ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.93K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
اوضاع ایران و ایرانی در پایان صفویه


⚠️ شروع سلسله صفوی با شاه اسماعیل، همراه با کشتار فجیع و تجاوزات ناموسی شنیع به اهل سنت، شکنجه های توحش آمیز و تخریب و تبدیل مساجد اهل سنت به اصطبل، کشتار علما و دانشمندان اهل سنت، در آوردن اجساد علمای اهل سنت از قبر و سوزاندن استخوانهای آنها و رایج کردن لواط گری و شرابخواری و نشر مذهب تشیع اثنی عشری به زور شمشیر و سقوط اخلاق در ایران بوسیله صفویان و قزلباشان صفوی بود، که تمام این وقایع را امیرحسین خُنجی بر اساس مستندات رویداد نگاران دربار صفویه، در کتاب خود موسوم به "قزلباشان در ایران" به رشته تحریر در آورده. اما پایان سلسله صفویه، فضاحتش دست کمی از آغازش نداشت که برای ایرانیان سرآغازش نحس و سرانجامش شوم بود.

⚠️محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی متخلص به آصف که از نوادگان شاهان صفوی بود در کتاب خود موسوم به رستم التواریخ درباره اوضاع مردم ایران پس از تقریبا دو دهه حکمرانی شاه سلطان حسین صفوی چنین می نویسد: «زمره خر صالحان به افسانه و افسون، رسوخ در مزاج آن سلطان جمشید نشان نمودند و او را از شاهراه قانون حکیمانه جهانداری بیرون کردند».
❗️نکته: منظور محمد هاشم آصف از خر صالحان کسی جز محمدباقر مجلسی و.. نیست که نفوذ بسیار زیادی بر شاه سلطان حسین داشت و حتی تاج شاهی را با دست خود بر سر ایشان گذاشت.
محمد هاشم آصف در ادامه میگوید: «... رعیت به حد افراط متمول و با اسباب شدند که از کثرت اموال و اسباب از جام لبریز شراب استغنا، مغرور و مست و ملنگ شدند و لشکر از تهیدستی و عسرت و پریشان احوالی به حد تفریط، بی اوضاع و بی آلات و اسباب شدند و از فقر در هم شکستند... اصفاهان(=اصفهان) بلکه تمام ایران مانند طویله و اصطبل بی مهتر شد. خلایق به شیرینی در هم افتادند و هر کس به پهلوانی و شب روی که میتوانست از زن و دختر و پسر و مال هر کس محظوظ و متلذذ بشود کوتاهی نمیکرد. همه اهل آن زمان چنان پرورده و مست و ملنگ شده بودند که از دستبرد همدیگر مانند اشتران مست و گاوان جنگی، همه پریشان حال و آشفته خاطر و دلتنگ. اکثر اهل آن زمان، پهلوان و کشتی گیر و شب رو و مکّار و عیّار و رند و لاابالی و طرار بوده اند و به هر جا و هر سرایی که زن یا دختر جمیله یا پسر جمیلی و یا اسب و استر رهوار گرانبهایی سراغ می نمودند، می رفتند و به پهلوانی و شب روی و چالاکی و چستی و به فنون عیاری و مکاری، آنرا می ربودند و کام خود را از آن حاصل می نمودند، هر قدر که میخواستند و بعد از مدتی می بردند و آنرا به مکان خود می نهادند.
چنان پهلوانان و زبردستانی بودند که اسب بزرگ جثه یا استر قوی هیکل را از دیوار خانه ها می بردند و بر دوش خود گرفته و تا ده فرسخ بلکه بیشتر می دویدند.

📚منبع:
رستم التواریخ، محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 102 و 103

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ اوضاع ایران و ایرانی در پایان صفویه. رستم التواریخ، محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 102 و 103

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
دولت و رعیت به چه فلاکتی می افتد، وقتی کار مهم پادشاه صفوی، دیدن جماع نرّ خر با ماده خر باشد

⚠️انیس و مونس همیشگی شاهان شیعه مذهب صفوی، لواط و شراب و جماع در حرمسرا بود. در زمان شاه سلطان حسین صفوی اوضاع، چنان غرق در فساد بود که پهلوانان و شب روان و عیار و طرار و مکار و... اگر در خانه ای زن و دختری جمیله یا پسری جمیل می دیدند به زور از آن کامجویی میکردند و یا اسب و استری راهوار می دیدند، می ربودند و پس از کامروایی او را در محلش می نهادند. نام بسیاری از این پهلوانان زشتکار در تاریخ ثبت شده از جمله: پهلوان حسین ماربانانی اصفهانی، ملا باقر دیو سفید اصفهانی، محمد غلاف گر لنبانی اصفهانی، علی عسکر بیک طوقچی باشی، زنگنه شیخ علیخانی، حاج عشور لر شیرانی، امیر محمد سمیع کارخانه آقاسی گنجعلی خانی و....
شاه سلطان حسین صفوی در تنبیه این متجاوزان عاجز بود، به سبب آنکه ارکان دولت، ایشانرا حمایت و اعانت می نمودند. از آثار زوال دولت شاه سلطان حسین صفوی، نخست این بود که طبع اشرفش از اسب سواری متنفر و مایل به خرسواری بود و با زنان خاصه خود به باغها و بوستانها بر خر مصری یراق مرصّع سوار شده و به گردش می رفت و به هر قریه که می رسید، زنان و دختران آن قریه بی چادر و پرده به استقبالش می آمدند و صد خواجه سفید و سیاه که آلت رجولیت آنها به جهت حرمیّت زنان شاه قطع شده بود، بعنوان قُرُقچی و قدغن چی همیشه همراهش بودند. شاه صفوی هر ساله فصل بهار در باغهای دلگشای شاهی با پنج هزار نفر از حریم خود از خاتون و بانو و بی بی و خدمتکار و کنیز و خواجه و... نزول اجلال می فرمودند و دستور می دادند که: نرّ خرها و ماده خرهای بسیار می آوردند و بر همدیگر می انداختند و از تماشای مجامعت آن نرّخرها، همه محظوظ و متلذذ میشدند و از فرط لذت بیخود و بیهوش میشدند و همه آن زنان گل اندام، نسرین تن، لاله رخسار در دل غمگین و اندوهناک میشدند و آه سرد از دل پردرد می کشیدند که از نعمت جماع همیشگی با شوهر محرومند و در حرمسرای سلطان نوبت به ایشان نمی رسد یا به ندرت می رسد. به همین دلیل شاه صفوی را نفرین می کردند.

⚠️شاه صفوی در هر سال 3 روز را قدغن میکرد که از خانه های شهر اصفهان مرد بیرون نیاید ولی زنان و دختران می توانستند در شهر تردد کنند و به محل کسب پدران و شوهران خود بنشینند. شاه صفوی آن دختران و زنان را می دید و هر کدام که زیباتر بود را می پسندید و اگر زنی شوهردار را می پسندید به شوهرش خبر میدادند که زنش را طلاق دهد، سپس شاه صفوی آن را عقد خود میکرد و پس از کامجویی او را با احسان و انعام طلاق می داد، برای دختران زیبا نیز چنین میکرد.
فساد و رسوایی دولت صفوی بجایی رسیده بود که وزیر اعظم، عاشق پسری زیبا رو شد و او را به وصال خود راضی کرد. گروهی از رندان بی باک از ماجرا مطلع شدند و به کمین نشستند. هنگامیکه وزیر اعظم وارد خانه آن پسر زیبا شد و چند جام شراب از دستش نوشید، پسر را در بر گرفتو.... که ناگاه رندان بر سرش ریختند و جملگی با وزیر لواط کردند و ریش و سبیل و ابرویش را تراشیدند و معقدش را داغ کردند و آنگاه در مقابل چشمش با معشوقه اش یعنی آن پسر زیبا رو، جملگی لواط کردند و سپس گریختند و هیچکدام شناخته نشدند. چون خبر به شاه صفوی رسید، دلتنگ شد و بنا بر مصلحت، التفاتی نفرمود و گذشت.
❗️نکته: ایرانیان که صاحب تمدن اسلامی با انبوهی از دانشمندان و نوابغ شهیر بودند، با آمدن صفویه که اولین سلسله تشیع اثنی عشری در ایران بود به چنان قهقرایی رفتند که دیگر آن روال دانشمند پروری هرگز ایجاد نشد.

📚منبع:
رستم التواریخ، محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی، ص104 تا 109

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ دولت و رعیت به چه فلاکتی می افتد، وقتی کار مهم پادشاه صفوی، دیدن جماع نرّ خر با ماده خر باشد. رستم التواریخ، محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 104 تا 109

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ دولت و رعیت به چه فلاکتی می افتد، وقتی کار مهم پادشاه صفوی، دیدن جماع نرّ خر با ماده خر باشد. رستم التواریخ، محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 104 تا 109

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
فساد اطرافیان شاه سلطان حسین صفوی و بی تفاوتی شاه به این فساد


⚠️امیر محمدحسن خان از پدرش امیر شمس الدین محمد کارخانه آقاسی حکایت میکند که: به اتفاق محمدعلی بیک بیلدار باشی خلج که بسیار تنومند و دلاور بود در محله چهارسوی شیرازیان اصفهان میگذشتیم که ناگاه زنی از اکابر اهل سنت با جاریه خود از حمام بیرون آمد، محمدعلی بیک دوید و آن زن را ربود و در آغوش گرفت و به داخل خانه ای بود و مورد تجاوز جنسی قرار داد. خلایق به محمدعلی بیک گفتند ای بی شرم، این چه کار زشتی بود که کردی? گفت: نمیدانم، مرا معذور دارید که اگر دو شب جماع نکنم، دیوانه و از شعور بیگانه میشوم. یک هفته بود که زنم بیمار است و جماع نکرده ام. این ماجرا را به شاه سلطان حسین گفتند، شاه گفت که ماجرا را برای ملاباشی تقریر کنید. ملاباشی پرسید این زن از چه قومی است. گفتند از اکابر اهل سنت. ملاباشی شیعه خندید و گفت: محمدعلی بیک در حالت بیشعوری و عدم عقل چنین کرده و حرجی بر او نیست. (اینگونه بود که ملای شیعه، عمل شنیع هم مذهب خود را ماله کشی کرد چون آن زن از اهل سنت بود). حکیم باشی و منجم باشی و وزیر اعظم سلطان نیز به توجیه عمل زشت محمدعلی بیک برآمدند. شاه صفوی نیز نه تنها از مجازات محمد علی بیک بیلدار باشی چشم پوشید، بلکه به او خلعتی فاخر عطا کرد و بیلی مرصّع به وی هدیه داد.

⚠️ اما بعد، محمدعلی بیک عاشق دختر زرگر باشی شد و هرشب از روی غرور و بی شرمی به مجلس زرگر باشی میرفت و با دختر وی خلوت و کامجویی می نمود. ماجرا را به شاه گفتند. شاه صفوی به وزیرش گفت چرا مانعش نمیشوید? وزیر گفت: تو پادشاه عظیم الشأنی هستی با این امور جزئی خود را مشغول مکن. زرگر باشی که رسوا و بی آبرو شده بود، شبی در غذای محمدعلی بیک زهر ریخت و او را هلاک نمود.

⚠️بیشرمی مردم آنزمان به حدی رسیده بود که شاه سلطان حسین روزی به تماشای فرح آباد رفتند و پیش خدمت ماه طلعتش به جهتی عقب مانده بود که ناگاه پهلوان حسین ماربانانی آن دختر را به زور از اسب پایین آورد و مورد تجاوز جنسی قرار داد. آن دختر، اشک ریزان به خدمت شاه رسید و ماجرا را گفت. شاه صفوی به وزیر گفت چه باید کرد? وزیر گفت: تو پادشاهی هستی که به عظمت شأن در هفت کشور معروفی به این جزئیات التفاتی نفرما که این عمل اگر انجام شده باشد برای آن دختر تماما خیر است نه شر. ازینگونه وقایع ناپسند در آنزمان روی میداد و کاروبار آنزمان چنین می گذشت. چون خبر این وقایح قبیحه به سلطان عثمانی رسید نامه ای از سر اخوت و دوستی و نصحیت به جهت حفظ سلطنت شاه صفوی به پادشاه ایران نوشت و نامه را به عمر آقا ایلچی داد. چون نامه را برای شاه صفوی خواندند، شاه به ارکان دولت خود گفت چه میگویید? گفتند: سلطان عثمانی خودش غرق در گمراهی است و چگونه میخواهد دیگری را راهنمایی و ارشاد کند و نسبت به تو حسد می برند و بی ادبی کرده اند، ان شاءالله به اقبال تو و شمشیر کج قزلباشی، دولت عثمانی را بر باد فنا خواهیم داد. عمر آقا ایلچی را با تمسخر و طعن، خوار کردند و در شب دهم ورود ایلچی به اشارت مقربین درگاه شاه، جمع زیادی از رندان و بهادران در لباس عیاری و شب روی به عمر آقا ایلچی حمله کردند و دسته جمعی به زور با وی لواط کردند و سبیلش را تراشیدند و اموالش را ربودند و گریختند. صبح، خبر این واقعه به شاه صفوی رسید. از امنای دولت پرسید این چه داستانیست? گفتند ای پادشاه بی شک تو فرزند حیدر کراری، هرکس تو را استخفاف کند، به چنین بلایی مبتلا میشود، صفای باطن تو بی شک سُنیان را رسوا نموده و به سزای خود رسانیده. شاه نیز بعد از چند روز با عدم التفات به ایلچی به او رخصت بازگشت داد.

📚منبع:
رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 109 تا 114

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ فساد اطرافیان شاه سلطان حسین صفوی و بی تفاوتی شاه به این فساد. رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 109 تا 114

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ فساد اطرافیان شاه سلطان حسین صفوی و بی تفاوتی شاه به این فساد. رستم التواریخ، محمدهاشم الحسینی الموسوی الصفوی، متخلص به آصف، ص 109 تا 114

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
4_5839210164367919599.pdf
12.6 MB
📚 کتاب pdf جغرافیای تاریخی دریای پارس، تالیف ایرج افشار سیستانی. می توان گفت که این کتاب کاملترین کتاب است در مورد تاریخ دریای پارس، مردمان ساکن در سواحل و جزایر و بنادر دریای پارس، آداب و رسوم و دین این مردمان در دوران های مختلف تاریخی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
ماجرای چاه چهل دختران فهرج یزد و افشای دروغ اسلام ستیزان


⚠️ اسلام ستیزان مدعی هستند، هنگامیکه سپاه اسلام به فهرج یزد رسید، دختران سرزمینم از ترس اینکه بدست مسلمانان کنیز شوند خود را درون چاهی انداختند. حالا ببینیم اصل ماجرا چیست:
«قبل از آنکه خلافت به سیدنا علی رضی الله عنه برسد، حسب الصلاح مهاجرین و انصار، سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه را امیر سپاه کردند و به جنگ یزدگرد سوم که از سلاطین عجم بود فرستادند. یزدگرد شکست خورد و از راه یزد به جانب دیار خراسان انعطاف داد و سپاه اسلام نیز به تعاقب او بودند. بخشی از سپاه اسلام شامل جمعی از صحابه و تابعین در بیابان طبس راه گم کرده و به حوالی فهرج رسیدند. چون اهالی آنجا را به دین مجوس دیدند، آنها را به اسلام دعوت فرمودند. آن طایفه را گبران نیز میگویند. گبران دیده بصیرتشان از اشراق نور توحید محروم مانده، کائنات و حوادث را در دو مبدأ اثبات کنند و آنرا یزدان(=اهورمزدا) و اهرمن خوانند و به نور و ظلمت تعبیر نمایند. هر چه از خیر باشد از آنٍ یزدان دانند و فساد و شرور که در امور عالم روی دهد را به اهرمن نسبت دهند. اهالی فهرج در مقابل دعوت سپاه اسلام مهلت خواستند که ما قبایل و عشایر و دوستان را احضار کنیم تا کمر به اطاعت فرمان خدا و رسولش صلی الله علیه و سلم ببندیم. به این اراده، مردم خویدک و فرافتر را که با آنها هم کیش بودند طلب کردند. آن بد دینان که از دانش، مایه و از سعادت، پیرایه نداشتند، دین اسلام را نپذیرفتند و سر به طغیان و عصیان گذاشتند و گفتند که ما از دین آباء و اجداد دست نمی کشیم و این طایفه قلیل(مسلمین) را نیز نگذاریم که به سلامت از دیار ما بیرون روند و با یکدیگر عهد و پیمان بستند و چون روز به آخر رسید و شب شد بر سپاه اسلام شبیخون زدند و به تیغ بی رحمی اکثری را بی جان ساختند. گبران مجوسی به مسلمانان هجوم آوردند و لشکر اسلام نیز به جوش و خروش آمده و دست به انداختن تیر گشادند. سرانجام تمامی مسلمانان در آن معرکه از جمله حویطب بن هانی خواهر زاده سیدنا علی اسد الله الغالب و عبدالله تمیمی و... به شهادت رسیدند. زنان و فرزندان مسلمان، سراسیمه روی به وادی گریز آورده و گبران از عقب ایشان می شتافتند. چون کار بر آن ناتوانان تنگ شد و گبران سنگدل نزدیک رسیدند، چاهی در نظر زنان و اطفال مومنان درآمد، همگی خود را در درون آن چاه انداختند(تا بدست گبران مجوسی اسیر نشوند)».

📚منبع:
جامع مفیدی، محمدمفید مستوفی بافقی، به کوشش ایرج افشار، ص 634 تا 636

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ماجرای چاه چهل دختران فهرج یزد و افشای دروغ اسلام ستیزان. جامع مفیدی، محمدمفید مستوفی بافقی، به کوشش ایرج افشار، ص 634 تا 636

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory