⚠️ دانشمندان جعلی. طبق کتاب دینکرد سوم که نویسنده نخستین آن موبد آذرباد مهرسپندان است، ازدواج با محارم در ایران باستان و دیانت زرتشتی قابل اثبات است. توجیهات ناشیانه و غیرعلمی موبد آذرباد مهرسپندان برای خویدوده واقعا تاسف بار است. دینکرد سوم، موبد آذرفرنیغ فرخزادان، ترجمه فریدون فضیلت ، ص 143 تا 150
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ دانیال شه بخش های زیادی در بلوچستان هستند که قربانی محرومیتها و فقر تحمیل شده و تبعیض سیستماتیکند، چون سنّی مذهبند، حتی حق ندارند وزیر داشته باشند. دانیال، انگل زاده و یا یقه سفید یا معمم زاده یا سردار زاده یا پاچه خوار دستمال بدست نیست که با پول ملت در اینستاگرام لجن بودن و عیاشی خود را به تصویر بکشد و لایک بگیرد او با تلاش خالصانه و با جیب خالی در دل ملت ایران نشست. دانیال در خارج رینگ با فقرٍ تحمیل شده جنگید و در داخل رینگ با رقبایش. عبدالاحد پاکباز نیز نابغه و مخترع بلوچ بود که به او اهمیتی ندادند و از بلوچستان رفت. دانیال، اگر برای قطر یا کویت یا امارات مبارزه میکرد شرایط خودش و خانواده اش بهتر از اینها بود.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ درون حرمخانه یک جنایتکار آریایی ❌
⚠️گٍلی راوبال تنها عشق واقعی هیتلر که خواهر زاده ناتنی او بود، فرشته ای محکوم به فنا. به گفته عکاس هیتلر، اگر "گٍلی راوبال" نمیمرد، همه چیز می توانست متفاوت باشد. او گفت که مرگ گلی راوبال "زمانی بود که بذرهای غیرانسانی در درون هیتلر رشد کردند." افشای یک راز سر به مُهر بعد از سالها.
https://yun.ir/s14u27
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️گٍلی راوبال تنها عشق واقعی هیتلر که خواهر زاده ناتنی او بود، فرشته ای محکوم به فنا. به گفته عکاس هیتلر، اگر "گٍلی راوبال" نمیمرد، همه چیز می توانست متفاوت باشد. او گفت که مرگ گلی راوبال "زمانی بود که بذرهای غیرانسانی در درون هیتلر رشد کردند." افشای یک راز سر به مُهر بعد از سالها.
https://yun.ir/s14u27
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
4_394182791232751960.pdf
7.1 MB
📚 کتاب pdf ترکمن های ایران. بیبی رابعه لوگاشوا، ترجمۀ سیروس ایزدی، حسین تحویلی. این کتاب، پژوهشی است درباره پیدایش تورکمنها، ساخت قبیله ای، سکونت گاهها، اشتغال، فرهنگ مادی و معنوی و مناسبات خانوادگی و رسومات تورکمنهای ایران و همچنین برخی داده های آماری اقوام تورکمن.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ بازهم توهین به اهل سنت از طرف بی مصرف ترین قشر که هیچ سهمی در تولید و رشد این کشور ندارند. توهین یک مداح شکم باره، به اهل سنت.
جدای از جهل این مداح که روم بیزانس را همان رم پایتخت ایتالیا میداند، این مداح اظهار خوشحالی میکند که مردم ایتالیا مسلمان نشدند بدست فاتحان مسلمان.
خب اولا کفار اهل کتاب بخاطر حکم جزیه میتوانستند به دین خود باشند و جزیه دهند.
دوما طبق قرآن فقط کفار و مشرکین بودند که دوست نداشتند که مردم پیرو اسلام شوند که مداحان نیز جزو همان ها هستند.
انا سنّی و افتخر
جدای از جهل این مداح که روم بیزانس را همان رم پایتخت ایتالیا میداند، این مداح اظهار خوشحالی میکند که مردم ایتالیا مسلمان نشدند بدست فاتحان مسلمان.
خب اولا کفار اهل کتاب بخاطر حکم جزیه میتوانستند به دین خود باشند و جزیه دهند.
دوما طبق قرآن فقط کفار و مشرکین بودند که دوست نداشتند که مردم پیرو اسلام شوند که مداحان نیز جزو همان ها هستند.
انا سنّی و افتخر
❌عکس العمل یونانیان نسبت به هتک حرمت خشایارشا به جسد لئونیداس❌
⚠️یونانیان در نبرد پلاته به فرماندهی پائوسانیاس اسپارتی مقابل لشکر هخامنشی پیروز شدند و مردونیه فرمانده ارتش هخامنشی کشته شد. لئونیداس عموی پائوسانیاس، سردار شجاع اسپارتی بود که در نبرد ترموپیل با 300نفر اسپارتی، سپاه خشایارشا را زمین گیر کرد و تلفات زیادی به آن وارد نمود و کشته شد. مردی به نام لامپون خطاب به پائوسانیاس گفت: تو کار بسیار بزرگ و معجزه آسایی کردی. اکنون به انتقام اینکه مردونیه به دستور خشایارشا سرٍ جسد عمویت لئونیداس را برید و بر چوبه دار گذاشت تو نیز با جسد مردونیه چنین کن. پائوسانیاس گفت: ای بیگانه از ستایش و دور اندیشی تو سپاسگزارم، اما پیشنهادی نیکو نکردی. با این پیشنهاد مرا ناچیز تر از خاک کردی که میگویی به مرده ای هتک حرمت کنم. اینکار شایسته بربرهاست(=هخامنشیان) نه یونانیان، حتی بربرها هم قابل سرزنش اند. من انتقام لئونیداس و نبرد ترموپیل را با این انبوهی از دشمنانم که اکنون مقابلم به خاک غلتیده اند، گرفتم.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 78و 79، ص 1015و 1016
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️یونانیان در نبرد پلاته به فرماندهی پائوسانیاس اسپارتی مقابل لشکر هخامنشی پیروز شدند و مردونیه فرمانده ارتش هخامنشی کشته شد. لئونیداس عموی پائوسانیاس، سردار شجاع اسپارتی بود که در نبرد ترموپیل با 300نفر اسپارتی، سپاه خشایارشا را زمین گیر کرد و تلفات زیادی به آن وارد نمود و کشته شد. مردی به نام لامپون خطاب به پائوسانیاس گفت: تو کار بسیار بزرگ و معجزه آسایی کردی. اکنون به انتقام اینکه مردونیه به دستور خشایارشا سرٍ جسد عمویت لئونیداس را برید و بر چوبه دار گذاشت تو نیز با جسد مردونیه چنین کن. پائوسانیاس گفت: ای بیگانه از ستایش و دور اندیشی تو سپاسگزارم، اما پیشنهادی نیکو نکردی. با این پیشنهاد مرا ناچیز تر از خاک کردی که میگویی به مرده ای هتک حرمت کنم. اینکار شایسته بربرهاست(=هخامنشیان) نه یونانیان، حتی بربرها هم قابل سرزنش اند. من انتقام لئونیداس و نبرد ترموپیل را با این انبوهی از دشمنانم که اکنون مقابلم به خاک غلتیده اند، گرفتم.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 78و 79، ص 1015و 1016
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ سخن حکیمانه پائوسانیاس اسپارتی در مورد تهاجم مردونیه به یونان ❌
⚠️ می گویند: خشایارشا هنگام فرار از یونان، خیمه گاه شاهی خود را به سردارش مردونیه واگذار کرد. پائوسانیاس پس از پیروزی بر مردونیه این خیمه گاه را به غنیمت برد. آنگاه از آنهمه تجملات، طلاها، نقره ها، پوششهای قلاب دوزی، آشپزان و خدمتکاران، تخت خوابها و میزهای زرین و سیمین خیمه گاه شاهی شگفت زده شد و به نانوایان و آشپزان خیمه شاهی دستور داد که همان غذایی را که برای سرورشان فراهم میکردند، بیاورند. آنگاه، پائوسانیاس به خدمتکاران خود دستور داد خوراک مرسوم اسپارتی را نیز بیاورند. سپس هر دو سفره را کنار هم قرار داد، تفاوت چنان عظیم بود که بی اختیار، قاه قاه به خنده افتاد و دستور داد فرماندهان بیایند و دو سفره را مشاهده کنند، آنگاه گفت: «ای یونانیان از آن رو خواستم به اینجا بیایید تا دیوانگی این سردار مادی را ببینید که هر روز چنین سفره رنگینی دارد و آنگاه به کشور ما لشکر کشیده تا این سفره فقیرانه ما را برباید».
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند82، ص1017
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ می گویند: خشایارشا هنگام فرار از یونان، خیمه گاه شاهی خود را به سردارش مردونیه واگذار کرد. پائوسانیاس پس از پیروزی بر مردونیه این خیمه گاه را به غنیمت برد. آنگاه از آنهمه تجملات، طلاها، نقره ها، پوششهای قلاب دوزی، آشپزان و خدمتکاران، تخت خوابها و میزهای زرین و سیمین خیمه گاه شاهی شگفت زده شد و به نانوایان و آشپزان خیمه شاهی دستور داد که همان غذایی را که برای سرورشان فراهم میکردند، بیاورند. آنگاه، پائوسانیاس به خدمتکاران خود دستور داد خوراک مرسوم اسپارتی را نیز بیاورند. سپس هر دو سفره را کنار هم قرار داد، تفاوت چنان عظیم بود که بی اختیار، قاه قاه به خنده افتاد و دستور داد فرماندهان بیایند و دو سفره را مشاهده کنند، آنگاه گفت: «ای یونانیان از آن رو خواستم به اینجا بیایید تا دیوانگی این سردار مادی را ببینید که هر روز چنین سفره رنگینی دارد و آنگاه به کشور ما لشکر کشیده تا این سفره فقیرانه ما را برباید».
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند82، ص1017
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ فرار سرداران هخامنشی از میدان نبرد با یونانیان ❌
⚠️ پس از تهاجم خشایارشا به یونان و بازگشتش به آسیا، مردونیه دوباره به آتن حمله کرد. مردونیه در نبرد پلاته شکست سنگینی خورد و با جمع کثیری از نیروهایش کشته شد. آرتاباز پسر فرناک که سردار دیگر هخامنشی بود با نیروهایش از میدان نبرد پلاته گریخت و به تسالی رسید، چون مردم تسالی از شکست پلاته مطلع نبودند به افتخار آرتاباز بزم بزرگی برپا کردند و درباره بقیه ارتش هخامنشی از او پرسیدند. آرتاباز میدانست که اگر حقیقت نبرد پلاته را بگوید، جان خودش و سپاهش به خطر خواهد افتاد، بنابراین به مردم تسالی گفت: «ای مردم تسالی چنان که می بینید من هرچه زودتر باید به تراکیه بروم و بسیار نیز شتاب کنم زیرا با این سپاهیان ماموریت مهمی دارم که باید انجام دهم. مردونیه به زودی پس از من خواهد رسید، از او نیز همانند من خوب پذیرایی کنید که پشیمان نخواهید شد».
پس از فاجعه پلاته، بلای دیگری در موکاله بر سر پارسهای هخامنشی آمد و یونانیان با کشتیهای خود به فرماندهی لئوتوخیدیس به اردوی پارسها در موکاله در ایونی حمله کردند. آنها با کمک اهالی ایونی، پارسها را شکست دادند. دو سردار پارسی به نام آرتاینتس و ایتامیترس فرار کردند و دو سرادر دیگر پارسی به نامهای مردونتس و تیگران کشته شدند. ملطی هایی که از سوی ایرانیان مامور نگهبانی از گذرگاه کوهستانی بودند، تا احیانا به فرار ایرانیان در ارتفاعات موکاله کمک کنند درست برعکس رفتار کردند و راه را عوضی نشان دادند و پارسهای فراری را در دام دشمن انداختند و موجب کشتار آنها شدند.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 89 و 90، 102 تا 104. ص 1020 تا 1027
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ پس از تهاجم خشایارشا به یونان و بازگشتش به آسیا، مردونیه دوباره به آتن حمله کرد. مردونیه در نبرد پلاته شکست سنگینی خورد و با جمع کثیری از نیروهایش کشته شد. آرتاباز پسر فرناک که سردار دیگر هخامنشی بود با نیروهایش از میدان نبرد پلاته گریخت و به تسالی رسید، چون مردم تسالی از شکست پلاته مطلع نبودند به افتخار آرتاباز بزم بزرگی برپا کردند و درباره بقیه ارتش هخامنشی از او پرسیدند. آرتاباز میدانست که اگر حقیقت نبرد پلاته را بگوید، جان خودش و سپاهش به خطر خواهد افتاد، بنابراین به مردم تسالی گفت: «ای مردم تسالی چنان که می بینید من هرچه زودتر باید به تراکیه بروم و بسیار نیز شتاب کنم زیرا با این سپاهیان ماموریت مهمی دارم که باید انجام دهم. مردونیه به زودی پس از من خواهد رسید، از او نیز همانند من خوب پذیرایی کنید که پشیمان نخواهید شد».
پس از فاجعه پلاته، بلای دیگری در موکاله بر سر پارسهای هخامنشی آمد و یونانیان با کشتیهای خود به فرماندهی لئوتوخیدیس به اردوی پارسها در موکاله در ایونی حمله کردند. آنها با کمک اهالی ایونی، پارسها را شکست دادند. دو سردار پارسی به نام آرتاینتس و ایتامیترس فرار کردند و دو سرادر دیگر پارسی به نامهای مردونتس و تیگران کشته شدند. ملطی هایی که از سوی ایرانیان مامور نگهبانی از گذرگاه کوهستانی بودند، تا احیانا به فرار ایرانیان در ارتفاعات موکاله کمک کنند درست برعکس رفتار کردند و راه را عوضی نشان دادند و پارسهای فراری را در دام دشمن انداختند و موجب کشتار آنها شدند.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 89 و 90، 102 تا 104. ص 1020 تا 1027
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ فرار سرداران هخامنشی از میدان نبرد با یونانیان. تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، 89 و 90، 102 تا 104، ص 1020 تا 1027
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ عشق آریایی خشایارشا ❌
⚠️خشایارشا عاشق زن برادرش شد و نمیخواست به زور زن ماسیستس را تصاحب کند. جهت نیل به هدفش دختر ماسیستس را به عقد پسرش داریوش درآورد. اما وقتی در کاخ شوش چشمش به تازه عروسش افتاد، عشق مادر را فراموش کرد و عاشق عروسش، آرتاینته شد. آمستریس زن خشایارشا ردای بلند و زیبایی بافت و به شاه هدیه داد. خشایارشا آنرا پوشید و به دیدار آرتاینته رفت. نوعروس از ردا خوشش آمد و آنرا طلب کرد. خشایارشا ابتدا نپذیرفت اما آن ردای زیبا را به آرتاینته بخشید. آمستریس از بخشش ردا مطلع شد، اما همسر ماسیستس را مسئول ماجرا دانست. در روز جشن تولد خشایارشا، از شاه خواست که همسر ماسیستس را در اختیارش بگذارد و شاه پذیرفت. سپس خشایارشا به ماسیستس گفت: از زنت چشم بپوش و بجایش من دخترم را به تو میدهم، اما ماسیستس نپذیرفت. خشایارشا گفت: بسیار خوب، دیگر نه دخترم را خواهی داشت و نه همسرت را، تا بیاموزی که هدیه شاه را بپذیری. آمستریس نیز در همین حین دستور داد تا سینه های زن ماسیستس را بریدند و نزد سگان انداختند، سپس بینی، زبان، گوشها و لبانش را بریدند.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، کتاب نهم، بند108تا113، ص1030تا1032
🆔 @IRRealHistory
⚠️خشایارشا عاشق زن برادرش شد و نمیخواست به زور زن ماسیستس را تصاحب کند. جهت نیل به هدفش دختر ماسیستس را به عقد پسرش داریوش درآورد. اما وقتی در کاخ شوش چشمش به تازه عروسش افتاد، عشق مادر را فراموش کرد و عاشق عروسش، آرتاینته شد. آمستریس زن خشایارشا ردای بلند و زیبایی بافت و به شاه هدیه داد. خشایارشا آنرا پوشید و به دیدار آرتاینته رفت. نوعروس از ردا خوشش آمد و آنرا طلب کرد. خشایارشا ابتدا نپذیرفت اما آن ردای زیبا را به آرتاینته بخشید. آمستریس از بخشش ردا مطلع شد، اما همسر ماسیستس را مسئول ماجرا دانست. در روز جشن تولد خشایارشا، از شاه خواست که همسر ماسیستس را در اختیارش بگذارد و شاه پذیرفت. سپس خشایارشا به ماسیستس گفت: از زنت چشم بپوش و بجایش من دخترم را به تو میدهم، اما ماسیستس نپذیرفت. خشایارشا گفت: بسیار خوب، دیگر نه دخترم را خواهی داشت و نه همسرت را، تا بیاموزی که هدیه شاه را بپذیری. آمستریس نیز در همین حین دستور داد تا سینه های زن ماسیستس را بریدند و نزد سگان انداختند، سپس بینی، زبان، گوشها و لبانش را بریدند.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، کتاب نهم، بند108تا113، ص1030تا1032
🆔 @IRRealHistory
❌ دزدی از مردگان توسط سردار هخامنشی ❌
⚠️در حاشیه تنگه هلسپونت(=داردانل) شهر ساحلی سستوس قرار داشت و ساتراپ آن یک پارسی به نام آرتایکتس بود که توسط خشایارشا منصوب شده بود. این آرتایکتس مردی بد نهاد و خودپسند بود که حتی جرأت کرده بود شاه را فریب دهد. او که در تهاجم خشایارشا به یونان حضور داشت، مقبره پروتسیلائوس پسر ایفیکلوس را در خرسونس تاراج کرد. در مقبره اشیاء گرانبهای فراوانی نظیر جامهای زرین و سیمین و برنجی و جامه های فاخر و چیزهای قیمتی دیگر نهاده شده بود، آرتایکتس پارسی این مقبره را تاراج کرد. آرتایکتس حتی زنان معبد الاسوس را تصرف نمود.
❗️نکته: وقتی هخامنشیان حتی به مقبره یونانیان رحم نمیکردند پس، باستانگرایان نباید از تاراج تخت جمشید بدست اسکندر ناراحت باشند. چیزی که عوض دارد گله ندارد.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، کتاب نهم، ترجمه ثاقب فر، بند116، ص1033و 1034
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️در حاشیه تنگه هلسپونت(=داردانل) شهر ساحلی سستوس قرار داشت و ساتراپ آن یک پارسی به نام آرتایکتس بود که توسط خشایارشا منصوب شده بود. این آرتایکتس مردی بد نهاد و خودپسند بود که حتی جرأت کرده بود شاه را فریب دهد. او که در تهاجم خشایارشا به یونان حضور داشت، مقبره پروتسیلائوس پسر ایفیکلوس را در خرسونس تاراج کرد. در مقبره اشیاء گرانبهای فراوانی نظیر جامهای زرین و سیمین و برنجی و جامه های فاخر و چیزهای قیمتی دیگر نهاده شده بود، آرتایکتس پارسی این مقبره را تاراج کرد. آرتایکتس حتی زنان معبد الاسوس را تصرف نمود.
❗️نکته: وقتی هخامنشیان حتی به مقبره یونانیان رحم نمیکردند پس، باستانگرایان نباید از تاراج تخت جمشید بدست اسکندر ناراحت باشند. چیزی که عوض دارد گله ندارد.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، کتاب نهم، ترجمه ثاقب فر، بند116، ص1033و 1034
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ فرار سرداران هخامنشی از میدان نبرد با یونانیان ❌
⚠️به تلافی حملات خشایارشا به یونان، آتنی ها نیز به موکاله حمله کردند و سپس به شهر سستوس در تنگه هلسپونت هجوم بردند و آن را محاصره کردند. ساتراپ سستوس یک پارسی به نام آرتایکتس بود که از تدارک آذوقه کافی برای ایستادگی در برابر محاصره غافل مانده بود. محاصره شهر، طولانی شد و جمعیت درون شهر گرفتار وضعیت رقت باری شده بودند تا جاییکه با جوشاندن و خوردن تسمه های چرمی تخت خوابها گرسنگی خود را تسکین می دادند. ایرانیان و آرتایکتس و اویوباز وقتی دیدند چیزی برای خوردن باقی نمانده است، شبانه از باروی پشتی شهر که کمتر تحت مراقبت محاصره کنندگان قرار داشت، گریختند. اما در نهایت دستگیر و کشته شدند.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 116 تا 118، ص 1034
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️به تلافی حملات خشایارشا به یونان، آتنی ها نیز به موکاله حمله کردند و سپس به شهر سستوس در تنگه هلسپونت هجوم بردند و آن را محاصره کردند. ساتراپ سستوس یک پارسی به نام آرتایکتس بود که از تدارک آذوقه کافی برای ایستادگی در برابر محاصره غافل مانده بود. محاصره شهر، طولانی شد و جمعیت درون شهر گرفتار وضعیت رقت باری شده بودند تا جاییکه با جوشاندن و خوردن تسمه های چرمی تخت خوابها گرسنگی خود را تسکین می دادند. ایرانیان و آرتایکتس و اویوباز وقتی دیدند چیزی برای خوردن باقی نمانده است، شبانه از باروی پشتی شهر که کمتر تحت مراقبت محاصره کنندگان قرار داشت، گریختند. اما در نهایت دستگیر و کشته شدند.
📚منبع:
تاریخ هرودوت، ترجمه ثاقب فر، کتاب نهم، بند 116 تا 118، ص 1034
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory