شبکه توسعه
38.8K subscribers
1.08K photos
117 videos
90 files
330 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️معلمی که شاخ اینستاگرام شد و زندگی خیلی ها را تغییر داد

آدرس اینستاگرام این معلم
https://bit.ly/2qzyfSL

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️مقداد بی شعور نیست

این جا آخر دنیاست. اینجا حتی امکانات ساده‌ای مثل گاز و تلفن و دسترسی به اینترنت ندارد. بچه‌های ته دنیا از میان تمام نداشتن‌ها، معلمی دارند که کمر بسته به تحقق آرزوهایشان. معلمی که با موتور سیکلتش سرویس مدرسه بچه‌ها هم هست. مقداد (همان آقا معلم) تا کنون چه کرده؟

330 کیلومتر با عشایر شهر شیروان کوچ کرده تا دانش آموزان از درس محروم نشوند.
400 میلیون تومان از فضای مجازی جمع کرد تا خرج آموزش و بهداشت کودکان کند.
برای 6000 هزار دانش آموز، کمک هزینه پوشاک، درمان و آموزش فراهم کرده است.
و برآوردن هزاران آرزوی معصومانه بچه ها مثلا دیدار با کیمیا خانم (مهراوه شریفی نیای سریال کیمیا)

مقداد باقرزاده از روزهای اول کارش می گوید: خانه ای که در آن سکونت گزیدم، کاهگلی و پر از خفاش بود. ساعت سه صبح از خانه حرکت می کردم تا هشت صبح به مدرسه برسم. از شنبه تا چهارشنبه در روستا زندگی می کردم. با زبان و گویش مردم که ترکمن بودند، آشنا نبودم. گاهی مورد حمله سگ های وحشی و گرگها قرار می گرفتم. در مسیر روستا رودخانه های خروشانی وجود دارد که هنوز هم پل مناسبی برای عبور و مرور ندارد. اما ادامه دادم. حالا برای آنکه فضای کاری مقداد آشنا شویم دو خاطره از وی را با هم مرور کنیم:
خاطره اول: اینجا وضعیت خانواده‌ها به گونه‌ای نیست که بتوانند کادویی گرانقیمت برای روز معلم تهیه کنند؛ برای همین تا به حال هرکسی در حد توانش هدیه‌ای آورده است. یکی بیسکوییت، یکی شکلات. دیگری از سر راهش گلی می‌کند و می‌آورد. اما سه چهار سال پیش اتفاق جالبی افتاد. یکی از بچه ها نگاه کرد که بقیه با خودشان هدیه‌ای آورده‌اند و او چیزی نیاورده. زنگ تفریح اجازه گرفت و رفت و بعد با یک نایلون برگشت. تقریبا دو کیلو پیاز جمع کرده بود به عنوان هدیه! واقعا این هدیه به من چسبید.

خاطره دوم: من صبح های شنبه معمولا خسته از راه می رسم. یک روز بچه ها به من گفتند: اجازه شما آدمی؟! گفتم یعنی چه؟ بچه ها گفتند: یعنی شما خسته می‌شوید؟ گرسنه می‌شوید؟ اصلا غذا می‌خورید؟ که من مجبور شدم برای بچه ها توضیح بدهم که بچه ها من هم مثل بقیه آدمها غذا می‌خورم من هم نهار می خورم. من هم خسته می‌شوم حتی! اوایل فکر می‌کردند من آدم فضایی هستم.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مقداد بی شعور نیست. او هم می داند و می بیند که مشکلات زیادی داریم. فساد، ناکارآمدی، گرانی و ... او هم شعورش می رسد که تا زمانی که متغیرهای ساختاری عوض نشوند، بسیاری از مشکلات پابرجا خواهند ماند. مقداد پیش خودش می گوید شاید نتواند زندگی 80 میلیون ایرانی را تغییر دهد اما زندگی 80 دانش آموز ته دنیایی را که می تواند! اصلا چه کسی می داند شاید یکی از همین دانش آموزان آقامعلم ما، نخبه ای باشد که قرار است تغییرات ساختاری در کشور ایجاد کند. مقداد بی شعور نیست او شعور دارد و می فهمد. او دست به کار شده است.
ممکن است بلافاصله بگویید که امکان، زمان، فرصت یا جسارت مقداد شدن را ندارید. در جواب باید بگویم که همه ما می توانیم. یونپ (برنامه محیط زیست سازمان ملل) چند توصیه کرده است که همه می توانند آن را انجام دهند. چند تایش را با هم مرور کنیم:
هر نفر می تواند یک روز بیشتر در هفته از رژیم غذایی گیاهی استفاده کند و گوشت نخورد (البته به لطف افزایش قیمت ها این بند دارد خود به خود اتفاق می افتد). با رعایت این توصیه، پس از یک سال، میزان کاهش تولید گازهای گلخانه ای توسط هر نفر تقریبا برابر است با بیرون نیاوردن خودرو از منزل به مدت یک ماه.
هر کسی بلیت سفرهای خود را الکترونیکی تهیه کند و بلیت کاغذی دریافت نکند. برای تولید هر تن کاغذ 24 درخت تنومند قطع می‌شود
هر کسی تلاش کند تا از ظروف یکبار مصرف پلاستیکی استفاده نکند. با رعایت این توصیه، علاوه بر کاهش تولید زباله های پلاستیکی، ۲۶۰ گونه جانوری نیز از خطر مرگ ناشی از خوردن زباله های پلاستیکی و گیر افتادن در آنها نجات پیدا می کنند.

تلاش کردن برای بهبودهای موردی/محلی/مقطعی اصلا به معنای ندیدن مشکلات عظیم ساختاری نیست. اما هر کسی می تواند دایره ای به شعاع ده متر اطراف خودش را بهبود دهد. دایره شما کجاست؟

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️سندروم ماه عسل

احتمالا همه شما آنجلینا جولی و برد پیت را می شناسید. دو بازیگر معروف و خوش چهره هالیوودی که معروفیتی جهانی دارند. آن ها در سال ۲۰۰۶ زندگی مشترک شان را شروع کردند. هر کدام به تنهایی محبوب و مشهور بودند اما زندگی مشترک بر شهرت شان افزود. خانواده ای نماد عشق و خوشبختی، جذابیت و سخاوت.
آن ها شش فرزند داشتند که سه نفر از آنها را از کامبوج، ویتنام و اتیوپی به نام های مدوکس، زهرا و تین به فرزندی پذیرفته‌ بودند. آنقدر مشهور و محبوب بودند که وقتی می خواستند اولین فرزند بیولوژیکی خود را در نامیبیا به دنیا آورد، عکس های اولین کودکشان را به دو مجله فروختند و پول آن که بالغ بر ۷ میلیون دلار بود (معادل ۱۰۰ میلیارد تومان) را به خیریه اهدا کردند.
همچنین وقتی دوقلوهای این زوج یعنی پسرشان ناکس لئون و دخترشان ویوین در شهر نیس فرانسه به دنیا آمدند. آنها اولین عکس دوقلوها را به مبلغ ۱۴میلیون دلار (۲۰۰ میلیارد تومان) به مجلات فروختند و یک بار دیگر این مبلغ را به خیریه اهدا کردند.

موسسه خیریه بنیاد «جولی-پیت» را تاسیس کردند. مردم نام این زوج خوشبخت را گذاشته بودند برانجلینا! این دو همراه با ۶ فرزند (که نیمی از آن ها را به فرزندخواندگی قبول کرده بودند) به مثابه خانواده ای شاد و خوشبخت به دور دنیا سفر می کردند تا اینکه خبر از هم پاشیدن چنین خانواده ای بعد از بیش از یک دهه زندگی مشترک همه را شوکه کرد. این جدایی برخلاف زندگی رویایی شان، اصلا جذاب و دلچسب نبود. کاملا تلخ!
این فرآیندها روزها و ماه ها به طول کشید. اختلافات این دو بسیار جدی شد. پس از اعلام جدایی این دو زوج برای ماه‌ها درگیر دعوای حقوقی بر سر حضانت فرزندان خود شدند. علیه برد پیت پرونده حقوقی تشکیل شد در ارتباط با سوء رفتار احتمالی با پسرش. اما در نهایت اعلام شد که او مرتکب هیچ تخلفی نشده است.
هزینه های حقوقی و .... مربوط به این جدایی از مرز ۴ میلیون دلار نیز گذشت. برد پیت به دنبال طلاق از آنجلینا جولی برای گذر از این دوره به روان درمانی روی آورد و این تلخی همچنان ادامه دارد.


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی

زمانی که می خواهید یک کسب وکار جدید راه بیاندازید، یک زندگی مشترک را شروع کنید، یک سرمایه گذاری تازه را استارت بزنید، یک شراکت جدید را کلید بزنید. آن زمان، زمان ماه عسل است. و ممکن است شما در دام سندروم ماه عسل بیفتید. سندروم ماه عسل به این معناست که
1- شما بر جنبه های مثبت (کسب وکار/زندگی مشترک/شراکت/سرمایه گذاری) تمرکز دارید.
2- احتمال سناریوهای شکست را خیلی کمتر از آن چه هست در نظر می گیرید.
3- پیامدهای تلخ سناریوهای شکست را قابل تحمل یا قابل صرف نظر کردن می دانید.
4- فرض می کنید که اگر مشکلی هم پیش آمد می توانید با طرف مقابل به راحتی حل و فصلش کنید.
5- فرض می کنید که طرف مقابل شما خیلی نایس (Nice) تر از این هاست که شما بخواهید با او به مشکل جدی (خیانت در امانت، طلاق، بدرفتاری، اختلاف حساب و ....) بخورید.

جمله معروفی هست که می گوید ازدواج برای همیشه پایدار است .... البته تا زمان طلاق! (Marriages last forever. Until divorce) همین نکته در مورد شراکت، سرمایه گذاری و تاسیس کسب وکار نیز معنا دارد. کسب وکار و سرمایه گذاری و شراکت همیشه پرسود است فقط تا اولین دست انداز!

یکی از ریشه های سندروم ماه عسل، سوگیری خوش بینی است؛ در آن فرد خود را در مقایسه با سایرین کمتر در معرض خطر می‌بیند. مثلا افراد سیگاری بر این باورند که آنها از سایر سیگاری‌ها شانس کمتری در برابر سرطان ریه دارند. دو پژوهشگر معروف در تحقیقاتی که در سال ۱۹۹۷ انجام دادند، نشان دادند ۸۰% افراد احتمال تصادف خودشان را کمتر از میانگین واقعی می‌دانند. در سال ۱۹۹۳ محققان سراغ زوج‌های جوان رفتند و مطالعات آنان نشان داد که با وجود احتمال واقعی ۵۰ درصدی طلاق برای هر ازدواج در آن جامعه (از هر دو ازدواج یکی به طلاق می انجامد)، اکثر زوج‌های جوان احتمال طلاق در ازدواج خود را صفر ارزیابی می‌کردند. چه باید کرد؟ «بدبینی حصاربندی شده» و «استراتژی خروج».
لازم نیست کلا بدبین باشیم چون اینگونه نه زندگی مشترکی آغاز می شود و نه یک ریال سرمایه گذاری می شود. بلکه کافیست با خوش بینی آغاز کنید اما در طول فرآیند تصمیم گیری 20% از زمان تصمیم گیری را به بررسی سناریوهای شکست، پیامدهای تلخ و احتمال نایس نبودن شرکا بپردازیم (بدبینی حصاربندی شده) سپس از خود سوال بپرسیم که اگر آنچه می خواستیم نشد، اگر طرف خیانت کرد و اگر ... آنگاه چه باید کرد؟ (استراتژی خروج). خوشبینی و بدبینی هردو برای ما مفید هستند، خوشبینی هواپیما را اختراع می‌کند و بدبینی چتر نجات را.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️آیا شما یک عوضی هستید!

کسی به طنز (البته با نگاهی جدی) می گفت: عوضی با بی شعور تفاوت دارد! بی شعور نمی داند و نمی فهمد و به همین خاطر کارهایی می کند که خلاف عرف و منطق و شعور است. اما عوضی می فهمد و چون زیادی می فهمد، کارهایی می کند که متفاوت از دیگران است و همین تفاوت از دیگران است که می تواند برای او تمایز، موفقیت و ثروت بیافریند.
برای آنکه بتوانیم عوضی (به معنای مثبت) باشیم، باید یک آزمایشگاه ذهنی درست کنیم. در این آزمایشگاه روال جاری را در نظر می گیریم و سعی می کنیم که برخی از ابعاد آن را تغییر دهیم. بگذارید چند مثال را با هم مرور کنیم:

هدیه خریدن هم که مصیبتی است. مخصوصا اگر در شهری شلوغ زندگی کنی! برای ارسال تعدادی هدیه و گل به عنوان هدیه تولد دوست‌تان در شهری دیگر، باید هدیه ها را از بعد از مراجعه به ده ها مغازه بخرید، آنها را کادو کنید، به پست تحویل بدهید و منتظر شوید که خبری از دریافت هدیه توسط دوست‌تان به شما برسد. اما شورشی های محترم کار ما را آسان کرده اند: برای انتخاب و ارسال هدیه به دوست‌تان در شهری دیگر کافی‌ست سفارش‌تان را در یکی از سایت‌های فروش اینترنتی ثبت کنید. عملیات بسته‌بندی و ارسال به طور خودکار انجام می‌شود و شما با کد رهگیری می‌توانید در هر لحظه وضعیت هدیه‌تان را چک کنید.

تا مدت های مدیدی در جهان این فرض یود که برای کرایه خودرو باید به دفتر نمایندگی یکی از شرکت‌های اجاره خودرو مراجعه کنید و خودروی کرایه‌ای را از آنجا تحویل بگیرید. اما افرادی پیدا شدند و زدند زیر میز؛ اکنون برای کرایه خودرو نیازی به پیدا کردن دفتر نمایندگی هیچ شرکتی نیست؛ در هرکجا که باشید، می‌توانید خودروی کرایه‌ای را تحویل بگیرید.

همیشه این در ذهن ما بود که اگر بخواهیم یک فایل پاورپوینت، اکسل، ورد را ویرایش کنیم باید آن را روی کامپیوتر شخصی مان داشته باشیم. افرادی قاعده بازی را تغییر دادند؛ اکنون برای انجام ویرایش روی متن‌تان کافی‌ست به اینترنت دسترسی داشته باشید و این کار را با نرم‌افزارهای آنلاین انجام دهید.

تا مدت های مدیدی فرض بر این بود که برای معامله سهام باید در ساعات اداری به دفتر کارگزارتان مراجعه کنید و فرم نقل و انتقال سهام را تکمیل کنید. اکنون که در جهان سرعت و انعطاف به سر می بریم یک سری شورشی پیدا شدند و گفتند برای معامله سهام می‌توانید در هر زمانی با مراجعه به پلت‌فرم اختصاصی کارگزارتان، سفارش‌های متعدد و متنوعی را ثبت کنید. اکنون این یک روال رایج است. حالا یک سری شورشی (اسم محترمانه عوضی) دیگر باید پیدا شوند و این روال رایج را زیر سوال ببرند.

تمام مثال های بالا منجر به این شده است که کسانی که متفاوت می اندیشند به شهرت، موفقیت و ثروت برسند. (مثال های فوق از کتاب ذهن استراتژیست انتشارات آریاناقلم برداشته شده است).

☑️⭕️تجویز راهبردی:

تکنیک مناسب برای شورشی (تعبیر محترمانه عوضی) باشید باید آزمایشگاه ذهنی درست کنید و از «تست تخریب» استفاده کنید. هر چیزی را که می خواهید تغییر دهید را در نظر بگیرید، ابعاد مختلفتش را بررسی کنید و سپس با این سه سوال تخریب کنید:
1- چرا این کار به این صورت انجام می شود؟
2- اصلا چه نیازی هست که اینگونه انجام شود؟
3- اگر این کار را به شیوه ای دیگر انجام دهیم چه؟

یکی از برندگان جایزه نوبل ادبیات می گفت: دیگران به چیزی هایی که هست نگاه می کنند و می گویند چرا؟ و من به چیزهایی که نیست، فکر می کنم و می گویم چرا که نه؟!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️من معتاد پرفسور سمیعی ام

احتمالا تا حالا بارها جملاتی را از مرحوم دکتر شریعتی، کوروش کبیر، پروفسور سمیعی، انیشتین و بیل گیتس شنیده باشید که بعدا معلوم شده که این حرف ها، اصلا صحبت آن ها نبوده. چرا چنین اتفاقی می افتد؟
احتمالا برای تان پیش آمده که یک رستوران خیلی معروف رفته اید و یک غذای معمولی به شما داده اند و چهار برابر قیمت رستوران معمولی شما را شارژ کرده اند. شما هم جلوی دیگری خیلی خود را مشعوف نشان داده اید اما با خودتان گفته اید لذتی که از فلافلی سر کوچه مان بردم خیلی بیشتر بود! این چه غذایی بود!
حتما تا به حال اجناسی خریده اید که رویش علامت معروف ترین برندهای جهان مانند آدیداس و سونی ... حک شده است اما آن محصولات قلابی است. چرا چنین چیزی رخ می دهد. دلیل همه این ها یکی است.
دلیل اش این است که زمانی که ما حرفی را از یک برنده جایزه نوبل می شنویم عموما بخش انتقادی مغز ما خاموش می شود. حتی اگر حرفش عجیب به نظر برسد پیش خودمان می گوییم حتما استدلالی قوی یا مطالعه ای عمیق پشت این حرف است. او دارنده جایزه نوبل است. حرف بی خودی که نمی زند. یک استاد دانشگاه مشهور چطور؟ یک برنده مدال طلا در المپیاد چطور؟ مدیرعامل یک شرکت موفق و مشهور چند میلیارد دلاری چطور؟

شاید نام تایگر وودز قهرمان گلف جهان برای چندین دوره را شنیده اید. مشهور است که پیش از دو سالگی بواسطه فعالیت های پدرش در این رشته، با گلف آشنا شد. هر چه گذشت استعدادش بیشتر شکوفا شد و اتفاقی که او را بسیار شکوفاتر کرد این بود که بواسطه تعاملات پدرش با گلف بازها و مربیان گلف حرفه ای، جلو چشمان آن ها قرار می گرفت و آن ها او را به عنوان یک استعداد فوق العاده در این رشته شکار کردند و بیشتر پرورشش دادند. آدم های زیادی تلاش می کردند تا گلف باز اول دنیا شوند، اما واقعا او بهترین استعداد گلف بازی دنیا بود؟ حتما نه! چه بسا ده ها استعداد برتر که فرصت دیده شدن توسط حرفه ای ها را نداشتند.
آنچه برای تایگر وودز اتفاق افتاد، حدود ۵۰ سال قبل در دنیا شناسایی و نام گذاری شد. جامعه شناسی به نام رابرت مِرتون اولین بار این پدیده را «اثر متیو» نامید. داستان چه بود؟ بسیاری از کارهای علمی فوق العاده بخاطر ناشناس بودن فرد محقق به چشم نمی آید و تنها وقتی که یک نام شناخته شده در آن کار بیاید همه آن را مورد توجه و تقدیر قرار می دهند. جالب است که آقای دکتر رندی شکمن که خود استاد دانشگاه کالیفرنیا، برنده جایزه نوبل علوم پزشکی و سردبیر چندین مجله معتبر بود، همین چند سال قبل در گاردین مقاله عجیبی نوشت. او گفت انتظار می رود مجلات معتبری مثل نیچر در هر زمان نتایج بهترین تحقیقات دانشمندان و محققان را منتشر کنند، اما آن ها اینکار را نمی کنند! بلکه نتایج کارها و حرف های مشهورترین افراد را منتشر می کنند!

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این پدیده ها چه مشکلی ایجاد می کنند؟ ما اسیر «بازی نام ها و برندها» می شویم.

1- خود حرف نیست که مهم می‌شود، بلکه این گوینده حرف است که مهم می شود. کار به آنجا می رسد که اگر نامی شناخته شده در کنار نویسندگان یک کتاب قرار نگیرد، اصلا شانسی برای انتشار نخواهد داشت. کتابی اگر نویسنده ای شناخته شده نداشته باشد، خوانده نخواهد شد. کتاب فوق العاده ای اگر توسط انتشارات نامعتبری منتشر شود، کتاب ضعیفی شمرده می شود.
2- سلبریتی ها بدون داشتن ذره ای صلاحیت حرفه ای در انتخابات رای می آورند.
3- رستوران های معروف غذای معمولی می دهند (خیلی معمولی) اما چندین برابر بیشتر پول می گیرند.
4- دیگران سعی می کنند حرف های خودشان را در لوای حرف های سلبریتی ها و محصولات خود را تحت لوای برندها ارایه کنند. کیفیت مهم نیست. محتوا مهم نیست. نام ها (سلبریتی ها و برندها) مهم هستند. اسامی و نام ها هستند که در دنیای ما نقش ایفا می کنند، نه محتوا و کیفیت.
چه می توان کرد؟ دو راهکار معرفی می کنیم:

کندن برچسب ها؛ وقتی می خواهیم ایده ها، محصولات، فیلم ها، کتاب ها، غذاها را قضاوت کنیم. برچسب اش را بکنیم و بگوییم اگر این برند معروف نبود آیا باز هم قضاوتم اینگونه بود؟ باز هم این غذا را با این قیمت و این ایده را با این اشتباهات و ابهامات می پذیرفتم؟

پرسه زنی های هدفمند در کوچه گزینه های گمنام: به گزینه های گمنام فرصت شنیده شدن و دیده شدن و البته خورده شدن بدهیم. حیف نیست تمام عمر ما را پای صحبت سه نفر بگذارنیم فقط از یک تیپ رستوران استفاده کنیم؟ فقط یک نوع کتاب بخوانیم؟ فقط از یک خیابان رد شویم؟ شاید دیگران حرف های تازه تر، طعم های تازه تر، سرویس های بهتری داشته باشند. به ازای هر پنج باری که به شیوه متعارف عمل می کنیم، یک بار را صرف پرسه زنی و تست گزینه های گمنام کنیم.

نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️درش بیار اون لامصب رو! اینجوری بهتره! انيميشنی زيبا و تامل برانگيز

شبکه استراتژیست

منبع کانال زیبای «هشت بهشت»
💌 @My8behesht
🔳⭕️چرا ما بدبختیم؟

همین الان یک آزمایش انجام دهید. به سایت گوگل بروید و تایپ کنید چرا من. همین دو کلمه را که تایپ می کنید، خود گوگل بر اساس جستجوهای قبلی به شما پیشنهاد می دهد. می دانید پیشنهادش چیست؟ می گوید چرا من بدبختم! ظاهرا این احساس بدبختی آنقدر همگانی است که تبدیل به یکی از جستجوهای پرطرفدار گوگل شده است!!

راستش را بخواهید آدم های مختلف از منظرهای متنوع و با تعاریف مختلف از بدبختی و خوشبختی، شادی و افسردگی، خوش شانسی و بدشانسی به این موضوع پرداخته اند؟
مثلا پروفسور ریچارد وایزمن؛ استاد روانشناسی دانشگاه هرتفورشایر گفته می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند و آنها هم در جای درست هستند در حالی که سایرین از آن محرومند؟! به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟
یک بار یک آزمایش جالب طراحی کردم. و از دو گروه افرادی که از قبل خود را خوش شانس و بدشانس معرفی کرده بودند روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست. به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 50 دلار پاداش خواهيد گرفت.
با اینکه آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده و افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتاً آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند! مطالعه وی نشان داد که افراد بدشانس عموماً عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند. افراد خوش‌شانس در واقع آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه در جستجوی آنها هستند را خوب می‌بينند!
این تمام پاسخ به این مساله (بدبختی و خوشبختی) نیست، فقط یکی از جواب ها می تواند باشد.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
خوشبختی و بدبختی پرسشی است که در طول تاریخ ادامه یافته است و ادامه هم دارد. اما می توان تا اطلاع ثانوی به دو نکته کلیدی در این زمینه توجه کرد.

1- اولا اینکه اصلا این سوال اشتباه است. بدبختی یا خوشبختی از نظر واژه شناسی اشتباه به نظر می رسد چون مفروض گرفته که همه چیز به بخت (شانس، اقبال، یا تقدیر) مرتبط است. در طول تاریخ هزاران ساله فرهنگ و ادبیات ایرانی نیز این مساله را می توانیم از واژه ها بفهمیم. به این واژه ها دقت کنید: نیک اختری، نکوطالعی، خوش اقبالی، نیک بختی، نگون بختی، سیاه بختی و شوربختی. هر هفت واژه تلویحا این فرض را گرفته اند که ریشه شادکامی/ناکامی انسان وابسته است به بیرون. من از زمانی به بعد عمداً به جای واژه خوشبختی، از کلمه کامیابی استفاده می کنم. کلمه ای که در آن فعالیت و عاملیت مطرح است.

2- یکی از مهم ترین دروسی که در زندگی آموختم (و البته ایکاش یکی پیدا می شد و به جای آموزش آمیب و جلبک و یون و الکترون و سینوس و کسینوس این ها را به ما در مدرسه یاد می داد) این است که بین خوشی زندگی و خوبی زندگی تفاوت قائل شوم. در يك زندگي خوش، در جستجوی بيشترين لذت ممكن و کمترین رنج ممکن برای خودم هستم. خوشی زندگی وابسته است به لذت ها و رنج ها و بسیاری از امور لذت بخش یا رنج آور از حیطه اختیار و قدرت ما خارج است.

اما در خوبی زندگی داستان کاملا متفاوت است، در خوبی زندگی، لذت و رنج مهم نیست، بلکه وابسته است به آنچه باید و می توانم انجام دهم و آنچه انجام می دهم. در هر شرایطی (بدترین شرایط زندگی را در نظر بگیرید طاعون و فقر و سیل) هر کسی می تواند کارهایی انجام دهد که اخلاقاً درست است و عملا امکان پذیر است. اگر بین آنچه می توانم و باید انجام دهم و آنچه انجام دهم، تطابق وجود داشته باشد، خوبی زندگی رقم خورده است. خوشی زندگی لذت می آورد و خوبی زندگی رضایت می آورد. لذت، واكنشي است گذرا به رخدادهای دوست داشتی بیرونی. اما رضایت از عمق هستي ما بر می خیزد. «خوشي ناشی از لذت» حالي است كه زود مي آيد و زود مي رود اما «رضايت» مقامي است كه ماندنی است. مقایسه کنید لذت یک شب ماندن در گران ترین هتل دنیا با رضایت ناشی از نجات یک انسان. زندگی ماهاتما گاندی، نلسون ماندلا و مادر ترزا شاید همواره با خوشی همراه نبوده است (که سال ها با درد و رنج زیسته اند) اما این ناخوشی زندگی چیزی از خوبی زندگی شان و رضایت عمیق و ماندگارشان کم نکرد. مزیت خوبی زندگی به خوشی زندگی آنست که بخش زیادی از خوشی زندگی دست شما نیست اما خوبی زندگی به تمامی دست شماست. خوشی زندگی مهم است. اما کافی نیست. خوبی زندگی لازم است.

آرزو نمی کنم خوشبخت باشید. امیدوارم که کامیاب باشید. کامیابی ناشی از حضور توامان خوشی و خوبی زندگی.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬⭕️این دختر شما را به یک چالش دعوت می کند! دختر است دیگر!
حاضرید با خودتان در بیفتید؟

منبع کانال اررشمند
@English_learningchannel
🔳⭕️عقده خاک بر سری ایرانیان

عقده خاک بر سری ایرانیان چهار نشانه دارد:
1- نوستالوژی دیروز؛ همیشه می گوییم که دیروز، خیلی بهتر از امروز بود. هر سال می گیم دریغ از پارسال. ولی هیچ کدام مان حاضر نیستیم که به زندگی سی سال قبل بازگردیم.

2- غازپنداری مرغ همسایه: ما یک سری جملات کلاسیک داریم که این گونه آغاز می شود: در کشورهای پیشرفته ..... این جملات با کشورهای پیشرفته یا با بقیه کشورهای دنیا شروع می شود و هر چیزی که واقعیت دارد یا ندارد اما آرزوی ماست را می گوییم. گويی که ده ها سال تمام کشورهای دنیا را بررسی میدانی و حضوری کرده ایم. اگر یک ژاپنی بیاید و چند عدد پلاستیک از روی زمین بردارد می گوییم که آن ها چقدر با شعورند و ما چقدر ...! ولی اگر یک گروه 10 نفره سه شبانه روز خود را برای پاکسازی جنگل صرف کنند بازتابی پیدا نمی کند. اگر در اسکاتلند کسی مغازه اش را باز بگذارد و قیمت اجناس را بزند و برود و هر کسی خودش حساب کند این عین فرهنگ است اما اگر در ایران کسی چنین کند (که کرده است) می گوییم ....

3- نفرت از مسوولین و دیگران: دیگران بد رانندگی می کنند. دیگران صف را رعایت نمی کنند. دیگران بی توجهند. دیگران صدای ضبط شان بالاست. دیگران فرزندان شان را درست تربیت نمی کنند. اشکال کار در دیگران است اگر نه حتما مسوولان مقصرند!

4- ناامیدی نسبت به هر گونه تلاش: از نظر ما قرار نیست هیچ اتفاقی بیفتد! این بهبودها هم که می بینی اتفاقی، موردی و موقت است.

عده ای هم موج‌سوار پوپولیست با توجه به «عقده خاک‌برسری ایرانیان» به «فرمول جادویی محبوبیت و لایک در یک دقیقه» دست یافته اند. این فرمول محبوبیت یک دقیقه ای چیست؟
هر جا نشستید بگویید می‌توان «یک شبه» گرانی، فساد و تبعيض و رانت و... را از بین برد و بعد قیافه دلسوز واقعی مردم را بگیرید و بگویید حیف که نمی خواهند.
بگویید که در فلان کشور چنین کاری می کنند. دقت کنید که اصلا لازم نیست که واقعا در آن کشور چنین کاری کنند. شما فقط احتیاج دارید که از غازپنداری مرغ همسایه استفاده کنید.
مدام بگویید همشون سر و ته یه کرباسند. در پشت هر پیشرفتی، مذاکره ای، تعاملی، کاسه ای زیر نیم کاسه هست (تئوری توطئه) و بدون اینکه راهکار عملی بدهید صحنه را ترک کنید. با این دستورالعمل یک دقیقه ای، شما هزاران لایک بدست می آورید.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
چه می توان کرد؟
1- کمی فقط کمی در مورد جهان بیشتر بدانیم. حتی یک مورد هم دیده نشده است که کشورها و ملت ها یک شبه، یک ساله، حتی یک دهه به پیشرفت و رفاه رسیده باشند.

2- به خاطر بیاوریم در همه کشورها، هنوز که هنوز است چالش‌های جدی دارند یکی از افسردگی رنج می‌برد دیگری از ترافیک وحشتناک (گاهی چهار ساعت در ترافیک می مانند)، دیگری از آلودگی شدید هوا، بعدی از اعتیاد و خودکشی فزاینده، دیگری از اختلاف طبقاتی بسیار بسیار زیاد، دیگری از پیری سن و آخری از سنت‌های غلطی مانند گاوبازی یا گاوپرستی! اینگونه نیست که دنیا همه با فرهنگ، خوش حال و خوش آتیه باشند و ما نفرین شدگان زمین.

3- دیدن ابتکارات: نسل جدیدی که من می بینم از ما خلاق تر، امیدوارتر و باهوش تر هستند. هر روز می بینم که چه ایده های نابی را به اجرا می گذارند. آن ها هر روز دنیا را بهتر می کنند. امروز من راحت تر و بهتر از دیروز کتاب می خرم، تاکسی می گیرم، پول جابجا می کنم، قبض پرداخت می کنم، خرید می کنم، کولر خانه ام را تعمیر می کنم. اگر امروز ماشینم خراب شود کمتر از 15 دقیقه تعمیرکار سیار می رسد (این را بر اساس تجربه می گویم و نه آرمان و آرزو). سریع تر از جریان اخبار و اطلاعات از کانال های متنوع قرار می گیرم. تا دیروز باید به سختی و با دایال آپ به اینترنت کم سرعت وصل می شدم اما امروز فیلم می بینم. همه این ها را مدیون جوانان باهوشی هستم که عقده خاک بر سری ایرانیان را ندارند. اصلا وقت ندارند و وقت نمی کنند به نوستالوژی دیروز، نفرت از دیگران و مسوولان و ناامیدی به فردا و غازنماهای همسایه فکر کنند. فقط ایده می دهند و اجرا می کنند، شکست می خورند و بهبود می دهند و دوباره شروع می کنند.

ایران ما زخمی است، افتان و خیزان به پیش می رود. اما به پیش می رود. شما می توانید من را نیز به لیست کسانی که نسبت به آن ها نفرت دارید اضافه کنید و بگویید همه سر و ته یک کرباسند یا اینکه آستین های تان را بالا بزنید و کاری کنید.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
بخشی از یادداشت که از زبان نسل ونوسی نوشته شده برگرفته از دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی، جامعه پژوه و سیاست شناس معاصرست با اندکی ویرایش و تلخیص. این هم کانال ایشان:

@javadkashi
درج لینک جهت رعایت مالکیت معنوی است و به معنای تایید محتوای کانال یا نویسنده نیست. نقد و بررسی با شما عضو فرهیخته
🔳⭕️ایران؛ نسل مریخی، نسل ونوسی

سال ها پیش روانشناسی معروف کتابی نوشت که جهانی شد: «مردان مریخی، زنان ونوسی»! اصل حرف او چنین بود: تفاوت های روانشناختی مردان و زنان به گونه ای است که انگار از دو سیاره متفاوت آمده اند. یکی از مریخ و دیگری از ونوس. شاید بتوان در مورد دو نسل در ایران تعمیم داد.

از هشتاد میلیونی که اکنون در ایران زندگی می کنند، بیش از ۵۰ میلیون کمتر از ۴۰ سال شان است و کمتر از ۳۰ میلیون نفر بیش از چهل سال عمر دارند و جالب اینکه ۹۹% (اگر نگویم ۱۰۰%) مسوولان و مدیران ارشد کشور بالای چهل سال عمر دارند. کافیست به مجمع تشخیص مصلحت نظام، هیات دولت و ... نگاه کنید.
اگر بخواهم خیلی خیلی ساده سازی کنم. می گویم دو نسل اصلی داریم، زیر چهل ساله ها و بالای چهل ساله ها و چالش همین جاست. ترجیحات، خواسته ها، آرزوها و سبک زندگی نسل جدید (مریخی ها) با نسل قبلی (ونوسی ها) کاملا متفاوت است.

به نوشته زیر دقت کنید مطلبی هوشمندانه از دکتر غلامرضا کاشی (یک ونوسی بالای چهل ساله) است:
چیزی در نسل جدید وجود دارد که برای هم نسلان ما قابل فهم نیست: آنها (یعنی نسل جدیدی ها) می‌خواهند زندگی کنند!!! [به همین سادگی!] دنیایی که ما در آن بزرگ شدیم یک دست نبود. اما چیزی بود که همه ما را به هم پیوند می‌داد، حس رسالت سنگینی بود که در این دنیا داشتیم و سبب می‌شد تبعیض، ستم، نابرابری و استبداد را تحمل نکنیم. ما برای تحقق الگویی آرمانی از زندگی، پر بودیم از میل به ویرانی هر آنچه بود. پر از حس نفرت و کینه بودیم نسبت به هر آنچه بود. اساساً آشتی و سازش با آنچه بود را خیانت به آرمان‌ها می‌دانستیم.
نسل‌هایی که پس از ما آمدند، درست در نقطه مقابل ما قرار دارند. آنها می‌خواهند زندگی کنند. میل به زندگی، آنان را با هر آنچه هست در نسبت قرار می‌دهد. از زندگی موجود ناراضی‌اند، بسیار بسیار بیش از ما. اما آن را در ویرانی آنچه هست نمی‌جویند. آنها آنچه آرزو دارند از قطعات موجود آن چه هست، دوباره خلق می کنند.

ما به کودکانی شبیه بودیم که عروسک اسباب بازی‌مان را می‌شکستیم، اما اینها اسباب بازی‌شان لگوست. ممکن است وضعیت موجود را در ذهن شان تخریب‌ کنند، اما در جستجوی آنند تا قطعات آن را در یک صورت بندی تازه، سامان مجدد دهند. آنها به هزار شکل ِ ممکن ِ زندگی با همین قطعات می‌اندیشند.
نسل من رو به انقراض است. اما برای نسل جدید بن بست ساخته است. آن بخشی از نسل من که در مناصب سیاسی و حاکمیتی نشسته، از مواهب مالی و رانتی بهره مند است، اما مرتب دار و ندار جهان را تحقیر می‌کند و میل جوانان به زندگی را تقبیح می‌کند. به آنان راه نمی‌دهد، موقعیت‌های خود را به آنان واگذار نمی‌کند. آن بخش از نسل من اگر در قدرت نیست و در موقعیت اپوزیسیون است، نسل جدید را تحقیر می‌کند که چرا به اندازه کافی فداکار و شورشی نیست. چرا به هیزم تنور آتشین او تبدیل نمی‌شود.
نسل جدید اگر احساس ناامیدی کند، ناشی از بن بستی است که ما برای او ساخته‌ایم و چه فاجعه‌ای است اگر فرزندان برای گشایش زندگی شان منتظر مرگ پدر بمانند.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
تجویز برای ونوسی ها (بالای چهل سال)
اگر از هر کدام از سه منظر اخلاق، عدالت یا دموکراسی بنگریم، نه اخلاقی است و نه عادلانه و نه مردمی که بخواهیم نسل دیگر همانند ما بیاندیشد و همانند ما زیست کند. جهان تعییر کرده. زمان به پیش رفته و ترجیحات نسل جدید کاملا با ما متفاوت است. حتی در دین خدا هم اکراه و اجباری نیست، چه برسد به سبک زندگی. اگر نمی‌خواهیم فرزندان مان منتظر مرگ ما بمانند، باید سبک خود را تغییر دهیم. به قول سهراب سپهری: پرده را برداریم، بگذاریم که احساس هوایی بخورد. نترسیم! این نسل هوشمندتر از ما و خلاق تر از ماست. فراموش نکنیم که بسیاری از مدیران ارشد امروز زمانی که کمتر از سی سالشان بود وزیر وکیل و امیر بودند و دولت و مجلس و میدان در دست آنان. وقتی به تاریخ و جهان نگاه می کنیم: فرانسه رییس جمهور ۳۹ ساله، استونی نخست وزیر ۳۴ساله، اوکراین ۳۸ ساله، بلژیک ۳۸ ساله و مجارستان ۳۵ ساله به خود دیده است. ظاهرا این مریخی ها آنقدرها هم غیرقابل اعتماد نیستند.

تجویز برای مریخی ها (زیر چهل سال)
یکی از بزرگ ترین موانع رشد مریخی ها، ترس ونوسی ها از واگذاری امور به دست آنان است. این بدیهی است که هر چه سن بالاتر می رود محافظه کاری نیز بیشتر می شود. بهترین استراتژی برای نسل جدید، تقویت توانمندی همزمان با اعتمادسازی است. آرام آرام باید تجربه کرد، خود را در عرصه های مختلف مانند سازمان مردم نهاد، شوراهای شهر و روستا، انجمن ها و تشکل های حرفه ای آزمود، نشان داد و تقویت کرد و اعتمادبخشی کرد که ما هستیم و می توانیم.

کمک کنیم ترس ونوسی ها به اعتماد و ناخشنودی مریخی ها به احترام تبدیل شود تا با آشتی میان دو نسل وضعیت بهتری رقم بزنیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️شبکه استراتژیست به موازات تلگرام، در پیام رسان بله نیز همزمان به روز می شود. اسم و آدرس، ایکون دقیقا مانند تلگرام است.

شبکه استراتژیست در بله:
ble.im/Dr_Lashkarbolouki

این کار به صورت اتوماتیک از طریق ربات همگام ساز بله انجام می شود.
🔲⭕️هر ایرانی این شش نکته را به فرزندش بیاموزد

در كتاب حاجي‌آقا نوشته صادق هدايت، حاجي به كوچك‌ترين فرزندش درباره نحوه كسب موفقيت در ايران نصيحت مي‌كند:

توي دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛ اگر نمي‌خواهي جزو چاپيده‌ها باشي، سعي كن كه ديگران را بچاپي! سواد زيادي لازم نيست، آدم را ديوانه مي‌كنه و از زندگي عقب مي‌اندازه! فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن! چهار عمل اصلي را كه ياد گرفتي، كافي است، تا بتواني حساب پول را نگه‌داري و كلاه سرت نره، فهميدي؟ حساب مهمه! بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي، از من مي‌شنوي برو بند كفش تو سيني بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري!

سعي كن پررو باشي، نگذار فراموش بشي، تا مي‌تواني عرض اندام بكن، حق خودت را بگير! از فحش و تحقير نترس! حرف توي هوا پخش مي‌شه، هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگر با لبخند وارد بشو، فهميدي؟ پررو، وقيح و بي‌سواد؛ چون گاهي هم بايد تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز بايد خورد! سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي، با هركس و هر عقيده‌اي موافق باشي، تا بهتر قاپشان را بدزدي!.... كتاب و درس و اينها دو پول نمي‌ارزه! خيال كن تو سر گردنه داري زندگي مي‌كني! اگر غفلت كردي تو را مي‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجي، چند كلمه قلنبه ياد بگير، همين بسه!!!!ا

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:

آنچه گفته شده عریان ترین شیوه تشریح دستیابی به موفقیت برای نسل بعدی است. به نظرم در همین نوشته به ظاهر حاوی نکات غیراخلاقی، نکات طلایی نهفته است. آنچه حاجی به فرزندش گفته حاوی نکات مثبت و منفی است. بخشی از توصیه ها درست است هر چند که لحن بیانش بد است.
در ادامه شش نکته را که بعد از خواندن نکات حاج آقا در ذهنم جرقه زد را انتخاب می کنم که به فرزندم بیاموزم و فکر می کنم هر ایرانی باید به فرزندش بیاموزد.

۱. نسل قبلی به ما گفتند درس بخوان تا برای خودت کسی شوی. این حرف اشتباه است. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. این تجربه زندگی با تمام جوانب آن است که برایت شعور و خوشبختی می آورد. وقتی می گویم زندگی یعنی همه چیز: از آشپزی بگیر تا دوچرخه سواری، از بستن چشم ها برای گوش دادن به یک موسیقی تا فوتبال گل کوچیک. از کار کردن در خیریه کوچک محله تان تا پیگیری سخنرانی های سران جهان در مجمع جهانی گروه بیست. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی.

۲. در مدرسه این چیزها را به تو یاد نمی دهند: سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی. هر سه این ها مهم اند. هر کدام را از منابع معتبر بیاموز. ریاضی را بیاموز نه با این هدف که پیچیده ترین معادلات را حل کنی بلکه برای آنکه بیاموزی چگونه از دانش ریاضی در تصمیم گیری های مالی ات استفاده کنی، وقتی وام می گیری، وقتی سرمایه گذاری می کنی و وقت بیمه عمر می خری اگر ریاضی بلد نباشی کلاهت پس معرکه است. خواندن ریاضی اگر منجر به افزایش سواد مالی در تو نشود، کم فایده است.

۳. تاریخ مهم تر از جغرافیاست. اکنون نرم افزارهای موقعیت یاب، راهیاب و نقشه های آنلاین فراهم شده اند، اگر جغرافیا ندانی، باز هم راهت را پیدا خواهی کرد اما تاریخ را هیچ نرم افزاری نمی تواند خلاصه کند. تاریخ را عمیق بخوان. تا آن اشتباهاتی که ما کردیم را تو انجام ندهی. اشتباهی که دوبار تکرار شود دیگر نامش اشتباه نیست، حماقت است.

۴. زبان انگلیسی، چینی و عربی به اندازه زبان فارسی اهمیت دارد. وقتی زبان فارسی بلدی، یعنی ۸۰ میلیون هم سخن عاطفی و هم کار تجاری داری، در جهان امروز این عدد می تواند به شدت گسترش پیدا کند. حلقه هم سخنان و هم کارانت را به بیش از ۸۰۰ میلیون گسترش بده. جهان فردا، جهان بدون مرز است.

۵. مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی. مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر.

۶. مدرک مهم است اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند. تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد بلکه به درد دنیای آتی می خورد. اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچکس از چرتکه استفاده نمی کند.


نکاتی که ما باید به فرزندان مان بیاموزیم بیشتر از این هاست، اینجا فقط نکاتی را نوشتم که بعد از خواندن توصیه های حاجی در ذهنم جرقه زد. فرصتی شد بعدا بیشتر می نویسم

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️راهنمای کاربردی تفکر استراتژیک منتشر شد


کتاب «ذهن استراتژیست»؛ شامل ده اصل تفکر استراتژیک در سطح فردی، سازمانی و ملی+سوالاتی برای ورزش ذهنی

دانلود اسلایدهای کتاب:
https://goo.gl/jZnGNp
🔳⭕️وضعیت سرانه تفکر در ایران

هر چند وقت یک بار مقاله یا نوشته یا سخنرانی ای می خوانیم و می شنویم که نگران سرانه مطالعه در ایران است. هر بار هم یک آماری ارایه می دهند خود من از ۲ دقیقه در روز را خوانده ام تا ۹۵ دقیقه در روز!
آخرین خبری که دارم از یک مرجع رسمی و معتبر، بسیار بسیار تکان دهنده است: «۵۹ درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمی‌خوانند». یک بار دیگر این عدد را بخوانید! یعنی چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران با مطالعه کتاب‌های غیردرسی بیگانه هستند.
یاد این جمله منسوب به جلال آل قلم می افتم که می گفت: هر چقدر ما ایرانی‌ها شلنگ قلیان به دست داریم این غربی‌ها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است. ما چوب حماقت‌مان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
درست است واقعا مطالعه مهم است اما به تنهایی عقیم است. کاش در کشور ما علاوه بر وضعیت اسف بار سرانه مطالعه، نگران پایین بودن سرانه تفکر هم بودیم.

ممکن است بگویید ما که صبح تا شب داریم فکر می کنیم. مردیم از بس به بدبختی هایمان فکر کردیم. از اینکه عاقبت خودمان که هیچ، ولی فرزندانمان چه می شود تا اینکه بالاخره کی قرار است ما روی آرامش را ببینیم؟ همه انسان ها فکر می کنند! شاید انسانی وجود نداشته باشد که اصلا فکر نکند. فکر کردن یک فرآیند ذهنی طبیعی غیرارادی است. آنچه من از آن صحبت می کنم «تفکر هدفمند و قاعده مند» است. بیشتر توضیح می دهم.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
برای آنکه تفکر هدفمند و قاعده مند را توضیح دهم، لازم است سندروم توجه تصادفي را معرفی کنم. مغز ما هر ثانیه بیش از ۱۱ میلیون اطلاعات دریافت و پردازش می کند. اگر سوال یا هدفی در ذهن نداشته باشیم، مغز به‏صورت کاملاً «تصادفي» موضوعي را براي تمرکز انتخاب مي‏کند. بدون آنکه نظري از ما بخواهد. هرچه به نظرش جذاب يا جالب بيايد؛ پر زرق وبرق تر! قشنگ تر! خوشمزه تر!
اما گر سوال مان مشخص باشد هميشه از قبل مي‌دانيم در هر موقعيتي به دنبال چه چيزي بگرديم. به‏اين‏ترتيب، ذهن مان را جهت مي‏دهيم تا متوجه يک سري عناصر خاص شويم و جزئيات غير ضروري را ناديده بگيريم. یک آزمایش ذهنی: موقعی است که وارد یک مرکز خرید می شوید و از قبل برنامه ای برای خرید کالای خاصی ندارید توجه شما به همه چیز جلب می شود از کیف و کفش گرفته تا دکوراسیون مغازها تا سنگفرش راهروها تا وسایل خریداری شده توسط بغل دستی تان. ولی فرض کنید که رفته اید تا یک کفش ورزشی آبی رنگ بگیرید، آیا باز هم چیزهای دیگر را می بینید؟ نه!
پس داشتن سوالات مشخص، باعث می شود که شما هدفمند فکر کنید. تفکر قاعده مند یعنی چه؟ در طول هزاران سال بشر به قواعدی برای تفکر دست یافته است که کار تفکر را تسهیل می کند و ضریب موفقیت را بالا می برد. اما متاسفانه ما با قواعد تفکر آشنا نیستیم. چهار مهارت اصلی تفکر عبارتند از:

۱. تفکر خلاق، قواعدی برای خلق ایده های راهگشا و راه حل های نوآورانه.

۲.تفکر سیستمی: قواعدی برای تحلیل پدیده ها و رخدادها و روندها بر اساس روابط علت معلولی پیچیده و حلقوی.

۳. تفکر انتقادی: قواعدی برای تحلیل موشکافانه نظرات و نظریات دیگران و خودمان و پیدا کردن اشتباهات فکری.

۴.تفکر استراتژیک: قواعدی برای موفقیت، منفعت و ثروت (هدف گذاری؛ تعریف موفقیت و دستیابی به اهداف؛ تحقق موفقیت) در زندگی شخصی، سازمانی یا در سطح ملی و کشورداری.

این چهار مهارت باعث می شود که شما قاعده مند فکر کنید. تفکر طبیعیِ غیرارادی (که نه هدفمند است و نه قاعده مند) منجر به نتیجه خاصی نمی شود. چیزی در ما باقی نمی گذارد. مثل آب روان از درون جوی مغز ما می گذرد و تمام! مغز ما به خاطر سندروم توجه تصادفی به موضوعی توجه می کند. سپس زنجیره ای از چیزها به ذهن ما خطور می کند. تفکر به دلیلی قطع می شود و سپس هیچ!! پس نه تفکر طبیعی غیرارادی و نه مطالعه، منجر به پیشرفت ما نمی شود. ممکن است شب تا صبح فکر و خیال کنیم و یا خیلی کتاب بخوانیم اما بدون داشتن تفکر هدفمند و قاعده مند، مطالب تلنبار می شوند. طوطی می شویم و تنها شنیده ها، خوانده ها یا دیده هایمان را به دیگران انتقال دهیم. مثل یک واسطه، بدون کوچکترین تاملی و فایده ای برای خودمان.
شاید به همین خاطر باشد که خداوند بیش از آن که به «مطالعه» تاکید کرده باشد به «تفکر» سفارش کرده است. تفکر است که به «تولید دانش» می انجامد نه صرفا مطالعه که همان «مصرف دانش» است. به اندازه کافی چوب حماقت مان را خوردیم، اکنون زمان آنست که اندکی نان لیاقت مان را بخوریم!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️بخشی از یادداشت زیر برگرفته از سایت اقتصاد رفتاری است :
misbehaving.ir
🔳⭕️درد داره!

ماه عسل با همسرتان به یک رستوران شیک یا یک کنسرت رفته اید، وسط غذا یا کنسرت، از شما می پرسد که هزینه اش چقدر شد؟ به هیچ وجه آن زمان پاسخ ندهید. دلیلش را خواهم گفت.

زمانی که می خواهید چیزی بخرید، شما احساس درد می کنید. حالا می خواهد یک پیتزا باشد یا یک لباس یا بلیط یک کنسرت. درد ‌پرداخت یا درد ناشی از پرداخت، پدیده ای شناخته شده در علم «اقتصاد رفتاری» است. همان‌‌طور‌ که از اسمش معلوم است، مربوط به زمانی است که ما پرداخت مالی انجام می‌دهیم. آزمایش‌ها ثابت کرده‌اند هر زمان که پرداختی انجام می‌‌دهیم، دچار یک درد ذهنی می‌شویم. همه ما با دردهای فیزیکی مانند مصدومیت، دل‌درد، سوختن و شکستن دست و … آشنا هستیم. عکس‌برداری عصبی و ام.‌آر.‌آی نشان می‌دهد در زمان پرداخت دقیقا همان قسمت از مغز تحریک می‌شود که در زمان درد فیزیکی تحریک می‌شود.

چگونه کمتر درد بکشیم؟
فرمول طلایی درد چنین است: دردِ پرداخت = زمان + توجه
الف) فاصله بین زمانی‌ که پول را پرداخت می‌کنیم و زمانی که محصول را مصرف می‌کنیم در میزان درد مهم است. در حالتی که مصرف و پرداخت پول هم‌زمان شوند، لذت به شدت افت می‌کند. اما زمانی‌ که این دو از همه جدا شوند، ما توجه زیادی به پرداخت نمی‌کنیم. به طور‌کلی ما ۳ حالت مختلف داریم:

1. پرداخت پول قبل از استفاده از کالا یا خدمات، زمانی که قبل از مصرف پول را پرداخت می‌کنیم، در زمان مصرف معمولا دردی را احساس نمی‌کنیم. به عنوان مثال یک فروشگاه اینترنتی این پیشنهاد را می‌دهد 200 هزار تومان بده، کلیه سفارشات را برای یکسال رایگان ارسال می‌کنیم و هزینه حمل و نقل نمی گیریم. ما می‌دانیم که ارسال رایگان نیست، تنها هزینه را اول به صورت یکجا از ما دریافت کرده‌است. در واقع آن فروشگاه اینترنتی سعی کرده تا درد پرداخت هزینه حمل‌و‌نقل را برای ما در زمان خرید کم کند، تا ما خرید بیشتری انجام دهیم.

2. پرداخت پول هم‌زمان با استفاده از کالا یا خدمات: پرداخت هزینه در حالی‌که داریم کالایی را مصرف می‌کنیم، نه تنها باعث می‌شود که ما درد پرداخت را حس کنیم، بلکه باعث می‌شود لذت مصرف هم از بین برود.

3. پرداخت بعد از استفاده از کالا یا خدمات: زمانی ‎‌که ما پول را در آینده پرداخت می‌کنیم، درد کمتری احساس می کنیم. حتی در بعضی مواقع احساس می‌کنیم که الان کالا رایگان می‌باشد. استفاده از کارت‌های اعتباری دقیقا به همین دلیل روانشناختی هست که درد پرداخت را در زمان خرید کم می‌کند. در واقع کارت اعتباری بین زمان خرید و زمان پرداخت فاصله می‌اندازد.

ب) اما حالا فاکتور دوم: یعنی توجه. به غیر از عامل زمان پرداخت، مساله توجه هم در میان است. هرچه‌ بیشتر به پرداخت فکر کنیم، بیشتر احساس درد می‌کنیم. گاهی اوقات آنقدر به پول غذا، لباس، کنسرت، کلاس و تفریح و ... فکر می کنیم که لذت آن را به کلی از دست می دهیم (مجله اقتصاد رفتاری)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
حالا ممکن است جمع بندی کنید که بنابراین ما باید سعی کنیم زمان پرداخت و زمان مصرف را هم جدا کنیم و توجه (تمرکز) هم روی پول دادن نداشته باشیم. جواب کاملا منفی است.
ما از این ويژگی ذهنی باید به خوبی استفاده کنیم. گاهی اوقات باید درد پرداخت را اضافه کنیم و گاهی درد پرداخت را نه. مثال می زنم:
مثلا تصمیم گرفته اید که دیگر سیگار و قلیان نکشید و پیتزا نخورید. بهترین کار افزایش درد پرداخت است. سعی کنید که روی پرداخت تان توجه ويژه کنید و حساب کنید که با این پول چه کار دیگری می توانستید بکنید و اینکه یک سال پول سیگار و قلیان و پیتزایتان را جمع می کردید چه کار می توانستید بکنید؟ سیگارتان را دانه دانه بخرید و نه پاکتی (وقتی پاکتی می خرید بین زمان پرداخت و زمان مصرف فاصله می افتد و درد پرداخت را حس نمی کنید).
در عوض خانواده را به یک پارک یا یک سفر تفریحی برده اید، آنجا هدف اصلی ماکزیمم کردن لذت است. نه خودتان به پرداخت تمرکز کنید و هیچوقت راجع به هزینه ها به خانواده چیزی نگویید. چون میزان لذت را به شدت کاهش می دهد. بعدها وقتی به خانه برگشتید و زمان گذشت می توانید هزینه ها را به تنهایی یا با هم و جمعی آنالیز کنید و برای سفرهای بعدی تصمیم بگیرید که چگونه هزینه ها را مدیریت کنید. زمانی که مصرف انجام شده و لذت ها را برده اید.

هدف شادکامی بلندمدت است، بنابراین باید در کوتاه مدت و تصمیمات روزانه هوشمندانه بین درد یا لذت کوتاه مدت سوئیچ کنیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️دولت در حال ادرار کردن روی ماست اما ....

حتما در جریان اعتراضات اخیر فرانسه هستید که معروف شده است به جنبش جلیقه زردها. جمله ای است که پشت یکی از جلیقه زردهای فرانسه نوشته شده این است: دولت در حال ادرار کردن روی ماست، رسانه‌ها می‌گویند باران می‌آید!!

اصلا چرا جلیقه زرد؟ جلیقه‌های زرد جلیقه‌های است که بنابر قانون فرانسه باید در خودروهای همه فرانسوی‌ها باشد تا وقتی ماشین آنها خراب می‌شود و شرایط اضطراری پیش می‌آید، آن را بر تن کنند و منتظر کمک بمانند. عدم رعایت این قانون که در سال ۲۰۰۸ به اجرا درآمد می‌تواند به جریمه نقدی ۱۵۳ دلار برای فرد خاطی بیانجامد.
جلیقه‌های زرد نه تنها در فرانسه به نماد جنبش اجتماعی فرانسه تبدیل شده بلکه دولتمردان دیگر کشورها را نیز به هراس انداخته است. در مصر فروش جلیقه‌های زرد ممنوع شده است.

اتفاقی که در فرانسه رخ داده است می تواند همه جا رخ دهد. در خانه های ما، در سازمان ما و در جامعه ما. چرا؟ چون آنچه در فرانسه رخ داده است به زبان ساده این است: شکاف بین انتظارات کنونی و آینده مورد انتظار یا به عبارتی «تلنبار شدن انتظارات ناکام». دقت کنید که شکاف بین انتظارت کنونی و عملکرد کنونی نیست. بلکه شکاف بین انتظارات کنونی و عملکرد آینده است.
وقتی خواسته های فرزند یا همسر شما برآورده نمی شود و تصویر از آینده نیز چنین است که برآورده نخواهد شد، تحمل، تلنبار، تحمل، تلنبار و آنگاه این تبدیل به گریز، عصبانیت و خشونت خواهد شد.
وقتی خواسته های کارمندان و مشتریان شما برآورده نمی شود و برداشت کارکنان و مشتریان از آینده نیز چنین است که مطالبات آنان برآورده نخواهد شد خروج نیروهای کلیدی، ریزش مشتریان، افزایش کم کاری و دزدی و رشوه نتیجه آن خواهد بود.
وقتی اعضای یک جامعه، ترجیحات و آرزوهای شان برآورده نمی شود و چشم انداز آینده نیز نوید هیچگونه تغییر ملموسی را نشان نمی دهد، آنگاه مردم دو دسته می شوند آن ها که می توانند می روند که می شود مهاجرت نخبگان و خروج سرمایه و آن ها که می مانند؛ تحمل، تلنبار، تحمل، تلنبار و سپس کوه آتشفشان روزی بغشض خواهد ترکید. این می تواند به بهانه ای ساده باشد مانند خودسوزی یک جوان در اعتراض به برخورد یک نیروی دولتی که آغازگر بهار عربی می شود.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر این شکاف وجود دارد چه می توان کرد؟ سه رویکرد وجود دارد.

رویکرد اول؛ انکار درمانی: در این حالت شما هیچ کاری نمی کنید. اصلا اعتراض و نارضایتی را کتمان می کنید. حالا دو نفر آمده اند به خیابان ها، این که چیزی نیست! خسته می شوند برمی گردند به خانه هایشان. آن هایی هم که برنمی گردند مریض اند و اوباش و آشوب گر و خودمان برشان می گردانیم. واقعیت را گونه ای دیگر جلوه می دهید از تمام ابزارهای رسانه ای نیز استفاده می کنید و کار به جایی می رسد که یک معترض می گوید: دولت در حال ادرار کردن روی ماست اما رسانه ها می گویند باران رحمت در حال باریدن است!

رویکرد دوم؛ گفتار درمانی: گفتار درمانی به تمام روش هایی می گویند که شما واقعیت را تغییر نمی دهید، عملکرد را تغییر نمی دهید، بلکه فقط با از فرمول طلایی «وعده بده، زمان بخر»، واکنش های تند ناراضیان را به تعویق می اندازید. این وعده ها می تواند خود را در قالب سخنرانی های بی محتوا و تکراری یا در انتشار برنامه ها و سیاست های بی فایده و دهان پرکن نشان دهد. دقت کنید که اصطلاح گفتاردرمانی سیاسی با گفتار درمانی که در دانش توانبخشی مطرح می شود متفاوت است.

رویکرد سوم؛ کنش درمانی: رویکرد سوم این است که «انتظارات ناکام تلنبارشده» را به رسمیت بشناسیم و متناسب با آن تغییرات ملموس ایجاد کنیم. همسر، فرزند، کارمند، مشتری و شهروند ناراضی از ما انتظار حرف های فلسفی ندارد. در ضمن انتظار هم ندارد که در کوتاه مدت همه چیز حل شود. فقط کافیست احساس کند که در یک دوره زمانی معقول، آینده مورد انتظارش و با خواسته هایش همخوانی خواهد داشت. اقدامات زمان بندی شده دارای مسوول مشخص همراه با دستاوردهای ملموس باید در دستور کار شما در خانواده تان، سازمان تان و کشورتان قرار گیرد. همراه با اولین دستاورد، همان کوه آتشفشان به یک باره خاموش می شود نه به این خاطر که به شرایط موجود راضی است بلکه به این دلیل که فرض می کند اگر با همین روند جلو برویم، در آینده انتظاراتش برآورده خواهد شد.

اگر اعضای خانواده ما، سازمان ما و جامعه ما، جلیقه های زرد را به تن شان نکرده اند، این بدان معنا نیست که راضی اند، سکوت شان از رضایت نیست. شاید آرامش قبل از طوفان باشد. انتظارات ناکام در کوتاه مدت شاید نه ولی در بلندمدت تبدیل می شوند به جلیقه های زرد.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️فهرستی از کتاب های خوب برای چهار مهارت اصلی تفکر

مهارت تفکر مهم است و متاسفانه مغفول. برخی پیشنهاد کردند که کتاب های مرتبط با چهار مهارت تفکر را معرفی کنم. این موارد پیشنهاد می شود. اگر پسندیدید این فهرست را برای دیگران نیز ارسال کنید.



☑️ تفکر سیستمی:
کتاب پنجمین فرمان
کتاب پویایی شناسی سیستم ها (علینقی مشایخی)


☑️تفکر خلاق
101 تکنیک حل خلاق مسئله
40 اصل شاه کلیدهای TRIZ برای نوآوری
[ژن] دي ان اي نوآور: تسلط بر پنج مهارت نوآوران مرزشكن

☑️تفکر استراتژیک
ذهن استراتژیست؛ اصول کاربردی تفکر استراتژیک برای سطح فردی، سازمانی و ملی (لینک دانلود اسلایدها؛ https://bit.ly/2SaV62C)
هنر یک استراتژیست، نوشته ویلیام کوهن.


☑️تفکر انتقادی:
اول فهرست خطاهای شناختی و فهرست مغالطه های منطقی را مرور کنید و سپس کتاب ها را بخوانید
فهرست خطاهای شناختی (https://bit.ly/1cpQYCM)
فهرست مغالطات در ویکی پدیا را نیز نگاه کنید. (https://bit.ly/2roHwNH)
هنر شفاف اندیشیدن
مغالطه های پرکاربرد اثر ریچارد پل
چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانه‌ها تشخیص دهیم
مفهوم‌ها و ابزارهای تفکر نقادانه


هر کدام از عناوین را که در اینترنت جستجو کنید، اطلاعات بیشتری خواهید یافت. امید که بکار آید.
👍1
🔳⭕️چرا به فنا می رویم؟

سال ۲۰۱۶ کتابی منتشر شد که در طول ۱۲ ماه، سه میلیون نسخه از آن فروش رفت. مارک منسون، نویسنده کتاب هنر ظریف بی‌خیالی، در این کتاب به این می پردازد که چرا ما زندگی خود را به فنا می دهیم؟ شاید ما با همه نکاتی که او می گوید موافق نباشیم اما به نظرم مطالعه این کتاب و نکاتش می تواند ما را عمیقا به فکر ببرد. از میان نکات کتاب، سه نکته آن را انتخاب کرده ام تا شما هم به آن بیاندیشید:

۱. ما عقده ای بار آمده ایم. رسانه ها و مدرسان و مشاوران موفقیت، به ما القا می کنند که خوشحال تر باشید، سالم تر باشید، باهوش تر، ثروتمندتر، جذاب تر، معروف تر، خلاق تر، و دوست داشتنی تر. تصویر از شادکامی این است که درحالی که همسر و کودکان تان را برای خداحافظی می بوسید، در هلی کوپتر شخصی تان بنشینید و به سوی دفتر کارتان بروید جایی که شما جایگاهی مهم و شغل فوق العاده ای دارید.
اگر یک لحظه دست نگه دارید و واقعا به این ها فکر کنید، متوجه می شوید که این تصویرها و توصیه ها، در واقع بر نداشته هایتان تمرکز دارند. آن ها، کمبودها و نداشته ها و نبوده ها را نشانه می گیرند، و همان ها را برایتان برجسته می کنند و عقده نداشته ها را هر روز بزرگ تر و بزرگ تر می کنند.

۲. فکر می کنیم با «داشتن» همه چیز حل می‌شود. هرچیزی که به شما احساس خوبی بدهد پتانسیل این را دارد که احساس منفی هم به شما بدهد، همسر ایده آل شما همان کسی خواهد بود که نگران آن هستید که روزی از دستش بدهید یا همان کسی خواهد بود که با او بیشترین اختلاف نظر را خواهید داشت، شغل رویایی شما همان شغلی خواهد بود که در آن اضطراب و نگرانی را تجربه می کنید چرا که دیگران می خواهند روزی جای شما را بگیرند و شما باید برای نگه داشتن آن شغل خیلی بیشتر از حالت عادی تلاش کنید.

۳. فکر می کنيم شادکامی یعنی نداشتن مشکل. که این اشتباه است. مشکل، مؤلفه‌ ثابت زندگی است. با حذف هر مشکلی، دست کم یک مشکل دیگر زاده می شود. وقتی با خریدن عضویت باشگاه ورزشی، مشکل سلامتی خود را حل می‌کنید مشکل جدیدی به وجود می‌آید. مثلاً اینکه مجبور می‌شوید صبح زود از خواب بیدار شوید و نیم ساعت روی دوچرخه ثابت عرق بریزید و یا مشکل درد سائیدگی زانو پیدا می کنید. وقتی ازدواج می کنیم یک مشکل حل می شود و حداقل یک مشکل دیگر سر بر می آورد. وقتی پولدار می شویم، یک مشکل حل می شود و ... [زود قضاوت نکنید اصلا توصیه این نیست که با مشکلات زندگی کنیم نکته این جاست که می گوید شادکامی در نبود مشکل نیست بلکه در حل مشکل است]. برای شادکامی، به چیزی برای حل کردن نیاز داریم؛ بنابراین، شادکامی، فرآیند است و نه فرآورده. شدن است نه بودن. رفتن است و نه رسیدن.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
تکنیک بی خیالی آگاهانه؛ اگر برای مسائل پیش پا افتاده، بیش از اندازه حرص و جوش می خورید؛ مثلاً عکس فیس‌بوک جدید همسر سابقتان، پخش نشدن برنامه تلویزیون محبوب تان، از دست دادن دیدن ۱۰ دقیقه اول مسابقه فوتبال به خاطر ترافیک، این نشانه یک مشکل جدی در زندگی شماست. وقتی سطح دغدغه‌های شما این قدر نازل و مبتذل است یعنی شما نتوانسته اید مسایل اصلی زندگی خود را درست تعیین کنید و بر آن ها متمرکز شوید.
بزرگترین مشکلات زندگی ریشه در این دارندکه ما هر چیزی را زیادی جدی میگیریم. هر چیزی و کسی، شایستگی حضور در ذهن مان را میدهیم. ما فراموش میکنیم که ظرفِ توجه و انرژی و وقت ما محدود است. پس آنرا با «سخاوتی احمقانه» برای هر چیز و ناچیزی، برای هر کس و ناکسی خرج میکنیم. ما روی چیزهایی حساس هستیم که نباید باشیم.

رها کردن یک چیز دیگر: ما علاقه افراطی داریم برای جستجوی پایان‌ناپذیر یک چیز دیگر! یک افزایش حقوق دیگر، یک خانه جدید، یک بچه دیگر، یک ارتقاء شغل دیگر، یک ماشین مدل بالاتر، یک سرویس آشپزخانه دیگر و ... این باعث چه می شود؟ به رغم تمام زحمات، فشارها و نگرانی‌مان سرانجام به همان جایی می رسیم که به طرز وحشتناک و ترس آوری شبیه همان جایی است که در ابتدا بودیم و همان احساسی را داریم که قبلا داشتیم: این ها کافی نیستند!
یعنی اینکه چیزهایی که دارم (حالا می خواهد کم باشد یا زیاد)، برای شادکامی من کافی نیست. دقیقا همان جایی که اول بودم. نتیجه؟ پس چه باید بکنم؟ یک چیز دیگر! دوباره همان مسیر قبلی تکرار می شود. یکی از تکنیک های شادکامی می تواند این باشد که روی کمبودها تمرکز نکنیم که منجر می شود به «دور باطل یک چیز دیگر». بلکه زمانی از زندگی را نیز بگذاریم روی چیزهایی که داریم.

نمی گویم که این نکات را قبول کنید یا به کار بگیرید، فقط قبل از اینکه این مطلب را برای دیگری فوروارد کنید، عمیقاً به این نکات فکر کنید. این برای شما نوشته شده نه دیگری!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ایتالیایی زندگی کنیم یا آلمانی؟

زندگی شما هم تکراری شده است؟ بیدار می شوی، می روی سر کار یا مدرسه یا دانشگاه، کار می کنی، ناهار می خوری، اضافه‌کاری می کنی، سر راه روزنامه ها را نگاه می کنی، در ترافیک گیر می کنی، آخر سر هم می آیی و می افتی جلوی تلویزیون و کنار همان کسانی قرار می گیری که دیروز بودی و باید فردا نیز باشی.
اوضاع موقعی بدتر می شود که کارت هم تکراری باشد مثلا تحویل دار یک بانک باشی یا نیروی حراست دم در گمرک! یک کار را باید برای هزاران بار در طول روز انجام دهی.
تا مدتی این روال باعث می شود که زندگی ثبات داشته باشد و همه چیز پیش‌بینی‌پذیر. اما خیلی زود روزها یکی پس از دیگری تکرار می شوند و شما از درون پژمرده می‌شوید. روزها به طرز وحشتناکی، خالی از تازگی می شوند. برای برخورد با ملال آوری زندگی، دو پاسخ کلی و متضاد وجود دارد:

زندگی/انسان ایتالیایی؛ انسان ایتالیایی برای فرار از ملالت به طراوت، خودش را با شور و اشتیاق های جدید سرگرم می‌کند. لذت، تنوع و تازگی! عشق‌های مهیج و سوزان یکی از پس دیگری! هر عشقی را به امید بعدی رها می‌کند؛ او در لحظه زندگی می‌کند بدون هر گونه توجهی به تعهدات گذشته یا اتفاقات آینده. زندگی او از هیجانی به هیجانی دیگر در حرکت است. پر از چیزهای نو. سرخوشی سرمستانه! البته به کسانی که پیرامونش هستند آسیب می‌زند و با هیچ‌کس وارد رابطه‌ پایدار نمی شود.

زندگی/انسان آلمانی اما رویکرد دیگری اتخاذ می‌کند. نظم، تکرار، عمل به وظیفه! او به این نتیجه می‌رسد که مشکل زندگی‌اش نداشتن دلیل برای این روند تکراری زندگی است. حتما این تکرار دلیلی دارد. بنابراین دنبال دلیل می‌گردد. برای خودش داستانی می‌سازد، داستانی که زندگی تکراری اش را معنادار می کند. او مصمم به زندگی کردن با این ایده است که زندگی هر قدر هم که کسالت‌بار و کُشنده باشد، بالاخره معنادار است و من باید طبق وظیفه‌ام عمل کنم. مثلا برای اینکه هزینه تحصیل فرزندانم را فراهم کنم پس باید هر روز اینگونه کار کنم درست مثل دیروز و درست مثل فردا.

زندگی به سبک ایتالیایی سرشار از خلاقیت، تازگی، طراوت است اما بی ثبات و بی تعهد و همراه با آسیب به خویشتن و دیگران. زندگی به سبک آلمانی نیز سرشار از نظم، تعهد و دیسیپلین اما خالی از طراوت و تازگی و تنوع. هر دو می تواند به پوچی ختم شود. اولی پوچی ناشی از بی ثباتی لجام گسیخته و دومی پوچی ناشی از یکنواختی پایان ناپذیر (برداشتی کاملا آزاد از مقاله ای به همین نام در سایت وزین ترجمان)

☑️⭕️تجویز راهبردی:
شاید نکات زیر راهگشا باشد، اول یک توصیه بدیهی:

زندگی ما دارد ماشینی می شود. تکراری. پیش بینی پذیر و ملال آور. و خطرناک تر اینکه ما به این یکنواختی عادت می کنیم. بنابراین باید به روش های مختلف آن را متنوع کرد: تجربه انسان های جدید (پیوستن به یک گروه کوهنوردی یا یک گروه گفتگو در شبکه های اجتماعی) دانش نو (مطالعه یک سلسله کتاب از دانشی که رشته تحصیلی تان نیست)، فعالیت‌های نو (ورزش یا هنر جدید)، فراغت فاخر جدید (مثلا دیدن سری کامل فیلم های برنده نخل طلا).

تا اینجایش آسان بود. اما اگر کار ما به گونه ای بود که نیازمند تکرار بود چه باید کرد؟ اگر مجبور باشیم ده ساعت را به کارهای تکراری بگذرانیم از پاسخگویی تلفنی بگیرید، تا نظافت ساختمان، تا تایپ نامه ها این جا چه باید کرد؟ پاسخ اولیه می تواند این باشد: می توانید کارهای تان را به شیوه ای جدید انجام دهید. مثلا یک آشپز را دیدم که هر بار به شیوه ای جدید غذا را تزیین می کرد و میز را می چید و هر بار سعی می کرد یک تغییر کوچک ایجاد کند تا ببنید که اگر این گونه بچیند چه می شود؟ اما جواب اصلی این است: دیدن جنگل!

دیدن جنگل، گاهی اوقات ما آنقدر به درخت ها توجه می کنیم که جنگل را نمی بینیم، به عبارت تصویر بزرگ (Big Picture) را از دست می دهیم. لازم است که کمی بالاتر بیاییم و از بالا به جنگل نگاه کنیم. کسی می گفت وقتی احساس می‌کنم کارم ملال آور شده است، به عقب برمی‌گردم و فکر می‌کنم کارم چه تاثیری روی دیگران دارد. در بخش پذیرش بیمارستان کار می‌کنم و مجبورم یک کار را در طول روز صدها بار انجام دهم، از خودم می پرسم کار من کمک می کند که … و بعد تازه می فهمم که چقدر تاثیرگذارم، می توانم برای مریضی که ناخوش است و همراهی که استرس دارد یک آرامش بخش باشم (با برخورد روحیه بخشم) یک راهنما باشم (با ارایه راهنمایی برای خدمات بیمه ای) و یک همدرد باشم (با ابراز همدلی) و یک معلم باشم (با اطلاعاتی که در مورد بیماری اش، پزشک مرتبطش و ..) می دهم. اکنون که دوباره به این کار ملال آور همیشگی نگاه می کنم کیف می کنم. حظ می برم و راستش را بخواهید به خودم افتخار هم می کنم. کار کوچک و بزرگ نداریم، كار بزرگ عبارت است از انجام یک كار معمولی با نیتی بزرگ و عشقی عظیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👎1