ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.93K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
⚠️ خوی تجاوزگری و جنگ طلبی شاهپور دوم ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 405 تا 407

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ خوی تجاوزگری و جنگ طلبی شاهپور دوم ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 405 تا 407

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
ساسانیان از آغاز تا پایان


9⃣ قسمت نهم


⚠️ اردشیر دوم، یازدهمین شاه ساسانی. او پس از مرگ برادرش شاهپور دوم به سلطنت رسید. پس از مرگ شاهپور دوم دوره ای فرا رسید که بیش از یک قرن طول کشید. در این مدت پادشاهانی کم شخصیت در ایران به تخت نشستند و بین آنان و اشراف فئودال که با روحانیان مقتدر زرتشتی مناسبات دوستانه داشتند و سبب موروثی بودن برخی از مشاغل عالیه شاهنشاهی در میان ایشان نفوذشان روز افزون میشد، اختلاف در حال فزونی بود. قدرت پادشاه که بر اثر مخالفتهای منظم نجبا و اشراف ضعیف میشد، به او اجازه تعیین جانشین خویش را نمیداد، برخلاف آنچه که در زمان نخستین شاهان ساسانی معمول بود. در این دوره طولانی ایران بصورت سلطنت انتخابی در میان افراد خاندان ساسانی در آمد و ازدیاد نفوذ نجبا در زمان اردشیر دوم آغاز شده بود. اردشیر دوم که برادر شاهپور بزرگ و مردی سالخورده بود، پس از شاهپور دوم به تخت نشست(370_383م) و سلطنتش قریب به چهار سال طول کشید. اردشیر دوم ساسانی مردی ضعیف النّفس بود و سرشتی پاک داشت. وی همه عوارض را موقوف کرد و ازین جهت موسوم به اردشیر "کرفک کرتار(=نیکوکار)" شد. چنانکه عبارت مذکور روی سکه او دیده میشود. بزرگان کشور پس از چهار سال او را از سلطنت و پادشاهی خلع کردند.


⚠️ شاهپور سوم، دوازدهمین شاه ساسانی(383_387م). او پسر شاهپور دوم بود. پس از اردشیر دوم، برادرزاده او، شاهپور سوم به تخت نشست. وی در سال دوم سلطنت خود پیمان صلحی با دولت روم بست و نیز برای سرکوبی و کشتار طایفه ای از اعراب موسوم به "ایاد" لشکر کشید، ازین جهت عربها او را سابور الجنود لقب داده اند. در هر صورت واضح هست که ساسانیان مدتهای مدید به کشتار اعراب میپرداختند، اما جالب است بدانید که باستانگرایان ایرانی ازین کشتارها سخنی به میان نمی آورند و با آوردن نام قادسیه چه مظلوم نمایی های کودکانه ای که نمی کنند و چه واویلاهایی که سر نمیدهند. شاهپور سوم در طاق بستان در یک فرسنگی شمال شرقی کرمانشاهان تصویر خود و شاهپور بزرگ(=دوم) را حجاری کرده است. رومیان پس از کشتن "پارا" یکی از شاهزادگان اشکانی به نام "وارازتاد(=وارازت)" را به سلطنت ارمنستان نامزد کرده ولی اختیارات واقعی را به یکی از بزرگان ارمنستان به نام "موشک" دادند. وارازتاد اشکانی پس از چندی موشک را کشت، برادر موشک که مانوئل نام داشت بر ضدّ وارازتاد قیام کرد و او را از میان برداشت و سفیری نزد اردشیر دوم فرستاد و خود را باجگذار ایران معرفی کرد. اردشیر دوم، فرمانروایی با ده هزار سپاه بسوی ارمنستان فرستاد تا با یاری مانوئل آنجا حکومت کند. ولی از آنجاکه دو پادشاه در یک اقلیم نگنجد، مانوئل نتوانست با استاندار ایرانی بسازد و بر پادگان ارتش ساسانی حمله کرد و آنرا نابود ساخت. پس از مرگ مانوئل در سال 383 م باز نزدیک بود جنگ بین ایران و روم بر سر ارمنستان ایجاد شود اما چون روم از ضربت سختی که از گُت ها در جنگ ادرنه در 378 م خورده بود، خود را ضعیف میدید. لذا در 384 م پیمان صلحی میان دو دولت بسته شد که بموجب آن قسمت اعظم شرق ارمنستان ضمیمه قلمرو ساسانی شد و قسمت غربی آن متعلق به روم گردید. در این دو قسمت نمایندگانی از خاندان قدیم اشکانی حکمرانی میکردند ولی استقلال ملی ارمنستان بکلی معدوم گردید. شاهپور سوم در زیر خیمه ای نشسته بود ناگهان طوفان شدیدی برخاست و چادر را روی شاهپور انداخت و تیرک چادر بر سرش خورد و درگذشت. راولینسن مینویسد: که مرگ شاهپور سوم بر اثر توطئه بوده که به این شکل، بوسیله دشمنانش روی داده.

⚠️ بهرام چهارم، سیزدهمین شاه ساسانی(388_399 م). پس از مرگ برادرش به تخت نشست. بعضی او را پسر شاهپور سوم دانسته اند. این شاه به مناسبت آنکه در زمان پدرش فرمانروای کرمان بود، او را کرمانشاه لقب داده اند. در زمان پادشاهی او، خسرو پسر وازاتاد که از طرف ایران امیر ارمنستان بود، به پشت گرمی تئودوزیوس امپراطور روم، بنای طغیان را گذاشت، ولی آن امپراطور چون میخواست صلح نگهدارد از وی حمایت نکرد از اینرو وی بفرمان شاهنشاه ساسانی در 392 م دستگیر شده و در دژ فراموشی زندانی گردید. و برادرش ورام شاپور(=بهرام شاهپور) بجای او استاندار ارمنستان ایران(قسمت شرقی) شد. مورخان اسلامی نوشته اند سبب مرگ بهرام شاهپور شورشی بود که بر ضدّ او از طرف لشکریانش روی داد، چنانکه او را در میان گرفته و به زخم تیر هلاک ساختند.

📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 408 تا 410

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. اردشیر دوم و شاهپور سوم و بهرام چهارم ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 408 تا 410

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه اردشیر دوم یازدهمین شاه ساسانی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه شاهپور سوم دوازدهمین شاه ساسانی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه بهرام چهارم سیزدهمین شاه ساسانی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
ساسانیان از آغاز تا پایان


🔟 قسمت دهم


⚠️ یزدگرد اول، چهاردهمین شاه ساسانی. او پسر شاهپور سوم بود و در سال 399 م پس از بهرام چهارم به تخت نشست. در منابع پهلوی نام و لقب او با هم بصورت "یزدکرت وزه کار(=بزهکار)" آمده است. پیداست که این لقب را موبدان متعصب زرتشتی که نسبت به مسامحه کاری که یزدگرد اول درباره مسیحیان انجام میداد، خشمگین بوده اند و به او چنین لقبی داده اند. در منابع مسیحی سریانی بر خلاف زرتشتیان، یزدگرد اول را شاهی نیکوکار و طرفدار مسیحیت و مسیحیان خوانده اند. پروکوپیوس مورخ بیزانسی، یزدگرد اول را تحسین میکند. مورخان عرب و ایرانی که نوشته های ایشان بر مبنای منابع زرتشتی عهد ساسانی است او را به صفاتی از قبیل بزهکار، بزه گرودبهر(Dabhr) یعنی فریبنده خوانده اند. بقول آنان این پادشاه مردی ناسپاس و بدگمان بود و اگر در حضور او از کسی به نیکی یاد میکردند، بدش می آمد و فورا میپرسید: این کس که از او دفاع میکنی بتو چه خواهد داد و چه مبلغ پول از او تاکنون گرفته ای? دژم خوی و بدخواه بود و در پی فرصت میگشت تا کیفرهای سختی به مردم بدهد. طبری مینویسد: رعیت برای حفظ خویش از ستم و بیداد یزدگرد اول چاره ای نداشتند جز اینکه به قواعد نیکو و قوانین خردمندانه پادشاهان قدیم توسل جویند، چنانکه چند بار سر به شورش برداشتند. طبری در ضمن خطبه ای از بهرام پنجم پسر یزدگرد اول نقل میکند که بهرام در خطابه پادشاهی خود گفت که پدر او پادشاهی خود را با نرمی و ملایمت آغاز کرد اما چون رعایا قدر او ندانسته و فرمان نبردند، سختی پیش گرفت و خون بسیار بر زمین ریخت. میتوان نتیجه گرفت که علت این رفتار یزدگرد اول بخاطر کشمکش هایی بود که با موبدان زرتشتی بر سر حفظ تاج و تخت خود داشته، زیرا تعصب شدید موبدان زرتشتی اجازه نمیداد که یک شاه طرفدار مسیحیت در رأس حکومت زرتشتی ساسانی قرار بگیرد. در هر صورت مشخص است که آیین زرتشتی حتی در زمان خودش هم میان تهی بوده که شاه ساسانی برخلاف خواسته روحانیان زرتشتی از مسیحیت حمایت میکرده و به سایر ادیان هم اجازه تبلیغ آزادانه میداد، چیزی که به هیچوجه مورد قبول اوستا و به سود منافع موبدان زرتشتی نبود.

⚠️ در زمان یزدگرد اول روابط ایران و روم بسیار دوستانه بود چنانکه آرکادیوس امپراطور روم شرقی(=بیزانس)، پسرش تئودوسیوس را که کودکی خردسال بود به یزدگرد سپرد. یزدگرد حمایت او را برعهده گرفت و خواجه ای دانشمند را به نام آنتیوخوس به قسطنطنیه فرستاد تا تئودوسیوس را تربیت کند. تا آخر سلطنت یزدگرد اول بین ایران و روم هیچ ستیزی نبود. سپس از طرف دولت روم شرقی هیأتی به ریاست ماروتا اسقف اعظم مایفرقط به دربار یزدگرد فرستاده شد که جلوس تئودوسیوس را به یزدگرد ابلاغ کند. اسقف، بیماری یزدگرد را درمان کرد و به سبب سیمای موقرش در نظر شاه مطبوع افتاد چنانکه شاه فرمان داد کلیساهایی را که خراب کرده بودند از نو بسازند و زندانیان عیسوی را آزاد کنند. کشیشان مسیحی نیز هر جاکه بخواهند در تبلیغ دین آزاد باشند. ضمنا ماروتا به پادشاه قبولاند که یک مجموعه دینی_مسیحی در سلوکیه تشکیل دهد که کاملا مورد حمایت یزدگرد اول قرار گرفت. یزدگرد اول نسبت به ادیان غیرزرتشتی مسامحه داشت، چنانکه نسبت به قوم یهود که اهمیت سیاسی نداشت خوشرفتاری میکرد. یزدگرد اول، شوشیندخت دختر ریش گالوتا(رأس الجالوت) که رئیس قوم یهود بود را به زنی گرفت. یزدگرد اول چنان به نیکی با مسیحیان رفتار میکرد که ایشان او را شاه مسیحی می خواندند. عاقبت، یزدگرد اول بخاطر جسارت و وقاحت مسیحیان که یک کشیش عیسوی به نام حشو آتشکده جنب کلیسا را تخریب کرده بود، رفتارش را نسبت به مسیحیان تغییر داد و بنای تنبیه آنان را گذاشت. چون تخریب آتشکده به تحریک اسقف عبدا بود، شاه شخصا او را محاکمه کرد و به عبدا فرمان داد که آتشکده را از نو بسازد ولی او امتناع کرد و محکوم به اعدام شد. به موجب روایات ایرانی مرگ یزدگرد اول اینگونه بود که هنگام اقامت او در گرگان یا طوس اسب سفید زیبایی پیش او آوردند. پادشاه نزدیک شد که زین بر اسب ببندد و سوار شود ولی ناگهان آن اسب ناشناس لگدی بر قلب شاه زد و او را بکشت و از نظرها غایب شد. فردوسی این واقعه را در نزدیکی نیشابور بیان کرده. ندلکه میگوید: «قتل یزدگرد اول بر اثر توطئه بوده و این افسانه را از آن جهت ساخته اند که کسی آگاه نشود که بزرگان کشور، اقامت یزدگرد را در محل دوردستی مغتنم شمرده و خود را از دست یزدگرد اول که موافق طبعشان نبود رهایی بخشیدند و کشتند».


📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 410 و 413

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. یزدگرد اول، چهاردهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 410 تا 413

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. یزدگرد اول، چهاردهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 410 تا 413

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه منقوش به چهره یزدگرد اول(بزهکار) چهاردهمین شاه ساسانی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
ساسانیان از آغاز تا پایان


1⃣1⃣ قسمت یازدهم


⚠️ بهرام پنجم یا بهرام گور، پانزدهمین پادشاه ساسانی. بهرام پنجم را میتوان پادشاهی ایرانی_ساسانی و بشدت شیفته عرب دانست، قابل توجه باستانگرایان آریایی که با احساسات پوسیده نژادپرستانه خود به سایر نژادها توهین میکنند و از علاقه بهرام گور ساسانی به عرب غافلند. یزدگرد اول سه پسر به نامهای شاهپور، بهرام(گور) و نرسی داشت. شاهپور به پادشاهی ارمنستان گمارده شد و بهرام نزد منذر بن نعمان امیر عرب در حیره که خراجگذار شاه ساسانی بود پرورش می یافت، بقول طبری بهرام را از کودکی به حیره فرستادند تا در هوای خوش حیره پرورش یابد، بهرام از حیث حرکات و سکنات شباهت زیادی به عرب پیدا کرده بود و مربی بهرام منذر پسر نعمان بود. قابل توجه باستانگرایان آریایی و نژادپرست و عرب ستیز، حتی شاه ساسانی، برای تربیت فرزندش بهرام گور، عرب را ترجیح میداد. منذر از جانب یزدگرد ملقب به "رام اوزود یزدگرد" یعنی کسیکه شادی یزدگرد را می افزاید داشت، و نیز ملقب به "مهشت" یعنی اعظم بود. اما نرسی پسر سوم یزدگرد که از زن یهودیش بود در زمان مرگ یزدگرد ظاهرا سفیر بوده. پس از مرگ اسرار آمیز یزدگرد اول بزرگان و موبدان که از تسامح یزدگرد نسبت به مسیحیان در زمان حیاتش راضی نبودند تصمیم گرفتند تا همه پسران یزدگرد را از پادشاهی محروم کنند. با اینکه یزدگرد اول، بهرام را به ولیعهدی انتخاب کرده بود، شاهپور(=برادر بهرام) پس از شنیدن خبر مرگ پدر از ارمنستان به ایران آمد جهت تصاحب تاج و تخت از برادرش، ولی بزرگان ساسانی او را گرفته و کشتند و شخصی به نام خسرو را بر تخت نشاندند. در این زمان بهرام از مربی و پرورنده خود یعنی منذر برای گرفتن تاج و تخت کمک خواست. منذر دو فوج سوار یکی به نام دوسر از اعراب تنوخ و دیگری که مرکّب از افراد ایرانی بود و سفید درخشان نامیده میشد به سرداری پسرش نعمان با بهرام همراه کرد، آنان بسوی تیسفون شتافتند و بزرگان ساسانی به وحشت افتادند و با بهرام و منذر مذاکره کردند، عاقبت خسرو از سلطنت خلع شد و بهرام به پادشاهی نشست. بنا به روایات ایرانی که با افسانه آمیخته است، بهرام ابتدا وعده کرد که بدیهای پدرش را جبران کند و خواست که تاج و قبای پادشاهی را بین دو شیر گرسنه بگذارند. خسرو ازین امتحان سر باز زد، بهرام رفت و شیران را بکشت و تاج شاهی بر سر نهاد. ظاهرا این افسانه از آن جهت اختراع شده است که حادثه شرم آور، که سپاهی حقیر از عرب توانسته است تصمیم بزرگان ساسانی را بهم زند و وحشت در دل آنها بیندازد و پادشاهی که بزرگان ساسانی انتخاب کرده بودند را مردود نماید را کمرنگ جلوه دهند. در واقع بهرام گور ساسانی توسط عرب به پادشاهی ایران رسید.


⚠️ بهرام پنجم(=گور) از شاهان محبوب ساسانی است، به همه نیکی میکرد و مالیات را بر مؤدیان می بخشید. داستانهای جنگاوری و عشقبازیهای او در ادبیات فارسی وجود دارد که نمونه آن هفت پیکر نظامی گنجوی است. در تواریخ آمده که بهرام پادشاهی خوشگذران بود و دوست داشت مردمش در شادمانی و خوشی باشند. او به چندین زبان سخن میگفت و به زبان "عربی" شعر می سرود. وقایع نگاران عهد ساسانی، بهرام را از لحاظ شهوترانی و اسراف در ولخرجی و بی توجهی به امور کشور ملامت کرده اند، ظاهرا این اقوال وارد هست بر بهرام زیرا او زمام امور را به بزرگان دولت واگذار کرده بود. پس از به تخت نشستن بهرام گور، سکنه عیسوی مجاور مرزهای ایران دسته دسته به روم گریختند، زیرا بهرام یک پادشاه متعصب زرتشتی بود. مهرشاهپور قبایل عرب را برضدّ عیسویان تحریک کرد و بسیاری از عیسویان را به کشتن داد. پس از مرگ شاهپور که حاکم ارمنستان و برادر بهرام بود، آرتاشس اشکانی در ارمنستان حاکم شد سپس بدست بهرام برکنار شد و ارمنستان ضمیمه قلمرو ساسانی گشت. همه سکه های بهرام گور خشن و بد ریخت هستند.


📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 413 تا 416

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان، بهرام پنجم(گور) پانزدهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 413 تا 416

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان، بهرام پنجم(گور) پانزدهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 413 تا 416

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه های منقوش به چهره بهرام پنجم(گور) پانزدهمین شاه ساسانی.

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
خوی جنگ طلبی بهرام گور ساسانی و آزار و شکنجه عیسویان ایران بدست این شاه زرتشتی_ساسانی


⚠️ بهرام گور پس از اینکه به تخت شاهی نشست طبق روال اکثر شاهان ساسانی و به تحریک موبدان متعصب و خشن زرتشتی که نفوذ بالایی در دستگاه قدرت ساسانیان داشتند، بر عیسویان ایران و مجاور مرزهای ایران بسیار سختگیری کرد، آنها را آزار نمود و باعث شد که عیسویان از دست بهرام گور زرتشتی به قلمرو روم بگریزند. این رفتار بهرام گور باعث ایجاد جنگ بین ایران و روم و زرتشتیت و مسیحیت گردید. مورخان علت جنگ بهرام گور با روم را، آزار مسیحیان مقیم ایران بدست بهرام گور دانسته اند که بخاطر بدرفتاری و شکنجه به روم می گریختند. بهرام از تئودوس، امپراطور روم استرداد آنان را خواست. چون او از پس دادن ایشان سر باز زد، بهرام فرمان داد کارگران رومی را که در معادن طلا و نقره ایران کار میکردند حبس و اموال رومیان را توقیف کنند(عجب عدالتی!)، سپس جنگ آغاز شد(420_421م). فرماندهی سپاه ایران با مهرنرسی بود و رومیان به سرداری آردابوریوس از دجله گذشته و به بین النهرین حمله آوردند. سپس به محاصره نصیبین پرداختند، ولی چون بهرام شخصا به میدان جنگ شتافت، رومیان دست از محاصره کشیده، عقب نشستند. سپس بهرام شهر تئودوسی پولیس که اکنون ارزروم نام دارد را محاصره کرد. اما یونومیوس اسقف شهر، از دفاع دست نکشید و مدافعین شهر را تشجیع میکرد و حتی منجنیق بزرگی تعبیه کرد و یکی از شاهزادگان ساسانی را با سنگی بدست خود کشت. بالاخره بهرام گور به پروکوپیوس سردار رومی پیغام داد که هرکدام از طرفین پهلوانی به میدان بفرستد و هر پهلوان که مغلوب شد، طرف مقابل، جنگ را برده است. اتفاقا پهلوان رومی فاتح شد و بهرام طبق قولی که داده بود دست از جنگ کشید و در سال 422 م صلح بین ایران و روم امضا شد که به موجب آن، ایرانیان در کشور خود به مسیحیان آزادی مذهب دادند و نظیر همین آزادی را رومیان درباره زرتشتیان مقیم بیزانس قائل شدند. «توجه داشته باشید که طبق اوستا بیان شده که هرکس پیرو زرتشت نباشد باید کشته شود(وندیداد اوستا، فرگرد16 بند18 و فرگرد17 بند11) جالب است بدانید زمانیکه فاتحان مسلمان ایران را فتح کردند به هیچوجه ایرانیان زرتشتی را مجبور به پذیرش اسلام نکردند بلکه هرکس جزیه میداد به دین خود بود و البته مسلمانان هم زکات میدادند و مسلمان شدن ایرانیان به تدریج و میل قلبی، تقریبا 400 سال طول کشید».


⚠️ طبق موافقت نامه صلح بین بهرام گور و روم، ایران کما فی السابق از دربند قفقاز مقابل اقوام مهاجم محافظت کرد و روم بخشی از هزینه ها را تعهد نمود و مسئله مسیحیان ایران حل شد. هجوم هیطالیه(هفتالیان) یا هونهای سفید از مشرق به ایران یکی دیگر از حوادث زمان بهرام بود. بهرام چنین تظاهر کرد که از هجوم هیطالیان ترسیده، وی با قوای کوچکی برای شکار بطرف آذربایجان بیرون شد، لکن خود را از راه البرز و طبرستان به خراسان رسانید و روزها نهان میشد و شبها حرکت میکرد، چون به دشمن رسید ناگهان بر آنها شبیخون زد و خاقان هونها کشته شد و زن او اسیر گشت و غنائم بسیاری بدست ایرانیان افتاد. گویند که تاج خاقان زینت آتشکده آذرگشنسب در شیز آذربایجان شد. در غیاب بهرام، برادرش نرسی نایب السلطنه بود و پس از پیروزی بهرام بر هونها، نرسی به حکمرانی خراسان منصوب شد. بهرام در 428 یا 429 م بقول فردوسی به مرگ طبیعی درگذشت ولی غالب مورخین اسلامی مرگ افسانه آمیز او را بر اثر شکار گورخر و با اسب فرورفتن در باتلاقی در میان اصفهان و شیراز دانسته اند. ممکن است وفات پیروز ساسانی که در گودالی افتاد سبب جعل این افسانه بوده و همچنین شباهت دو کلمه گور به معنی قبر و گور به معنی گورخر که لقب بهرام بود در ظهور این افسانه دخالت داشته باشد.

📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 417 تا 418

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ خوی جنگ طلبی بهرام گور ساسانی و آزار و شکنجه عیسویان ایران بدست این شاه زرتشتی_ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 417 و 418

ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory