❌ ساسانیان از آغاز تا پایان ❌
8⃣ قسمت هشتم ✅
⚠️شاهپور دوم، دهمین شاه ساسانی. او پسر هرمزد دوم از زن دومش بود. چون هرمزد برادر بزرگتر شاهپور در روم تربیت شده بود، بزرگان ساسانی او را از سلطنت محروم کردند و جنینی که در شکم ملکه بود را به پادشاهی برگزیدند و تاج را در خوابگاه شهبانو آویختند و چون کودک زاده شد نام شاهپور(شاپور) بر او نهادند. پادشاهی او 70 سال(310_379م) بطول انجامید. در زمان کودکی شاهپور، کوشانیان به ولایات شرقی دست اندازی کردند اما شاهپور وقتی بحد بلوغ رسید انتقام سختی از آنها گرفت و کشور کوشانیان ضمیمه قلمرو ساسانی شد. در مورد 30 سال از کل سلطنت شاهپور آگاهی کمی داریم، حدس زده میشود که او در این مدت مشغول کاستن قدرت ویسپوهرکان(اشراف ساسانی) بوده است که اقتدار زیادی داشتند. بنا به تاریخ، شاهپور مشغول دفاع از سرحدات عرب نشین نیز بوده است، شاهپور به بحرین(الاحساء) در ساحل غربی خلیج فارس هجوم برد و جنگهای سختی با اعراب کرد و شانه های آنها را سوراخ نمود، ازینرو به وی "ذوالاکتاف" گفتند. البته بعضی هم معتقدند ذوالاکتاف ارتباطی به جنگهای شاهپور با اعراب ندارد. نولدکه معتقد است: «کلمه ذوالاکتاف(صاحب شانه ها) در حقیقت لقبی است به معنی چهارشانه و مجازا به معنی کسیکه بارهای سنگین اداره کشور را تحمل میکند، است». حمزه اصفهانی و برخی دیگر، ذوالاکتاف را به سوراخ کننده شانه ها معنی کردند. شاهپور کشتیهایی به آب انداخت و از خلیج فارس گذشت و اعراب بحرین را منکوب و مخذول کرد(ریشه کن کرد). باری به استناد منابع دوره ساسانی، چون شاپور دوم شانزده ساله شد(325م) در آغاز به قبیله ایادِ ساکن شواد تاخت و سپس از خلیج فارس گذشت و به الخط، ناحیهٔ ساحلی بحرین و قطر رسید. پس از آن به هجر حمله کرد که مسکن قبایل بنی تمیم، بکر بن وائل و عبدالقیس بود. از این قبایل بسیاری را قتل عام کرد و برای تنبیه بیشتر آنها، چاههای آب را ویران کرد تا مانع دستیابی آنها به آب شود. سپس به شرق عربستان، سوریه و شهرهای یمامه، بکر و تغلب هجوم برد(2)
⚠️سپس شاهپور در ادامه جنگ طلبی هایش به فکر جبران شکست ننگین نرسی ساسانی از روم شد. در این زمان قیصر روم کنستانتین(قسطنطین) بود که مسیحی شده بود و از مسیحیان ایران و ارمنستان حمایت میکرد. از خوشبختی شاهپور این بود که کنستانتین که از برادرش هرمزد، شاهزاده فراری ساسانی حمایت میکرد در سال 337م درگذشت. جنگ بر سر ارمنستان مسیحی بین ایران و روم درگرفت و ارمنستان بدست ساسانیان افتاد. شاهپور در سیاستی جنگ افروزانه بت پرستان ارمنستان را بر ضدّ روم تازه مسیحی شده تحریک کرد و اعراب را مجبور کرد تا به خاک روم حمله کنند. در این زمان کنستانسیوس قیصر جدید روم بود و به جنگ لشکر متجاوز ساسانی رفت، این جنگ موقتا به نفع رومیان خاتمه یافت. در سال 338م شاهپور نصیبین را محاصره کرد اما نتوانست فتح نماید ولی لشکر روم را در دشت شکست داد. شاهپور در سال 341م با ارمنستان پیمان دوستی بست. بنا به روایتی شاهپور دوم، ارشک(ارزاس) پادشاه ارمنستان که پسر تیرداد بود و واساک سردار ارمنی را به حیله گری به ایران کشاند جهت مذاکرات صلح، وقتی به ایران آمدند ارشک را در دژ فراموشی زندانی کرد، دو چشمش را درآورد و کور کرد و واساک را به قتل رساند. البته شاهپور همسر ارشک که نامش فرندزم بود را به ایران آورد و او را بقتل رساند(3)
⚠️شاهپور سپس به جنگ کنستانسیوس رفت و رومیان را شکست داد و قتل عام نمود. شاهپور پس از مدتها جنگ با کوشانیان و هپتالیان(هفتالیان) خیونی و شکستشان در شرق ایران با آنها پیمان اتحاد بست و دوباره به روم هجوم برد که گروهی از هونها و شاهشان جزو لشکر شاهپور بودند. شاهپور پس از شکست رومیان به سرزمین هونها حمله برد تا آنها را مطیع خود کند!! شاهپور برای تحکیم قدرتش تقاضای مزاوجت با خاندان امپراطوری روم کرد و با دختر یک سردار که نام دختر "المپیا" بود ازدواج کرد و آن زن شهبانوی ارمنستان شد و ارمنستان دوباره زیر نفوذ روم رفت.
نام شاهپور دوم ساسانی در متون یهودی تلمود بابلی(متون فقهی یهود) آمده است، خصوصا که ایفرا مادر شاهپور گرایشات شدید یهودی داشته و به رسم یهود بهائم را قربانی میکرده و...(4)
📚منابع:
(1) ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 402 تا 404
(2) دانشنامه ایرانیکاŠĀPUR II – Encyclopaedia Iranica
http://www.iranicaonline.org/articles/shapur-ii
(3) ایران در زمان ساسانیان، پرفسور آرتور کریستین سن، ترجمه یاسمی چاپ 1368، صفحه 332 و 333 و 413 و 414. تاریخ ارمنستان، هراند پاسترماجیان، صفحه 125. تاریخ سیاسی ساسانیان، محمدجواد مشکور، صفحه 406
(4) شاهان ساسانی در تلمود، اسنون نتصر، دانشگاه عبری اورشلیم، ترجمه دانشگاه ادبیات و علوم انسانی تهران 1351، صفحه 17 و 18
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣ قسمت هشتم ✅
⚠️شاهپور دوم، دهمین شاه ساسانی. او پسر هرمزد دوم از زن دومش بود. چون هرمزد برادر بزرگتر شاهپور در روم تربیت شده بود، بزرگان ساسانی او را از سلطنت محروم کردند و جنینی که در شکم ملکه بود را به پادشاهی برگزیدند و تاج را در خوابگاه شهبانو آویختند و چون کودک زاده شد نام شاهپور(شاپور) بر او نهادند. پادشاهی او 70 سال(310_379م) بطول انجامید. در زمان کودکی شاهپور، کوشانیان به ولایات شرقی دست اندازی کردند اما شاهپور وقتی بحد بلوغ رسید انتقام سختی از آنها گرفت و کشور کوشانیان ضمیمه قلمرو ساسانی شد. در مورد 30 سال از کل سلطنت شاهپور آگاهی کمی داریم، حدس زده میشود که او در این مدت مشغول کاستن قدرت ویسپوهرکان(اشراف ساسانی) بوده است که اقتدار زیادی داشتند. بنا به تاریخ، شاهپور مشغول دفاع از سرحدات عرب نشین نیز بوده است، شاهپور به بحرین(الاحساء) در ساحل غربی خلیج فارس هجوم برد و جنگهای سختی با اعراب کرد و شانه های آنها را سوراخ نمود، ازینرو به وی "ذوالاکتاف" گفتند. البته بعضی هم معتقدند ذوالاکتاف ارتباطی به جنگهای شاهپور با اعراب ندارد. نولدکه معتقد است: «کلمه ذوالاکتاف(صاحب شانه ها) در حقیقت لقبی است به معنی چهارشانه و مجازا به معنی کسیکه بارهای سنگین اداره کشور را تحمل میکند، است». حمزه اصفهانی و برخی دیگر، ذوالاکتاف را به سوراخ کننده شانه ها معنی کردند. شاهپور کشتیهایی به آب انداخت و از خلیج فارس گذشت و اعراب بحرین را منکوب و مخذول کرد(ریشه کن کرد). باری به استناد منابع دوره ساسانی، چون شاپور دوم شانزده ساله شد(325م) در آغاز به قبیله ایادِ ساکن شواد تاخت و سپس از خلیج فارس گذشت و به الخط، ناحیهٔ ساحلی بحرین و قطر رسید. پس از آن به هجر حمله کرد که مسکن قبایل بنی تمیم، بکر بن وائل و عبدالقیس بود. از این قبایل بسیاری را قتل عام کرد و برای تنبیه بیشتر آنها، چاههای آب را ویران کرد تا مانع دستیابی آنها به آب شود. سپس به شرق عربستان، سوریه و شهرهای یمامه، بکر و تغلب هجوم برد(2)
⚠️سپس شاهپور در ادامه جنگ طلبی هایش به فکر جبران شکست ننگین نرسی ساسانی از روم شد. در این زمان قیصر روم کنستانتین(قسطنطین) بود که مسیحی شده بود و از مسیحیان ایران و ارمنستان حمایت میکرد. از خوشبختی شاهپور این بود که کنستانتین که از برادرش هرمزد، شاهزاده فراری ساسانی حمایت میکرد در سال 337م درگذشت. جنگ بر سر ارمنستان مسیحی بین ایران و روم درگرفت و ارمنستان بدست ساسانیان افتاد. شاهپور در سیاستی جنگ افروزانه بت پرستان ارمنستان را بر ضدّ روم تازه مسیحی شده تحریک کرد و اعراب را مجبور کرد تا به خاک روم حمله کنند. در این زمان کنستانسیوس قیصر جدید روم بود و به جنگ لشکر متجاوز ساسانی رفت، این جنگ موقتا به نفع رومیان خاتمه یافت. در سال 338م شاهپور نصیبین را محاصره کرد اما نتوانست فتح نماید ولی لشکر روم را در دشت شکست داد. شاهپور در سال 341م با ارمنستان پیمان دوستی بست. بنا به روایتی شاهپور دوم، ارشک(ارزاس) پادشاه ارمنستان که پسر تیرداد بود و واساک سردار ارمنی را به حیله گری به ایران کشاند جهت مذاکرات صلح، وقتی به ایران آمدند ارشک را در دژ فراموشی زندانی کرد، دو چشمش را درآورد و کور کرد و واساک را به قتل رساند. البته شاهپور همسر ارشک که نامش فرندزم بود را به ایران آورد و او را بقتل رساند(3)
⚠️شاهپور سپس به جنگ کنستانسیوس رفت و رومیان را شکست داد و قتل عام نمود. شاهپور پس از مدتها جنگ با کوشانیان و هپتالیان(هفتالیان) خیونی و شکستشان در شرق ایران با آنها پیمان اتحاد بست و دوباره به روم هجوم برد که گروهی از هونها و شاهشان جزو لشکر شاهپور بودند. شاهپور پس از شکست رومیان به سرزمین هونها حمله برد تا آنها را مطیع خود کند!! شاهپور برای تحکیم قدرتش تقاضای مزاوجت با خاندان امپراطوری روم کرد و با دختر یک سردار که نام دختر "المپیا" بود ازدواج کرد و آن زن شهبانوی ارمنستان شد و ارمنستان دوباره زیر نفوذ روم رفت.
نام شاهپور دوم ساسانی در متون یهودی تلمود بابلی(متون فقهی یهود) آمده است، خصوصا که ایفرا مادر شاهپور گرایشات شدید یهودی داشته و به رسم یهود بهائم را قربانی میکرده و...(4)
📚منابع:
(1) ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 402 تا 404
(2) دانشنامه ایرانیکاŠĀPUR II – Encyclopaedia Iranica
http://www.iranicaonline.org/articles/shapur-ii
(3) ایران در زمان ساسانیان، پرفسور آرتور کریستین سن، ترجمه یاسمی چاپ 1368، صفحه 332 و 333 و 413 و 414. تاریخ ارمنستان، هراند پاسترماجیان، صفحه 125. تاریخ سیاسی ساسانیان، محمدجواد مشکور، صفحه 406
(4) شاهان ساسانی در تلمود، اسنون نتصر، دانشگاه عبری اورشلیم، ترجمه دانشگاه ادبیات و علوم انسانی تهران 1351، صفحه 17 و 18
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
Encyclopaedia Iranica
ŠĀPUR II
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. شاهپور دوم، دهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 402 تا 404
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. شاهپور دوم، دهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 402 تا 404
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ شاهپور دوم، ارشک پسر تیرداد پادشاه ارمنستان را برای صلح به ایران کشاند و چشمانش را درآورد و او را در دژ فراموشی زندانی کرد و ارشک در نهایت خودکشی کرد. فرندزم زن ارشک هم به ایران برده شد و توسط ساسانیان کشته شد. ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه یاسمی1368، ص332و333
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ شاهپور دوم، ارشک پسر تیرداد پادشاه ارمنستان را برای صلح به ایران کشاند و چشمانش را درآورد و او را در دژ فراموشی زندانی کرد و ارشک در نهایت خودکشی کرد. ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ترجمه یاسمی1368، ص 413 و 414
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ یهودی بودن ایفرا مادر شاهپور دوم ساسانی و علاقه وافر ایفرا به بجا آوردن رسوم یهودیت. شاهان ساسانی در تلمود، اسنون نتصر، ترجمه دانشگاه ادبیات و علوم انسانی تهران1351، صفحه 17 و 18
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
Forwarded from ناگفتههای ایران باستان و تاریخ
⚠️ سکه منقوش به چهره شاهپور دوم، دهمین پادشاه زرتشتی ساسانی با تصویر آتشکده در پشت سکه
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ خوی تجاوزگری و جنگ طلبی شاهپور دوم ساسانی ❌
⚠️شاهپور وقتی از تمشیت امور مشرق فارغ شد، سفیری با هدایای بسیار و نامه ای در پارچه سفید، به قیصر کنستانسیوس فرستاد. متن نامه چنین بود:
«شاهپور شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانسیوس سلام میرساند و خوشوقت است ازینکه امپراطور بر اثر تجربه به راه راست بازگشته است. نیاکان من قلمرو خود را تا رود "استریمون" و حدود مقدونیه بسط داده بودند و من در جلال و فضیلت بر همه نیاکانم برتری دارم و وظیفه خود میدادنم که ارمنستان و بین النهرین را که به تزویر و حیله از دست نیاکان من بدر کرده اید باز ستانم. این سرزمینهای کوچک را که فقط موجب نفاق و خونریزی است بمن پس دهید و به شما میگویم که اگر سفیر من بی جواب مثبت بازگردد، پس از گذشتن زمستان با همه نیروی خود به جنگ شما خواهم آمد».
❗️نکته: نامه شاهپور چیزی جز اعلان جنگ و تهدید نبود آنهم در زمان صلح بین ایران و روم. نباید نمک نشناسی شاهپور را فراموش کرد زیرا وقتیکه او برای تحکیم قدرتش قصد ازدواج با المپیا، دختر سردار رومی را داشت امپراطور کنستانسیوس مخالفتی نکرد اما شاهپور در ازای این خوبی، اکنون او را تهدید به جنگ میکند.
⚠️اما کنستانسیوس در پاسخ به تهدیدات شاهپور دوم نوشت: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله ترجیح میدهند، از ترس و بیم نیست، بلکه از راه مداراست. اگر چه رومیان گاهی در جنگ پیروز نشده اند، لکن نتیجه قطعی از جنگ هرگز به زیان آنان پایان نپذیرفته است». آمیانوس مارسلینوس مورخ مشهور، اصل این 2 نامه را دیده و در جنگ بین ایران و روم حضور داشته. در این احوال یک رومی پناهنده شده به شاهپور پیشنهاد میدهد بجای محاصره دژهای بین النهرین به سوریه بی دفاع حمله کند. شاهپور چنین کرد و بر دژ آمیدا که در دیاربکر کنونی حمله برد و قلعه را بسختی تصرف کرد، سپس دژ بزابد را تسخیر نمود. در این احوال کنستانسیوس در گذشت و یولیانُس امپراطور شد. یکی از سردارانش هرمزد شاهزاده ساسانی و برادر شاهپور دوم بود که به روم گریخته بود. امید داشت با کمک رومیان بر تخت ایران بنشیند. ارشک سوم شاه ارمنستان نیز از متحدان یولیانس بود. قیصر روم با متحدانش بسمت تیسفون حرکت کرد لکن یک سردار ساسانی به نام مهران مقابلشان جنگید و یولیانس کشته شد و جانشین او یوویانس لشکر را به روم بازگرداند و صلحی 30ساله بین طرفین بسته شد که بموجب این پیمان شهرهای نصیبین، سنجار و ارمنستان صغیر به ساسانیان رسید و قیصر روم متعهد شد که از ارشک شاه ارمنستان حمایت نکند. ممالک گرجستان و آلبانی از تصرف روم خارج شد و در قیومیت ساسانی درآمد. حتی رومیان در باسازی دروازه های خزر در تنگه داریال که مورد هجوم اقوام وحشی بود کمک کردند. پس از یوویانس، والنسی ین جانشین شد و روم را به دو بخش غربی شرقی تقسیم کرد و شرق را به برادرش والنس داد. شاهپور دوم که میخواست ارمنستان را تحت نفوذش باشد، ارشک شاه آنجا را فریب داد، او را به دربار خویش خواند و همانجا وی را به زنجیر نقره کشید، دو چشم او را کور کرد، در نتیجه ارشک در دژ فراموشی خودکشی نمود. البته شاهپور به همسر ارشک که نامش فرندزم بود رحم نکرد و او را به ایران آورد و به قتل رساند.
⚠️امپراطور والنس کوشید "پاپ" پسر ارشک سوم را پادشاه ارمنستان کند اما شاهپور در جنگ، پاپ را از ارمنستان بیرون راند. اما در نبرد دوم، موشل سردار ارمنی، ساسانیان که اشغالگر ارمنستان بودند را شکست داد. بروایت فوستوس بیزانسی، موشل اسیران ایرانی را پوست کنده و با کاه می انباشت و نزد پاپ می فرستاد، اما پاپ مورد سوءظن امپراطور قرار گرفت و کشته شد. سپس رومیها "ورازدات" شاهزاده ارمنی را پادشاه ارمنستان کردند و به ساسانیان نیز حق دخالت در تاج و تخت ارمنستان دادند. در 370م روم علنا در ایبری(گرجستان) دخالت کرد و "سااوروماس" را دوباره بتخت نشاند. شاهپور هم وارد ارمنستان شد و "اسپارکوس" را به تخت ارمنستان نشاند و پارا پسر ارشک از ارمنستان گریخت و به روم پناهنده شد و جنگ ایران و روم دوباره آغاز شد تا اینکه طرفین خسته شدند و در 376م قرار گذاشتند که در امور ارمنستان و ایبری دخالت نکنند. شاهپور دوم در 379م پس از 70سال سلطنت درگذشت. رسمی شدن آیین مسیحیت در روم بدست قسطنطین(کنستانتین) سبب گردید که شاهپور نسبت به کلیسای شرق بدبین شود و با همه مسیحیان دشمنی ورزد و چون مسیحیان بخاطر هم دینی طرفدار امپراطور روم بودند، شاهپور آنان را خائن نسبت به ایران می پنداشت. "نخستین حکمی که بر علیه مسیحیان ایران توسط شاهپور و با تحریک موبدان زرتشتی صادر شد این بود که، مسیحیان در عوض معافیت از جنگ باید 2برابر مالیات دهند. ازین تاریخ مسیحیان در ایران مورد شکنجه و کشتار دولت ساسانی و موبدان زرتشتی قرار گرفتند.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، مشکور، ص405_407
✅ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇
⚠️شاهپور وقتی از تمشیت امور مشرق فارغ شد، سفیری با هدایای بسیار و نامه ای در پارچه سفید، به قیصر کنستانسیوس فرستاد. متن نامه چنین بود:
«شاهپور شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانسیوس سلام میرساند و خوشوقت است ازینکه امپراطور بر اثر تجربه به راه راست بازگشته است. نیاکان من قلمرو خود را تا رود "استریمون" و حدود مقدونیه بسط داده بودند و من در جلال و فضیلت بر همه نیاکانم برتری دارم و وظیفه خود میدادنم که ارمنستان و بین النهرین را که به تزویر و حیله از دست نیاکان من بدر کرده اید باز ستانم. این سرزمینهای کوچک را که فقط موجب نفاق و خونریزی است بمن پس دهید و به شما میگویم که اگر سفیر من بی جواب مثبت بازگردد، پس از گذشتن زمستان با همه نیروی خود به جنگ شما خواهم آمد».
❗️نکته: نامه شاهپور چیزی جز اعلان جنگ و تهدید نبود آنهم در زمان صلح بین ایران و روم. نباید نمک نشناسی شاهپور را فراموش کرد زیرا وقتیکه او برای تحکیم قدرتش قصد ازدواج با المپیا، دختر سردار رومی را داشت امپراطور کنستانسیوس مخالفتی نکرد اما شاهپور در ازای این خوبی، اکنون او را تهدید به جنگ میکند.
⚠️اما کنستانسیوس در پاسخ به تهدیدات شاهپور دوم نوشت: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله ترجیح میدهند، از ترس و بیم نیست، بلکه از راه مداراست. اگر چه رومیان گاهی در جنگ پیروز نشده اند، لکن نتیجه قطعی از جنگ هرگز به زیان آنان پایان نپذیرفته است». آمیانوس مارسلینوس مورخ مشهور، اصل این 2 نامه را دیده و در جنگ بین ایران و روم حضور داشته. در این احوال یک رومی پناهنده شده به شاهپور پیشنهاد میدهد بجای محاصره دژهای بین النهرین به سوریه بی دفاع حمله کند. شاهپور چنین کرد و بر دژ آمیدا که در دیاربکر کنونی حمله برد و قلعه را بسختی تصرف کرد، سپس دژ بزابد را تسخیر نمود. در این احوال کنستانسیوس در گذشت و یولیانُس امپراطور شد. یکی از سردارانش هرمزد شاهزاده ساسانی و برادر شاهپور دوم بود که به روم گریخته بود. امید داشت با کمک رومیان بر تخت ایران بنشیند. ارشک سوم شاه ارمنستان نیز از متحدان یولیانس بود. قیصر روم با متحدانش بسمت تیسفون حرکت کرد لکن یک سردار ساسانی به نام مهران مقابلشان جنگید و یولیانس کشته شد و جانشین او یوویانس لشکر را به روم بازگرداند و صلحی 30ساله بین طرفین بسته شد که بموجب این پیمان شهرهای نصیبین، سنجار و ارمنستان صغیر به ساسانیان رسید و قیصر روم متعهد شد که از ارشک شاه ارمنستان حمایت نکند. ممالک گرجستان و آلبانی از تصرف روم خارج شد و در قیومیت ساسانی درآمد. حتی رومیان در باسازی دروازه های خزر در تنگه داریال که مورد هجوم اقوام وحشی بود کمک کردند. پس از یوویانس، والنسی ین جانشین شد و روم را به دو بخش غربی شرقی تقسیم کرد و شرق را به برادرش والنس داد. شاهپور دوم که میخواست ارمنستان را تحت نفوذش باشد، ارشک شاه آنجا را فریب داد، او را به دربار خویش خواند و همانجا وی را به زنجیر نقره کشید، دو چشم او را کور کرد، در نتیجه ارشک در دژ فراموشی خودکشی نمود. البته شاهپور به همسر ارشک که نامش فرندزم بود رحم نکرد و او را به ایران آورد و به قتل رساند.
⚠️امپراطور والنس کوشید "پاپ" پسر ارشک سوم را پادشاه ارمنستان کند اما شاهپور در جنگ، پاپ را از ارمنستان بیرون راند. اما در نبرد دوم، موشل سردار ارمنی، ساسانیان که اشغالگر ارمنستان بودند را شکست داد. بروایت فوستوس بیزانسی، موشل اسیران ایرانی را پوست کنده و با کاه می انباشت و نزد پاپ می فرستاد، اما پاپ مورد سوءظن امپراطور قرار گرفت و کشته شد. سپس رومیها "ورازدات" شاهزاده ارمنی را پادشاه ارمنستان کردند و به ساسانیان نیز حق دخالت در تاج و تخت ارمنستان دادند. در 370م روم علنا در ایبری(گرجستان) دخالت کرد و "سااوروماس" را دوباره بتخت نشاند. شاهپور هم وارد ارمنستان شد و "اسپارکوس" را به تخت ارمنستان نشاند و پارا پسر ارشک از ارمنستان گریخت و به روم پناهنده شد و جنگ ایران و روم دوباره آغاز شد تا اینکه طرفین خسته شدند و در 376م قرار گذاشتند که در امور ارمنستان و ایبری دخالت نکنند. شاهپور دوم در 379م پس از 70سال سلطنت درگذشت. رسمی شدن آیین مسیحیت در روم بدست قسطنطین(کنستانتین) سبب گردید که شاهپور نسبت به کلیسای شرق بدبین شود و با همه مسیحیان دشمنی ورزد و چون مسیحیان بخاطر هم دینی طرفدار امپراطور روم بودند، شاهپور آنان را خائن نسبت به ایران می پنداشت. "نخستین حکمی که بر علیه مسیحیان ایران توسط شاهپور و با تحریک موبدان زرتشتی صادر شد این بود که، مسیحیان در عوض معافیت از جنگ باید 2برابر مالیات دهند. ازین تاریخ مسیحیان در ایران مورد شکنجه و کشتار دولت ساسانی و موبدان زرتشتی قرار گرفتند.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، مشکور، ص405_407
✅ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇
⚠️ خوی تجاوزگری و جنگ طلبی شاهپور دوم ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 405 تا 407
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ خوی تجاوزگری و جنگ طلبی شاهپور دوم ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 405 تا 407
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ ساسانیان از آغاز تا پایان ❌
9⃣ قسمت نهم ✅
⚠️ اردشیر دوم، یازدهمین شاه ساسانی. او پس از مرگ برادرش شاهپور دوم به سلطنت رسید. پس از مرگ شاهپور دوم دوره ای فرا رسید که بیش از یک قرن طول کشید. در این مدت پادشاهانی کم شخصیت در ایران به تخت نشستند و بین آنان و اشراف فئودال که با روحانیان مقتدر زرتشتی مناسبات دوستانه داشتند و سبب موروثی بودن برخی از مشاغل عالیه شاهنشاهی در میان ایشان نفوذشان روز افزون میشد، اختلاف در حال فزونی بود. قدرت پادشاه که بر اثر مخالفتهای منظم نجبا و اشراف ضعیف میشد، به او اجازه تعیین جانشین خویش را نمیداد، برخلاف آنچه که در زمان نخستین شاهان ساسانی معمول بود. در این دوره طولانی ایران بصورت سلطنت انتخابی در میان افراد خاندان ساسانی در آمد و ازدیاد نفوذ نجبا در زمان اردشیر دوم آغاز شده بود. اردشیر دوم که برادر شاهپور بزرگ و مردی سالخورده بود، پس از شاهپور دوم به تخت نشست(370_383م) و سلطنتش قریب به چهار سال طول کشید. اردشیر دوم ساسانی مردی ضعیف النّفس بود و سرشتی پاک داشت. وی همه عوارض را موقوف کرد و ازین جهت موسوم به اردشیر "کرفک کرتار(=نیکوکار)" شد. چنانکه عبارت مذکور روی سکه او دیده میشود. بزرگان کشور پس از چهار سال او را از سلطنت و پادشاهی خلع کردند.
⚠️ شاهپور سوم، دوازدهمین شاه ساسانی(383_387م). او پسر شاهپور دوم بود. پس از اردشیر دوم، برادرزاده او، شاهپور سوم به تخت نشست. وی در سال دوم سلطنت خود پیمان صلحی با دولت روم بست و نیز برای سرکوبی و کشتار طایفه ای از اعراب موسوم به "ایاد" لشکر کشید، ازین جهت عربها او را سابور الجنود لقب داده اند. در هر صورت واضح هست که ساسانیان مدتهای مدید به کشتار اعراب میپرداختند، اما جالب است بدانید که باستانگرایان ایرانی ازین کشتارها سخنی به میان نمی آورند و با آوردن نام قادسیه چه مظلوم نمایی های کودکانه ای که نمی کنند و چه واویلاهایی که سر نمیدهند. شاهپور سوم در طاق بستان در یک فرسنگی شمال شرقی کرمانشاهان تصویر خود و شاهپور بزرگ(=دوم) را حجاری کرده است. رومیان پس از کشتن "پارا" یکی از شاهزادگان اشکانی به نام "وارازتاد(=وارازت)" را به سلطنت ارمنستان نامزد کرده ولی اختیارات واقعی را به یکی از بزرگان ارمنستان به نام "موشک" دادند. وارازتاد اشکانی پس از چندی موشک را کشت، برادر موشک که مانوئل نام داشت بر ضدّ وارازتاد قیام کرد و او را از میان برداشت و سفیری نزد اردشیر دوم فرستاد و خود را باجگذار ایران معرفی کرد. اردشیر دوم، فرمانروایی با ده هزار سپاه بسوی ارمنستان فرستاد تا با یاری مانوئل آنجا حکومت کند. ولی از آنجاکه دو پادشاه در یک اقلیم نگنجد، مانوئل نتوانست با استاندار ایرانی بسازد و بر پادگان ارتش ساسانی حمله کرد و آنرا نابود ساخت. پس از مرگ مانوئل در سال 383 م باز نزدیک بود جنگ بین ایران و روم بر سر ارمنستان ایجاد شود اما چون روم از ضربت سختی که از گُت ها در جنگ ادرنه در 378 م خورده بود، خود را ضعیف میدید. لذا در 384 م پیمان صلحی میان دو دولت بسته شد که بموجب آن قسمت اعظم شرق ارمنستان ضمیمه قلمرو ساسانی شد و قسمت غربی آن متعلق به روم گردید. در این دو قسمت نمایندگانی از خاندان قدیم اشکانی حکمرانی میکردند ولی استقلال ملی ارمنستان بکلی معدوم گردید. شاهپور سوم در زیر خیمه ای نشسته بود ناگهان طوفان شدیدی برخاست و چادر را روی شاهپور انداخت و تیرک چادر بر سرش خورد و درگذشت. راولینسن مینویسد: که مرگ شاهپور سوم بر اثر توطئه بوده که به این شکل، بوسیله دشمنانش روی داده.
⚠️ بهرام چهارم، سیزدهمین شاه ساسانی(388_399 م). پس از مرگ برادرش به تخت نشست. بعضی او را پسر شاهپور سوم دانسته اند. این شاه به مناسبت آنکه در زمان پدرش فرمانروای کرمان بود، او را کرمانشاه لقب داده اند. در زمان پادشاهی او، خسرو پسر وازاتاد که از طرف ایران امیر ارمنستان بود، به پشت گرمی تئودوزیوس امپراطور روم، بنای طغیان را گذاشت، ولی آن امپراطور چون میخواست صلح نگهدارد از وی حمایت نکرد از اینرو وی بفرمان شاهنشاه ساسانی در 392 م دستگیر شده و در دژ فراموشی زندانی گردید. و برادرش ورام شاپور(=بهرام شاهپور) بجای او استاندار ارمنستان ایران(قسمت شرقی) شد. مورخان اسلامی نوشته اند سبب مرگ بهرام شاهپور شورشی بود که بر ضدّ او از طرف لشکریانش روی داد، چنانکه او را در میان گرفته و به زخم تیر هلاک ساختند.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 408 تا 410
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
9⃣ قسمت نهم ✅
⚠️ اردشیر دوم، یازدهمین شاه ساسانی. او پس از مرگ برادرش شاهپور دوم به سلطنت رسید. پس از مرگ شاهپور دوم دوره ای فرا رسید که بیش از یک قرن طول کشید. در این مدت پادشاهانی کم شخصیت در ایران به تخت نشستند و بین آنان و اشراف فئودال که با روحانیان مقتدر زرتشتی مناسبات دوستانه داشتند و سبب موروثی بودن برخی از مشاغل عالیه شاهنشاهی در میان ایشان نفوذشان روز افزون میشد، اختلاف در حال فزونی بود. قدرت پادشاه که بر اثر مخالفتهای منظم نجبا و اشراف ضعیف میشد، به او اجازه تعیین جانشین خویش را نمیداد، برخلاف آنچه که در زمان نخستین شاهان ساسانی معمول بود. در این دوره طولانی ایران بصورت سلطنت انتخابی در میان افراد خاندان ساسانی در آمد و ازدیاد نفوذ نجبا در زمان اردشیر دوم آغاز شده بود. اردشیر دوم که برادر شاهپور بزرگ و مردی سالخورده بود، پس از شاهپور دوم به تخت نشست(370_383م) و سلطنتش قریب به چهار سال طول کشید. اردشیر دوم ساسانی مردی ضعیف النّفس بود و سرشتی پاک داشت. وی همه عوارض را موقوف کرد و ازین جهت موسوم به اردشیر "کرفک کرتار(=نیکوکار)" شد. چنانکه عبارت مذکور روی سکه او دیده میشود. بزرگان کشور پس از چهار سال او را از سلطنت و پادشاهی خلع کردند.
⚠️ شاهپور سوم، دوازدهمین شاه ساسانی(383_387م). او پسر شاهپور دوم بود. پس از اردشیر دوم، برادرزاده او، شاهپور سوم به تخت نشست. وی در سال دوم سلطنت خود پیمان صلحی با دولت روم بست و نیز برای سرکوبی و کشتار طایفه ای از اعراب موسوم به "ایاد" لشکر کشید، ازین جهت عربها او را سابور الجنود لقب داده اند. در هر صورت واضح هست که ساسانیان مدتهای مدید به کشتار اعراب میپرداختند، اما جالب است بدانید که باستانگرایان ایرانی ازین کشتارها سخنی به میان نمی آورند و با آوردن نام قادسیه چه مظلوم نمایی های کودکانه ای که نمی کنند و چه واویلاهایی که سر نمیدهند. شاهپور سوم در طاق بستان در یک فرسنگی شمال شرقی کرمانشاهان تصویر خود و شاهپور بزرگ(=دوم) را حجاری کرده است. رومیان پس از کشتن "پارا" یکی از شاهزادگان اشکانی به نام "وارازتاد(=وارازت)" را به سلطنت ارمنستان نامزد کرده ولی اختیارات واقعی را به یکی از بزرگان ارمنستان به نام "موشک" دادند. وارازتاد اشکانی پس از چندی موشک را کشت، برادر موشک که مانوئل نام داشت بر ضدّ وارازتاد قیام کرد و او را از میان برداشت و سفیری نزد اردشیر دوم فرستاد و خود را باجگذار ایران معرفی کرد. اردشیر دوم، فرمانروایی با ده هزار سپاه بسوی ارمنستان فرستاد تا با یاری مانوئل آنجا حکومت کند. ولی از آنجاکه دو پادشاه در یک اقلیم نگنجد، مانوئل نتوانست با استاندار ایرانی بسازد و بر پادگان ارتش ساسانی حمله کرد و آنرا نابود ساخت. پس از مرگ مانوئل در سال 383 م باز نزدیک بود جنگ بین ایران و روم بر سر ارمنستان ایجاد شود اما چون روم از ضربت سختی که از گُت ها در جنگ ادرنه در 378 م خورده بود، خود را ضعیف میدید. لذا در 384 م پیمان صلحی میان دو دولت بسته شد که بموجب آن قسمت اعظم شرق ارمنستان ضمیمه قلمرو ساسانی شد و قسمت غربی آن متعلق به روم گردید. در این دو قسمت نمایندگانی از خاندان قدیم اشکانی حکمرانی میکردند ولی استقلال ملی ارمنستان بکلی معدوم گردید. شاهپور سوم در زیر خیمه ای نشسته بود ناگهان طوفان شدیدی برخاست و چادر را روی شاهپور انداخت و تیرک چادر بر سرش خورد و درگذشت. راولینسن مینویسد: که مرگ شاهپور سوم بر اثر توطئه بوده که به این شکل، بوسیله دشمنانش روی داده.
⚠️ بهرام چهارم، سیزدهمین شاه ساسانی(388_399 م). پس از مرگ برادرش به تخت نشست. بعضی او را پسر شاهپور سوم دانسته اند. این شاه به مناسبت آنکه در زمان پدرش فرمانروای کرمان بود، او را کرمانشاه لقب داده اند. در زمان پادشاهی او، خسرو پسر وازاتاد که از طرف ایران امیر ارمنستان بود، به پشت گرمی تئودوزیوس امپراطور روم، بنای طغیان را گذاشت، ولی آن امپراطور چون میخواست صلح نگهدارد از وی حمایت نکرد از اینرو وی بفرمان شاهنشاه ساسانی در 392 م دستگیر شده و در دژ فراموشی زندانی گردید. و برادرش ورام شاپور(=بهرام شاهپور) بجای او استاندار ارمنستان ایران(قسمت شرقی) شد. مورخان اسلامی نوشته اند سبب مرگ بهرام شاهپور شورشی بود که بر ضدّ او از طرف لشکریانش روی داد، چنانکه او را در میان گرفته و به زخم تیر هلاک ساختند.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 408 تا 410
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. اردشیر دوم و شاهپور سوم و بهرام چهارم ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 408 تا 410
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ ساسانیان از آغاز تا پایان ❌
🔟 قسمت دهم ✅
⚠️ یزدگرد اول، چهاردهمین شاه ساسانی. او پسر شاهپور سوم بود و در سال 399 م پس از بهرام چهارم به تخت نشست. در منابع پهلوی نام و لقب او با هم بصورت "یزدکرت وزه کار(=بزهکار)" آمده است. پیداست که این لقب را موبدان متعصب زرتشتی که نسبت به مسامحه کاری که یزدگرد اول درباره مسیحیان انجام میداد، خشمگین بوده اند و به او چنین لقبی داده اند. در منابع مسیحی سریانی بر خلاف زرتشتیان، یزدگرد اول را شاهی نیکوکار و طرفدار مسیحیت و مسیحیان خوانده اند. پروکوپیوس مورخ بیزانسی، یزدگرد اول را تحسین میکند. مورخان عرب و ایرانی که نوشته های ایشان بر مبنای منابع زرتشتی عهد ساسانی است او را به صفاتی از قبیل بزهکار، بزه گرودبهر(Dabhr) یعنی فریبنده خوانده اند. بقول آنان این پادشاه مردی ناسپاس و بدگمان بود و اگر در حضور او از کسی به نیکی یاد میکردند، بدش می آمد و فورا میپرسید: این کس که از او دفاع میکنی بتو چه خواهد داد و چه مبلغ پول از او تاکنون گرفته ای? دژم خوی و بدخواه بود و در پی فرصت میگشت تا کیفرهای سختی به مردم بدهد. طبری مینویسد: رعیت برای حفظ خویش از ستم و بیداد یزدگرد اول چاره ای نداشتند جز اینکه به قواعد نیکو و قوانین خردمندانه پادشاهان قدیم توسل جویند، چنانکه چند بار سر به شورش برداشتند. طبری در ضمن خطبه ای از بهرام پنجم پسر یزدگرد اول نقل میکند که بهرام در خطابه پادشاهی خود گفت که پدر او پادشاهی خود را با نرمی و ملایمت آغاز کرد اما چون رعایا قدر او ندانسته و فرمان نبردند، سختی پیش گرفت و خون بسیار بر زمین ریخت. میتوان نتیجه گرفت که علت این رفتار یزدگرد اول بخاطر کشمکش هایی بود که با موبدان زرتشتی بر سر حفظ تاج و تخت خود داشته، زیرا تعصب شدید موبدان زرتشتی اجازه نمیداد که یک شاه طرفدار مسیحیت در رأس حکومت زرتشتی ساسانی قرار بگیرد. در هر صورت مشخص است که آیین زرتشتی حتی در زمان خودش هم میان تهی بوده که شاه ساسانی برخلاف خواسته روحانیان زرتشتی از مسیحیت حمایت میکرده و به سایر ادیان هم اجازه تبلیغ آزادانه میداد، چیزی که به هیچوجه مورد قبول اوستا و به سود منافع موبدان زرتشتی نبود.
⚠️ در زمان یزدگرد اول روابط ایران و روم بسیار دوستانه بود چنانکه آرکادیوس امپراطور روم شرقی(=بیزانس)، پسرش تئودوسیوس را که کودکی خردسال بود به یزدگرد سپرد. یزدگرد حمایت او را برعهده گرفت و خواجه ای دانشمند را به نام آنتیوخوس به قسطنطنیه فرستاد تا تئودوسیوس را تربیت کند. تا آخر سلطنت یزدگرد اول بین ایران و روم هیچ ستیزی نبود. سپس از طرف دولت روم شرقی هیأتی به ریاست ماروتا اسقف اعظم مایفرقط به دربار یزدگرد فرستاده شد که جلوس تئودوسیوس را به یزدگرد ابلاغ کند. اسقف، بیماری یزدگرد را درمان کرد و به سبب سیمای موقرش در نظر شاه مطبوع افتاد چنانکه شاه فرمان داد کلیساهایی را که خراب کرده بودند از نو بسازند و زندانیان عیسوی را آزاد کنند. کشیشان مسیحی نیز هر جاکه بخواهند در تبلیغ دین آزاد باشند. ضمنا ماروتا به پادشاه قبولاند که یک مجموعه دینی_مسیحی در سلوکیه تشکیل دهد که کاملا مورد حمایت یزدگرد اول قرار گرفت. یزدگرد اول نسبت به ادیان غیرزرتشتی مسامحه داشت، چنانکه نسبت به قوم یهود که اهمیت سیاسی نداشت خوشرفتاری میکرد. یزدگرد اول، شوشیندخت دختر ریش گالوتا(رأس الجالوت) که رئیس قوم یهود بود را به زنی گرفت. یزدگرد اول چنان به نیکی با مسیحیان رفتار میکرد که ایشان او را شاه مسیحی می خواندند. عاقبت، یزدگرد اول بخاطر جسارت و وقاحت مسیحیان که یک کشیش عیسوی به نام حشو آتشکده جنب کلیسا را تخریب کرده بود، رفتارش را نسبت به مسیحیان تغییر داد و بنای تنبیه آنان را گذاشت. چون تخریب آتشکده به تحریک اسقف عبدا بود، شاه شخصا او را محاکمه کرد و به عبدا فرمان داد که آتشکده را از نو بسازد ولی او امتناع کرد و محکوم به اعدام شد. به موجب روایات ایرانی مرگ یزدگرد اول اینگونه بود که هنگام اقامت او در گرگان یا طوس اسب سفید زیبایی پیش او آوردند. پادشاه نزدیک شد که زین بر اسب ببندد و سوار شود ولی ناگهان آن اسب ناشناس لگدی بر قلب شاه زد و او را بکشت و از نظرها غایب شد. فردوسی این واقعه را در نزدیکی نیشابور بیان کرده. ندلکه میگوید: «قتل یزدگرد اول بر اثر توطئه بوده و این افسانه را از آن جهت ساخته اند که کسی آگاه نشود که بزرگان کشور، اقامت یزدگرد را در محل دوردستی مغتنم شمرده و خود را از دست یزدگرد اول که موافق طبعشان نبود رهایی بخشیدند و کشتند».
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 410 و 413
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
🔟 قسمت دهم ✅
⚠️ یزدگرد اول، چهاردهمین شاه ساسانی. او پسر شاهپور سوم بود و در سال 399 م پس از بهرام چهارم به تخت نشست. در منابع پهلوی نام و لقب او با هم بصورت "یزدکرت وزه کار(=بزهکار)" آمده است. پیداست که این لقب را موبدان متعصب زرتشتی که نسبت به مسامحه کاری که یزدگرد اول درباره مسیحیان انجام میداد، خشمگین بوده اند و به او چنین لقبی داده اند. در منابع مسیحی سریانی بر خلاف زرتشتیان، یزدگرد اول را شاهی نیکوکار و طرفدار مسیحیت و مسیحیان خوانده اند. پروکوپیوس مورخ بیزانسی، یزدگرد اول را تحسین میکند. مورخان عرب و ایرانی که نوشته های ایشان بر مبنای منابع زرتشتی عهد ساسانی است او را به صفاتی از قبیل بزهکار، بزه گرودبهر(Dabhr) یعنی فریبنده خوانده اند. بقول آنان این پادشاه مردی ناسپاس و بدگمان بود و اگر در حضور او از کسی به نیکی یاد میکردند، بدش می آمد و فورا میپرسید: این کس که از او دفاع میکنی بتو چه خواهد داد و چه مبلغ پول از او تاکنون گرفته ای? دژم خوی و بدخواه بود و در پی فرصت میگشت تا کیفرهای سختی به مردم بدهد. طبری مینویسد: رعیت برای حفظ خویش از ستم و بیداد یزدگرد اول چاره ای نداشتند جز اینکه به قواعد نیکو و قوانین خردمندانه پادشاهان قدیم توسل جویند، چنانکه چند بار سر به شورش برداشتند. طبری در ضمن خطبه ای از بهرام پنجم پسر یزدگرد اول نقل میکند که بهرام در خطابه پادشاهی خود گفت که پدر او پادشاهی خود را با نرمی و ملایمت آغاز کرد اما چون رعایا قدر او ندانسته و فرمان نبردند، سختی پیش گرفت و خون بسیار بر زمین ریخت. میتوان نتیجه گرفت که علت این رفتار یزدگرد اول بخاطر کشمکش هایی بود که با موبدان زرتشتی بر سر حفظ تاج و تخت خود داشته، زیرا تعصب شدید موبدان زرتشتی اجازه نمیداد که یک شاه طرفدار مسیحیت در رأس حکومت زرتشتی ساسانی قرار بگیرد. در هر صورت مشخص است که آیین زرتشتی حتی در زمان خودش هم میان تهی بوده که شاه ساسانی برخلاف خواسته روحانیان زرتشتی از مسیحیت حمایت میکرده و به سایر ادیان هم اجازه تبلیغ آزادانه میداد، چیزی که به هیچوجه مورد قبول اوستا و به سود منافع موبدان زرتشتی نبود.
⚠️ در زمان یزدگرد اول روابط ایران و روم بسیار دوستانه بود چنانکه آرکادیوس امپراطور روم شرقی(=بیزانس)، پسرش تئودوسیوس را که کودکی خردسال بود به یزدگرد سپرد. یزدگرد حمایت او را برعهده گرفت و خواجه ای دانشمند را به نام آنتیوخوس به قسطنطنیه فرستاد تا تئودوسیوس را تربیت کند. تا آخر سلطنت یزدگرد اول بین ایران و روم هیچ ستیزی نبود. سپس از طرف دولت روم شرقی هیأتی به ریاست ماروتا اسقف اعظم مایفرقط به دربار یزدگرد فرستاده شد که جلوس تئودوسیوس را به یزدگرد ابلاغ کند. اسقف، بیماری یزدگرد را درمان کرد و به سبب سیمای موقرش در نظر شاه مطبوع افتاد چنانکه شاه فرمان داد کلیساهایی را که خراب کرده بودند از نو بسازند و زندانیان عیسوی را آزاد کنند. کشیشان مسیحی نیز هر جاکه بخواهند در تبلیغ دین آزاد باشند. ضمنا ماروتا به پادشاه قبولاند که یک مجموعه دینی_مسیحی در سلوکیه تشکیل دهد که کاملا مورد حمایت یزدگرد اول قرار گرفت. یزدگرد اول نسبت به ادیان غیرزرتشتی مسامحه داشت، چنانکه نسبت به قوم یهود که اهمیت سیاسی نداشت خوشرفتاری میکرد. یزدگرد اول، شوشیندخت دختر ریش گالوتا(رأس الجالوت) که رئیس قوم یهود بود را به زنی گرفت. یزدگرد اول چنان به نیکی با مسیحیان رفتار میکرد که ایشان او را شاه مسیحی می خواندند. عاقبت، یزدگرد اول بخاطر جسارت و وقاحت مسیحیان که یک کشیش عیسوی به نام حشو آتشکده جنب کلیسا را تخریب کرده بود، رفتارش را نسبت به مسیحیان تغییر داد و بنای تنبیه آنان را گذاشت. چون تخریب آتشکده به تحریک اسقف عبدا بود، شاه شخصا او را محاکمه کرد و به عبدا فرمان داد که آتشکده را از نو بسازد ولی او امتناع کرد و محکوم به اعدام شد. به موجب روایات ایرانی مرگ یزدگرد اول اینگونه بود که هنگام اقامت او در گرگان یا طوس اسب سفید زیبایی پیش او آوردند. پادشاه نزدیک شد که زین بر اسب ببندد و سوار شود ولی ناگهان آن اسب ناشناس لگدی بر قلب شاه زد و او را بکشت و از نظرها غایب شد. فردوسی این واقعه را در نزدیکی نیشابور بیان کرده. ندلکه میگوید: «قتل یزدگرد اول بر اثر توطئه بوده و این افسانه را از آن جهت ساخته اند که کسی آگاه نشود که بزرگان کشور، اقامت یزدگرد را در محل دوردستی مغتنم شمرده و خود را از دست یزدگرد اول که موافق طبعشان نبود رهایی بخشیدند و کشتند».
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 410 و 413
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ساسانیان از آغاز تا پایان. یزدگرد اول، چهاردهمین شاه ساسانی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 410 تا 413
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory