❌ ظلم و تعدی بیحساب به اهل سنت، علت سقوط صفویان بود ❌
⚠️مبنا و ایدئولوژی سلسله صفویه از زمان تاسیسش بدست شاه اسماعیل صفوی بر اساس دشمنی با اهل سنت و اهانت به مقدسات و مشایخ اهل سنت و کشتار و شکنجه و تجاوز به اهل سنت و اجبار به تغییر مذهبشان با شکنجه و قتل و تجاوز بود و در نهایت همین ظلم بیحساب به اهل سنت باعث سقوط این سلسله منحوس بدست محمود افغان قلجایی سنی مذهب گردید. در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوی، خسروخان و پسرش گرگین خان از طرف حکومت صفوی، حاکم افغانستان شدند و شروع نمودند به ایذا و آزار اهل سنت، بگونه ای که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی زنان و دختران و پسران افغان را به جور و تعدی مورد تجاوز و تعرض قرار می دادند و اموالشان را تصاحب میکردند و به جور و جفا، خونشان را می ریختند. حاجی امیر خان قلجه(قلجایی) که ریش سفید طایفه قلجایی بود، میان طوایف افغان بعنوان مصلح انتخاب شد. اکابر طوایف، هم قسم شدند و اموال بسیاری با خود برداشته و به درگاه شاه سلطان حسین صفوی آمدند و آن اموال نفیس بسیار را به ارکان دولت و مقربان درگاه شاه بعنوان رشوت دادند تا خواسته آنها را به عرض شاه برسانند. اما اموال را گرفتند و حاجتش روا ننمودند. حاجی امیر خان بیچاره و درمانده و در فرح آباد با عمله بنّایی و فعله های سرکاری مشغول گٍلکاری گردید. اتفاقا شاه صفوی به تماشای فرح آباد آمد و حاجی امیر خان گریان و نالان، وقایع قندهار و هرات و کابل و ظلم و جور بیحساب خسرو خان و پسرش گرگین خان گرجی را بعرض شاه رسانید. شاه به وزیر اعظم فریاد برآورد چرا با حیله و نیرنگ، خسروخان و گرگین خان را به حکومت آن بلاد فرستادی که با ستمکاری و آیین بد خر شیعگی، چنین دمار از روزگار سنّیان بیچاره برآورد. ای سگ گمراه، آیا سنّی را که قائل به شهادتین است و اصل اسلام هم همین است را کافر میدانی? حتی اگر کافر هم بدانی، در ممالک ما کافر و مشرک در امانند. این نابکار، این رفتارهای تو و امثال تو یقینا دولت ما را به باد فنا خواهد داد. شاه صفوی، وزیر اعظم را دستور داد که نام و فرمانی عتاب آمیز برای خسرو خان و گرگین خان بنویسد که اگر ازین رفتارشان دست برندارند هلاک خواهند شد، سپس شاه صفوی حاجی امیر خان را گرامی داشت و دلجویی نمود. وزیر اعظم حاجی امیر خان قلجایی را به خانه خود برد و انواع شکنجه و آزار در حقش روا داشت و نامه و فرمان شاه را در دهانش طپاندند تا اینکه فرمان را خورد و ملازمان وزیر اعظم به حاجی امیر خان فحش بسیار دادند و به زور به او تجاوز کردند و او را به جانب قندهار فرستادند و او را دست بسته تسلیم گرگین خان نمودند. وزیر اعظم به گرگین خان نوشت که از ظلم و تعدی هرچه که میتوانی با افاغنه بکن. گرگین خان نیز مانند گرگ خونخوار که بر گله گوسفند افتاده باشد، افاغنه را می درید و ظلم و جور و تعدی بسیار به آنان روا داشت.
📚منبع:
رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی متخلص به آصف، ص 115 تا 119
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️مبنا و ایدئولوژی سلسله صفویه از زمان تاسیسش بدست شاه اسماعیل صفوی بر اساس دشمنی با اهل سنت و اهانت به مقدسات و مشایخ اهل سنت و کشتار و شکنجه و تجاوز به اهل سنت و اجبار به تغییر مذهبشان با شکنجه و قتل و تجاوز بود و در نهایت همین ظلم بیحساب به اهل سنت باعث سقوط این سلسله منحوس بدست محمود افغان قلجایی سنی مذهب گردید. در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوی، خسروخان و پسرش گرگین خان از طرف حکومت صفوی، حاکم افغانستان شدند و شروع نمودند به ایذا و آزار اهل سنت، بگونه ای که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی زنان و دختران و پسران افغان را به جور و تعدی مورد تجاوز و تعرض قرار می دادند و اموالشان را تصاحب میکردند و به جور و جفا، خونشان را می ریختند. حاجی امیر خان قلجه(قلجایی) که ریش سفید طایفه قلجایی بود، میان طوایف افغان بعنوان مصلح انتخاب شد. اکابر طوایف، هم قسم شدند و اموال بسیاری با خود برداشته و به درگاه شاه سلطان حسین صفوی آمدند و آن اموال نفیس بسیار را به ارکان دولت و مقربان درگاه شاه بعنوان رشوت دادند تا خواسته آنها را به عرض شاه برسانند. اما اموال را گرفتند و حاجتش روا ننمودند. حاجی امیر خان بیچاره و درمانده و در فرح آباد با عمله بنّایی و فعله های سرکاری مشغول گٍلکاری گردید. اتفاقا شاه صفوی به تماشای فرح آباد آمد و حاجی امیر خان گریان و نالان، وقایع قندهار و هرات و کابل و ظلم و جور بیحساب خسرو خان و پسرش گرگین خان گرجی را بعرض شاه رسانید. شاه به وزیر اعظم فریاد برآورد چرا با حیله و نیرنگ، خسروخان و گرگین خان را به حکومت آن بلاد فرستادی که با ستمکاری و آیین بد خر شیعگی، چنین دمار از روزگار سنّیان بیچاره برآورد. ای سگ گمراه، آیا سنّی را که قائل به شهادتین است و اصل اسلام هم همین است را کافر میدانی? حتی اگر کافر هم بدانی، در ممالک ما کافر و مشرک در امانند. این نابکار، این رفتارهای تو و امثال تو یقینا دولت ما را به باد فنا خواهد داد. شاه صفوی، وزیر اعظم را دستور داد که نام و فرمانی عتاب آمیز برای خسرو خان و گرگین خان بنویسد که اگر ازین رفتارشان دست برندارند هلاک خواهند شد، سپس شاه صفوی حاجی امیر خان را گرامی داشت و دلجویی نمود. وزیر اعظم حاجی امیر خان قلجایی را به خانه خود برد و انواع شکنجه و آزار در حقش روا داشت و نامه و فرمان شاه را در دهانش طپاندند تا اینکه فرمان را خورد و ملازمان وزیر اعظم به حاجی امیر خان فحش بسیار دادند و به زور به او تجاوز کردند و او را به جانب قندهار فرستادند و او را دست بسته تسلیم گرگین خان نمودند. وزیر اعظم به گرگین خان نوشت که از ظلم و تعدی هرچه که میتوانی با افاغنه بکن. گرگین خان نیز مانند گرگ خونخوار که بر گله گوسفند افتاده باشد، افاغنه را می درید و ظلم و جور و تعدی بسیار به آنان روا داشت.
📚منبع:
رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی متخلص به آصف، ص 115 تا 119
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ظلم و تعدی بیحساب به اهل سنت، علت سقوط صفویان بود. رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 115 تا 119
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ رجال و بزرگان دروغگو و دغلکار صفوی ❌
⚠️ژان شاردن، جهانگردی فرانسوی بود که در دوران حکومت شاه عباس دوم به ایران آمد و حاصل مشاهداتش را در کتاب سیاحتنامه معروف خود به رشته تحریر در آورد. شاردن از تعامل با بزرگان و رجال دربار صفوی اینگونه می گوید: «بطور کلی باید متذکر شوم که بزرگان و رجال ایران برای جلب کمترین نفع مادی، مدح و تملق خارق العاده ای روا می دارند و به لطایف الحیلی متوسل می شوند که قلم از تعریف و توصیف آن عاجز است. علی الظاهر این حضرات با چنان صمیمیت و صفایی با انسان رفتار می کنند که حقیقت امر برای وی مشتبه می شود، لذا برای همیشه یادآوری می کنیم که نباید هیچوقت به ظاهر فریفته شد و گول عبارات شیرین و جملات نمکین آنها را خورد و همیشه این خصوصیات خارق العاده کشور و دربار را باید در مد نظر داشت».
📚منبع:
سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، جلد 3، ص 8 و 9
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ژان شاردن، جهانگردی فرانسوی بود که در دوران حکومت شاه عباس دوم به ایران آمد و حاصل مشاهداتش را در کتاب سیاحتنامه معروف خود به رشته تحریر در آورد. شاردن از تعامل با بزرگان و رجال دربار صفوی اینگونه می گوید: «بطور کلی باید متذکر شوم که بزرگان و رجال ایران برای جلب کمترین نفع مادی، مدح و تملق خارق العاده ای روا می دارند و به لطایف الحیلی متوسل می شوند که قلم از تعریف و توصیف آن عاجز است. علی الظاهر این حضرات با چنان صمیمیت و صفایی با انسان رفتار می کنند که حقیقت امر برای وی مشتبه می شود، لذا برای همیشه یادآوری می کنیم که نباید هیچوقت به ظاهر فریفته شد و گول عبارات شیرین و جملات نمکین آنها را خورد و همیشه این خصوصیات خارق العاده کشور و دربار را باید در مد نظر داشت».
📚منبع:
سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، جلد 3، ص 8 و 9
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌شباهت حکومت تشیع صفوی با حکومت مجوسی ساسانی❌
⚠️ ژان شاردن در دوره شاه عباس دوم صفوی به ایران آمد و اوضاع ایران را در سیاحتنامه خود نوشت. شاردن به نکته مهمی اشاره میکند. بله، ثروتمندان از پرداخت مالیات معاف هستند. او می گوید: «در ایران و سراسر مشرق زمین این شیوه مرضیه معمول است که مأمورین مالیات و متصدیان تحصیل حقوق دولتی به هیچوجه اجازه ندارند که مزاحم اشخاص عالیمقام و رجال و بزرگان و اعیان و اشراف و کوچکترین خادمان شاهنشاه شوند و این قاعده شامل خارجیان عالیقدر نیز می باشد و اگر مأموری ازین اشخاص مالیات مطالبه کند فی الفور با چوب و فلک مجازات میشود در حالیکه از ضعفا مالیات میگیرند»(1)
اما پروفسور کریستین سن اوضاع ایرانیانٍ زمان انوشیروان ساسانی را چنین نقل می کند: «مالیات سرانه را خسرو انوشیروان اصلاح کرد. این جزیه(=مالیات) بر تمام اشخاص 20 الی 50 ساله تعلق میگرفت به استثناء بزرگان و نجبا و سربازان و موبدان و دبیران و سایر خادمان شاهنشاهی ساسانی»(2)
📚منابع:
(1) سیاحتنامه شاردن، ترجمه عباسی، ج3، ص20 و 21
(2) ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه یاسمی، ص 488
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ ژان شاردن در دوره شاه عباس دوم صفوی به ایران آمد و اوضاع ایران را در سیاحتنامه خود نوشت. شاردن به نکته مهمی اشاره میکند. بله، ثروتمندان از پرداخت مالیات معاف هستند. او می گوید: «در ایران و سراسر مشرق زمین این شیوه مرضیه معمول است که مأمورین مالیات و متصدیان تحصیل حقوق دولتی به هیچوجه اجازه ندارند که مزاحم اشخاص عالیمقام و رجال و بزرگان و اعیان و اشراف و کوچکترین خادمان شاهنشاه شوند و این قاعده شامل خارجیان عالیقدر نیز می باشد و اگر مأموری ازین اشخاص مالیات مطالبه کند فی الفور با چوب و فلک مجازات میشود در حالیکه از ضعفا مالیات میگیرند»(1)
اما پروفسور کریستین سن اوضاع ایرانیانٍ زمان انوشیروان ساسانی را چنین نقل می کند: «مالیات سرانه را خسرو انوشیروان اصلاح کرد. این جزیه(=مالیات) بر تمام اشخاص 20 الی 50 ساله تعلق میگرفت به استثناء بزرگان و نجبا و سربازان و موبدان و دبیران و سایر خادمان شاهنشاهی ساسانی»(2)
📚منابع:
(1) سیاحتنامه شاردن، ترجمه عباسی، ج3، ص20 و 21
(2) ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه یاسمی، ص 488
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
sahneh-haye-takan-dahandeh-dar-tarikh-PDF.pdf
2.4 MB
📚 کتاب pdf صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام. تالیف: محمد عبدالله عنان، ترجمه علی دوانی. برای آگاهی به فتوحات مسلمانان در اروپا، آفریقا و آسیا، حتما این کتاب مفید را مطالعه کنید. بخشی از شبهای طولانی زمستان را به مطالعه اختصاص دهید.
www.aqeedeh.com
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
www.aqeedeh.com
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌شاه سلیمان صفوی و چنگ نواز❌
⚠️شاهنشاه صفوی بر حسب عادت دیرینه چند ساله خود، مانند هر روز مست و مخمور بود، ناگهان بر چنگ نواز خودش که نیک نمی نواخت، برآشفته و به محبوب خویش نصرالله بیک پسر استاندار ایروان دستور داده که دستهای مطرب چنگ نواز را قطع کند. شاهنشاه صفوی پس از صدور این فرمان به خواب رفت. نصرالله بیک که چندان مست نبود و چنگ نواز را مرتکب هیچگونه جرمی نمی دانست، فکر کرد که شاهنشاه صفوی از فرط مستی این فرمان وحشتناک را صادر کرده لذا چنگ نواز را به سختی مورد عتاب قرار داد. شاه سلیمان صفوی پس از یکساعت از خواب بیدار شد و دید که چنگ نواز هنوز مشغول نواختن است، لذا خشمگین تر شد و فرمان داد که خوانسالار دست و پای هر دوی آنها را قطع کند، خوانسالار به پای شاهنشاه افتاد و تقاضای عفو نصرالله بیک را کرد، اما آتش خشم شاه سلیمان صفوی شعله ور شد و دستور داد که خواجه سرایان و قورچیان هر سه نفر را به مجازات برسانند. در این موقع شیخ علیخان که قرار بود مجددا صدر اعظم شود خود را به پای شاه افکند و شاه آنها را بخشید.
📚منبع:
سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، ج3، ص106 و 107
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️شاهنشاه صفوی بر حسب عادت دیرینه چند ساله خود، مانند هر روز مست و مخمور بود، ناگهان بر چنگ نواز خودش که نیک نمی نواخت، برآشفته و به محبوب خویش نصرالله بیک پسر استاندار ایروان دستور داده که دستهای مطرب چنگ نواز را قطع کند. شاهنشاه صفوی پس از صدور این فرمان به خواب رفت. نصرالله بیک که چندان مست نبود و چنگ نواز را مرتکب هیچگونه جرمی نمی دانست، فکر کرد که شاهنشاه صفوی از فرط مستی این فرمان وحشتناک را صادر کرده لذا چنگ نواز را به سختی مورد عتاب قرار داد. شاه سلیمان صفوی پس از یکساعت از خواب بیدار شد و دید که چنگ نواز هنوز مشغول نواختن است، لذا خشمگین تر شد و فرمان داد که خوانسالار دست و پای هر دوی آنها را قطع کند، خوانسالار به پای شاهنشاه افتاد و تقاضای عفو نصرالله بیک را کرد، اما آتش خشم شاه سلیمان صفوی شعله ور شد و دستور داد که خواجه سرایان و قورچیان هر سه نفر را به مجازات برسانند. در این موقع شیخ علیخان که قرار بود مجددا صدر اعظم شود خود را به پای شاه افکند و شاه آنها را بخشید.
📚منبع:
سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، ج3، ص106 و 107
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ شراب خواری و جنون و خرافی گری شاه سلیمان صفوی ❌
⚠️شاه سلیمان صفوی دو بار تاجگذاری کرد. دفعه اول با نام شاه صفی دوم تاج بر سر نهاد. او که پا از حرمسرا بیرون نگذاشته بود هنگامیکه برای تاجگذاری احضار شد، گمان کرد که میخواهند او را بقتل رسانند. پس از تاجگذاری اول، قیمت کالاها سر به آسمان سائید و قحطی و بیماری در مملکت شیوع یافت، سپس زلزله شدیدی در شروان حادث شد و یکسال بعد ایالات خزری مورد هجوم قزاقها(به تحریک روسیه) قرار گرفت. شاه سلیمان نیز بیمار شد و یکی از اطبا که در درمان عاجز شده بود گفت: همه این بدبختیها از سیر کواکب نشأت گرفته و شاه در زمان نامساعدی تاجگذاری کرده، سپس منجّم باشی نیز این سخن طبیب را تصدیق کرد، رجال مملکت تصمیم گرفتند که تاجگذاری مجددا در روزی سعد انجام شود. لذا تاجگذاری برای بار دوم هنگام ورود خورشید به برج حمل انجام شد و اینبار نام شاه، به شاه سلیمان تغییر کرد. مع هذا اوضاع تغییری نیافت، شاه سلیمان صفوی در واقع مرد میدان نبود. توانمندی، جرأت، جسارت و قدرت تصمیم گیری، انضباط و ابتکار و علاقه به امور ملی و مملکتی نداشت. علاقه مفرط شاه سلیمان به میگساری و زنان حرمسرا، مانند گذشته بر بی اعتنایی او به امور دولتی افزود. حتی علت مرگ شاه سلیمان را افراط در میگساری بیان کرده اند، مانند شاه اسماعیل صفوی. تصویر شاه سلیمان صفوی در مقام انسان، ننگین و اهانت آمیز است. او دو نمونه بی حرمتی به شیخ علیخان زنگنه وزیر اعظم خود نمود. یکبار وزیر اعظم را مجبور به میگساری کرد و ساعتها حالات مستی شیخ را به نظاره نشست. یکبار هم به دلاک باشی دستور داد تا ریش شیخ علیخان زنگنه را بتراشد و دست دلاک را به بهانه اینکه کار خود را درست انجام نداده، قطع کرد. این اعمال شنیع شاه سلیمان صفوی با ادعای صوفی منشانه و بی عیب و نقصی او، که رعایا نیز به او نسبت میدادند، هرگز همخوانی نداشت(1)
⚠️ چهارده ما بود که شیخ علیخان از مقام صدر اعظمی برکنار بود. اما چرا? چون شیخ علیخان برخلاف دستور شاه سلیمان از شرب مسکرات(خمر و شراب) امتناع می ورزید. شاه سلیمان صفوی، این مست لایعقل، هرگاه میدید که شیخ از خوردن شراب پرهیز میکند او را به باد فحش و توهین و ناسزا میگرفت و حتی ضرباتی به شیخ علیخان میزد. حتی بدستور شاه سلیمان چندین بار سر و صورت و لباس و پوشاک شیخ علیخان را با جرعه های شراب، آلوده ساختند و از این بدرفتاری ها در موقع مستی نسبت به شیخ علیخان بسیار اتفاق افتاد(2)
⚠️گویند که شاه سلیمان صفوی پسری داشت به نام صفی میرزا. روزی از روزها که شاه سلیمان از دیوان تشریف فرمای حرم بودند، صفی میرزا برای اینکه هنر و ضرب شست خود در تیراندازی را نشان دهد، پاشنه کفش شاه سلیمان را هدف گرفت و تیر دقیقا بر پاشنه کفش ساغری شاه نشست. پادشاه متغیر شد و دستور داد که تفحص کنند چه کسی اینکار را کرده. معلوم شد که کار پسرش صفی میرزا بوده. همان دم به فراشان دستور داد و صفی میرزا را در حوض انداختند و چوبش زدند و خفه اش کردند.
روزی شاه سلیمان صفوی در حرم به مکان خاله خود رفت و در صندوق چوبی دست انداخت که درونش ملفوفه عریضه(=نامه در هم پیچیده) یکی از سرداران بزرگ بود. بعد از مطالعه دریافت شد که سفارش یکی از فرزندان آن حضرت که در تربیت او ساعی باشند، مندرج بود. شاه سلیمان صفوی همان لحظه دستور داد که آن ضعیفه صالحه را مانند صفی میرزا در حوض انداختند و خفه اش کردند(3)
📚منابع:
(1) تاریخ ایران کمبریج، بخش تاریخ صفویه، ه.ر. رویمر استاد بازنشسته تاریخ اسلام از دانشگاه فریبرگ، ص 118 و 122
(2) سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، ج 3، ص 108 و 109
(3) فوائد الصفویه، ابوالحسن قزوینی، تصحیح و تحشیه دکتر مریم میراحمدی، ص 76
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️شاه سلیمان صفوی دو بار تاجگذاری کرد. دفعه اول با نام شاه صفی دوم تاج بر سر نهاد. او که پا از حرمسرا بیرون نگذاشته بود هنگامیکه برای تاجگذاری احضار شد، گمان کرد که میخواهند او را بقتل رسانند. پس از تاجگذاری اول، قیمت کالاها سر به آسمان سائید و قحطی و بیماری در مملکت شیوع یافت، سپس زلزله شدیدی در شروان حادث شد و یکسال بعد ایالات خزری مورد هجوم قزاقها(به تحریک روسیه) قرار گرفت. شاه سلیمان نیز بیمار شد و یکی از اطبا که در درمان عاجز شده بود گفت: همه این بدبختیها از سیر کواکب نشأت گرفته و شاه در زمان نامساعدی تاجگذاری کرده، سپس منجّم باشی نیز این سخن طبیب را تصدیق کرد، رجال مملکت تصمیم گرفتند که تاجگذاری مجددا در روزی سعد انجام شود. لذا تاجگذاری برای بار دوم هنگام ورود خورشید به برج حمل انجام شد و اینبار نام شاه، به شاه سلیمان تغییر کرد. مع هذا اوضاع تغییری نیافت، شاه سلیمان صفوی در واقع مرد میدان نبود. توانمندی، جرأت، جسارت و قدرت تصمیم گیری، انضباط و ابتکار و علاقه به امور ملی و مملکتی نداشت. علاقه مفرط شاه سلیمان به میگساری و زنان حرمسرا، مانند گذشته بر بی اعتنایی او به امور دولتی افزود. حتی علت مرگ شاه سلیمان را افراط در میگساری بیان کرده اند، مانند شاه اسماعیل صفوی. تصویر شاه سلیمان صفوی در مقام انسان، ننگین و اهانت آمیز است. او دو نمونه بی حرمتی به شیخ علیخان زنگنه وزیر اعظم خود نمود. یکبار وزیر اعظم را مجبور به میگساری کرد و ساعتها حالات مستی شیخ را به نظاره نشست. یکبار هم به دلاک باشی دستور داد تا ریش شیخ علیخان زنگنه را بتراشد و دست دلاک را به بهانه اینکه کار خود را درست انجام نداده، قطع کرد. این اعمال شنیع شاه سلیمان صفوی با ادعای صوفی منشانه و بی عیب و نقصی او، که رعایا نیز به او نسبت میدادند، هرگز همخوانی نداشت(1)
⚠️ چهارده ما بود که شیخ علیخان از مقام صدر اعظمی برکنار بود. اما چرا? چون شیخ علیخان برخلاف دستور شاه سلیمان از شرب مسکرات(خمر و شراب) امتناع می ورزید. شاه سلیمان صفوی، این مست لایعقل، هرگاه میدید که شیخ از خوردن شراب پرهیز میکند او را به باد فحش و توهین و ناسزا میگرفت و حتی ضرباتی به شیخ علیخان میزد. حتی بدستور شاه سلیمان چندین بار سر و صورت و لباس و پوشاک شیخ علیخان را با جرعه های شراب، آلوده ساختند و از این بدرفتاری ها در موقع مستی نسبت به شیخ علیخان بسیار اتفاق افتاد(2)
⚠️گویند که شاه سلیمان صفوی پسری داشت به نام صفی میرزا. روزی از روزها که شاه سلیمان از دیوان تشریف فرمای حرم بودند، صفی میرزا برای اینکه هنر و ضرب شست خود در تیراندازی را نشان دهد، پاشنه کفش شاه سلیمان را هدف گرفت و تیر دقیقا بر پاشنه کفش ساغری شاه نشست. پادشاه متغیر شد و دستور داد که تفحص کنند چه کسی اینکار را کرده. معلوم شد که کار پسرش صفی میرزا بوده. همان دم به فراشان دستور داد و صفی میرزا را در حوض انداختند و چوبش زدند و خفه اش کردند.
روزی شاه سلیمان صفوی در حرم به مکان خاله خود رفت و در صندوق چوبی دست انداخت که درونش ملفوفه عریضه(=نامه در هم پیچیده) یکی از سرداران بزرگ بود. بعد از مطالعه دریافت شد که سفارش یکی از فرزندان آن حضرت که در تربیت او ساعی باشند، مندرج بود. شاه سلیمان صفوی همان لحظه دستور داد که آن ضعیفه صالحه را مانند صفی میرزا در حوض انداختند و خفه اش کردند(3)
📚منابع:
(1) تاریخ ایران کمبریج، بخش تاریخ صفویه، ه.ر. رویمر استاد بازنشسته تاریخ اسلام از دانشگاه فریبرگ، ص 118 و 122
(2) سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، ج 3، ص 108 و 109
(3) فوائد الصفویه، ابوالحسن قزوینی، تصحیح و تحشیه دکتر مریم میراحمدی، ص 76
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ شراب خواری و جنون و خرافی گری شاه سلیمان صفوی. تاریخ ایران کمبریج، بخش تاریخ صفویه، ه. ر. رویمر، استاد بازنشسته تاریخ اسلام از دانشگاه فریبرگ، ص 118 و 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ شراب خواری و جنون و خرافی گری شاه سلیمان صفوی. سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، ج3، ص 108 و 109
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ شراب خواری و جنون و خرافی گری شاه سلیمان صفوی. فوائد الصفویه، ابوالحسن قزوینی، تصحیح و تحشیه از دکتر مریم میراحمدی، ص 76
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory