ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.93K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
⚠️ بازهم توهین به اهل سنت از طرف بی مصرف ترین قشر که هیچ سهمی در تولید و رشد این کشور ندارند. توهین یک مداح شکم باره، به اهل سنت.
جدای از جهل این مداح که روم بیزانس را همان رم پایتخت ایتالیا میداند، این مداح اظهار خوشحالی میکند که مردم ایتالیا مسلمان نشدند بدست فاتحان مسلمان.
خب اولا کفار اهل کتاب بخاطر حکم جزیه میتوانستند به دین خود باشند و جزیه دهند.
دوما طبق قرآن فقط کفار و مشرکین بودند که دوست نداشتند که مردم پیرو اسلام شوند که مداحان نیز جزو همان ها هستند.

انا سنّی و افتخر
عکس العمل یونانیان نسبت به هتک حرمت خشایارشا به جسد لئونیداس

⚠️یونانیان در نبرد پلاته به فرماندهی پائوسانیاس اسپارتی مقابل لشکر هخامنشی پیروز شدند و مردونیه فرمانده ارتش هخامنشی کشته شد. لئونیداس عموی پائوسانیاس، سردار شجاع اسپارتی بود که در نبرد ترموپیل با 300نفر اسپارتی، سپاه خشایارشا را زمین گیر کرد و تلفات زیادی به آن وارد نمود و کشته شد. مردی به نام لامپون خطاب به پائوسانیاس گفت: تو کار بسیار بزرگ و معجزه آسایی کردی. اکنون به انتقام اینکه مردونیه به دستور خشایارشا سرٍ جسد عمویت لئونیداس را برید و بر چوبه دار گذاشت تو نیز با جسد مردونیه چنین کن. پائوسانیاس گفت: ای بیگانه از ستایش و دور اندیشی تو سپاسگزارم، اما پیشنهادی نیکو نکردی. با این پیشنهاد مرا ناچیز تر از خاک کردی که میگویی به مرده ای هتک حرمت کنم. اینکار شایسته بربرهاست(=هخامنشیان) نه یونانیان، حتی بربرها هم قابل سرزنش اند. من انتقام لئونیداس و نبرد ترموپیل را با این انبوهی از دشمنانم که اکنون مقابلم به خاک غلتیده اند، گرفتم.

📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 78و 79، ص 1015و 1016

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
سخن حکیمانه پائوسانیاس اسپارتی در مورد تهاجم مردونیه به یونان

⚠️ می گویند: خشایارشا هنگام فرار از یونان، خیمه گاه شاهی خود را به سردارش مردونیه واگذار کرد. پائوسانیاس پس از پیروزی بر مردونیه این خیمه گاه را به غنیمت برد. آنگاه از آنهمه تجملات، طلاها، نقره ها، پوششهای قلاب دوزی، آشپزان و خدمتکاران، تخت خوابها و میزهای زرین و سیمین خیمه گاه شاهی شگفت زده شد و به نانوایان و آشپزان خیمه شاهی دستور داد که همان غذایی را که برای سرورشان فراهم میکردند، بیاورند. آنگاه، پائوسانیاس به خدمتکاران خود دستور داد خوراک مرسوم اسپارتی را نیز بیاورند. سپس هر دو سفره را کنار هم قرار داد، تفاوت چنان عظیم بود که بی اختیار، قاه قاه به خنده افتاد و دستور داد فرماندهان بیایند و دو سفره را مشاهده کنند، آنگاه گفت: «ای یونانیان از آن رو خواستم به اینجا بیایید تا دیوانگی این سردار مادی را ببینید که هر روز چنین سفره رنگینی دارد و آنگاه به کشور ما لشکر کشیده تا این سفره فقیرانه ما را برباید».

📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند82، ص1017

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
فرار سرداران هخامنشی از میدان نبرد با یونانیان

⚠️ پس از تهاجم خشایارشا به یونان و بازگشتش به آسیا، مردونیه دوباره به آتن حمله کرد. مردونیه در نبرد پلاته شکست سنگینی خورد و با جمع کثیری از نیروهایش کشته شد. آرتاباز پسر فرناک که سردار دیگر هخامنشی بود با نیروهایش از میدان نبرد پلاته گریخت و به تسالی رسید، چون مردم تسالی از شکست پلاته مطلع نبودند به افتخار آرتاباز بزم بزرگی برپا کردند و درباره بقیه ارتش هخامنشی از او پرسیدند. آرتاباز میدانست که اگر حقیقت نبرد پلاته را بگوید، جان خودش و سپاهش به خطر خواهد افتاد، بنابراین به مردم تسالی گفت: «ای مردم تسالی چنان که می بینید من هرچه زودتر باید به تراکیه بروم و بسیار نیز شتاب کنم زیرا با این سپاهیان ماموریت مهمی دارم که باید انجام دهم. مردونیه به زودی پس از من خواهد رسید، از او نیز همانند من خوب پذیرایی کنید که پشیمان نخواهید شد».
پس از فاجعه پلاته، بلای دیگری در موکاله بر سر پارسهای هخامنشی آمد و یونانیان با کشتیهای خود به فرماندهی لئوتوخیدیس به اردوی پارسها در موکاله در ایونی حمله کردند. آنها با کمک اهالی ایونی، پارسها را شکست دادند. دو سردار پارسی به نام آرتاینتس و ایتامیترس فرار کردند و دو سرادر دیگر پارسی به نامهای مردونتس و تیگران کشته شدند. ملطی هایی که از سوی ایرانیان مامور نگهبانی از گذرگاه کوهستانی بودند، تا احیانا به فرار ایرانیان در ارتفاعات موکاله کمک کنند درست برعکس رفتار کردند و راه را عوضی نشان دادند و پارسهای فراری را در دام دشمن انداختند و موجب کشتار آنها شدند.

📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 89 و 90، 102 تا 104. ص 1020 تا 1027

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ فرار سرداران هخامنشی از میدان نبرد با یونانیان. تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، 89 و 90، 102 تا 104، ص 1020 تا 1027

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
عشق آریایی خشایارشا

⚠️خشایارشا عاشق زن برادرش شد و نمیخواست به زور زن ماسیستس را تصاحب کند. جهت نیل به هدفش دختر ماسیستس را به عقد پسرش داریوش درآورد. اما وقتی در کاخ شوش چشمش به تازه عروسش افتاد، عشق مادر را فراموش کرد و عاشق عروسش، آرتاینته شد. آمستریس زن خشایارشا ردای بلند و زیبایی بافت و به شاه هدیه داد. خشایارشا آنرا پوشید و به دیدار آرتاینته رفت. نوعروس از ردا خوشش آمد و آنرا طلب کرد. خشایارشا ابتدا نپذیرفت اما آن ردای زیبا را به آرتاینته بخشید. آمستریس از بخشش ردا مطلع شد، اما همسر ماسیستس را مسئول ماجرا دانست. در روز جشن تولد خشایارشا، از شاه خواست که همسر ماسیستس را در اختیارش بگذارد و شاه پذیرفت. سپس خشایارشا به ماسیستس گفت: از زنت چشم بپوش و بجایش من دخترم را به تو میدهم، اما ماسیستس نپذیرفت. خشایارشا گفت: بسیار خوب، دیگر نه دخترم را خواهی داشت و نه همسرت را، تا بیاموزی که هدیه شاه را بپذیری. آمستریس نیز در همین حین دستور داد تا سینه های زن ماسیستس را بریدند و نزد سگان انداختند، سپس بینی، زبان، گوشها و لبانش را بریدند.

📚منبع:
تاریخ هرودوت، کتاب نهم، بند108تا113، ص1030تا1032

🆔 @IRRealHistory
دزدی از مردگان توسط سردار هخامنشی


⚠️در حاشیه تنگه هلسپونت(=داردانل) شهر ساحلی سستوس قرار داشت و ساتراپ آن یک پارسی به نام آرتایکتس بود که توسط خشایارشا منصوب شده بود. این آرتایکتس مردی بد نهاد و خودپسند بود که حتی جرأت کرده بود شاه را فریب دهد. او که در تهاجم خشایارشا به یونان حضور داشت، مقبره پروتسیلائوس پسر ایفیکلوس را در خرسونس تاراج کرد. در مقبره اشیاء گرانبهای فراوانی نظیر جامهای زرین و سیمین و برنجی و جامه های فاخر و چیزهای قیمتی دیگر نهاده شده بود، آرتایکتس پارسی این مقبره را تاراج کرد. آرتایکتس حتی زنان معبد الاسوس را تصرف نمود.
❗️نکته: وقتی هخامنشیان حتی به مقبره یونانیان رحم نمیکردند پس، باستانگرایان نباید از تاراج تخت جمشید بدست اسکندر ناراحت باشند. چیزی که عوض دارد گله ندارد.

📚منبع:
تاریخ هرودوت، کتاب نهم، ترجمه ثاقب فر، بند116، ص1033و 1034

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
فرار سرداران هخامنشی از میدان نبرد با یونانیان

⚠️به تلافی حملات خشایارشا به یونان، آتنی ها نیز به موکاله حمله کردند و سپس به شهر سستوس در تنگه هلسپونت هجوم بردند و آن را محاصره کردند. ساتراپ سستوس یک پارسی به نام آرتایکتس بود که از تدارک آذوقه کافی برای ایستادگی در برابر محاصره غافل مانده بود. محاصره شهر، طولانی شد و جمعیت درون شهر گرفتار وضعیت رقت باری شده بودند تا جاییکه با جوشاندن و خوردن تسمه های چرمی تخت خوابها گرسنگی خود را تسکین می دادند. ایرانیان و آرتایکتس و اویوباز وقتی دیدند چیزی برای خوردن باقی نمانده است، شبانه از باروی پشتی شهر که کمتر تحت مراقبت محاصره کنندگان قرار داشت، گریختند. اما در نهایت دستگیر و کشته شدند.

📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 116 تا 118، ص 1034

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
زن بارگی های شاه سلطان حسین صفوی


⚠️ در کتاب قزلباشان در ایران نوشته امیرحسین خُنجی از شرابخواری و لواط گری شاه اسماعیل صفوی با جوانان زیبارو خواندیم. اکنون در کتاب رستم التواریخ نوشته محمد هاشم الحسینی الموسوی الصفوی متخلص به آصف که از نوادگان شاه صفوی بود در مورد عیّاشی های شاه سلطان حسین صفوی که شیعه دوازده امامی بود چنین می خوانیم:
«از هندوستان و سند و حبشه و زنگبار و روم و ترکستان و بخارا و سمرقند و چین و ماچین و... باج و خراج و ارمغان و تحف و هدایا به درگاه شاه سلطان حسین می آوردند. قریب به هزار دختر صبیحه جمیله از هر طایفه و قبیله و قوم، از عرب و عجم و ترک و تاجیک و دیلم، با قواعد عروسی و دامادی با بهجت و سرور و دلشادی با ساز و آواز و آئین بستن و چراغان نمودن، بعقد و نکاح و حباله شاه سلطان حسین صفوی در آورده و اولاد و احفادش از ذکور و اناث و کبار و صغار تخمینا به قدر هزار نفر رسیده و هم به ناز و نعمت پروده».
❗️نکته: بغیر از پیامبر، داشتن همزمان بیش از چهار زن طبق قرآن حرام است، همانطور که متعه(=صیغه) نیز حرام است. پس، شاه صفوی از هزار زن عقدی که داشته چهار عدد برایش حلال بود و باقی حرام. لذا جمع کثیری از فرزندان شاه سلطان حسین صفوی حرامزاده تلقی میشوند.

⚠️محمد هاشم آصف در ادامه از شوکت قصر و تجملات شاهانه اندرونخانه شاه سلطان حسین صفوی میگوید: این اندرونخانه پانصد ایوان و تالار و کاخ و حجره تو در توی که هر کدام با ده لاحقه که لاحقه نهم جای چاه و حوض آب باشد و لاحقه دهم بیت الخلاء است که همه پاک و پاکیزه و بوهای خوش در آن نهاده اند و در وسط آن عمارت دلنشینی برای شاه صفوی بنا کرده اند که در جانب شرقی آن تالاری با چهل ستون که همه در و دیوار و سقف و ستونهایش، منقش و مصور به طلای ناب و کانی لاجورد بدخشانی و آینه های لطیف روحانی که روبروی این چهل ستون، دریاچه ای به طول پانصد زرع و عرض سیصد زرع و در میانش نشیمنی به طول و عرض سه زرع در سه زرع که در میانش حوض کوچکی از سنگ یشم قرار دارد که شاه سلطان حسین با معشوقه خود بر آن نشیمن می نشست و سنگهای پیاده و گوهرهای رنگارنگ در آن حوض می ریختند. گاهی نیز شاه صفوی در دریاچه همراه با زنان ماه طلعت حور لقای خود بر کشتی(قایق) می نشست و محظوظ و متلذذ میشد. آن زنان ماه پیکر سیم اندام در فصل تابستان در حضور شاه صفوی به شناوری و آب بازی می پراختند. حجره ای وسیعه با طاقی مرتفع ساخته بودند و مهدی(=گهواره) زرین با طنابی ابریشمین به ستونها بسته بودند که شاه صفوی با همسران حور وش خود در آن مهد به ناز می خوابیدند. در آن سرای بهشت مانند، حجره دلگشایی ساختند و مکانی عمیق و از دو طرف شیبدار بنا نمودند که شاه صفوی در آن برهنه میشد و یک زوجه ماه سیمای خود را برهنه میکرد و روبروی هم می نشستند و پاهای خود را فراخ می نهادند و از روی خواهش همدیگر را بدقت تماشا می کردند و می لغزیدند و از بالا تا زیر چون به هم می رسیدند، الف راست به خانه کاف فرو میرفت، پس طالب و مطلوب دست بر گردن هم می نمودند و بعد از دست بازی و بوس و کنار، مجامعتی روحبخشا می نمودند که چه گویم از آن لذت در آن حظ خانه. در آن حظ خانه، شاه صفوی با زنان ماه طلعت خود برهنه میشدند و هر یک از زنان پر ناز عشوه پرداز، یک ناز بالشت پًر قُوی از حریر و زربفت به زیر کمر خود نهاده و پاها را به زیر خود به زانو می کشیدند و به پشت می خوابیدند و عشوه ها و غمزه ها و غنچه ها میکردند و شوخیها با هم می نمودند و لطیفه ها می گفتند. خلاصه سلطان صفوی از هر کدام که خوشترش می آمد، دستش را میگرفت و به مردی و مردانگی در میان می خوابانید و پاهای نازک حنای نگار بسته را بر دوش مبارک خود می انداخت و... مجامعتی شاهانه می نمود که لا حول ولا قوه الا بالله و آن حجره را لذت خانه می گفتند.
❗️نکته: به این خاطر است که میگوییم با آمدن حکومت شیعه مذهب صفویه و شاهان زن باره و لواط گر صفوی که جز به لذت خود نمی اندیشیدند، روال دانشمند پروری ایرانیان متوقف شد.

📚منبع:
رستم التواریخ، محمد هاشم آصف، ص55 و56 و 70 تا 76

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ زن بارگی های شاه سلطان حسین صفوی، رستم التواریخ، محمد هاشم آصف، ص 55 و 56، 70 تا 76

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ زن بارگی های شاه سلطان حسین صفوی، رستم التواریخ، محمد هاشم آصف، ص 55 و 56، 70 تا 76

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory