاریخ تضمینی برای رستگاری حاکمان در حضور نهادهای استثماری نداده است.
⭕ خواندن کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» فهمی عمیق از سازوکارهای تاریخی توسعه ارائه میکند. خواندن این کتاب را میتوان به هر علاقمند مباحث توسعه، و بالاخص کسانی که به دنبال ریشههای توسعهنیافتگی مناسب در ایران میگردند، توصیه کرد.
(اگر میپسندید، با دیگران به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
👍1
🔳⭕️جنگهای خیابانی ایران، روزانه ۵۰ کشته!
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
هر روز در ایران ۵۰ نفر در اثر جنگ های خیابانی کشته می شوند! آمارهای تاسف برانگیز از تلفات ناشی از تصادفات جاده ای در ایران حیرت انگیز است. تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۷هزار کشته، بیش از ۳۶۰ هزار مجروح و بیش از ۳۰هزار معلول ناشی از تصادف داشته ایم. گویی جنگی است که هر روز از ما تلفات میگیرد. بله هر روز در این جنگ پنهان حدود ۴۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ زخمی از دست میدهیم.
این آمار وحشتناک نه تنها هزینههای سنگین اجتماعی دارد بلکه هزینه های اقتصادی سرسام آوری نیز دارد. یک لحظه تصور کنید چقدر هزینه شده تا فردی از کودکی واکسن بزند، مدرسه برود، سالم بماند، تحصیل کند، مهارت یاد بگیرد، سر کار برود اما یکدفعه بر اثر تصادف از دست برود؟
⭕️به طور طبیعی این سوال به ذهن می رسد که مقصر کیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می رسد پراید و سازنده پراید یعنی خودروسازان داخلی هستند. شاید از معدود اموری که بر آن «اتفاق نظر ملی و همگانی» داریم همین است که خودروسازان داخلی را مقصر این وضعیت می دانیم. البته شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد درست ترین پاسخ نباشد و بتوان در پاسخی که ذهن های آسان پسند ما به آن راضی می شوند تشکیک کرد! مثلا یکی گفته بود شاید فرهنگ تخمه شکنی حین رانندگی سهمش در تصادفات بیشتر از پراید باشد! واقعا چه کسی می داند؟
⭕️لحظه ای در مفروضات خودمان شک کنیم. از خودمان بپرسیم آیا لزومی دارد که خودرو ناایمنی مثل پراید که برای تردد در درون شهرها مناسب هستند در سفرهای بین شهری استفاده شوند؟ آیا بهتر نیست کاری کنیم خودروهای ناایمن امکان تردد کمتری در جاده ها داشته باشند تا آمار تلفات و تصادفات کم شود؟ اصلا آیا بهتر نیست کاری کنیم که تعداد سفرهای بین شهری کاهش یابد تا تصادفات کمتر شود؟ احتمالا بلافاصله این پاسخ با نیشخند به ذهن می رسد که این راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است! اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، منحل کردن مساله بر حل کردن مساله تقدم دارد.
⭕️مسئله را می توان به دو سوال تبدیل کرد: نخست آنکه شاید منفعت اقتصادی در این باشد که تعداد سفرها کم شود تا تبعات ناگوار سفرها کمتر شود. برای این امر چه باید کرد؟ دوم آنکه حتی اگر قرار است تعداد سفرها خیلی کاهش نیابد چه باید کرد تا (غیر از بهبود کیفیت خودروها و ایمن ترشدن راهها) حمل و نقل ایمنتر شود؟ باید به خاطر داشت که برای هر مسئله بزرگ اقتصادی دو نوع راه حل متصور است: نظام دستوری و نظام انگیزشی.
⭕️پاسخ نظام دستوری به سوال اول این است که کوپن سفر برای هر خودرو تعریف می شود و بیش از تعداد مشخصی سفر، هر خودرو نمی تواند جابجا شود وگرنه توسط دوربینهایی که در مبادی شهرها نصب است متوقف و جریمه می شود. راه حل این رویکرد برای سوال دوم نیز این است که باید تردد خودروهای ناایمن نظیر پراید را در جاده های بین شهری متوقف کرد.
⭕️پاسخ رویکرد انگیزشی به سوال دوم این است که باید حمل و نقل ریلی، هوایی و عمومی (اتوبوسی) جذابتر از مسافرت با خودروی شخصی شود یعنی شرایط طوری شود که هر کس که با خود هزینه فایده می کند به این جمع بندی برسد که اگرچه استفاده از خودرو شخصی به دلایلی امتیاز خود را دارد اما در مجموع می صرفد تا از شیوه های جایگزین حمل و نقل استفاده کرد. چگونه میتوان به چنین هدفی رسید؟ گران کردن شدید عوارض خودروی شخصی و افزایش قابل توجه قیمت بنزین! احتمالا چنین نقدی به اذهان می رسد که اولا خطوط راه آهن یا حتی پرواز به بسیاری از شهرها وجود ندارد و ثانیا شبکه حمل و نقل عمومی بین شهری هنوز به اندازه کافی توسعه نیافته است. اما نباید گرفتار معمای مرغ و تخم مرغ شد. می توان با یک شیب مناسب عوارض و قیمت بنزین را بالا برد و منابع آن را به توسعه خطوط راه آهن، ایجاد واگنهای جدید و توسعه زیرساختهای حمل و نقل بین شهری اختصاص داد.
☑️⭕️توصیه پایانی:
روشن است که در چند دهه گذشته هیچ وقت جامعه ما نتوانسته روی این مسئله به تصمیم برسد اما اگر امروز که شاهد هزینه بالای جنگ های خیایابی هستیم به تصمیم جدید برسیم می توانیم با یک برنامه منطقی تا ده سال بعد وضعیتی کاملا متفاوت داشته باشیم.
گام اول: مفروضات اولیه مان را زیر سوال ببریم؟ آیا واقعا ایراد از خودروهای داخلی است؟
گام دوم: مساله را دوباره تعریف کنیم مبتنی بر واقعیات و نه مفروضات و نه حرف هایی که همه می زنیم و چون همه با هم تکرار می کنیم فکر می کنیم درست است.
گام سوم: طراحی راه حل با تمرکز بر نظام انگیزشی (و نه تظام دستوری) برای آنکه مطلوبیت برخی گزینه ها را نزد مردم بالا ببریم و برخی را پایین.
گام چهارم: اجماع سازی هم بر روی تعریف مساله و هم بر روی راه حل.(گام چهارم همزمان با گام دوم و سوم انجام می شود).
@I_D_Network
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصادی
هر روز در ایران ۵۰ نفر در اثر جنگ های خیابانی کشته می شوند! آمارهای تاسف برانگیز از تلفات ناشی از تصادفات جاده ای در ایران حیرت انگیز است. تنها در سال ۱۳۹۷ حدود ۱۷هزار کشته، بیش از ۳۶۰ هزار مجروح و بیش از ۳۰هزار معلول ناشی از تصادف داشته ایم. گویی جنگی است که هر روز از ما تلفات میگیرد. بله هر روز در این جنگ پنهان حدود ۴۶ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ زخمی از دست میدهیم.
این آمار وحشتناک نه تنها هزینههای سنگین اجتماعی دارد بلکه هزینه های اقتصادی سرسام آوری نیز دارد. یک لحظه تصور کنید چقدر هزینه شده تا فردی از کودکی واکسن بزند، مدرسه برود، سالم بماند، تحصیل کند، مهارت یاد بگیرد، سر کار برود اما یکدفعه بر اثر تصادف از دست برود؟
⭕️به طور طبیعی این سوال به ذهن می رسد که مقصر کیست؟ اولین پاسخی که به ذهن می رسد پراید و سازنده پراید یعنی خودروسازان داخلی هستند. شاید از معدود اموری که بر آن «اتفاق نظر ملی و همگانی» داریم همین است که خودروسازان داخلی را مقصر این وضعیت می دانیم. البته شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد درست ترین پاسخ نباشد و بتوان در پاسخی که ذهن های آسان پسند ما به آن راضی می شوند تشکیک کرد! مثلا یکی گفته بود شاید فرهنگ تخمه شکنی حین رانندگی سهمش در تصادفات بیشتر از پراید باشد! واقعا چه کسی می داند؟
⭕️لحظه ای در مفروضات خودمان شک کنیم. از خودمان بپرسیم آیا لزومی دارد که خودرو ناایمنی مثل پراید که برای تردد در درون شهرها مناسب هستند در سفرهای بین شهری استفاده شوند؟ آیا بهتر نیست کاری کنیم خودروهای ناایمن امکان تردد کمتری در جاده ها داشته باشند تا آمار تلفات و تصادفات کم شود؟ اصلا آیا بهتر نیست کاری کنیم که تعداد سفرهای بین شهری کاهش یابد تا تصادفات کمتر شود؟ احتمالا بلافاصله این پاسخ با نیشخند به ذهن می رسد که این راه حل نیست بلکه پاک کردن صورت مسئله است! اما عجله نکنیم در تصمیم گیری، منحل کردن مساله بر حل کردن مساله تقدم دارد.
⭕️مسئله را می توان به دو سوال تبدیل کرد: نخست آنکه شاید منفعت اقتصادی در این باشد که تعداد سفرها کم شود تا تبعات ناگوار سفرها کمتر شود. برای این امر چه باید کرد؟ دوم آنکه حتی اگر قرار است تعداد سفرها خیلی کاهش نیابد چه باید کرد تا (غیر از بهبود کیفیت خودروها و ایمن ترشدن راهها) حمل و نقل ایمنتر شود؟ باید به خاطر داشت که برای هر مسئله بزرگ اقتصادی دو نوع راه حل متصور است: نظام دستوری و نظام انگیزشی.
⭕️پاسخ نظام دستوری به سوال اول این است که کوپن سفر برای هر خودرو تعریف می شود و بیش از تعداد مشخصی سفر، هر خودرو نمی تواند جابجا شود وگرنه توسط دوربینهایی که در مبادی شهرها نصب است متوقف و جریمه می شود. راه حل این رویکرد برای سوال دوم نیز این است که باید تردد خودروهای ناایمن نظیر پراید را در جاده های بین شهری متوقف کرد.
⭕️پاسخ رویکرد انگیزشی به سوال دوم این است که باید حمل و نقل ریلی، هوایی و عمومی (اتوبوسی) جذابتر از مسافرت با خودروی شخصی شود یعنی شرایط طوری شود که هر کس که با خود هزینه فایده می کند به این جمع بندی برسد که اگرچه استفاده از خودرو شخصی به دلایلی امتیاز خود را دارد اما در مجموع می صرفد تا از شیوه های جایگزین حمل و نقل استفاده کرد. چگونه میتوان به چنین هدفی رسید؟ گران کردن شدید عوارض خودروی شخصی و افزایش قابل توجه قیمت بنزین! احتمالا چنین نقدی به اذهان می رسد که اولا خطوط راه آهن یا حتی پرواز به بسیاری از شهرها وجود ندارد و ثانیا شبکه حمل و نقل عمومی بین شهری هنوز به اندازه کافی توسعه نیافته است. اما نباید گرفتار معمای مرغ و تخم مرغ شد. می توان با یک شیب مناسب عوارض و قیمت بنزین را بالا برد و منابع آن را به توسعه خطوط راه آهن، ایجاد واگنهای جدید و توسعه زیرساختهای حمل و نقل بین شهری اختصاص داد.
☑️⭕️توصیه پایانی:
روشن است که در چند دهه گذشته هیچ وقت جامعه ما نتوانسته روی این مسئله به تصمیم برسد اما اگر امروز که شاهد هزینه بالای جنگ های خیایابی هستیم به تصمیم جدید برسیم می توانیم با یک برنامه منطقی تا ده سال بعد وضعیتی کاملا متفاوت داشته باشیم.
گام اول: مفروضات اولیه مان را زیر سوال ببریم؟ آیا واقعا ایراد از خودروهای داخلی است؟
گام دوم: مساله را دوباره تعریف کنیم مبتنی بر واقعیات و نه مفروضات و نه حرف هایی که همه می زنیم و چون همه با هم تکرار می کنیم فکر می کنیم درست است.
گام سوم: طراحی راه حل با تمرکز بر نظام انگیزشی (و نه تظام دستوری) برای آنکه مطلوبیت برخی گزینه ها را نزد مردم بالا ببریم و برخی را پایین.
گام چهارم: اجماع سازی هم بر روی تعریف مساله و هم بر روی راه حل.(گام چهارم همزمان با گام دوم و سوم انجام می شود).
@I_D_Network
گزارش بنویسید و در شغلتان پیشرفت کنید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕️ من آموختهام که بخش مهمی از بیتصمیمی، ناکارآمدی، قفلشدگی و فشل بودن سازمانهای عمومی، نتیجه کیفیت گزارشهایی است که در آنها نوشته میشود. چرا چنین است؟
⭕️ آنچه اغلب تحت عنوان گزارش در سازمانها ارائه میشود، فقط چند اسلاید است و هیچ متن پشتیبانی برای آن وجود ندارد. چنان نیست که آن اسلایدها از گزارش مؤثری خلاصه و تهیه شده باشند؛ و عمق گزارشها و شناخت سازمان از مساله در حد همان چند اسلاید است.
⭕️ اسلایدها معمولاً بیننسلی هستند، یعنی اولین نسل این اسلاید چندین سال قبل تهیه شده و به تدریج دادهها و صفحات جدیدی به آن اضافه و بارها در جلسات مختلف ارائه شده است. گاه اکثر اعضای جلسه به یاد میآورند که تاکنون چندین بار این اسلایدها را دیدهاند.
⭕️ اسلایدها اغلب برای خسته کردن و گنگسازی طراحی میشوند (اغلب غیرعامدانه). طراحان اسلایدها معمولاً دهها و گاه صدها قلم داده و نمودار را در اسلایدها میگنجانند و وقتی برای مثال 15 دقیقه زمان در اختیار دارند، شصت هفتاد اسلاید برای ارائه در جلسه میآورند. اینها همان اسلایدهای تاریخی بیننسلی هستند که برای هر جلسهای، دستی به سر و روی آنها کشیده میشود.
⭕️ اسلایدهای اول، حاوی مقدمات و تاریخچه است و اغلب جلسات فقط به بحث درباره همین مقدمات میگذرد و فرصت به طرح اسلایدهای جدی (اگر واقعاً وجود داشته باشد) نمیرسد. اغلب توجه نمیشود که اگر 15 دقیقه وقت دارید، حداکثر میتوانید مثلاً ده اسلاید روشن و با حجم دادههای اندک داشته باشید نه پنجاه اسلاید.
⭕️ نکته مهمتر اما هنوز باقیست. «گزارش مؤثر چیست؟» تأثیر هر گزارش را باید چگونه سنجید؟ مدیران در دولت و سایر دستگاههای عمومی نیاز دارند تصمیم بگیرند. آنها اغلب فضای مبهمی پیش رو دارند که تصمیم گرفتن را سخت میکند و غالباً حداقل چند چیز را نمیدانند:
🔹اول، چند گزینه تصمیم پیش رو قرار دارد؟
🔹دوم، هزینه و فایده هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹سوم، ملزومات اجرای هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹چهارم، موانع به هدف رسیدن هر گزینه تصمیم چیست؟
پنجم، نسبت هر گزینه تصمیم سیاستها و اهداف سازمان چیست؟
⭕️ مدیران دولتی میدانند که باید بابت تصمیمهایشان پاسخگو باشند. این پاسخگویی در قالبهای مختلف رخ میدهد: سازمان بازرسی، خروجی عملکرد سازمان، افکار عمومی، حفظ یا از دست دادن پست یا قضاوت تاریخ و آینده سیاسی و اداری فرد. آنها بر اساس پاسخ به این سؤالات، میتوانند درباره جایگاه خودشان و گزینه تصمیم و اقدامشان تصمیمگیری کنند.
⭕️ گفته میشود گزارش مؤثر در دستگاه عمومی، گزارشی است که «مدیر را به در پیش گرفتن یک گزینه تصمیم تشویق میکند.» بنابراین گزارش باید بتواند به شکلی مستدل، ظرفیت حذف برخی گزینهها از روی میز مدیر را داشته باشد، و دست او را برای پرسه زدن میان گزینهها ببندد.
⭕️ گزارشهای کارشناسان در دستگاههای عمومی – که اغلب همان اسلایدهای بدطراحیشده بدون هیچ متن پشتیبان هستند – هیچ ابهام مهمی را از ذهن مدیر رفع نمیکنند، و بعد از ارائه گزارش – اگر فرصت برای ارائه همه اسلایدها باشد – مدیران به همان اندازه قبل، ابهام دارند.
⭕ مدیران ارشد در فضای ابهام، اغلب تصمیم میگیرند تصمیم نگیرند و آنرا به جلسات دیگری ارجاع دهند، و دستگاه فشل میشود.
◾️⭕️تجویز راهبردی
⭕️ اگر میخواهید به حل مسائل سازمانتان کمک و در شغل خودتان پیشرفت کنید «گزارشهای مؤثر» بنویسید. پرسشهای زیر را از خودتان بپرسید و مؤثر بودن گزارشتان را ارزیابی کنید.
☑️ آیا گزارشی نوشتهام و از آن اسلاید استخراج کردهام یا فقط چند برگ اسلاید دارم؟
☑️ آیا قادرم اسلایدهایم را در زمان تعیینشده، به شکل قانعکننده ارائه و تمام کنم؟
☑️ آیا گزارشم همه گزینههای مهم تصمیم را تجزیه و تحلیل میکند؟
☑️ آیا بر اساس گزارشم قادرم مدیر را به پذیرش یک گزینه تصمیم تشویق کنم و به حذف اغلب گزینههای تصمیم نامناسب برسم؟
☑️ گزارشم چقدر از ابهامات مدیر را برطرف کرده و دست او را برای گریز از تصمیمگیری میبندد؟
☑️ آیا مدیر با گزارش من به گزینه تصمیم نزدیکتر میشود یا هنوز فرصت مییابد که موضوع را به جلسه و بررسیهای دیگر ارجاع بدهد؟
☑️ سؤال آخر: آیا نوشتن گزارش مؤثر را آموزش دیدهام یا عادتهای عمومی گزارش نوشتن در سازمان را تکرار میکنم؟ پاسخ این پرسشها بر پیشرفت شغلی شما مؤثرند.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
⭕️ من آموختهام که بخش مهمی از بیتصمیمی، ناکارآمدی، قفلشدگی و فشل بودن سازمانهای عمومی، نتیجه کیفیت گزارشهایی است که در آنها نوشته میشود. چرا چنین است؟
⭕️ آنچه اغلب تحت عنوان گزارش در سازمانها ارائه میشود، فقط چند اسلاید است و هیچ متن پشتیبانی برای آن وجود ندارد. چنان نیست که آن اسلایدها از گزارش مؤثری خلاصه و تهیه شده باشند؛ و عمق گزارشها و شناخت سازمان از مساله در حد همان چند اسلاید است.
⭕️ اسلایدها معمولاً بیننسلی هستند، یعنی اولین نسل این اسلاید چندین سال قبل تهیه شده و به تدریج دادهها و صفحات جدیدی به آن اضافه و بارها در جلسات مختلف ارائه شده است. گاه اکثر اعضای جلسه به یاد میآورند که تاکنون چندین بار این اسلایدها را دیدهاند.
⭕️ اسلایدها اغلب برای خسته کردن و گنگسازی طراحی میشوند (اغلب غیرعامدانه). طراحان اسلایدها معمولاً دهها و گاه صدها قلم داده و نمودار را در اسلایدها میگنجانند و وقتی برای مثال 15 دقیقه زمان در اختیار دارند، شصت هفتاد اسلاید برای ارائه در جلسه میآورند. اینها همان اسلایدهای تاریخی بیننسلی هستند که برای هر جلسهای، دستی به سر و روی آنها کشیده میشود.
⭕️ اسلایدهای اول، حاوی مقدمات و تاریخچه است و اغلب جلسات فقط به بحث درباره همین مقدمات میگذرد و فرصت به طرح اسلایدهای جدی (اگر واقعاً وجود داشته باشد) نمیرسد. اغلب توجه نمیشود که اگر 15 دقیقه وقت دارید، حداکثر میتوانید مثلاً ده اسلاید روشن و با حجم دادههای اندک داشته باشید نه پنجاه اسلاید.
⭕️ نکته مهمتر اما هنوز باقیست. «گزارش مؤثر چیست؟» تأثیر هر گزارش را باید چگونه سنجید؟ مدیران در دولت و سایر دستگاههای عمومی نیاز دارند تصمیم بگیرند. آنها اغلب فضای مبهمی پیش رو دارند که تصمیم گرفتن را سخت میکند و غالباً حداقل چند چیز را نمیدانند:
🔹اول، چند گزینه تصمیم پیش رو قرار دارد؟
🔹دوم، هزینه و فایده هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹سوم، ملزومات اجرای هر گزینه تصمیم چیست؟
🔹چهارم، موانع به هدف رسیدن هر گزینه تصمیم چیست؟
پنجم، نسبت هر گزینه تصمیم سیاستها و اهداف سازمان چیست؟
⭕️ مدیران دولتی میدانند که باید بابت تصمیمهایشان پاسخگو باشند. این پاسخگویی در قالبهای مختلف رخ میدهد: سازمان بازرسی، خروجی عملکرد سازمان، افکار عمومی، حفظ یا از دست دادن پست یا قضاوت تاریخ و آینده سیاسی و اداری فرد. آنها بر اساس پاسخ به این سؤالات، میتوانند درباره جایگاه خودشان و گزینه تصمیم و اقدامشان تصمیمگیری کنند.
⭕️ گفته میشود گزارش مؤثر در دستگاه عمومی، گزارشی است که «مدیر را به در پیش گرفتن یک گزینه تصمیم تشویق میکند.» بنابراین گزارش باید بتواند به شکلی مستدل، ظرفیت حذف برخی گزینهها از روی میز مدیر را داشته باشد، و دست او را برای پرسه زدن میان گزینهها ببندد.
⭕️ گزارشهای کارشناسان در دستگاههای عمومی – که اغلب همان اسلایدهای بدطراحیشده بدون هیچ متن پشتیبان هستند – هیچ ابهام مهمی را از ذهن مدیر رفع نمیکنند، و بعد از ارائه گزارش – اگر فرصت برای ارائه همه اسلایدها باشد – مدیران به همان اندازه قبل، ابهام دارند.
⭕ مدیران ارشد در فضای ابهام، اغلب تصمیم میگیرند تصمیم نگیرند و آنرا به جلسات دیگری ارجاع دهند، و دستگاه فشل میشود.
◾️⭕️تجویز راهبردی
⭕️ اگر میخواهید به حل مسائل سازمانتان کمک و در شغل خودتان پیشرفت کنید «گزارشهای مؤثر» بنویسید. پرسشهای زیر را از خودتان بپرسید و مؤثر بودن گزارشتان را ارزیابی کنید.
☑️ آیا گزارشی نوشتهام و از آن اسلاید استخراج کردهام یا فقط چند برگ اسلاید دارم؟
☑️ آیا قادرم اسلایدهایم را در زمان تعیینشده، به شکل قانعکننده ارائه و تمام کنم؟
☑️ آیا گزارشم همه گزینههای مهم تصمیم را تجزیه و تحلیل میکند؟
☑️ آیا بر اساس گزارشم قادرم مدیر را به پذیرش یک گزینه تصمیم تشویق کنم و به حذف اغلب گزینههای تصمیم نامناسب برسم؟
☑️ گزارشم چقدر از ابهامات مدیر را برطرف کرده و دست او را برای گریز از تصمیمگیری میبندد؟
☑️ آیا مدیر با گزارش من به گزینه تصمیم نزدیکتر میشود یا هنوز فرصت مییابد که موضوع را به جلسه و بررسیهای دیگر ارجاع بدهد؟
☑️ سؤال آخر: آیا نوشتن گزارش مؤثر را آموزش دیدهام یا عادتهای عمومی گزارش نوشتن در سازمان را تکرار میکنم؟ پاسخ این پرسشها بر پیشرفت شغلی شما مؤثرند.
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
👍1
مدرسه بروند که چه بشود؟
علی سرزعیم - عضو هئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
⭕ شکوفههای آیندهساز امروز به مدرسه میروند. ما هم که مدرسه میرفتیم، نسل قبل ما را به چشم شکوفههای آیندهساز میدید. اما دریغ و درد که بخش مهم و طلایی فرزندان دهه پنجاه و شصت در ناکارآمدی، انجام نشدن اصلاحات و تحریم تلف شده و میشود و حالا گویی مأموریت توسعه ایران بر دوش متولدین دهه هفتاد و هشتاد قرار میگیرد، اگر بتوانند. مدرسه میروند تا به توسعه کمک کنند.
⭕ سوال، این مدارس که قرار است سازندگان توسعه تربیت کنند، به فرزندان ما چه میآموزند؟ برخی فکر میکردند مدرسه ابزار قدرت است تا دانشآموزان را به اطاعت وادارد. دیگرانی مشکل کشور را ناشی از کمبود تخصص میدانستند و و مدرسه را مقدمه دانشگاه، تا آدم متخصص در آنجا پرورش یابد. اما حالا متخصص هم زیاد داریم، حتی برای صادرات مغز، اما گره توسعه ناگشوده مانده است.
⭕ حالا گروههایی قدری ناامید شده و نوعی فردگرایی را دنبال میکنند. خانوادهها دنبال تربیت فرزندی هستند که هرچه سریعتر شهروند جهانی شود یعنی در کشوری دیگر جایگاه مناسبی بیابد. زبانآموزی و فرستادن فرزند به پانسیونی در خارج، خریداران خودش را دارد.
⭕ شعبات مختلف مدارس نخبهپرور الگوی مریم میرزاخانی را به ذهن و ضمیر نوجوانان تزریق میکنند و گویی ناخودآگاه به آنها القا میکنند نجات از ایران تنها راه رهایی و سعادت است. پیگیری سعادت از مسیر المپیادها رونق یافته است.
⭕️☑️ رکود بازار کار و بیکاری فزاینده مهندسان و دیگر دانشآموختگان دانشگاهی، تلنگری به برخی خانوادهها زده تا سعادت فرزندشان را در تحصیل دانشگاهی نجویند و از مدرسه چنین انتظاراتی را در سر نپرورانند.
⭕️ خیلی از والدین دنبال مهارت زندگی برای فرزندانشان هستند. آنها میخواهند فرزندانشان راه زیستن در دنیای پر از افسردگی، سروکار داشتن با یک همکار بداخلاق، مدیریت زمان در میان انبوه کارها، فشار برای تعادل بین کار و زندگی، ضرورت عرضه توانمندیها و مهارتها، اهمیت ائتلافسازی و شبکهسازی، کار گروهی، مقابله با زیرآبزنیها و توطئه، اهمیت حیاتی خشم، متقاعدسازی و تبلیغ، سواد رسانهای و چگونگی مواجهه با اخبار و پیامها، شیوه مواجهه با جنس مخالف و ارضای مناسب نیاز جنسی، سواد مالی و شیوه مناسب حفظ و افزایش پسانداز را بیاموزند.
⭕️ نسل دهه پنجاه و شصت زمان و انرژی زیادی صرف انتگرال یگانه و دوگانه و سهگانه کرد، اما این آموختها به کار اکثریت این نسل نیامد. نظام آموزشی هم خیلی کند، بالاخره به برخی تغییرات تن داده و کتابها و مطالب درسی اندکی تغییر کرده است اما هنوز مهارت تستزنی و آزمونهای بیفایده المپیاد بر نظام آموزش غلبه دارند.
⭕️ آموزش و پرورش باید در میان جامعهای که یکدست نیست و تکثر و تنوع تضاد ذاتی آن است، به مهارت همزیستی مسالمتآمیز با حساسیت بیشتری بنگرد.
⭕ شکافهای قومی، مذهبی، طبقاتی و فرهنگی در این جامعه فعالاند. این جامعه مثل هر جامعهای، متنوع و متکثر است و باید آدمیانش هنر و مهارت زیستن در تکثر را بیاموزند. این همان چیزی است که آموزش و پرورش ما فعلاً به فرزندانمان نمیآموزد.
⭕ تجویز راهبردی
☑️ اینک باید این تنوع را به رسمیت شناخت و چگونگی همزیستی مسالمتآمیز به نحوی که هر کس بیشترین آسودگی را در سپهر اجتماعی داشته باشد را فرابگیریم. مدارس شاید بهترین نقطه شروع برای کسب این مهارت باشد.
☑️ دانشآموزان امروز باید بیاموزند که انتخاب همکار آنها در فردایی که سر کار میروند دست آنها نیست و ناگزیرند سالها با کسی که شاید خلق و خویش را نمیپسندند در یک اتاق همکار باشند.
☑️ دانشآموزان باید زیستن مسالمتآمیز در کنار جامعهای در حال افزایش میانگین سنی و پیر شدن را هم بیاموزند، و درکی از معلولیت و فقر داشته باشند. در یکی از مدارس ژاپنی در امارات ویلچری گذاشتهاند و هر روز یک نفر موظف میشود کل روز روی آن بنشیند و با آن تردد کند تا درکی از زندگی و محدودیتهای معلولان پیدا کند. در برخی مدارس اصرار هست که حتما یک دانشآموز معلول در کلاسها باشد تا دانشآموزان از کودکی با مسائل این قشر نسبتا بزرگ آشنا شوند.
⭕️ اگر بپذیریم که یکی از مهمترین مسائل آینده ایران چگونگی اجرای این همزیستی است آن وقت اولویت و اهمیت آن را در کنار دیگر مهارتهای زندگی درک و برای آن برنامهریزی خواهیم کرد. توسعه، بدون همزیستی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر ناممکن است.
#همزیستی_مسالمت_آمیز
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
علی سرزعیم - عضو هئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی
⭕ شکوفههای آیندهساز امروز به مدرسه میروند. ما هم که مدرسه میرفتیم، نسل قبل ما را به چشم شکوفههای آیندهساز میدید. اما دریغ و درد که بخش مهم و طلایی فرزندان دهه پنجاه و شصت در ناکارآمدی، انجام نشدن اصلاحات و تحریم تلف شده و میشود و حالا گویی مأموریت توسعه ایران بر دوش متولدین دهه هفتاد و هشتاد قرار میگیرد، اگر بتوانند. مدرسه میروند تا به توسعه کمک کنند.
⭕ سوال، این مدارس که قرار است سازندگان توسعه تربیت کنند، به فرزندان ما چه میآموزند؟ برخی فکر میکردند مدرسه ابزار قدرت است تا دانشآموزان را به اطاعت وادارد. دیگرانی مشکل کشور را ناشی از کمبود تخصص میدانستند و و مدرسه را مقدمه دانشگاه، تا آدم متخصص در آنجا پرورش یابد. اما حالا متخصص هم زیاد داریم، حتی برای صادرات مغز، اما گره توسعه ناگشوده مانده است.
⭕ حالا گروههایی قدری ناامید شده و نوعی فردگرایی را دنبال میکنند. خانوادهها دنبال تربیت فرزندی هستند که هرچه سریعتر شهروند جهانی شود یعنی در کشوری دیگر جایگاه مناسبی بیابد. زبانآموزی و فرستادن فرزند به پانسیونی در خارج، خریداران خودش را دارد.
⭕ شعبات مختلف مدارس نخبهپرور الگوی مریم میرزاخانی را به ذهن و ضمیر نوجوانان تزریق میکنند و گویی ناخودآگاه به آنها القا میکنند نجات از ایران تنها راه رهایی و سعادت است. پیگیری سعادت از مسیر المپیادها رونق یافته است.
⭕️☑️ رکود بازار کار و بیکاری فزاینده مهندسان و دیگر دانشآموختگان دانشگاهی، تلنگری به برخی خانوادهها زده تا سعادت فرزندشان را در تحصیل دانشگاهی نجویند و از مدرسه چنین انتظاراتی را در سر نپرورانند.
⭕️ خیلی از والدین دنبال مهارت زندگی برای فرزندانشان هستند. آنها میخواهند فرزندانشان راه زیستن در دنیای پر از افسردگی، سروکار داشتن با یک همکار بداخلاق، مدیریت زمان در میان انبوه کارها، فشار برای تعادل بین کار و زندگی، ضرورت عرضه توانمندیها و مهارتها، اهمیت ائتلافسازی و شبکهسازی، کار گروهی، مقابله با زیرآبزنیها و توطئه، اهمیت حیاتی خشم، متقاعدسازی و تبلیغ، سواد رسانهای و چگونگی مواجهه با اخبار و پیامها، شیوه مواجهه با جنس مخالف و ارضای مناسب نیاز جنسی، سواد مالی و شیوه مناسب حفظ و افزایش پسانداز را بیاموزند.
⭕️ نسل دهه پنجاه و شصت زمان و انرژی زیادی صرف انتگرال یگانه و دوگانه و سهگانه کرد، اما این آموختها به کار اکثریت این نسل نیامد. نظام آموزشی هم خیلی کند، بالاخره به برخی تغییرات تن داده و کتابها و مطالب درسی اندکی تغییر کرده است اما هنوز مهارت تستزنی و آزمونهای بیفایده المپیاد بر نظام آموزش غلبه دارند.
⭕️ آموزش و پرورش باید در میان جامعهای که یکدست نیست و تکثر و تنوع تضاد ذاتی آن است، به مهارت همزیستی مسالمتآمیز با حساسیت بیشتری بنگرد.
⭕ شکافهای قومی، مذهبی، طبقاتی و فرهنگی در این جامعه فعالاند. این جامعه مثل هر جامعهای، متنوع و متکثر است و باید آدمیانش هنر و مهارت زیستن در تکثر را بیاموزند. این همان چیزی است که آموزش و پرورش ما فعلاً به فرزندانمان نمیآموزد.
⭕ تجویز راهبردی
☑️ اینک باید این تنوع را به رسمیت شناخت و چگونگی همزیستی مسالمتآمیز به نحوی که هر کس بیشترین آسودگی را در سپهر اجتماعی داشته باشد را فرابگیریم. مدارس شاید بهترین نقطه شروع برای کسب این مهارت باشد.
☑️ دانشآموزان امروز باید بیاموزند که انتخاب همکار آنها در فردایی که سر کار میروند دست آنها نیست و ناگزیرند سالها با کسی که شاید خلق و خویش را نمیپسندند در یک اتاق همکار باشند.
☑️ دانشآموزان باید زیستن مسالمتآمیز در کنار جامعهای در حال افزایش میانگین سنی و پیر شدن را هم بیاموزند، و درکی از معلولیت و فقر داشته باشند. در یکی از مدارس ژاپنی در امارات ویلچری گذاشتهاند و هر روز یک نفر موظف میشود کل روز روی آن بنشیند و با آن تردد کند تا درکی از زندگی و محدودیتهای معلولان پیدا کند. در برخی مدارس اصرار هست که حتما یک دانشآموز معلول در کلاسها باشد تا دانشآموزان از کودکی با مسائل این قشر نسبتا بزرگ آشنا شوند.
⭕️ اگر بپذیریم که یکی از مهمترین مسائل آینده ایران چگونگی اجرای این همزیستی است آن وقت اولویت و اهمیت آن را در کنار دیگر مهارتهای زندگی درک و برای آن برنامهریزی خواهیم کرد. توسعه، بدون همزیستی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر ناممکن است.
#همزیستی_مسالمت_آمیز
(اگر میپسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
🔳🔴هپکو را بهانه بگیر و شلیک کن!
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصاد
⭕️آیا درست است که وضعیت یک متغیر یا یک موضوع یا یک پدیده را قبل و بعد از اتفاق یا سیاستی مقایسه کنیم و تفاوتهای ایجاد شده را به آن سیاست یا آن اتفاق نسبت دهیم؟ احتمالا برخی با خود می اندیشند که دلیل بهبود یا پسرفت یک متغیر یا یک وضعیت، آن سیاست یا تصمیم یا یک اتفاق خاص بوده است اما چگونه می توان مطمئن بود که بهبود یا بدتر شدن یک متغیر ناشی از یک سیاست یا اتفاق خاص است؟ شاید این «اگر همه عوامل و شرایط» ثابت بماند فرض گرفته شده و بر اساس آن، تغییر ایجاد شده در متغیر مورد نظر را به سیاست یا اتفاق مذکور نسبت داده میشود. اما آیا در عالم واقع و در طول زمان همه عوامل و شرایط محیطی و زمینه ای ثابت می ماند؟ آیا می توان به راحتی سهم هزاران تغییر و اتفاق دیگر را که همزمان رخ می دهد نادیده گرفت و انکار کرد؟ چه تضمینی هست که تغییرات در متغیر موردنظر ناشی از این تغییرات و اتفاقات دیگر نباشد؟
⭕️هپکو شرکتی دولتی و موفق قبل از خصوصی سازی بود و بعد از خصوصی سازی به شرکتی مشکل دار تبدیل شد که اعتصابات کارگری هر از چندگاهی در تیتر اخبار قرار می گیرد. آیا می توان آنگونه که روشنفکران، خبرنگاران و رسانه ها دوست دارند به ما القا کنند قضاوت کرد که خصوصی سازی عامل فلاکت شرکت هپکو بوده است؟ حال بیاییم شرایط قبل و بعد واگذاری هپکو را با هم مقایسه کنیم:
⭕️قبل از واگذاری واردات ماشین آلات راهسازی ممنوع بوده اما بعد از واگذاری واردات این ماشین آلات آزاد شده است. همزمان با تثبیت نرخ ارز برای حدود 20 سال (به جز مواقعی که ارز جهش داشته است) کالاهای وارداتی نسبت به کالاهای تولید داخل مزیت قیمتی یافته است. قبل از واگذاری کشور تحریم نبود و شرکت هپکو می توانست موتور و گیربکس و قطعات حساس را از شرکتهای معروف غربی وارد کند و روی تولیدات خود نصب کند اما بعد از واگذاری کشور تحریم شد و دیگر این قطعات در اختیار شرکت هپکو قرار نگرفت. قبل از واگذاری هپکو، نصف بودجه دولت، بودجه عمرانی بود و طبیتعا پروژه های عمرانی دولت فعال بود و برای این پروژه ها ماشین آلات راهسازی مورد نیاز بود. بعد از واگذاری این شرکت، بودجه دولت به دلایل مختلف تماما صرف بودجه جاری شد و بودجه عمرانی تقریبا به صفر رسید و پروژه های عمرانی کشور تقریبا متوقف شد. طبیعتا وقتی پروژه های عمرانی متوقف باشد تقاضا برای ماشین آلات راهسازی متوقف می شود.
⭕️با این توصیف آیا می توان به سادگی تسلیم این قضاوت روشنفکران، روزنامه نگاران و فضای چپ زده حاکم بر رسانه ها شد که مشکل خصوصی سازی، اقتصاد بازار و بخش خصوصی است؟ یک لحظه با هم فکر کنید که هپکو دولتی می ماند و در عین حال واردات این ماشین آلات آزاد می شد، در این صورت آیا وضع و حال این شرکت فرقی می کرد؟ بسیار بعید است که تفاوتی می کرد اما یک تفاوت عمده وجود داشت! وقتی این شرکت دولتی و زیان ده بود دولت بی سروصدا حقوق کارگرانی که کار نمی کردند و در سوله های خاموش فوتبال بازی می کردند را از جیب همه جامعه پرداخت می کرد و صدایی در نمی آمد اما اینک صداها از وجود یک مشکل و آن خاموش بودن خط تولید بلند می شود و توجه جامعه نسبت به این مشکل جمع می شود.
⭕️مشکل چیست و کجاست؟ عدم پرداخت حقوق کارگران علامت وجود مشکل است همانند تب که علامت وجود یک مشکل در سازوکار داخلی بدن است. مشکل اصلی در نبود قدرت رقابت با کالای خارجی مشابه در سمت تولید و صفر شدن بودجه عمرانی کشور در سمت تقاضاست که خود را به شکل عدم تولید و بیکارماندن کارگران نشان داده است. حل دو مشکل گفته شده البته بسیار سخت است ولی وقتی نخواهیم که سختی مشکلات را ببینیم و خود را به تغافل می زنیم آن وقت دنبال سپربلا می گردیم تا همه بدبختیها را به گردن او بیاندازیم. سپربلای دم دست برای این روشنفکران، خبرنگاران و رسانه های چپ زده چیست؟ خصوصی سازی، بخش خصوصی و نهایتا اقتصاد بازار.
⭕️اگر همه بنگاه های کشور دوباره دولتی شود مشکل حل می شود یا کل صنعت را تحت پوشش بهزیستی قرار میدهد؟ آیا دولت این همه منابع در اختیار دارد تا حقوق همه شرکتهای ورشکسته و فاقد قدرت رقابت را بپردازد تا صدایی در نیاید؟
⭕️تجویز راهبردی:
☑️هر وقت رسانهها، روشنفکران و روزنامه نگاران تنها با مقایسه وضعیت یک پدیده قبل و بعد از یک واقعه یا تصمیم، تغییر مثبت یا منفی را به آن واقعه یا تصمیم نسبت دادند، قدری درنگ کنیم و با خود بیاندیشیم که آیا شرایط زمینه قبل و بعد از آن واقعه یکسان بوده و اگر یکسان نبوده آیا این تغییرات زمینهای سهمی در تغییرات آن متغیر یا پدیده نداشته است؟ اینگونه از برخی القاها و تبلیغات اقناعی نجات پیدا میکنیم.
@I_D_Network
علی سرزعیم-تحلیلگر اقتصاد
⭕️آیا درست است که وضعیت یک متغیر یا یک موضوع یا یک پدیده را قبل و بعد از اتفاق یا سیاستی مقایسه کنیم و تفاوتهای ایجاد شده را به آن سیاست یا آن اتفاق نسبت دهیم؟ احتمالا برخی با خود می اندیشند که دلیل بهبود یا پسرفت یک متغیر یا یک وضعیت، آن سیاست یا تصمیم یا یک اتفاق خاص بوده است اما چگونه می توان مطمئن بود که بهبود یا بدتر شدن یک متغیر ناشی از یک سیاست یا اتفاق خاص است؟ شاید این «اگر همه عوامل و شرایط» ثابت بماند فرض گرفته شده و بر اساس آن، تغییر ایجاد شده در متغیر مورد نظر را به سیاست یا اتفاق مذکور نسبت داده میشود. اما آیا در عالم واقع و در طول زمان همه عوامل و شرایط محیطی و زمینه ای ثابت می ماند؟ آیا می توان به راحتی سهم هزاران تغییر و اتفاق دیگر را که همزمان رخ می دهد نادیده گرفت و انکار کرد؟ چه تضمینی هست که تغییرات در متغیر موردنظر ناشی از این تغییرات و اتفاقات دیگر نباشد؟
⭕️هپکو شرکتی دولتی و موفق قبل از خصوصی سازی بود و بعد از خصوصی سازی به شرکتی مشکل دار تبدیل شد که اعتصابات کارگری هر از چندگاهی در تیتر اخبار قرار می گیرد. آیا می توان آنگونه که روشنفکران، خبرنگاران و رسانه ها دوست دارند به ما القا کنند قضاوت کرد که خصوصی سازی عامل فلاکت شرکت هپکو بوده است؟ حال بیاییم شرایط قبل و بعد واگذاری هپکو را با هم مقایسه کنیم:
⭕️قبل از واگذاری واردات ماشین آلات راهسازی ممنوع بوده اما بعد از واگذاری واردات این ماشین آلات آزاد شده است. همزمان با تثبیت نرخ ارز برای حدود 20 سال (به جز مواقعی که ارز جهش داشته است) کالاهای وارداتی نسبت به کالاهای تولید داخل مزیت قیمتی یافته است. قبل از واگذاری کشور تحریم نبود و شرکت هپکو می توانست موتور و گیربکس و قطعات حساس را از شرکتهای معروف غربی وارد کند و روی تولیدات خود نصب کند اما بعد از واگذاری کشور تحریم شد و دیگر این قطعات در اختیار شرکت هپکو قرار نگرفت. قبل از واگذاری هپکو، نصف بودجه دولت، بودجه عمرانی بود و طبیتعا پروژه های عمرانی دولت فعال بود و برای این پروژه ها ماشین آلات راهسازی مورد نیاز بود. بعد از واگذاری این شرکت، بودجه دولت به دلایل مختلف تماما صرف بودجه جاری شد و بودجه عمرانی تقریبا به صفر رسید و پروژه های عمرانی کشور تقریبا متوقف شد. طبیعتا وقتی پروژه های عمرانی متوقف باشد تقاضا برای ماشین آلات راهسازی متوقف می شود.
⭕️با این توصیف آیا می توان به سادگی تسلیم این قضاوت روشنفکران، روزنامه نگاران و فضای چپ زده حاکم بر رسانه ها شد که مشکل خصوصی سازی، اقتصاد بازار و بخش خصوصی است؟ یک لحظه با هم فکر کنید که هپکو دولتی می ماند و در عین حال واردات این ماشین آلات آزاد می شد، در این صورت آیا وضع و حال این شرکت فرقی می کرد؟ بسیار بعید است که تفاوتی می کرد اما یک تفاوت عمده وجود داشت! وقتی این شرکت دولتی و زیان ده بود دولت بی سروصدا حقوق کارگرانی که کار نمی کردند و در سوله های خاموش فوتبال بازی می کردند را از جیب همه جامعه پرداخت می کرد و صدایی در نمی آمد اما اینک صداها از وجود یک مشکل و آن خاموش بودن خط تولید بلند می شود و توجه جامعه نسبت به این مشکل جمع می شود.
⭕️مشکل چیست و کجاست؟ عدم پرداخت حقوق کارگران علامت وجود مشکل است همانند تب که علامت وجود یک مشکل در سازوکار داخلی بدن است. مشکل اصلی در نبود قدرت رقابت با کالای خارجی مشابه در سمت تولید و صفر شدن بودجه عمرانی کشور در سمت تقاضاست که خود را به شکل عدم تولید و بیکارماندن کارگران نشان داده است. حل دو مشکل گفته شده البته بسیار سخت است ولی وقتی نخواهیم که سختی مشکلات را ببینیم و خود را به تغافل می زنیم آن وقت دنبال سپربلا می گردیم تا همه بدبختیها را به گردن او بیاندازیم. سپربلای دم دست برای این روشنفکران، خبرنگاران و رسانه های چپ زده چیست؟ خصوصی سازی، بخش خصوصی و نهایتا اقتصاد بازار.
⭕️اگر همه بنگاه های کشور دوباره دولتی شود مشکل حل می شود یا کل صنعت را تحت پوشش بهزیستی قرار میدهد؟ آیا دولت این همه منابع در اختیار دارد تا حقوق همه شرکتهای ورشکسته و فاقد قدرت رقابت را بپردازد تا صدایی در نیاید؟
⭕️تجویز راهبردی:
☑️هر وقت رسانهها، روشنفکران و روزنامه نگاران تنها با مقایسه وضعیت یک پدیده قبل و بعد از یک واقعه یا تصمیم، تغییر مثبت یا منفی را به آن واقعه یا تصمیم نسبت دادند، قدری درنگ کنیم و با خود بیاندیشیم که آیا شرایط زمینه قبل و بعد از آن واقعه یکسان بوده و اگر یکسان نبوده آیا این تغییرات زمینهای سهمی در تغییرات آن متغیر یا پدیده نداشته است؟ اینگونه از برخی القاها و تبلیغات اقناعی نجات پیدا میکنیم.
@I_D_Network