⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 135 تا 138
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران ❌
0⃣2⃣ قسمت بیستم ✅
⚠️ شاه اسماعیل 4 ماه در هرات ماند و در تمام این مدت زنان و دختران و پسران هرات مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند و اموالشان غارت میشد. از بزرگان هرات فقط بهزاد نقاش که شیعه زیدی بود که شاید شیعه دوازده امامی شده بود یا چون او را مست مانند قزلباشان شیعه صفوی پیدا کردند زنده ماند و میرغیاث الدین که به شاه اسماعیل فهماند که شیعه(زیدی) بوده ولی در نهایت مذلّت تقیّه میکرده هم زنده ماند. شاه اسماعیل کاسه سر شیبک خان ازبک را به زرگران هرات سپرد تا یک جام شراب بسازند. این جام موسوم به "کاسه جمجمه" بود و شاه اسماعیل تا آخر عمرش در همه مجالس میگساریش در این جام، شراب می نوشید و یاد پیروزی شاه نیرومند سُنّی مذهب را همواره زنده نگاه میداشت. شاه اسماعیل در اوایل سال 890 از هرات خارج شد. او شکارکنان و غارتگران تا میهنه و فاریاب و بلخ پیش رفت و در بلخ و دیگر شهرها کشتارها و تخریب ها برای گسترش مذهب تشیع دوازده امامی قزلباشان تکرار گردید. شاه اسماعیل هرات و مرو را به حسین بیک لله شاملو بخشید و بلخ و خراسان شرقی را به به بیرام بیک قره مانی داد و میرغیاث الدین که شیعه زیدی بود را به ریاست دستگاه دینی خراسان برگزید و به سمت آبادیهای مرکزی ایران که هنوز تحت سیطره قزلباشان نبود، حرکت کرد تا به تاراج و تخریب بپردازد و مذهب تشیع را در ایران گسترش دهد. شاه اسماعیل زمستان را به قم رفت و بساط عیش و شراب گستراند. شبها شرابخواری میکرد و روزها به شکار میرفت. او از سرهای جانورانی که شکار میکرد چندین مناره ساخت. او هرگاه فرصتی برای کشتار انسانها نمی دید به کشتار حیوانات می پرداخت. بزمهای شراب شاه اسماعیل در قم حکایت از آن دارد که بزرگان قم نیز مانند قزلباشان اهل شرابخواری بودند.
⚠️ قزلباشان در سال 891 از جیحون گذشتند و دژ خراز در نزدیکی بخارا را محاصره کردند. عربهای خراز مانند عربهای خراسان و ماوراءالنهر برای خود صفت "سادات" را حفظ کردند. بابر همراه سپاه قزلباشان بود و امید داشت که ماوراءالنهر را برایش بگیرند. بابر با حاکم خراز مذاکره کرد و دژ بدون مقاومت تسلیم شد، قزلباشان عرف سیاسی و نظامی را زیر پا گذاشتند و بدون توجه به نظر بابر، حاکم خراز و افرادش را به جرم سُنّی بودن کشتند. آنها سپس قلعه قرشی را در منطقه خراز گشودند و امیرنجم دستور کشتار مردم خراز را صادر کرد، بابر نمیخواست رعایای خودش را بکشد ولی امیرنجم قزلباش تشنه خونریزی بود. چندتن از بزرگان خراز به نزد میرغیاث الدین رفته و گفتند که ما مانند تو ساداتیم و عموزادگان هم هستیم، برایمان نزد امیرنجم شفاعت کن تا کشتار و غارت نکند. وقتی میرغیاث الدین با امیرنجم درباره اینها سخن گفت، امیرنجم پاسخ داد مگر میشود یک نفر شیعه نباشد و ادعای سیّد بودن کند? سنیان همه دشمن اولاد پیامبرند و اینها که میگویند سیّدند دروغ میگویند. چون غیاث الدین اصرار ورزید که اینها را همه میشناسند و سادات اولاد پیامبرند و نزد مردم احترام دارند، امیرنجم گفت: «ما سیّد سُنّی را سیّد نمیدانیم». قزلباشان در خراز پانزده هزار تن را با زن و فرزند از صغیر و کبیر کشتار کردند. جمعی از سیّدهای سُنّی به مساجد پناه بردند اما قزلباشان شیعه، مساجد را بر سر آنها به آتش کشیدند و همه را نابود کردند. جنایتهایی که قزلباشان در خراز انجام دادند بابر را از همراهی با آنان پشیمان کرد و قصد داشت مانع از حرکت امیرنجم به غجدوان شود. اما امیرنجم گفته بود: «به سمرقند خواهم رفت و سمرقند را ویران خواهم کرد و در جای خانه هایشان خربزه خواهم کاشت». غجدوان توسط قزلباشان محاصر شد و مقاومت کرد و از عبیدالله خان کمک خواست. عبیدالله خان به قزلباشان حمله کرد و بابر، که از جنایات قزلباشان به ستوه آمده بود با سپاهش از آنها جدا شد. میرغیاث الدین هم بخاطر مغایرت اعمال و مذهب قزلباشان با مذهب شیعه زیدی و بخاطر جنایات قزلباشان در کشتار سادات از آنها جدا شد و به بابر پیوست. قزلباشان شکست سختی خوردند و حسین بیک لله با گروهی قزلباش به هرات گریخت، بیرام بیک کشته شد و امیرنجم دستگیر شد و بدستور عبیدالله خان بخاطر کشتار مسلمانان و سادات سرش را بریدند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
0⃣2⃣ قسمت بیستم ✅
⚠️ شاه اسماعیل 4 ماه در هرات ماند و در تمام این مدت زنان و دختران و پسران هرات مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند و اموالشان غارت میشد. از بزرگان هرات فقط بهزاد نقاش که شیعه زیدی بود که شاید شیعه دوازده امامی شده بود یا چون او را مست مانند قزلباشان شیعه صفوی پیدا کردند زنده ماند و میرغیاث الدین که به شاه اسماعیل فهماند که شیعه(زیدی) بوده ولی در نهایت مذلّت تقیّه میکرده هم زنده ماند. شاه اسماعیل کاسه سر شیبک خان ازبک را به زرگران هرات سپرد تا یک جام شراب بسازند. این جام موسوم به "کاسه جمجمه" بود و شاه اسماعیل تا آخر عمرش در همه مجالس میگساریش در این جام، شراب می نوشید و یاد پیروزی شاه نیرومند سُنّی مذهب را همواره زنده نگاه میداشت. شاه اسماعیل در اوایل سال 890 از هرات خارج شد. او شکارکنان و غارتگران تا میهنه و فاریاب و بلخ پیش رفت و در بلخ و دیگر شهرها کشتارها و تخریب ها برای گسترش مذهب تشیع دوازده امامی قزلباشان تکرار گردید. شاه اسماعیل هرات و مرو را به حسین بیک لله شاملو بخشید و بلخ و خراسان شرقی را به به بیرام بیک قره مانی داد و میرغیاث الدین که شیعه زیدی بود را به ریاست دستگاه دینی خراسان برگزید و به سمت آبادیهای مرکزی ایران که هنوز تحت سیطره قزلباشان نبود، حرکت کرد تا به تاراج و تخریب بپردازد و مذهب تشیع را در ایران گسترش دهد. شاه اسماعیل زمستان را به قم رفت و بساط عیش و شراب گستراند. شبها شرابخواری میکرد و روزها به شکار میرفت. او از سرهای جانورانی که شکار میکرد چندین مناره ساخت. او هرگاه فرصتی برای کشتار انسانها نمی دید به کشتار حیوانات می پرداخت. بزمهای شراب شاه اسماعیل در قم حکایت از آن دارد که بزرگان قم نیز مانند قزلباشان اهل شرابخواری بودند.
⚠️ قزلباشان در سال 891 از جیحون گذشتند و دژ خراز در نزدیکی بخارا را محاصره کردند. عربهای خراز مانند عربهای خراسان و ماوراءالنهر برای خود صفت "سادات" را حفظ کردند. بابر همراه سپاه قزلباشان بود و امید داشت که ماوراءالنهر را برایش بگیرند. بابر با حاکم خراز مذاکره کرد و دژ بدون مقاومت تسلیم شد، قزلباشان عرف سیاسی و نظامی را زیر پا گذاشتند و بدون توجه به نظر بابر، حاکم خراز و افرادش را به جرم سُنّی بودن کشتند. آنها سپس قلعه قرشی را در منطقه خراز گشودند و امیرنجم دستور کشتار مردم خراز را صادر کرد، بابر نمیخواست رعایای خودش را بکشد ولی امیرنجم قزلباش تشنه خونریزی بود. چندتن از بزرگان خراز به نزد میرغیاث الدین رفته و گفتند که ما مانند تو ساداتیم و عموزادگان هم هستیم، برایمان نزد امیرنجم شفاعت کن تا کشتار و غارت نکند. وقتی میرغیاث الدین با امیرنجم درباره اینها سخن گفت، امیرنجم پاسخ داد مگر میشود یک نفر شیعه نباشد و ادعای سیّد بودن کند? سنیان همه دشمن اولاد پیامبرند و اینها که میگویند سیّدند دروغ میگویند. چون غیاث الدین اصرار ورزید که اینها را همه میشناسند و سادات اولاد پیامبرند و نزد مردم احترام دارند، امیرنجم گفت: «ما سیّد سُنّی را سیّد نمیدانیم». قزلباشان در خراز پانزده هزار تن را با زن و فرزند از صغیر و کبیر کشتار کردند. جمعی از سیّدهای سُنّی به مساجد پناه بردند اما قزلباشان شیعه، مساجد را بر سر آنها به آتش کشیدند و همه را نابود کردند. جنایتهایی که قزلباشان در خراز انجام دادند بابر را از همراهی با آنان پشیمان کرد و قصد داشت مانع از حرکت امیرنجم به غجدوان شود. اما امیرنجم گفته بود: «به سمرقند خواهم رفت و سمرقند را ویران خواهم کرد و در جای خانه هایشان خربزه خواهم کاشت». غجدوان توسط قزلباشان محاصر شد و مقاومت کرد و از عبیدالله خان کمک خواست. عبیدالله خان به قزلباشان حمله کرد و بابر، که از جنایات قزلباشان به ستوه آمده بود با سپاهش از آنها جدا شد. میرغیاث الدین هم بخاطر مغایرت اعمال و مذهب قزلباشان با مذهب شیعه زیدی و بخاطر جنایات قزلباشان در کشتار سادات از آنها جدا شد و به بابر پیوست. قزلباشان شکست سختی خوردند و حسین بیک لله با گروهی قزلباش به هرات گریخت، بیرام بیک کشته شد و امیرنجم دستگیر شد و بدستور عبیدالله خان بخاطر کشتار مسلمانان و سادات سرش را بریدند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران ❌
1⃣2⃣قسمت بیستو یک✅
⚠️ ناگفته نماند که قزلباشان در مسیر حمله به غجدوان، اموال بسیاری از ایرانیان خراسان را تاراج کردند، که شامل زر و زیورها و اموال گرانبها بود. پس از پیروزی عبیدالله خان ازبک، تمام این اموال تاراجی قزلباشان که از مردم سُنّی مذهب خراسان غارت شده بود، بازپس گرفته شد. عبیدالله خان پس از پیروزی در غجدوان بر قزلباشان بر سراسر خراسان دست یافت و گروهی از ازبکان را به قصد تصرف هرات از دست قزلباشان، به آنجا گسیل داد. پیش از آنکه سپاهیان عبیدالله خان به هرات رسیده باشند، حسین بیک لله و قزلباشان از هرات گریختند و از راههای بیابانهای سیستان و طبس راهی نواحی مرکزی ایران شدند و در یکی از شکارگاههای اطراف اصفهان به اردوی شاه اسماعیل پیوستند تا خبر شکست بزرگ قزلباشان را به او برسانند. عبیدالله خان سُنّی مذهب در میان سرور و شادی مردم هرات وارد این شهر شد. مردم هرات تبرّائیان بزهکار را مورد تعقیب قرار دادند و بر هرکه از آنها دست یافتند کشتند. عبیدالله خان خود را شاه ایران میدانست و به شکرانه این پیروزی راهی مشهد و زیارت امام رضا شد و در جوار بارگاه امام رضا، تاج شاهی را بر سر نهاد(آذرماه 891). چون زمستان سپری شد شاه اسماعیل، قزلباشانش را برای حرکت به خراسان آماده کرد. او جشن بهار را برپا داشت و چند روزی به عیش و عشرت گذراند و قزلباشان از دختران و پسران اسیر شده ایرانی کام دل ستاندند و به شکرانه پیروزیها و نعمتهایی که نصیبشان شده، شراب نوشیدند و به سمت خراسان حرکت کردند. عبیدالله خان در مشهد بود و چون بخش اعظم نیروهایش در مرو و هرات قرار داشت، مشهد را رها کرد و به ماوراءالنهر رفت. قزلباشان شیعه وارد مشهد شدند و مردم سُنّی مذهب مشهد را بخاطر آنکه از عبیدالله خان هواداری نموده بودند، مورد انتقام قرار دادند و هزاران تن را قتل عام کردند.
⚠️ شاه اسماعیل سپس به قصد هرات حرکت کرد و سپاه ازبک را در نزدیک هرات شکست داد. او به انتقام خون تبرّائیان بزهکار که بدست مردم هرات کشته شده بودند، دست به کشتار زد و بخش اعظم مردم شهر را کشتار کرد و هزاران خانه را در آتش سوزاند حتی مزارع و باغستانهای هرات را به آتش کشید تا بقایای مردم از قحطی تلف شوند. او پس از تخریب هرات به بادغیس حمله کرد، مردم بادغیس مانند هرات، تبرّائیان بزهکار را کشته بودند. شاه اسماعیل هزاران تن از مردم بادغیس را قتل عام کرد و به کشتار و تخریب در نواحی مختلف خراسان ادامه داد تا انتقام خون بیرام بیک و امیرنجم را از سنّیانی که از عبیدالله خان سُنّی هواداری کرده بودند، گرفته شود. پس از آن کشتارها و تخریبها و تجاوز و غارتهای شاه اسماعیل، سراسر خوارزم، سغد، فرغانه و بخش اعظم پارت و گرگان در دست عبیدالله خان ماند و خودش را شاه ایران نامید و تا زنده بود برای بیرون کشیدن بقیه ایران از چنگال قزلباشان، تلاش نمود. او در ادبیات فارسی تحصیلات عالی داشت و به فارسی شعر می سرود و در شعرهایش علاقه به ایران و ایرانی را ابراز می داشت. شماری از فقها و ادبا و بزرگان سرزمینهای درونی ایران که از تیغ قزلباشان رهیده و به خراسان و سغد گریخته بودند مورد حمایت عبیدالله خان قرار گرفتند. نامدارترین اینها فضل الله روزبهان خنجی است که کتاب معروف "سلوک الملوک" در فقه سیاسی و "مهمان نامه بخارا" را برای عبیدالله خان به فارسی تحریر کرد. کتاب سلوک الملوک که از منابع بسیار مهم در نظریه سیاسی اسلام است را به عبیدالله خان تدریس میکرد. داستان تلاشهای عبیدالله خان برای آزادسازی ایران از دست قزلباشان داستان درازی است و وقایع این جنگها را مورخان صفوی با عنوان جنگهای ازبکان با شاه اسماعیل و شاه تهماسب به تفصیل آورده اند.
«و اینگونه بود که مردم مسلمان سُنّی مذهب نواحی زیادی از ایران به زور شمشیر و کشتار و تجاوزات قزلباشان، مذهبشان به شیعه دوازده امامی تغییر پیدا کرد و ایرانیان تا امروز به مذهب قزلباشان گذران می کنند بدون اینکه اطلاع چندانی از تاریخ صفویه و قزلباشان داشته باشند که چه بر سر ایرانیان آوردند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 144 تا 146
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣2⃣قسمت بیستو یک✅
⚠️ ناگفته نماند که قزلباشان در مسیر حمله به غجدوان، اموال بسیاری از ایرانیان خراسان را تاراج کردند، که شامل زر و زیورها و اموال گرانبها بود. پس از پیروزی عبیدالله خان ازبک، تمام این اموال تاراجی قزلباشان که از مردم سُنّی مذهب خراسان غارت شده بود، بازپس گرفته شد. عبیدالله خان پس از پیروزی در غجدوان بر قزلباشان بر سراسر خراسان دست یافت و گروهی از ازبکان را به قصد تصرف هرات از دست قزلباشان، به آنجا گسیل داد. پیش از آنکه سپاهیان عبیدالله خان به هرات رسیده باشند، حسین بیک لله و قزلباشان از هرات گریختند و از راههای بیابانهای سیستان و طبس راهی نواحی مرکزی ایران شدند و در یکی از شکارگاههای اطراف اصفهان به اردوی شاه اسماعیل پیوستند تا خبر شکست بزرگ قزلباشان را به او برسانند. عبیدالله خان سُنّی مذهب در میان سرور و شادی مردم هرات وارد این شهر شد. مردم هرات تبرّائیان بزهکار را مورد تعقیب قرار دادند و بر هرکه از آنها دست یافتند کشتند. عبیدالله خان خود را شاه ایران میدانست و به شکرانه این پیروزی راهی مشهد و زیارت امام رضا شد و در جوار بارگاه امام رضا، تاج شاهی را بر سر نهاد(آذرماه 891). چون زمستان سپری شد شاه اسماعیل، قزلباشانش را برای حرکت به خراسان آماده کرد. او جشن بهار را برپا داشت و چند روزی به عیش و عشرت گذراند و قزلباشان از دختران و پسران اسیر شده ایرانی کام دل ستاندند و به شکرانه پیروزیها و نعمتهایی که نصیبشان شده، شراب نوشیدند و به سمت خراسان حرکت کردند. عبیدالله خان در مشهد بود و چون بخش اعظم نیروهایش در مرو و هرات قرار داشت، مشهد را رها کرد و به ماوراءالنهر رفت. قزلباشان شیعه وارد مشهد شدند و مردم سُنّی مذهب مشهد را بخاطر آنکه از عبیدالله خان هواداری نموده بودند، مورد انتقام قرار دادند و هزاران تن را قتل عام کردند.
⚠️ شاه اسماعیل سپس به قصد هرات حرکت کرد و سپاه ازبک را در نزدیک هرات شکست داد. او به انتقام خون تبرّائیان بزهکار که بدست مردم هرات کشته شده بودند، دست به کشتار زد و بخش اعظم مردم شهر را کشتار کرد و هزاران خانه را در آتش سوزاند حتی مزارع و باغستانهای هرات را به آتش کشید تا بقایای مردم از قحطی تلف شوند. او پس از تخریب هرات به بادغیس حمله کرد، مردم بادغیس مانند هرات، تبرّائیان بزهکار را کشته بودند. شاه اسماعیل هزاران تن از مردم بادغیس را قتل عام کرد و به کشتار و تخریب در نواحی مختلف خراسان ادامه داد تا انتقام خون بیرام بیک و امیرنجم را از سنّیانی که از عبیدالله خان سُنّی هواداری کرده بودند، گرفته شود. پس از آن کشتارها و تخریبها و تجاوز و غارتهای شاه اسماعیل، سراسر خوارزم، سغد، فرغانه و بخش اعظم پارت و گرگان در دست عبیدالله خان ماند و خودش را شاه ایران نامید و تا زنده بود برای بیرون کشیدن بقیه ایران از چنگال قزلباشان، تلاش نمود. او در ادبیات فارسی تحصیلات عالی داشت و به فارسی شعر می سرود و در شعرهایش علاقه به ایران و ایرانی را ابراز می داشت. شماری از فقها و ادبا و بزرگان سرزمینهای درونی ایران که از تیغ قزلباشان رهیده و به خراسان و سغد گریخته بودند مورد حمایت عبیدالله خان قرار گرفتند. نامدارترین اینها فضل الله روزبهان خنجی است که کتاب معروف "سلوک الملوک" در فقه سیاسی و "مهمان نامه بخارا" را برای عبیدالله خان به فارسی تحریر کرد. کتاب سلوک الملوک که از منابع بسیار مهم در نظریه سیاسی اسلام است را به عبیدالله خان تدریس میکرد. داستان تلاشهای عبیدالله خان برای آزادسازی ایران از دست قزلباشان داستان درازی است و وقایع این جنگها را مورخان صفوی با عنوان جنگهای ازبکان با شاه اسماعیل و شاه تهماسب به تفصیل آورده اند.
«و اینگونه بود که مردم مسلمان سُنّی مذهب نواحی زیادی از ایران به زور شمشیر و کشتار و تجاوزات قزلباشان، مذهبشان به شیعه دوازده امامی تغییر پیدا کرد و ایرانیان تا امروز به مذهب قزلباشان گذران می کنند بدون اینکه اطلاع چندانی از تاریخ صفویه و قزلباشان داشته باشند که چه بر سر ایرانیان آوردند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 144 تا 146
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 144 تا 146
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 144 تا 146
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ نظام طبقاتی تبعیض آمیز در دوره ساسانی و پیش از ورود اسلام به ایران❌
⚠️در دوره ساسانیان اکثریت مردم یعنی کشاورزان و تولیدکنندگان در طبقه چهارم که پایین ترین طبقه جامعه بود، قرار داشتند که باید بار مالیات سایر طبقات را به دوش می کشیدند. در عهد ساسانیان به نقل از نامه تنسر مردم به چهار طبقه تقسیم میشدند:
1⃣ طبقه اول، اصحاب دین که شامل موبدان، مغان، مغان اندرزید، هیربدان، دستوران، حکام و عباد و زهّاد و معلمان بودند.
2⃣ طبقه دوم، جنگجویان و مردان کارزار که به دو قسمت سواره و پیاده تقسیم میشدند و از حیث مراتب و اعمال بین آنان تفاوتهای فراوان وجود داشت.
3⃣ طبقه سوم شامل دبیران و محاسبان یا کتّاب رسائل و حسابدران و قضات و دادوران و وقایع نگاران و اطباء و شعرا و منجمان بود.
4⃣ طبقه چهارم "که در حقیقت اکثریت زحمتکش جامعه را تشکیل میداد" شامل کشاورزان و پیشه وران و صنعتگران و بازرگانان بود که نیروی تولید جامعه محسوب میشدند و بار سنگین مالیاتهای گوناگونی را بدوش می کشیدند.
⚠️ نامه تنسر بهترین معرف حدود و قیود طبقاتی در آن روزگار است. او می گوید: «فساد بیوتات و درجات دو نوع است: یکی آنکه خانه را هدم کنند و درجه به غیر حق وضع روا دارند(یعنی به کسی مقام و درجه داده شود که باتوجه به وضع و طبقه اش نباید به او چنین درجه ای داده شود). یا آنکه روزگار، خود، بدون سعی دیگری عزوبها و جلالت قدر ایشان باز گیرد. و اعقاب(=فرزندان) ناخلف در میان افتد، اخلاف اجلاف(فرزندان فرومایگان و طبقات پایین) را شعار(روش و شیوه) خود سازند و شیوه تکرم(=بزرگ منشی) فروگذارند و وقار ایشان بین عامه مردم از بین برود. چون به مهنت و رنج به کسب مال مشغول شوند و از ادخار فخر(= بدست آوردن غرور و تفاخر) باز ایستند و مصاهره(=ازدواج) با فرومایه و نه کفو(=همانند) خویش کنند، از آن توالد و تناسل فرومایگان پدید آیند که به تهجین(=پست کردن) مراتب ادا کنند. شاهنشاه برای تشریف و ترفیع مراتب ایشان آن فرمود که از هیچ آفریده نشنیدیم، و آن، آنست که میان اهل درجات(مقام داران) و عامه مردم، تمیزی(=فرق و تمایز) ظاهر و عام بادید آورد. به مرکب(=اسب) و لباس و سرای(=خانه) و بستان و زن و خدمتکار، بعد از آن میان ارباب درجات(=صاحب منصبان) هم تفاوت نهاد به مدخل و مشرب و مجلس و موقف و جامه و حلیه و ابنیه بر قدر درجه هریک تا خانهاء خویش نگهدارند».
⚠️ در ایران قبل از اسلام، حدود و مقررات طبقاتی بشدت حکومت میکرد. انتقال طبقات و تغییر موقعیت اجتماعی و اقتصادی تقریبا محال و غیر ممکن بود. اردشیر بابکان در وصیتنامه خود تاکید کرده بود که مقام و موقعیت هر یک از طبقات را ثابت و پابرجا نگاهدارند: «بترسید از سری که دُم گشته یا دُمی که سر گشته». این حدود و قیود با نهضت مزدکی(کمونیسم باستان) و قیام مردم در عصر قباد اندکی سستی گرفت. ولی با روی کار آمدن انوشیروان و کشتار بیرحمانه وی از مزدکیان بار دیگر وضع سابق(=نظام طبقاتی تبعیض آمیز) تجدید گردید. «در اواخر حکومت ساسانیان، بیش از هر موقع آثار ظلم و تبعیض و اختلاف طبقاتی در بین ملل تابع امپراطوری ساسانی به چشم می خورد».
📚منبع:
تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد سوم، صفحه 19 و 31
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️در دوره ساسانیان اکثریت مردم یعنی کشاورزان و تولیدکنندگان در طبقه چهارم که پایین ترین طبقه جامعه بود، قرار داشتند که باید بار مالیات سایر طبقات را به دوش می کشیدند. در عهد ساسانیان به نقل از نامه تنسر مردم به چهار طبقه تقسیم میشدند:
1⃣ طبقه اول، اصحاب دین که شامل موبدان، مغان، مغان اندرزید، هیربدان، دستوران، حکام و عباد و زهّاد و معلمان بودند.
2⃣ طبقه دوم، جنگجویان و مردان کارزار که به دو قسمت سواره و پیاده تقسیم میشدند و از حیث مراتب و اعمال بین آنان تفاوتهای فراوان وجود داشت.
3⃣ طبقه سوم شامل دبیران و محاسبان یا کتّاب رسائل و حسابدران و قضات و دادوران و وقایع نگاران و اطباء و شعرا و منجمان بود.
4⃣ طبقه چهارم "که در حقیقت اکثریت زحمتکش جامعه را تشکیل میداد" شامل کشاورزان و پیشه وران و صنعتگران و بازرگانان بود که نیروی تولید جامعه محسوب میشدند و بار سنگین مالیاتهای گوناگونی را بدوش می کشیدند.
⚠️ نامه تنسر بهترین معرف حدود و قیود طبقاتی در آن روزگار است. او می گوید: «فساد بیوتات و درجات دو نوع است: یکی آنکه خانه را هدم کنند و درجه به غیر حق وضع روا دارند(یعنی به کسی مقام و درجه داده شود که باتوجه به وضع و طبقه اش نباید به او چنین درجه ای داده شود). یا آنکه روزگار، خود، بدون سعی دیگری عزوبها و جلالت قدر ایشان باز گیرد. و اعقاب(=فرزندان) ناخلف در میان افتد، اخلاف اجلاف(فرزندان فرومایگان و طبقات پایین) را شعار(روش و شیوه) خود سازند و شیوه تکرم(=بزرگ منشی) فروگذارند و وقار ایشان بین عامه مردم از بین برود. چون به مهنت و رنج به کسب مال مشغول شوند و از ادخار فخر(= بدست آوردن غرور و تفاخر) باز ایستند و مصاهره(=ازدواج) با فرومایه و نه کفو(=همانند) خویش کنند، از آن توالد و تناسل فرومایگان پدید آیند که به تهجین(=پست کردن) مراتب ادا کنند. شاهنشاه برای تشریف و ترفیع مراتب ایشان آن فرمود که از هیچ آفریده نشنیدیم، و آن، آنست که میان اهل درجات(مقام داران) و عامه مردم، تمیزی(=فرق و تمایز) ظاهر و عام بادید آورد. به مرکب(=اسب) و لباس و سرای(=خانه) و بستان و زن و خدمتکار، بعد از آن میان ارباب درجات(=صاحب منصبان) هم تفاوت نهاد به مدخل و مشرب و مجلس و موقف و جامه و حلیه و ابنیه بر قدر درجه هریک تا خانهاء خویش نگهدارند».
⚠️ در ایران قبل از اسلام، حدود و مقررات طبقاتی بشدت حکومت میکرد. انتقال طبقات و تغییر موقعیت اجتماعی و اقتصادی تقریبا محال و غیر ممکن بود. اردشیر بابکان در وصیتنامه خود تاکید کرده بود که مقام و موقعیت هر یک از طبقات را ثابت و پابرجا نگاهدارند: «بترسید از سری که دُم گشته یا دُمی که سر گشته». این حدود و قیود با نهضت مزدکی(کمونیسم باستان) و قیام مردم در عصر قباد اندکی سستی گرفت. ولی با روی کار آمدن انوشیروان و کشتار بیرحمانه وی از مزدکیان بار دیگر وضع سابق(=نظام طبقاتی تبعیض آمیز) تجدید گردید. «در اواخر حکومت ساسانیان، بیش از هر موقع آثار ظلم و تبعیض و اختلاف طبقاتی در بین ملل تابع امپراطوری ساسانی به چشم می خورد».
📚منبع:
تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد سوم، صفحه 19 و 31
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ نظام تبعیض آمیز طبقاتی در دوره ساسانی و پیش از ورود اسلام به ایران. تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد 3، ص 19 و 31
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ به گفته اهورمزدا علّت "خمیازه، دهن دره و عطسه" فعالیت اهریمن و دیوها و نیروهای اهریمنی است جهت صدمه زدن به زندگی. به گفته اهورمزدا: اگر یک زرتشتی هنگام خمیازه، دهن دره و عطسه یکبار بگوید "یثا اهو وئیریو" و یکبار بگوید "اشم وهو"، دیوها از زیان رساندن عاجز شده و زیان به سود تبدیل میشود.
😩 یاثا آهو ویدیو سانیو، یادم رفت!! دلم برای اجدادم میسوزد که چگونه ملعبه دست خرافات موبدان و دین زرتشتی شده بودند.
📚منبع:
روایت پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، صفحه 18، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران 1367
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
😩 یاثا آهو ویدیو سانیو، یادم رفت!! دلم برای اجدادم میسوزد که چگونه ملعبه دست خرافات موبدان و دین زرتشتی شده بودند.
📚منبع:
روایت پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، صفحه 18، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران 1367
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ در کتاب روایت پهلوی که از متون زرتشتی می باشد چنین می خوانیم: «اهورمزدا از گوسفندا خواهش میکنه که اجازه بدین مردم شما رو بخورن. گوسفندا با اهورمزدا جرّ و بحث میکنن بعععع بووووععع. اهورمزدا برای اینکه گوسفندا رو راضی کنه میگه: بذارین مردم شما رو بخورن، منم اگر گناهی کردین بر ذمّه شما قرار نمیدم، اما گوسفندا بازم قبول نمیکنن. گوسفندا بع بع کنان میگن: پ گناهی که ما میکنیم بر ذمّه کی هست? اهورمزدا میگه: به گردن کسی هست که گوشت شما رو بخوره و آدم گناهکاری هم باشه».
سپس اهورمزدا میگوید: گوشت(از) منکران و بددینان(=غیر زرتشتیان) حتی یکبار خریدن جایز نیست و حتی اگر پنداری که بد دین(=غیر زرتشتی) بمیرد، هیچ چیز بدو نباید داد. (یعنی اگر یک انسان غیر زرتشتی در حال مرگ بود به دستور اهورمزدا نباید نجاتش داد و بگذاریم تا بمیرد).
📚منبع:
روایت پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، صفحه 19 ، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
سپس اهورمزدا میگوید: گوشت(از) منکران و بددینان(=غیر زرتشتیان) حتی یکبار خریدن جایز نیست و حتی اگر پنداری که بد دین(=غیر زرتشتی) بمیرد، هیچ چیز بدو نباید داد. (یعنی اگر یک انسان غیر زرتشتی در حال مرگ بود به دستور اهورمزدا نباید نجاتش داد و بگذاریم تا بمیرد).
📚منبع:
روایت پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، صفحه 19 ، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ باستانگرایان نژاد پرست آریایی ادعا میکنند که در باور ایرانیان باستان زن=مرد بود. آیا این ادعا واقعیت دارد?
❗️جالب است بدانید که زن در ایران باستان فاقد شخصیت حقوقی بود و شئ محسوب میشد(زن در حقوق ساسانی، کریستین بارتلومه، ص40، ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی)
❗️همچنین طبق آیین زرتشتی در دوره ساسانی پسر راهی برای رسیدن به بهشت بود و نگهداری دختر برای رسیدن به بهشت نبود بلکه برای تامین کارگر خانه بود(زن در حقوق ساسانی، کریستین بارتلومه، ص 45 و 46، ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی)
❗️طبق متون دین زرتشتی، سه نفر به عنوان شاهد و گواه پذیرفته نمیشوند: اول زن، دوم کودک نابالغ، سوم مرد بنده(=غلام). یعنی زن فاقد شخصیت حقوقی بوده و در واقع شئ محسوب میشده(مینوی خرد، ص 56)
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❗️جالب است بدانید که زن در ایران باستان فاقد شخصیت حقوقی بود و شئ محسوب میشد(زن در حقوق ساسانی، کریستین بارتلومه، ص40، ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی)
❗️همچنین طبق آیین زرتشتی در دوره ساسانی پسر راهی برای رسیدن به بهشت بود و نگهداری دختر برای رسیدن به بهشت نبود بلکه برای تامین کارگر خانه بود(زن در حقوق ساسانی، کریستین بارتلومه، ص 45 و 46، ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی)
❗️طبق متون دین زرتشتی، سه نفر به عنوان شاهد و گواه پذیرفته نمیشوند: اول زن، دوم کودک نابالغ، سوم مرد بنده(=غلام). یعنی زن فاقد شخصیت حقوقی بوده و در واقع شئ محسوب میشده(مینوی خرد، ص 56)
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory