ISIwebofknowledge_تحصیلات تکمیلی
1.29K subscribers
399 photos
66 videos
520 files
684 links
در اینجا ، راههای ورود به دانشگاههای معتبر، آموزش مقاله نویسی ، پایان نامه نویسی و معرفی نرم افزارهای کاربردی , مطرح می شود.
Download Telegram
فرار از دایره راحتی                                                                                                                                                                                                        حتما از اون جمله‌های انگیزه‌بخش زیاد دیدی که می‌گه بلند شو و کار عجیبی بکن – کاری که معمولا نمی‌کنی – اما واقعیت اینه که شکستن روزمرگی کار پرزحمتیه.
در واقع پژوهش‌های علمی زیادی در این‌باره وجود داره که چرا بیرون زدن از دایرهٔ راحتی اینقدر برای ما سخته، و چرا خوبه که این کار رو بکنیم. با کمی درک بهتر و چند تغییر کوچک، می‌شه از دایرهٔ راحتی خارج شد و کارهای بزرگ کرد.

خیلی مهمه که آدم مرزهای دایرهٔ راحتیش رو دورتر ببره، و وقتی که آدم این کار رو بکنه، اتفاق بزرگیه. اما «دایرهٔ راحتی» دقیقا چیه؟ چرا ما با روزمرگی راحتیم، اما وقتی با چیزهای جدید و جالب برخورد می‌کنیم خیلی سریع معذب می‌شیم؟ و در آخر، بیرون زدن از دایرهٔ راحتی برای ما چه نفعی داره، و چطور این کار رو بکنیم؟ لیست بلندی شد، ولی جواب دادن به این سوال‌ها کار سختی نیست.

شناختن «دایرهٔ راحتی» و چرا ترک کردن اون سخته
ساده بگم، دایرهٔ راحتی یک فضای رفتاریه که توی اون فعالیت‌ها و رفتارهای آدم وارد یک روزمرگی و الگویی می‌شه که از ریسک و فشار و اضطراب کم می‌کنه. وضعیتی که به آدم امنیت روانی می‌ده. نفعش برای آدم مشخصه: رضایت مستمر، اضطراب کم، و کاهش فشار.

مفهوم دایره راحتی از یک آزمایش کلاسیک روانشناسی در اومده. در ۱۹۰۸ دو روانشناس به نام رابرت یرکس و جان دادسون توضیح دادن که شرایط راحتی نسبی، یک سطح عملکرد با ثبات ایجاد می‌کنه. اما برای به اوج رسوندن عملکرد، باید در وضعیت اضطراب نسبی باشیم – موقعیتی که سطح فشار کمی بالاتر از اندازه عادی باشه. به این موقعیت، فضای «اضطراب بهینه» می‌گن که درست از بیرون دایرهٔ راحتی ما شروع می‌شه. البته اگر اضطراب بالا بره، استرس ما بیشتر از اون می‌شه که بتونیم خروجی خوبی داشته باشیم و در نتیجه عملکرد آدم افت می‌کنه.

مفهوم اضطراب بهینه اصلا چیز جدیدی نیست. هرکسی که به خودش فشار آورده باشه تا کاری رو به انجام برسونه یا به جایی برسه، می‌دونه که وقتی به خودت فشار بیاری به نتایج درخشانی می‌رسی. با این حال زیاد فشار آوردن هم نتیجه منفی به بار میاره، و سختی دادن به خودت اساسا کار جالبی نیست. ما ذاتا تمایل داریم که به وضعیت راحتی و اضطراب خنثی برگردیم. مشخصه که چرا برامون سخته مغزمون رو از دایره راحتیش بیرون کنیم.

با این حال، دایرهٔ راحتی نه خوبه و نه بد. یه وضعیت طبیعیه که بیشتر مردم به اون تمایل دارن. ترک اونن اضطراب و ریسک به همراه میاره، که ممکنخ نتایج مثبت یا منفی داشته باشخ (که تا چند لحظه دیگه درباره‌اش صحبت می‌کنم)، اما دایره راحتی رو نباید یه چیز منفی در نظر بگیری که مانع پیشرفت تو می‌شه.

وقتی از دایره فرار کنی و چیزهای جدید امتحان کنی چه چیزی به دست میاری
اضطراب بهینه جاییه که عملکرد و بهره‌وری روانی آدم به اوج خودش می‌رسه. ولی باز هم «بهبود عملکرد» و «افزایش بهره‌وری»، بیشتر بوی «کار اضافه» می‌ده. وقتی که حاضر باشی از دایرهٔ راحتی‌ات خارج بشی واقعا چه چیزی به دست میاری؟

مفیدتر خواهی بود. راحتی بهره‌وری رو می‌کشه چون بدون حس بی‌قراری ناشی از انتظارات و موعد تحویل، ما نیرو و انگیزه‌مون رو برای بیشتر کار کردن و یاد گرفتن چیزهای جدید از دست می‌دیم. و گرفتار «تلهٔ کار» هم می‌شیم، یعنی ادای «پرکار» بودن رو درمیاریم تا بتونیم توی دایرهٔ راحتی‌مون بمونیم و از انجام کارهای جدید طفره بروم. باز کردن مرزهای شخصی‌ت کمک می‌کند تا زودتر به حرکت دربیای، بیشتر انجام بدی، و راه‌های هوشمندانه‌تری برای کار کردن پیدا کنی.
راحت‌تر با تغییرات جدید و نامنتظره کنار میای. برین براون استاد و پژوهشگر دانشگاه هوستون می‌گه که یکی از بدترین کارهایی که می‌تونیم بکنیم اینه که وانمود کنیم ترس و دودلی در کار نیست. اما با خطر کردن به شکل کنترل شده و به چالش کشیدن خودت برای انجام کارهایی که معمولا نمی‌کنی، می‌تونی بخشی از اون دودلی رو در یک محیط کنترل‌شده و قابل مدیریت تجربه کنی. وقتی یاد بگیری که هر وقت خواستی بتونی بیرون از دایرهٔ راحتی‌ات زندگی کنی، برای تغییرات بزرگتری که در زندگی‌ت پیش میاد هم آماده‌تر می‌شی.
در آینده هم جابجا کردن مرزهات برات راحت‌تر می‌شه. وقتی که شروع کنی پا از دایرهٔ راحتی‌ات بیرون بگذاری به مرور این کار برات آسون‌تر می‌شه. کم کم به اون وضعیت اضطراب بهینه عادت می‌کنی. «بی‌قراری کارآمد» برات عادی‌تر می‌شه، و می‌تونی بیشتر به خودت فشار بیاری بدون اونکه عملکردت به سمت افت بره. در انتها، می‌بینی که هر چه خودت رو به چالش می‌کشی، دایرهٔ راحتی‌ات با اون هماهنگ می‌شه و با تکرار، چیزهایی که قبلا برات سخت و اضطراب‌آور بود، آسون‌تر می‌شه.
ایده دادن و به کار گرفتن خلاقیتت برات راحت‌تر می‌شه. این البته نفع ملموسی نیست، اما تقریبا همه می‌دونن که رفتن به دنبال تجربه‌های جدید، یاد گرفتن مهارت‌های جدید، و در باز کردن به روی ایده‌های جدید برای آدم الهام‌بخشه و به شکلی ما رو تعلیم می‌ده که کمتر چیزی مثل اون می‌تونه. امتحان کردن چیزهای جدید باعث می‌شه روی تصورات قدیمی‌مون فکر کنیم و ببینیم کجاش با دانش جدیدمون همخوانی نداره، و به این به ما کمک می‌کنه بیشتر یاد بگیریم و سعی نکنیم فقط اطلاعاتی رو پیدا کنیم که تاییدی بر تصورات خودمون باشه. حتی در کوتاه‌مدت، یک تجربهٔ معذب مثبت هم به ما کمک می‌کنه ایده‌پردازی کنیم، مشکلات قدیمی رو به چشم جدیدی ببینیم، و با نیروی تازه‌ای به مصاف چالش‌های پیش رو بریم.
نفع‌هایی که از پا بیرون گذاشتن از دایرهٔ راحتی می‌بری، بی‌دوام نیست. وقتی با یادگرفتن مهارت تازه، امتحان کردن غذاهای جدید، سفر به یک کشور جدید، و حتی مصاحبه برای شغل جدید خودت را بالا می‌کشی، بالا می‌مانی. و افق دیدت را هم گسترده‌تر می‌کنی.

چطور از دایرهٔ راحتی خارج بشی
بیرون از دایره راحتی می‌تونه جای خوبی باشد، تا وقتی که خیلی دور نشی. نباید یادت بره که بین اضطراب کنترل‌شده‌ای که از اون حرف می‌زنم و اضطراب واقعی که خیلی از مردم هر روز با اون درگیرن فرق هست. دایره راحتی هر آدمی هم فرق داره، و چیزی که برای تو محرک رشده، ممکن است برای یکی دیگه فلج‌کننده باشه. فراموش نکن که اضطراب بهینه می‌تونه تو رو به اوج برسونه، اما اضطراب شدید ممکنه تو رو زمین بزنه.

و این هم چند راه برای بیرون زدن از دایره راحتی (و به واسطهٔ اون، رشد کردن) بدون اونکه خیلی دور بری:

کارهای هر روزه رو به شکل متفاوتی انجام بده. از مسیر متفاوتی به سر کار برو. بدون بررسی اینترنتی به رستوران تازه‌ای برو. یک هفته یا یک ماه گیاهخواری کن. یه سیستم عامل متفاوت رو امتحان کن. در شیوه انجام کارهای هر روزه‌ات تغییری بده، حتی اگر تغییر کوچکی باشه. دیدگاه جدیدی که از هر تغییر به دست میاد رو دریاب، حتی اگر تجربه‌اش منفی بوده باشه. اگر همه چیز اون‌طور که می‌خواستی پیش نرفت، سرخورده نشو.
برای تصمیم گرفتن وقت بگذار. گاهی کافیه کمی از سرعتت کم کنی، تا معذب بشی – به ویژه اگر توی زندگی شخصی یا کارت به سرعت و تصمیم‌گیری فوری اهمیت می‌دن. آهسته‌تر برو، به روال کارها دقت کن، برای درک معنای چیزی که می‌بینی وقت بگذار، و بعد وارد عمل شو. گاهی حتی اصرار بر این حق که تصمیم آگاهانه بگیری هم ممکنه تو رو از دایره راحتی‌ات بیرون بفرسته. فکر کن، فقط واکنش نده.
به خودت اعتماد کن و تصمیمات آنی بگیر. بله حرفم متناقض شد، اما دلیل داره. همون‌طور که آدم‌هایی هستن که فقط تصمیمات آنی می‌گیرن، دیگرانی هم هستن که تمایل دارن تمام جنبه‌های ممکن رو بارها و بارها بررسی کنن. گاهی باید یک تصمیم فوری و قاطع گرفت تا کارها به جریان بیافته. این کار باعث می‌شه پروژه‌های شخصی‌ت جون تازه‌ای بگیره و به تو یاد می‌ده به قضاوتت اعتماد کنی. همین‌طور به تو نشون می‌ده که تصمیمات فوری هم مثل تصمیمات فکرشده نتایج و عواقبی داره.
گام‌های کوچک بردار. خارج شدن از دایرهٔ راحتی آدم خیلی شجاعت می‌خواد. ولی چه آرام و با احتیاط پا بیرون بگذاری و چه جفت‌پا از دایره بیرون بپری، همون نفع رو برای تو داره، پس می‌تونی آروم شروع کنی. اگر اضطراب اجتماعی داری، فکر نکن که حتما باید شجاعتت رو جمع کنی و مستقیما در اولین دیدار از دختر مورد علاقه‌ات خواستگاری کنی، فقط برو و سلام کن و ببین چی می‌شه. ترس‌هات رو بشناس، و قدم به قدم با اونها روبرو شو.
راه‌های زیاد دیگری هم برای جابجا کردن مرزهای شخصی آدم وجود داره. می‌توانی یک زبان یا مهارت جدید یاد بگیری. یاد گرفتن زبان جدید فایده‌های مختلفی داره، و خیلی از اونها رو با یاد گرفتن مهارت تازه هم می‌شه به دست آورد. با آدم‌هایی که برات الهام‌بخش هستند ارتباط برقرار کن، یا در موسسه‌ای که هدف خوبی داره کار داوطلبانه انجام بده. سفر برو، چه در نزدیکی شهر خودت یا دور دنیا. اگر تمام زندگیت دنیا رو فقط از داخل کوچه خودت ببینی، خیلی چیزها رو از دست می‌دی. دیدن مکان‌های متفاوت و جدید شاید یکی از بهترین راه‌ها برای گسترده‌تر کردن دیدگاهته، و لازم هم نیست پرخرج یا سخت باشه. تجربه‌ای که به دست میاری شاید حیرت‌انگیز یا پشیمون‌کننده باشه، اما مهم نیست. مهم اینه که این کار رو بکنی، و خودت رو از قید محدودیت‌های ذهنی که مانع حرکتت شده رها کنی.

امتحان کردن چیزهای نو سخته. اگر نبود، خروج از دایرهٔ راحتی کار آسونی می‌شد و همه ما به‌طور مرتب این کار رو می‌کردیم. خیلی مهمه که درک کنیم عادت چطور شکل می‌گیره و چطور می‌تونیم اون رو بشکنیم تا خودمون رو از توی دایره راحتی بیرون بکشیم.

چرا مهمه هر از چندی به دایره راحتی‌ات برگردی
آدم نمی‌تونه تمام مدت بیرون از دایره راحتیش سر کنه. لازمه که هر از گاهی به درون دایره برگرده تا تجربه‌اش رو هضم کنه. اصلا نمی‌خوایم که چیزهای جدید و جالب خیلی زود برامون تبدیل به چیزهای عادی و کسل‌کننده بشه. به این پدیده سازگاری لذتی می‌گن، گرایش طبیعی ما آدم‌ها که جذب چیزهای تازه می‌شیم اما خیلی زود اون چیزهای عجیب برامون عادی می‌شه. به همین خاطر هست که الان ما بزرگترین مخزن دانش تاریخ بشر (یعنی اینترنت) رو زیر دستمون داریم ولی هنوز چنان حوصله‌مون سر می‌ره که تمام مدت به دنبال راه‌های ارتباطی سریع‌تر و جدیدتر هستیم. این گرایش از یه جهت نیرویی هست که ما رو به پیش می‌رونه، ولی از جهت دیگه مانع از درک نعمت‌های روزمره می‌شه.

و همین‌طور، خودت رو به تجربه‌های بزرگ و عظیم محدود نکن. شاید مدیتیشن هم به اندازهٔ بانجی‌جامپینگ بتونه تو رو از دایره‌ات خارج کنه. اگر یکی رو قبلا امتحان کردی، حالا اون یکی رو امتحان کن. هدف این نیست که معتاد به آدرنالین بشی – فقط قراره یاد بگیری که چه کارهایی می‌تونی انجام بدی. و این هم یه دلیل دیگه که چرا مهمه هر از چندی به وضعیت راحتی برگردی و استراحت کنی. فقط یادت نره که تا جای ممکن از این لحظات الهام‌بخش، خلاقانه، مفید، و کمی معذب بهره ببری.
خلاق بودن یعنی...                                                                                                                                                                                                             خلاقیت یعنی حل کردن یک مشکل به روشی تازه. یعنی تغییر دادن نقطهٔ دیدت.
خلاق بودن یعنی خطر کردن، و نادیده گرفتن شک، و رویارو شدن با ترس‌ها. یعنی شکستن روزمرگی و انجام یه کار متفاوت فقط برای اینکه کار متفاوتی کرده باشی. یعنی پیدا کردن هزار راه مختلف برای رسیدن به یک مقصد. یعنی اینکه هر روز خودت رو به چالش بکشی.

خلاق بودن یعنی حتی در پیش‌پا افتاده‌ترین جاها هم به دنبال ایده و الهام بگردی. یعنی سوال‌های احمقانه بپرسی. یعنی خلق کردن بدون نقد کردن. خلاق بودن یعنی تو بلدی در هر چیزی شباهت‌ها و تفاوت‌ها رو پیدا کنی.

خلاق بودن، یعنی تو داری فکر می‌کنی.
نشریات نامعتبر و جعلی خارجی

ضمن آرزوی پیروزی برای همه ی شما دوستان گرامی، خواهشمند است با مطالعه ی فهرست نشریات نامعتبر و جعلی خارجی از ارسال مقالات خود به این نشریات جدا خودداری فرمایید. این فهرست در شهریور 1394 توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به روز شده است.
👆👆👆👆👆👆تندیس خانواده استنفورد
داستان تاسیس دانشگاه استنفورد

خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت و شلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: مایل هستیم رییس را ببینیم. منشی با بی حوصلگی گفت: ایشان امروز گرفتارند. خانم جواب داد: ما منتظر خواهیم شد.


منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز به ناچار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت و شلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

خانم به او گفت: ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش فوت کرد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.
رییس با غیظ گفت : خانم محترم ما نمی توانیم برای هر کسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی بر پا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.
خانم به سرعت توضیح داد: آه... نه.... نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.

رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:


دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.


منبع: عصر ایران

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
داستان تاسیس دانشگاه استنفورد 2

رفرنس داستان قبلی درباره تاسیس دانشگاه استنفورد "عصر ایران" است، اما یکی از دوستان خوبمون سندی رو ارئه کرد مبنی بر اینکه داستان قبلی صحیح نمی باشد. این سند مربوط به بخش "سوالات متداول" خود دانشگاه استنفورد است و خلاصه ی آن بدین شرح است:

این داستان که پدر و مادری با لباس های مندرس به دیدار رئیس دانشگاه هاروارد رفتند و ...(که در پست قبلی توضیح داده شد) واقعیت ندارد. واقعیت این است که فرزند این خانواده (Leland Stanford Junior) در سن شانزده سالگی، در فلورانس ایتالیا (March 13, 1884) بر اثر بیماری تب تیفوئید می میرد و هیچگاه یک سال قبل از مرگش را در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصیل نبوده است. پس از مرگ Leland Stanford Junior، پدر و مادرش، به یاد او تصمیم بر ساخت موسسه ای با نام "children of California" می گیرند.
پدر این خانواده ی ثروتمند در راه بازگشت از اروپا به آمریکا، طی توقفی که در شرق آمریکا داشته است، به اکثر دانشگاه های آن نواحی سر میزند و با روسای آن ها دیدار می کند. وی طی دیداری که با رئیس دانشگاه هاروارد داشته است از او می خواهد که در تصمیم گیری به منظور ساخت یک بنای یادبود به وی کمک نماید، چرا که بین سه گزینه ی ساخت دانشگاه، مدرسه فنی و موزه مردد بوده است.
رئیس دانشگاه هاروارد ساخت دانشگاه را به آن ها توصیه می کند و رقم 5 میلیون دلار را برای ساختن آن پیشنهاد می کند که با موافقت پدر و مادر خانواده روبرو می شود و ادامه ی داستان...

رفرنس:
https://library.stanford.edu/spc/faq
کانال تلگرام تحصیلات تکمیلی ISI Web of Knowledge را به دوستان خود معرفی کنید https://telegram.me/ISIwebofknowledge
دوستان لطفا عکس زیر را با دوستان خود share کنید.با تشکر👇👇👇👇👇👇👇👇
چرا تعداد پسرها بیشتر از دخترهاست؟

اکثر والدین فکر می‌کنند که جنسیت نوزادشان به‌طور اتفاقی و از طریق کروموزوم‌ها تعیین می‌شود و احتمال دختر یا پسر بودن فرزندشان هم برابر است؛ اما واقعیت این‌طور نیست!

به ازای هر 100 دختر، 106 پسر به دنیا اضافه می‌شود. معمولاً این نسبت نا‌متوازن جنسیتی، سالانه منجر به تولد10 میلیون نوزاد پسر، بیش‌تر از دختران می‌شود. کشورهایی هستند که با دخالت انسانی، احتمال تولد نوزاد پسر را بیشتر می‌کنند؛ اما این امر نسبت ثابت تولد را توجیه نمی‌کند...
افسردگی چیست؟

یکی از دلایل اصلی گیج شدن انسان‌ها تفاوت بین داشتن افسردگی و حس افسرده بودن است. تقریبا همه هر از گاهی احساس ناراحتی می‌کنند. گرفتن یک نمره بد، از دست دادن شغل، یک دعوا و حتی یک روز بارانی هم می‌تواند باعث ایجاد حس ناراحتی شود...
"Immigration and Emergency Contacts"
نویسنده: محسن کشاورز
صدا: امیرنظام صمدآبادی

از ایران که به قصد مهاجرت خارج شوید، دیر یا زود سر و کارتان به فرم هایی می افتد که در آن ها بخشی وجود دارد که از شما تقاضای معرفیِ "emergency contact" می کند. برای آنها که شاید تا به حال به این مورد برخورد نکرده اند باید بگویم که emergency contact، همانطور که از نامش پیداست، فرد یا افرادی قابلِ دسترس هستند که شما معرفی می کنید تا در مواقعِ اضطراری با آن ها تماس گرفته شود. و منظور از "قابلِ دسترس" این است که این افراد در چنین مواقعی -به معنای واقعی کلمه- بتوانند به "دادِ شما برسند". و از آنجا که "مواقع اضطراری" معمولا در تقویم ها ذکر نمی شوند و می توانند هر موقعی از سال و هر موقعی از شبانه روز رخ بدهند، باید فرد یا افرادی را معرفی کنید که - باز هم به معنای واقعی کلمه - بتوانید "روی آن ها حساب کنید".
خب افراد بعد از مهاجرت، معیارهای مختلفی برای سنجشِ اینکه مهاجرتِ موفقی داشته اند یا نه دارند: موقعیت شغلی، سطح در آمد، موقعیت تحصیلی، آزادی های اجتماعی، وضعیت اقامت و تابعیتشان در کشور میزبان و ... . من اما می خواهم یک معیارِ دیگر به این لیستِ بلند بالا اضافه کنم: چند دقیقه وقت بگذارید و بنشینید emergency contact های زندگی جدیدتان را بشمارید، آن وقت ببینید چند مرده حلاجید.
درون ذهن حیوانات چه می‌گذرد؟

سگ شما دوست دارد روی مبل لم داده و چرت بزند، اما این کاری‌ست که شما هم دوست دارید، پس او را از روی مبل هل می‌دهید و آماده‌ی یک بعدازظهر گرم و نرم می‌شوید، به هرحال شما یک انسان هستید، یک موجود هوشمند و ماجراجو، نه یک موجودِ ساده‌ی غریزی...
نکاتی در نگارش Introduction ( مقدمه ) مقاله آکادمیک