⚠️اسلام از همان آغاز بر سواد آموزی و ترویج علم و دانش تاکید داشت. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، صفحه 58 تا 69
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️اسلام از همان آغاز بر سواد آموزی و ترویج علم و دانش تاکید داشت. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، صفحه 58 تا 69
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ اسلام از همان آغاز بر سواد آموزی و ترویج علم و دانش تاکید داشت ❌
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ در اندلس از قلمرو خلافت اسلامی، روش و برنامه آموزش علم اینگونه بود که از یک سو قرآن و نوشتن آموزش داده میشد و از دیگر سو مانند مردم شرق جهان اسلام شعر خوانی، نامه نگاری، دستور زبان تازی و خوشنویسی را نیز به فرزندان خود می آموختند. مردم آفریقا در قلمرو خلافت، با آموزش قرآن بیشتر به کودکان، حدیث، قوانین علوم دینی و برخی از مسائل آنرا نیز می آموزند. آنگاه به آموختن خوشنویسی می پردازند.
⚠️ در دوره خلافت اموی تالارهای ادبی ساده و بی پیرایه ای پدیدار گشت و در روزگار عباسی این تالارهای ادبی فراوان و گسترده گردیدند. نشست های خلفای راشدین رضی الله عنهم با تالارهای ادبی در این نکته بهم می رسند که هردو به گسترش و دگرگونی فرهنگی خدمت کردند و در راه نشر شناخت و آگاهی کارگر افتادند. معاویه رضی الله عنه برخی از دانشمندان و ادیبان و زندگی نامه نویسان را به نشست خود فرا میخواند تا برای او از تاریخ عرب و رخدادهای زبانزد آن سخن گویند. او از آگاهان تاریخ ایران و روم میخواست تا از سرداران و خسروان و چگونگی سازمان اداری و روش کشورداری آنان برایش بگویند. همنشینی خلفایی چون امیر معاویه رضی الله عنه با دانشمندان نشان از اهمیت علم و دانش در اسلام و بین مسلمین می باشد. در دوره عباسی نیز علم و دانش اهمیت بسزایی داشت، تالارهای ادبی نه تنها در کاخهای خلفای عباسی برگزار می شد بلکه در کاخ های وزیرانشان نیز برگزار میشد که نمودار کامیابی و گستردگی فرهنگ آن دوره مسلمانان بود. در روزگار هارون الرشید اوج این کوشایی آغاز شد. روزگار مأمون که دوران اگوستن فرهنگ تازی خوانده شده است، خود خلیفه یک دانشمند بود و برجسته ترین دانشمندان را از خاور و باختر جهان اسلام برای همنشینی خود برگزید. دربار او پر بود از دانشمندان، ادیبان، شعرا، پزشکان و فیلسوفان که با ملیتها و مسلکها و باورهای گوناگون گرد آمده بودند.
⚠️ ابن هشام میگوید که رسول الله صلی الله علیه و سلم هنگام هجرت از مکه، به کعبه نگاهی انداخت و فرمود: به خدا سوگند تو دوست داشتنی ترین زمین خدا در نزد منی و دوست داشتنی ترین زمین در چشم خدایی، اگر ناگزیر به ترک تو نبودم از تو جدا نمی شدم. پس طبیعی بود که مسلمانان باید جایگاهی پاک برای پرستش خداوند بیابند. در نتیجه پیامبر خدا در سر راه خود به مدینه، هنگام مهاجرت مسجد قبا که نخستین مسجد اسلام است را پی افکندند. حلقه های علم در مسجد قبا برگزار می شد. رسول الله صلی الله علیه و سلم در مسجد خویش در مدینه می نشست و مانند یک معلم به یارانش دانستینهای دین و دنیا یاد می داد. که نشان می دهد علم و تعلیم آن در اسلام با خود رسول الله صلی الله علیه و سلم آغاز شد.
📚منبع:
تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، صفحه 71 تا 115
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ در اندلس از قلمرو خلافت اسلامی، روش و برنامه آموزش علم اینگونه بود که از یک سو قرآن و نوشتن آموزش داده میشد و از دیگر سو مانند مردم شرق جهان اسلام شعر خوانی، نامه نگاری، دستور زبان تازی و خوشنویسی را نیز به فرزندان خود می آموختند. مردم آفریقا در قلمرو خلافت، با آموزش قرآن بیشتر به کودکان، حدیث، قوانین علوم دینی و برخی از مسائل آنرا نیز می آموزند. آنگاه به آموختن خوشنویسی می پردازند.
⚠️ در دوره خلافت اموی تالارهای ادبی ساده و بی پیرایه ای پدیدار گشت و در روزگار عباسی این تالارهای ادبی فراوان و گسترده گردیدند. نشست های خلفای راشدین رضی الله عنهم با تالارهای ادبی در این نکته بهم می رسند که هردو به گسترش و دگرگونی فرهنگی خدمت کردند و در راه نشر شناخت و آگاهی کارگر افتادند. معاویه رضی الله عنه برخی از دانشمندان و ادیبان و زندگی نامه نویسان را به نشست خود فرا میخواند تا برای او از تاریخ عرب و رخدادهای زبانزد آن سخن گویند. او از آگاهان تاریخ ایران و روم میخواست تا از سرداران و خسروان و چگونگی سازمان اداری و روش کشورداری آنان برایش بگویند. همنشینی خلفایی چون امیر معاویه رضی الله عنه با دانشمندان نشان از اهمیت علم و دانش در اسلام و بین مسلمین می باشد. در دوره عباسی نیز علم و دانش اهمیت بسزایی داشت، تالارهای ادبی نه تنها در کاخهای خلفای عباسی برگزار می شد بلکه در کاخ های وزیرانشان نیز برگزار میشد که نمودار کامیابی و گستردگی فرهنگ آن دوره مسلمانان بود. در روزگار هارون الرشید اوج این کوشایی آغاز شد. روزگار مأمون که دوران اگوستن فرهنگ تازی خوانده شده است، خود خلیفه یک دانشمند بود و برجسته ترین دانشمندان را از خاور و باختر جهان اسلام برای همنشینی خود برگزید. دربار او پر بود از دانشمندان، ادیبان، شعرا، پزشکان و فیلسوفان که با ملیتها و مسلکها و باورهای گوناگون گرد آمده بودند.
⚠️ ابن هشام میگوید که رسول الله صلی الله علیه و سلم هنگام هجرت از مکه، به کعبه نگاهی انداخت و فرمود: به خدا سوگند تو دوست داشتنی ترین زمین خدا در نزد منی و دوست داشتنی ترین زمین در چشم خدایی، اگر ناگزیر به ترک تو نبودم از تو جدا نمی شدم. پس طبیعی بود که مسلمانان باید جایگاهی پاک برای پرستش خداوند بیابند. در نتیجه پیامبر خدا در سر راه خود به مدینه، هنگام مهاجرت مسجد قبا که نخستین مسجد اسلام است را پی افکندند. حلقه های علم در مسجد قبا برگزار می شد. رسول الله صلی الله علیه و سلم در مسجد خویش در مدینه می نشست و مانند یک معلم به یارانش دانستینهای دین و دنیا یاد می داد. که نشان می دهد علم و تعلیم آن در اسلام با خود رسول الله صلی الله علیه و سلم آغاز شد.
📚منبع:
تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، صفحه 71 تا 115
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️اسلام از همان آغاز بر سواد آموزی و ترویج علم و دانش تاکید داشت. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص71 تا 115
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️اسلام از همان آغاز بر سواد آموزی و ترویج علم و دانش تاکید داشت. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص71 تا 115
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️اسلام از همان آغاز بر سواد آموزی و ترویج علم و دانش تاکید داشت. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص71 تا 115
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اولا: این گارد جاویدان دوپینگی، آش دهان سوزی هم نبوده که باستانگرایان اینقدر بزرگش میکنند چون هنگامیکه داریوش در نبرد ماراتن با یونان جنگ کرد، شکست سختی از یونانی ها خورد، لابد کراتین و متانابول گارد جاویدان تمام شده بود یا شاید بخاطر تحریمها تسلیحات نداشتن که بجنگند.
دوما: قبل از هخامنشیان سلسله های مصر باستان، سومر و بابل و آشور و عیلام که همگی در نزدیکی و همسایگی ایران بودند ارتش داشتند.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
دوما: قبل از هخامنشیان سلسله های مصر باستان، سومر و بابل و آشور و عیلام که همگی در نزدیکی و همسایگی ایران بودند ارتش داشتند.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ اساتید و دانشمندان مسلمان حجاز، در صدر اسلام ❌
⚠️با ظهور اسلام و گسترش قلمرو اسلامی پیوند بین عرب و غیر عرب افزایش یافت و شهرهای مهم اسلامی چون مدینه، دمشق و بغداد شهرهای بین المللی گشتند. در کوفه و بصره بیگانگان زیادی بودند بخاطر انبوهی از اسیران ایرانی(ساسانی) که به اسلام گرویدند. زنان بسیاری نیز از ملیت های بیگانه بودند. زناشویی بین این بیگانگان و عرب و حضور حج گذاران که در شهرهای عربی مدتی اُطراق میکردند، باعث شد که زبان عربی(تازی) بیاموزند ولی برایشان محال بود که قواعد پیچیده عربی را یاد بگیرند، لذا یک زبان تازه و دست و پا شکسته تازی بین این بیگانگان رواج یافت که جاحظ آن را زبان نیمه پروده مردم عامی می خواند.
⚠️روزی عربی بیابانی(بادیه نشین) به بازاری درآمد و دید که زبان فصیح و درست تازی بدست سوداگران اندکی فراموش شده. او گفت: سبحان الله، اینان حتی به هنگام چنین لغزشهای دستوری به سودگرای و کسب زیست مایه می پردازند، ما نه لغزش در زبان داریم، نه سود می بریم. گویند مسلمه بن عبدالملک میگفت: نادرستی در سخن گفتن(عربی) از آبله بر چهره داشتن زشت تر است. ابن خلدون درباره نبوغ نهادی عرب که با پیوند میان آنان و ناعربان گزند یافته است سخن میگوید و تاریخ آن را از آمدن اسلام، که آمیختگی عرب با ناعرب بخاطر کشورگشایی ها فزونی یافت، می داند.
⚠️اینجا بود که عرب بادیه نبوغ خود را نشان داد. آنها زبان خود را بصورت سره و ناب حفظ کردند، چون بدویان در صحرا تنها ماندند نژاد سره تازی و زبان پیش از اسلام را نگهداری کردند. آنها با ظهور اسلام در حکم نوابغ و دانشمندان و اساتید زبان سره و فصیح عربی بودند که به بزرگان زبان و قواعد عربی را می آموختند. در مناظره دستور زبانی عربی(مساله زنبوریه) که بین دو دانشمند بزرگ به نامهای کٍسایی و سیبویه رخ داد، خلیفه عباسی یک عرب بادیه نشین را بعنوان داور انتخاب کرد که رأی پایانی را او خواهد داد.
⚠️اکنون زبان سره و درست عربی را باید از نوابغ بادیه می آموختند، عرب بادیه نیز ازین موقعیت سود جست و به روستاها و شهرها رفتند و به آموزش زبان سره عربی پرداختند. ابن ندیم فهرست کاملی از این دانشمندان زبان و قواعد سره عربی را نام می برد که به شهرها می آمدند و آموزش می دادند: ابو البیدا ریاحی که از بادیه به بصره آمد و در ازای دریافت دستمزد به کودکان زبان و قواعد می آموخت. ابوجاموس ثور بن یزید از بادیه به بصره آمد و روزبهان ایرانی(ابن مقفّع) فصاحت از او آموخت. ابوالعُمًیثل عبدالله بن خلید به خراسان رفت و آموزگار پسران عبدالله طاهر بود. عبدالله بن عمرو بن ابی صبح از بادیه به بغداد آمد و بسیاری از دانشمندان سرشناس شاگردان او بودند. اما کسانیکه دارایی داشتند مانند امیران و دانشمندان بلند پرواز به بادیه می رفتند که نقشی مدرسه گونه داشت و چند سالی در بادیه می ماندند و زبان و قواعد صحیح عربی می آموختند. حٍتی(Hitti) میگوید: امیران اموی برای یادگیری زبان سره عربی به صحرای سوریه می رفتند که نقش مدرسه داشت و پسران جوان خود را بدانجا می فرستادند تا در شعر و ادب توانا شوند. معاویه رضی الله عنه پسرش یزید را به همانجا فرستاد. ولید بن عبدالملک را به بیابان نفرستاده بودند بخاطر همین در زبانش لغزش بود. حتی امیران عباسی مانند معتصم نیز برای یادگیری قواعد و زبان سره عربی به بادیه رفتند. دانشمندان زیادی برای یادگیری به بادیه می رفتند، ازجمله: خلیل بن احمد فراهیدی که از او پرسیدند دانش گسترده خود را از کجا آوردی? او گفت: از بیابانهای حجاز و نجد و تهامه. بشار بن بُرد شاعری بود که هیچگاه نادرستی و لغزشی در زبان نداشت و میگفت: من در اینجا زاده شده ام در میان 80 شیخ فصیح زبانٍ قبیله بنی عُقیل و زنانشان چه بسا از مردانشان فصیح تر بودند. کٍسایی به بادیه رفت و آنچه از بادیه آموخت را به نگارش درآورد که پانزده شیشه مرکّب مصرف شد. امام شافعی رحمه الله به بادیه رفت و از قبیله هُذیل فصاحت و گویایی و آداب رسوم بیابان آموخت و همین که به مکه بازگشت آغاز به سرودن شعر و بازگویی گزاره ها و سرگذشت ها و آداب عرب کرد. ابوالفضل عباس بن ریاشی می بالید که دانش خود را از عرب بادیه شهر ندیده آموخته است. بسیاری از عرب بادیه نشین زبان و قواعد سره و صحیح عربی را بکار می بردند و برای دیگران شعرهای خوب و تاریخ و سرگذشت کهن عرب را بازگو میکردند از جمله ابوملک عمرو بن کلوکره، ابوثروان عُکلی و ابو هندام کلاب بن حمزه و... نمونه ای ازین آموزگاران بودند.
📚منبع:
تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص109 تا 114
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️با ظهور اسلام و گسترش قلمرو اسلامی پیوند بین عرب و غیر عرب افزایش یافت و شهرهای مهم اسلامی چون مدینه، دمشق و بغداد شهرهای بین المللی گشتند. در کوفه و بصره بیگانگان زیادی بودند بخاطر انبوهی از اسیران ایرانی(ساسانی) که به اسلام گرویدند. زنان بسیاری نیز از ملیت های بیگانه بودند. زناشویی بین این بیگانگان و عرب و حضور حج گذاران که در شهرهای عربی مدتی اُطراق میکردند، باعث شد که زبان عربی(تازی) بیاموزند ولی برایشان محال بود که قواعد پیچیده عربی را یاد بگیرند، لذا یک زبان تازه و دست و پا شکسته تازی بین این بیگانگان رواج یافت که جاحظ آن را زبان نیمه پروده مردم عامی می خواند.
⚠️روزی عربی بیابانی(بادیه نشین) به بازاری درآمد و دید که زبان فصیح و درست تازی بدست سوداگران اندکی فراموش شده. او گفت: سبحان الله، اینان حتی به هنگام چنین لغزشهای دستوری به سودگرای و کسب زیست مایه می پردازند، ما نه لغزش در زبان داریم، نه سود می بریم. گویند مسلمه بن عبدالملک میگفت: نادرستی در سخن گفتن(عربی) از آبله بر چهره داشتن زشت تر است. ابن خلدون درباره نبوغ نهادی عرب که با پیوند میان آنان و ناعربان گزند یافته است سخن میگوید و تاریخ آن را از آمدن اسلام، که آمیختگی عرب با ناعرب بخاطر کشورگشایی ها فزونی یافت، می داند.
⚠️اینجا بود که عرب بادیه نبوغ خود را نشان داد. آنها زبان خود را بصورت سره و ناب حفظ کردند، چون بدویان در صحرا تنها ماندند نژاد سره تازی و زبان پیش از اسلام را نگهداری کردند. آنها با ظهور اسلام در حکم نوابغ و دانشمندان و اساتید زبان سره و فصیح عربی بودند که به بزرگان زبان و قواعد عربی را می آموختند. در مناظره دستور زبانی عربی(مساله زنبوریه) که بین دو دانشمند بزرگ به نامهای کٍسایی و سیبویه رخ داد، خلیفه عباسی یک عرب بادیه نشین را بعنوان داور انتخاب کرد که رأی پایانی را او خواهد داد.
⚠️اکنون زبان سره و درست عربی را باید از نوابغ بادیه می آموختند، عرب بادیه نیز ازین موقعیت سود جست و به روستاها و شهرها رفتند و به آموزش زبان سره عربی پرداختند. ابن ندیم فهرست کاملی از این دانشمندان زبان و قواعد سره عربی را نام می برد که به شهرها می آمدند و آموزش می دادند: ابو البیدا ریاحی که از بادیه به بصره آمد و در ازای دریافت دستمزد به کودکان زبان و قواعد می آموخت. ابوجاموس ثور بن یزید از بادیه به بصره آمد و روزبهان ایرانی(ابن مقفّع) فصاحت از او آموخت. ابوالعُمًیثل عبدالله بن خلید به خراسان رفت و آموزگار پسران عبدالله طاهر بود. عبدالله بن عمرو بن ابی صبح از بادیه به بغداد آمد و بسیاری از دانشمندان سرشناس شاگردان او بودند. اما کسانیکه دارایی داشتند مانند امیران و دانشمندان بلند پرواز به بادیه می رفتند که نقشی مدرسه گونه داشت و چند سالی در بادیه می ماندند و زبان و قواعد صحیح عربی می آموختند. حٍتی(Hitti) میگوید: امیران اموی برای یادگیری زبان سره عربی به صحرای سوریه می رفتند که نقش مدرسه داشت و پسران جوان خود را بدانجا می فرستادند تا در شعر و ادب توانا شوند. معاویه رضی الله عنه پسرش یزید را به همانجا فرستاد. ولید بن عبدالملک را به بیابان نفرستاده بودند بخاطر همین در زبانش لغزش بود. حتی امیران عباسی مانند معتصم نیز برای یادگیری قواعد و زبان سره عربی به بادیه رفتند. دانشمندان زیادی برای یادگیری به بادیه می رفتند، ازجمله: خلیل بن احمد فراهیدی که از او پرسیدند دانش گسترده خود را از کجا آوردی? او گفت: از بیابانهای حجاز و نجد و تهامه. بشار بن بُرد شاعری بود که هیچگاه نادرستی و لغزشی در زبان نداشت و میگفت: من در اینجا زاده شده ام در میان 80 شیخ فصیح زبانٍ قبیله بنی عُقیل و زنانشان چه بسا از مردانشان فصیح تر بودند. کٍسایی به بادیه رفت و آنچه از بادیه آموخت را به نگارش درآورد که پانزده شیشه مرکّب مصرف شد. امام شافعی رحمه الله به بادیه رفت و از قبیله هُذیل فصاحت و گویایی و آداب رسوم بیابان آموخت و همین که به مکه بازگشت آغاز به سرودن شعر و بازگویی گزاره ها و سرگذشت ها و آداب عرب کرد. ابوالفضل عباس بن ریاشی می بالید که دانش خود را از عرب بادیه شهر ندیده آموخته است. بسیاری از عرب بادیه نشین زبان و قواعد سره و صحیح عربی را بکار می بردند و برای دیگران شعرهای خوب و تاریخ و سرگذشت کهن عرب را بازگو میکردند از جمله ابوملک عمرو بن کلوکره، ابوثروان عُکلی و ابو هندام کلاب بن حمزه و... نمونه ای ازین آموزگاران بودند.
📚منبع:
تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص109 تا 114
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ اساتید و دانشمندان مسلمان حجاز در صدر اسلام. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص109 تا 114
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اساتید و دانشمندان مسلمان حجاز در صدر اسلام. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص109 تا 114
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اساتید و دانشمندان مسلمان حجاز در صدر اسلام. تاریخ آموزش در اسلام، از آغاز تا فروپاشی ایوبیان در مصر، احمد شلبی، ترجمه محمد حسین ساکت، ص109 تا 114
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ آیا هوشتانه(اوستن) یک دانشمند ایرانی دوره هخامنشیان بود? ❌
⚠️ هوشتانه یا اوستن یک مُغ بود در دوره هخامنشی. ابتدا به معنی واژه "مغ" می پردازیم. از دیرباز در میان یونانیان بین مُغ و جادو یعنی magi و magic ارتباطی محسوس وجود داشت. در دائره المعارف بریتانیکا مغ بصورت magus صیغه جمع magi نوشته میشود و از کلمه magic به معنی جادو و جادویی مشتق شده است. magus یا magi(مغ و جادوگر) عضوی از یک قبیله خاص در ایران باستان برای فعالیتهای دینی بود که همان لاتینی شده magoi می باشد(تاریخ هرودوت، کتاب یکم، بند 101). در لغتنامه انگلیسی magus صیغه جمع magi به معنای مجوس ، مغ، جادوگر و ساحر بیان شده.
همچنین مغ ها گروهی بودند که دیوها برایشان مقدس بود و بعنوان ارواح علوی الوهی را پرستش می کردند و شراب عصاره "هوم" را می نوشیدند و به عظمت خدای "اهورا" ایمان نداشتند، مغان باستانی ازین اشیاء مقدسه برای ساحری و جادوگری خود استفاده میکردند. با توجه به توضیحات بالا مشخص شد که مغ ها، کاهنان دینی قبیله بودند که جادوگری و ساحری انجام میدادند. باستانگرایان نژادپرست معاصر ادعا میکنند که هوشتانه مغ، یک دانشمند بوده و دموکریت از او فلسفه آموخته. باید بگوییم که دموکریت فیلسوف شهیر یونانی به سرزمینهای زیادی سفر کرد و جهانگرد خستگی ناپذیری بود. او نجوم را نزد کلدانیهای بین النهرین آموخت و هندسه را از مصریان آموخت. دموکریت علوم مذهبی را از مغ ها آموخت. علوم مذهبی مغها شامل پرستش دیوها و نوشیدن شرابٍ عصاره گیاه هوم و جادوگری و یکسری مراسم آیینی بود. می بینم که دموکریت از مغ ها و خصوصا هوشتانه، نه فلسفه آموخت نه ریاضیات، چون دانش مغها در زمینه دینی و جادوگری بود. لذا هوشتانه فقط یک مغ جادوگر بود نه یک دانشمند که به دموکریت ریاضیات و فلسفه یاد داده باشد. حتی در تاریخ طبیعی پلینی بزرگ و برخی کتب تاریخ باستان، هوشتانه یا اوستن این مغ جادوگر، ابداع کننده رسم آدم خواری در یونان باستان بود.
📚 منابع:
(1) دائره المعارف بریتانیکا، بررسی واژه magus صیغه جمع magi
(2) تاریخ هرودوت، ترجمه مرتضی ثاقب فر، کتاب یکم، بند 101، صفحه 147
(3) دین ایرانی، امیل بنونیست، ترجمه بهمن سرکاراتی، صفحه 1
(4) تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ترجمه اصغر حکمت، صفحه 306
(5) فیلسوفان بزرگ یونان باستان، لوچانو دکرشنتزو، ترجمه عباس قادری، نشر نی، صفحه 171
(6) فرهنگ لغت آریانپور، واژه magi و magus، صفحه 779 و 780
(7) Augustine and World Religions, edited by Brian Brown, John A. Doody, Kim Paffenroth, p. 6
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ هوشتانه یا اوستن یک مُغ بود در دوره هخامنشی. ابتدا به معنی واژه "مغ" می پردازیم. از دیرباز در میان یونانیان بین مُغ و جادو یعنی magi و magic ارتباطی محسوس وجود داشت. در دائره المعارف بریتانیکا مغ بصورت magus صیغه جمع magi نوشته میشود و از کلمه magic به معنی جادو و جادویی مشتق شده است. magus یا magi(مغ و جادوگر) عضوی از یک قبیله خاص در ایران باستان برای فعالیتهای دینی بود که همان لاتینی شده magoi می باشد(تاریخ هرودوت، کتاب یکم، بند 101). در لغتنامه انگلیسی magus صیغه جمع magi به معنای مجوس ، مغ، جادوگر و ساحر بیان شده.
همچنین مغ ها گروهی بودند که دیوها برایشان مقدس بود و بعنوان ارواح علوی الوهی را پرستش می کردند و شراب عصاره "هوم" را می نوشیدند و به عظمت خدای "اهورا" ایمان نداشتند، مغان باستانی ازین اشیاء مقدسه برای ساحری و جادوگری خود استفاده میکردند. با توجه به توضیحات بالا مشخص شد که مغ ها، کاهنان دینی قبیله بودند که جادوگری و ساحری انجام میدادند. باستانگرایان نژادپرست معاصر ادعا میکنند که هوشتانه مغ، یک دانشمند بوده و دموکریت از او فلسفه آموخته. باید بگوییم که دموکریت فیلسوف شهیر یونانی به سرزمینهای زیادی سفر کرد و جهانگرد خستگی ناپذیری بود. او نجوم را نزد کلدانیهای بین النهرین آموخت و هندسه را از مصریان آموخت. دموکریت علوم مذهبی را از مغ ها آموخت. علوم مذهبی مغها شامل پرستش دیوها و نوشیدن شرابٍ عصاره گیاه هوم و جادوگری و یکسری مراسم آیینی بود. می بینم که دموکریت از مغ ها و خصوصا هوشتانه، نه فلسفه آموخت نه ریاضیات، چون دانش مغها در زمینه دینی و جادوگری بود. لذا هوشتانه فقط یک مغ جادوگر بود نه یک دانشمند که به دموکریت ریاضیات و فلسفه یاد داده باشد. حتی در تاریخ طبیعی پلینی بزرگ و برخی کتب تاریخ باستان، هوشتانه یا اوستن این مغ جادوگر، ابداع کننده رسم آدم خواری در یونان باستان بود.
📚 منابع:
(1) دائره المعارف بریتانیکا، بررسی واژه magus صیغه جمع magi
(2) تاریخ هرودوت، ترجمه مرتضی ثاقب فر، کتاب یکم، بند 101، صفحه 147
(3) دین ایرانی، امیل بنونیست، ترجمه بهمن سرکاراتی، صفحه 1
(4) تاریخ جامع ادیان، جان ناس، ترجمه اصغر حکمت، صفحه 306
(5) فیلسوفان بزرگ یونان باستان، لوچانو دکرشنتزو، ترجمه عباس قادری، نشر نی، صفحه 171
(6) فرهنگ لغت آریانپور، واژه magi و magus، صفحه 779 و 780
(7) Augustine and World Religions, edited by Brian Brown, John A. Doody, Kim Paffenroth, p. 6
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ آیا هوشتانه(=اوستن) یک دانشمند ایرانی در دوره هخامنشیان بود? بین مغ و جادوگری در یونان باستان ارتباط محسوسی وجود داشت. دین ایرانی، امیل بنونیست، ترجمه بهمن سرکاراتی، ص1
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ آیا هوشتانه(=اوستن) یک دانشمند ایرانی در دوره هخامنشیان بود? واژه مغ از magi بمعنای جادوگر و ساحر آماده که بصورت جمع، magus می باشد و از ریشه magic است به معنای جادویی. دائره المعارف بریتانیکا
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory