ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.93K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
فرار خفّت بار شاپور اول ساسانی


⚠️شاپور اول ساسانی در قلمرو روم آشوب به پا کرد و تا سوریه را فتح کرد. سپس، قیصر والرین به عزم استرداد نواحی اشغالی به سمت مشرق لشکرکشی کرد و برایش ناگوار شد چون شکست خورد و اسیر شاپور گشت. شاپور با والرین رفتار بسیار اهانت آمیزی کرد و با وی مانند برده رفتار کرد. دستهایش را زنجیر نمود و حین سوار شدن بر اسب پایش را بر پشت او میگذاشت. لاکتان سیوس رومی می نویسد: والرین، این پیرمرد بیچاره مانند چهارپای سواری به فاتح بی مروّت خود خدمت میکرد. گویند شاپور پوست تن والرین را آکنده بود(از طلای مذاب که در حلقش ریخته بود) و بعنوان یادگاری نگهداشته بود.
اما گالین(گالیه نوس) پسر والرین جانشینش در روم شد. کالیست که از سرداران رومی نجات یافته از جنگ والرین و شاپور بود، لشکری تدارک دید و برای انتقام به ساسانیان هجوم برد و حتی زنان شاپور را به اسیری گرفت و خود شاپور نیز خانواده اش را جا گذاشت و با باقی قشونش بسمت فرات گریخت....

📚منابع:
ایران در عهد باستان،مشکور، ص393
مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی،ص35

🆔 @IRRealHistory
⚠️ مردم سالاری قرن 21. براتون آشنا نیست? خصوصا توی این روزها !.....
تمام حکومتهای امروزی، حکومتهای فریب و کشتار هستند. شک نکنید.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نمایشنامه "بی عرضه" اثر آنتوان چخوف. دیدن این اثر ادبی_هنری را از دست ندهید.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
Forwarded from قلب سليم♡.
صَلّوا عَلَيْهِ و سَلّمُوا تَسْلِيمًا ♥️🍃
https://t.me/qu_dlly
معاهدات ننگین بهرام دوم و نرسی اول ساسانی با رومیان


⚠️هنگامیکه قیصر پروبوس سالخورده، مردم بلمی، که قومی وحشی بودند و چند شهر همسایه آنان را تصرف کرد، پادشاه ایرانی که گویا بهرام دوم باشد از شدت ترس، فورا سفیرانی با هدایا به نزد قیصر پروبوس فرستاد و پیشنهاد صلح داد. اما پروبوس هدایا را نپذیرفت و بازپس فرستاد و در نامه ای به بهرام دوم چنین نوشت: «از هدایای ناقابل تو متحیّر شدم، میتوانستی بسا چیزهای بهتر که بیشتر موجب خشنودی ما شود بفرستی، در هر حال این تحفه ها را برای خودت نگهدار وگرنه خودم بوسیله تصرف آنرا خواهم داشت». اما اوپیس کوس ماجرا را اینگونه روایت میکند: «قیصر پروبوس در نواحی کوهستانی ارمنستان بود و در صدد جنگ و ستیز با اقوام پارت بود. او در حال صرف غذا(گوشت نمکزده و حبوبات) بود که سفیران شاه ایران آمدند، دستور داد که داخل شوند. قیصر پروبوس گفت: اگر پادشاه ایران ظرف یکماه به راه حزم و احتیاط نگراید، سرزمین وی را از درخت و محصول مانند کله خودم که لخت و عور هست، خواهم کرد و در همین حین کلاهش را از سر برداشت تا سفرا مشاهده کنند که هیچ مویی ندارد... وقتی سفیران، شرح این ماجرا را برای پادشاه ساسانی بیان کردند، شاه و اطرافیانش دچار ترس و نگرانی شدند و شاه ساسانی فورا به دیدار قیصر شتافت و با تمام شرایطی که او گفته بود، موافقت کرد».

⚠️عهدنامه قیصر پروبوس با ساسانیان، کمی قبل از وفاتش از میان رفت و جنگ بین دو کشور درگرفت. نرسی اول ساسانی در ابتدا قیصر گالریوس و قیصر ماکزیمین را مغلوب کرد، اما بعد، گالریوس پادشاه ایران را شکست داد و نرسی اول به دورترین نقطه قلمرو خود فرار کرد، لذا نرسی چاره ای جز پذیرفتن پیشنهاد صلح وهن آور(=اهانت آمیز) نداشت. نرسی پیشنهاد همه شرایط صلح را به اختیار قیصر گذاشت، فقط تقاضا نمود که زنان و فرزندانش را بازگرداند و قیصر گالریوس را نصیحت کرد که با اسیران خوش رفتاری کند. گالریوس خشمگین شد و گفت: به ایرانیان نیامده که به ما درس اخلاق بدهند و در هنگام فتح و پیروزی توقع ملایمت و اعتدال داشته باشند و حال آنکه خودشان نسبت به قیصر والرین آنهمه بدرفتاری کرده بودند. طبق پیشنهاد دو قیصر، نرسی اول باید پنج ایالت را به رومی ها میداد.

📚منبع:
مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی، تهران1350،ص36 و 37

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ معاهدات ننگین بهرام دوم و نرسی اول ساسانی با رومیان. مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی، تهران1350، ص 36 و 37

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
شعری ناب از سعدی علیه الرحمه درباره انسانهای دنیادوست و دنیاپرست که از عبادت و یاد خدا و نماز و روزه و زکات و مرگ غافلند. با صبر و حوصله بخوانید



ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

تا کی این باد کبر و آتش خشم

شرم بادت که قطرهٔ آبی

کهل گشتی و همچنان طفلی

شیخ بودی و همچنان شابی

تو به بازی نشسته و ز چپ و راست

می‌رود تیر چرخ پرتابی

تا درین گله گوسفندی هست

ننشیند فلک ز قصابی

تو چراغی نهاده بر ره باد

خانه‌ای در ممر سیلابی

گر به رفعت سپهر و کیوانی

ور به حسن آفتاب و مهتابی

ور به مشرق روی به سیاحی

ور به مغرب رسی به جلابی

ور به مردی ز باد درگذری

ور به شوخی چو برف بشتابی

ور به تمکین ابن عفانی(عثمان بن عفان رض)

ور به نیروی ابن خطابی(عمر بن خطاب رض)

ور به نعمت شریک قارونی

ور به قوت عدیل سهرابی

ور میسر شود که سنگ سیاه

زر صامت کنی به قلابی

ملک‌الموت را به حیله و زور

نتوانی که دست برتابی

منتهای کمال، نقصانست

گل بریزد به وقت سیرابی

تو که مبدا و مرجعت اینست

نه سزاوار کبر و اعجابی

خشت بالین گور یاد آور

ای که سر بر کنار احبابی

خفتنت زیر خاک خواهد بود

ای که در خوابگاه سنجابی

بانگ طبلت نمی‌کند بیدار

تو مگر مرده‌ای نه در خوابی

بس خلایق فریفتست این سیم

که تو لرزان برو چو سیمایی

بس جهان دیده این درخت قدیم

که تو پیچان برو چو لبلابی

بس بگردید و بس بخواهد گشت

بر سر ما سپهر دولابی

تو ممیز به عقل و ادراکی

نه مکرم به جاه و انسابی

تو به دین ارجمند و نیکونام

نه به دنیا و ملک و اسبابی

ابلهی صد عتابی خارا

گر بپوشد خریست عتابی

نقش دیوار خانه‌ای تو هنوز

گر همین صورتی و القابی

ای مرید هوای نفس حریص

تشنه بر زهر همچو جلابی

قیمت خویشتن خسیس مکن

که تو در اصل جوهری نابی

دست و پایی بزن به چاره و جهد

که عجب در میان غرقابی

عهدهای شکسته را چه طریق

چاره هم توبتست و شعابی

به در بی‌نیاز نتوان رفت

جز به مستغفری و اوابی

تو در خلق می‌زنی شب و روز

لاجرم بی‌نصیب ازین بابی

کی دعای تو مستجاب کند

که به یک روح در دو محرابی

یارب از جنس ما چه خیر آید

تو کرم کن که رب اربابی

غیب دان و لطیف و بی‌چونی

سترپوش و کریم و توابی

سعدیا راستی ز خلق مجوی

چون تو در نفس خود نمی‌یابی

جای گریه‌ست بر مصیبت پیر

تو چو کودک هنوز لعابی

با همه عیب خویشتن شب و روز

در تکاپوی عیب اصحابی

گر همه علم عالمت باشد

بی‌عمل مدعی و کذابی

پیش مردان آفتاب صفت

به اضافت چو کرم شب‌تابی

پیر بودی و ره ندانستی

تو نه پیری که طفل کتابی

(یا الله، سعدی را در بهشتت جای ده، آمین🤲. تمام اوستا مجوس با خرافاتش در مقابل بوستان و گلستان سعدی، پوچ نامه ای بیش نیست)

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
خیانت فیروز ساسانی

⚠️یکی از امیران هونها از دادن باج و خراج مقرر به ایرانیان امتناع کرد و جنگ در گرفت. پسرش کونچاس به جنگ ادامه داد. در این حین یزدگرد دوم درگذشت و فیروز جانشینش شد. فیروز برای خاتمه جنگ، نیرنگ کرد و به کونچاس پیشنهاد صلح داد و وعده کرد، خواهرش را به عقد او کند. اما فیروز، بجای خواهرش دختری از طبقه پایین جامعه را آراسته کرد و برای کونچاس فرستاد. فیروز بسیار تدبیر کرد که این راز فاش نشود. اما آن دختر که از قوانین سخت هونها مطلع بود، پیش از آنکه دیگران رازش را افشا کنند و سرش برباد رود، خودش حقیقت را به کونچاس گفت، اما امیر او را نکشت و در صدد انتقام از شاه ایران برآمد. لذا عمدا جنگی را با همسایگانش به راه انداخت و طبق عهدنامه اش با فیروز، از او کمک خواست و در نامه نوشت که سرباز لازم نیست، بلکه فرماندهان جنگی شایسته ات را برایم بفرست. فیروز بهترین صاحب منصبانش را فرستاد و کونچاس به تلافی خیانت فیروز، عده ای از آنها را کشت و برخی را درمانده نمود و به پیش پادشاه ساسانی روانه کرد.

📚مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، وزارت امور خارجه شاهنشاهی، ص41

🆔 @IRRealHistory
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سکانس برتر. تو زندگیتو تباه کردی...
فیلم پاپیون1973، با بازی داستین هافمن و استیو مک کوئین.

ای انسان برای روز بزرگ، روزیکه چشمها از وحشت خیره می شوند چه اندوخته ای?
آیا نماز می خوانیم? آیا برای اولین سوال خداوند آماده ایم?
ای انسان، مرگ فقط برای همسایه نیست، همیشه بی خبر می آید!!!
چه اندوخته ای?!!

ای که پنجاه رفتو در خوابی
مگر این چند روزٍ دریابی(سعدی)

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
شکست های تحقیر آمیز فیروز ساسانی


⚠️به قول پروکوپیوس، هونهای سفید یا هفتالیان در مرز شمالی ایران می زیستند. حکومت پادشاهی و قوانینی خوب داشتند، با همسایگان خود از روی عدالت و با رسوم و قواعد تمدن رفتار میکردند. بین هونها و فیروز ساسانی بر سر امور مرزی اختلاف افتاد. فیروز به آنها اعلان جنگ داد. هونها نیز در جنگ تظاهر به فرار کردند و به سرزمین خود عقب نشینی نمودند و در نقطه ای معین ساسانیان را محاصره و تارو مار کردند. لذا فیروز ساسانی مجبور به قبول پیمان صلحی اهانت آمیز شد، بگونه ای که سلطان هونها شرط کرد، فیروز ساسانی باید او را سرور خود بداند و به رسم هفتالیان سوگند یاد کند که دیگر به سرزمین آنها حمله نکند.
فیروز برای پاک کردن ننگٍ این شکست برخلاف پیمان صلحی که بسته بود دوباره به هونها حمله کرد و شکست سنگینی خورد و بهمراه سی پسرش کشته شد و فقط قباد(کواد) که بخاطر سنّ کمش به میدان جنگ نرفته بود زنده ماند. بعد از این شکستٍ فیروز از هفتالیان، ساسانیان تا دو سال به هفتالیان خراج می دادند.

📚منبع:
مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی،ص42

🆔 @IRRealHistory
💛🌻 الحمدلله که به خواست الله تعالی و حمایت شما عزیزان و زحمات مدیر محترم تبادلات، کانال ناگفته های ایران باستان به بیش از 3000 دنبال کننده رسید. باعت دلگرمی و قوت قلب ماست جهت ادامه راه. جزاکم الله خیرا

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

آدرس پیج ما در اینستاگرام
👇👇👇👇

🌐 https://instagram.com/ir_bastan_?utm_medium=copy_link
غارت مردم دیاربکر بدست قباد(کواد) ساسانی


⚠️در سال 502 م، صلحی که بین ساسانیان و رومیان وجود داشت از بین رفت در حالیکه هنوز 20 سال از مدت زمان صلح باقی مانده بود. اما دلیل از بین رفتن صلح، قباد ساسانی بود. زیرا قباد طبق قرارداد صلحی که با هفتالیان بسته بود باید سالانه به آنها باجو خراج میداد و برای تامین این مبلغ از رومیها درخواست وام کرد، اما رومی ها امتناع کردند و یا در ازای پرداخت وام شروطی وهن آوری(اهانت آمیز) گذاشتند، لذا قباد ساسانی نپذیرفت و به شهر آمد(=دیار بکر/Amed) حمله کرد و با تحریک مغ های زرتشتی و از طریق نقبی که وجود داشت، شبانه آنجا را فتح نمود و مردم دیاربکر را تاراج و غارت کرد. سپس پادگانی هزار نفری به فرماندهی گلون که ایرانی بود، آنجا برپا نمود.

📚منبع:
مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی، تهران1350، ص43

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
باج گیریهای انوشیروان ساسانی به اصطلاح عادل


⚠️اسلام ستیزان ادعا میکنند که جزیه، همان باجگیری است. دقت کنید که جزیه اسلامی بمعنی باج نیست بلکه مالیات و خراج است، خب مسلمانان هم مالیات و خراجی به نام زکات میدهند. مسلمانان در ازای جزیه، جان و مال و ناموس اهل ذمه را در امان نگه میدارند و حمایت میکنند و مضاف بر این اهل ذمه از جنگ کردن برای سپاه مسلمین معاف میشوند یعنی باز هم جانشان در امان است.
اما بشنویم از باج گیریهای انوشیروان ساسانی.
«در سال 540 م، خسرو اول(=انوشیروان) به انطاکیه از قلمرو روم، حمله کرد و آنرا محاصره نمود. قیصر ژوستی نین، سُفرایش را برای مذاکره صلح به نزد انوشیروان فرستاد. بعد از کشمکشها توافق ایجاد شد به این ترتیب که خسرو انوشیروان، یکجا پنج هزار لیور طلا از آنها بستاند و در آینده نیز رومیها سالانه پانصد لیور طلا پرداخت کنند و دیگر جنگ بین آنها واقع نشود. با اینکه عهدنامه صلح بسته شد اما باز هم انوشیروان دست از اقدامات خصمانه خود برنداشت و به شهر دارس حمله کرد و آنرا محاصره نمود و با دریافت باجی به مبلغ 9 هزار لیور طلا از ساکنین شهر، دست از محاصر آن کشید».
«در سال 541 م، خسرو انوشیروان به کلخید(لازیکه) از ولایات قفقاز رسید و امیر آنجا تسلیم شد و تاج و سرزمین خود را تقدیم کرد، اما انوشیروان در شهر ساحلی پترا در کنار رود ارس که پادگانی رومی در آنجا بود و با ژان، حاکم شجاع و ظالم آن جنگید و در نهایت ژان کشته شد و انوشیروان قول داد که اگر شهر تسلیم شود جان و مال مردم مصون می ماند و فقط گنجینه های ژان تاراج میگردد و چنین شد. سپس انوشیروان از فرات گذشت و به داخل قلمرو روم پیشروی کرد. قیصر ژوستی نین، سفیرانی برای صلح فرستاد و انوشیروان به شرط اینکه از بزرگان رومی، گروگانهایی پیش او باشد، صلح را پذیرفت. اما مدتی بعد علیرغم صلح به شهر کالینگ حمله کرد و آنرا تسخیر نمود. در سال 544م ، انوشیروان برای بار چندم به شهر ادس(اورفه) حمله کرد و شهر را محاصره کرد ولی موفق به تسخیر آن نشد و لذا به ساکنان شهر پیشنهاد کرد که مبلغی را بعنوان باج بدهند تا ساسانیان دست از محاصره بردارند. اما چون مبلغ سنگین بود، ساکنان ادس ناتوان از پرداختش بودند و جانانه جنگیدند. سرانجام سفیر رومیها از قسطنطنیه برای صلح به نزد انوشیروان آمد و توافق شد که رومیها پانصد لیور طلا به انوشیروان پرداخت کنند تا عقب نشینی کند و دیگر جنگ و جدالی با توابع روم تجدید نشود».
«در سال 545م، قیصر ژوستی نین سفیرانی برای تکمیل قرارداد صلح به نزد انوشیروان فرستاد و خواهان استرداد بخشی از شهر کلخید که سابقا توسط ایرانیان تصرف شده بود، شدند. انوشیروان توجهی نکرد و گفت رومیها باید مبالغی پرداخت کنند و پزشکی به نام تریبون را به انوشیروان دهند زیرا خسرو این طبیب ماهر را دوست داشت. ژوستی نین، فورا این طبیب را به نزد خسرو فرستاد و دو هزار لیور نقره باج داد و بمدت پنج سال بین ایران و روم قرارداد متارکه جنگ منعقد شد. حتی در حین متارکه پنج ساله بین ایران و روز جنگ و ستیز بر سر شهر کلخید وجود داشت. لذا مجددا در سال 551م بین ژوستی نین و انوشیروان قرار داد متارکه جنگ منعقد شد و قیصر روم برای 18 ماه باقی مانده از قرارداد پنج ساله قبلی، مجددا مجبور شد دو هزار لیور به انوشیروان باج دهد»
«بعد از انقضا قرارداد متارکه کوتاه مدت، قیصر ژوستی نین و انوشیروان خواهان ایجاد صلح کامل بین خود شدند. ساسانیان برای متارکه دائم جنگ، خواهان باج هر ساله به مبلغ چهل هزار اکو بودند که طی مدت سی سال پرداخت شود، ولی قیصر خواهان صلحی کوتاه مدت بود بدون اینکه وجهی بدهد. پس از مجادلات بسیار توافق صلحی پنجاه ساله ایجاد شد، مشروط به اینکه شهر کلخید به رومیها مسترد شود و... و رومیها نیز به ازای هر سال متارکه جنگ، سی هزار اکو طلا به ساسانیان باج دهند»
«خسرو انوشیروان در سال 574م، شهر دارس را فتح کرد و قشون امپراطوری روم مجبور به ترک محاصره نصیبین شدند. ژوستن دوم سست عنصر قیصر روم بود ولی اداره امور بدست ملکه صوفی بود. انوشیروان به گونه ای رفتار کرد تا رومیها درخواست صلح دهند تا بتواند شروط خود را به آنها دیکته کند. لذا سفیری به نام ژاک را با نامه ای سراسر لاف و ناسزا به قسطنطنیه فرستاد. قیصر ژوستن دوم معذرت خواست و سفیر را به نزد ملکه صوفی فرستاد. ملکه پس از مشاوره با تی بر، سفیری به نام زاخاری را با نامه ای و به همراه چهل هزار اکو طلا بعنوان باج قرار داد صلح به نزد انوشیروان فرستاد».

📚منبع:
مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی، تهران1350، ص45تا51

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️باجگیریهای انوشیروان ساسانی به اصطلاح عادل. مجموعه عهدنامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، نشر وزارت امور خارجه شاهنشاهی، تهران1350، ص45تا51

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory