⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. هرمزد چهارم، بیست و دومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 451 تا 454
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه های منقوش به چهره هرمزد چهارم، بیست و دومین شاه ساسانی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ ساسانیان از آغاز تا پایان ❌
8⃣1⃣ قسمت هجدهم ✅
⚠️ خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین پادشاه ساسانی(590_628م). خسرو دوم هنگامیکه پدرش هرمزد چهارم بوسیله دو دایی خسرو یعنی وستهم و بندوی از سلطنت خلع شد، سریعا از آذربایجان به تیسفون رفت و به تخت نشست. اما بهرام چوبین حاضر نبود بفرمان خسرو پرویز باشد، بهرام چوبین از خاندان قدرتمند اشکانی مهران بود و قصد داشت سلسله ساسانی را براندازد و خودش پادشاه گردد. بهرام نیروی شگرفی در اختیار داشت، خسرو از پیش او بگریخت و بهرام پیروزمندانه وارد تیسفون شد و تاج پادشاهی برسر نهاد و سکه به نام خود زد. خسرو پرویز به روم گریخت و دست بهرام چوبین به او نرسید. قابل توجه باستانگرایان نژاد پرست آریایی: «یکی از شیوخ عرب به نام ایاس، خسرو پرویز را راهنمایی کرد و در واقع جان این پادشاه ساسانی را یک عرب نجات داد و او را به شهر سرسیزیوم رهنمون کرد اما باستانگرایان پیرو خویدوده اینهمه عرب ستیز فحاشند. رومیها از خسرو پرویز با کمال احترام پذیرایی کردند». موریس(=موریکیوس) قیصر روم، پس از مشاوره با امنای دولت به پادشاه فراری ایران نوشت که حاضر است او را به فرزندی بپذیرد و نیرویی با وی همراه کند. اما این سوی قضیه، بسیاری از بزرگان و موبدان با پادشاهی بهرام چوبین(=بهرام ششم) مخالف بودند ولی از عقیده توده مردم در این باره اطلاعی نداریم، اما یهودیان، بهرام را حامی و نگهبان خود شمرده و او را به مال مدد می دادند. بندوی دایی خسرو پرویز که دستگیر شده بود از زندان گریخت و به آذربایجان نزد برادرش وستهم(=بستام) آمد و مردم را در حمایت از خسرو پرویز گرد خود جمع میکرد. موریس، سپاهی به خسرو داد بشرط آنکه شهر مایفرقط را به روم وا گذارد. بسیاری از بزرگان از نزد بهرام چوبین گریختند و به خسرو پرویز پیوستند. در بهار 591م خسرو به دجله رسید و پیش از عبور از دجله، با اوریزاسیوس، سردار بهرام چوبین مواجه شدند و او را گرفتند، خسرو پرویز دستور داد که او را به شکلی مسخره و موهن مثله کردند(=تکه تکه کردند). آنگاه از دجله گذشت و دو دایی او یعنی بندوی و وستهم به خسرو پیوستند و در کنار سپاه روم و ارامنه اتباع موشل که در رکاب خسرو پرویز بودند در حوالی گنزگ(= شهر شیز) آذربایجان، بهرام چوبین را شکست دادند. بهرام به کوردستان رفت و در آنجا به وی کمکی رسید و با فیلهای جنگی به مقابله خسرو پرویز آمد ولی نارسیس، سردار رومی بهرام را شکست داد و بهرام به نزد خاقان ترک گریخت و در بلخ بیاسود و چندی بعد در آن شهر به تحریک خسرو پرویز بقتل رسید.
⚠️ قیصر موریکیوس دختر خود مریم را به همسری خسرو داد. کمک بیزانس(=روم شرقی) به خسرو برای ایران گران تمام شد زیرا تمام ارمنستان ضمیمه خاک روم شد و مرز روم به دریاچه وان ترکیه و تفلیس رسید. موبدان زرتشتی از بازگشت خسرو در 591م چندان شادمان نشدند زیرا خسرو نسبت به عقاید مسیحیان علاقه پیدا کرده بود. مؤیّد این مطلب، مریم و شیرین همسران مسیحی خسرو بودند. خسرو چون مقام خود را متزلزل میدید هزار تن از سپاهیان زُبده رومی را نگهداشت. چون خسرو در قتل پدرش هرمزد چهارم دست داشت و مظنون بقتل پدر بود، در صدد برآمد که خود را تبرئه کند و کشندگان پدر را مجازات نماید تا پیش مردم محبوب گردد. خسرو، دو دایی خود وستهم و بندوی که او را در رسیدن به سلطنت یاری فراوان کرده بودند مورد عنایت قرار داد. وستهم را فرمانروای خراسان کرد. ولی آندو برای به سلطنت رسیدن خسرو و با اطلاع و امر خسرو پدرش هرمزد چهارم را بقتل رسانده بودند. لذا خسرو دایی اش بندوی را به بهانه ای هلاک کرد ولی وستهم که از سرنوشت برادر آگاهی یافت قیام نمود و ادعای پادشاهی کرد و با کمک نیروهای دیلمی و جنگجویانی که در سپاه بهرام چوبین بود ده سال پایداری کرد و در سلطنت خراسان باقی ماند و دو تن از شاهان کوشانی به نامهای شاوگ و پریوگ را به فرمان خویش درآورد. وستهم پس از سالها جنگ با خسرو پرویز به نزد ترکان گریخت و در آنجا به تحریک خسرو کشته شد.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣1⃣ قسمت هجدهم ✅
⚠️ خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین پادشاه ساسانی(590_628م). خسرو دوم هنگامیکه پدرش هرمزد چهارم بوسیله دو دایی خسرو یعنی وستهم و بندوی از سلطنت خلع شد، سریعا از آذربایجان به تیسفون رفت و به تخت نشست. اما بهرام چوبین حاضر نبود بفرمان خسرو پرویز باشد، بهرام چوبین از خاندان قدرتمند اشکانی مهران بود و قصد داشت سلسله ساسانی را براندازد و خودش پادشاه گردد. بهرام نیروی شگرفی در اختیار داشت، خسرو از پیش او بگریخت و بهرام پیروزمندانه وارد تیسفون شد و تاج پادشاهی برسر نهاد و سکه به نام خود زد. خسرو پرویز به روم گریخت و دست بهرام چوبین به او نرسید. قابل توجه باستانگرایان نژاد پرست آریایی: «یکی از شیوخ عرب به نام ایاس، خسرو پرویز را راهنمایی کرد و در واقع جان این پادشاه ساسانی را یک عرب نجات داد و او را به شهر سرسیزیوم رهنمون کرد اما باستانگرایان پیرو خویدوده اینهمه عرب ستیز فحاشند. رومیها از خسرو پرویز با کمال احترام پذیرایی کردند». موریس(=موریکیوس) قیصر روم، پس از مشاوره با امنای دولت به پادشاه فراری ایران نوشت که حاضر است او را به فرزندی بپذیرد و نیرویی با وی همراه کند. اما این سوی قضیه، بسیاری از بزرگان و موبدان با پادشاهی بهرام چوبین(=بهرام ششم) مخالف بودند ولی از عقیده توده مردم در این باره اطلاعی نداریم، اما یهودیان، بهرام را حامی و نگهبان خود شمرده و او را به مال مدد می دادند. بندوی دایی خسرو پرویز که دستگیر شده بود از زندان گریخت و به آذربایجان نزد برادرش وستهم(=بستام) آمد و مردم را در حمایت از خسرو پرویز گرد خود جمع میکرد. موریس، سپاهی به خسرو داد بشرط آنکه شهر مایفرقط را به روم وا گذارد. بسیاری از بزرگان از نزد بهرام چوبین گریختند و به خسرو پرویز پیوستند. در بهار 591م خسرو به دجله رسید و پیش از عبور از دجله، با اوریزاسیوس، سردار بهرام چوبین مواجه شدند و او را گرفتند، خسرو پرویز دستور داد که او را به شکلی مسخره و موهن مثله کردند(=تکه تکه کردند). آنگاه از دجله گذشت و دو دایی او یعنی بندوی و وستهم به خسرو پیوستند و در کنار سپاه روم و ارامنه اتباع موشل که در رکاب خسرو پرویز بودند در حوالی گنزگ(= شهر شیز) آذربایجان، بهرام چوبین را شکست دادند. بهرام به کوردستان رفت و در آنجا به وی کمکی رسید و با فیلهای جنگی به مقابله خسرو پرویز آمد ولی نارسیس، سردار رومی بهرام را شکست داد و بهرام به نزد خاقان ترک گریخت و در بلخ بیاسود و چندی بعد در آن شهر به تحریک خسرو پرویز بقتل رسید.
⚠️ قیصر موریکیوس دختر خود مریم را به همسری خسرو داد. کمک بیزانس(=روم شرقی) به خسرو برای ایران گران تمام شد زیرا تمام ارمنستان ضمیمه خاک روم شد و مرز روم به دریاچه وان ترکیه و تفلیس رسید. موبدان زرتشتی از بازگشت خسرو در 591م چندان شادمان نشدند زیرا خسرو نسبت به عقاید مسیحیان علاقه پیدا کرده بود. مؤیّد این مطلب، مریم و شیرین همسران مسیحی خسرو بودند. خسرو چون مقام خود را متزلزل میدید هزار تن از سپاهیان زُبده رومی را نگهداشت. چون خسرو در قتل پدرش هرمزد چهارم دست داشت و مظنون بقتل پدر بود، در صدد برآمد که خود را تبرئه کند و کشندگان پدر را مجازات نماید تا پیش مردم محبوب گردد. خسرو، دو دایی خود وستهم و بندوی که او را در رسیدن به سلطنت یاری فراوان کرده بودند مورد عنایت قرار داد. وستهم را فرمانروای خراسان کرد. ولی آندو برای به سلطنت رسیدن خسرو و با اطلاع و امر خسرو پدرش هرمزد چهارم را بقتل رسانده بودند. لذا خسرو دایی اش بندوی را به بهانه ای هلاک کرد ولی وستهم که از سرنوشت برادر آگاهی یافت قیام نمود و ادعای پادشاهی کرد و با کمک نیروهای دیلمی و جنگجویانی که در سپاه بهرام چوبین بود ده سال پایداری کرد و در سلطنت خراسان باقی ماند و دو تن از شاهان کوشانی به نامهای شاوگ و پریوگ را به فرمان خویش درآورد. وستهم پس از سالها جنگ با خسرو پرویز به نزد ترکان گریخت و در آنجا به تحریک خسرو کشته شد.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه های منقوش به چهره خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین شاه ساسانی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی ❌
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️تا زمان حیات امپراطور موریکیوس روابط ایران و روم در کمال آرامش و حسن نیت بود. در 602م موریکیوس بدست فوکاس کشته شد، خسرو پرویز به خونخواهی دوست و مددکارش موریکیوس به روم حمله کرد. نارسیس رومی که خسرو پرویز تاج و تخت خود را مدیون او میدانست نسبت به فوکاس نافرمانی کرد و با لشکرش به شهر ادس رفت. سپاه ساسانی شهرهای دارا، آمد، ادس و حران و بسیاری از شهرهای شام را تسخیر کرد و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفت. فوکاس نتوانست به سلطنت ادامه دهد و بدست هراکلیوس(=هرقل) در 610م کشته شد.
⚠️جنگ ذوقار جنگ بوالهوسی خسرو پرویز: بین 604_610م بین خسروپرویز و برخی قبایل عرب جنگ کوچکی روی داد که آنوقت چندان مهم نبود ولی نیم قرن بعد نتایج مهم آن آشکار شد. مختصر آنکه نعمان سوم پادشاه عرب لخمی حیره که دست نشانده ایران بود و عیسوی شده بود قربانی کینه جویی خسرو پرویز شد. زمانیکه خسروپرویز از بهرام چوبین گریخت نعمان را فراخواند ولی او توجه نکرد. عربی به نام ایاس که دشمن نعمان بود به خسروپرویز کمک کرد تا به روم برود. آتش هوس خسروپرویز بخاطر تصاحب دختر زیبای روی نعمان مشتعل شد و خواست او را به زنی بگیرد و جزو زنان حرمسرای خود کند، لیکن نعمان نپذیرفت.
❗️نکته: بوالهوسی یک زرتشتی ولو پادشاه، به ناموس دوست و خادمش نعمان.
خسروپرویز خشمگین شد و سپاهی بفرماندهی ایاس برای دستگیری نعمان فرستاد. نعمان آگاه شد و به قبیله بنی شیبان رفت و تمام داراییها و دخترش را به رییس قبیله سپرد و نزد خسروپرویز آمد، خسرو عذر او را نپذیرفت و او را به زندان انداخت و بکشت. طبق قولی معروف او را در جنگ به زیر پای فیل افکند و مالید و حکمرانی را از خاندان لخمی نعمان گرفت و به ایاس داد و یک ناظر ایرانی بر او گماشت که لقبش نخویرگان بود. سپس به قبیله بنی شیبان دستور داد دارایی نعمان که شامل دخترش بود را تسلیم کند، ولی هانی، رییس قبیله نپذیرفت. سپس نیروی مرکب از 40هزار ایرانی و عرب به سرداری هامرز برای سرکوبی قبیله بنی شیبان رهسپار شد. بر سر چاه ذوقار جنگ سختی درگرفت و ساسانیان از تعداد اندک عرب شکست سختی خوردند و این اولین فتح عرب در مقابل ساسانیان بود که متعرض سرزمین و قبیله عرب شده بودند.
❗️نکته: این ساسانیان بودند که جنگ علیه قبیله مثنی بن حارثه شیبانی(=اسد العراق) رضی الله عنه را شروع کردند، رفتار تلافی جویانه مثنی بن حارثه شیبانی بعد از مسلمان شدنش بی ارتباط به تجاوز جنگی ساسانیان در ذوقار به قبیله بنی شیبان نیست.
⚠️هراکلیوس(=هرقل) در 610م به سلطنت رسید، اوضاع روم آشفته بود. خسروپرویز در ادامه تجاوزات جنگی خود به همسایگانش در611م به شام تاخت، انطاکیه و دمشق را گرفت و غارت کرد. اورشلیم را به کمک 26هزار یهودی تسخیر کرد و صلیب حضرت عیسی سلام الله علیه را با غنائم بسیاری که غارت کرده بود به تیسفون برد. سپس در نهایت غرور به هراکلیوس نامه نوشت: «از سوی خسروپرویز بزرگترین خدایان و خدای روی زمین به هراکلیوس بنده حقیر خویش. شما میگویید که ما به خدای خود ایمان داریم، بسیار خب پس چرا خدای شما نتوانست اورشلیم را از دست من برهاند... بیهوده خود را بر ایمان واهی که به عیسی مسیح دارید فریب ندهید. او حتی نتوانست خود را از چنگ یهودیان نجات دهد، پس چگونه تواند شما را نجات داد».
❗️نکته: خسروپرویز مغرور گویا یادش رفته بود که اخیرا او و خدایش اهورمزدا و لشکر 40هزار نفریش از قبیله کوچک بنی شیبان در جنگ ذوقار شکست سختی خورده بودند.
در مرزهای شرقی از طرف نیروهای نزدیک به هیاطله که دست نشانده خاقان ترک بود حملاتی صورت گرفت که سردار ارمنی خسروپرویز به نام سمبات باگراتونی آنها را دفع کرد و پادشاه آنها کشته شد و بخشهایی از شمال غرب هندوستان باجگذار ایران شد. سکه های یافت شده در این نقاط گواه این مدعاست که در جبهه غرب دو سردار معروف ساسانی وجود داشت، یکی شاهین وهمن زادگان و دیگری فرخان(=رومیزان) که به شهر وراز یا گراز شاهنشاهی(=خنزیرالملک) معروف بود. در 616م گراز شاهنشاهی مصر را بدون جنگ گرفت و ساسانیان تا 629م بر مصر سلطه داشتند. در ادامه تهاجمات، شاهین وهمن زادگان از کاپادوکیه گذشت و آسیای صغیر را تسخیر کرد. هراکلیوس به صلاحدید شاهین سفیرانی برای صلح نزد خسروپرویز فرستاد. ولی خسرو سفیران را به زندان انداخت و سردار خود شاهین را بخاطر اینکه هراکلیوس را بسته به پیش او نفرستاده تهدید به مرگ کرد. شاهین در سال 617م کالسدون را بتصرف در آورد. اوضاع بیزانس آشفته بود. هراکلیوس با خرانه شاهی خواست به قرطاجنه(=کارتاژ) برود ولی روحانیون مسیحی مانعش شدند و تصمیم گرفتند ظروف طلا و نقره کلیسای ایاصوفیه را آب کنند جهت دفاع مقابل خسرو.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 457_460
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️تا زمان حیات امپراطور موریکیوس روابط ایران و روم در کمال آرامش و حسن نیت بود. در 602م موریکیوس بدست فوکاس کشته شد، خسرو پرویز به خونخواهی دوست و مددکارش موریکیوس به روم حمله کرد. نارسیس رومی که خسرو پرویز تاج و تخت خود را مدیون او میدانست نسبت به فوکاس نافرمانی کرد و با لشکرش به شهر ادس رفت. سپاه ساسانی شهرهای دارا، آمد، ادس و حران و بسیاری از شهرهای شام را تسخیر کرد و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفت. فوکاس نتوانست به سلطنت ادامه دهد و بدست هراکلیوس(=هرقل) در 610م کشته شد.
⚠️جنگ ذوقار جنگ بوالهوسی خسرو پرویز: بین 604_610م بین خسروپرویز و برخی قبایل عرب جنگ کوچکی روی داد که آنوقت چندان مهم نبود ولی نیم قرن بعد نتایج مهم آن آشکار شد. مختصر آنکه نعمان سوم پادشاه عرب لخمی حیره که دست نشانده ایران بود و عیسوی شده بود قربانی کینه جویی خسرو پرویز شد. زمانیکه خسروپرویز از بهرام چوبین گریخت نعمان را فراخواند ولی او توجه نکرد. عربی به نام ایاس که دشمن نعمان بود به خسروپرویز کمک کرد تا به روم برود. آتش هوس خسروپرویز بخاطر تصاحب دختر زیبای روی نعمان مشتعل شد و خواست او را به زنی بگیرد و جزو زنان حرمسرای خود کند، لیکن نعمان نپذیرفت.
❗️نکته: بوالهوسی یک زرتشتی ولو پادشاه، به ناموس دوست و خادمش نعمان.
خسروپرویز خشمگین شد و سپاهی بفرماندهی ایاس برای دستگیری نعمان فرستاد. نعمان آگاه شد و به قبیله بنی شیبان رفت و تمام داراییها و دخترش را به رییس قبیله سپرد و نزد خسروپرویز آمد، خسرو عذر او را نپذیرفت و او را به زندان انداخت و بکشت. طبق قولی معروف او را در جنگ به زیر پای فیل افکند و مالید و حکمرانی را از خاندان لخمی نعمان گرفت و به ایاس داد و یک ناظر ایرانی بر او گماشت که لقبش نخویرگان بود. سپس به قبیله بنی شیبان دستور داد دارایی نعمان که شامل دخترش بود را تسلیم کند، ولی هانی، رییس قبیله نپذیرفت. سپس نیروی مرکب از 40هزار ایرانی و عرب به سرداری هامرز برای سرکوبی قبیله بنی شیبان رهسپار شد. بر سر چاه ذوقار جنگ سختی درگرفت و ساسانیان از تعداد اندک عرب شکست سختی خوردند و این اولین فتح عرب در مقابل ساسانیان بود که متعرض سرزمین و قبیله عرب شده بودند.
❗️نکته: این ساسانیان بودند که جنگ علیه قبیله مثنی بن حارثه شیبانی(=اسد العراق) رضی الله عنه را شروع کردند، رفتار تلافی جویانه مثنی بن حارثه شیبانی بعد از مسلمان شدنش بی ارتباط به تجاوز جنگی ساسانیان در ذوقار به قبیله بنی شیبان نیست.
⚠️هراکلیوس(=هرقل) در 610م به سلطنت رسید، اوضاع روم آشفته بود. خسروپرویز در ادامه تجاوزات جنگی خود به همسایگانش در611م به شام تاخت، انطاکیه و دمشق را گرفت و غارت کرد. اورشلیم را به کمک 26هزار یهودی تسخیر کرد و صلیب حضرت عیسی سلام الله علیه را با غنائم بسیاری که غارت کرده بود به تیسفون برد. سپس در نهایت غرور به هراکلیوس نامه نوشت: «از سوی خسروپرویز بزرگترین خدایان و خدای روی زمین به هراکلیوس بنده حقیر خویش. شما میگویید که ما به خدای خود ایمان داریم، بسیار خب پس چرا خدای شما نتوانست اورشلیم را از دست من برهاند... بیهوده خود را بر ایمان واهی که به عیسی مسیح دارید فریب ندهید. او حتی نتوانست خود را از چنگ یهودیان نجات دهد، پس چگونه تواند شما را نجات داد».
❗️نکته: خسروپرویز مغرور گویا یادش رفته بود که اخیرا او و خدایش اهورمزدا و لشکر 40هزار نفریش از قبیله کوچک بنی شیبان در جنگ ذوقار شکست سختی خورده بودند.
در مرزهای شرقی از طرف نیروهای نزدیک به هیاطله که دست نشانده خاقان ترک بود حملاتی صورت گرفت که سردار ارمنی خسروپرویز به نام سمبات باگراتونی آنها را دفع کرد و پادشاه آنها کشته شد و بخشهایی از شمال غرب هندوستان باجگذار ایران شد. سکه های یافت شده در این نقاط گواه این مدعاست که در جبهه غرب دو سردار معروف ساسانی وجود داشت، یکی شاهین وهمن زادگان و دیگری فرخان(=رومیزان) که به شهر وراز یا گراز شاهنشاهی(=خنزیرالملک) معروف بود. در 616م گراز شاهنشاهی مصر را بدون جنگ گرفت و ساسانیان تا 629م بر مصر سلطه داشتند. در ادامه تهاجمات، شاهین وهمن زادگان از کاپادوکیه گذشت و آسیای صغیر را تسخیر کرد. هراکلیوس به صلاحدید شاهین سفیرانی برای صلح نزد خسروپرویز فرستاد. ولی خسرو سفیران را به زندان انداخت و سردار خود شاهین را بخاطر اینکه هراکلیوس را بسته به پیش او نفرستاده تهدید به مرگ کرد. شاهین در سال 617م کالسدون را بتصرف در آورد. اوضاع بیزانس آشفته بود. هراکلیوس با خرانه شاهی خواست به قرطاجنه(=کارتاژ) برود ولی روحانیون مسیحی مانعش شدند و تصمیم گرفتند ظروف طلا و نقره کلیسای ایاصوفیه را آب کنند جهت دفاع مقابل خسرو.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 457_460
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 457 تا 460
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 457 تا 460
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی ❌
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ نکته مهمی که خوی جنگ طلبی و تجاوزگری خسروپرویز را بخوبی اثبات میکند اینست که: علت تهاجم خسروپرویز به روم به خونخواهی موریکیوس بود که بدست فوکاس خلع و کشته شد. اما زمانیکه فوکاس بوسیله هراکلیوس ساقط و کشته شد، خسرو پرویز دست از تهاجم و غارت شهرهای رومی بر نداشت. اکنون نوبت هراکلیوس و رومیها بود که به تجاوزات جنگی خسروپرویز پاسخی درخور دهند. هراکلیوس در 622م از تنگه هلس پونت گذشت و آسیای صغیر را فتح کرد، به ارمنستان رسید و گراز شاهنشاهی(=شهر براز) را شکست داد، سپس به قسطنطنیه بازگشت. هراکلیوس در سال بعد، با خزرها متحد شد و از طرف لازیکا(=منطقه ای در غرب گرجستان) به ایران لشکرکشی کرد. خسروپرویز با 40هزار سرباز به مقابل او به آذربایجان شتافت. ولی هراکلیوس شهر گنزگ(=شیز) را تسخیر و آتشکده بزرگ آذرگشنسب را ویران کرد. خسروپرویز هنگام فرار ازین شهر آتش مقدس را به همراه برد. خسرو خواست به کمک سه اردوی خود به آلبانی حمله کند و کار هراکلیوس را یکسره نماید اما هراکلیوس پیش دستی کرد و پیش از آنکه سه اردو بهم برسند، آنها را درهم شکست و در 625م شهر "آمد" را گرفت و بر گراز شاهنشاهی غلبه نمود. سپس گراز شاهنشاهی در کلیکیه حوالی رود ساراس با هراکلیوس دوباره جنگید ولی شبانه مجبور به عقب نشینی شد. خسروپرویز از فتوحات روم بشدت مضطرب شد و یک اردوی بزرگ تشکیل داد تا به سرداری شاهین، قسطنطنیه را محاصره و فتح کند. اردوی دیگر هم ماموریت یافت با هراکلیوس بجنگد. هراکلیوس برادرش تئودور را مامور دفاع از قسطنطنیه کرد و خود بسوی لازیکا و سپس تفلیس رفت. بخاطر تگرگ و تند بادی که بجانب سپاه ساسانی می وزید، تئودور توانست ساسانیان را عقب نشاند و کالسدون را پس بگیرد. شاهین وهمن زادگان شکست خورد از بیم خشم خسروپرویز خود را باخته و دق کرد. شاید هم بفرمان خسروپرویز او را به هلاکت رساندند.
⚠️ هراکلیوس به تلافی تهاجمات خسروپرویز به روم، در 627م به دستگرد در حوالی تیسفون لشکر کشید. جنگ در نزدیکی نینوای قدیم روی داد. رازتس، سردار ایرانی در جنگ کشته شد و سربازانش عقب نشینی کردند. نیروی کمکی به ساسانیان رسید اما خسروپرویز خود را باخته و دستگرد را رها کرد و بسوی تیسفون گریخت. این ترس و بزدلی خسرو و فرارش از میدان جنگ و به غارت رفتن دستگرد، لطمه بزرگی به حیثیت و آبروی خسروپرویز وارد ساخت. بعلاوه او به جنازه سردارش شاهین که نزد مردم محبوب بود توهین کرد و موجب نفرت همگان شد، با اینهمه خسروپرویز تلاش میکرد که گراز شاهنشاهی را نیز بکشد. حال، پس از 37 سال، خسروپرویز همان فرجامی را یافت که برای پدر خود فراهم کرده بود و چون از دستگرد خارج شد و پیشنهاد صلح هراکلیوس را نپذیرفت، به تیسفون وارد شد، سپس با زنش شیرین به ویه اردشیر(=سلوکیه) رفت. خسروپرویز به اسهال مبتلا شد و امر داد که او را به تیسفون باز گردانند در حالیکه سردارانش بشدت از جنگ طلبیهای او ناراضی بودند. خسرو میخواست پسرش مردانشاه را جانشین خود کند، اما قباد دوم(=کواد) ملقب به شیرویه پسر دیگر خسروپرویز که از مریم دختر قیصر روم بود و مهتر پسران خسرو بود، با همکاری فرمانده کل سپاه ساسانی یعنی گشنسب اسپاذ که برادر رضاعی اش هم بود متحد شد و با هراکلیوس وارد گفتگوی صلح گردید. هراکلیوس خواهان صلح بود. دیگر بزرگان نیز به شیرویه پیوستند، بفرمان شیرویه قلعه فراموشی را گشودند و زندانیان سیاسی را آزاد کردند که هواخواه شیرویه شدند. همان شب خسروپرویز دستگیر شد، گویند کفشگری با جماعتی که خسرو را میبردند مصادف شد و شاه را زیر پوششی که داشت شناخت و با قالب کفش ضربتی بر سر خسروپرویز همان کسیکه ادعای خدایی میکرد نواخت، اما سرباز ساسانی شمشیر کشید و سر از تن کفشگر بینوا جدا کرد. خسرو پرویز در بامداد همان روز کشته شد.
❗️نکته: این حرکت کفشگر نشانه اوج نفرت ایرانیان از شاهان زرتشتی و ظالم ساسانی بود.
⚠️پس از قتل خسروپرویز، شیرویه دستور داد که دستو پای برادرانش را قطع کنند و میخواست به همین اکتفا کند و آنان را زنده بگذارد اما پس از اندک زمانی آنان را بکشت. تئوفانس روایت میکند که: «شیرویه ابتدا برادرانش را کشت، سپس پدرش را در انبار گنج خانه زندانی کرد تا از گرسنگی بمیرد ولی چون دید بعد از پنج روز هنوز زنده است، خسرو پرویز را به ضرب نیزه بکشت».
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 460 تا 464
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ نکته مهمی که خوی جنگ طلبی و تجاوزگری خسروپرویز را بخوبی اثبات میکند اینست که: علت تهاجم خسروپرویز به روم به خونخواهی موریکیوس بود که بدست فوکاس خلع و کشته شد. اما زمانیکه فوکاس بوسیله هراکلیوس ساقط و کشته شد، خسرو پرویز دست از تهاجم و غارت شهرهای رومی بر نداشت. اکنون نوبت هراکلیوس و رومیها بود که به تجاوزات جنگی خسروپرویز پاسخی درخور دهند. هراکلیوس در 622م از تنگه هلس پونت گذشت و آسیای صغیر را فتح کرد، به ارمنستان رسید و گراز شاهنشاهی(=شهر براز) را شکست داد، سپس به قسطنطنیه بازگشت. هراکلیوس در سال بعد، با خزرها متحد شد و از طرف لازیکا(=منطقه ای در غرب گرجستان) به ایران لشکرکشی کرد. خسروپرویز با 40هزار سرباز به مقابل او به آذربایجان شتافت. ولی هراکلیوس شهر گنزگ(=شیز) را تسخیر و آتشکده بزرگ آذرگشنسب را ویران کرد. خسروپرویز هنگام فرار ازین شهر آتش مقدس را به همراه برد. خسرو خواست به کمک سه اردوی خود به آلبانی حمله کند و کار هراکلیوس را یکسره نماید اما هراکلیوس پیش دستی کرد و پیش از آنکه سه اردو بهم برسند، آنها را درهم شکست و در 625م شهر "آمد" را گرفت و بر گراز شاهنشاهی غلبه نمود. سپس گراز شاهنشاهی در کلیکیه حوالی رود ساراس با هراکلیوس دوباره جنگید ولی شبانه مجبور به عقب نشینی شد. خسروپرویز از فتوحات روم بشدت مضطرب شد و یک اردوی بزرگ تشکیل داد تا به سرداری شاهین، قسطنطنیه را محاصره و فتح کند. اردوی دیگر هم ماموریت یافت با هراکلیوس بجنگد. هراکلیوس برادرش تئودور را مامور دفاع از قسطنطنیه کرد و خود بسوی لازیکا و سپس تفلیس رفت. بخاطر تگرگ و تند بادی که بجانب سپاه ساسانی می وزید، تئودور توانست ساسانیان را عقب نشاند و کالسدون را پس بگیرد. شاهین وهمن زادگان شکست خورد از بیم خشم خسروپرویز خود را باخته و دق کرد. شاید هم بفرمان خسروپرویز او را به هلاکت رساندند.
⚠️ هراکلیوس به تلافی تهاجمات خسروپرویز به روم، در 627م به دستگرد در حوالی تیسفون لشکر کشید. جنگ در نزدیکی نینوای قدیم روی داد. رازتس، سردار ایرانی در جنگ کشته شد و سربازانش عقب نشینی کردند. نیروی کمکی به ساسانیان رسید اما خسروپرویز خود را باخته و دستگرد را رها کرد و بسوی تیسفون گریخت. این ترس و بزدلی خسرو و فرارش از میدان جنگ و به غارت رفتن دستگرد، لطمه بزرگی به حیثیت و آبروی خسروپرویز وارد ساخت. بعلاوه او به جنازه سردارش شاهین که نزد مردم محبوب بود توهین کرد و موجب نفرت همگان شد، با اینهمه خسروپرویز تلاش میکرد که گراز شاهنشاهی را نیز بکشد. حال، پس از 37 سال، خسروپرویز همان فرجامی را یافت که برای پدر خود فراهم کرده بود و چون از دستگرد خارج شد و پیشنهاد صلح هراکلیوس را نپذیرفت، به تیسفون وارد شد، سپس با زنش شیرین به ویه اردشیر(=سلوکیه) رفت. خسروپرویز به اسهال مبتلا شد و امر داد که او را به تیسفون باز گردانند در حالیکه سردارانش بشدت از جنگ طلبیهای او ناراضی بودند. خسرو میخواست پسرش مردانشاه را جانشین خود کند، اما قباد دوم(=کواد) ملقب به شیرویه پسر دیگر خسروپرویز که از مریم دختر قیصر روم بود و مهتر پسران خسرو بود، با همکاری فرمانده کل سپاه ساسانی یعنی گشنسب اسپاذ که برادر رضاعی اش هم بود متحد شد و با هراکلیوس وارد گفتگوی صلح گردید. هراکلیوس خواهان صلح بود. دیگر بزرگان نیز به شیرویه پیوستند، بفرمان شیرویه قلعه فراموشی را گشودند و زندانیان سیاسی را آزاد کردند که هواخواه شیرویه شدند. همان شب خسروپرویز دستگیر شد، گویند کفشگری با جماعتی که خسرو را میبردند مصادف شد و شاه را زیر پوششی که داشت شناخت و با قالب کفش ضربتی بر سر خسروپرویز همان کسیکه ادعای خدایی میکرد نواخت، اما سرباز ساسانی شمشیر کشید و سر از تن کفشگر بینوا جدا کرد. خسرو پرویز در بامداد همان روز کشته شد.
❗️نکته: این حرکت کفشگر نشانه اوج نفرت ایرانیان از شاهان زرتشتی و ظالم ساسانی بود.
⚠️پس از قتل خسروپرویز، شیرویه دستور داد که دستو پای برادرانش را قطع کنند و میخواست به همین اکتفا کند و آنان را زنده بگذارد اما پس از اندک زمانی آنان را بکشت. تئوفانس روایت میکند که: «شیرویه ابتدا برادرانش را کشت، سپس پدرش را در انبار گنج خانه زندانی کرد تا از گرسنگی بمیرد ولی چون دید بعد از پنج روز هنوز زنده است، خسرو پرویز را به ضرب نیزه بکشت».
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 460 تا 464
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 460 تا 464
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 460 تا 464
✅ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory