⚠️ خرافات و دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی(قسمت هفتم). قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، ص 291 تا 311
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ خرافات و دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی(قسمت هفتم). زندگی نادرشاه، جونس هنوی، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، ص 160
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌برخی رسومات شیعه های بکتاشی❌
⚠️مذهب قزلباشان آناتولی، شیعه بکتاشی بود. آنها در کنار پرستش علی و جشن اخوت فرقه بکتاشی، آیین دیگری هم مثلا در بین قبیله کُردی کاچی_کیری ثبت شده و آن جشن تدفین است که تا حدودی قضیه آدمخواری منتسب به قزلباشان را روشن میکند. طبق این آیین، آنها برای مردگان خود آتش روشن میکنند و بجای دفن مردگان، آنها را میخوردند. حقیقت امر این بود که خوراک تدفینی که حاوی ماست و تکه ای نان مقدس بود بر سر قبر مرده می نهادند و میخوردند، البته آدمخواری چگینهای قزلباش طبق تاریخ کاملا اثبات شده است👇
https://t.me/IRRealHistory/8441?single
از دیگر رسومات قزلباشان شیعه بکتاشی، رسم اعتراف به گناهان در نزد دده های خود بود. دده نواری به گردن شخص توبه کار می بست و او هدیه ای به دده میداد... دده نوار را باز میکرد، گناهانش را نوشته و میسوزاند. دده شخص مقدسی بود، به هر چیزی دست میزد متبرک می شد، حتی برای خاک قبرش کراماتی قائل بودند. گاهی هم دختران جوان برای بوسیدن دده می آمدند و دده یکی از این دختران را برای خوابگاه شبانه اش انتخاب میکرد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، ه ر رویمر و..، ص314 و 315
🆔 @IRRealHistory
⚠️مذهب قزلباشان آناتولی، شیعه بکتاشی بود. آنها در کنار پرستش علی و جشن اخوت فرقه بکتاشی، آیین دیگری هم مثلا در بین قبیله کُردی کاچی_کیری ثبت شده و آن جشن تدفین است که تا حدودی قضیه آدمخواری منتسب به قزلباشان را روشن میکند. طبق این آیین، آنها برای مردگان خود آتش روشن میکنند و بجای دفن مردگان، آنها را میخوردند. حقیقت امر این بود که خوراک تدفینی که حاوی ماست و تکه ای نان مقدس بود بر سر قبر مرده می نهادند و میخوردند، البته آدمخواری چگینهای قزلباش طبق تاریخ کاملا اثبات شده است👇
https://t.me/IRRealHistory/8441?single
از دیگر رسومات قزلباشان شیعه بکتاشی، رسم اعتراف به گناهان در نزد دده های خود بود. دده نواری به گردن شخص توبه کار می بست و او هدیه ای به دده میداد... دده نوار را باز میکرد، گناهانش را نوشته و میسوزاند. دده شخص مقدسی بود، به هر چیزی دست میزد متبرک می شد، حتی برای خاک قبرش کراماتی قائل بودند. گاهی هم دختران جوان برای بوسیدن دده می آمدند و دده یکی از این دختران را برای خوابگاه شبانه اش انتخاب میکرد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، ه ر رویمر و..، ص314 و 315
🆔 @IRRealHistory
❌ شاه اسماعیل صفوی و ادعای خدایی ❌
⚠️غربیها به شاه اسماعیل می گفتند صوفی. او از نقش عادی یک نفر شیخ فراتر رفت و میان خدا و خلق قرار گرفت، شاه اسماعیل در این مفهوم، در پایگاهٍ یک نفر رهبر منتظر قرار گرفت که کامیابی های نظامی اش را از دلایل ماهیت مافوق انسانی رسالت خود برشمرد(اما بعدها با شکست در چالدران این توهمش در هم فرو ریخت). شاه اسماعیل مدعی بود که علی است و یا خداست و اکراه از انجام فرائض دینی داشت. سانودو در سفرنامه اش می نویسد: «شاه اسماعیل صفوی یک روحانی تورک را گرفت و پرسید که خدا کجاست? او پاسخ داد در آسمانها. اسماعیل دستور داد او را دو شقه کنند. سپس از یک روحانی مسیحی اهل ارمنستان پرسید که خدا کجاست? او پاسخ داد خدا در آسمانها و زمین است و اشاره به شاه اسماعیل کرد. آنگاه شاه اسماعیل گفت: بگذارید برود چون این مرد میداند خدا کجاست».
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 316 و 317
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️غربیها به شاه اسماعیل می گفتند صوفی. او از نقش عادی یک نفر شیخ فراتر رفت و میان خدا و خلق قرار گرفت، شاه اسماعیل در این مفهوم، در پایگاهٍ یک نفر رهبر منتظر قرار گرفت که کامیابی های نظامی اش را از دلایل ماهیت مافوق انسانی رسالت خود برشمرد(اما بعدها با شکست در چالدران این توهمش در هم فرو ریخت). شاه اسماعیل مدعی بود که علی است و یا خداست و اکراه از انجام فرائض دینی داشت. سانودو در سفرنامه اش می نویسد: «شاه اسماعیل صفوی یک روحانی تورک را گرفت و پرسید که خدا کجاست? او پاسخ داد در آسمانها. اسماعیل دستور داد او را دو شقه کنند. سپس از یک روحانی مسیحی اهل ارمنستان پرسید که خدا کجاست? او پاسخ داد خدا در آسمانها و زمین است و اشاره به شاه اسماعیل کرد. آنگاه شاه اسماعیل گفت: بگذارید برود چون این مرد میداند خدا کجاست».
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 316 و 317
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ شیوع خرافات در عصر صفویه ❌
⚠️ مردم شهر قم عمدتا از روافض یمنی تبار قبایل مذحج بودند که از یمن و عراق به این شهر کوچ کرده بودند و اصلا ایرانی نبودند. تاورنیه در سفرنامه خود از خرافات اهالی قم میگوید: «جماعتی از مردم قم دو دسته شده و در میدان شهر ایستاده و منتظر مصاف دو گاو بودند. یکی از گاوها را گاو علی و دیگری را گاو محمد نامگذاری کرده بودند. یا بر حسب اتفاق یا بواسطه حقه بازی و ساختو پاختٍ صاحبان گاوها، بعد از جنگی سخت، گاو محمد مغلوب گاو علی شد و فرار کرد(بی شک تاورنیه اشتباه کرده چون بین عوام رسم بود که یکی را گاو علی و دیگری را گاو عمر می نامیدند و با پیروزی گاو علی، تعصب خشک و خودخواهی جاهلانه خود را سیراب میکردند). پس از پیروزی گاو علی، مردم شادی کرده، سُرنا می زدند که این کارهای خداست که علی میکند. سپس گاو علی را ماساژ میدادند تا رفع خستگی کند و هرکس هدیه ای به گاو علی میداد که طبعا به صاحب گاو می رسید، حتی حاکم قم پنجاه تومان هدیه داد».
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص84 و 85
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ مردم شهر قم عمدتا از روافض یمنی تبار قبایل مذحج بودند که از یمن و عراق به این شهر کوچ کرده بودند و اصلا ایرانی نبودند. تاورنیه در سفرنامه خود از خرافات اهالی قم میگوید: «جماعتی از مردم قم دو دسته شده و در میدان شهر ایستاده و منتظر مصاف دو گاو بودند. یکی از گاوها را گاو علی و دیگری را گاو محمد نامگذاری کرده بودند. یا بر حسب اتفاق یا بواسطه حقه بازی و ساختو پاختٍ صاحبان گاوها، بعد از جنگی سخت، گاو محمد مغلوب گاو علی شد و فرار کرد(بی شک تاورنیه اشتباه کرده چون بین عوام رسم بود که یکی را گاو علی و دیگری را گاو عمر می نامیدند و با پیروزی گاو علی، تعصب خشک و خودخواهی جاهلانه خود را سیراب میکردند). پس از پیروزی گاو علی، مردم شادی کرده، سُرنا می زدند که این کارهای خداست که علی میکند. سپس گاو علی را ماساژ میدادند تا رفع خستگی کند و هرکس هدیه ای به گاو علی میداد که طبعا به صاحب گاو می رسید، حتی حاکم قم پنجاه تومان هدیه داد».
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص84 و 85
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ توحش شاه صفی صفوی در مجازات حاکم قم ❌
⚠️حاکم قم برای تامین مخارج مرمت قلعه قم و پل رودخانه و برخی مخارج دیگر، بدون اینکه به شاه چیزی بنویسد و اجازه بخواهد به حکم شخصی خود مالیات مختصری به سبدهای میوه اضافه کرد، خبر به گوش شاه صفی رسید و بشدت متغیر شد و امر کرد که حاکم قم را با زنجیر به اصفهان بیاورند. پسر حاکم قم نیز از خادمان دربار شاه صفی بود. شاه به پسر حاکم قم حکم کرد که اول سبیل پدرش را بکند و سپس بینی و گوشهایش را ببُرد، پس از آن چشمهایش را بترکاند و سرش را قطع کند. همه این احکام اجرا شد و شاه، پسر را بجای پدرش، حاکم قم کرد.
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 85 و 86
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️حاکم قم برای تامین مخارج مرمت قلعه قم و پل رودخانه و برخی مخارج دیگر، بدون اینکه به شاه چیزی بنویسد و اجازه بخواهد به حکم شخصی خود مالیات مختصری به سبدهای میوه اضافه کرد، خبر به گوش شاه صفی رسید و بشدت متغیر شد و امر کرد که حاکم قم را با زنجیر به اصفهان بیاورند. پسر حاکم قم نیز از خادمان دربار شاه صفی بود. شاه به پسر حاکم قم حکم کرد که اول سبیل پدرش را بکند و سپس بینی و گوشهایش را ببُرد، پس از آن چشمهایش را بترکاند و سرش را قطع کند. همه این احکام اجرا شد و شاه، پسر را بجای پدرش، حاکم قم کرد.
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 85 و 86
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ فریبکاران تاریخ ❌
⚠️ ملاها در دوره مشروطه بطور معناداری، 21 روز پلوی سفارت انگلیس را خوردند و در باغ قلهک به انگلیس پناه بردند و گاهی نیز برای لقمه های چرب، دست فرح پهلوی را بوسیدند. اینها از همان اول بدنبال مفت خوری و نوکر منشی بودند، دشمنی آنها با رضاخان پهلوی نیز فقط به این خاطر بود که به آنها گفته بود: «دوره مفت خوری تمام شده..». گاهی نوکری انگلیس را می کنند و گاهی چاکری روس را و گاهی هم کف پای چین را می لیسند و این همه عملگی برای طواغیت فقط بخاطر حفظ منافع دنیوی خودشان است. این تمام تاریخشان است از زمان خواجه نصیرالدین طوسی که نوکری کافری همچون هلاکوی مغول را کرد و مسبب کشتار مسلمانان شد تا امروز....
این کتاب را بخوانید تا بطور مستند با حقایق روبرو شوید👇
https://t.me/IRRealHistory/7669
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ ملاها در دوره مشروطه بطور معناداری، 21 روز پلوی سفارت انگلیس را خوردند و در باغ قلهک به انگلیس پناه بردند و گاهی نیز برای لقمه های چرب، دست فرح پهلوی را بوسیدند. اینها از همان اول بدنبال مفت خوری و نوکر منشی بودند، دشمنی آنها با رضاخان پهلوی نیز فقط به این خاطر بود که به آنها گفته بود: «دوره مفت خوری تمام شده..». گاهی نوکری انگلیس را می کنند و گاهی چاکری روس را و گاهی هم کف پای چین را می لیسند و این همه عملگی برای طواغیت فقط بخاطر حفظ منافع دنیوی خودشان است. این تمام تاریخشان است از زمان خواجه نصیرالدین طوسی که نوکری کافری همچون هلاکوی مغول را کرد و مسبب کشتار مسلمانان شد تا امروز....
این کتاب را بخوانید تا بطور مستند با حقایق روبرو شوید👇
https://t.me/IRRealHistory/7669
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ اوضاع بهداشتی شهر اصفهان در دوره صفویه ❌
⚠️از زمان شاه عباس تا سقوط صفویان، اصفهان پایتخت این سلسله بود. تاورنیه، اوضاع بهداشتی اصفهان را در سفرنامه اش چنین گزارش میدهد: «در جلوی هر خانه گودالی برای ریختن انواع کثافات و مدفوع قرار دارد که دهقانها آنرا بعنوان کود و قوت زمین می برند و باعث حاصلخیزی مزارع میشود. آنها در جمع آوری مدفوع ارامنه و یهودیان بیشتر دقت میکنند، چون آنها شراب مینوشند و مدفوعشان قوت و البته قیمت بیشتری دارد و این دخل نوکرهای خانه است که هر بار الاغ، مدفوع را پنج الی ده و دوازده غازی برحسب مرغوبی متاع میفروشند. کوچه های اصفهان مانند همه شهرهای ایران سنگ فرش ندارند، در تابستان با اندک بادی، گرد و خاک چشم آدم را کور می کند و در زمستان تبدیل به گل و لجن میشود که پا تا قوزک در آن فرو میرود، خاصه وقتیکه باران و برف ببارد. موضوع دیگر که سبب کثافت کوچه های اصفهان میگردد این است که قصابها گوسفند را در کوچه می کشند و خون و روده و امعاء آنها در کوچه می ماند تا دهاتیها آنرا ببرند. اگر اسب یا شتر یا قاطر یا الاغی بمیرد، نعشش را در کوچه می اندازند و پلیسی برای منع اینکار نیست. اشخاصی هستند که حیوانات مرده را از صاحبانش میخرند و از آن هریسه پخته و به عمله های فقیر میفروشند. شهر اصفهان کثیف و کوچه هایش پر از گل و لجن است ولی کسی در آن پیاده حرکت نمیکند، یعنی کسانیکه قوه و بضاعتی دارند سوار اسب شده و با دو نوکر پیاده که شاطر نام دارند در کوچه ها تردد می کنند».
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 380 و 381
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️از زمان شاه عباس تا سقوط صفویان، اصفهان پایتخت این سلسله بود. تاورنیه، اوضاع بهداشتی اصفهان را در سفرنامه اش چنین گزارش میدهد: «در جلوی هر خانه گودالی برای ریختن انواع کثافات و مدفوع قرار دارد که دهقانها آنرا بعنوان کود و قوت زمین می برند و باعث حاصلخیزی مزارع میشود. آنها در جمع آوری مدفوع ارامنه و یهودیان بیشتر دقت میکنند، چون آنها شراب مینوشند و مدفوعشان قوت و البته قیمت بیشتری دارد و این دخل نوکرهای خانه است که هر بار الاغ، مدفوع را پنج الی ده و دوازده غازی برحسب مرغوبی متاع میفروشند. کوچه های اصفهان مانند همه شهرهای ایران سنگ فرش ندارند، در تابستان با اندک بادی، گرد و خاک چشم آدم را کور می کند و در زمستان تبدیل به گل و لجن میشود که پا تا قوزک در آن فرو میرود، خاصه وقتیکه باران و برف ببارد. موضوع دیگر که سبب کثافت کوچه های اصفهان میگردد این است که قصابها گوسفند را در کوچه می کشند و خون و روده و امعاء آنها در کوچه می ماند تا دهاتیها آنرا ببرند. اگر اسب یا شتر یا قاطر یا الاغی بمیرد، نعشش را در کوچه می اندازند و پلیسی برای منع اینکار نیست. اشخاصی هستند که حیوانات مرده را از صاحبانش میخرند و از آن هریسه پخته و به عمله های فقیر میفروشند. شهر اصفهان کثیف و کوچه هایش پر از گل و لجن است ولی کسی در آن پیاده حرکت نمیکند، یعنی کسانیکه قوه و بضاعتی دارند سوار اسب شده و با دو نوکر پیاده که شاطر نام دارند در کوچه ها تردد می کنند».
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 380 و 381
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️اوضاع بهداشتی شهر اصفهان در دوره صفویه. سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 380 و 381
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ القای خرافات به ایرانیان توسط حکومت صفویه ❌
⚠️میدانیم که تا قبل از سلسله صفویه تقریبا اکثریت ایرانیان سنّی مذهب بودند و به زور شمشیر شاه اسماعیل و قزلباشان صفوی بود که مذهب تشیع به اجبار به خورد ایرانیان داده شد، که الحمدلله اکنون ایرانیان متوجه حقیقت شده اند و بطور فزاینده ای به میل خود در حال خروج از مذهب اجباری تشیع هستند. صفویان با تحمیل مذهب تشیع به ایرانیان، خرافات بسیاری را نیز به خورد مردم ایران دادند. تاورنیه در سفرنامه خود چنین می نویسد: «هشت یا ده روز قبل از عاشورا، شیعیان متعصب، تمام صورت و بدن خود را سیاه میکنند و برهنه و عریان میشوند. فقط با پارچه کوچکی ستر عورت می نمایند و سنگ بزرگی بدست گرفته و در کوچه و معبر گردش نموده و آن سنگها را به یکدیگر زده و انواع تشنجات به صورت و بدن خود داده، متصل فریاد میکنند: حسن حسین، حسن حسین، حسن حسین و بقدری این حرکت را تکرار می نمایند که دهانشان کف میکند و تا غروب مشغول این کار هستند. در اغلب گذرگاهها و میادین شهر اصفهان، منبرهایی نصب شده و واعظین برای مردم موعظه و نوحه میخوانند و از زن و مرد و بزرگ و کوچک همه جمع میشوند. در تمام سال برای زنها موقعی بهتر از این چند روز پیدا نمی شود که با عشّاق خود وعده و قرار ملاقات بگذارند».
⚠️ «دسته جات عزاداری با مدیریت بیگلربیگی وارد میدانی میشوند که شاه در آن قرار دارد. هر دسته دارای یک عماری(=کجاوه) است که هشت تا ده نفر آنرا حمل میکنند و با انواع گل و پارچه های رنگارنگ تزیین شده است و در برخی ازین عماری ها طفلانی را میگذارند بعنوان فرزندان امام حسین. همینکه دسته اول اجازه ورود به میدان را یافت سه یدک با زین و یراق اعلی که روی آنها را با تیر و کمان و شمشیر و سپر و خنجر زینت کرده اند در جلو دسته وارد میشوند، وقتی به صد قدمی شاه رسیدند شروع به تاختن می کنند و تمام دسته نیز همینطور و در حال دویدن عماری را به رقص در می آورند. گروهی کلاه و کمربند خود را به هوا پرتاب می کنند و دوباره میگیرند. برخی انگشتان را به دهان برده و مکرر جیغ می کشند، گروهی نیز همانطور که قبلا گفتیم برهنه و عریان سنگها را به یکدیگر میزنند و به هوا میپرند و فریاد میکشند حسن حسین، حسن حسین.... تا دهانشان کف کند و دو سه دور، گرد میدان می چرخند و همینطور دسته های جدید وارد میدان شده و دسته قبلی به گوشه میدان می رود تا راه برای دسته جدید باز شود. زنهای فاحشه به تعداد کثیری برای تماشا به دور میدان می آیند و از دیدن اطفال درون کجاوه یک مرتبه به اجماع فریاد کنان گریه می کنند. تصور و عقیده ایشان این است که بواسطه این اشکها گناه فاحشه گری شان آمرزیده میشود(زهی خیال باطل زین خرافات)».
این اوضاع وقاحت بار جامعه ایران در عصر صفوی است. جامعه ای که حافظ و سعدی و مولانا و خوارزمی و خیام و ابوریحان، طبری و... را پرورش میداد با آمدن صفویه به چه فلاکتی افتاده بوده.
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 412 تا 414
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️میدانیم که تا قبل از سلسله صفویه تقریبا اکثریت ایرانیان سنّی مذهب بودند و به زور شمشیر شاه اسماعیل و قزلباشان صفوی بود که مذهب تشیع به اجبار به خورد ایرانیان داده شد، که الحمدلله اکنون ایرانیان متوجه حقیقت شده اند و بطور فزاینده ای به میل خود در حال خروج از مذهب اجباری تشیع هستند. صفویان با تحمیل مذهب تشیع به ایرانیان، خرافات بسیاری را نیز به خورد مردم ایران دادند. تاورنیه در سفرنامه خود چنین می نویسد: «هشت یا ده روز قبل از عاشورا، شیعیان متعصب، تمام صورت و بدن خود را سیاه میکنند و برهنه و عریان میشوند. فقط با پارچه کوچکی ستر عورت می نمایند و سنگ بزرگی بدست گرفته و در کوچه و معبر گردش نموده و آن سنگها را به یکدیگر زده و انواع تشنجات به صورت و بدن خود داده، متصل فریاد میکنند: حسن حسین، حسن حسین، حسن حسین و بقدری این حرکت را تکرار می نمایند که دهانشان کف میکند و تا غروب مشغول این کار هستند. در اغلب گذرگاهها و میادین شهر اصفهان، منبرهایی نصب شده و واعظین برای مردم موعظه و نوحه میخوانند و از زن و مرد و بزرگ و کوچک همه جمع میشوند. در تمام سال برای زنها موقعی بهتر از این چند روز پیدا نمی شود که با عشّاق خود وعده و قرار ملاقات بگذارند».
⚠️ «دسته جات عزاداری با مدیریت بیگلربیگی وارد میدانی میشوند که شاه در آن قرار دارد. هر دسته دارای یک عماری(=کجاوه) است که هشت تا ده نفر آنرا حمل میکنند و با انواع گل و پارچه های رنگارنگ تزیین شده است و در برخی ازین عماری ها طفلانی را میگذارند بعنوان فرزندان امام حسین. همینکه دسته اول اجازه ورود به میدان را یافت سه یدک با زین و یراق اعلی که روی آنها را با تیر و کمان و شمشیر و سپر و خنجر زینت کرده اند در جلو دسته وارد میشوند، وقتی به صد قدمی شاه رسیدند شروع به تاختن می کنند و تمام دسته نیز همینطور و در حال دویدن عماری را به رقص در می آورند. گروهی کلاه و کمربند خود را به هوا پرتاب می کنند و دوباره میگیرند. برخی انگشتان را به دهان برده و مکرر جیغ می کشند، گروهی نیز همانطور که قبلا گفتیم برهنه و عریان سنگها را به یکدیگر میزنند و به هوا میپرند و فریاد میکشند حسن حسین، حسن حسین.... تا دهانشان کف کند و دو سه دور، گرد میدان می چرخند و همینطور دسته های جدید وارد میدان شده و دسته قبلی به گوشه میدان می رود تا راه برای دسته جدید باز شود. زنهای فاحشه به تعداد کثیری برای تماشا به دور میدان می آیند و از دیدن اطفال درون کجاوه یک مرتبه به اجماع فریاد کنان گریه می کنند. تصور و عقیده ایشان این است که بواسطه این اشکها گناه فاحشه گری شان آمرزیده میشود(زهی خیال باطل زین خرافات)».
این اوضاع وقاحت بار جامعه ایران در عصر صفوی است. جامعه ای که حافظ و سعدی و مولانا و خوارزمی و خیام و ابوریحان، طبری و... را پرورش میداد با آمدن صفویه به چه فلاکتی افتاده بوده.
📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 412 تا 414
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇