❌ شاه صفی دوم(سلیمان) صفوی، چگونه پادشاهی بود? ❌
⚠️با مرگ شاه عباس دوم صفوی که شاهی عادل و سخی(البته افراط گرا در هدیه دادن) بود، آرامش طولانی و سعادت ایران خاتمه یافت(زیرا این پادشاه بخاطر سپاه بی نظم و ضعیفش بدنبال جنگ نبود و ایران دوره ای آرام را سپری کرد). شاه عباس دوم جانشینی برای خودش معین نکرد، لذا صدر اعظم و رجال صفوی شورایی تشکیل دادند و صفی میرزا 19ساله را انتخاب نمودند و او با نام شاه صفی دوم به تخت نشست. شاه جدید در حرمسرا و میان بانوان و خواجگان بزرگ شده بود، بی آنکه کوچکترین مشق مملکت داری کرده باشد. او در رفتارهای شنیعی مانند افراط در شرابخواری و میل به شهوت، شبیه پدرش بود و بسیار شیفته تجملات. طمع و مال اندوزی در وجودش ریشه دواند و تا پایان عمر بر این صفت بود. او که هرگز پا از حرمسرا بیرون نگذاشته بود، هنگامیکه برای تاجگذاری به اتاق خاص دعوت شد، تصور میکرد که او را برای قتل یا نابینا کردن می برند. پس از تاجگذاری شاه صفی دوم، قیمتها در پایتخت سر به فلک نهاد و قحطی و بیماری در کشور شیوع یافت و طاعون بیداد کرد. در شروان زلزله شدیدی حادث شد و یکسال بعد ایالتهای جنوبی خزر مورد تهاجم قزاقها قرار گرفت و نیروهای صفوی در انقیاد آنها ناکام ماندند. تمام این فجایع با بیماری شاه قرین شد و چون اطباء از درمان شاه عاجز شدند، فال بد زدند و گناه را به گردن سیر کواکب انداختند و منجّم باشی نیز تایید کرد، لذا تصمیم بر این شد که در روزی سعد که خورشید به برج حمل وارد میشود تاجگذاری انجام گردد و شاه مجددا تاجگذاری کرد، البته اینبار با نام جدید شاه سلیمان صفوی به تخت نشست.
⚠️ اما، تاجگذاری جدید و اتخاذ نام جدید، هیچ بهبودی در اوضاع کشور ایجاد نکرد. زیرا شاه علاقه مفرطی به میگساری و زنان داشت و همچون گذشته بی اعتنایی اش به امور دولتی افزون گشت. شاه سلیمان صفوی، حرمسرا را مرکز زیست خود قرار داد و از دسترس صدر اعظم دور گشت تا جاییکه صدر اعظم در برخی امور مهم کشوری به تنهایی تدبیر میکرد و یا شاه با همسران و خواجگان و وابستگان خود مشورت می نمود و تصمیم حاصله را از طریق یکی از خدمتکاران حرمسرا به گوش صدر اعظم میرساند. تصمیمات شورای حرمسرا حتی بر دیوان و صدر اعظم می چربید و ارگانهای کشور را تنزل داد. بی اعتنایی شاه به امور دولت، باعث افزایش فساد شد و پیشکشی و ارتشاء در ایران عمومیت یافت. سپاهیان بی اعتنا به وظایف نظامی خود به این نظر رسیده بودند که حقوق آنها بسیار کمتر از انعامی است که به رشوه میگیرند. شاه سلیمان مدت 28سال سلطنت کرد. او بهمراه 800 نفر از زنان حرمسرا جشنها میگرفت و گشت و گذار میکرد و همه آن محل را قرق می نمود، که یک یا دو هفته طول میکشید و موجب تعطیلی تمام فعالیتهای شهر میشد، چون همه مردان، حتی پسران و کهنسالان از آمدن به معابری که زنان حرمسرا از آن عبور میکردند، منع می شدند. گزارشی بیان میکند که مردم از شاه راضی بودند، خب اولا که جرات نداشتند اعتراض کنند چون نارضایتی از اوضاع هرگز صورت نهضتی مهم به خود نگرفت و چون شاه با هیچ دولتی نجنگید و علاقه ای به جنگ نداشت، لذا مردم ازین بابت به رنج نیفتادند. شاه سلیمان به کمپانی هند شرقی اجازه داد در جزیره قشم پایگاه بسازد. او همچنین از برخورد با روسیه که با حملات متعددی، نواحی جنوبی خزر را چپاول میکرد ناتوان بود. ازبکان هم طبق معمول به شرق ایران حمله میکردند. کلموکها که مغولان ساکن بین خزر و آرال بودند نیز متوجه ضعیف بودن صفویان شدند و مکررا حمله میکردند. شاه سلیمان در 46سالگی در اصفهان درگذشت. علت مرگ او افراط در شرابخواری و همچنین بر اثر عیاشی و هرزگی گزارش شده است. تصویر سلیمان صفوی در مقام یک انسان، ننگین و اهانت آمیز است. اون یکبار وزیر اعظمش شیخ علی زنگنه که مذهبی بود را مجبور به خوردن شراب کرد و ساعتها به حالات مستی او نظاره کرد. یکبار هم به دلاک باشی امر کرد که ریش شیخ علی زنگنه را بتراشد، اما دست دلاک را به بهانه اینکه کار خود را به نحو احسن انجام نداده قطع کرد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️با مرگ شاه عباس دوم صفوی که شاهی عادل و سخی(البته افراط گرا در هدیه دادن) بود، آرامش طولانی و سعادت ایران خاتمه یافت(زیرا این پادشاه بخاطر سپاه بی نظم و ضعیفش بدنبال جنگ نبود و ایران دوره ای آرام را سپری کرد). شاه عباس دوم جانشینی برای خودش معین نکرد، لذا صدر اعظم و رجال صفوی شورایی تشکیل دادند و صفی میرزا 19ساله را انتخاب نمودند و او با نام شاه صفی دوم به تخت نشست. شاه جدید در حرمسرا و میان بانوان و خواجگان بزرگ شده بود، بی آنکه کوچکترین مشق مملکت داری کرده باشد. او در رفتارهای شنیعی مانند افراط در شرابخواری و میل به شهوت، شبیه پدرش بود و بسیار شیفته تجملات. طمع و مال اندوزی در وجودش ریشه دواند و تا پایان عمر بر این صفت بود. او که هرگز پا از حرمسرا بیرون نگذاشته بود، هنگامیکه برای تاجگذاری به اتاق خاص دعوت شد، تصور میکرد که او را برای قتل یا نابینا کردن می برند. پس از تاجگذاری شاه صفی دوم، قیمتها در پایتخت سر به فلک نهاد و قحطی و بیماری در کشور شیوع یافت و طاعون بیداد کرد. در شروان زلزله شدیدی حادث شد و یکسال بعد ایالتهای جنوبی خزر مورد تهاجم قزاقها قرار گرفت و نیروهای صفوی در انقیاد آنها ناکام ماندند. تمام این فجایع با بیماری شاه قرین شد و چون اطباء از درمان شاه عاجز شدند، فال بد زدند و گناه را به گردن سیر کواکب انداختند و منجّم باشی نیز تایید کرد، لذا تصمیم بر این شد که در روزی سعد که خورشید به برج حمل وارد میشود تاجگذاری انجام گردد و شاه مجددا تاجگذاری کرد، البته اینبار با نام جدید شاه سلیمان صفوی به تخت نشست.
⚠️ اما، تاجگذاری جدید و اتخاذ نام جدید، هیچ بهبودی در اوضاع کشور ایجاد نکرد. زیرا شاه علاقه مفرطی به میگساری و زنان داشت و همچون گذشته بی اعتنایی اش به امور دولتی افزون گشت. شاه سلیمان صفوی، حرمسرا را مرکز زیست خود قرار داد و از دسترس صدر اعظم دور گشت تا جاییکه صدر اعظم در برخی امور مهم کشوری به تنهایی تدبیر میکرد و یا شاه با همسران و خواجگان و وابستگان خود مشورت می نمود و تصمیم حاصله را از طریق یکی از خدمتکاران حرمسرا به گوش صدر اعظم میرساند. تصمیمات شورای حرمسرا حتی بر دیوان و صدر اعظم می چربید و ارگانهای کشور را تنزل داد. بی اعتنایی شاه به امور دولت، باعث افزایش فساد شد و پیشکشی و ارتشاء در ایران عمومیت یافت. سپاهیان بی اعتنا به وظایف نظامی خود به این نظر رسیده بودند که حقوق آنها بسیار کمتر از انعامی است که به رشوه میگیرند. شاه سلیمان مدت 28سال سلطنت کرد. او بهمراه 800 نفر از زنان حرمسرا جشنها میگرفت و گشت و گذار میکرد و همه آن محل را قرق می نمود، که یک یا دو هفته طول میکشید و موجب تعطیلی تمام فعالیتهای شهر میشد، چون همه مردان، حتی پسران و کهنسالان از آمدن به معابری که زنان حرمسرا از آن عبور میکردند، منع می شدند. گزارشی بیان میکند که مردم از شاه راضی بودند، خب اولا که جرات نداشتند اعتراض کنند چون نارضایتی از اوضاع هرگز صورت نهضتی مهم به خود نگرفت و چون شاه با هیچ دولتی نجنگید و علاقه ای به جنگ نداشت، لذا مردم ازین بابت به رنج نیفتادند. شاه سلیمان به کمپانی هند شرقی اجازه داد در جزیره قشم پایگاه بسازد. او همچنین از برخورد با روسیه که با حملات متعددی، نواحی جنوبی خزر را چپاول میکرد ناتوان بود. ازبکان هم طبق معمول به شرق ایران حمله میکردند. کلموکها که مغولان ساکن بین خزر و آرال بودند نیز متوجه ضعیف بودن صفویان شدند و مکررا حمله میکردند. شاه سلیمان در 46سالگی در اصفهان درگذشت. علت مرگ او افراط در شرابخواری و همچنین بر اثر عیاشی و هرزگی گزارش شده است. تصویر سلیمان صفوی در مقام یک انسان، ننگین و اهانت آمیز است. اون یکبار وزیر اعظمش شیخ علی زنگنه که مذهبی بود را مجبور به خوردن شراب کرد و ساعتها به حالات مستی او نظاره کرد. یکبار هم به دلاک باشی امر کرد که ریش شیخ علی زنگنه را بتراشد، اما دست دلاک را به بهانه اینکه کار خود را به نحو احسن انجام نداده قطع کرد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ شاه صفی دوم(سلیمان) صفوی، چگونه پادشاهی بود? تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 معرفی ۲ عنوان کتاب جدید از ماموستا «ابراهیم کامرانپور»
🔻۱. پس خدا وجود ندارد!؟
تعداد صفحات ۷۴۶
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
🔻۲. صراط یا صراط ها؟(نقدی بر دکترعبدالکریم سروش)
تعداد صفحات ۴۸۰
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
🔻۱. پس خدا وجود ندارد!؟
تعداد صفحات ۷۴۶
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
🔻۲. صراط یا صراط ها؟(نقدی بر دکترعبدالکریم سروش)
تعداد صفحات ۴۸۰
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
❌ شاه سلطان حسین صفوی چگونه پادشاهی بود?❌
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️شاه صفی دوم(سلیمان) نتوانست برای خود جانشینی تعیین کند، اما گفته شده که وی در آخرین ساعات عمرش به رجال پیرامونش توصیه کرده، اگر میخواهند صلح و آرامش برقرار باشد پسر ارشدش سلطان حسین میرزای 26 ساله را به جانشینی او برگزینند و اگر قدرت سلطنت و گسترش امپراطوری را خواهانند پسر 23ساله دیگرش، عباس میرزا را انتخاب کنند. ولی، هر دو پسرش تحت حضانت حرمسرا بار آمدند و هیچکدام تحصیلات و تدابیر خاص مملکت داری را تجربه نکردند. اما سلطان حسین بود که با کمک عمه اش مریم بیگم به تخت سلطنت نشست. سلطنت او ادامه سوء سلطنت پدرش بود و درآمدی شد بر سقوط سلسله صفویان بدست محمود افغان غلجایی(هوتکی) رحمه الله. در سلطنت 28 ساله شاه سلطان حسین، ایران روی خوش به خود ندید. شاه سلطان حسین از حمایت ملا محمدباقر مجلسی برخوردار بود که بوسیله شاه سلیمان به مقام شیخ الاسلامی رسیده بود. ملا محمدباقر، شاه را از اعمال شنیع شاهان گذشته منع کرد و طبق اسلام شرابخواری را ممنوع نمود، همچنین دستور داد کلیه صوفیان هوادار شاه از پایتخت اخراج شوند، با اینکه خودش مرشد کامل این طریقت بود اما از آن بیزار بود. نفوذ ملا محمدباقر و فقهای محفلش باعث حسادت حرمسرا و خواجگان و خوانین شد، لذا تلاش کردند اوامر ملا محمدباقر که باعث تضعیف موقعیتشان میشد را بی اثر کنند، و عدم ممنوعیت شرابخواری در دربار از موفقیتهای آنان بود، البته مریم بیگم که شرابخوار قهّاری بود، در این موفقیت نقش پر رنگی داشت. ملا محمدباقر در کار دین چنان سختگیر بود که یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و سنّی ها و صوفیان، همگی به یکسان از او آسیب دیدند. این سختگیریها بوسیله نوه ملا محمدباقر یعنی میرمحمدحسین نیز پیگیری شد و چون مردم را به نفی یکدیگر فرا میخواند، یکپارچگی و وحدت در کشور از بین رفت و موجب تشتت و تفرقه گردید که بعدها ایمان مذهبی را بعنوان نگیزه ای برای دفاع از کشور بی اثر ساخت. فرقه گرایی و تفرقه دستاورد علمای تشیع اثنی عشری صفویه بود در ایران.
⚠️وضعیت متناقضی پیش آمده بود. شاهی متحجر، تسلیم و مطیع محض خواسته های علمای شیعه بود که رقبای پدران وی بودند و مانند آنان ملت را به تشیع سوق میدادند زیرا ایرانیان عموما سنی مذهب بودند تا قبل از صفویه. البته شاه اسماعیل نظرات متفاوتی با علمای شیعه داشت اما در اجبار ایرانیان به تشیع، خونخوارتر بود. زوال قدرت صفویه و بی اعتنایی شاه به امور مملکت و دولت، فقدان کاراییُ ابتکار عمل، باعث پسرفت کشور در زمینه های تجارت و بازرگانی و کشاورزی و اقتصادی و نظامی شد و در زمینه سیاست خارجی نیز توفیقی حاصل نشد. فقط کارگاههای سلطنتی شاه، در زمینه صنایع دستی دستاورد شایسته ای داشتند. سیاست تحمیل ایرانیان به مذهب تشیع و اجبار زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان به پذیرش اسلام باعث مناقشات و خونریزی های سختی شد و نتایج مخربی برای قشرهای سنّی مذهب ایران بدنبال داشت. سنیهایی که در مرزهای کشور بودند با کمترین فشار برای شیعه شدن، ساز جدایی طلبی میزدند که این قضیه در مناطق افغان نشین قلمرو صفوی رخ داد و دودمان صفویان را به باد داد. آنها جنگجویان غلجایی(غلزایی) و سنیهای متعصبی بودند که بر اثر فشارهای مذهبی صفویان با حاکمان مغول سنی مذهب هند کنار آمدند و در ابتدا قصد شورش علیه صفویان را نداشتند، اما پس از حمله بلوچها به قندهار، گرگین خان گرجی والی آنجا شد و معامله وحشیانه ای با غلجایی های سنّی مذهب نمود و سرآغازی بر شورش گردید.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 122 تا 126
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️شاه صفی دوم(سلیمان) نتوانست برای خود جانشینی تعیین کند، اما گفته شده که وی در آخرین ساعات عمرش به رجال پیرامونش توصیه کرده، اگر میخواهند صلح و آرامش برقرار باشد پسر ارشدش سلطان حسین میرزای 26 ساله را به جانشینی او برگزینند و اگر قدرت سلطنت و گسترش امپراطوری را خواهانند پسر 23ساله دیگرش، عباس میرزا را انتخاب کنند. ولی، هر دو پسرش تحت حضانت حرمسرا بار آمدند و هیچکدام تحصیلات و تدابیر خاص مملکت داری را تجربه نکردند. اما سلطان حسین بود که با کمک عمه اش مریم بیگم به تخت سلطنت نشست. سلطنت او ادامه سوء سلطنت پدرش بود و درآمدی شد بر سقوط سلسله صفویان بدست محمود افغان غلجایی(هوتکی) رحمه الله. در سلطنت 28 ساله شاه سلطان حسین، ایران روی خوش به خود ندید. شاه سلطان حسین از حمایت ملا محمدباقر مجلسی برخوردار بود که بوسیله شاه سلیمان به مقام شیخ الاسلامی رسیده بود. ملا محمدباقر، شاه را از اعمال شنیع شاهان گذشته منع کرد و طبق اسلام شرابخواری را ممنوع نمود، همچنین دستور داد کلیه صوفیان هوادار شاه از پایتخت اخراج شوند، با اینکه خودش مرشد کامل این طریقت بود اما از آن بیزار بود. نفوذ ملا محمدباقر و فقهای محفلش باعث حسادت حرمسرا و خواجگان و خوانین شد، لذا تلاش کردند اوامر ملا محمدباقر که باعث تضعیف موقعیتشان میشد را بی اثر کنند، و عدم ممنوعیت شرابخواری در دربار از موفقیتهای آنان بود، البته مریم بیگم که شرابخوار قهّاری بود، در این موفقیت نقش پر رنگی داشت. ملا محمدباقر در کار دین چنان سختگیر بود که یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و سنّی ها و صوفیان، همگی به یکسان از او آسیب دیدند. این سختگیریها بوسیله نوه ملا محمدباقر یعنی میرمحمدحسین نیز پیگیری شد و چون مردم را به نفی یکدیگر فرا میخواند، یکپارچگی و وحدت در کشور از بین رفت و موجب تشتت و تفرقه گردید که بعدها ایمان مذهبی را بعنوان نگیزه ای برای دفاع از کشور بی اثر ساخت. فرقه گرایی و تفرقه دستاورد علمای تشیع اثنی عشری صفویه بود در ایران.
⚠️وضعیت متناقضی پیش آمده بود. شاهی متحجر، تسلیم و مطیع محض خواسته های علمای شیعه بود که رقبای پدران وی بودند و مانند آنان ملت را به تشیع سوق میدادند زیرا ایرانیان عموما سنی مذهب بودند تا قبل از صفویه. البته شاه اسماعیل نظرات متفاوتی با علمای شیعه داشت اما در اجبار ایرانیان به تشیع، خونخوارتر بود. زوال قدرت صفویه و بی اعتنایی شاه به امور مملکت و دولت، فقدان کاراییُ ابتکار عمل، باعث پسرفت کشور در زمینه های تجارت و بازرگانی و کشاورزی و اقتصادی و نظامی شد و در زمینه سیاست خارجی نیز توفیقی حاصل نشد. فقط کارگاههای سلطنتی شاه، در زمینه صنایع دستی دستاورد شایسته ای داشتند. سیاست تحمیل ایرانیان به مذهب تشیع و اجبار زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان به پذیرش اسلام باعث مناقشات و خونریزی های سختی شد و نتایج مخربی برای قشرهای سنّی مذهب ایران بدنبال داشت. سنیهایی که در مرزهای کشور بودند با کمترین فشار برای شیعه شدن، ساز جدایی طلبی میزدند که این قضیه در مناطق افغان نشین قلمرو صفوی رخ داد و دودمان صفویان را به باد داد. آنها جنگجویان غلجایی(غلزایی) و سنیهای متعصبی بودند که بر اثر فشارهای مذهبی صفویان با حاکمان مغول سنی مذهب هند کنار آمدند و در ابتدا قصد شورش علیه صفویان را نداشتند، اما پس از حمله بلوچها به قندهار، گرگین خان گرجی والی آنجا شد و معامله وحشیانه ای با غلجایی های سنّی مذهب نمود و سرآغازی بر شورش گردید.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 122 تا 126
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ شاه سلطان حسین صفوی، چگونه پادشاهی بود? (قسمت اول). تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 122 تا 126
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ شاه سلطان حسین صفوی چگونه پادشاهی بود? ❌
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️هنگامیکه گرگین خان(=گئورکی یازدهم کارتیل) از طرف صفویان والی قندهار شد، معامله وحشیانه ای با غلجایی های سنّی مذهب نمود و رهبرشان میر ویس غلجایی را اسیر کرد و به اصفهان فرستاد. با اینکه گرگین خان هشدار داده بود که این اسیر، فرد خطرناکی است اما میر ویس التفات شاه را به خود جلب کرد و حتی باعث سوء ظن شاه سلطان حسین صفوی به گرگین خان شد. میر ویس، چند سال بعد آزادانه به قندهار برگشت و گرگین خان هم نتوانست کاری علیه او کند. میر ویس در زمان اقامتش در پایتخت اطلاعات خوبی از وضع نابسامان حکومت و تشکیلات مرکزی صفوی کسب کرد. در سال 1709 م، هنگامیکه بخش اعظم سپاهیان گرجی، قندهار را به قصد ایالات دیگر ترک کرد، میر ویس کودتا کرد و گرگین خان و سپاهش را در خارج از قلعه تار و مار نمود، حتی نیروهای کمکی به فرماندهی کیخسرو که برادر زاده گرگین خان بود، نیز کاری از پیش نبردند و در سال 1711 م هنگام بازگشت به پایتخت مورد حمله غلجایی ها قرار گرفتند و کیخسرو کشته شد. سپس والی دیگر به نام قورچی باشی محمد زمان خان شاملو به قندهار گسیل داده شد که وی بعلت بیماری بر سر راه هرات درگذشت. میرویس تا زمان مرگش یعنی 1715 م بدون مزاحمت حکومت مرکزی بطور مستقلانه بر قندهار حکومت کرد و لقب متوسط وکیل بر خود بست. حتی مریم بیگم نیز شاه سلطان حسین را برای حمله به غلجایی ها تحریک کرد، اما هیچ لشکرکشی موفقیت آمیزی انجام نشد. پس از میر ویس، برادرش عبدالعزیز جانشینش شد و علیرغم مخالفت قبیله، تلاش کرد به سلطان حسین صفوی اظهار انقیاد کند، اما در سال 1717 م، میر محمود غلجایی که پسر میر ویس بود عبدالعزیز را بقتل رساند و قدرت را بدست گرفت.
⚠️ میر محمود افغان غلجایی در درگیری با ابدالیها پیروز شد و سر والی آنها را برای شاه سلطان حسین صفوی فرستاد، او چندان متوجه موضوع نشد و این عمل محمود افغان را نشانه وفاداری به شاه فرض کرد و به میر محمود افغان لقب حسینقلی خان داد و برایش هدایا و خلعت فرستاد. اما روسیه که در این برهه تحت سلطنت پطر کبیر بود در سال 1722 م به سواحل جنوب غربی خزر حمله کرد و ایالت دربند را تصرف نمود در حالیکه صفویان کار خاصی نتوانستند کنند. آشوب سرتاسر ایران را گرفته بود. لزگی های سنی مذهب داغستان شورش کردند. شروانی های سنی مذهب که با فشار مذهبی حکام شیعی صفوی روبرو بودند دست کمک به سمت باب عالی عثمانی دراز کردند و شورش کردند. بین لزگیها و گرجیهای حامی صفویه جنگ درگرفت و وختانگ ششم گرجی میخواست ضربه نهایی را به لزگیها وارد کند که با دخالت حکومت دست ازینکار شست، ولی وفاداری گرجیها به صفویان از بین رفت. کوردهای سنی مذهب نیز شورش کردند و همدان را اشغال کرده و تا حوالی اصفهان نفوذ کردند. در خوزستان نیز خاندان آل مشعشع دست به ناآرامی زدند و بلوچهای سنی مذهب نیز به بم و کرمان حمله کردند(در واقع تمام این شورشها بخاطر ظلم صفویان شیعی به ایرانیان سنی مذهب بود). چون حکومت صفویه نمیتوانست به همه شورشها رسیدگی کند، لذا تصمیم گرفت با کمک پرتغالیها به اعراب خلیج فارس و امام عمان که جزایر خلیج فارس را تصرف کرده بودند، حمله کند، اما این نقشه به ثمر نرسید. میر محمود افغان که 18 سال بیشتر نداشت بخاطر شجاعتهایش در دل زیر دستانش جای گرفت و مرگ اورنگ زیب مغول باعث شد که خیالش از مغولان هند راحت شود و با 11000 نیرو در سال 1719 م به کرمان حمله کرد و آنرا فتح نمود اما مجبور شد به قندهار بازگردد. فتحعلی خان صدر اعظم سنی مذهب و لزگی شاه سلطان حسین اصرار داشت که به قندهار حمله شود بجای تهاجم به اعراب خلیج فارس. اما دشمنان سرسختی در بین علمای شیعه داشت، نظیر محمدحسین ملا باشی و رحیم خان حکیم باشی که مخالف لشکرکشی به قندهار بودند. علمای شیعه دسیسه کردند و نامه ای جعلی خطاب به یکی از سران قبایل سنی مذهب کورد از طرف فتحعلی خان نوشتند و مدعی شدند که فتحعلی خان صدر اعظم در توطئه اهل سنت برای عزل شاه، همدست شده. شاه ساده لوح نیز باور کرد و صدراعظم را عزل نمود و زندانی کرد و چشمانش را کور نمود و حمله به قندهار و میر محمود افغان کلا منتفی شد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 127 تا 130
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️هنگامیکه گرگین خان(=گئورکی یازدهم کارتیل) از طرف صفویان والی قندهار شد، معامله وحشیانه ای با غلجایی های سنّی مذهب نمود و رهبرشان میر ویس غلجایی را اسیر کرد و به اصفهان فرستاد. با اینکه گرگین خان هشدار داده بود که این اسیر، فرد خطرناکی است اما میر ویس التفات شاه را به خود جلب کرد و حتی باعث سوء ظن شاه سلطان حسین صفوی به گرگین خان شد. میر ویس، چند سال بعد آزادانه به قندهار برگشت و گرگین خان هم نتوانست کاری علیه او کند. میر ویس در زمان اقامتش در پایتخت اطلاعات خوبی از وضع نابسامان حکومت و تشکیلات مرکزی صفوی کسب کرد. در سال 1709 م، هنگامیکه بخش اعظم سپاهیان گرجی، قندهار را به قصد ایالات دیگر ترک کرد، میر ویس کودتا کرد و گرگین خان و سپاهش را در خارج از قلعه تار و مار نمود، حتی نیروهای کمکی به فرماندهی کیخسرو که برادر زاده گرگین خان بود، نیز کاری از پیش نبردند و در سال 1711 م هنگام بازگشت به پایتخت مورد حمله غلجایی ها قرار گرفتند و کیخسرو کشته شد. سپس والی دیگر به نام قورچی باشی محمد زمان خان شاملو به قندهار گسیل داده شد که وی بعلت بیماری بر سر راه هرات درگذشت. میرویس تا زمان مرگش یعنی 1715 م بدون مزاحمت حکومت مرکزی بطور مستقلانه بر قندهار حکومت کرد و لقب متوسط وکیل بر خود بست. حتی مریم بیگم نیز شاه سلطان حسین را برای حمله به غلجایی ها تحریک کرد، اما هیچ لشکرکشی موفقیت آمیزی انجام نشد. پس از میر ویس، برادرش عبدالعزیز جانشینش شد و علیرغم مخالفت قبیله، تلاش کرد به سلطان حسین صفوی اظهار انقیاد کند، اما در سال 1717 م، میر محمود غلجایی که پسر میر ویس بود عبدالعزیز را بقتل رساند و قدرت را بدست گرفت.
⚠️ میر محمود افغان غلجایی در درگیری با ابدالیها پیروز شد و سر والی آنها را برای شاه سلطان حسین صفوی فرستاد، او چندان متوجه موضوع نشد و این عمل محمود افغان را نشانه وفاداری به شاه فرض کرد و به میر محمود افغان لقب حسینقلی خان داد و برایش هدایا و خلعت فرستاد. اما روسیه که در این برهه تحت سلطنت پطر کبیر بود در سال 1722 م به سواحل جنوب غربی خزر حمله کرد و ایالت دربند را تصرف نمود در حالیکه صفویان کار خاصی نتوانستند کنند. آشوب سرتاسر ایران را گرفته بود. لزگی های سنی مذهب داغستان شورش کردند. شروانی های سنی مذهب که با فشار مذهبی حکام شیعی صفوی روبرو بودند دست کمک به سمت باب عالی عثمانی دراز کردند و شورش کردند. بین لزگیها و گرجیهای حامی صفویه جنگ درگرفت و وختانگ ششم گرجی میخواست ضربه نهایی را به لزگیها وارد کند که با دخالت حکومت دست ازینکار شست، ولی وفاداری گرجیها به صفویان از بین رفت. کوردهای سنی مذهب نیز شورش کردند و همدان را اشغال کرده و تا حوالی اصفهان نفوذ کردند. در خوزستان نیز خاندان آل مشعشع دست به ناآرامی زدند و بلوچهای سنی مذهب نیز به بم و کرمان حمله کردند(در واقع تمام این شورشها بخاطر ظلم صفویان شیعی به ایرانیان سنی مذهب بود). چون حکومت صفویه نمیتوانست به همه شورشها رسیدگی کند، لذا تصمیم گرفت با کمک پرتغالیها به اعراب خلیج فارس و امام عمان که جزایر خلیج فارس را تصرف کرده بودند، حمله کند، اما این نقشه به ثمر نرسید. میر محمود افغان که 18 سال بیشتر نداشت بخاطر شجاعتهایش در دل زیر دستانش جای گرفت و مرگ اورنگ زیب مغول باعث شد که خیالش از مغولان هند راحت شود و با 11000 نیرو در سال 1719 م به کرمان حمله کرد و آنرا فتح نمود اما مجبور شد به قندهار بازگردد. فتحعلی خان صدر اعظم سنی مذهب و لزگی شاه سلطان حسین اصرار داشت که به قندهار حمله شود بجای تهاجم به اعراب خلیج فارس. اما دشمنان سرسختی در بین علمای شیعه داشت، نظیر محمدحسین ملا باشی و رحیم خان حکیم باشی که مخالف لشکرکشی به قندهار بودند. علمای شیعه دسیسه کردند و نامه ای جعلی خطاب به یکی از سران قبایل سنی مذهب کورد از طرف فتحعلی خان نوشتند و مدعی شدند که فتحعلی خان صدر اعظم در توطئه اهل سنت برای عزل شاه، همدست شده. شاه ساده لوح نیز باور کرد و صدراعظم را عزل نمود و زندانی کرد و چشمانش را کور نمود و حمله به قندهار و میر محمود افغان کلا منتفی شد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 127 تا 130
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ شاه سلطان حسین صفوی، چگونه پادشاهی بود? (قسمت دوم). تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 127 تا 130
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ شاه سلطان حسین صفوی چگونه پادشاهی بود? ❌
3⃣ قسمت سوم ✅
⚠️فتحعلی خان داغستانی لزگی، صدر اعظم سنی مذهب شاه سلطان حسین صفوی بود که میتوانست خطر محمود افغان را دفع کند، اما با دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی نظیر ملا باشی میرمحمد حسین(نوه ملا محمدباقر مجلسی) و رحیم خان حکیم باشی از میان برداشته شد. شاه با از بین بردن فتحعلی خان و برادرزاده اش دو مهره و ستون قوی قدرت خود را از بین برد. اکنون فقط سپاه لطفعلی خان برای شاه سلطان حسین صفوی باقی مانده بود که به سرکردگی فرماندهی دیگر به سوی افاغنه گسیل شد، اما در راه گرفتار درگیریهای گوناگون شدند و بی اثر ماندند. با از میان برداشته شدن فتحعلی خان، ناآرامی بین قبیله سنی مذهب لزگی که او سرکرده آنها بود، افزایش یافت. آنها با مردم سنی مذهب شروان و نواحی ماورای قفقاز، شهر شماخی پایتخت شروان را محاصره کردند و از چنگ صفویان خارج نمودند و بخاطر مظالم و جنایاتی که شیعه های صفوی بر سرشان آورده بودند، انتقام وحشتناکی از آنها کشیدند و سپس آنها و شهر را در اختیار سلطان عثمانی قرار دادند و در همین حین حکومت صفوی نفوذ خود در جنوب و جنوب غرب ایران را از دست داد. شاه سلطان حسین از تهران به اصفهان بازگشت و خود را مشغول مرمت کاخش در آنسوی زاینده رود نمود، به این بهانه که در صدد تهیه و تدارک لشکرکشی دیگری است. محمود افغان دوباره به کرمان رسید و حکومت صفوی وخامت اوضاع را دریافت.
⚠️محمود افغان در 1721م که اقدامش برای فتح ارگ اصفهان با دادن تلفات ناکام ماند، اصفهان را به قصد یزد ترک نمود. پس از محاصره ای ناموفق با گرفتن باج و خراج هنگفتی، دست از محاصره یزد برداشت و دوباره راهی اصفهان شد. اگر گزارش ملاقات فرستاده های شاه صفوی با محمود افغان و تطمیع وی با هدایا راست باشد، محمود را بر ادامه عملیاتش مصمم کرد، زیرا وی هدایا را نپذیرفت و از ضعف صفویان مطمئن شد. محمود افغان غلجایی به اطراف روستای محمدآباد رسید و قوایش را تقسیم کرد و آنها را بر امتداد خط الراس تپه مشرف به جلگه تا روستای بعدی یعنی گلناباد، مستقر کرد. قوای غلجایی احتمالا 10000 نفر بودند که باید قوای کمکی هزاره ها و بلوچها را هم به آنها افزود. نیروهای صفوی در 7 مارس 1722 با 42000 نیرو که ترکیبی از نیروهای داوطلب آموزش ندید و نیروهای ماهر بودند وارد جنگ با محمود افغان شدند. در آغاز پیروزی با ایرانیان بود که محمود افغان را در سراسیمگی و وحشت قرار داد، اما بین دو فرمانده عالی سپاه صفوی اختلاف افتاد که یکی صدر اعظم محمدقلیخان شاملو و دیگری والی عربستان(=خوزستان) بود. در پایان روز، توپخانه و قوای صفوی در هم ریخت و به اصفهان بازگشتند در حالیکه 5000 نفر تلفات دادند. محمود افغان سه روز بعد به اصفهان حمله کرد و بدون جنگ، کاخ شاه صفوی را فتح نمود و از ارمنیان حومه جلفا خراج سنگینی گرفت زیرا بیش از سربازان صفوی دفاع کردند. شاه سلطان حسین صفوی علیرغم شکستهای مکرر دست از مشاوره با علمای شیعه دربار نظیر ملا باشی محمدحسین و رحیم خان حکیم باشی برنداشت.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 131 تا 133
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
3⃣ قسمت سوم ✅
⚠️فتحعلی خان داغستانی لزگی، صدر اعظم سنی مذهب شاه سلطان حسین صفوی بود که میتوانست خطر محمود افغان را دفع کند، اما با دسیسه های علمای شیعه دربار صفوی نظیر ملا باشی میرمحمد حسین(نوه ملا محمدباقر مجلسی) و رحیم خان حکیم باشی از میان برداشته شد. شاه با از بین بردن فتحعلی خان و برادرزاده اش دو مهره و ستون قوی قدرت خود را از بین برد. اکنون فقط سپاه لطفعلی خان برای شاه سلطان حسین صفوی باقی مانده بود که به سرکردگی فرماندهی دیگر به سوی افاغنه گسیل شد، اما در راه گرفتار درگیریهای گوناگون شدند و بی اثر ماندند. با از میان برداشته شدن فتحعلی خان، ناآرامی بین قبیله سنی مذهب لزگی که او سرکرده آنها بود، افزایش یافت. آنها با مردم سنی مذهب شروان و نواحی ماورای قفقاز، شهر شماخی پایتخت شروان را محاصره کردند و از چنگ صفویان خارج نمودند و بخاطر مظالم و جنایاتی که شیعه های صفوی بر سرشان آورده بودند، انتقام وحشتناکی از آنها کشیدند و سپس آنها و شهر را در اختیار سلطان عثمانی قرار دادند و در همین حین حکومت صفوی نفوذ خود در جنوب و جنوب غرب ایران را از دست داد. شاه سلطان حسین از تهران به اصفهان بازگشت و خود را مشغول مرمت کاخش در آنسوی زاینده رود نمود، به این بهانه که در صدد تهیه و تدارک لشکرکشی دیگری است. محمود افغان دوباره به کرمان رسید و حکومت صفوی وخامت اوضاع را دریافت.
⚠️محمود افغان در 1721م که اقدامش برای فتح ارگ اصفهان با دادن تلفات ناکام ماند، اصفهان را به قصد یزد ترک نمود. پس از محاصره ای ناموفق با گرفتن باج و خراج هنگفتی، دست از محاصره یزد برداشت و دوباره راهی اصفهان شد. اگر گزارش ملاقات فرستاده های شاه صفوی با محمود افغان و تطمیع وی با هدایا راست باشد، محمود را بر ادامه عملیاتش مصمم کرد، زیرا وی هدایا را نپذیرفت و از ضعف صفویان مطمئن شد. محمود افغان غلجایی به اطراف روستای محمدآباد رسید و قوایش را تقسیم کرد و آنها را بر امتداد خط الراس تپه مشرف به جلگه تا روستای بعدی یعنی گلناباد، مستقر کرد. قوای غلجایی احتمالا 10000 نفر بودند که باید قوای کمکی هزاره ها و بلوچها را هم به آنها افزود. نیروهای صفوی در 7 مارس 1722 با 42000 نیرو که ترکیبی از نیروهای داوطلب آموزش ندید و نیروهای ماهر بودند وارد جنگ با محمود افغان شدند. در آغاز پیروزی با ایرانیان بود که محمود افغان را در سراسیمگی و وحشت قرار داد، اما بین دو فرمانده عالی سپاه صفوی اختلاف افتاد که یکی صدر اعظم محمدقلیخان شاملو و دیگری والی عربستان(=خوزستان) بود. در پایان روز، توپخانه و قوای صفوی در هم ریخت و به اصفهان بازگشتند در حالیکه 5000 نفر تلفات دادند. محمود افغان سه روز بعد به اصفهان حمله کرد و بدون جنگ، کاخ شاه صفوی را فتح نمود و از ارمنیان حومه جلفا خراج سنگینی گرفت زیرا بیش از سربازان صفوی دفاع کردند. شاه سلطان حسین صفوی علیرغم شکستهای مکرر دست از مشاوره با علمای شیعه دربار نظیر ملا باشی محمدحسین و رحیم خان حکیم باشی برنداشت.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 131 تا 133
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇