شبکه توسعه
38.9K subscribers
1.08K photos
117 videos
90 files
330 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
فراتر از تمام مرزهای جغرافیایی و عقیدتی انسان باشیم

طرفدارای کلمبیا و مکزیک این هوادار معلول مصری رو بلند کردن تا بازی تیمش‌رو از تلویزیون ببینه


برگرفته از کانال خوب "شهر مهربان"
@Shahr_Mehraban
بخش اول نوشته زیر را از مطلب آقای دکتر زینت بخش برداشته ام این هم کانال ایشان برای مطالعه سایر مطالب:
@ThinkThenMove
🔲⭕️نظام های خنگ، نظام های خلاق

فردی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته بود می گفت: نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه خانمی 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای زندگی ندارند.
یک روز متوجه شدم او کار پیدا کرده! خیلی تعجب کردم. کارش چه بود؟ مراقبت از یک پیرمرد 87 ساله! از او پرسیدم آیا برای نیاز به پول این کار را می کند، او گفت: من برای پول کار نمی کنم، بلکه زمان خودم را در «بانک زمان» سپرده گذاری می کنم تا در زمانی که مثل این پیرمرد توان حرکت ندارم، آن را از بانک بیرون بکشم!
وقتی بیشتر درباره آن جستجو کردم، فهمیدم بانک زمان یک طرح بازنشستگی برای مراقبت از سالمندان است که توسط وزارت تامین اجتماعی فدرال سوئیس اجرا شده است. داوطلبان، زمان مراقبت از سالمندان را در حساب شخصی شان در سیستم تامین اجتماعی پس انداز می کنند تا وقتی نیاز به مراقبت داشته باشند، از آن برداشت کنند!
طبق قرارداد؛ یک سال بعد از انقضای خدمات متقاضی، یعنی همان سپرده گذاران زمان، بانک زمان میزان ساعات خدمات را محاسبه کرده و به او یک کارت بانک زمان می دهد! وقتی او هم نیاز به کمک یک نفر دیگر دارد، می تواند با استفاده از آن کارت؛ زمان و بهره آنرا برداشت کند.
صاحبخانه ام هفته ای دو بار برای مراقبت از پیرمرد سرکار می رفت و هر بار هم دو ساعت وقت برای خرید، تمیز کردن اتاق، آفتاب گرفتن پیرمرد و گپ زدن با او سرمایه گذاری می کرد. اتفاقا یک روز دانشگاه بودم که تماس گرفت و گفت از چهارپایه افتاده. فورا مرخصی گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. مچ پایش شکسته بود. داشتم کارهای تقاضا برای مرخصی جهت مراقبت خانگی را انجام می دادم که به من گفت جای نگرانی نیست چرا که برای برداشت از بانک زمان درخواست داده است.
ظرف کمتر از دو ساعت بانک زمان یک داوطلب فرستاد که به مدت یک ماه هر روز با گپ زدن و پختن غذاهای لذیذ از او مراقبت می کرد. او به محض بهبودی، دوباره شروع کرد به سرمایه گذاری مجدد و سپرده گذاری زمان (برگرفته از کانال خوب دکتر زینت بخش)

جالب اینجاست که این نوآوری اجتماعی، منجر به خلق پول جدیدی شده است. همانگونه که ما پول (ارز)های سنتی داریم و همچنین پول های مجازی و ارزهای رمزپایه (مانند بیت کوین)، ارزهای زمان پایه نیز خلق شده اند و با گسترش این ارزها شما می توانید گزینه های بیشتری در اختیار داشته باشید.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی

در هر جامعه ای، یک شهر را نظر بگیرید یا یک سازمان یا یک تیم کاری یا یک کشور نیازها وجود دارند: نیاز به شادی، نیاز به تغذیه، نیاز به احترام، نیاز به آزادی، نیاز به دوست داشتن و و دوست داشته شدن، نیاز به امنیت و نیاز جنسی و هزاران نیاز خُرد و کلان دیگر. هر جامعه ای که بتواند این نیازها را به خوبی پاسخ دهد، جامعه ای است که اعضای آن خوشبخت ترند و شادکامی و رضایت بیشتری را تجربه می کنند.
از آن طرف در همان جوامع، در کنار نیازمندی ها، توانمندی هایی نیز وجود دارد. ظرفیت هایی که بلااستفاده مانده اند. به همین ایده بانک زمان نگاه کنید. عده ای هستند که نیازمند وقت گذاری برای مراقبت و همصحبتی هستند و عده ای هم هستند که وقت اضافه دارند و در ضمن دارای روحیه عاطفی برای مراقبت از دیگران.

نظام های خلاق، نظام هایی هستند که نیازمندی ها و توانمندی ها را به همدیگر می دوزند. دقت کنید که نظام های خلاق خودشان به نیازها پاسخ نمی دهند. بلکه طراحی سازوکار می کنند. سازوکار پاسخگویی به نیازمندی ها از طریق توانمندی های موجود. بدین ترتیب از یک طرف با نیازهای ارضا نشده و سرکوب شده روبرو نیستیم و از طرف دیگر با پتانسیل های هدررفته و به کار گرفته نشده.

نظام های خنگ اما راه دیگری را در پیش می گیرند. اول اینکه نیازها را تشخیص نمی دهند. دوم اینکه نیازها را به رسمیت نمی شناسند و گاهی با آن مخالفت می کنند و سوم اینکه سعی می کنند خودشان نیازها را پاسخ دهند. کار نظام ها، شرکت داری، بیمارستان داری، مدرسه داری، سدسازی نیست. بلکه نظام ها، موظف اند سازوکار طراحی کنند. سازوکاری که حاصل آن این می شود که عده ای دیگر بیمارستان داری می کنند و سلامت را تضمین کنند و ...

جوامع خلاق، محصول ایده های خلاق است که در نگاه اول کمی عجیب، غیرمنتظره و نشدنی به نظر می رسند. نترسیم! بار دیگر به اطراف خود بنگریم، نیازمندی ها و توانمندی ها را کنار هم بگذاریم و ببینیم می توانیم بازی های برنده-برنده طراحی کنیم. ایران ما به خاطر جوان بودن جمعیت، حس شدید پیشرفت خواهی، میزان بالای تحصیلات نشان داده است که می تواند یک جامعه خلاق باشد. شاید ایران بتواند مبدع پول زمان_پایه بعدی باشد‌.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥⭕️سقوط یک جامعه!

در یازده دقیقه فیلمی ببینید تامل برانگیز از اینکه چگونه یک جامعه سقوط می کند به خاطر شهوت،فساد و بی تفاوتی نسبت به آنچه دارد به سرمان می آید

شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️کافیست از مادرتان قهر کنید!

قصد توهین به هیچ روشنفکر راستینی را ندارم. ولی در مجموع آن‌ها را به دو گروه تقسیم می‌کنم:
الف. روشنفکرِ نمی خواهم
ب روشنفکر ِ چه می خواهم
متاسفانه جامعه عقل گریز ما همیشه به «روشنفکران نمی خواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سید حسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است. ولی آنها که سازندگان این سرزمین اند بیشتر همان «روشنفکران چه می خواهم» هستند. در ایران برای این که شما مصداق «روشنفکرِ نمی خواهم» شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگوید «خورشت بادمجان را دوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بی وزن بی قافیه و بی معنی هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی «روشنفکرِ چه می خواهم» شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید پای لرز آن بنشینید. از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز برای روشنفکران نمی خواهم ما همیشه کف زده اند.

آنچه خواندیم، نوشته دردمندانه و درخشان دکتر شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه است. برخی می گویند که ایرانی ها می دانند که چه نمی خواهند اما نمی دانند که چه می خواهند. بگذارید بیشتر به آن بپردازیم. اگر نوشته بالا را قبول ندارید لحظه ای به ده یادداشتی که اخیرا فوروارد (ارسال) کرده اید فکر کنید! چند مورد از آنان در مورد نقد وضعیت موجود بود؟ و چند مورد از آنان در مورد طرح ایده ای برای حل یک مساله مهم و مشخص. فضای رسانه های ما پر شده است از چالش ها، فراچالش ها، ابرچالش ها، بحران ها، تهدیدها و .... چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟
1- «اعتیاد به انتقاد»؛ ما عادت کرده ایم که خودزنی کنیم. انتقاد کنیم. مسخره کنیم. اگر یک روز یک مطلب انتقادی نخوانیم بدن مان درد می گیرد. فضای رسانه ای ما پر شده است از روشنفکران نمی خواهم.
2- عقیم بودن از طراحی عملی. بارها و بارها در معرض ایده های مختلف قرار گرفته ام. بیشتر آنان ایده های خوبی بودند اما یک مشکل مشترک بزرگ داشتند: بدون طراحی های جزیی بودند! یک ایده برای آن که اجرا شود باید زوایای مختلف را به خوبی دیده باشد.


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:

فکر نکنیم که این تقسیم بندی «نمی خواهم» و «چه می خواهم» فقط در مورد روشنفکران معنی می دهد. این در مورد همه ماست. چه در اداره پستِ یک شهر دور افتاده کار کنیم یا در یک وزارت خانه در قلب تهران. چه در یک شرکت تولیدی بخش خصوصی باشیم یا در یک سازمان خدمات بخش عمومی. من و شما دو راه بیشتر پیش رو نداریم. یا اینکه با مادرمان قهر کنیم و بشویم روشنفکر نمی خواهم و صد البته محبوب! و یا اینکه بخواهیم آینده را بسازیم و بشویم روشنفکر چه می خواهم. این دومی هم سخت تر است و هم اینکه محبوبیت اجتماعی پایین تری دارد.

اگر می خواهید جز «چه می خواهم» ها باشید و به جای انتقاد از وضعیت موجود، خالق وضعیت مطلوب باشید. چند نکته زیر را به خاطر بسپارید:

خواهید گفت مدیران چرا کاری نمی کنند؟ اکنون دانش و تجربه بسیار تخصصی شده است. امکان اینکه یک مدیر ارشد حتی با تجربه 40 سال از همه چیز در حوزه تحت مسوولیتش سر در بیاورد و برای آن ها طرح عملی داشته باشد تقریبا که نه! قطعا صفر است. دست به قلم شوید و منتظر بالادستی های گرفتار نمانید.

خواهید گفت که تا به حال صدبار ایده هایم را گفته ام و مسوولین بی توجهی کرده اند. کمی هم به خودتان شک کنید. شاید ایده شما کم کیفیت باشد یا عملی نباشد یا جزییات تکنیکی ندارد و در حد کلی گویی مانده است. از دوستان تان بخواهید ایده شما را صادقانه نقد کنند. کیفیت ایده هایتان را بالا ببرید و دوباره امتحان کنید

خواهید گفت ایده ها را اجرا نمی کنند. جواب این است که برای آن که یک ایده از روی کاغذ تبدیل شود به واقعیت. خیلی از متغیرها باید فراهم شوند. ولی تجربه نشان داده است که اگر ایده خوبی باشد و مکتوب شده باشد دیر یا زود دارد، سوخت و سوز ندارد.

خواهید گفت ما که نمی توانیم برای کشور تئوری بدهیم. جواب: باشد اما همه ما می توانیم خانه و سازمان و شهر و منطقه و حوزه تخصصی مان را بهبود دهیم. از این جا شروع کنیم!

کسی به طنز می گفت همه در این مملکت شده اند اپوزیسون (مخالف). همه مخالفند. چه کسانی که قدرت را در دست دارند. چه کسانی که مخالف طیف حاکمند و چه مردم عادی. ظاهرا همه دریافته اند که برای محبوبیت اجتماعی کافی است از مادرتان قهر کنید و بگویید خورشت بادمجان را دوست ندارم!!
در عمیق ترین لایه های وجودم، کسانی را می ستایم که با وجود تمام چالش ها و ابرچالش ها، زمان و انرژی خود را صرف طراحی وضعیت مطلوب می کنند. آن ها هستند که آینده ما را خواهند ساخت حتی اگر دوست شان نداشته باشیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
Lashkarbolouki Dance-with-Strategy 2018.pptx
3.4 MB
💿⭕️ دانلود کتاب الکترونیکی کتاب هنر رقصیدن با استراتژی (مدیریت استراتژیک پیشرفته) بر اساس کتابی با همین نام
پاورپوینت با 110 اسلاید

شبکه استراتژيست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️کتاب هنر رقصیدن با استراتژی به چاپ دوم رسید!
ويژه کسانی که مدیریت استراتژیک را برای ایجاد تغییرات واقعی در زندگی، کسب وکار و کشورداری می خواهند نه پرستیژ


https://goo.gl/f2zNju
در نوشته زیر برداشتی آزاد داشته ام از مقاله ای با ترجمه روان سرکار خانم نجمه رمضانی که در سایت فاخر ترجمان خوانده ام این هم کانال مجموعه ترجمان که توصیه شدنی است:
@tarjomaanweb
🔳⭕️شکیرا و «شخصیت مجازی چندگانه» ما

چندی پیش مدافع تیم فوتبال کشورمان از بین پاهای مدافع مشهور اسپانیایی پیکه تونلی باز کرد و به اصطلاحی دیگر به وی لایی زد. همین باعث شد که ایرانی ها به صفحه شخصی پیکه و همسرش شکیرا –خواننده معروف- رفته و چیزهایی بنویسند که ... بگذریم! چرا و چگونه چنین اتفاقی رخ می دهد؟ توضیح می دهم.

این سال‌ها مدام شنیده‌ایم شبکه های اجتماعی باعث می‌شوند رفتار افراد متفاوت از آن چیزی باشد که در «زندگی واقعی» است. این را کمابیش خودمان نیز حس کرده ایم. انگار رسانه‌های مجازی و شبکه های اجتماعی شخصیت‌های جدیدی از ما خلق می‌کنند؛ امکان می‌دهند ما چهره‌هایی را از خود نشان دهیم که در «دنیای واقعی»، به خاطر هنجارها، محدودیت ها و خطوط قرمز نمی توانیم از خود بروز دهیم. بعضی افراد دوست دارند شوخی و شیطنت کنند اما فضای رسمی محیط کاری به آن ها این اجازه را نمی دهد. ولی رسانه های مجازی راهی برای ابراز این وسوسۀ طبیعی در اختیارشان می‌گذارد. تا این جا را همه ما حس کرده ایم. اما یک نکته ظریف تر وجود دارد.
و آن اینکه رفتار ما در شبکه های مختلف مجازی متفاوت است. به عبارت دیگر انگار ما یک شخصیت یکتا نداریم. در توئیتر حرف های سیاسی نیش دار می‌زنيم. در فیس‌بوک به افتخاراتمان می‌پردازیم. در اینستاگرام ژست می‌گیريم. در اسنپ‌چت احمق‌بازی در می‌آوريم و در گروه های تلگرامی نقد می کنیم و در کانال تلگرامی مان نگاه و نوشتار تحلیلی، منطقی و رسمی داریم و در لینکدین تصویری رسمی، حرفه ای و متخصص از خود ارایه می دهیم. همان شخصیت رسمی لینکدین وقتی در گروه های خانوادگی تلگرامی قرار می گیرد چنان شوخ طبع و طناز و گاه گستاخ است که باور کردنی نیست.

به گواه یافته های پژوهشگران اینکه چه کسانی مخاطب ما هستند و اینکه تعداد مخاطبان ما چقدر است روی آنچه از خود بروز می دهیم به شدت موثر است. حتی راجع به یک موضوع وقتی در یک جمع کوچک خانوادگی صحبت می کنیم یک جور صحبت میکنیم و وقتی در یک کانال ده هزار نفری مطلب می نویسیم جور دیگری مساله را تحلیل می کنیم. به همین خاطر است که برخی کاملا هوشمندانه گفته اند: «مخاطب ما هویت ماست». یعنی این مخاطب-رسانه است که تعیین می کند من چگونه صحبت کنم . اینگونه است که رسانه‌های اجتماعی شخصیت‌های چندگانه ما را از پوشش بیرون می‌آورند. شاید همه ما شخصیت های پنهان چندگانه داریم که هر کدام در یکی از شبکه های مجازی خود را نشان می دهد.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
ما دو گونه می توانیم به این پدیده نگاه کنیم. یکی اینکه بگوییم این شخصیت‌های مجازی (بخشی از من که در فضای مجازی بروز پیدا می کند) کاریکاتورهایی از منِ واقعی هستند و حقیقت ندارند. و دوم اینکه بگوییم همه این ها، واقعی هستند و همۀ این‌ها من هستم. منتها منی که در دنیای واقعی بروز و ظهور پیدا می کنم متفاوت از منی است که در شبکه های مجازی بروز پیدا می کند. کمااینکه همان کسانی که برای شکیرا نوشته های خجالت آور نوشته اند اگر به صورت چهره به چهره با وی روبرو شوند خیلی مودبانه و خجالتی برخورد کنند و اگر خیلی هنر به خرج دهند درخواست گرفتن یک سلفی کنند آن هم با رعایت فاصله مجاز! اینکه ما چندشخصیت داریم یا یک شخصیت داریم با چند نمود را بگذاریم به عهده روانشناسان. اما از این پدیده می توان به سه طریق سود جست:
1- در هر کدام از رسانه های اجتماعی که عضو هستید به پیام های قبلی تان بازگردید و آن ها را مرور کنید و با خویشتن واقعی تان و خویشتنی که در بقیه رسانه ها بروز پیدا کرده، مقایسه کنید. آنگاه با زوایایی جدید از خودتان آشنا می شوید.

2- هر چقدر فاصله بین انواع من (منی که هستم و منی که نشان می دهم) کاهش پیدا کند؛ یکپارچگی وجودی ما بیشتر می شود و آرامش بیشتری را درک می کنیم. راهکارش این است که تمرین کنیم که قضاوت و نگاه دیگران در تصمیمات، اقدامات و گفتار ما تاثیر کمتر و کمتری داشته باشد. این به معنای زندگی باری به هر جهت نیست بلکه بدان معناست که ما باید به اصول و ارزش ها و هنجارها فارغ از نگاه دیگران پایبند باشیم.

3- و از همه مهم تر: خودتان را در رسانه های مختلف تست کنید! ممکن است جنبه هایي از وجود شما که حتی خود شما هم از آن بی خبرید، در برخی رسانه ها نمود پیدا کند. به عنوان مثال ممکن است شما در گفتگوهای حضوری خیلی کم رو و خجالتی باشید اما زمانی که کار به نوشتن می کشد بسیار شیوا، جسور و خط شکن بنویسید. بنابراین بروید و در فضای مجازی، تجربه ورزی کنید. توانمندی های خود را کشف کنید و با جنبه های دیگر شخصیت خود آشنا شوید. شاید در درون شما یک نابغه جهانی است که هنوز فرصت نکرده خود را نشان دهد. خداوند همه ما را یکتا، یگانه و بی همتا آفریده است. بگذاریم این یگانگی خود را نشان دهد.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
Values 2018.pptx
737.8 KB
💿⭕️ دانلود پاورپوینت چیستی، چرایی و چگونگی ارزش ها از سری فایل های مدیریت استراتژیک

شبکه استراتژيست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️جعبه نارنجی شما کار می کند؟

همه ما نام جعبه سیاه را شنیده ایم. وقتی هواپیما یا کشتی اقیانوس پیمایی دچار سانحه می شود همه برای فهم ماجرا به دنبال جعبه سیاه می گردند. جعبه سیاه یا پروازنگار، ضبط‌کننده اطلاعات پرواز در هواپیما (و همچنین در کشتی، بالگرد و فضاپیما‌های سرنشین دار) ابزاری است که در طول پرواز جهت ذخیره پارامترهای خاصی به کار می‌رود.

جالب است که بدانید که جعبه سیاه، سیاه نیست! بلکه نارنجی-فسفری است! داشتن چنین رنگ شاخصی بعد از وقوع سانحه در پیدا کردن جعبه سیاه به ويژه در هنگام سقوط هواپیما در آب، بسیار مؤثر است. جعبه سیاه پارامترهای پروازی متعددی را ضبط می‌کند. گفته می شود جعبه‌های سیاه معمولاً اطلاعات ۲۵ ساعت آخر پرواز را ضبط می‌کنند.

نکته جالب دیگر رمزگشایی اطلاعات درون جعبه سیاه (نارنجی) است. مراکز محدودی در جهان این اطلاعات را رمزگشایی می کنند. این مراکز بسیار محرمانه هستند بررسی ها در این مراکز در اتاق‌های عایق صوتی با قفل‌های مغناطیسی انجام می‌شود تا جلوی هر گونه شنود الکترونیک گرفته شود. در چاردیواری این اتاق‌های عایق، بلندگوهایی نصب شده تا حال و هوای داخل هواپیما را بازنمایی کنند. در صورت بیرون کشیدن جعبه سیاه از آب، متخصصان ابتدا جعبه سیاه را در آب مقطر غوطه‌ور می‌کنند تا سرعت خوردگی آن را کمتر کنند و سپس آن را به صورت کامل خشک می‌کنند. متخصصان به صداهای پس زمینه نیز با دقت گوش می‌کنند زیرا می‌تواند اطلاعات محیطی فراهم کند. وقتی اطلاعات آماده شد، متخصصان با ترکیب صداهای ضبط شده و اطلاعات فنی دقیق، سعی می‌کنند تصویری از آنچه ممکن است اتفاق افتاده باشد را شبیه سازی کنند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
بنابراین این جعبه معروف اصولا کاربرد مهمی در راهبری و هدایت هواپیما/کشتی/بالگردها ندارند و فقط کارش ذخیره سازی برخی از پارامترها آن هم به مدت محدود است. جعبه سیاه (نارنجی) فقط بعد از وقوع حادثه به کار می آید. به عبارت دیگر نوشدارویی است بعد از مرگ سهراب! اما آنالیز دقیق و بدون سوگیری اطلاعات ذخیره سازی شده و رمزگشایی از آنان باعث می شود نقائص فنی و خطاهای انسانی که باعث ایجاد سانحه شده را مشخص کرد و از تکرار آن نقائص فنی و خطاهای انسانی جلوگیری کرد. اما مساله اینجاست؛ آیا این سوانح فقط برای هواپیماها، کشتی ها و . . . . است یا برای افراد، سازمانها و کشورها هم بوجود می‌آید؟
این فقط هواپیماها نیستند که سقوط می کنند بلکه سیاست ها نیز سقوط می کنند. این فقط کشتی ها نیز نیستند که غرق می شوند بلکه افراد و دولت ها نیز غرق می شوند.

فرض کنید در زندگی شخصی تصمیم گرفتید که هشتاد درصد از منابع مالی خود را روی یک دارایی، سرمایه گذاری شخصی کنید. یا فرض کنید که در سازمان تصمیم گرفته اید که کسب وکار سنتی خود را کم رنگ کنید و یک محصول کاملا نوآورانه به بازار ارایه کنید یا در عرصه کشورداری، یک سیاست رفاهی اجتماعی را اتخاذ کرده اید که روی زندگی هشتاد میلیون نفر موثر است. در همه موارد فوق یک تصمیم استراتژیک اتخاذ شده است. این مانند این است که شما یک هواپیما را می خواهید از نقطه الف به نقطه ب برسانید. بر اساس تجربه محتمل است که تصمیم شما در حوزه سرمایه گذاری شخصی یا نوآوری سازمانی یا سیاست گذاری ملی به شکست (سقوط و غرق شدگی) بیانجامد. اینجاست که شما باید جعبه سیاه (نارنجی) خود را پیدا کنید و اطلاعات را آنالیز کنید و بفهمید که چه شد که شکست رخ داد؟

به عنوان نمونه، اطلاعات زیر را باید بررسی کنیم تا بفهمیم کجا اشتباه کرده ایم؟ آیا نشانه های کاهش ارزش دارایی مان را دریافت کرده بودیم؟ آیا به ارزش دیگر دارایی های جایگزین فکر کرده بودیم؟ در زمان سرمایه گذاری، تصویرمان از آینده چه بوده؟ چه پیش فرض هایی داشتیم؟ چه سیگنال هایی از محیط دریافت کرده ایم اما آنها را جدی نگرفته ایم؟ چه پارامتری را اشتباه تفسیر کرده ایم؟ آیا تغییرات پارامترهای کلیدی را رصد و تحلیل کرده ایم؟ اشکال از ماشین (نقائص فنی) بود یا انسان (خطای تصمیم گیری)؟

لازمه داشتن جعبه نارنجی آنست که در زمان تصمیمات استراتژیک، مفروضات، پیش بینی ها و پارامترهای کلیدی کنونی و آینده را یادداشت کنیم و در طول زمان اطلاعات کلیدی را به روز نگاه داریم. اتکا به حافظه برای جعبه نارنجی بسیار اشتباه است. چرا که یافته های علمی نشان میدهد که حافظه هیچگاه به صورت کامل گذشته و واقعیت را بازتاب نمی دهد بلکه کاملا دستکاری شده اطلاعات را منعکس می کند.

کسانی که از تاریخ درس نگیرند، اشتباهات تاریخی را در آینده به صورتی احمقانه مجددا تکرار می کنند. جعبه نارنجی شما را باهوش تر می کند.

نوشته مشترک هادی عطاالهی و مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
Ext. Analysis Lashkarbolouki 2018.pptx
1.7 MB
💿⭕️ دانلود کتاب الکترونیکی تحلیل استراتژیک محیط. چگونه محیط مان را با دیدگاهی استراتژیک تحلیل کنیم؟ از سری فایل های مدیریت استراتژیک پاورپوینت 80 اسلاید

شبکه استراتژيست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️دهان آمریکا دقیقا کجاست؟

مدت هاست که داریم مشت محکم می زنیم به دهان آمریکا. خیلی هم روی «دهان» آمریکا تاکید داریم. چهل سالگی را در انسان ها، دوران کمال و پختگی می دانند. شاید بتوان آن را به حکومت ها نیز تعمیم داد. نظام ما نیز در آستانه چهل سالگی است. پختگی یک نشانه دارد و آن اینکه چهل ساله ها شروع می کنند به شخم زدن اندیشه ها، باورها، گذشته ها و آینده و سوالات عریان و اساسی از خود می پرسد. بنابراین اجازه می خواهم سه سوال بپرسم. سوالات ممکن است جسورانه باشد اما تماماً از سر دلسوزی است.
1- اینکه دست های گره کرده مان علیه آمریکا را بالا می آوریم اما در جیب مان، گوشی آیفون باشد آیا این مشت به دهان آمریکا است؟
2- اینکه مستقیم کالایمان را از آمریکا وارد نمی کنیم و با ده درصد هزینه بالاتر و سه ماه زمان بیشتر کالا را وارد می کنیم، این مشت به آنجای آمریکا است؟
3- چرا فکر می کنیم فقط با رای دادن و تظاهرات می توانیم دهان آمریکا را مورد عنایت قرار دهیم و چرا فکر نمی کنیم که با صرفه جویی در مصرف آب و نان و انرژی می شود رابطه خشونت آمیز با دهان آمریکا داشت؟

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:

کمی به اطرافمان نگاه کنیم: آمریکا تا بن دندان به ما نفوذ کرده است: گوگل آمریکایی تمام اطلاعات ما را دارد می داند چه فیلمی نگاه می کنیم، چه کسانی را دوست داریم با چه کسانی در ارتباط هستیم، تصویرمان چه شکلی است. آیفون ها، میلیون ها دلار از کشور ما خارج می کند. فیلم ها و سریال های هالیوودی ساعت های ما را پر کرده اند. جوانان ما برد پیت و آنجلیناجولی را بیشتر از رستم و تهمینه می شناسند. قیمت دلار آمریکا کابوس شب های کارگزاران ماست. نتیجه انتخابات آن کشور برای ما هیجان انگیزتر از انتخابات وطنی است. در بودجه سالانه مان، تعیین قیمت دلار برایمان یک عدد کلیدی است. تقریبا نیمی از جمعیت ایران، شهروند سرزمین مجازی آمریکایی ها هستند. فقط کافیست تعداد کسانی که عضو شبکه های اجتماعی آمریکایی (فیس بوک، توئیتر و ...) هستند را بررسی کنید. با احتساب شهروندی مجازی، ده ها میلیون دو تابعیتی در ایران داریم!

چه باید کرد؟
نسل جوان کنونی که نه پیش از انقلاب را دیده است و نه جنگ را و نه خیانت های آمریکا در قبال این مردم، این سوال را می پرسد که آیا واقعا باید دهان آمریکا برای ما مساله ای باشد؟ من فرض می کنم که یک بار دیگر همه با هم نشسته ایم و به این جمع بندی رسیده ایم که باید با آمریکا در تخاصم باشیم. با این «فرض» پیشنهاد می کنم به این سه نکته بیاندیشیم:

1- مهم ترین روش مبارزه با آمریکا، تمرکز بر فقر و فساد است. هر کارگر فرتوتی که شب سرش را سیر و با آرامش به زمین می گذارد، هر کارگزار فاسدی که پرونده اش به صورت شفاف، غیرسیاسی و کارشناسی بررسی می شود و سزای اعمالش می رسد این یعنی مشت محکم به دهان آمریکا. هر دختر و پسر جوانی که حداقل های زندگی (شغلی آبرومند و مسکنی کوچک ولو اجاره ای) برایش فراهم باشد در سن ازدواج، برود سر خانه و زندگی اش این یعنی مشت محکم به دهان آمریکا. این ها، محتاج افزایش کیفیت حکمرانی (کشورداری) است و کیفیت حکمرانی اصلا در گرو بیشتر تلاش کردن مدیران نیست. بلکه در گرو شجاعت در کنار گذاشتن تفکرات، روش ها، نهادها و مدیرانی است که چهل سال آزمودیم و نتیجه نگرفتیم و نگه داشتن تفکرات، روش ها، نهادها و مدیرانی آزمودیم و نتیجه گرفتیم.

2- هر کالای ایرانی مرغوب می خریم و خریدن آن را تبلیغ می کنیم و آن را جایگزین کالای خارجی می کنیم یعنی یک مشت محکم. سلبریتی های محترم می توانند هر هفته با یکی از محصولات ایرانی تصویر بیاندازند. یک روز خمیر دندان ایرانی، یک روز یک تفریحگاه ایرانی، یک روز شکلات ایرانی. باور کنید فالوئرهایتان کم نمی شود بلکه مانند علی کریمی و علی دایی عزیز مردم می شوید.


3- فضای فرهنگی و فضای کسب وکار را بازتر و بهتر کنیم و نگذاریم سرمایه های حقیقی این سرزمین (نخبگان) به آمریکا و خارج مهاجرت کنند. هر نخبه که نمی رود و هر نخبه ای که باز می گردد، هر ثروتمندی که پولش را از کشور خارج نمی کند و کارخانه اش را در ایران بنا می کند و توسعه می دهد به اندازه صدها مشت گره کرده می ارزد.

خلاصه آنکه بهتر است به جای آمریکا، روی کشورداری ایرانی، نخبگان ایرانی، ثروتمندان ایرانی، کالاهای ایرانی متمرکز شویم. شما ممکن است با صورت مساله و تحلیلی که کرده ام موافق نباشید، اما قبل از آنکه شروع کنید به انتقاد، به این فکر کنید که با تجویزها نیز مخالفید؟ اگر مخالف نیستید در هر کجا که هستید و هر میزان که می توانیم به ایران کمک کنیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️اوضاع کی درست می شود؟!

«این‌ها کی می‌روند؟» در زمان حکومت هر رژیمی بارها این جمله به گوش می‌خورد. یا از خود می‌پرسیم: «اوضاع کی درست می‌شود؟» اما برای «درست شدن» تعریف روشن و مشخصی نداریم.
یکی از آثار بی‌تفاوتی در زندگی سیاسی و اجتماعی این است که برای تحولات تاریخی «منتظر وقایع نشین» و منفعل هستیم و فعالانه برای متحول کردن سرنوشت و بهبود شرایط زندگی خود گام بر نمی‌داریم.

من بارها در پاسخ افرادی که می‌پرسند اوضاع کی درست می‌شود؟ می‌پرسم: منظور شما از درست شدن چیست؟ اغلب از نگاه و لحن صحبت آن‌ها پیداست که تعریف خاصی از درست شدن ندارند یا از آن‌ها می‌پرسم شما کی درست می‌شوید؟ آیا حاضرید روزی چند ساعت کار سیاسی بکنید یا اگر به سیاست باور ندارید، آیا حاضرید در فعالیت‌های اجتماعی یا خیریه شرکت کنید؟ آیا مثلا حاضرید مسئولیت نگهداری از درخت‌های محله خود را بپذیرید یا نهالی بکارید؟

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه در بالا خواندیم بخشی از کتاب بالندگی و بازندگی ایرانیان (دلایل عقب ماندگی ایرانیان و آسیب شناسی جامعه ایران) نوشته جمال هاشمی است. چه با اندیشه ایشان مخالف باشیم یا موافق، دو نکته عمیق در همین نوشته کوتاه وجود دارد که شایسته است همه ما صادقانه در مورد آن فکر کنیم.

نکته اول: سالهاست که داریم یک سوال غلط می پرسیم و به همین خاطر هم هست که به جواب نمی رسیم. سوال این است: اوضاع کِی درست می شود؟ در صورتی که می توانستیم بپرسیم «من چه کاری می توانم بکنم؟» اولی انتظار و ایستایی می آورد و دومی اقدام و پویایی می آفریند.

نکته دوم: که از نکته اول هم عمیق تر و مهم است. ما هیچ «مانیفست ساختاریافتهِ مکتوبِ تفاهم شده» در مورد «اوضاع درست» نداریم. به همین خاطر هم هست که وقتی در پاسخ کسانی که می پرسند اوضاع کِی درست می شود؟ سوال می کنید منظور شما از درست یعنی چه؟ یا به افق خیره می شوند یا چند جمله کلی می گویند. تا آنجا که من اطلاع دارم در اوایل دهه نود دست کم 223 حزب و تشکل سیاسی داشتیم. اما دریغ از یک برنامه منسجمِ مکتوبِ تعهد شده و منتشر شده. اکثرا در جستجوی آن هستند که قدرت را به دست بگیرند. در انتخاب شوراها و پارلمانی و اصناف نماینده داشته باشند. اما دریغ از یک برنامه راهبردیِ زمان بندی شدهِ که به کسانی که رای می دهند تعهد کنند که آن ها را اجرا خواهیم کرد. من حتی یک مورد! تاکید می کنم یک مورد هم ندیده ام. راست و چپ و اصول گرا و اصلاح طلب و اعتدالی، پوزیسيون و اپوزیسيون هم ندارد.

چه می توان کرد؟
1- در مورد هر چیزی که به آن انتقاد داریم و می گویم نادرست است، «درست» را تعریف کنیم! هر کدام از ما در یک حوزه متخصص و آگاه است. یا خودمان می توانیم درست را تعریف کنیم یا دست کم می توانیم افرادی که توانایی فکری خلق آینده مطلوب را دارند را تشویق و حمایت کنیم. اگر به نظام کشورداری، نظام انتخابات، نظام مدیریت منابع آب، نظام ارزی، نظام تامین آتیه (بازنشستگی) و نظام بانکی انتقاد داریم. اول راه حل مکتوبِ عملی طراحی کنیم و سپس سعی کنیم که آن را به اجرا نزدیک کنیم.

2- ممکن است بگویید گوش شنوا نیست. بن بست سیاستی وجود دارد. امیدی به اصلاح نیست. در جواب باید گفت که همه جای دنیا همین است. تئوری ها و تجارب می گویند که برای آنکه یک راه حل/ایده/برنامه ملی به نتیجه برسد. ممکن است برای مدت ها، راه حل وجود داشته باشد اما امکان تصویب و اجرای آن وجود نداشته باشد. فاکتورهای متعددی باید در کنار هم قرار بگیرند تا یک پنجره فرصت باز شود تا آن راه حل/ایده/سیاست/برنامه، تصویب و اجرا شود. بنابراین به قول خارجی ها ما باید Homework (مشق شب) مان را انجام دهیم و آنگاه فعالانه منتظر پنجره فرصتی باشیم تا راه حل/ایده/برنامه مان را در زمان مناسب به فرد مناسب عرضه کنیم.

حالا بگذارید به این سوال پاسخ دهم که اوضاع کی درست می شود؟ جواب: هیچوقت! هیچوقت اوضاع درست نخواهد شد تا زمانی که ما این سوال اشتباه را می پرسیم و هیچ جایگزینی برای شرایط فعلی نداریم و تا زمانی که خودمان درست نشویم. این را من نمی گویم. خداوند در کتاب آسمانی به صراحت فرمود من سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهم مگر آن که آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2
Lashkarbolouki S.Formulation 2018.pptx
1.6 MB
💿⭕️ دانلود کتاب الکترونیکی (فایل پاورپوینت) روش های فرموله کردن استراتژی از سری فایل های مدیریت استراتژیک 60 اسلاید

شبکه استراتژيست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️راه آهن سری، ایستگاه اول

زمانی در آمریکا یک راه آهن سری وجود داشت. در گذشته برده داری در آمریکا رایج بود، زن سیاهپوستی بنام هاریت توبمن که خودش یک برده فراری بود به همراه چند سیاه پوست و سفیدپوست!! که می خواستند جهان بهتری را رقم بزنند، گروهی مخفی راه انداختد بنام خط نجات یا راه آهن سری. خط نجات بردگان سیاهپوست را فراری میداد و مخفیانه بسوی ایالات شمالی میبرد که در آنجا برده داری نبود. عملیات نجات بردگان بسیار سخت بود و اگر لو می رفت، تمامی افراد دستگیر و تیرباران می شدند. سالها بعد از هاریت پرسیدند سخت ترین بخش عملیات نجات بردگان چه بود؟ هاریت توبمن عمیقاً به فکر فرو رفت و جوابی داد که بسیار تکان دهنده بود. سخت بودن انتقال فراریان، ترس از لو رفتن عملیات به خاطر جاسوسی، دشواری یافتن مخفیگاه و حتی منابع مالی هیچ کدام از مواردی نبودند که او به آن ها اشاره کرده. پاسخ او چیز دیگری بود: «قانع کردن یک برده به اینکه تو برده نیستی و باید آزاد باشی» سخت ترین قسمت ماجرا بود.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
من فکر می کنم ما هم مشکل مشترکی با آن بردگان داریم. بیشتر توضیح می دهم. زندان های ذهنی بسیار بدتر از زندان های عینی هستند. چه چیزی باعث می شود که ما باور کنیم که برده هستیم،برده به دنیا می آییم برده وار زندگی میکنیم و برده از دنیا میرویم. دلایل متعددی وجود دارد اما یک نکته در این میان مهم است و در جامعه امروز ایرانیان بسیار مهم تر: زندان زبان!
چهارچوب زبانی باعث می شود که ما در گفتگوهای درونی که با خودمان داریم یا گفتگوهای بیرونی که با دیگران داریم به جای اتکا به سه بنیان عقلانیت: یعنی توجه به شواهد و آمار، مقایسه افکار و استدلال منطقی، اسیر چهارچوب های زبانی بشویم و به جای آن سه، سه چیز دیگر جایگزین شود: ضرب المثل ها، تکیه کلام‌ها و اصطلاحات. یعنی به جای استدلال منطقی با چند جمله کوتاه پرونده همه چیز را در چند ثانیه می بندیم. ممکن است باورش سخت باشد چندین مثال را با هم مرور کنیم.
تا می آییم بگوییم که باید این سیستم را درست کرد. یک نفر در جمع پیدا می شود و فقط با این یک جمله که «خانه از پاي بست ويران است» پرونده مساله را در کسری از ثانیه می بندد. آیا شواهد، مدارک، مقایسه، استدلالی در این جمله می بینید؟ نه! ولی همین ضرب المثل ساده کل فضا را به نفع بردگی (ماندن در وضعیت موجود) مسموم می کند.
حالا اگر شما بیایید و بگویید که برای آن پای بستی که ویران است نیز برنامه جامع دارید و می توانید نظام کلان را نیز بهبود بدهید، دوباره یکی از جمع ناپخته فقط با یک جمله رشته شما را پنبه می کند: « سنگ بزرگ علامت نزدن است».
وقتی صحبت از استفاده از فرصت هایی است که ممکن است هر ده سال یکبار رخ می دهند و می گویید که سریع باید به این فرصت پرداخت، فقط کافیست یک نفر بگوید: نبايد بي گدار به آب زد.
زمانی که صحبت از روندهای خطرناک می کنید که آینده همه ما را به خطر می اندازد و از دیگران می خواهید که امروز کاری کنند تا فردا این چیزی که امروز مساله است تبدیل به بحران نشود بدون حتی یک کلام استدلال، فقط می گویند که چو فردا شود فکر فردا کنیم.
وقتی می خواهید دیگران را ترغیب کنید که در سرنوشت محله/دانشگاه/شهر/استان/کشورشان مشارکت کنند و فقط نظاره گر اوضاع نباشند، یک تکیه کلام ساده تمام استدلال شما را از هم می پاشد: ما نه سر پیازیم و نه ته پیاز.

چیزی که مساله شما را سخت تر می کند، این است که کسانی که از چنین دستبندهای زبانی (ضرب المثل ها و تکیه کلام های ناامیدکننده) استفاده می کنند معمولا چنان با اعتماد به نفس و از سر تجربه چهل ساله صحبت می کنند که شما باید 3 ساعت حرف بزنید تا آن حرف مسموم، احیاناً رفع سوء اثر بشود.
چه باید کرد؟ متاسفانه ادبیات ما پر است از این تکیه کلام ها و ضرب المثل هایی که در نهایت ما را به بردگی، پذیرش وضعیت موجود، در جا زدن و در جا ماندن می کشاند. زبان ما می تواند به مثابه یک زندان عمل کند.

1- یک هفته روی واژه ها و تکیه کلام های خود متمرکز شویم و بررسی کنیم ببنیم چهارچوب های زبانی ما به سمت اقدام، کنش، تغییر، فرار و مبارزه است یا انفعال، تسلیم و بردگی.
2- جواب کسانی که عقلانیت در گفتار ندارند و صرفا مبتنی بر ضرب‌المثل‌های منفی جلوی هر گونه تغییری را می گیرند، استدلال منطقی نیست بلکه باید با اسلحه خودشان به جنگ آنان رفت. تکیه کلام های مثبت در زبان ما کم نیستند، نمونه اش آب که یک جا بماند می گندد و از تو حرکت از خدا برکت.

ممکن است با خود بگویید حالا من یک نفر هم این دو پیشنهاد را اجرا کردم. با یک گل که بهار نمی شود. می بینید! شما باز هم در دام زندان زبان افتادید. اگر می خواهید از طریق راه آهن سری فرار کنید باید به ایستگاه اول آن بروید و آن ایستگاه شاید تغییر دادن چارچوب های فکری و زبانی ما باشد.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
واقعه تاریخی که در نوشته زیر آمده است از کانال تلگرامی تاریخ پژوه معاصر آقای علی مرادی مراغه ای اخذ شده است. این هم کانال ایشان برای خواندن نکته های تاریخی
@Ali_Moradi_maragheie

بدیهی است درج لینک به یک کانال صرفا جهت رعایت مالکیت معنوی است و به معنای تایید محتوای آن کانال یا نویسنده یا افکار نویسنده نیست. تحلیل و نقد و بررسی و انتخاب با شما عضو فرهیخته
🔳⭕️ایران، گرگ قبرستان می خواهد!

رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه. یکی از همراهان خاطره جالبی دارد: روزی در میان گفتگوها، یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود. آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد. رضاشاه با تعجب می پرسد چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ من در ایران به هیچیک از جراید اجازه نمی دهم که کوچکترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند!

آتاتورک در جواب داستان جالبی نقل می کند: روزی یک خانمی ثروتمند و زیبا به یکی از رمالها مراجعه می کند و می گوید که شوهرم مرا خیلی دوست دارد اما من او را دوست ندارم و می خواهم طلاقم بدهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد روی کاغذ، چیزی نوشته و به خانم می دهد تا در یکی از شبهای تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به «گرگ» فکر کند چرا که در این صورت، نوشته تاثیری نخواهد داشت. خانم، کاغذ را مدام به قبرستان می برده اما بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته.

آتاتورک در ادامه می گوید روزنامه نگاران به منزله آن گرگ اند که به محض اینکه مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد بلافاصله آن گرگ یعنی (افشاگری روزنامه ها) در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد! بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند! (برگرفته از نوشته علی مرادی مراغه ای بر اساس کتاب روزها از پی سالها).

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر خواهان جامعه ای به دور از ويژه خواری، رانت خواری، امضاهای طلایی، آقازادگی و خویشاوندسالاری هستیم به این چهار نکته توجه کنیم:

1- از گرگ ها حمایت کنیم! انگلیسی ها می‌گویند: «دولت انگلیس در هر کشور دو سفیر دارد، یکی سفیر حکومت و یکی خبرنگار گاردین و چه بسا در بسیاری موارد نظر خبرنگار گاردین بر نظر سفیر ترجیح داده می‌شود.» این جمله انگلیسی‌ها به این خاطر است که آن ها عمیقا باور دارند مطبوعات کتاب مقدس دموکراسی است.

2- گرگ بی دندان نباشیم: اگر رسانه ها به میزان 100% آزاد باشند اما چرخش آزاد اطلاعات رخ ندهد آن گرگ بدون دندان خواهد بود و بی خاصیت. بر همه ماست که خواهان اجرای کامل قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات باشیم. برای آنکه به قدرت انتشار اطلاعات پی ببرید کافیست به این فکر کنید که اگر لیست کسانی که در طول سال های اخیر ارزهای دولتی، پست های دولتی، وام های دولتی و امتیازات دولتی (که همه شان شیرین هستند) می گرفتند منتشر می شد کار ما به اینجا نمی کشید.

3- آزادنگار باشیم. همه ما نمی توانیم روزنامه نگار باشیم اما همه ما می توانیم یک آزادنگار باشیم. اطلاعات خود را به بهترین فرد/نهاد/سامانه ای که می‌دانیم منتقل کنیم. آمارهای جهانی نشان می‌دهد ۴۳% از مفاسد مالی به وسیله گزارش‌های مردمی و ۲۵% از سوی کارمندان گزارش می‌شود. دیر یا زود قانون حمایت از افشاگران (آزادنگاران) تصویب خواهد شد. همه ما می توانیم یک کنشگر توسعه، یک مبارز راه روشنایی باشیم.

4- حریم ممنوعه نداریم!! در جامعه ما هیچ کس و هیچ نهادی عاری از خطا و اشتباه نیست. حتی نهاد مذهب. بگذارید مثالی بزنم. در سال 2001، تیم افشاگری با نام «Spotlight» در روزنامه بوستون گلوب آمریکا تشکیل شد با تمرکز بر سوء استفاده های جنسی کلیسا. آن تحقیقات به سونامی عظیم افشاگری علیه رسوایی جنسی در کلیسا های کاتولیک جهان انجامید. «اسپات لایت» نشان داد که نه تنها کلیسای کاتولیک، این فساد درون سیستم خود را پنهان کرده بلکه برخی مقامات بانفوذ نیز در این لاپوشانی نقش داشته اند. کلیسای کاتولیک در آمریکا در 10 سال اخیر مجبور به پرداخت بیش از 3 میلیارد دلار برای درمان و هزینه های قضایی شده است. همین تلاش ها باعث شد از سال 2004 تا 2013 میلادی مجموعا 900 کشیش به اتهام کودک آزاری خلع لباس و از کلیسا اخراج شدند. انسان های عادی در هر لباس و مقامی، مانند ما در معرض خطا و اشتباه هستند. ما حریم ممنوعه نداریم!

توسعه با فساد به دست نمی آید. فساد نیز خود به خود رفع نمی شود. همه باید کمک کنیم با آزادسازی حریم های ممنوعه، گردش آزاد اطلاعات و آزادنگاری، گرگ ها خواب را از چشم کفتارها بگیرند. توسعه پشت دیوارهای فساد است.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2👎1
نوشته تحلیلی زیر بر اساس رفتارها، کنش ها، نشانه ها، سیگنال ها و تحلیل های دولت آمریکا تنظیم شده است. بدیهی است که مانند هر تحلیل دیگری می تواند اشتباه یا ناقص باشد. هدف آن است که تامل کنیم.
🔳⭕️تغییر رژیم با کمترین هزینه

هدف ترامپ تغییر رژیم با کمترین هزینه است و برای آن استراتژی «تحریم اقتصادی» را برگزیده است. این تحلیل و تیتر نوشته یکی از نشریات آمریکایی است. اما سوال اینجاست که چرا آمریکا «فعلا» استراتژی جنگ را انتخاب نمی کند؟ به شش دلیل!

1- هزینه های سرسام آور: هر چند عده ای می گویند هزینه جنگ را برخی از همسایگان محترم، مهربانانه و گشاده دستانه تقبل کرده اند. اما جنگ فقط هزینه مالی مستقیم ندارد. هزینه های مالی غیرمستقیم و هزینه روانی کشته شدن سربازان آمریکایی بالاست. برخی از مادران آمریکایی خود را کشتزار خون می نامند. یعنی فرزندانی را پرورش می دهیم که بعدا خون شان ریخته می شود!

2- ترس از واکنش های وحشتناک ایران؛ مدیر مطالعات دفاعی آمریکا در مرکز منافع ملی یادداشتی تحلیلی نوشته با عنوانی بسیار جالب: من پیش از این یک بار علیه ایران جنگیده ام و این جنگ پایان بدی داشت. او و تیمش جنگ آمریکا و ایران را در اتاق فکرشان شبیه سازی کرده و نشان داده اند که واکنش های نظامی ایران می تواند بسیار دردناک باشد.
3- عدم امکان مدیریت کشور بعد از غلبه احتمالی: تحلیل گران آمریکایی می گویند بر فرض که در جنگ توانستیم موفق شویم. کشوری با 80 میلیون جمعیت با پراکندگی بالا که بسیاری شان نظامی و شبه نظامی هستند را چگونه می خواهیم مدیریت کنیم؟

4- مشروعیت بین المللی: آمریکا برای جنگ با هر کشوری نیازمند یک دلیل محکمه پسند نزد افکار عمومی جهانی است. اکنون به لطف مذاکرات منجر به برجام و انضباط هسته ای هیچ دلیل محکمی برای آمریکا وجود ندارد.
5- کانون نفرت: در جنگ کانون نفرت بیشتر متمرکز می شود روی دشمن. اما در تحریم کانون نفرت متمرکز می شود روی مدیران ارشد کشور. مردم در جنگ می دانند که مسبب اصلی کیست اما در تحریم هر گونه نابسامانی را از چشم مدیران ارشد می بینند.
6- گستردگی اثرات منفی: در جنگ شما می توانید 1000 خانواده را داغدار کنید اما در تحریم، می توانید زندگی تک تک 80 میلیون ایرانی را سیاه کنید. جنگ را فقط بخش خاصی از جامعه مزمزه می کنند اما در تحریم کام تمام هشتاد میلیون ایرانی تلخ می شود.

بنابراین عقلانیت استراتژیک می گوید که هزینه های قطعی جنگ از منافع احتمالی آن بالاتر است و «فعلا» (با تاکید بر روی فعلا) نباید در دستور کار قرار بگیرد. چگونه تحریم های اقتصادی منجر به تغییر رژیم می شود؟ در سه مرحله!

مرحله اول: تحریم ها منجر به قفل شدن برخی از سازوکارهای اقتصادی و متلاطم شدن برخی دیگر از متغیرهای اقتصادی می شود. حقوق ها نامنظم می شوند. بیکاری وسعت می گیرد. کالاهای اساسی کمیاب می شود و ...

مرحله دوم: اعتصابات و اغتشاشات اجتماعی شروع می شود آمریکایی ها هر روز آن ها را رصد می کنند بیشتر از ما و دقیق تر از ما.

مرحله سوم: آمریکایی ها بسته به شرایط در گام سوم ممکن است به چهار گزینه فکر کنند: مذاکره، انقلاب و کودتای ضدآمریکایی و جنگ. در گزینه مذاکره تغییر رژیم رخ نمی دهد بلکه تغییر رفتار رخ می دهد. ممکن است آمریکا خود را برای انقلاب نیز آماده کند از طریق چهره سازی برخی مهره های سیاسی اپوزیسيون برای فردای نظام. اما گزینه سوم کودتای ضدآمریکایی است. ممکن است در ظاهر کودتایی شکل بگیرد توسط عده ای مقام بلندپایه وطن پرست با ظاهری ضدآمریکایی اما در باطن از حمایت آمریکا برخوردار. در گزینه آخر آمریکا در حالی که کشور در ضعف نسبی به سر می برد وارد جنگ شود. جنگی که در پوشش نجات بخشی یک ملت!

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در این زمینه چه می تواند کرد؟ پیشبرد همزمان و قاطع گشایش های اجتماعی، پوشش های اقتصادی و مذاکرات سیاسی.

پوشش اقتصادی: می دانم که تیم های کارشناسی بصورت کاملا فشرده دارند روی برنامه های پوششی چتر ایمنی اقشار آسیب پذیر کار می کنند. اخذ تصمیمات شجاعانه، اعلان شفاف برنامه ها و اجرای قاطع می تواند آرامش بخش باشد. با تصمیمات خاکستری و تکراری به جایی نمی رسیم.

مذاکرات سیاسی با اروپا به صورت کاملا جدی در جریان است اما مذاکره با آمریکا نیز نباید حیثیتی شود. اگر منافع ملی اقتضا می کند چرا که نه؟ از مذاکره چهره به چهره با امریکا تابو نسازیم. فراموش نکنیم که منافع ملی بر هر چیزی به ويژه اعتبار شخصی ارجحیت دارد. حتما لازم نیست برای کشور خون داد گاهی اوقات با خرج از اعتبار شخصی رییس جمهور (و نه اعتبار جمهور) بسیاری از مسایل حل می شود.

گشایش های اجتماعی یعنی برخورد مداراگونه و پدرانه با فعالان رسانه ای یا جریان های خاص فکری-اجتماعی و یا رفع محدودیت برخی فعالان سیاسی و رفع فیلترینگ و پرهیز از هر گونه تقابل سازی ملت-حکومت در این برهه حساس در کنار دو مورد قبلی باید در دستور کار قرار گیرد.

این ماییم که باید در مورد ایران تصمیم بگیریم نه فرد دیگری

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
⭕️ این فرد استاد دانشگاه نیست
اما شاید بیشتر از بسیاری اساتید درس زندگی به ما می دهد

برگرفته از کانال خوب شهر مهربان
@Shahr_Mehraban