⚠️توضیح مختصر هرودوت درباره خوی جنگ طلبی و جاه طلبی کوروش در حمله به سرزمینها. تاریخ هرودوت جلد1ص153
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ چگونگی خلقت انسان در آیین زرتشت ❌
⚠️ اهورامزدا دختری می آورد بنام سپندارمذ، سپس با دختر خود ازدواج(خویدوده) میکند و دخترش را بارور مینماید و کیومرث متولد میشود.
سپس کیومرث هم با مادر خود سپندارمذ خویدوده (رابطه جنسی با محارم) کرده و نطفه اش بر زمین میریزد که سرخ رنگ است و بعد از چهل سال گیاهی بنام ریباس یا ریواس روئیده میشود که دارای دوشاخه نرینه و مادینه است که دارای دو ساق است و از کمر به هم وصل هستند و هر شاخه تعدادی برگ میدهد(هفت جفت) که هر جفت برگ یک خواهر و یک برادر میشوند و هرکدام با هم ازدواج (خویدوده) میکنند و هرکدام ازین زوجها به یکی ازهفت نقطه زمین میروند و نسل بشریت را از زادولد خود ایجاد میکنند .
‼️ خرافات و رفتارهای زشتی چون ازدواج با محارم(خویدوده) در ابتدای خلقت و توحید زرتشتی قرار دارد.
📚برای اطلاع بیشتر به کتاب دینکرد سوم مراجعه بفرمایید از کتب آیین زرتشت
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اهورامزدا دختری می آورد بنام سپندارمذ، سپس با دختر خود ازدواج(خویدوده) میکند و دخترش را بارور مینماید و کیومرث متولد میشود.
سپس کیومرث هم با مادر خود سپندارمذ خویدوده (رابطه جنسی با محارم) کرده و نطفه اش بر زمین میریزد که سرخ رنگ است و بعد از چهل سال گیاهی بنام ریباس یا ریواس روئیده میشود که دارای دوشاخه نرینه و مادینه است که دارای دو ساق است و از کمر به هم وصل هستند و هر شاخه تعدادی برگ میدهد(هفت جفت) که هر جفت برگ یک خواهر و یک برادر میشوند و هرکدام با هم ازدواج (خویدوده) میکنند و هرکدام ازین زوجها به یکی ازهفت نقطه زمین میروند و نسل بشریت را از زادولد خود ایجاد میکنند .
‼️ خرافات و رفتارهای زشتی چون ازدواج با محارم(خویدوده) در ابتدای خلقت و توحید زرتشتی قرار دارد.
📚برای اطلاع بیشتر به کتاب دینکرد سوم مراجعه بفرمایید از کتب آیین زرتشت
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ خرافات زرتشت. اعتقاد زرتشت این است: انسانها از گیاه ریواس که دارای2ساق است، متولد شده اند در اصطلاح به آن مشی و مشیانه،نخستین زوج آدمی گفته می شود،که از آنان نسل بشر بوجود آمده.
🆔 @IRRealHistory
🆔 @IRRealHistory
⚠️ در آیین زرتشت بدون رضایت دختر او را میتوان به ازدواج مردی در آورد
روایت آذرفرنبغ(موبد زرتشتی) ص7
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
روایت آذرفرنبغ(موبد زرتشتی) ص7
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ازدواج کمبوجیه فرزند نیمه دیوانه کوروش با دو خواهرش.
زردشتیان باورها و آداب دینی آنها ص81 مری بویس
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
زردشتیان باورها و آداب دینی آنها ص81 مری بویس
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️اردشیر دوم پادشاهان هخامنشی که برای حفظ نژاد آریایی با2دختر زیبای خودآتوسا وآمستریس ازدواج کرد
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️بعد از انتشار این پست☝️ در مورد ازدواج اردشیر دوم با دو دختر خود، فرزندان خلف آریایی اش برای سرپوش گذاشتن به این فضاحت پدر خود،
در ویکیپدیای دَری قسمت مربوط به همسرانش را تغییر دادند.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
در ویکیپدیای دَری قسمت مربوط به همسرانش را تغییر دادند.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ننگ با رنگ پاک نمیشود..
آریاییها باتغییر ویکیپدیای دَری نام دختران اردشیردوم را ازلیست همسرانش پاک کردند
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
آریاییها باتغییر ویکیپدیای دَری نام دختران اردشیردوم را ازلیست همسرانش پاک کردند
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️آریایی!اسم دختران اردشیردوم را ازلیست همسرانش پاک کردی.
امایادت رفت نام اردشیر راازقسمت همسر، دخترانش پاک کنی
فقط باعث شدکشف کنیم آتوسا جز پدر بابرادرش نیزازدواج کرده!
🆔 @IRRealHistory
امایادت رفت نام اردشیر راازقسمت همسر، دخترانش پاک کنی
فقط باعث شدکشف کنیم آتوسا جز پدر بابرادرش نیزازدواج کرده!
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اندیشه ماکیاولی کوروش. هدف وسیله را توجیه میکند و برای رسیدن به هدف میشود اخلاق را هم نادیده گرفت.
کوروش نامه گزنفون ص38 ترجمه استادمشایخی
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
کوروش نامه گزنفون ص38 ترجمه استادمشایخی
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ نادیده انگاری جنایات اسراییل حامی و مبلّغ کوروش برای ملحدین و باستانگرایان ایرانی آریایی‼️
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ازدواج با محارم داریوش_کبیر❌
⚠️داریوش از طریق ازدواج با دو دختر کوروش ( آتوسا و ارتیسونه ) و نوه ی او ( پرمیس ) مستقیما به خاندان کوروش متصل می شود . همچنین او تصمیم می گیرد تا همسر فرزند دیگر کوروش به نام بردیا را نیز به تصرف خود در آورد اسم این زن ( فایدیمه دختر اتانس بود ).
آنچه داریوش در وصلت های خود کرده است، ناشی از تجدید استقرار اشرافی بودن است، تا چنین وانمود شود که قدرت پادشاهی با تفویض به داریوش، به یک بیگانه سپرده نشده است، بلکه به خاندان کوروش باز گشته است.
‼️یکی دیگر از ازدواج هایی که داریوش انجام داد با یکی از بستگان خود به نام ( فرت گونه ) دختر یکی از برادران خویش بود .
📚منابع :
[۱].ژوستن ، کتاب یکم ، 10 . 13-14
[۲].پیر برایان ، امپراتوری هخامنشیان، جلد یکم ، صفحه 314-315-316
[۳].هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان ترجمه پرویز رجبی، تهران، نشر ماهی، 1387، صفحه 139 و 140
[۴]ادی، سموئیل کندی، آئین شهریاری در شرق، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، ص 136
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️داریوش از طریق ازدواج با دو دختر کوروش ( آتوسا و ارتیسونه ) و نوه ی او ( پرمیس ) مستقیما به خاندان کوروش متصل می شود . همچنین او تصمیم می گیرد تا همسر فرزند دیگر کوروش به نام بردیا را نیز به تصرف خود در آورد اسم این زن ( فایدیمه دختر اتانس بود ).
آنچه داریوش در وصلت های خود کرده است، ناشی از تجدید استقرار اشرافی بودن است، تا چنین وانمود شود که قدرت پادشاهی با تفویض به داریوش، به یک بیگانه سپرده نشده است، بلکه به خاندان کوروش باز گشته است.
‼️یکی دیگر از ازدواج هایی که داریوش انجام داد با یکی از بستگان خود به نام ( فرت گونه ) دختر یکی از برادران خویش بود .
📚منابع :
[۱].ژوستن ، کتاب یکم ، 10 . 13-14
[۲].پیر برایان ، امپراتوری هخامنشیان، جلد یکم ، صفحه 314-315-316
[۳].هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان ترجمه پرویز رجبی، تهران، نشر ماهی، 1387، صفحه 139 و 140
[۴]ادی، سموئیل کندی، آئین شهریاری در شرق، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، ص 136
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ازدواج با محارم سنتی اصیل در ایران باستان. ازدواج داریوش کبیر با محارمش.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ زرتشت مدعی دروغین پیامبر در کتاب آثار الباقیه ابوریحان بیرونی
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅☝️☝️پاسخ به یک جعل و تحریف درباره ماندانا مادر کوروش و ساخت مدرسه توسط او✅👇👇
⚠️ماندانا نام دختر آستیاگ پادشاه ماد ، همسر کمبوجیه یکم و مادر کوروش هخامنشی است ، درباره ماندانا دختر آستیاگ هیچ مطلبی در تاریخ و کتابها یافت نمی شود ، حتی تاریخ مرگ او در تاریخ مشخص نیست ، چه برسد که مدرسه ای ساخته باشد .
‼️در هیچ آثار باستانی و منابع مخالف و موافق ، نشانه ای از مدرسه در دوران هخامنشیان وجود ندارد .
⚠️با توجه به منابع تاریخی از مورخان و کتیبه های موجود به وضوح مشخص است که هخامنشیان تمام هنرهای خود را از سایر ملل وارد کرده بودند.
⚠️هرودوت در این باره می گوید: چون فاتحان پارسی، پیشرفت و تحول چندانی نداشته اند ناچار همه چیز را از اقوامی که مسخر آنها بوده اند می آموختند.
⚠️افلاطون: تربیت فرزندان کوروش را که به دست زنان یا خواجگان بوده است را تربیتی فاسد می داند.
⚠️ویل دورانت : ادبیات در نظر هخامنشیان همچون تجملی بود که به آن کمتر نیازمند بودند، و علوم را همچون کالاهایی میدانستند که وارد کردن آنها از بابل امکان پذیر بود، گرچه تمایلی به شعر و افسانه های خیالی داشتند، این کار را بر عهده مزدوران و طبقات پست اجتماع می گذاشتند، و لذت سخن گفتن و نکته پردازي و لطیفه گویی در گفت و شنید را برتر از لذت خاموشی و تنهایی و مطالعه و خواندن کتاب می شمردند. شعر را، بیش از آنکه از روی نوشته بخوانند، از راه آوازخوانی می شنیدند، با مردن خنیاگران، شعر نیز از میان رفت.
‼️همچنین برای اثبات علوم وارداتی و مسخر شده از سایر ملل مغلوب بنگرید به کتیبه DSF داریوش در شوش
⁉️متاسفانه اینگونه جعلیات و توهمات باستانگرایی ناشی از تعصب کور کورانه و رفتار نژادپرستانه آنان است.
📚منبع : کتیبه های هخامنشی ، پیر لوکوک ، ص 280 تا 284
تاریخ تمدن مشرق زمین گاهواره تمدن، ویل دورانت، ص 307
از کوروش تا اسکندر پیر برایان ، ص 12
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ماندانا نام دختر آستیاگ پادشاه ماد ، همسر کمبوجیه یکم و مادر کوروش هخامنشی است ، درباره ماندانا دختر آستیاگ هیچ مطلبی در تاریخ و کتابها یافت نمی شود ، حتی تاریخ مرگ او در تاریخ مشخص نیست ، چه برسد که مدرسه ای ساخته باشد .
‼️در هیچ آثار باستانی و منابع مخالف و موافق ، نشانه ای از مدرسه در دوران هخامنشیان وجود ندارد .
⚠️با توجه به منابع تاریخی از مورخان و کتیبه های موجود به وضوح مشخص است که هخامنشیان تمام هنرهای خود را از سایر ملل وارد کرده بودند.
⚠️هرودوت در این باره می گوید: چون فاتحان پارسی، پیشرفت و تحول چندانی نداشته اند ناچار همه چیز را از اقوامی که مسخر آنها بوده اند می آموختند.
⚠️افلاطون: تربیت فرزندان کوروش را که به دست زنان یا خواجگان بوده است را تربیتی فاسد می داند.
⚠️ویل دورانت : ادبیات در نظر هخامنشیان همچون تجملی بود که به آن کمتر نیازمند بودند، و علوم را همچون کالاهایی میدانستند که وارد کردن آنها از بابل امکان پذیر بود، گرچه تمایلی به شعر و افسانه های خیالی داشتند، این کار را بر عهده مزدوران و طبقات پست اجتماع می گذاشتند، و لذت سخن گفتن و نکته پردازي و لطیفه گویی در گفت و شنید را برتر از لذت خاموشی و تنهایی و مطالعه و خواندن کتاب می شمردند. شعر را، بیش از آنکه از روی نوشته بخوانند، از راه آوازخوانی می شنیدند، با مردن خنیاگران، شعر نیز از میان رفت.
‼️همچنین برای اثبات علوم وارداتی و مسخر شده از سایر ملل مغلوب بنگرید به کتیبه DSF داریوش در شوش
⁉️متاسفانه اینگونه جعلیات و توهمات باستانگرایی ناشی از تعصب کور کورانه و رفتار نژادپرستانه آنان است.
📚منبع : کتیبه های هخامنشی ، پیر لوکوک ، ص 280 تا 284
تاریخ تمدن مشرق زمین گاهواره تمدن، ویل دورانت، ص 307
از کوروش تا اسکندر پیر برایان ، ص 12
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ بی علمی و بی هنری هخامنشیان(پارسها)
تاریخ تمدن ویل دورانت مشرق زمین گاهواره تمدن. ویل دورانت ص307
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
تاریخ تمدن ویل دورانت مشرق زمین گاهواره تمدن. ویل دورانت ص307
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️بی هنری و بی علمی هخامنشیان درساخت کاخ شوش به اعتراف داریوش درکتیبهDSFپیدا شده درشوش. فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی. رالف ن شارپ ص99
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌درباره مردوک یا مردوخ بدانیم❌
⚠️ مردوک یکی از بت های بابل بوده که در معبد اسگیله در بابل نگهداری میشد و این بت مردوک مورد علاقه و مورد پرستش کوروش بود.
و اتفاقا یکی از دلایلی که کوروش به بابل حمله کرد و این شهر را مورد تجاوز خود قرار داد این است که پادشاه بابل که نبونید(نبونعید) نام داشت به مردوک علاقه ای نداشت و سین خدای ماه را میپرستید که طبق ترجمه 16 بند ابتدای منشور منسوب کوروش از پروفسور عبدالمجید ارفعی دقیقا بیان شده که مردوک از نبونید خشمگین شده و بین شاهان کوروش را انتخاب کرده تا به بابل حمله کند یعنی ‼️ حمله کوروش به بابل بخاطر مردوک پرست کردن شاه بابل و مردم بابل بزور شمشیر بوده هست یعنی تجاوز جنگی برای نشر عقاید کوروش‼️
‼️اما دلیل دوم برای تجاوز و تهاجم کوروش به بابل تحریک یهود ساکن در بابل بود و دلیل سوم هم معامله کوروش با گبریاس و توافق بر میزان سهم از غنائم جنگی حاصل از فتح بابل بوده که در کوروش نامه گزنفون ترجمه استاد مشایخی دقیقا بیان شده.
⚠️اما بت پرستی و مردوک پرستی کوروش طبق کوروش نامه گزنفون هم اثبات میشود که مرتب کوروش از خدایان کمک میخواهد در فصل های نخستین کتاب
اما دلیل محکمتر بت پرست بودن کوروش به اعتراف خود کوروش در بند 23 منشور کوروش ترجمه عبدالمجید ارفعی بیان شده و بندهای بعدی آن. که کوروش اعتراف میکند که مردوک را پرستش کرده و اورا گرامی داشته و به یاری اون بابل را فتح کرده و همواره او و خانواده اش از مردوک میترسند.
⚠️ اما باستانگرایان آریایی که همواره بت پرستی کوروش را انکار میکنند بتید بدانند که عکس مرد بالدار در پاسارگاد همان برگرفته از بت مردوک است و اتفاقا به تازگی بخش فارسی صدای آمریکا آب پاکی را روی دست باستانگرایان آریایی ریخت و از کشف معبد مردوک در تخت جمشید خبر داد
⚠️ به ترجمه منشور کوروش از عبدالمجید ارفعی دقت کنید👇👇
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ مردوک یکی از بت های بابل بوده که در معبد اسگیله در بابل نگهداری میشد و این بت مردوک مورد علاقه و مورد پرستش کوروش بود.
و اتفاقا یکی از دلایلی که کوروش به بابل حمله کرد و این شهر را مورد تجاوز خود قرار داد این است که پادشاه بابل که نبونید(نبونعید) نام داشت به مردوک علاقه ای نداشت و سین خدای ماه را میپرستید که طبق ترجمه 16 بند ابتدای منشور منسوب کوروش از پروفسور عبدالمجید ارفعی دقیقا بیان شده که مردوک از نبونید خشمگین شده و بین شاهان کوروش را انتخاب کرده تا به بابل حمله کند یعنی ‼️ حمله کوروش به بابل بخاطر مردوک پرست کردن شاه بابل و مردم بابل بزور شمشیر بوده هست یعنی تجاوز جنگی برای نشر عقاید کوروش‼️
‼️اما دلیل دوم برای تجاوز و تهاجم کوروش به بابل تحریک یهود ساکن در بابل بود و دلیل سوم هم معامله کوروش با گبریاس و توافق بر میزان سهم از غنائم جنگی حاصل از فتح بابل بوده که در کوروش نامه گزنفون ترجمه استاد مشایخی دقیقا بیان شده.
⚠️اما بت پرستی و مردوک پرستی کوروش طبق کوروش نامه گزنفون هم اثبات میشود که مرتب کوروش از خدایان کمک میخواهد در فصل های نخستین کتاب
اما دلیل محکمتر بت پرست بودن کوروش به اعتراف خود کوروش در بند 23 منشور کوروش ترجمه عبدالمجید ارفعی بیان شده و بندهای بعدی آن. که کوروش اعتراف میکند که مردوک را پرستش کرده و اورا گرامی داشته و به یاری اون بابل را فتح کرده و همواره او و خانواده اش از مردوک میترسند.
⚠️ اما باستانگرایان آریایی که همواره بت پرستی کوروش را انکار میکنند بتید بدانند که عکس مرد بالدار در پاسارگاد همان برگرفته از بت مردوک است و اتفاقا به تازگی بخش فارسی صدای آمریکا آب پاکی را روی دست باستانگرایان آریایی ریخت و از کشف معبد مردوک در تخت جمشید خبر داد
⚠️ به ترجمه منشور کوروش از عبدالمجید ارفعی دقت کنید👇👇
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
١. …………………………………………………………………………………. [بنا کرد] (؟)
٢. ………………………………………………………………………………… گوشه ی جهان.
٣. …………………………………… ناشایستی شگرف بر سروری[١] کشورش چیره شده بود[٢]
۴. ……………………………………… (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند[٣]
۵. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د … از برای او ur و دیگر جای های مقدس
۶. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)[۴]
٧. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.
٨. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.
٩. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.
١٠. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna’id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،
١١. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.
١٢. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[۵] آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[۶]
١٣. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،[٧] را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[٨] او (مردوک) -(واداشت تا)- مردم، سیاه سران،[٩] به دست کورش شکست داده شوند.
١۴. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد، خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.
١۵. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.
١۶. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او[١٠] که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند،[١١] پوشیده در ساز و برگ جنگ،[١٢] در کنار وی گام برمی داشتند.
١٧. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد- به دست او (= کورش) سپرد.[١٣]
١٨. همه ی مردم بابل، همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [١۴] به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.
١٩. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.
٢٠. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،
٢١. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی[١۵] کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،
٢٢. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند[١۶] (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که من (= کورش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،[١٧]
٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.[١٨]
٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار[١٩] من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
٢. ………………………………………………………………………………… گوشه ی جهان.
٣. …………………………………… ناشایستی شگرف بر سروری[١] کشورش چیره شده بود[٢]
۴. ……………………………………… (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند[٣]
۵. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل Esangila [ بنا کر]د … از برای او ur و دیگر جای های مقدس
۶. با آیین هایی نه در خور ایشان، آیین پیش کشی قربانی ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان)[۴]
٧. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین ها (به گونه هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.
٨. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می یازید)، مردمانش] را با یوغی بی آرام به نابودی می کشانید، همه ی آن ها را.
٩. از شکوه های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه های خویش را ترک کردند.
١٠. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna’id) آنان (= پیکره های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه ی باشندگان روی زمین که جای های زندگیشان ویرانه گشته بود،
١١. و (از بهر) مردم سرزمین های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.
١٢. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[۵] آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[۶]
١٣. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،[٧] را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[٨] او (مردوک) -(واداشت تا)- مردم، سیاه سران،[٩] به دست کورش شکست داده شوند.
١۴. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد، خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگریست.
١۵. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.
١۶. (در حالی که) سپاهیان بی شمار او[١٠] که همانند (قطره های) آب یک رود به شمارش درنمی آمدند،[١١] پوشیده در ساز و برگ جنگ،[١٢] در کنار وی گام برمی داشتند.
١٧. او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد- به دست او (= کورش) سپرد.[١٣]
١٨. همه ی مردم بابل، همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان [١۴] به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.
١٩. سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه ی خدایان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.
٢٠. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،
٢١. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی[١۵] کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،
٢٢. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند[١۶] (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که من (= کورش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،[١٧]
٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.[١٨]
٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار[١٩] من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
۲۵. من (شهر)بابل و همه ی (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود(?) نه در خور ایشان
٢۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.[٢١]
مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و
٢٧. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را
٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی[٢٢] [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته
٢٩. و همگی (شاهان) جهان[٢٣] از زبرین دریا [دریای بالا] (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا [دریای پایین] (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری،[٢۴] باشندگان در چادرها همه ی آن ها
٣٠. باج و ساو بسیارشان[٢۵] را از بهر من(= کورش)؛ به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.
از … تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan
٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه – تورنو Mê – Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،[٢۶] (از نو باز ساختم).
٣٢. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.
٣٣. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی
٣۴. در نیایشگاه هایشان بنشاندم -جای هایی که دل آن ها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،
٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند[٢٧] و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
٣۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند … با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.
٣٧. [ ……………………. یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)
٣٨. [……………بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل Imgur – Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم[٢٨] و
٣٩. […………….] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،
۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]،[٢٩] آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،
۴١. [ ….. از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن[٣٠] [را به انجام رسانیدم.]
۴٢. [دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ……. و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده …… هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،
۴٣. [ استوار گردانیدم ………………………………………………………………………. نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur – bāni – apli شاهی پیش [٣١] از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.
۴۴. ……………………………………………………………………………………….
۴۵. …………………………………………………………………………… تا به روز جاودان
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
٢۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.[٢١]
مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و
٢٧. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را
٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی[٢٢] [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته
٢٩. و همگی (شاهان) جهان[٢٣] از زبرین دریا [دریای بالا] (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا [دریای پایین] (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری،[٢۴] باشندگان در چادرها همه ی آن ها
٣٠. باج و ساو بسیارشان[٢۵] را از بهر من(= کورش)؛ به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.
از … تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan
٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Ešnunna، (شهر) زمین مه – تورنو Mê – Turnu، دیر Dēr تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود،[٢۶] (از نو باز ساختم).
٣٢. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.
٣٣. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی
٣۴. در نیایشگاه هایشان بنشاندم -جای هایی که دل آن ها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،
٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند[٢٧] و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
٣۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند … با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.
٣٧. [ ……………………. یک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمریان (معین کردم)
٣٨. [……………بل]ند و بر آن ها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل Imgur – Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم[٢٨] و
٣٩. […………….] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده ] بود،
۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]،[٢٩] آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،
۴١. [ ….. از قیر ] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [ بنایشا]ن[٣٠] [را به انجام رسانیدم.]
۴٢. [دروازه های بزرگ وسیع مر آن ها را بنهادم ……. و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده …… هر آن جایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،
۴٣. [ استوار گردانیدم ………………………………………………………………………. نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur – bāni – apli شاهی پیش [٣١] از من [ در میان آن (= بنا) بدید]م.
۴۴. ……………………………………………………………………………………….
۴۵. …………………………………………………………………………… تا به روز جاودان
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory