⚠️ بزرگمهر شخصیتی مبهم و مجهول در تاریخ. بر فرض که بزرگمهر شخصیتی مشخص باشد، او در نهایت بدست انوشیروان بقتل رسید و تکه تکه شد (اینهم از علم دوستی و دانشمند پروری ساسانیان)، چون به عیسی سلام الله علیه ایمان آورد و از زرتشتیگری بیزار بود و گفت: در کتابی خوانده است که پیامبر آخرالزمان بنام محمد(صلی الله علیه و سلم) می آید و اگر روزگار یابم نخست کسی باشم که به او ایمان آورم. تاریخ بیهقی، ج1، طبق نسخه فیّاض و پیشاوری، ص 510_514
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ بزرگمهر شخصیتی مبهم و مجهول در تاریخ. بر فرض که بزرگمهر شخصیتی مشخص باشد، او در نهایت بدست انوشیروان بقتل رسید و تکه تکه شد (اینهم از علم دوستی و دانشمند پروری ساسانیان)، چون به عیسی سلام الله علیه ایمان آورد و از زرتشتیگری بیزار بود و گفت: در کتابی خوانده است که پیامبر آخرالزمان بنام محمد(صلی الله علیه و سلم) می آید و اگر روزگار یابم نخست کسی باشم که به او ایمان آورم. تاریخ بیهقی، ج1، طبق نسخه فیّاض و پیشاوری، ص 510_514
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اوضاع اسفباری که خسرو انوشیروان به اصطلاح عادل، برای ایرانیان رقم زد. اصلاحات مالیات بیشتر به نفع خزانه دولت بود، طبقه عامه مانند قرون قبل از خود با نادانی و تحمل مصائب می زیست. فیلسوفان رومی که به ایران آمده بودند بخاطر عدم احترام به جایگاه علمی آنها و نظام تبعیض آمیز طبقاتی و رسوم عجیب ازدواج و معامله با مردگان آزرده شدند. صاحبان قدرت به زیر دستان ستم میکردند و اعمال دور از انصاف و انسانیت انجام می دادند. ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه یاسمی، چاپ 1368، ص 572 و573
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ ساسانیان از آغاز تا پایان ❌
7⃣1⃣ قسمت هفدهم ✅
⚠️ هرمزد چهارم بیست و دومین شاه ساسانی(579_590م). هرمزد چهارم از طرف مادر، نوه خاقان ترک بود و بهمین دلیل او را هرمزد ترک زاد میگفتند و در سال 579م پس از پدرش خسرو انوشیروان به تخت نشست. بلعمی درباره او گوید: در ملک عجم به عدل و انصاف و داد هرمزد هیچ شاهی نبود، ولی آن عیب بودش که مردمان بزرگ را کوچک می شمارد و درویشان و حقیران را بزرگ میداشت. تواریخ شرقی متفقند که هرمزد چهارم نسبت به ضعیفان و ستمدیدگان خیرخواه و نسبت به بزرگان سختگیر بود. نویسندگان رومی هرمزد چهارم را پادشاهی ستمکار و بدسگال(=بدخواه، دشمن) نسبت به رعایا خوانده اند. عیسویان ایران نام این پادشاه را به نیکی یاد کرده اند زیرا او جداً مخالف آزار عیسویان بود. هرمزد میخواست سیاست پدر را دنبال کند و مانند او بر نجبا و موبدان زرتشتی مسلط باشد اما چون کمتر رعایت احتیاط میکرد، بزودی خود را در میان مشکلاتی که از طرف طبقه مقتدر نجبا و موبدان زرتشتی در جامعه ایجاد شده بود، گرفتار دید. هرمزد چون مشکلات بسیاری پیش پای خود دید برای تثبیت وضع خویش بر رعایای عیسوی اتکا کرد و این امر موجب عکس العملی قویتر، از جانب موبدان زرتشتی گردید.
⚠️ جنگ طلبیهای هرمزد چهارم ساسانی: هنگامیکه هرمزد به تخت نشست گفتگوی صلح بین ایران و روم در جریان بود، ولی هرمزد آنرا برهم زد. دوباره در سال 581م مذاکرات آغاز شد ولی به نتیجه نرسید و جنگ تا 589م ادامه داشت. موریس فرمانده رومی که در 579م به ایران حمله کرده بود و میخواست با کمک اعراب ساراسن به تیسفون حمله کند. اعراب ساراسن تابع ایران بودند و نقشه موریس به نتیجه نرسید. موریس در 581م به یک دسته از سپاه ساسانی که به کنستانسیا روم حمله کرده بود، شکست فاحشی داد ولی چون شنید امپراطور تیبریوس در حال نزع هست فتح را رها کرد و به قسطنطنیه رفت و دختر امپراطور را به زنی گرفت و پس از مرگش بجای او نشست. در سپاه روم شورش سختی ایجاد شد با اینهمه یکدسته از سپاه ساسانی را در نزدیکی مارتی روپولیس شکست دادند. در سال بعد فیلیپیکوس شکست خورده، به روم احضار شد و کمنتی پولوس جانشینش شد و هراکلیوس نایب کمنتی پولوس گشت. کمنتی پولوس میخواست به بین النهرین حمله کند ولی در نصیبین شکست خورد و گریخت و هراکلیوس جای او را گرفت و جنگ را ادامه داد و سردار ساسانی کشته شد و سپاه ساسانی به دژ نصیبین پناه برد.
⚠️ در سال 588م زمانیکه ارتش ساسانی مشغول جنگ با روم بود، ترکها به نواحی شرقی ایران حمله کردند، هرمزد، بهرام چوبین را به جنگ آنان فرستاد، بهرام چوبین از خاندان مهران بود و با مردان کارآزموده زیر چهل سال به جنگ ترکان رفت و شکستشان داد و خاقان را کشت و پسرش را اسیر کرد و غنائمی بسیاری از طلا و نقره بچنگ آورد. پس از شکست ترکان، هرمزد، بی درنگ بهرام چوبین را برای تهاجم به لازیکا ماموریت داد، اینبار بهرام شکست خورد. هرمزد که بخاطر فتوحات بهرام به او حسادت می ورزید، شکست بهرام را فرصت مناسبی برای ارضا کینه جویی دید. او را از فرماندهی برکنار کرد و برای توهین برای بهرام چوبین، دوک دان و جامه زنان فرستاد. بهرام ازین توهین زشت، سر به شورش گذاشت و بسمت تیسفون حرکت کرد و سپاه ساسانی به او ملحق میشدند. در این هنگام در پایتخت، دو دایی خسرو پرویز یعنی وستهم و بندوی(=وندی) انقلاب کردند و هرمزد چهارم را از پادشاهی خلع و پسرش خسرو دوم(=خسرو پرویز) را به تخت نشاندند. هرمزد بدست دو برادر زن خود(وستهم و بندوی) زندانی شد و از دو چشم کور گردید، سپس بقتل رسید(590م). نوشته اند که قتل هرمزد چهارم بدستور و رضایت پسرش خسرو پرویز بوده. پدر کُشی در خاندان ساسانی برای کسب قدرت !!!!
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 451 تا 454
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
7⃣1⃣ قسمت هفدهم ✅
⚠️ هرمزد چهارم بیست و دومین شاه ساسانی(579_590م). هرمزد چهارم از طرف مادر، نوه خاقان ترک بود و بهمین دلیل او را هرمزد ترک زاد میگفتند و در سال 579م پس از پدرش خسرو انوشیروان به تخت نشست. بلعمی درباره او گوید: در ملک عجم به عدل و انصاف و داد هرمزد هیچ شاهی نبود، ولی آن عیب بودش که مردمان بزرگ را کوچک می شمارد و درویشان و حقیران را بزرگ میداشت. تواریخ شرقی متفقند که هرمزد چهارم نسبت به ضعیفان و ستمدیدگان خیرخواه و نسبت به بزرگان سختگیر بود. نویسندگان رومی هرمزد چهارم را پادشاهی ستمکار و بدسگال(=بدخواه، دشمن) نسبت به رعایا خوانده اند. عیسویان ایران نام این پادشاه را به نیکی یاد کرده اند زیرا او جداً مخالف آزار عیسویان بود. هرمزد میخواست سیاست پدر را دنبال کند و مانند او بر نجبا و موبدان زرتشتی مسلط باشد اما چون کمتر رعایت احتیاط میکرد، بزودی خود را در میان مشکلاتی که از طرف طبقه مقتدر نجبا و موبدان زرتشتی در جامعه ایجاد شده بود، گرفتار دید. هرمزد چون مشکلات بسیاری پیش پای خود دید برای تثبیت وضع خویش بر رعایای عیسوی اتکا کرد و این امر موجب عکس العملی قویتر، از جانب موبدان زرتشتی گردید.
⚠️ جنگ طلبیهای هرمزد چهارم ساسانی: هنگامیکه هرمزد به تخت نشست گفتگوی صلح بین ایران و روم در جریان بود، ولی هرمزد آنرا برهم زد. دوباره در سال 581م مذاکرات آغاز شد ولی به نتیجه نرسید و جنگ تا 589م ادامه داشت. موریس فرمانده رومی که در 579م به ایران حمله کرده بود و میخواست با کمک اعراب ساراسن به تیسفون حمله کند. اعراب ساراسن تابع ایران بودند و نقشه موریس به نتیجه نرسید. موریس در 581م به یک دسته از سپاه ساسانی که به کنستانسیا روم حمله کرده بود، شکست فاحشی داد ولی چون شنید امپراطور تیبریوس در حال نزع هست فتح را رها کرد و به قسطنطنیه رفت و دختر امپراطور را به زنی گرفت و پس از مرگش بجای او نشست. در سپاه روم شورش سختی ایجاد شد با اینهمه یکدسته از سپاه ساسانی را در نزدیکی مارتی روپولیس شکست دادند. در سال بعد فیلیپیکوس شکست خورده، به روم احضار شد و کمنتی پولوس جانشینش شد و هراکلیوس نایب کمنتی پولوس گشت. کمنتی پولوس میخواست به بین النهرین حمله کند ولی در نصیبین شکست خورد و گریخت و هراکلیوس جای او را گرفت و جنگ را ادامه داد و سردار ساسانی کشته شد و سپاه ساسانی به دژ نصیبین پناه برد.
⚠️ در سال 588م زمانیکه ارتش ساسانی مشغول جنگ با روم بود، ترکها به نواحی شرقی ایران حمله کردند، هرمزد، بهرام چوبین را به جنگ آنان فرستاد، بهرام چوبین از خاندان مهران بود و با مردان کارآزموده زیر چهل سال به جنگ ترکان رفت و شکستشان داد و خاقان را کشت و پسرش را اسیر کرد و غنائمی بسیاری از طلا و نقره بچنگ آورد. پس از شکست ترکان، هرمزد، بی درنگ بهرام چوبین را برای تهاجم به لازیکا ماموریت داد، اینبار بهرام شکست خورد. هرمزد که بخاطر فتوحات بهرام به او حسادت می ورزید، شکست بهرام را فرصت مناسبی برای ارضا کینه جویی دید. او را از فرماندهی برکنار کرد و برای توهین برای بهرام چوبین، دوک دان و جامه زنان فرستاد. بهرام ازین توهین زشت، سر به شورش گذاشت و بسمت تیسفون حرکت کرد و سپاه ساسانی به او ملحق میشدند. در این هنگام در پایتخت، دو دایی خسرو پرویز یعنی وستهم و بندوی(=وندی) انقلاب کردند و هرمزد چهارم را از پادشاهی خلع و پسرش خسرو دوم(=خسرو پرویز) را به تخت نشاندند. هرمزد بدست دو برادر زن خود(وستهم و بندوی) زندانی شد و از دو چشم کور گردید، سپس بقتل رسید(590م). نوشته اند که قتل هرمزد چهارم بدستور و رضایت پسرش خسرو پرویز بوده. پدر کُشی در خاندان ساسانی برای کسب قدرت !!!!
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 451 تا 454
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. هرمزد چهارم، بیست و دومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 451 تا 454
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. هرمزد چهارم، بیست و دومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 451 تا 454
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه های منقوش به چهره هرمزد چهارم، بیست و دومین شاه ساسانی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ ساسانیان از آغاز تا پایان ❌
8⃣1⃣ قسمت هجدهم ✅
⚠️ خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین پادشاه ساسانی(590_628م). خسرو دوم هنگامیکه پدرش هرمزد چهارم بوسیله دو دایی خسرو یعنی وستهم و بندوی از سلطنت خلع شد، سریعا از آذربایجان به تیسفون رفت و به تخت نشست. اما بهرام چوبین حاضر نبود بفرمان خسرو پرویز باشد، بهرام چوبین از خاندان قدرتمند اشکانی مهران بود و قصد داشت سلسله ساسانی را براندازد و خودش پادشاه گردد. بهرام نیروی شگرفی در اختیار داشت، خسرو از پیش او بگریخت و بهرام پیروزمندانه وارد تیسفون شد و تاج پادشاهی برسر نهاد و سکه به نام خود زد. خسرو پرویز به روم گریخت و دست بهرام چوبین به او نرسید. قابل توجه باستانگرایان نژاد پرست آریایی: «یکی از شیوخ عرب به نام ایاس، خسرو پرویز را راهنمایی کرد و در واقع جان این پادشاه ساسانی را یک عرب نجات داد و او را به شهر سرسیزیوم رهنمون کرد اما باستانگرایان پیرو خویدوده اینهمه عرب ستیز فحاشند. رومیها از خسرو پرویز با کمال احترام پذیرایی کردند». موریس(=موریکیوس) قیصر روم، پس از مشاوره با امنای دولت به پادشاه فراری ایران نوشت که حاضر است او را به فرزندی بپذیرد و نیرویی با وی همراه کند. اما این سوی قضیه، بسیاری از بزرگان و موبدان با پادشاهی بهرام چوبین(=بهرام ششم) مخالف بودند ولی از عقیده توده مردم در این باره اطلاعی نداریم، اما یهودیان، بهرام را حامی و نگهبان خود شمرده و او را به مال مدد می دادند. بندوی دایی خسرو پرویز که دستگیر شده بود از زندان گریخت و به آذربایجان نزد برادرش وستهم(=بستام) آمد و مردم را در حمایت از خسرو پرویز گرد خود جمع میکرد. موریس، سپاهی به خسرو داد بشرط آنکه شهر مایفرقط را به روم وا گذارد. بسیاری از بزرگان از نزد بهرام چوبین گریختند و به خسرو پرویز پیوستند. در بهار 591م خسرو به دجله رسید و پیش از عبور از دجله، با اوریزاسیوس، سردار بهرام چوبین مواجه شدند و او را گرفتند، خسرو پرویز دستور داد که او را به شکلی مسخره و موهن مثله کردند(=تکه تکه کردند). آنگاه از دجله گذشت و دو دایی او یعنی بندوی و وستهم به خسرو پیوستند و در کنار سپاه روم و ارامنه اتباع موشل که در رکاب خسرو پرویز بودند در حوالی گنزگ(= شهر شیز) آذربایجان، بهرام چوبین را شکست دادند. بهرام به کوردستان رفت و در آنجا به وی کمکی رسید و با فیلهای جنگی به مقابله خسرو پرویز آمد ولی نارسیس، سردار رومی بهرام را شکست داد و بهرام به نزد خاقان ترک گریخت و در بلخ بیاسود و چندی بعد در آن شهر به تحریک خسرو پرویز بقتل رسید.
⚠️ قیصر موریکیوس دختر خود مریم را به همسری خسرو داد. کمک بیزانس(=روم شرقی) به خسرو برای ایران گران تمام شد زیرا تمام ارمنستان ضمیمه خاک روم شد و مرز روم به دریاچه وان ترکیه و تفلیس رسید. موبدان زرتشتی از بازگشت خسرو در 591م چندان شادمان نشدند زیرا خسرو نسبت به عقاید مسیحیان علاقه پیدا کرده بود. مؤیّد این مطلب، مریم و شیرین همسران مسیحی خسرو بودند. خسرو چون مقام خود را متزلزل میدید هزار تن از سپاهیان زُبده رومی را نگهداشت. چون خسرو در قتل پدرش هرمزد چهارم دست داشت و مظنون بقتل پدر بود، در صدد برآمد که خود را تبرئه کند و کشندگان پدر را مجازات نماید تا پیش مردم محبوب گردد. خسرو، دو دایی خود وستهم و بندوی که او را در رسیدن به سلطنت یاری فراوان کرده بودند مورد عنایت قرار داد. وستهم را فرمانروای خراسان کرد. ولی آندو برای به سلطنت رسیدن خسرو و با اطلاع و امر خسرو پدرش هرمزد چهارم را بقتل رسانده بودند. لذا خسرو دایی اش بندوی را به بهانه ای هلاک کرد ولی وستهم که از سرنوشت برادر آگاهی یافت قیام نمود و ادعای پادشاهی کرد و با کمک نیروهای دیلمی و جنگجویانی که در سپاه بهرام چوبین بود ده سال پایداری کرد و در سلطنت خراسان باقی ماند و دو تن از شاهان کوشانی به نامهای شاوگ و پریوگ را به فرمان خویش درآورد. وستهم پس از سالها جنگ با خسرو پرویز به نزد ترکان گریخت و در آنجا به تحریک خسرو کشته شد.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣1⃣ قسمت هجدهم ✅
⚠️ خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین پادشاه ساسانی(590_628م). خسرو دوم هنگامیکه پدرش هرمزد چهارم بوسیله دو دایی خسرو یعنی وستهم و بندوی از سلطنت خلع شد، سریعا از آذربایجان به تیسفون رفت و به تخت نشست. اما بهرام چوبین حاضر نبود بفرمان خسرو پرویز باشد، بهرام چوبین از خاندان قدرتمند اشکانی مهران بود و قصد داشت سلسله ساسانی را براندازد و خودش پادشاه گردد. بهرام نیروی شگرفی در اختیار داشت، خسرو از پیش او بگریخت و بهرام پیروزمندانه وارد تیسفون شد و تاج پادشاهی برسر نهاد و سکه به نام خود زد. خسرو پرویز به روم گریخت و دست بهرام چوبین به او نرسید. قابل توجه باستانگرایان نژاد پرست آریایی: «یکی از شیوخ عرب به نام ایاس، خسرو پرویز را راهنمایی کرد و در واقع جان این پادشاه ساسانی را یک عرب نجات داد و او را به شهر سرسیزیوم رهنمون کرد اما باستانگرایان پیرو خویدوده اینهمه عرب ستیز فحاشند. رومیها از خسرو پرویز با کمال احترام پذیرایی کردند». موریس(=موریکیوس) قیصر روم، پس از مشاوره با امنای دولت به پادشاه فراری ایران نوشت که حاضر است او را به فرزندی بپذیرد و نیرویی با وی همراه کند. اما این سوی قضیه، بسیاری از بزرگان و موبدان با پادشاهی بهرام چوبین(=بهرام ششم) مخالف بودند ولی از عقیده توده مردم در این باره اطلاعی نداریم، اما یهودیان، بهرام را حامی و نگهبان خود شمرده و او را به مال مدد می دادند. بندوی دایی خسرو پرویز که دستگیر شده بود از زندان گریخت و به آذربایجان نزد برادرش وستهم(=بستام) آمد و مردم را در حمایت از خسرو پرویز گرد خود جمع میکرد. موریس، سپاهی به خسرو داد بشرط آنکه شهر مایفرقط را به روم وا گذارد. بسیاری از بزرگان از نزد بهرام چوبین گریختند و به خسرو پرویز پیوستند. در بهار 591م خسرو به دجله رسید و پیش از عبور از دجله، با اوریزاسیوس، سردار بهرام چوبین مواجه شدند و او را گرفتند، خسرو پرویز دستور داد که او را به شکلی مسخره و موهن مثله کردند(=تکه تکه کردند). آنگاه از دجله گذشت و دو دایی او یعنی بندوی و وستهم به خسرو پیوستند و در کنار سپاه روم و ارامنه اتباع موشل که در رکاب خسرو پرویز بودند در حوالی گنزگ(= شهر شیز) آذربایجان، بهرام چوبین را شکست دادند. بهرام به کوردستان رفت و در آنجا به وی کمکی رسید و با فیلهای جنگی به مقابله خسرو پرویز آمد ولی نارسیس، سردار رومی بهرام را شکست داد و بهرام به نزد خاقان ترک گریخت و در بلخ بیاسود و چندی بعد در آن شهر به تحریک خسرو پرویز بقتل رسید.
⚠️ قیصر موریکیوس دختر خود مریم را به همسری خسرو داد. کمک بیزانس(=روم شرقی) به خسرو برای ایران گران تمام شد زیرا تمام ارمنستان ضمیمه خاک روم شد و مرز روم به دریاچه وان ترکیه و تفلیس رسید. موبدان زرتشتی از بازگشت خسرو در 591م چندان شادمان نشدند زیرا خسرو نسبت به عقاید مسیحیان علاقه پیدا کرده بود. مؤیّد این مطلب، مریم و شیرین همسران مسیحی خسرو بودند. خسرو چون مقام خود را متزلزل میدید هزار تن از سپاهیان زُبده رومی را نگهداشت. چون خسرو در قتل پدرش هرمزد چهارم دست داشت و مظنون بقتل پدر بود، در صدد برآمد که خود را تبرئه کند و کشندگان پدر را مجازات نماید تا پیش مردم محبوب گردد. خسرو، دو دایی خود وستهم و بندوی که او را در رسیدن به سلطنت یاری فراوان کرده بودند مورد عنایت قرار داد. وستهم را فرمانروای خراسان کرد. ولی آندو برای به سلطنت رسیدن خسرو و با اطلاع و امر خسرو پدرش هرمزد چهارم را بقتل رسانده بودند. لذا خسرو دایی اش بندوی را به بهانه ای هلاک کرد ولی وستهم که از سرنوشت برادر آگاهی یافت قیام نمود و ادعای پادشاهی کرد و با کمک نیروهای دیلمی و جنگجویانی که در سپاه بهرام چوبین بود ده سال پایداری کرد و در سلطنت خراسان باقی ماند و دو تن از شاهان کوشانی به نامهای شاوگ و پریوگ را به فرمان خویش درآورد. وستهم پس از سالها جنگ با خسرو پرویز به نزد ترکان گریخت و در آنجا به تحریک خسرو کشته شد.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 455 تا 457
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه های منقوش به چهره خسرو پرویز(=خسرو دوم) بیست و سومین شاه ساسانی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ تهاجمات و جنگ طلبی های خسرو پرویز ساسانی ❌
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️تا زمان حیات امپراطور موریکیوس روابط ایران و روم در کمال آرامش و حسن نیت بود. در 602م موریکیوس بدست فوکاس کشته شد، خسرو پرویز به خونخواهی دوست و مددکارش موریکیوس به روم حمله کرد. نارسیس رومی که خسرو پرویز تاج و تخت خود را مدیون او میدانست نسبت به فوکاس نافرمانی کرد و با لشکرش به شهر ادس رفت. سپاه ساسانی شهرهای دارا، آمد، ادس و حران و بسیاری از شهرهای شام را تسخیر کرد و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفت. فوکاس نتوانست به سلطنت ادامه دهد و بدست هراکلیوس(=هرقل) در 610م کشته شد.
⚠️جنگ ذوقار جنگ بوالهوسی خسرو پرویز: بین 604_610م بین خسروپرویز و برخی قبایل عرب جنگ کوچکی روی داد که آنوقت چندان مهم نبود ولی نیم قرن بعد نتایج مهم آن آشکار شد. مختصر آنکه نعمان سوم پادشاه عرب لخمی حیره که دست نشانده ایران بود و عیسوی شده بود قربانی کینه جویی خسرو پرویز شد. زمانیکه خسروپرویز از بهرام چوبین گریخت نعمان را فراخواند ولی او توجه نکرد. عربی به نام ایاس که دشمن نعمان بود به خسروپرویز کمک کرد تا به روم برود. آتش هوس خسروپرویز بخاطر تصاحب دختر زیبای روی نعمان مشتعل شد و خواست او را به زنی بگیرد و جزو زنان حرمسرای خود کند، لیکن نعمان نپذیرفت.
❗️نکته: بوالهوسی یک زرتشتی ولو پادشاه، به ناموس دوست و خادمش نعمان.
خسروپرویز خشمگین شد و سپاهی بفرماندهی ایاس برای دستگیری نعمان فرستاد. نعمان آگاه شد و به قبیله بنی شیبان رفت و تمام داراییها و دخترش را به رییس قبیله سپرد و نزد خسروپرویز آمد، خسرو عذر او را نپذیرفت و او را به زندان انداخت و بکشت. طبق قولی معروف او را در جنگ به زیر پای فیل افکند و مالید و حکمرانی را از خاندان لخمی نعمان گرفت و به ایاس داد و یک ناظر ایرانی بر او گماشت که لقبش نخویرگان بود. سپس به قبیله بنی شیبان دستور داد دارایی نعمان که شامل دخترش بود را تسلیم کند، ولی هانی، رییس قبیله نپذیرفت. سپس نیروی مرکب از 40هزار ایرانی و عرب به سرداری هامرز برای سرکوبی قبیله بنی شیبان رهسپار شد. بر سر چاه ذوقار جنگ سختی درگرفت و ساسانیان از تعداد اندک عرب شکست سختی خوردند و این اولین فتح عرب در مقابل ساسانیان بود که متعرض سرزمین و قبیله عرب شده بودند.
❗️نکته: این ساسانیان بودند که جنگ علیه قبیله مثنی بن حارثه شیبانی(=اسد العراق) رضی الله عنه را شروع کردند، رفتار تلافی جویانه مثنی بن حارثه شیبانی بعد از مسلمان شدنش بی ارتباط به تجاوز جنگی ساسانیان در ذوقار به قبیله بنی شیبان نیست.
⚠️هراکلیوس(=هرقل) در 610م به سلطنت رسید، اوضاع روم آشفته بود. خسروپرویز در ادامه تجاوزات جنگی خود به همسایگانش در611م به شام تاخت، انطاکیه و دمشق را گرفت و غارت کرد. اورشلیم را به کمک 26هزار یهودی تسخیر کرد و صلیب حضرت عیسی سلام الله علیه را با غنائم بسیاری که غارت کرده بود به تیسفون برد. سپس در نهایت غرور به هراکلیوس نامه نوشت: «از سوی خسروپرویز بزرگترین خدایان و خدای روی زمین به هراکلیوس بنده حقیر خویش. شما میگویید که ما به خدای خود ایمان داریم، بسیار خب پس چرا خدای شما نتوانست اورشلیم را از دست من برهاند... بیهوده خود را بر ایمان واهی که به عیسی مسیح دارید فریب ندهید. او حتی نتوانست خود را از چنگ یهودیان نجات دهد، پس چگونه تواند شما را نجات داد».
❗️نکته: خسروپرویز مغرور گویا یادش رفته بود که اخیرا او و خدایش اهورمزدا و لشکر 40هزار نفریش از قبیله کوچک بنی شیبان در جنگ ذوقار شکست سختی خورده بودند.
در مرزهای شرقی از طرف نیروهای نزدیک به هیاطله که دست نشانده خاقان ترک بود حملاتی صورت گرفت که سردار ارمنی خسروپرویز به نام سمبات باگراتونی آنها را دفع کرد و پادشاه آنها کشته شد و بخشهایی از شمال غرب هندوستان باجگذار ایران شد. سکه های یافت شده در این نقاط گواه این مدعاست که در جبهه غرب دو سردار معروف ساسانی وجود داشت، یکی شاهین وهمن زادگان و دیگری فرخان(=رومیزان) که به شهر وراز یا گراز شاهنشاهی(=خنزیرالملک) معروف بود. در 616م گراز شاهنشاهی مصر را بدون جنگ گرفت و ساسانیان تا 629م بر مصر سلطه داشتند. در ادامه تهاجمات، شاهین وهمن زادگان از کاپادوکیه گذشت و آسیای صغیر را تسخیر کرد. هراکلیوس به صلاحدید شاهین سفیرانی برای صلح نزد خسروپرویز فرستاد. ولی خسرو سفیران را به زندان انداخت و سردار خود شاهین را بخاطر اینکه هراکلیوس را بسته به پیش او نفرستاده تهدید به مرگ کرد. شاهین در سال 617م کالسدون را بتصرف در آورد. اوضاع بیزانس آشفته بود. هراکلیوس با خرانه شاهی خواست به قرطاجنه(=کارتاژ) برود ولی روحانیون مسیحی مانعش شدند و تصمیم گرفتند ظروف طلا و نقره کلیسای ایاصوفیه را آب کنند جهت دفاع مقابل خسرو.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 457_460
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️تا زمان حیات امپراطور موریکیوس روابط ایران و روم در کمال آرامش و حسن نیت بود. در 602م موریکیوس بدست فوکاس کشته شد، خسرو پرویز به خونخواهی دوست و مددکارش موریکیوس به روم حمله کرد. نارسیس رومی که خسرو پرویز تاج و تخت خود را مدیون او میدانست نسبت به فوکاس نافرمانی کرد و با لشکرش به شهر ادس رفت. سپاه ساسانی شهرهای دارا، آمد، ادس و حران و بسیاری از شهرهای شام را تسخیر کرد و تا نزدیک قسطنطنیه پیش رفت. فوکاس نتوانست به سلطنت ادامه دهد و بدست هراکلیوس(=هرقل) در 610م کشته شد.
⚠️جنگ ذوقار جنگ بوالهوسی خسرو پرویز: بین 604_610م بین خسروپرویز و برخی قبایل عرب جنگ کوچکی روی داد که آنوقت چندان مهم نبود ولی نیم قرن بعد نتایج مهم آن آشکار شد. مختصر آنکه نعمان سوم پادشاه عرب لخمی حیره که دست نشانده ایران بود و عیسوی شده بود قربانی کینه جویی خسرو پرویز شد. زمانیکه خسروپرویز از بهرام چوبین گریخت نعمان را فراخواند ولی او توجه نکرد. عربی به نام ایاس که دشمن نعمان بود به خسروپرویز کمک کرد تا به روم برود. آتش هوس خسروپرویز بخاطر تصاحب دختر زیبای روی نعمان مشتعل شد و خواست او را به زنی بگیرد و جزو زنان حرمسرای خود کند، لیکن نعمان نپذیرفت.
❗️نکته: بوالهوسی یک زرتشتی ولو پادشاه، به ناموس دوست و خادمش نعمان.
خسروپرویز خشمگین شد و سپاهی بفرماندهی ایاس برای دستگیری نعمان فرستاد. نعمان آگاه شد و به قبیله بنی شیبان رفت و تمام داراییها و دخترش را به رییس قبیله سپرد و نزد خسروپرویز آمد، خسرو عذر او را نپذیرفت و او را به زندان انداخت و بکشت. طبق قولی معروف او را در جنگ به زیر پای فیل افکند و مالید و حکمرانی را از خاندان لخمی نعمان گرفت و به ایاس داد و یک ناظر ایرانی بر او گماشت که لقبش نخویرگان بود. سپس به قبیله بنی شیبان دستور داد دارایی نعمان که شامل دخترش بود را تسلیم کند، ولی هانی، رییس قبیله نپذیرفت. سپس نیروی مرکب از 40هزار ایرانی و عرب به سرداری هامرز برای سرکوبی قبیله بنی شیبان رهسپار شد. بر سر چاه ذوقار جنگ سختی درگرفت و ساسانیان از تعداد اندک عرب شکست سختی خوردند و این اولین فتح عرب در مقابل ساسانیان بود که متعرض سرزمین و قبیله عرب شده بودند.
❗️نکته: این ساسانیان بودند که جنگ علیه قبیله مثنی بن حارثه شیبانی(=اسد العراق) رضی الله عنه را شروع کردند، رفتار تلافی جویانه مثنی بن حارثه شیبانی بعد از مسلمان شدنش بی ارتباط به تجاوز جنگی ساسانیان در ذوقار به قبیله بنی شیبان نیست.
⚠️هراکلیوس(=هرقل) در 610م به سلطنت رسید، اوضاع روم آشفته بود. خسروپرویز در ادامه تجاوزات جنگی خود به همسایگانش در611م به شام تاخت، انطاکیه و دمشق را گرفت و غارت کرد. اورشلیم را به کمک 26هزار یهودی تسخیر کرد و صلیب حضرت عیسی سلام الله علیه را با غنائم بسیاری که غارت کرده بود به تیسفون برد. سپس در نهایت غرور به هراکلیوس نامه نوشت: «از سوی خسروپرویز بزرگترین خدایان و خدای روی زمین به هراکلیوس بنده حقیر خویش. شما میگویید که ما به خدای خود ایمان داریم، بسیار خب پس چرا خدای شما نتوانست اورشلیم را از دست من برهاند... بیهوده خود را بر ایمان واهی که به عیسی مسیح دارید فریب ندهید. او حتی نتوانست خود را از چنگ یهودیان نجات دهد، پس چگونه تواند شما را نجات داد».
❗️نکته: خسروپرویز مغرور گویا یادش رفته بود که اخیرا او و خدایش اهورمزدا و لشکر 40هزار نفریش از قبیله کوچک بنی شیبان در جنگ ذوقار شکست سختی خورده بودند.
در مرزهای شرقی از طرف نیروهای نزدیک به هیاطله که دست نشانده خاقان ترک بود حملاتی صورت گرفت که سردار ارمنی خسروپرویز به نام سمبات باگراتونی آنها را دفع کرد و پادشاه آنها کشته شد و بخشهایی از شمال غرب هندوستان باجگذار ایران شد. سکه های یافت شده در این نقاط گواه این مدعاست که در جبهه غرب دو سردار معروف ساسانی وجود داشت، یکی شاهین وهمن زادگان و دیگری فرخان(=رومیزان) که به شهر وراز یا گراز شاهنشاهی(=خنزیرالملک) معروف بود. در 616م گراز شاهنشاهی مصر را بدون جنگ گرفت و ساسانیان تا 629م بر مصر سلطه داشتند. در ادامه تهاجمات، شاهین وهمن زادگان از کاپادوکیه گذشت و آسیای صغیر را تسخیر کرد. هراکلیوس به صلاحدید شاهین سفیرانی برای صلح نزد خسروپرویز فرستاد. ولی خسرو سفیران را به زندان انداخت و سردار خود شاهین را بخاطر اینکه هراکلیوس را بسته به پیش او نفرستاده تهدید به مرگ کرد. شاهین در سال 617م کالسدون را بتصرف در آورد. اوضاع بیزانس آشفته بود. هراکلیوس با خرانه شاهی خواست به قرطاجنه(=کارتاژ) برود ولی روحانیون مسیحی مانعش شدند و تصمیم گرفتند ظروف طلا و نقره کلیسای ایاصوفیه را آب کنند جهت دفاع مقابل خسرو.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 457_460
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇