ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.93K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
فساد اطرافیان شاه سلطان حسین صفوی و بی تفاوتی شاه به این فساد


⚠️امیر محمدحسن خان از پدرش امیر شمس الدین محمد کارخانه آقاسی حکایت میکند که: به اتفاق محمدعلی بیک بیلدار باشی خلج که بسیار تنومند و دلاور بود در محله چهارسوی شیرازیان اصفهان میگذشتیم که ناگاه زنی از اکابر اهل سنت با جاریه خود از حمام بیرون آمد، محمدعلی بیک دوید و آن زن را ربود و در آغوش گرفت و به داخل خانه ای بود و مورد تجاوز جنسی قرار داد. خلایق به محمدعلی بیک گفتند ای بی شرم، این چه کار زشتی بود که کردی? گفت: نمیدانم، مرا معذور دارید که اگر دو شب جماع نکنم، دیوانه و از شعور بیگانه میشوم. یک هفته بود که زنم بیمار است و جماع نکرده ام. این ماجرا را به شاه سلطان حسین گفتند، شاه گفت که ماجرا را برای ملاباشی تقریر کنید. ملاباشی پرسید این زن از چه قومی است. گفتند از اکابر اهل سنت. ملاباشی شیعه خندید و گفت: محمدعلی بیک در حالت بیشعوری و عدم عقل چنین کرده و حرجی بر او نیست. (اینگونه بود که ملای شیعه، عمل شنیع هم مذهب خود را ماله کشی کرد چون آن زن از اهل سنت بود). حکیم باشی و منجم باشی و وزیر اعظم سلطان نیز به توجیه عمل زشت محمدعلی بیک برآمدند. شاه صفوی نیز نه تنها از مجازات محمد علی بیک بیلدار باشی چشم پوشید، بلکه به او خلعتی فاخر عطا کرد و بیلی مرصّع به وی هدیه داد.

⚠️ اما بعد، محمدعلی بیک عاشق دختر زرگر باشی شد و هرشب از روی غرور و بی شرمی به مجلس زرگر باشی میرفت و با دختر وی خلوت و کامجویی می نمود. ماجرا را به شاه گفتند. شاه صفوی به وزیرش گفت چرا مانعش نمیشوید? وزیر گفت: تو پادشاه عظیم الشأنی هستی با این امور جزئی خود را مشغول مکن. زرگر باشی که رسوا و بی آبرو شده بود، شبی در غذای محمدعلی بیک زهر ریخت و او را هلاک نمود.

⚠️بیشرمی مردم آنزمان به حدی رسیده بود که شاه سلطان حسین روزی به تماشای فرح آباد رفتند و پیش خدمت ماه طلعتش به جهتی عقب مانده بود که ناگاه پهلوان حسین ماربانانی آن دختر را به زور از اسب پایین آورد و مورد تجاوز جنسی قرار داد. آن دختر، اشک ریزان به خدمت شاه رسید و ماجرا را گفت. شاه صفوی به وزیر گفت چه باید کرد? وزیر گفت: تو پادشاهی هستی که به عظمت شأن در هفت کشور معروفی به این جزئیات التفاتی نفرما که این عمل اگر انجام شده باشد برای آن دختر تماما خیر است نه شر. ازینگونه وقایع ناپسند در آنزمان روی میداد و کاروبار آنزمان چنین می گذشت. چون خبر این وقایح قبیحه به سلطان عثمانی رسید نامه ای از سر اخوت و دوستی و نصحیت به جهت حفظ سلطنت شاه صفوی به پادشاه ایران نوشت و نامه را به عمر آقا ایلچی داد. چون نامه را برای شاه صفوی خواندند، شاه به ارکان دولت خود گفت چه میگویید? گفتند: سلطان عثمانی خودش غرق در گمراهی است و چگونه میخواهد دیگری را راهنمایی و ارشاد کند و نسبت به تو حسد می برند و بی ادبی کرده اند، ان شاءالله به اقبال تو و شمشیر کج قزلباشی، دولت عثمانی را بر باد فنا خواهیم داد. عمر آقا ایلچی را با تمسخر و طعن، خوار کردند و در شب دهم ورود ایلچی به اشارت مقربین درگاه شاه، جمع زیادی از رندان و بهادران در لباس عیاری و شب روی به عمر آقا ایلچی حمله کردند و دسته جمعی به زور با وی لواط کردند و سبیلش را تراشیدند و اموالش را ربودند و گریختند. صبح، خبر این واقعه به شاه صفوی رسید. از امنای دولت پرسید این چه داستانیست? گفتند ای پادشاه بی شک تو فرزند حیدر کراری، هرکس تو را استخفاف کند، به چنین بلایی مبتلا میشود، صفای باطن تو بی شک سُنیان را رسوا نموده و به سزای خود رسانیده. شاه نیز بعد از چند روز با عدم التفات به ایلچی به او رخصت بازگشت داد.

📚منبع:
رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 109 تا 114

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ فساد اطرافیان شاه سلطان حسین صفوی و بی تفاوتی شاه به این فساد. رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 109 تا 114

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ فساد اطرافیان شاه سلطان حسین صفوی و بی تفاوتی شاه به این فساد. رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 109 تا 114

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
4_5839210164367919599.pdf
12.6 MB
📚 کتاب pdf جغرافیای تاریخی دریای پارس، تالیف ایرج افشار سیستانی. می توان گفت که این کتاب کاملترین کتاب است در مورد تاریخ دریای پارس، مردمان ساکن در سواحل و جزایر و بنادر دریای پارس، آداب و رسوم و دین این مردمان در دوران های مختلف تاریخی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
ماجرای چاه چهل دختران فهرج یزد و افشای دروغ اسلام ستیزان


⚠️ اسلام ستیزان مدعی هستند، هنگامیکه سپاه اسلام به فهرج یزد رسید، دختران سرزمینم از ترس اینکه بدست مسلمانان کنیز شوند خود را درون چاهی انداختند. حالا ببینیم اصل ماجرا چیست:
«قبل از آنکه خلافت به سیدنا علی رضی الله عنه برسد، حسب الصلاح مهاجرین و انصار، سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه را امیر سپاه کردند و به جنگ یزدگرد سوم که از سلاطین عجم بود فرستادند. یزدگرد شکست خورد و از راه یزد به جانب دیار خراسان انعطاف داد و سپاه اسلام نیز به تعاقب او بودند. بخشی از سپاه اسلام شامل جمعی از صحابه و تابعین در بیابان طبس راه گم کرده و به حوالی فهرج رسیدند. چون اهالی آنجا را به دین مجوس دیدند، آنها را به اسلام دعوت فرمودند. آن طایفه را گبران نیز میگویند. گبران دیده بصیرتشان از اشراق نور توحید محروم مانده، کائنات و حوادث را در دو مبدأ اثبات کنند و آنرا یزدان(=اهورمزدا) و اهرمن خوانند و به نور و ظلمت تعبیر نمایند. هر چه از خیر باشد از آنٍ یزدان دانند و فساد و شرور که در امور عالم روی دهد را به اهرمن نسبت دهند. اهالی فهرج در مقابل دعوت سپاه اسلام مهلت خواستند که ما قبایل و عشایر و دوستان را احضار کنیم تا کمر به اطاعت فرمان خدا و رسولش صلی الله علیه و سلم ببندیم. به این اراده، مردم خویدک و فرافتر را که با آنها هم کیش بودند طلب کردند. آن بد دینان که از دانش، مایه و از سعادت، پیرایه نداشتند، دین اسلام را نپذیرفتند و سر به طغیان و عصیان گذاشتند و گفتند که ما از دین آباء و اجداد دست نمی کشیم و این طایفه قلیل(مسلمین) را نیز نگذاریم که به سلامت از دیار ما بیرون روند و با یکدیگر عهد و پیمان بستند و چون روز به آخر رسید و شب شد بر سپاه اسلام شبیخون زدند و به تیغ بی رحمی اکثری را بی جان ساختند. گبران مجوسی به مسلمانان هجوم آوردند و لشکر اسلام نیز به جوش و خروش آمده و دست به انداختن تیر گشادند. سرانجام تمامی مسلمانان در آن معرکه از جمله حویطب بن هانی خواهر زاده سیدنا علی اسد الله الغالب و عبدالله تمیمی و... به شهادت رسیدند. زنان و فرزندان مسلمان، سراسیمه روی به وادی گریز آورده و گبران از عقب ایشان می شتافتند. چون کار بر آن ناتوانان تنگ شد و گبران سنگدل نزدیک رسیدند، چاهی در نظر زنان و اطفال مومنان درآمد، همگی خود را در درون آن چاه انداختند(تا بدست گبران مجوسی اسیر نشوند)».

📚منبع:
جامع مفیدی، محمدمفید مستوفی بافقی، به کوشش ایرج افشار، ص 634 تا 636

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ماجرای چاه چهل دختران فهرج یزد و افشای دروغ اسلام ستیزان. جامع مفیدی، محمدمفید مستوفی بافقی، به کوشش ایرج افشار، ص 634 تا 636

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
ظلم و تعدی بیحساب به اهل سنت، علت سقوط صفویان بود

⚠️مبنا و ایدئولوژی سلسله صفویه از زمان تاسیسش بدست شاه اسماعیل صفوی بر اساس دشمنی با اهل سنت و اهانت به مقدسات و مشایخ اهل سنت و کشتار و شکنجه و تجاوز به اهل سنت و اجبار به تغییر مذهبشان با شکنجه و قتل و تجاوز بود و در نهایت همین ظلم بیحساب به اهل سنت باعث سقوط این سلسله منحوس بدست محمود افغان قلجایی سنی مذهب گردید. در زمان سلطنت شاه سلطان حسین صفوی، خسروخان و پسرش گرگین خان از طرف حکومت صفوی، حاکم افغانستان شدند و شروع نمودند به ایذا و آزار اهل سنت، بگونه ای که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی زنان و دختران و پسران افغان را به جور و تعدی مورد تجاوز و تعرض قرار می دادند و اموالشان را تصاحب میکردند و به جور و جفا، خونشان را می ریختند. حاجی امیر خان قلجه(قلجایی) که ریش سفید طایفه قلجایی بود، میان طوایف افغان بعنوان مصلح انتخاب شد. اکابر طوایف، هم قسم شدند و اموال بسیاری با خود برداشته و به درگاه شاه سلطان حسین صفوی آمدند و آن اموال نفیس بسیار را به ارکان دولت و مقربان درگاه شاه بعنوان رشوت دادند تا خواسته آنها را به عرض شاه برسانند. اما اموال را گرفتند و حاجتش روا ننمودند. حاجی امیر خان بیچاره و درمانده و در فرح آباد با عمله بنّایی و فعله های سرکاری مشغول گٍلکاری گردید. اتفاقا شاه صفوی به تماشای فرح آباد آمد و حاجی امیر خان گریان و نالان، وقایع قندهار و هرات و کابل و ظلم و جور بیحساب خسرو خان و پسرش گرگین خان گرجی را بعرض شاه رسانید. شاه به وزیر اعظم فریاد برآورد چرا با حیله و نیرنگ، خسروخان و گرگین خان را به حکومت آن بلاد فرستادی که با ستمکاری و آیین بد خر شیعگی، چنین دمار از روزگار سنّیان بیچاره برآورد. ای سگ گمراه، آیا سنّی را که قائل به شهادتین است و اصل اسلام هم همین است را کافر میدانی? حتی اگر کافر هم بدانی، در ممالک ما کافر و مشرک در امانند. این نابکار، این رفتارهای تو و امثال تو یقینا دولت ما را به باد فنا خواهد داد. شاه صفوی، وزیر اعظم را دستور داد که نام و فرمانی عتاب آمیز برای خسرو خان و گرگین خان بنویسد که اگر ازین رفتارشان دست برندارند هلاک خواهند شد، سپس شاه صفوی حاجی امیر خان را گرامی داشت و دلجویی نمود. وزیر اعظم حاجی امیر خان قلجایی را به خانه خود برد و انواع شکنجه و آزار در حقش روا داشت و نامه و فرمان شاه را در دهانش طپاندند تا اینکه فرمان را خورد و ملازمان وزیر اعظم به حاجی امیر خان فحش بسیار دادند و به زور به او تجاوز کردند و او را به جانب قندهار فرستادند و او را دست بسته تسلیم گرگین خان نمودند. وزیر اعظم به گرگین خان نوشت که از ظلم و تعدی هرچه که میتوانی با افاغنه بکن. گرگین خان نیز مانند گرگ خونخوار که بر گله گوسفند افتاده باشد، افاغنه را می درید و ظلم و جور و تعدی بسیار به آنان روا داشت.

📚منبع:
رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی متخلص به آصف، ص 115 تا 119

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ظلم و تعدی بیحساب به اهل سنت، علت سقوط صفویان بود. رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 115 تا 119

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
رجال و بزرگان دروغگو و دغلکار صفوی

⚠️ژان شاردن، جهانگردی فرانسوی بود که در دوران حکومت شاه عباس دوم به ایران آمد و حاصل مشاهداتش را در کتاب سیاحتنامه معروف خود به رشته تحریر در آورد. شاردن از تعامل با بزرگان و رجال دربار صفوی اینگونه می گوید: «بطور کلی باید متذکر شوم که بزرگان و رجال ایران برای جلب کمترین نفع مادی، مدح و تملق خارق العاده ای روا می دارند و به لطایف الحیلی متوسل می شوند که قلم از تعریف و توصیف آن عاجز است. علی الظاهر این حضرات با چنان صمیمیت و صفایی با انسان رفتار می کنند که حقیقت امر برای وی مشتبه می شود، لذا برای همیشه یادآوری می کنیم که نباید هیچوقت به ظاهر فریفته شد و گول عبارات شیرین و جملات نمکین آنها را خورد و همیشه این خصوصیات خارق العاده کشور و دربار را باید در مد نظر داشت».

📚منبع:
سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، جلد 3، ص 8 و 9

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
شباهت حکومت تشیع صفوی با حکومت مجوسی ساسانی


⚠️ ژان شاردن در دوره شاه عباس دوم صفوی به ایران آمد و اوضاع ایران را در سیاحتنامه خود نوشت. شاردن به نکته مهمی اشاره میکند. بله، ثروتمندان از پرداخت مالیات معاف هستند. او می گوید: «در ایران و سراسر مشرق زمین این شیوه مرضیه معمول است که مأمورین مالیات و متصدیان تحصیل حقوق دولتی به هیچوجه اجازه ندارند که مزاحم اشخاص عالیمقام و رجال و بزرگان و اعیان و اشراف و کوچکترین خادمان شاهنشاه شوند و این قاعده شامل خارجیان عالیقدر نیز می باشد و اگر مأموری ازین اشخاص مالیات مطالبه کند فی الفور با چوب و فلک مجازات میشود در حالیکه از ضعفا مالیات میگیرند»(1)
اما پروفسور کریستین سن اوضاع ایرانیانٍ زمان انوشیروان ساسانی را چنین نقل می کند: «مالیات سرانه را خسرو انوشیروان اصلاح کرد. این جزیه(=مالیات) بر تمام اشخاص 20 الی 50 ساله تعلق میگرفت به استثناء بزرگان و نجبا و سربازان و موبدان و دبیران و سایر خادمان شاهنشاهی ساسانی»(2)

📚منابع:
(1) سیاحتنامه شاردن، ترجمه عباسی، ج3، ص20 و 21
(2) ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه یاسمی، ص 488

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory