شبکه توسعه
39.9K subscribers
1.08K photos
117 videos
88 files
329 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
🔳⭕️مدیریت استراتژیک از صفر تا صد با متامدل دیاموند.

دانلود رایگان اینفوگراف متامدل دیاموند با کیفیت بالا و سایر فایل های تکمیلی در آدرس زیر:
Lashkarbolouki.com/Diamond
🔳⭕️وقتی همه دزد هستند!

شهري بود که همۀ اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون می زد؛
براي دستبرد زدن به خانۀ یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانۀ خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند؛ چون هرکس از دیگري می دزدید و او هم متقابلا از دیگري. خرید و فروش هم به همین منوال صورت می گرفت؛ همه سعی می کردند سر هم کلاه بگذارند.
دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق حساب بیشتري از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی شان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزي از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپري می شد. روزي، تازه واردی گذرش به شهر افتاد و آنجا را براي اقامت انتخاب کرد.
شبها به جاي اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد براي دزدي، شامش را که می خورد، شروع میکرد به خواندن کتاب. دزدها می آمدند؛ چراغ خانه را روشن می دیدند و راهشان را کج می کردند و می رفتند.
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این «تازه واردِ غیرمتعارف» توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه می ماند، معنایش این بود که خانواده اي سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزي براي خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی براي گفتن می توانست داشته باشد!؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می زد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی گشت؛ ولی دست به دزدي نمیزد. او اهل پذیرفتن وضعیت موجود نبود. می رفت روي پل شهر می ایستاد و به جریان آب رودخانه نگاه می‌کرد، کتاب می‌خواند و بعد به خانه برمی‌گشت و می‌دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته.

در کمتر از یک هفته، مرد غیرمنطقی دار و ندار خود را از دست داد؛ چیزي براي خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. مشکل چیز دیگري بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!
به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانۀ دیگري، وقتی صبح به خانۀ خودش وارد می شد، می دید اموالش دست نخورده. همان خانه اي که مرد غیرمنطقی باید قاعدتا به آن دستبرد می زد اما نزده بود (به نقل از کتابِ شاه گوش میکند)

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آن هایی که برخی شب ها خانه هایشان را دزد نزده بود وضعشان کمی بهتر شد و مانند مرد درستکار این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روي پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند و حرف بزنند. به تدریج تعداد افرادی که شب ها روی پل جمع می شدند بیشتر و بیشتر شد. شب ها چراغ می آورند و شروع می کردند به کتاب خواندن و گفتگو کردن. کتاب در مورد تاریخ و سیاست. گفتگو راجع به تمدن و فرهنگ.

کم کم کتاب خوانی و گفتگوهای شبانه جزو فرهنگ آن شهر شد و نشانه فرهیختگی. کم کم دزدی زشت تر و سخت تر شد. قانون و پلیس شکل گرفت. مردم آموختند که با دزدی نکردن هم می شود زندگی کرد و زنده ماند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
قبول کنیم جامعه و فرهنگ بسیار قدرتمند است. آنقدر قدرتمند که دیر یا زود ما همه شبیه به اجتماع اطراف مان می شویم. کما اینکه برخی در سرزمین مادری شان رفتاری دارند و وقتی مهاجرت می کنند در سرزمین جدید رفتاری با 180 درجه چرخش دارند. این هم ریخت شدن یا هم شکل شدن با جامعه می تواند ناشی از سه مکانیزم

▫️فشار هنجاری (استانداردها و انتظاراتی که جامعه از ما دارد)
▫️تقلیدی (کپی برداری از رفتار دیگران و اطرافیان)
▫️و الزامی (اجبار رفتار در چارچوب های مشخص) باشد.

بنابراین بخش بزرگی از رفتار ما ناشی از هم ریخت شدن با جامعه و اطرافیان است. اما این پایان ماجرا نیست. گاهی اوقات آدم های غیرمنطقی پیدا می شوند و کافه را به هم می ریزند و با رفتار متفاوت خود در جامعه انحراف (انحراف می تواند مثبت یا منفی باشد) ایجاد کند. از طریق همین انحراف (یعنی رفتاری خلاف قاعده) است که برخی شروع می کنند به تکرار و تقلید رفتار جدید و همین رفتار جدید توسعه پیدا می کند و بعد از مدتی تبدیل می شود به قاعده و هنجار.
پس هر کدام از ما می تواند همان تازه واردِ درستکار باشد. فردی که هم رنگ و هم ریخت دیگران نمی شود. می دانم! می دانم! سخت است در شهر دزدان، سالم باشی و سالم بمانی. اما یادمان باشد شنا در جهت جریان آب از ماهی مرده هم بر می آید. هر کدام از ما اگر بتواند فقط یک رفتار نادرست را اصلاح کند شاید بتوان گفت سهم خود را از انسانیت انجام داده است.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️خرید نسخه الکترونیکی دو کتاب
▫️رقص استراتژی (چگونگی جوشش استراتژی ها در دنیای واقعی)
▫️جاری سازی استراتژی (چگونگی پیاده سازی استراتژی در عمل)
https://bit.ly/2SYLLuS

▫️بر اساس «متامدل دیاموند»
👍1
🔳⭕️من فقط اشتباهی ۶ میلیارد دلار را جابجا کردم! من اشتباهی بودم!

ابتدا سه اپیزود تاریخی را با هم مرور کنیم:
اپیزود اول: دویست سال قبل؛ «به غرب رفتم اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم و به مشرق برگشتم اسلام ندیدم، ولی مسلمان دیدم»، دویست سال پیش است، زمان قاجار؛ و این جمله را جمال‌الدین اسدآبادی گفته.

اپیزود دوم: «سرنگون می‌کنیم نظام پهلوی را... برقرار می‌کنیم حکومت علی را...». مرگ بر شاه مرگ بر شاه مرگ بر شاه!! ۴۰ سال پیش است و مردم در تظاهرات خیابانی شعار می‌دهند.

اپیزود سوم: همین امسال، استاد برجسته حوزه و از انقلابیون چهل سال گذشته: چگونه است که کفار می‌توانند کشورداری کنند، اما ما نتوانسته‌ایم؟

سه اپیزود فوق، از دویست سال پیش تاکنون نشان می دهد که با وجود تمام تلاش ها و دستاوردها هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده ایم. هنوز طعم خوش توسعه یافتگی در کام ما ننشسته است؟ هنوز تشنه و حیرانیم؟ مطئمنا تمام تلاش ها اشتباه نبوده است. اما قطعا جاهایی را اشتباه کرده ایم. کجای کار را اشتباه کرده ایم؟

انقلابیون تلاش شان را کردند تا «آدم‌های خوب» را جایگزین «آدم‌های بد» بکنند تا آرمان های‌شان محقق بشود (دکتر مصطفی نصر اصفهانی) اما یک غفلت بزرگ در نوع تفکر ایشان وجود داشت و آن غفلت از «نظام سازی» بود. نظام سازی یعنی طراحی سیستم ها به گونه ای که افراد بد هم مجبور شوند خوب عمل کنند. نظام سازی یعنی آنکه امکان اختلاس ۶ میلیارد دلاری وجود نداشته باشد.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
سیستم یعنی یک قاعده جمعی (قرارداد اجتماعی) منطقی و شفاف که منجر به یک رفتار تکرارپذیر می شود؛ به عنوان مثال به سیستم های پرداخت بانکی نگاه کنید اگر هزار نفر مختلف در هزار شهر (مکان متفاوت) در ساعات مختلف روز (هزار زمان مختلف) بخواهند پولی را کارت به کارت کنند محدودیت پرداخت ۳ میلیون وجود دارد. به این می گویند رفتار تکرارپذیر. البته سیستم پرداخت بانکی، یک میکروسیستم (خرده سیستم) محسوب می شود. در برابر سیستم های کلانی مانند نظام دادخواهی و دادرسی، نظام بودجه‌ریزی، نظام اداری، نظام انتخابات، نظام تدبیر (سیاست گذاری و مقررات گذاری) و ...

۵ دشمن سیستم چه چیزهایی هستند؟ هر جا به جای یک قاعده جمعی شفاف و تکرار پذیر موارد زیر حاکم بود آنگاه سیستم نداریم: قضاوت های فردی، هیجانات شخصی، تصمیم گیری های موردی، رفتار مبتنی بر رابطه (و نه ضابطه) و شرایط غیرشفاف. فساد ۶ میلیارد دلاری از کجا آمده است؟ دقیقا از تصمیم گیری های موردی مبتنی بر رابطه غیرشفاف بر اساس روابط شخصی. فساد ۶میلیارد دلاری حاصل طمع و رانت خواری و زیاده خواهی نیست. این ويژگی ها (طمع، رانت خواری و زیاده خواهی) در همه ما آدم ها هست. این شرایط است که اجازه می دهد این ویژگی ها منجر به سوء استفاده شود یا خیر؟ فساد ۶ میلیارد دلاری حاصل سیستم فاسد است و نه افراد فاسد و گرنه فاسدها همه جای دنیا هستند. یک ایده طلایی وجود دارد که می گوید افراد خوب در سیستم های بد نیز، بد عمل خواهند کرد و افراد بد در سیستم های خوب، مجبورند خوب عمل می کنند.

اگر خاطرتان باشد چند سال پیش مهران مدیری سریالی ساخت به نام مرد هزار چهره (مسعود شصتچی) و ما هم طبق معمول به آن خندیدیم. اکنون زمان آن رسیده است که یک بار دیگر به فراز پایانی سریال توجه کنیم و این بار نخندیم و از این زوایه نگاه کنیم که چگونه سیستم ها از افراد معمولی، هیولا می سازند؟

حرفهای مسعود شصتچی در دادگاه و در دفاع از خودش: چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی من بی دفاعم! من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم! نه کسی منو می‌شناخت، نه کسی بنده رو می‌دید. نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر. همه سهم من از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده‌ها. من ساده بودم من همه چیز رو باور می‌کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم. من نمی‌خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی‌خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم. اما من توانم کم بود. و من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن. و بعضی وقت‌ها یادم رفت که کجام. و من اشتباهی ام. من از اولش هم اشتباهی بودم. اما خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم... من فقط اشتباهی بودم.
همین سیستم ها بودند که از اختلاس گر بالقوه ۶ میلیارد دلاری، اختلاس گر بالفعل حرفه ای درست کرد. او فقط اشتباهی در یک سیستم فاسد قرار گرفته بود!
سیستم ها دیده نمی شوند. ما درون سیستم ها به دنیا می آییم (نظام بیمارستان ها) و درون سیستم ها دفن می شویم (سازمان آرامستان ها). ترکیبی از مختصات بومی، تجربیات جهانی و قواعد عقلایی را باید بکار ببریم تا به یک سیستم نیمه ایدئال برسیم و سپس آن را در طول زمان بهبود دهیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
Forwarded from درج زیرنویس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️این فیلم شگفت آور نشان می دهد که وقتی یک اتفاقی می افتد ممکن است پشت سر آن اتفاق هزاران متغیر دیگه دست به دست هم داده باشند و ده ها اتفاق دیگر افتاده باشد تا کار به این جا رسیده باشد. این قدر سریع جمع بندی نکنیم!

منبع:
@THINKINGandLEARNING
🔳⭕️این نجس را بندازید بیرون!

وقتی فرستاده ملکه الیزابت در سال 1562میلادی وارد دربار شاه طهماسب صفوی می شود به محض اینکه شاه از مذهب او آگاه می شود او را از خود دور می کند و دستور میدهد کسی دنبال او برود و هرجا او قدم می گذارد تمام آجرهای قدم او را عوض کنند! او می نویسد: من با تعظیم و تکریم به حضور شاه رسیدم و نامه ملکه را تقدیم کردم، شاه نامه را گرفت و سئوال کرد از کدام مملکت هستم من جواب دادم. بدبختانه در این موقع، موضوع مذهب پیش آمد همین که گفتم مسیحی هستم فریاد شاه بلند شده گفت: ای خدانشناس! هیچوقت نمی خواهم با کافران سروکار داشته باشم و امر کرد من از حضور او خارج شوم. تعظیم کردم خارج شدم و یک نفر از درباریان با یک غربال شن دنبال من آمد و جاهای پای مرا هر کجا قدم میگذاشتم قدری شن در آنجا غربال می کرد (ژنرال سایکس، تاریخ ایران)
از برخورد شاه صفوی با یک مسیحی تا زمان ناصرالدین شاه زمان زیادی فاصله است. ناصرالدین شاه، اولین شاه ایران است که جرات می کند موانع متعددی را پشت سر بگذارد و قلمرو خودش را ترک کند و به اروپا مسافرت کند. برعکس تاریخ نگاری دوران پهلوی که مسافرت های سه گانه شاه قاجاری را در حد «عیش ونوش و عیاشی در فرنگ» تقلیل داده این مسافرت ها در آشنایی شاه و ایرانیان با تحولات اروپا تاثیر زیادی داشته. سفرنامه هایی که ناصرالدین شاه نوشته نشان می دهد این سفر روی افکار و برنامه هایش تاثیر گذاشته. خاطراتش از شهرهای مختلف اروپا گاهی همراه با شگفتی و تحسین و گاه با افسوس و حسرت و در مواردی نقدِ خودی همراه است در خاطراتش نوشته: امشب پاستور معروف را که برای آدمِ سگِ هار گاز گرفته، علاج پیدا کرده، دیدم. شرح احوال او را در روزنامجات خوانده بودم با او خیلی صحبت کردم، می گفت معالجه این کار را خیلی خوب پیدا کرده ام، امّا باید آدمِ سگِ هار گرفته را زود بیاورند که معالجه شود. به خصوص اگر دندان سگ هار به عصب گرفته و به خون رسیده باشد. حالا پاستور در اینجا مدرسه دارد و درس می گوید و مردم مشغول تحصیل این کار هستند. حقیقتا این پاستور خیلی خدمت به انسانیت کرده است.

البته برای این مسافرت ها، تشویق های صدراعظم روشنگری چون میرزا حسین خان سپهسالار را نیز نباید نادیده گرفت که هدفش آشنایی با پیشرفت های غرب و ترغیب شاه به انجام اصلاحات بود و با این اقداماتش، خشم بخشی از روحانیون را علیه خود برانگیخت به طوریکه در ذهن عوام الناس و بازاريان تلقين ‏كردند: صدراعظم مذهب اهل ايران را تغيير می دهد و آنها را عيسوى می سازد و کار به آنجا رسید که منجر به تكفير وى از سوى روحانیون شد و در زمان بازگشتِ شاه از اروپا هنوز به تهران نرسیده در منجیل، شاه را مجبور به خلع وى از تمامى مناصبش کردند حتی در برخی منابع آمده ناصرالدین شاه را تهدید کردند که اگر میرزاحسین خان سپهسالار به تهران پا بگذارد من خود، تاج از سرِ تو برمیدارم و ناصرالدین شاه مجبور شد سپهسالار را حاکم رشت کرده و بدون او به تهران بیاید (منبع: تاریخ تحلیلی ایران)

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در درون همه ما یک شاه طهماسب هست! هر چیزی که نو باشد و ما با آن احساس غریبگی کنیم یا با عقاید فعلی ما همخوانی نداشته باشد، یا ترس آور است یا چندش آور! باور نمی کنید، بگذارید دو مثال جدید و قدیم بزنم:
فرزند جوان ما شروع می کند به پوشیدن لباس های متفاوت یا آرایش موی متفاوت و استفاده از اصطلاحات متفاوت. بعد هم ما می گوییم که این چه ریختیه که برای خودت درست کردی؟ او از ما می پرسد مگر چشه؟ ولی ما هیچ جواب منطقی نداریم فقط در ذهن خودمان تکرار می کنیم که این قیافه نابهنجار است. ولی استدلال عقلایی برای بد بودن لباس و آرایش موی اش نداریم.
باورتان می شود مردم تهران قدیم عینک را ناپسند و ننگ آور می دانستند و از ذره بین استفاده می کردند. پس از مدت ها جا افتاد که عینک ها هم همین کار ذره بین را می کند. اما باز عده ای حاضر به قبول آن نشدند و زحمت جلو و عقب بردن ذره بین پذیرفتند اما ننگ عینک را نه!
چه می توان کرد؟
ترک قلمرو ناصرالدین شاهی: در درون همه ما علاوه بر شاه طهماسب، یک ناصرالدین شاه هم هست. چه کنیم؟ ترک قلمرو و مزمزه کردن تکنولوژی های جدید، افراد جدید، رسانه جدید، تشکل های جدید، کتاب های جدید. همه این ها باعث می شود که بفهمیم که آن چیز جدید واقعا بد است یا ظاهرا بد!

استفاده از نفی عقلایی به جای نفی ایدئولوژیک. در نفی ایدئولوژیک می گوییم که چیزی خوب است یا بد است چون عقاید ما آن را نفی یا تایید کرده اند. در نفی عقلایی، هر چیزی را متناسب با تحلیل منفعت-هزینه آن بررسی می کنيم. دقت کنید که منظور از تحلیل منفعت-هزینه، صرفا مادی و این جهانی نیست بلکه شامل تمام جنبه ها می شود.
درها را نبندیم و راه ها را مسدود نکنیم؛ خداوند دنیا را سرشار از فرصت ها آفریده و وسیع.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
کتاب آینده صنعت مالی.pdf
781.1 KB
🔳⭕️بانک ها، بیمه ها، بورس و سرمایه گذاری در آینده چه شکلی خواهند بود؟

دانلود رایگان کتاب آینده صنعت مالی، فین تک ها و استراتژی سرمایه گذاری به قلم مجتبی لشکربلوکی

منتشر شده توسط مدیریت ثروت ستارگان
🔳⭕️چه کسی قیمه من را خورده است؟

امروز برای ناهار خورش قیمه دارم. رابطه‌ من با خورش قیمه شبیه به رابطه‌ فرهاد است با شیرین. خیلی دراماتیک و عاشقانه. امروز صبح رئیسم چهارصد و بیست صفحه نقشه‌ سیاه و سفید را گذاشت روی میزم تا غلط‌هایش را پیدا کنم؛ ملال‌آور و طاقت‌فرسا و آزاردهنده. بدترین قسمت قضیه هم این بود که رئیسم گردنش را کمی کج کرد و با حالتی بین التماس و دستور بهم گفت که تا قبل از ناهار نتیجه را می‌خواهد. من آدم دل‌گنده‌ای نیستم و این‌طور مواقع یکی با صدای ناصر ملک‌مطیعی توی سرم داد می‌زد که گند بخوره به این زندگی. امروز هم دقیقا همین اتفاق افتاد. اما با یک تفاوت بزرگ. یک جایی ته ذهنم یاد خورش قیمه‌‌ای افتادم که برای ناهار آورده‌ام. خلاصه‌ داستان این شد که قیمه، انگیزه ادامه‌ راه تا ظهر را فراهم کرد. هر صفحه را که ورق می‌زدم، یک فحش به روزگار می‌دادم اما یاد قیمه که می‌افتادم، دلم غنج می‌رفت و فحشم را پس می‌گرفتم.

سر کوچه‌ ما یک زن و شوهر زندگی می‌کنند. جیسون و لارا. پسرشان معلول است. در حدی معلول که غذا هم نمی‌تواند بخورد. چند باری با آن‌ها حرف زدم. جیسون درشت و چهار‌شانه است و سرش را با تیغ می‌تراشد و هر روز برای رسیدن به محل کارش باید نود دقیقه رانندگی کند. به اندازه‌ یک بازی فوتبال. هر ماه چهل درصد درآمدش را می‌گذارد کنار بابت خرج پسرشان. لارا هم گویا منشی یک وکیل الدنگ است که هر روز او را می‌چلاند. پارسال درخت کاج افتاد روی خانه‌شان و سقف را جر داد. سال قبل‌تر هم شهرداری گیر داد و مالیات‌شان را دوبرابر کرد. لارا حساسیت ناجوری به گل و گیاه دارد و شش ماه از سال را عطسه می‌کند. یک شورلت کهنه دارند که لااقل ده تا رئیس‌جمهور را به چشم خودش دیده. پول ندارند عوضش کنند و یک هفته درمیان می‌روند مکانیکی. چند تا فاجعه‌ دیگر هم هست که حوصله‌ گفتن‌شان را ندارم. در عوض هر بار که می‌بینم‌شان، انگار نه انگار این مشکلات مال آن‌هاست. انگار نشسته‌اند روی روشن‌ترین نقطه‌ی جهان هستی. مرکز پرگار امید. گاهی وقت‌ها که از جلوی خانه‌شان رد می‌شوم، می‌بینم که نشسته‌اند روی پله‌ در ورودی. در واقع لارا دراز کشیده و سرش را ول داده روی پای جیسون و انگشت‌های جیسون هم لای موهای لارا. پسرشان هم روی صندلی‌چرخدار به یک جای دوری خیره شده. این صحنه را هزار بار دیده‌ام. دقیقا مشخص است که یکی چهارصد و بیست صفحه نقشه گذاشته توی کاسه‌شان. اما شانس آورده‌اند و یک قابلمه قیمه ته یخچال دارند. یک انگیزه‌ بزرگ برای ادامه‌‌ راه. دقیقا این انگیزه را می‌شود توی چشم‌های لارا، وقتی که شوهرش حرف می‌زند، دید. یا توی چشم‌های جیسون وقتی که دستش را می‌برد دور کمر لارا. مشخص و واضح (منبع:فهیم عطار مقیم خارج از کشور)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه نویسنده در متن بالا به آن پرداخته است سطحی از لوگوتراپی یا معنادرمانی است. دکتر ویکتور فرانکل در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ به وسیله نازیها ابتدا در اردوگاه مرگ آشویتس و سپس در اردوگاه کار اجباری داخاو زندانی شد. او نجات پیدا کرد و بر اساس تجاربش کتابی منتشر کرد به نام: انسان در جستجوی معنا. او از ۱۲۰ دانشگاه جهان دکترای افتخاری گرفت!

در آن اردوگاه افراد واقعا رنج می کشیدند و هر لحظه سایه اعدام و مرگ بالای سرشان بود. پس در چنین شرایطی، کاهش دادن رنج از راه نادیده گرفتن آنها، با تصورات واهی و خوش بینی ساختگی، بی فایده است. فرانکل در خاطراتش به دو زندانی که قصد خودکشی داشتند اشاره می کند و هر دو علت خودکشی را همان جمله معمول که «دیگر چیزی از زندگی نمی خواهم» می گفتند. فرانکل فهمید یکی از این دو زندانی فرزندی دارد که در انتظار او بود، و دومی مرد دانشمندی بود که چند کتاب نوشته بود و باید آنها را به پایان می برد. هیچ کس دیگری نمی توانست این کار را بکند، همان طور که هیچ کس نمی توانست جای آن پدر را برای فرزند پر کند. بنابراین سعی کرد آنان هدف این لحظه از زندگی خود را بیابند و زندگی شان بامعنا شود.
در زندگی یک سرباز، عشقی وجود دارد که او را به آینده پیوند می دهد. در زندگی یک بچه دبیرستانی، استعداد موسیقی که می خواهد آن را شکوفا کند، در زندگی فرد سوم یک کار علمی ناتمام. در زندگی چهارمی، مبارزه سیاسی برای تغییر وضعیت موجود. در پنجمی به دانشگاه فرستادن تنها فرزندش.

به باور من، چند سال آینده، شرایط سختی از نظر معیشت پیش روی همه ماست. و ما پیش از هر چیز نیاز به قیمه داریم! بالاخره هر فردی که می خواهد این دوران سخت را پشت سر بگذارد، باید یک ظرف قیمه ته یخچال ذهنش داشته باشد! چیزی که زنده نگاهش دارد، امید ببخشد و او را به فردا پیوند بزند. مواظب باشید کسی قیمه های ما را نخورد!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️۲۰ مطلب برگزیده سال۱۳۹۷
در سالی که گذشت، یادداشت های متعددی در شبکه استراتژیست گذاشته شد. برخی از آن ها با استقبال بیشتری روبرو شد. این به معنای تایید نیست چون هم منتقد داشت و هم موافق. در تعطیلات، شاید بدتان نیاید یک بار دیگر فهرست مطالب پربیینده را مرور کنید و اگر آن ها را نخوانده اید اکنون با فراغ بال بخوانید و اگر خوانده اید دوباره مرور کنید.

▫️اوضاع کی درست می شود؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3986

▫️شلوار قرمزت را در بیاور وگرنه کشته می شوی؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3828

▫️هر ایرانی این شش نکته را به فرزندنش بیاموزد
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4208

▫️می دانم تو حامله ای!
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3825

▫️چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4281

▫️ویتنام روی پرچم آمریکا راه نمی رود، روی اعصاب آمریکا راه می رود.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4271

▫️چرا ایران ژاپن نشد؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4242

▫️مقداد بی شعور نیست
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4166

▫️آروغ زیبای مدیران
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4146

▫️خیانت جنسی با چاشنی اخلاق
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4145

▫️زن تان را عوض نکنید اما
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4139

▫️زن صیغه ای دوم حسن آقا
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4105

▫️من و ناتاشا
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4049

▫️ایران گرگ قبرستان می خواهد
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/4001

▫️دهان آمریکا دقیقا کجاست؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3978

▫️کافیست از مادرتان قهر کنید
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3958

▫️وقتی علی نیز سانسور می شود
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3922

▫️چرا ایران عقب ماند و کره جنوبی پیش رفت؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3913

▫️چگونه شسشتوی مغزی می شویم؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3861

▫️زندگی مثل والیبال است یا فوتبال؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki/3896
🔳⭕️سال جدید، لطفاً مرا به دریا بیانداز!

آغاز سال جدید بهانه ای است برای اینکه در مورد سال آینده نقشه بکشیم. راستش را بخواهید می خواستم چند پیشنهاد «باکلاس!» برای سال جدید بدهم. از این قبیل:
پیشنهاد اول: امسال برخی جملات را بیشتر به کار بگیریم، این جملات عبارتند از: نمی دانم! اطلاع ندارم! و بلد نیستم! باید بیشتر فکر کنم و باید در این زمینه مطالعه کنم. این ها باعث می شود که راجع به هر چیزی اظهار نظر نکنیم. و ما چقدر به این نگفتن ها احتیاج داریم.
پیشنهاد دوم: امسال برخی جملات را از دایره زبان خود خارج کنیم مانند: آب از آب تکون نخواهد خورد، ما نه سر پیازیم نه ته پیاز، سنگ بزرگ علامت نزدن است! و اصولا تمام تکیه کلام ها و جملاتی که بی عملی، بی تفاوتی و بی کنشی را توجیه می کند.
پیشنهاد سوم: امسال کتاب های غیردرسی و و از غیر رشته خودمان بیشتر بخوانیم.

و .... اما راستش را بخواهید احساس کردم این ها خوب است و لازم و نسبتا با کلاس! اما ويژه سال پیش رو نیست. متاسفم از اینکه بگویم پیش بینی ها نشان می دهد احتمالا سال پیش رو سال سختی است (از عمق جانم آرزومندم پیش بینی ها بالکل غلط از آب در بیاید). فقر و بیکاری و نااطمینانی شرایط سختی را برای همه ما رقم خواهد زد. خانواده های بسیاری آسیب خواهند دید. آرزوهای بسیاری بر باد خواهد رفت. فکر می کنم امسال مهم ترین کاری که باید بکنیم این است که .. بگذارید اول یک داستان را با هم مرور کنیم:

نویسنده ای بود که برای نوشتن مطالبش به لب دریا می‌رفت، او عادت داشت که قبل از شروع کارش در ساحل قدم بزند. یک روز که در ساحل راه می‌رفت هنگامیکه به پایین ساحل نگاه می‌کرد، کسی را دید که حرکاتش شبیه رقص بود. او از اینکه فردی در آن موقع برقصد تعجب کرد، بنابراین تندتر حرکت کرد تا به او برسد. وقتی نزدیکتر شد دید آن مرد جوان نمی‌رقصد. او خم می‌شود و از روی ساحل چیزی بر می‌دارد و آن را به اقیانوس پرتاب می‌کند. گفت: صبح بخیر، می توانم بپرسم چه کار می‌کنید؟ مرد جوان پاسخ داد: ستاره دریایی به دریا می‌اندازم.
پرسید چرا؟ جوان پاسخ داد: خورشید بالا آمده و آب دریا دارد می رود پایین و اگر آنها را به اقیانوس نیاندازم خواهند مرد. نویسنده گفت: طول این ساحل ده ها کیلومتر است و در کنارش میلیونها ستاره دریایی؟ ممکن نیست که بتوانی تاثیر بگذاری. مرد جوان گوش کرد و خم شد، ستاره دریایی دیگری برداشت و آن را به پشت امواج پرتاب کرد و برگشت و گفت: برای آن یکی که موثر بود.
او آشفته شده بود و نمی‌دانست چطور جواب دهد. بنابراین به خانه اش بازگشت تا نوشته‌هایش را از سر بگیرد. در تمام طول روز، وقتی می‌نوشت تصویر آن جوان در ذهنش بود. سعی کرد اعتنایی نکند ولی آن تصویر پابرجا ماند. او فهمید مرد جوان با آن کارش، تصمیم گرفته بود که تنها نظاره گر گذر زندگی در دنیا نباشد بلکه تصمیم گرفته بود در جهان عامل و منشا اثر باشد. از خودش خجالت کشید، آن شب آشفته حال به رخت خواب رفت، صبح از خواب بیدار شد و می دانست باید کاری بکند! بنابراین بلند شد، لباسش را پوشید، به ساحل رفت و مرد جوان را پیدا کرد و همراه او به انداختن ستاره دریایی به اقیانوس سپری کرد.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
امسال ستاره های دریایی زیادی هستند که در این جزر و مد لعنتی، روی ساحل جا می مانند و نیاز دارند دوباره به دریا انداخته شوند [دوباره به زندگی بازگردند]: مادر سرپرست خانواری که دیگر نای کار کردن در خانه مردم را ندارد. زن جوانی که از شوهر معتاد و بیکارش طلاق گرفته و خانه پدری نیز برای بازگشت ندارد. جوان بیکاری که باید خرج مادر پیر و دو خواهر معصومش را بدهد. صنعت گری که به خاطر رکود و تورم چرخش نمی چرخد و ده ها طلبکار و شاکی دارد و صدها کارگر که چشمشان به دست های اوست و ...

نگوییم حالا فرضا ما به این فرد کمک کردیم، آیا وضعیت کشور تغییر خواهد کرد؟ هر گاه چنین ابهامی در ذهن تان ایجاد شد به این دیالوگ فکر کنید؛ «طول این ساحل ده ها کیلومتر است و در کنارش میلیون ها ستاره دریایی؟ ممکن نیست که بتوانی تاثیر بگذاری. مرد جوان گوش کرد و خم شد، ستاره دریایی دیگری برداشت و آن را به پشت امواج پرتاب کرد و برگشت و گفت: برای آن یکی که موثر بود!» قرار هم نیست همه حمایت ها مالی باشد، گاهی اوقات با یک سفارش، یک ضامن شدن، یک جمله، یک لبخند، می شود به یک ستاره دریایی جا مانده دوباره زندگی بخشید.

خود من تصمیم گرفته ام، امسال بیشتر از گذشته از طریق موسسات نیکوکاری و خیریه سهمم را ایفا کنم. همه ما می توانیم نقش کوچکی در تحقق این زیباترین نیایش آغاز سال داشته باشیم؛ حول حالنا الی احسن الحال! با انداختن یک ستاره کوچک دریایی به آغوش دریا!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️جنون نوروزی را تجربه کنید!

طرف دیوانه است! ما عموما تصورمان این است که اگر با خودمان حرف بزنیم دیوانه ایم! اما ظاهرا دانشمندان دیدگاه دیگری دارند. روان‌پژوه و استاد دانشگاه بامبرگ آلمان چند سال پیش آزمایشی با گروهی از دانشجویان خود انجام داد. او به آنان وظیفه داد که ایستگاهی برای دوچرخه‌ها طراحی کنند. برخی از دانشجویان اجازه داشتند در حال کار با خود حرف بزنند و بقیه نه. در پایان کار دانشجویانی که اجازه‌ حرف زدن با خود را داشتند، طرح‌های بسیار بهتری ارائه دادند.
او معتقد است که علت این پدیده، عجیب نیست و پیشاپیش می شد حدس زد کسانی که در جریان کار با خود حرف می‌زنند، فقط واژه‌نمی‌سازند، بلکه اندیشه و تصویر هم می‌سازند. او می‌افزاید: «همه چیز مشخص‌تر می‌شود. ما مسایل را بهتر درک می‌کنیم و راه‌حل‌ها را آسان‌تر خلق می کنیم.
این پژوهشگر می‌گوید افرادی هستند که نام کوچک خود را صدا می‌کنند و از خود چیزی می‌پرسند و خود به آن پاسخ می‌دهند. او برای نمونه به دوستی به نام مارکو اشاره می‌کند که با خودش حرف می‌زند و مثلا می‌گوید: سلام مارکو. خب حالا بگو ببینم، جواب این مساله می تواند چه باشد؟ مارکو به این ترتیب خودش را به چالش فکری می‌طلبد و بعد به خودش پاسخ می‌دهد.
بنابراین یکی دیگر از کارکردهای حرف زدن با خود، ایجاد انگیزه و میل در خویشتن است. در این زمینه اما باید مراقب صورت بندی‌ جملات بود. برای نمونه جملاتی مانند: «آخه چقدر احمقی، دفعه بعد کار را بهتر انجام بده ابله!». این نوع صورت بندی‌ها معمولا کمکی نمی‌کنند.
حرف زدن با خود همچنین نقش سوپاپ را دارد؛ به گفته این پروفسور دانشگاه، حرف زدن با خود همچنین نقش سوپاپی را دارد که آدمی با آن احساس خود را بیان و خود را در موقعیت‌های ترس، عدم‌اطمینان، شرم و همدردی تخلیه می‌کند. بنابراین یکی دیگر از کارکردهای حرف زدن با خود، کاهش استرس، ناراحتی و درد است (رفرنس)

☑️⭕️تجویز راهبردی
نوروز فرصت خوبی است برای تازه شدن دیدارها. اما نوروز شما نوروز نخواهد شد مگر اینکه حتما به دیدار یک نفر بروید و متاسفانه بیشتر ما، فرصت نمی کنیم که این فرد را در طول ایام عید ملاقات کنیم. آنقدر درگیر دید و بازدیدهای همیشگی، برنامه های تلویزیونی پشت سر هم و مسافرت هستیم که این فرد در لیست ما، نفر آخر قرار می گیرد و در انتها نیز مانند همیشه فراموش می شود. بهمین خاطر است که شاعر دوست داشتنی؛ قیصر امین پور سروده است:
دیر گاهی است که اُفتاده ام از خویش به دور!
شاید این عید، به دیدارِ خودم هم بروم
درست است، مهم ترین فردی که باید به دیدارش برویم و از حالش بپرسیم: خودمان هستیم.

برای اینکه این دیدار، دیدار خوبی باشد این شش نکته را رعایت کنید:
1- وقت ويژه ای را برای وی در نظر بگیرید. سعی کنید در ایام عید زمان خوبی را که سرحال و با انرژی هستید و سرتان شلوغ نیست را برای این دیدار انتخاب کنید. در طول سال که به او سر نزده اید دست کم در ایام عید زمان خوبی را برای وی کنار بگذارید. یک پیشنهاد می تواند صبح های زود قبل از اینکه بقیه بیدار شوند باشد.

2- وقتی به دیدار خودتان رفتید، بگذارید او حرف بزند. به حرف هایش گوش کنید. او یک سال شاید هم بیشتر است که حرف نزده است. بگذارید بیرون بریزد و راحت شود. با حوصله به دغدغه هایش، غرغرهایش، آرزوهایش و اهدافش گوش کنید. دقت کنید که حرف زدن نقش سوپاپ احساسی را بازی می کند. به ويژه بگذارید راجع به ترس هایش، اشتباهاتش، شرم هایش حرف بزند.

3- خودتان را با نام کوچک صدا کنید و این سوال را از خود بپرسید: چه اهدافی برای سال جدید برای خودت در نظر گرفته ای؟ می خواهی در ارتباط های پنج گانه ات (با خدا، با خودت، با خانواده، با جامعه و در نهایت با جهان) چه کنی؟ سر فرصت به حرف هایش گوش کن. چون بعد از دیدار باید بلافاصله آن ها را بنویسی. اگر بتوانید کنار دست تان کاغذ هم باشد بد نیست حداقل کلیدواژه ها را بنویسید.

4- وقتی صحبت هایش تمام شد (می تواند در جلسه دوم باشد)، حالا مورد به مورد درباره اهدافش دقیق تر بپرس. مثلا بپرس که فلان هدفی که اشاره کردی، دقیقا چقدر؟ در چه زمانی؟ چگونه؟

5- قرارهای بعدی با خودتان بگذارید هر فصل یک دیدار. انتهای بهار، انتهای تابستان و انتهای پاییزان و دوباره در تعطیلات سال نو بعدی.

6- هیچ ایرادی ندارد که گاهی اوقات بلند بلند هم با خود صحبت کنید که گفته اند: همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا. بگذارید یک روز در سال دیوانه به نظر برسید. اگر دوست داشتید می توانید بنشینید یا اینکه خودتان را به یک پیاده روی و سپس یک فنجان چای دعوت کنید. مهم این است که در بهترین و شاداب ترین حالت با خود دیدار کنید.

سه روز در سال دیوانه باشید، 362 روز دیگر را فرصت دارید عاقل باشید.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️فایل های متامدل دیاموند تکمیل تر شد؛ مدیریت استراتژیک از صفر تا صد

برای دانلود رایگان فایل های مرتبط با متامدل دیاموند به آدرس زیر مراجعه کنید:
Lashkarbolouki.com/Diamond
🔳⭕️سه لیست رنگی که نشان می دهد شما واقعا استراتژی دارید.

ما همیشه انتقاد می کنیم که دولت و حکومت، استراتژی و برنامه ندارد، اما خودمان بدتریم! اگر کسی از ما بپرسد که استراتژی زندگی شما چیست چه داریم بگوییم؟ میلیون ها نفر در آرزوی جاودانگي به سر می برند، در حالی که نمی دانند با بعدازظهر بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند! اگر این سه لیست رنگی را دارید، می توانید ادعا کنید که در زندگی استراتژی دارید.

▫️ لیستی از ویژگی هایی که می خواهید داشته باشید (لیستِ آبی ِ باید-بودن)
نکته مهم این است که بیشتر افراد وقتی در مورد آینده فکر می کنند بیشتر در مورد «باید داشته باشم» فکر می کنند ماشین، خانه، همسر، شغل و ... در صورتی که زندگی متعالی به «باید باشم» مرتبط است: با آرامش، خوش فکر، صبور، منظم، قابل اعتماد، امین، یاری رسان، فعال، مسوول، همدل، مستقل، آزاد و ...
دکتر گایل ماتیو، پرفسور دانشگاه کالیفرنیا، در تحقیقات 20 ساله ای که بر روی دانش آموزانی انجام داد، در دوران ابتدایی از 100 دانش آموزش سوالاتی پرسیده شد که چند نفر از آنها اهدافشان را مکتوب کرده اند، چند نفر هدف دارند و چند نفر هیچ هدفی ندارند؟
20 سال بعد، مجددا از وضعیت زندگی این 100 نفر اطلاعاتی جمع آوری کردند و مشخص شد 3% افرادی که اهدافشان را مکتوب کرده بودند، جزو مرفه ترین و پولدارترین خانواده های شهرشان شده بودند و به معنی واقعی کلمه موفقیت را در زندگیشان بدست آورده بودند. شما نیز هر هدفی دارید، از اینکه میخواهید به چه کسی بعد از چند سال تبدیل شوید و چه وضعیتی داشته باشید را در لیستی مکتوب کنید.
چرا آبی؟ آبی نشان آسمان است. اهداف بلند و افق های متعالی.

▫️ لیستِ کارهایی که باید انجام دهید (لیستِ سبز باید-اقدام)
این لیست هم باید کلان باشد (شامل اهداف کلیدی) و شامل اقدامات و اهداف کمی زمان بندی شده. برای مثال؛ لیست کارها می تواند سالانه، فصلی و هفتگی باشد. اگر تازه کار هستید از فصلی شروع کنید. نه آنقدر بزرگ است که بترسید و نه آن قدر جزیی که عادت نداشته باشید.
چرا سبز؟ سبز نشانه زمین و رویش است؛ اقدامات ثمربخش

▫️لیست کارهایي که نباید انجام دهید. (لیستِ قرمزِ نباید-ورود)
لیست اول باعث می شود که شما هدف داشته باشید. لیست دوم باعث می شود که برنامه داشته باشید اما لیست سوم باعث می شود که شما استراتژی داشته باشید. برای اینکه بتوانید به این سوال پاسخ دهید، به این ده سوال پاسخ دهید:
با چه افرادی نباید رابطه داشته باشم؟ (چه افرادی را باید از لایه اول زندگی ام کنار بگذارم؟)
در چه جمع هایی نباید حضور داشته باشم؟ چه کارهایی را نباید انجام دهم؟ به چه مسائلی نباید توجه کنم؟
به چه دغدغه هایی نباید بپردازم؟ وارد چه حوزه هایی نمی خواهم بشوم؟ چه مسوولیت هایی را نمی خواهم قبول کنم؟ چه اهدافی را نمی خواهم پیگیری کنم؟ چه عادت هایی فکری- زبانی- رفتاری را باید کنار بگذارم؟ چه کارهایی را باید از کارهای روزانه ام حذف کنم؟
به عنوان مثال این لیست می تواند شامل موارد زیر باشد: کنار گذاشتن تلویزیون، رها کردن مطالعه روزنامه های کاغذی، بی توجهی به مسایلی که نمی توانم روی آن ها تاثیر بگذارم، توقف مطالعه در حوزه ایکس، کنار گذاشتن آقا/خانم فلانی به خاطر آنکه من را از مسیر اهدافم کاملا دور می کند، قبول نکردن پیشنهادهای حوزه مشاوره و آموزش.
چرا قرمز؟ قرمز نشانه ممنوعیت و محدودیت است، کارهای ممنوعه!

اگر دو فهرست اولیه در مورد بله این لیست در مورد نه است. جمله بسیار بسیار عمیقی از کریستین بوبن هست که نیازمند ده ها بار خواندن است: در زندگی تعداد محدودی «بله» در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کار گیری شان باید با تعداد بی شماری «نه» از آن ها محافظت کنیم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
زندگی ما نسبت به ۵۰۰ سال پیش بسیار پیچیده تر شده است. چرا؟ تعداد متغیرهایی که در طول زندگی با آن برخورد می کنیم خیلی خیلی بیشتر شده است. در ۵۰۰ سال قبل، ارتباطات ما محدودتر بود، تعداد انسان هایی که در تعامل بودیم یک صدم الان هم نبود. تعداد مهارت هایی که می آموختیم یک دهم الان. میزان اطلاعاتی که هر روز دریافت می کنیم یک ملیونیوم الان. بنابراین هر چقدر زندگی پیچیده تر و متلاطم تر، نیاز ما به داشتن ذهنیت منظم و منسجم بیشتر.

این سه لیست آبی، سبز و قرمز کمک می کند که بدانیم چه باید بکنیم و از آن مهم تر چه نباید بکنیم؟ تا «نه» های ما در زندگی مشخص نباشد، «بله» های ما ارزشی نخواهند داشت. لیست قرمز را جدی بگیرید به اندازه لیست آبی و سبز

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️این تصویر به زیباترین شکل نشان می دهد: در زندگی تعداد محدودی «بله» در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کار گیری شان باید با تعداد بی شماری «نه» از آن ها محافظت کنیم.

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️دنده عقب تان را چک کنید!

حتما حتما همه ما چنین وضعیتی را تجربه کرده ایم: از یک بار تا صدبار. کاری را شروع کرده ایم (مثل باشگاه رفتن یا یادگیری یک زبان خارجی و یا نوختن گیتار و یا توسعه یک تکنولوژی جدید برای شرکت مان، ورود به یک بازار جدید و یا...)، در ابتدای راه حسابی سر ذوق هستیم، کارها به سرعت رخ می‌دهند اما لحظه‌ای می‌رسد که نه شوق آغاز راه را داریم و نه توان رسیدن به پایان. می‌بینیم که مسیر سخت شده، پیشرفت کند شده و توان ما کاهش یافته. حتی فکر می‌کنیم کاری که کرده‌ایم از اول اشتباه بوده است. این دقیقا نقطه‌ای است که باید یک تصمیم سرنوشت ساز بگیریم. از یک طرف دیگر ادامه مسیر دشوار است و از طرفی تا کنون زمان گذاشته ایم و هزینه داده‌ایم. از دو حالت خارج نیست: یا به شیب (سربالایی) رسیده ایم یا به بن بست. چه باید بکنیم؟رها کنیم یا ادامه دهیم؟ نکته مهم آن است که بفهمیم آیا در سربالایی هستیم یا در بن بست؟ (رفرنس: کتاب شیب نوشته ست گاردین)


شیب/سربالایی: مشخصه سربالایی چیست؟ اول اینکه اگر سربالایی را طی کردیم به یک موقعیت کاملا بهتر از وضعیت کنونی می رسیم (مثلا مردم برای دیدن تئاتر ما سر و دست می شکنند) و دوم اینکه بعد از هر بار تلاش یا تمرین یک گام به جلو می رویم. حتی اندک و کوچک. در شرایط سربالایی (شیب)، موفقیت برای اقلیت کوچکی از آدم هاست که کمی بیشتر از اکثریت مردم پافشاری می‌کنند و دوام می‌آورند.

بن بست/بیراهه: هر نقطه‌ای از مسیر رسیدن به هدف که به مشکل برخوردیم سربالایی است؟ خیر! نشانه اول: اگر روی پروژه/مهارت/موضوعی کار می کنید که پاداش دستیابی به آن، ارزش سربالایی/تلاش و صرف زمان و هزینه را ندارد، باید کار را ول کنید. بی راهه یعنی زمانی که هیچکس چرتکه نمی خواهد شما روی ساختن بهتر و زیباتر چرتکه متمرکز شوید. یعنی زمانی که هیچکس دیگر نیازی به پنبه زنی ندارد شما بخواهید بزرگ ترین شرکت زنجیره ای پنبه زنی دنیا را تاسیس کنید. نشانه دوم: وضعیتی که ما فقط کار می کنیم و کار می کنیم و هیچ چیز تغییر نمی کند. با این حال تشخیص بن بست از سربالایی کار دشواری است.


☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای شیب/سربالایی شما نیاز به صلابت و سرسختی دارید و برای بن بست/بیراهه نیاز به شجاعت و برای تشخیص بین این دو، نیاز به نگاه عقابین (نگاه از بالا) و توان تحلیل گری استراتژیک هزینه-فایده. پنج توصیه زیر می تواند در این زمینه راهگشا باشد:

▫️ماشین زندگی شما باید دنده عقب هم داشته باشد؛ ما گاهی در مواجهه با بن بست ها به نوشته‌های انگیزشی مانند این روی می آوریم: «کسانی که تسلیم می شوند هرگز برنده نمی‌شوند و برندگان هرگز تسلیم نمی‌شوند». چه توصیه بدی! برندگان همیشه بلدند چه زمانی کار را رها کنند البته آنهایی که در بن بست/بیراهه هستند. شهامت ول کردن کار را در خود پرورش دهید و خود را برای شنیدن صدای غرورتان که به شدت خرد می شود، آماده کنید. توان ما محدود است. اگر در مسیری به بن‌بست رسیدیم رهایش کنیم و تمام قدرت خود را برای عبور از سربالایی ها ذخیره کنیم.

▫️دارکوبی عمل کنید: دارکوب می‌تواند به هزار درخت هر کدام بیست بار نوک بزند و به هیچ چیزی هم نرسد جز اینکه خودش را سرگرم کرده باشد، یا می‌تواند به یک درخت بیست هزار بار ضربه بزند و شامش تأمین شود.

▫️بیاموزید از دنده سنگین استفاده کنید: تقریبا هر چیزی که در این دنیا ارزش دارد، بعد از یک سربالایی تند است. در زمان مواجهه با شیب، افراد به دو دسته تقسیم می شوند: کسانی که در شیب درجا می زنند و یک موضوع دیگری را شروع می کنند یا همان جا دست دست می کنند. این افراد همیشه آرزوی موفقیت دارند. اما برای آن کاری نمی کنند و به روزمرگی دچار می شوند. دسته دوم افرادی هستند که سختی و سربالایی را به عنوان یک واقعیت می پذیرند، دنده سنگین را انتخاب می کنند، با سرعت کمتر اما استوار به پیش می روند و خود را از بقیه متمایز می کنند.

▫️اصلا شروع نکنید؛ اگر نمی‌توانید از عهده سربلابی برآیید، اصلاً شروع نکنید. اگر این قانون ساده را یاد بگیرید، نسبت به شروع هر کاری سخت‌گیرتر خواهید بود. احمقانه ترین کار این است که هر کاری را شروع کنید، وقت و هزینه زیادی صرف آن کنید و دقیقا در میانه سربالایی، آن را رها کنید. ما در زندگی از سربالایی های زیادی نمی توانیم بالا برویم. یاد بگیریم نه بگوییم تا بله های محدودمان خرج نشود

▫️تحلیل استراتژیک کنید نه تخیل فانتزی! در هر لحظه از خودتان بپرسید آیا ارزش ادامه دادن دارد؟ یعنی این هزینه (زمان و رنج طی کردن این راه) به منافعش می ارزد؟ اگر این سوال را مدام از خود نپرسید ممکن است در بن بست ها، باقی بمانید و سربالایی ها را اشتباها بن بست بینید و رها کنید.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
بی احترامی به ناموس بشریت باید گریه کرد
باید گریه کرد
🔳⭕️سخنان عریان و بی محابای دکتر نعمت الله فاضلی در مورد وضعیت دانشگاه ها. حتما تا آخر گوش کنید!

بازنشر از شبکه استراتژیست
🔳⭕️ابتذال و فساد در دانشگاه های ما

این بی‌احترامی است به ناموس علم و اخلاق و بشریت که به بسیاری از اساتید دانشگاه‌ می‌گوییم استاد و دکتر.
بیش از ۵۰% استادان دانشگاه ما سواد آکادمیک ندارند!
دزدی در دانشگاه یک هنجار است. استثمار دانشجو یک قانون است. استادی که سهمی در مقاله نداشته در نهایت بی شرمی اسم خودش رو در کتاب و مقاله می آره.
خاک بر سر اون استاد دانشگاهی که ظلم و نابرابری را می بیند، فساد را می بیند و دلش خوش است که توانسته پست بگیره و ارتقایش را به موقع بگیرد. و خاک بر سر اون سیستم دانشگاهی.
چرا همه ما ساکتیم؟ این فاجعه است این ابتذاله! باید گریه کنیم

آنچه در بالا خواندید، بغضی بود که ترکید! چندی پیش در مراسم نکوداشت یکی از دانشگاهیان، دکتر نعمت‌الله فاضلی نکاتی را گفت که از سر درد بود؛ عریان، بی محابا و رسا. این سخنرانی منجر به واکنش از طرف جامعه دانشگاهی شد و همین باعث شد که دکتر نعمت الله فاضلی مجبور به تفسیر بخشی از سخنانش شود. اما اصل حرفش را پس نگرفت و گفت بر همان نکاتی که گفته همچنان پای می فشارد.

او در بخشی از سخنانش گفته بود: اگر از بسیاری از اساتیدی که کتاب نوشته‌اند بخواهیم یک صفحه خلاقانه بنویسند، توانش را ندارند. چرا لقب استاد و دکتر را رایگان به این و آن اهدا‌ می‌کنیم؟ آنهایی که این القاب را گرفته‌اند مقصر نیستند. سیستمی باید پاسخگو باشد که کُرور کُرور دکتر و استاد تولید‌ می‌کند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اولین گام این است که نظام آموزش عالی بپذیرد که مریض است. دانشگاهیانی که برای عالم و آدم نسخه می نویسند بپذیرند که باید بیش از هر چیزی برای آنان نسخه نوشته شود و چه بهتر که خود نسخه بپیچند. نشانه های مریضی این سیستم بسیار زیاد است از جمله به دو مورد اشاره می کنم:
▫️تولید کارشناسان بی مهارت؛ متاسفانه لیسانس در کشور ما معادل شد با کلمه کارشناسی!! و در رشته های مهندسی هم دانش آموختگان «مهندس» نامیده می شوند. حالا جالب است که این به اصطلاح مهندسان و کارشناسان فاقد مهارت های لازم برای جذب در محیط کاری هستند. نظام آموزش عالی رسما بیکار تولید می کند اولا با فارغ التحصیل کردن افراد در رشته های بدون تقاضا و دوما با فارغ التحصیل کردن افراد بی مهارت در رشته های با تقاضا.
▫️مرض دیگر، تولید علم بی تقاضاست. مانند تولید کالای بی‌تقاضا. درست مثل این است که میلیاردها تومان خرج کنی و ماشینی تولید کنی که نه هیچ کس نیاز دارد و نه هیچ کس آن را می خرد. تولید علم بی‌تقاضا تولید علمی بدون تاثیر معنادار بر معیشت و صنعت و توسعه. یعنی تولید علم بی خاصیت. تولید علم بدون تقاضا به تدریج خودش به هدف بدل می‌شود و می شود مسابقه مقاله نویسی!! و رزومه پر کردن.

دومین گام این است که هاله قداست باید از دانشگاه (نظام آموزش عالی) و همچنین حوزه زدوده شود. هر چیزی که در هاله قداست فرو رفت، فسادش کلید خواهد خورد. هیچ کس و هیچ سیستمی در این دنیا نباید فراتر از نقد باشد و مقدس دانسته شود. بنابراین دانشگاه خود باید فرش قرمز پهن کند برای منتقدان و قداست زدایی.

سومین گام این است که راه برای طرح ایده های کاملا متفاوت و غیرمتعارف در نظام آموزش عالی باز شود. به دو ایده معمولی (ونه خلاقانه) توجه کنید:
بسیاری از کلاس های آموزشی تبدیل شده به یک پروسه تکراری بی روح که نه استاد ذوق و شوقی دارد برای تدریس چندصدباره مطالب تکراری و نه دانشجویان نیازی به شنیدن آن دارند، چرا 50 درصد از کل دروس دانشگاهی را به صورت الکترونیکی ارایه نمی کنیم؟ هم دسترسی و برابری آموزشی برای هشتاد میلیون فراهم خواهد شد، هم رفت و آمد و ترافیک و آلودگی هوا کاهش پیدا خواهد کرد و هم ...
وظیفه دانشگاه تولید ماشین هایی بدون روح، بدون ادراک عمیق و بدون افق بلند نیست. پس تمام دانشجویان موظف شوند درس های زیر را بگذارند: فلسفه علم و تکنولوژی، اخلاق حرفه‌ای، آینده پژوهی، سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی، حل مساله و تصمیم گیری و حقوق شهروندی، تاریخ تمدن و توسعه یافتگی و مهارت ارتباطات حرفه ای (گزارش نویسی و ارایه مطلب علمی-فنی). هر کدام از این ده درس به دقت و عامدانه توصیه شده است (این جا فرصت توضیح و توجیه نیست).
ارتقا اساتید منوط شود به حل یک مساله واقعی اجتماعی یا اقتصادی و نه مقاله. نه خود را گول بزنیم و نه مدیران ارشد را و نه جامعه را. افزایش تعداد مقالات علمی به توسعه ختم شده یا خواهد شد؟

چهارم این است که شروع کنیم به ایجاد تفاهم، توافق، تغییر و اجرای ایده ها در عمل و دریافت بازخورد، خلق ایده های جدیدتر و پیش رفتن.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
استارزآپ_راهنمای_سرمایه_گذاران_و.pdf
7.5 MB
🔳⭕️می خواهید سرمایه گذاری جسورانه در کسب وکارهای نوپا داشته باشید؟
می خواهید یک استارت آپ خلاقانه ایجاد کنید؟

دانلود رایگان کتاب مدل «استارزآپ» برای سرمایه گذاران و کارآفرینان، برای کسانی که می خواهند ستاره شوند یا روی ستارگان سرمایه گذاری کنند

منتشر شده توسط مدیریت ثروت ستارگان
🔳⭕️با کی ازدواج کنم گوگل جان؟!

خانم جولی: گوش کن گوگل جان! هم «جان» و هم «پل» به من ابراز علاقه می کنند. من هر دو را دوست دارم ولی خب هر کدوم رو یه جور. تصمیم گیری برام خیلی سخته. تو پیشنهادت چیه؟!

گوگل: خب من تو را از وقتی که به دنیا آمدی می شناسم. همه ایمیل‌هایت را خوانده‌ام و همه تماس های تلفنی ات را ضبط کرده ام و از فیلم‌ها و موسیقی‌های مورد علاقه ات خبر دارم. در مورد همه قرار ملاقات هایت اطلاعات دقیق دارم و اگر بخواهی می توانم نمودارهایی بهت نشون بدهم که ثانیه به ثانیه، طپش قلب و فشار خون و حالات روحی ات را موقعی که با جان یا پل قرار داشتی نشان می دهد. اگر لازم باشد حتی می توانم از تجربیات جنسی گذشته ات؛ درجه بندی عددی دقیقی در اختیارت قرار دهم!
و کاملا طبیعی است که همانگونه که تو را خوب می شناسم آنها را هم می شناسم. با توجه به تمام داده ها و الگوریتم ها و چند دهه اطلاعات آماری میلیون ها رابطه توصیه می کنم جان را انتخاب کنی چون به احتمال 87 درصد در طولانی مدت از بودن کنار او بیشتر راضی خواهی بود.
حقیقت این است که تو را آنقدر خوب می شناسم که می دانم این جواب خیلی به دلت نمی نشیند. پل از جان خیلی خوش قیافه تر و از نظر تو درونگراتر است و چون ظاهر و درونگرایی برای تو خیلی مهم است در دلت از من می خواستی بگویم پل. البته قیافه و درونگرایی برای تو جذاب است ولی نه آنقدر که خودت داری فکر می کنی! الگوریتمهای زیست شیمیایی تو که ده ها هزار سال قبل در علفزارهای آفریقا شکل گرفتند موقع رتبه بندی کلی روابط عاطفی برای قیافه 35 درصد ارزش قائلند. الگوریتمهای من که متکی بر به روزترین آمار و ارقامند می گویند تاثیر قیافه و تناسب بعد درونگرایی شخصیتی در موفقیت بلندمدت روابط عاشقانه حدود 14 درصد است. بنابراین حتی با در نظرگرفتن این مورد، همچنان نظرم این است که با جان زندگی بهتری خواهی داشت. آنچه خواندید گفتگوی احتمالی آینده خانم جولی و رباتهای گوگل بر اساس متن کتاب انسان خداگونه است.

رباتها در گذشته، جایگزین مشاغل یدی شدند. لذا بسیاری از افراد طبقه کارگری که دارای مشاغل ساده بودند در معرض خطر جایگزینی با ربات قرار گرفتند ولی اگر زرنگ بودند با افزایش معلومات و سواد فنی و مهارت می توانستند شغل های دیگری پیدا کنند. حالا اگر ربات ها جای انسان را نه فقط در مشاغل یدی، بلکه در مشاغل ذهنی و یا هنری هم بگیرند چه باید کرد؟
اِمی، نام یک نرم افزار آهنگساز است که موسیقیدانی به نام «کوپ» استاد موسیقی دانشگاه کالیفرنیا، اختراع کرد. در یک آزمایش جالب در جشنواره موسیقی دانشگاه اورگان، آهنگ هایی از باخ (آهنگساز معروف)، لارسون (موسیقیدان)، و اِمی (ربات شاعر و آهنگساز) برای حضار پخش شد و حضار که علاقه مند موسیقی بودند از قبل نمی دانستند کدام آهنگ متعلق به کیست. بعد از نظرسنجی، مشخص شد اکثر حضار، تصور کرده بودند آنچه اِمی ساخته و نواخته، متعلق به باخ است! (رفرنس: دکتر صبورطینت)



☑️⭕️تجویز راهبردی
آنچه خواندیم گوشه ای از هوش مصنوعی بود: هوشی که یک ماشین از خود نشان می‌دهد و ماشین را توانمند می کند تا رفتارهایي مشابه انسان های باهوش نشان دهد از جمله درک شرایط پیچیده، یادگیری، حل مساله، استدلال، سخن وری. پیش بینی ها می گوید دیر یا زود شاهد آن خواهیم بود که ربات های انسان نما مجهز به هوش مصنوعی عضو هیات مدیره شرکت ها خواهند شد. یعنی توان تحلیلی شان آنقدر خواهد بود که امکان تصمیم گیری های پیچیده در شرایط عدم اطلاعات کامل و ابهام و تضاد منافع را دارند.

▫️بنابراین اگر بین 30 تا 50 سال دارید باید خود را برای تغییرات ورود هوش مصنوعی آماده کنید. زمانی که به آستانه پیری می رسید و توان یادگیری و انعطاف پذیری شما پایین آمده است، هوش مصنوعی نقش بالایی در زندگی شما ایفا خواهد کرد. به 30 سال قبل نگاه کنید و فکرش بکنید که قبل از موبایل جهان چگونه بود و اکنون چگونه است؟

▫️اگر زیر 30 سال سن دارید وضعیت و نقش متفاوتی دارید. اینکه فقط خود را برای آینده آماده کنید کافی نیست. شما می توانید آینده را بسازید. می توانید به جای آنکه با موج ها همراه شوید، خودتان موج آفرینی کنید. بدانید که جهان پیش روی شما، جهان هوش مصنوعی و ماشین های فوق هوشمند خواهد بود و این شما هستید که می توانید آینده را بسازید.

▫️اگر بالای 50 سال سن دارید، بهتر است آگاهی خودتان را در مورد هوش مصنوعی، کاربردهایش، تاثیراتش افزایش دهید و در ضمن نسل بعدی خودتان را برای ورود به عصر هوش مصنوعی، آگاه و حمایت کنید.
به امید آموزش و پرورش و آموزش عالی نباشید، آن ها حداقل با ده سال تاخیر تازه مطالب شان، رویکردشان و کتاب هایشان و رفرنس هایشان را تغییر می دهند. در عصری که سرعت تغییرات سالانه است، به نهادهايی که هر ده سال یک بار تغییر می کنند اعتباری و اعتمادی نیست.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️چرا برخی افراد خوش شانس هستند. پروفسور ریچارد وایزمن توضیح می دهد. چهار فاکتور هستند که ...

منبع: یک کانال خوب
شبکه استراتژیست
🔳⭕️صد رحمت به سیل، صد لعنت به ....

سیل درس بزرگی برای همه ما داشت و آن اینکه ما زیادی بی خیالیم. به روایتی ما رتبه یازدهم کشورهای حادثه خیز و در معرض بلایای طبیعی را داریم و این حوادث مانند زلزله و سیل و آتش سوزی هر ساله در جایی از این سرزمین تکرار می شود. بدیهی است که در چنین سرزمینی به جای غافل گیر شدن!! باید دست کم هشت سازوکار زیر را می داشتیم:

1- بیمه تخصصی و اجباری بلایای طبیعی، اما نداریم.
2- آموزش الزامی کامل مواجهه با بلایای طبیعی در دبستان و دبیرستان که در برابر زلزله، آتش سوزی، سیل، جنگ و... چه کنیم؟ اما نداریم. چرا؟ محتوای آموزشی ما ظاهرا متناسب با اروپای شمالی طراحی شده است!
3- وجود یک صندوق بیمه ملی که در حوادث طبیعی بودجه عادی کشور دچار تلاطم نشود. اما نداریم.
4- شبکه همکاری تعریف شده و تمرین شده از حمایت های نیکوکارانه مردمی و سازمان های مردم نهاد، اما نداریم. این می شود که هر کسی ادعای کمک می کند و معلوم نیست واقعا چه کسی با چه نیتی پول جمع می کند و با چه روشی کمک می کند. من هم مانند شما مجبورم اعتماد کنم یا بگردم و یک مسیر مطمئن پیدا کنم.
5-طراحی یک سازمان دهی مقتدر و متمرکز و از پیش تعریف شده و از پیش تمرین شده ويژه شرایط تحریم که درست یک ثانیه بعد از سیل یا زلزله (تاکید می کنم فقط یک ثانیه)، مستقر شود، فرمان را به دست بگیرد و هیچ کس هم حرف اضافه نزند و کار موازی نکند.
6- نظام احراز هویت دقیق. که معلوم شود که چه کسانی واقعا حادثه دیده اند و چه کسانی امداد گر و بقیه نباید به منطقه وارد شوند و نباید از کمک ها استفاده کنند. فقط کافیست پای صحبت مدیران بنشینید تا بفهمید که عجب آشفته بازاری است. افرادی با لباس رسمی مراجعه کرده اند به روستاییان و گفته اند که ما از فلان جا آمده ایم و سیل زدگان هم به آن ها اعتماد کردند و گاوهایشان (تمام سرمایه شان) را به آن ها سپرده اند.
7- نظام ارتباطی و اطلاعاتی پشتیبان برای پوشش، انتقال، ذخیره و راستی آزمایی تمام اطلاعات ساخت یافته و غیرساخت یافته. به ويژه انتقال آخرین نیازهای فوری و اضطراری به مسوولان و مرکز
8- نظام امداد پسابحران؛ وقتی بحران که تمام می شود، انگیزه ها کاهش پیدا می کند، انرژی ها تحلیل می رود و فشار افکار عمومی کاسته می شود. درست در همین زمان است که حادثه دیدگان وارد بحران های روحی و روانی می شوند و بیشترین نیاز را به حمایت های روحی، روانی و معنوی دارند.
انتظار می رود بعد از سال ها وجود دولت مرکزی، آن هم در سرزمین بلاخیزی چون ایران، این سازوکارها طراحی می شد و نه اینکه ما بعد از هر حادثه بگوییم «اِه» برای هزارمین بار غافل گیر شدیم!

☑️⭕️تجویز راهبردی:
سیل و زلزله غیرمترقبه نیستند. این ماییم و منش ماست که غیرمترقبه است و غافل گیرکننده. صد رحمت به سیل، صد لعنت به ما. صد لعنت به شیوه مدیریت ما. صد لعنت به بی خیالی ما. می خواهد بدتان بیاید یا نه؛ ولی این از بی خیالی و بی تدبیری ماست. جزو اصول تفکر استراتژیک این است که متغیرهای غیر قابل کنترل را از متغیرهای قابل کنترل تفکیک کنیم. توان و تمرکز خود را بگذاریم برای هدایت و کنترل متغیرهای قابل کنترل برای مواجهه با متغیرهای غیرقابل کنترل. آیا ما از متغیرهای قابل کنترل استفاده کرده ایم. قطعا و مطمئنا نه! متغیرهای قابل کنترل و راهکارها عبارتند از:

▫️آگاهی؛ آموزش الزامی مواجهه با حادثه و بحران طبیعی در دروس دبستان تا دانشگاه گنجانده شود.
▫️نظام پوشش مردمی ریسک؛ همگانی کردن و الزامی کردن بیمه حوادث طبیعی
▫️نظام پوشش دولتی ریسک؛ ایجاد یک صندوق بیمه فجایع طبیعی ملی با بودجه مناسب، شفاف و ...
▫️نظام حمایت: تعریف نهادهای مجاز مردمی و عمومی و شفاف کردن نقش و وظایف و اختیارات و پاسخگویی آنان.
▫️نظام مدیریت بحران؛ اصلاح نظام مدیریت بحران فعلی و تبدیل آن به موجودیت دارای واکنش سریع و مقتدر
▫️نظام احراز هویت بر اساس کدپستی (آدرس رسمی از قبل احراز هویت شده)، موبایل (شماره رسمی از قبل نهایی شده) و اثر انگشت و یا کارت ملی برای پوشش حمایتی تمام حادثه دیدگان و اجازه دادن به فعالیت امدادگران و شناسایی سودجویان، سوء استفاده کنندگان و تنبیه شدید آنان.
▫️نظام اطلاعاتی و ارتباطی؛ که سریع السیر مستقر شود و تمام پروتکل های ایجاد و انتقال اطلاعات از پیش تنظیم شده باشد و کاملا با تلویزیون ها و رادیوهای محلی و ملی نیز هماهنگ باشد.
▫️نظام حمایت روانی و بازگشت به زندگی؛ که می تواند 90% آن هم به بخش نیکوکار و داوطلب مردمی سپرده شود.
▫️نظام شفاف گردش مالی؛ مسیر جمع آوری، تجمیع و تخصیص حمایت های مالی مردمی و بین المللی و گزارش دهی شفاف و اطمینان بخش تا ریال آخر.

این فهرست می تواند تکمیل شود. این سیل و زلزله و آتش نیست که عجیب است این ماییم که مایه تعجب ایم.


مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki