ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.94K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
خرافات و دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی

7⃣ قسمت هفتم

⚠️در ادامه مبحثمان در کتاب قزلباشان در ایران در مورد شیخ کرکی چنین میخوانیم: «تمام همدستان شیخ کرکی که در دستگاه دینی و قضایی صفوی وارد شده بودند، همه از جنوب لبنان و از وابستگان و خانواده شیخ کرکی محسوب میشدند، از جمله دخترزاده شیخ کرکی که برخود نام میر سیدحسین جبل عاملی نهاده بود(و رسما سیّد شده بود). این مرد یکی از سنّی ستیزان دو آتشه و بیرحم بود که در دربار صفوی بر خود لقب "سیدالمحققین و سند المدققین وارث علوم الانبیاء و المرسلین خاتم المجتهدین" نهاده بود، ولی رقیبان در پشت سرش ادعای او را رد میکردند. او چند رساله در تکفیر سنّیان نوشت و نشر داد، این تصانیف بقدری خرد ستیز و شرم آور بود که بعدها نابود شد و چیزی از آنها بدست ما نرسیده. از آن پس تا پایان صفویه هرچه فقیه شیعه میشناسیم، همگی فرزندان و نوادگان همین لبنانی ها بودند. اما خود شیخ کرکی در یکی از فتاوای جاهلانه خود فرمان میدهد که تمام سنّی ها را به جرم پیروی از ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه، باید کشتار و نابود کرد. او کتابی نوشت که در آن سه خلیفه اول راشدین را منافق و بت پرست معرفی کرده حتی بعد از اسلام و لعنت فرستادن بر آنها و ام المومنین عائشه از واجبات نماز برشمرده. یک مطالعه سطحی در کتاب نفحات اللاهوت شیخ کرکی نشان میدهد که او دارای مجموعه ای از معلومات سطحی بوده که در زیر منبرهای افرادی مانند خودش شنیده بود و به آنها باور عمیق داشته و آنها را اسلام حقیقی می پنداشته است. اینگونه بود که شیخ کرکی از جنوب لبنان آمد و فتوا داد که ایرانیان یا مذهب قزلباشان را بگیرند و یا کشتار گردند، او به قزلباشان و رؤسای دسته جات تبرّایی تلقین میکرد که شما باید خمس مالتان را بدهید تا بهشت برایتان تضمین گردد. او حتی فتوای احیای ازدواج موقت(=صیغه) را صادر کرد، دلیلش هم معلوم بود، خصوصا وقتی بدانیم هر لبنانی که به ایران آمده بود چه تعداد از زنان و دختران ایرانی را بعنوان زن موقت در خانه هایشان داشتند و پس از مدتی کوتاه آنها را به دور می افکندند تا چند تای دیگر جایگزین کنند. بخاطر خفقان صفویان بود که نخبه گان سنی مذهب ایرانی به هند مهاجرت کردند و عمارت تاج محل را معماری کرده و ساختند. حتی زمانیکه شاه عباس دست ملاهای لبنانی و شمشیر قزلباشان را اندکی از سر اهل سنت کوتاه کرد، نقش جهان را در اصفهان ساختند. اما تألیفات شیخ کرکی، اساس کار مدارس مذهبی صفوی قرار گرفت و مذهب شیعه که امروز در ایران شاهد آن هستیم همان مذهب خشن و کین پرور ملاهای جنوب لبنان است..»(1)

⚠️«اما زمانیکه نادرشاه با عزل عباس سوم صفوی که طفلی بیش نبود به سلطنت رسید شروطی معین کرد از جمله، لعن بر ابوبکر و عمر و عثمان را منع کرد. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین را منع کرد. ملاباشی شیعه اعتراض نمود و نادر او را بقتل رساند. نادر از علمای شیعه پرسید: عقاید اوقاف به چه مصرفی میرسد? علما گفتند: خرج علما و مدارس دینی و مساجد میشود و در مساجد برای پیروزی ارتش پادشاه دعا میکنند. نادر گفت: مسلم است که شما در وظایف خود کوتاهی کردید و خداوند از کار شما ناراضی است. پنجاه سال بود که مملکت رو به سقوط میرفت و عاقبت گرفتار شدیدترین فقر و قحطی شد، تا اینکه سربازان ما با جانبازی خود وضع را به حالت اول برگرداندند. این سربازان علمایی هستند که ما مدیون آنهاییم و بنابراین عواید اوقاف به آنان باید برسد. ملاهای شیعه ازین تصمیم نادر بسیار خشمگین شدند»(2)
البته در برخی کتب از بی مصرفی علمای شیعه دربار صفوی چنین نقل شده: «در زمان حمله محمود افغان، شاه با ملاهای دربار مشورت کرد و برای مقابله با افغانان دستور پخت آبگوشتی سحرآمیز را داد و می پنداشت که سپاهیان پس از خوردن آبگوشت، نامرئی خواهند شد و در نتیجه بر دشمن پیروز میشوند. آبگوشت باید در ظرفی تهیه شود که در هر یک از آنها دو پاچه بز نر با 325 غلاف سبز نخود و تلاوت 325 تشهد توسط دوشیزه ای بر آن خوانده شود و این سفارشهایی بود که ملاها به شاه برای پخت آبگوشت سحرآمیز دادند. نتیجه این تدبیر ملاها این شد که قحطی و فقر چنان کار را سخت کرد که به قدر سی چهل هزار نفر به دولتخانه شورش برده، طلب نان کردند و سنگ و کلوخ بسیار بر در و دیوار عمارات زده و میگفتند: یا فکری بر حال ما بکن. یا محمود افغان را داخل کن».

📚منابع:
(1) قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، ص 291 تا 311
(2) زندگی نادرشاه، جونس هنوی، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، ص 160

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ خرافات و دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی(قسمت هفتم). قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، ص 291 تا 311

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ خرافات و دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی(قسمت هفتم). زندگی نادرشاه، جونس هنوی، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، ص 160

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
برخی رسومات شیعه های بکتاشی

⚠️مذهب قزلباشان آناتولی، شیعه بکتاشی بود. آنها در کنار پرستش علی و جشن اخوت فرقه بکتاشی، آیین دیگری هم مثلا در بین قبیله کُردی کاچی_کیری ثبت شده و آن جشن تدفین است که تا حدودی قضیه آدمخواری منتسب به قزلباشان را روشن میکند. طبق این آیین، آنها برای مردگان خود آتش روشن میکنند و بجای دفن مردگان، آنها را میخوردند. حقیقت امر این بود که خوراک تدفینی که حاوی ماست و تکه ای نان مقدس بود بر سر قبر مرده می نهادند و میخوردند، البته آدمخواری چگینهای قزلباش طبق تاریخ کاملا اثبات شده است👇
https://t.me/IRRealHistory/8441?single

از دیگر رسومات قزلباشان شیعه بکتاشی، رسم اعتراف به گناهان در نزد دده های خود بود. دده نواری به گردن شخص توبه کار می بست و او هدیه ای به دده میداد... دده نوار را باز میکرد، گناهانش را نوشته و میسوزاند. دده شخص مقدسی بود، به هر چیزی دست میزد متبرک می شد، حتی برای خاک قبرش کراماتی قائل بودند. گاهی هم دختران جوان برای بوسیدن دده می آمدند و دده یکی از این دختران را برای خوابگاه شبانه اش انتخاب میکرد.

📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، ه ر رویمر و..، ص314 و 315

🆔 @IRRealHistory
شاه اسماعیل صفوی و ادعای خدایی


⚠️غربیها به شاه اسماعیل می گفتند صوفی. او از نقش عادی یک نفر شیخ فراتر رفت و میان خدا و خلق قرار گرفت، شاه اسماعیل در این مفهوم، در پایگاهٍ یک نفر رهبر منتظر قرار گرفت که کامیابی های نظامی اش را از دلایل ماهیت مافوق انسانی رسالت خود برشمرد(اما بعدها با شکست در چالدران این توهمش در هم فرو ریخت). شاه اسماعیل مدعی بود که علی است و یا خداست و اکراه از انجام فرائض دینی داشت. سانودو در سفرنامه اش می نویسد: «شاه اسماعیل صفوی یک روحانی تورک را گرفت و پرسید که خدا کجاست? او پاسخ داد در آسمانها. اسماعیل دستور داد او را دو شقه کنند. سپس از یک روحانی مسیحی اهل ارمنستان پرسید که خدا کجاست? او پاسخ داد خدا در آسمانها و زمین است و اشاره به شاه اسماعیل کرد. آنگاه شاه اسماعیل گفت: بگذارید برود چون این مرد میداند خدا کجاست».

📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 316 و 317

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
شیوع خرافات در عصر صفویه

⚠️ مردم شهر قم عمدتا از روافض یمنی تبار قبایل مذحج بودند که از یمن و عراق به این شهر کوچ کرده بودند و اصلا ایرانی نبودند. تاورنیه در سفرنامه خود از خرافات اهالی قم میگوید: «جماعتی از مردم قم دو دسته شده و در میدان شهر ایستاده و منتظر مصاف دو گاو بودند. یکی از گاوها را گاو علی و دیگری را گاو محمد نامگذاری کرده بودند. یا بر حسب اتفاق یا بواسطه حقه بازی و ساختو پاختٍ صاحبان گاوها، بعد از جنگی سخت، گاو محمد مغلوب گاو علی شد و فرار کرد(بی شک تاورنیه اشتباه کرده چون بین عوام رسم بود که یکی را گاو علی و دیگری را گاو عمر می نامیدند و با پیروزی گاو علی، تعصب خشک و خودخواهی جاهلانه خود را سیراب میکردند). پس از پیروزی گاو علی، مردم شادی کرده، سُرنا می زدند که این کارهای خداست که علی میکند. سپس گاو علی را ماساژ میدادند تا رفع خستگی کند و هرکس هدیه ای به گاو علی میداد که طبعا به صاحب گاو می رسید، حتی حاکم قم پنجاه تومان هدیه داد».

📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص84 و 85

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
توحش شاه صفی صفوی در مجازات حاکم قم

⚠️حاکم قم برای تامین مخارج مرمت قلعه قم و پل رودخانه و برخی مخارج دیگر، بدون اینکه به شاه چیزی بنویسد و اجازه بخواهد به حکم شخصی خود مالیات مختصری به سبدهای میوه اضافه کرد، خبر به گوش شاه صفی رسید و بشدت متغیر شد و امر کرد که حاکم قم را با زنجیر به اصفهان بیاورند. پسر حاکم قم نیز از خادمان دربار شاه صفی بود. شاه به پسر حاکم قم حکم کرد که اول سبیل پدرش را بکند و سپس بینی و گوشهایش را ببُرد، پس از آن چشمهایش را بترکاند و سرش را قطع کند. همه این احکام اجرا شد و شاه، پسر را بجای پدرش، حاکم قم کرد.

📚منبع:
سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح دکتر حمید شیرانی، ص 85 و 86

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
فریبکاران تاریخ

⚠️ ملاها در دوره مشروطه بطور معناداری، 21 روز پلوی سفارت انگلیس را خوردند و در باغ قلهک به انگلیس پناه بردند و گاهی نیز برای لقمه های چرب، دست فرح پهلوی را بوسیدند. اینها از همان اول بدنبال مفت خوری و نوکر منشی بودند، دشمنی آنها با رضاخان پهلوی نیز فقط به این خاطر بود که به آنها گفته بود: «دوره مفت خوری تمام شده..». گاهی نوکری انگلیس را می کنند و گاهی چاکری روس را و گاهی هم کف پای چین را می لیسند و این همه عملگی برای طواغیت فقط بخاطر حفظ منافع دنیوی خودشان است. این تمام تاریخشان است از زمان خواجه نصیرالدین طوسی که نوکری کافری همچون هلاکوی مغول را کرد و مسبب کشتار مسلمانان شد تا امروز....
این کتاب را بخوانید تا بطور مستند با حقایق روبرو شوید👇
https://t.me/IRRealHistory/7669

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory