⚠️ شاه عباس دوم صفوی، چگونه پادشاهی بود? تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 102 تا 116
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ شاه عباس دوم صفوی، چگونه پادشاهی بود? تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 102 تا 116
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ شاه صفی دوم(سلیمان) صفوی، چگونه پادشاهی بود? ❌
⚠️با مرگ شاه عباس دوم صفوی که شاهی عادل و سخی(البته افراط گرا در هدیه دادن) بود، آرامش طولانی و سعادت ایران خاتمه یافت(زیرا این پادشاه بخاطر سپاه بی نظم و ضعیفش بدنبال جنگ نبود و ایران دوره ای آرام را سپری کرد). شاه عباس دوم جانشینی برای خودش معین نکرد، لذا صدر اعظم و رجال صفوی شورایی تشکیل دادند و صفی میرزا 19ساله را انتخاب نمودند و او با نام شاه صفی دوم به تخت نشست. شاه جدید در حرمسرا و میان بانوان و خواجگان بزرگ شده بود، بی آنکه کوچکترین مشق مملکت داری کرده باشد. او در رفتارهای شنیعی مانند افراط در شرابخواری و میل به شهوت، شبیه پدرش بود و بسیار شیفته تجملات. طمع و مال اندوزی در وجودش ریشه دواند و تا پایان عمر بر این صفت بود. او که هرگز پا از حرمسرا بیرون نگذاشته بود، هنگامیکه برای تاجگذاری به اتاق خاص دعوت شد، تصور میکرد که او را برای قتل یا نابینا کردن می برند. پس از تاجگذاری شاه صفی دوم، قیمتها در پایتخت سر به فلک نهاد و قحطی و بیماری در کشور شیوع یافت و طاعون بیداد کرد. در شروان زلزله شدیدی حادث شد و یکسال بعد ایالتهای جنوبی خزر مورد تهاجم قزاقها قرار گرفت و نیروهای صفوی در انقیاد آنها ناکام ماندند. تمام این فجایع با بیماری شاه قرین شد و چون اطباء از درمان شاه عاجز شدند، فال بد زدند و گناه را به گردن سیر کواکب انداختند و منجّم باشی نیز تایید کرد، لذا تصمیم بر این شد که در روزی سعد که خورشید به برج حمل وارد میشود تاجگذاری انجام گردد و شاه مجددا تاجگذاری کرد، البته اینبار با نام جدید شاه سلیمان صفوی به تخت نشست.
⚠️ اما، تاجگذاری جدید و اتخاذ نام جدید، هیچ بهبودی در اوضاع کشور ایجاد نکرد. زیرا شاه علاقه مفرطی به میگساری و زنان داشت و همچون گذشته بی اعتنایی اش به امور دولتی افزون گشت. شاه سلیمان صفوی، حرمسرا را مرکز زیست خود قرار داد و از دسترس صدر اعظم دور گشت تا جاییکه صدر اعظم در برخی امور مهم کشوری به تنهایی تدبیر میکرد و یا شاه با همسران و خواجگان و وابستگان خود مشورت می نمود و تصمیم حاصله را از طریق یکی از خدمتکاران حرمسرا به گوش صدر اعظم میرساند. تصمیمات شورای حرمسرا حتی بر دیوان و صدر اعظم می چربید و ارگانهای کشور را تنزل داد. بی اعتنایی شاه به امور دولت، باعث افزایش فساد شد و پیشکشی و ارتشاء در ایران عمومیت یافت. سپاهیان بی اعتنا به وظایف نظامی خود به این نظر رسیده بودند که حقوق آنها بسیار کمتر از انعامی است که به رشوه میگیرند. شاه سلیمان مدت 28سال سلطنت کرد. او بهمراه 800 نفر از زنان حرمسرا جشنها میگرفت و گشت و گذار میکرد و همه آن محل را قرق می نمود، که یک یا دو هفته طول میکشید و موجب تعطیلی تمام فعالیتهای شهر میشد، چون همه مردان، حتی پسران و کهنسالان از آمدن به معابری که زنان حرمسرا از آن عبور میکردند، منع می شدند. گزارشی بیان میکند که مردم از شاه راضی بودند، خب اولا که جرات نداشتند اعتراض کنند چون نارضایتی از اوضاع هرگز صورت نهضتی مهم به خود نگرفت و چون شاه با هیچ دولتی نجنگید و علاقه ای به جنگ نداشت، لذا مردم ازین بابت به رنج نیفتادند. شاه سلیمان به کمپانی هند شرقی اجازه داد در جزیره قشم پایگاه بسازد. او همچنین از برخورد با روسیه که با حملات متعددی، نواحی جنوبی خزر را چپاول میکرد ناتوان بود. ازبکان هم طبق معمول به شرق ایران حمله میکردند. کلموکها که مغولان ساکن بین خزر و آرال بودند نیز متوجه ضعیف بودن صفویان شدند و مکررا حمله میکردند. شاه سلیمان در 46سالگی در اصفهان درگذشت. علت مرگ او افراط در شرابخواری و همچنین بر اثر عیاشی و هرزگی گزارش شده است. تصویر سلیمان صفوی در مقام یک انسان، ننگین و اهانت آمیز است. اون یکبار وزیر اعظمش شیخ علی زنگنه که مذهبی بود را مجبور به خوردن شراب کرد و ساعتها به حالات مستی او نظاره کرد. یکبار هم به دلاک باشی امر کرد که ریش شیخ علی زنگنه را بتراشد، اما دست دلاک را به بهانه اینکه کار خود را به نحو احسن انجام نداده قطع کرد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️با مرگ شاه عباس دوم صفوی که شاهی عادل و سخی(البته افراط گرا در هدیه دادن) بود، آرامش طولانی و سعادت ایران خاتمه یافت(زیرا این پادشاه بخاطر سپاه بی نظم و ضعیفش بدنبال جنگ نبود و ایران دوره ای آرام را سپری کرد). شاه عباس دوم جانشینی برای خودش معین نکرد، لذا صدر اعظم و رجال صفوی شورایی تشکیل دادند و صفی میرزا 19ساله را انتخاب نمودند و او با نام شاه صفی دوم به تخت نشست. شاه جدید در حرمسرا و میان بانوان و خواجگان بزرگ شده بود، بی آنکه کوچکترین مشق مملکت داری کرده باشد. او در رفتارهای شنیعی مانند افراط در شرابخواری و میل به شهوت، شبیه پدرش بود و بسیار شیفته تجملات. طمع و مال اندوزی در وجودش ریشه دواند و تا پایان عمر بر این صفت بود. او که هرگز پا از حرمسرا بیرون نگذاشته بود، هنگامیکه برای تاجگذاری به اتاق خاص دعوت شد، تصور میکرد که او را برای قتل یا نابینا کردن می برند. پس از تاجگذاری شاه صفی دوم، قیمتها در پایتخت سر به فلک نهاد و قحطی و بیماری در کشور شیوع یافت و طاعون بیداد کرد. در شروان زلزله شدیدی حادث شد و یکسال بعد ایالتهای جنوبی خزر مورد تهاجم قزاقها قرار گرفت و نیروهای صفوی در انقیاد آنها ناکام ماندند. تمام این فجایع با بیماری شاه قرین شد و چون اطباء از درمان شاه عاجز شدند، فال بد زدند و گناه را به گردن سیر کواکب انداختند و منجّم باشی نیز تایید کرد، لذا تصمیم بر این شد که در روزی سعد که خورشید به برج حمل وارد میشود تاجگذاری انجام گردد و شاه مجددا تاجگذاری کرد، البته اینبار با نام جدید شاه سلیمان صفوی به تخت نشست.
⚠️ اما، تاجگذاری جدید و اتخاذ نام جدید، هیچ بهبودی در اوضاع کشور ایجاد نکرد. زیرا شاه علاقه مفرطی به میگساری و زنان داشت و همچون گذشته بی اعتنایی اش به امور دولتی افزون گشت. شاه سلیمان صفوی، حرمسرا را مرکز زیست خود قرار داد و از دسترس صدر اعظم دور گشت تا جاییکه صدر اعظم در برخی امور مهم کشوری به تنهایی تدبیر میکرد و یا شاه با همسران و خواجگان و وابستگان خود مشورت می نمود و تصمیم حاصله را از طریق یکی از خدمتکاران حرمسرا به گوش صدر اعظم میرساند. تصمیمات شورای حرمسرا حتی بر دیوان و صدر اعظم می چربید و ارگانهای کشور را تنزل داد. بی اعتنایی شاه به امور دولت، باعث افزایش فساد شد و پیشکشی و ارتشاء در ایران عمومیت یافت. سپاهیان بی اعتنا به وظایف نظامی خود به این نظر رسیده بودند که حقوق آنها بسیار کمتر از انعامی است که به رشوه میگیرند. شاه سلیمان مدت 28سال سلطنت کرد. او بهمراه 800 نفر از زنان حرمسرا جشنها میگرفت و گشت و گذار میکرد و همه آن محل را قرق می نمود، که یک یا دو هفته طول میکشید و موجب تعطیلی تمام فعالیتهای شهر میشد، چون همه مردان، حتی پسران و کهنسالان از آمدن به معابری که زنان حرمسرا از آن عبور میکردند، منع می شدند. گزارشی بیان میکند که مردم از شاه راضی بودند، خب اولا که جرات نداشتند اعتراض کنند چون نارضایتی از اوضاع هرگز صورت نهضتی مهم به خود نگرفت و چون شاه با هیچ دولتی نجنگید و علاقه ای به جنگ نداشت، لذا مردم ازین بابت به رنج نیفتادند. شاه سلیمان به کمپانی هند شرقی اجازه داد در جزیره قشم پایگاه بسازد. او همچنین از برخورد با روسیه که با حملات متعددی، نواحی جنوبی خزر را چپاول میکرد ناتوان بود. ازبکان هم طبق معمول به شرق ایران حمله میکردند. کلموکها که مغولان ساکن بین خزر و آرال بودند نیز متوجه ضعیف بودن صفویان شدند و مکررا حمله میکردند. شاه سلیمان در 46سالگی در اصفهان درگذشت. علت مرگ او افراط در شرابخواری و همچنین بر اثر عیاشی و هرزگی گزارش شده است. تصویر سلیمان صفوی در مقام یک انسان، ننگین و اهانت آمیز است. اون یکبار وزیر اعظمش شیخ علی زنگنه که مذهبی بود را مجبور به خوردن شراب کرد و ساعتها به حالات مستی او نظاره کرد. یکبار هم به دلاک باشی امر کرد که ریش شیخ علی زنگنه را بتراشد، اما دست دلاک را به بهانه اینکه کار خود را به نحو احسن انجام نداده قطع کرد.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ شاه صفی دوم(سلیمان) صفوی، چگونه پادشاهی بود? تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 معرفی ۲ عنوان کتاب جدید از ماموستا «ابراهیم کامرانپور»
🔻۱. پس خدا وجود ندارد!؟
تعداد صفحات ۷۴۶
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
🔻۲. صراط یا صراط ها؟(نقدی بر دکترعبدالکریم سروش)
تعداد صفحات ۴۸۰
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
🔻۱. پس خدا وجود ندارد!؟
تعداد صفحات ۷۴۶
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
🔻۲. صراط یا صراط ها؟(نقدی بر دکترعبدالکریم سروش)
تعداد صفحات ۴۸۰
انتشارات آمیار
سال چاپ ۱۴۰۰
❌ شاه سلطان حسین صفوی چگونه پادشاهی بود?❌
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️شاه صفی دوم(سلیمان) نتوانست برای خود جانشینی تعیین کند، اما گفته شده که وی در آخرین ساعات عمرش به رجال پیرامونش توصیه کرده، اگر میخواهند صلح و آرامش برقرار باشد پسر ارشدش سلطان حسین میرزای 26 ساله را به جانشینی او برگزینند و اگر قدرت سلطنت و گسترش امپراطوری را خواهانند پسر 23ساله دیگرش، عباس میرزا را انتخاب کنند. ولی، هر دو پسرش تحت حضانت حرمسرا بار آمدند و هیچکدام تحصیلات و تدابیر خاص مملکت داری را تجربه نکردند. اما سلطان حسین بود که با کمک عمه اش مریم بیگم به تخت سلطنت نشست. سلطنت او ادامه سوء سلطنت پدرش بود و درآمدی شد بر سقوط سلسله صفویان بدست محمود افغان غلجایی(هوتکی) رحمه الله. در سلطنت 28 ساله شاه سلطان حسین، ایران روی خوش به خود ندید. شاه سلطان حسین از حمایت ملا محمدباقر مجلسی برخوردار بود که بوسیله شاه سلیمان به مقام شیخ الاسلامی رسیده بود. ملا محمدباقر، شاه را از اعمال شنیع شاهان گذشته منع کرد و طبق اسلام شرابخواری را ممنوع نمود، همچنین دستور داد کلیه صوفیان هوادار شاه از پایتخت اخراج شوند، با اینکه خودش مرشد کامل این طریقت بود اما از آن بیزار بود. نفوذ ملا محمدباقر و فقهای محفلش باعث حسادت حرمسرا و خواجگان و خوانین شد، لذا تلاش کردند اوامر ملا محمدباقر که باعث تضعیف موقعیتشان میشد را بی اثر کنند، و عدم ممنوعیت شرابخواری در دربار از موفقیتهای آنان بود، البته مریم بیگم که شرابخوار قهّاری بود، در این موفقیت نقش پر رنگی داشت. ملا محمدباقر در کار دین چنان سختگیر بود که یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و سنّی ها و صوفیان، همگی به یکسان از او آسیب دیدند. این سختگیریها بوسیله نوه ملا محمدباقر یعنی میرمحمدحسین نیز پیگیری شد و چون مردم را به نفی یکدیگر فرا میخواند، یکپارچگی و وحدت در کشور از بین رفت و موجب تشتت و تفرقه گردید که بعدها ایمان مذهبی را بعنوان نگیزه ای برای دفاع از کشور بی اثر ساخت. فرقه گرایی و تفرقه دستاورد علمای تشیع اثنی عشری صفویه بود در ایران.
⚠️وضعیت متناقضی پیش آمده بود. شاهی متحجر، تسلیم و مطیع محض خواسته های علمای شیعه بود که رقبای پدران وی بودند و مانند آنان ملت را به تشیع سوق میدادند زیرا ایرانیان عموما سنی مذهب بودند تا قبل از صفویه. البته شاه اسماعیل نظرات متفاوتی با علمای شیعه داشت اما در اجبار ایرانیان به تشیع، خونخوارتر بود. زوال قدرت صفویه و بی اعتنایی شاه به امور مملکت و دولت، فقدان کاراییُ ابتکار عمل، باعث پسرفت کشور در زمینه های تجارت و بازرگانی و کشاورزی و اقتصادی و نظامی شد و در زمینه سیاست خارجی نیز توفیقی حاصل نشد. فقط کارگاههای سلطنتی شاه، در زمینه صنایع دستی دستاورد شایسته ای داشتند. سیاست تحمیل ایرانیان به مذهب تشیع و اجبار زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان به پذیرش اسلام باعث مناقشات و خونریزی های سختی شد و نتایج مخربی برای قشرهای سنّی مذهب ایران بدنبال داشت. سنیهایی که در مرزهای کشور بودند با کمترین فشار برای شیعه شدن، ساز جدایی طلبی میزدند که این قضیه در مناطق افغان نشین قلمرو صفوی رخ داد و دودمان صفویان را به باد داد. آنها جنگجویان غلجایی(غلزایی) و سنیهای متعصبی بودند که بر اثر فشارهای مذهبی صفویان با حاکمان مغول سنی مذهب هند کنار آمدند و در ابتدا قصد شورش علیه صفویان را نداشتند، اما پس از حمله بلوچها به قندهار، گرگین خان گرجی والی آنجا شد و معامله وحشیانه ای با غلجایی های سنّی مذهب نمود و سرآغازی بر شورش گردید.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 122 تا 126
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️شاه صفی دوم(سلیمان) نتوانست برای خود جانشینی تعیین کند، اما گفته شده که وی در آخرین ساعات عمرش به رجال پیرامونش توصیه کرده، اگر میخواهند صلح و آرامش برقرار باشد پسر ارشدش سلطان حسین میرزای 26 ساله را به جانشینی او برگزینند و اگر قدرت سلطنت و گسترش امپراطوری را خواهانند پسر 23ساله دیگرش، عباس میرزا را انتخاب کنند. ولی، هر دو پسرش تحت حضانت حرمسرا بار آمدند و هیچکدام تحصیلات و تدابیر خاص مملکت داری را تجربه نکردند. اما سلطان حسین بود که با کمک عمه اش مریم بیگم به تخت سلطنت نشست. سلطنت او ادامه سوء سلطنت پدرش بود و درآمدی شد بر سقوط سلسله صفویان بدست محمود افغان غلجایی(هوتکی) رحمه الله. در سلطنت 28 ساله شاه سلطان حسین، ایران روی خوش به خود ندید. شاه سلطان حسین از حمایت ملا محمدباقر مجلسی برخوردار بود که بوسیله شاه سلیمان به مقام شیخ الاسلامی رسیده بود. ملا محمدباقر، شاه را از اعمال شنیع شاهان گذشته منع کرد و طبق اسلام شرابخواری را ممنوع نمود، همچنین دستور داد کلیه صوفیان هوادار شاه از پایتخت اخراج شوند، با اینکه خودش مرشد کامل این طریقت بود اما از آن بیزار بود. نفوذ ملا محمدباقر و فقهای محفلش باعث حسادت حرمسرا و خواجگان و خوانین شد، لذا تلاش کردند اوامر ملا محمدباقر که باعث تضعیف موقعیتشان میشد را بی اثر کنند، و عدم ممنوعیت شرابخواری در دربار از موفقیتهای آنان بود، البته مریم بیگم که شرابخوار قهّاری بود، در این موفقیت نقش پر رنگی داشت. ملا محمدباقر در کار دین چنان سختگیر بود که یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان و سنّی ها و صوفیان، همگی به یکسان از او آسیب دیدند. این سختگیریها بوسیله نوه ملا محمدباقر یعنی میرمحمدحسین نیز پیگیری شد و چون مردم را به نفی یکدیگر فرا میخواند، یکپارچگی و وحدت در کشور از بین رفت و موجب تشتت و تفرقه گردید که بعدها ایمان مذهبی را بعنوان نگیزه ای برای دفاع از کشور بی اثر ساخت. فرقه گرایی و تفرقه دستاورد علمای تشیع اثنی عشری صفویه بود در ایران.
⚠️وضعیت متناقضی پیش آمده بود. شاهی متحجر، تسلیم و مطیع محض خواسته های علمای شیعه بود که رقبای پدران وی بودند و مانند آنان ملت را به تشیع سوق میدادند زیرا ایرانیان عموما سنی مذهب بودند تا قبل از صفویه. البته شاه اسماعیل نظرات متفاوتی با علمای شیعه داشت اما در اجبار ایرانیان به تشیع، خونخوارتر بود. زوال قدرت صفویه و بی اعتنایی شاه به امور مملکت و دولت، فقدان کاراییُ ابتکار عمل، باعث پسرفت کشور در زمینه های تجارت و بازرگانی و کشاورزی و اقتصادی و نظامی شد و در زمینه سیاست خارجی نیز توفیقی حاصل نشد. فقط کارگاههای سلطنتی شاه، در زمینه صنایع دستی دستاورد شایسته ای داشتند. سیاست تحمیل ایرانیان به مذهب تشیع و اجبار زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان به پذیرش اسلام باعث مناقشات و خونریزی های سختی شد و نتایج مخربی برای قشرهای سنّی مذهب ایران بدنبال داشت. سنیهایی که در مرزهای کشور بودند با کمترین فشار برای شیعه شدن، ساز جدایی طلبی میزدند که این قضیه در مناطق افغان نشین قلمرو صفوی رخ داد و دودمان صفویان را به باد داد. آنها جنگجویان غلجایی(غلزایی) و سنیهای متعصبی بودند که بر اثر فشارهای مذهبی صفویان با حاکمان مغول سنی مذهب هند کنار آمدند و در ابتدا قصد شورش علیه صفویان را نداشتند، اما پس از حمله بلوچها به قندهار، گرگین خان گرجی والی آنجا شد و معامله وحشیانه ای با غلجایی های سنّی مذهب نمود و سرآغازی بر شورش گردید.
📚منبع:
تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، صفحه 122 تا 126
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ شاه سلطان حسین صفوی، چگونه پادشاهی بود? (قسمت اول). تاریخ ایران کمبریج، بخش صفویه، ه ر رویمر و...، ص 122 تا 126
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory