⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
7⃣1⃣ قسمت هفده ✅
⚠️ به یاد داریم که شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل در تبرسران کشته شد. شاه اسماعیل یکی از سران قزلباش را با گروهی به تبرسران فرستاد و دستور داد که مردم آنجا را کشتار کنند تا قصاص خون پدرش را از سُنّیان گرفته باشد. جمع کثیری از مردم تبرسران قتل عام شدند در حالیکه هیچ مشارکتی در کشته شدن شیخ حیدر نداشتند، بلکه شیخ حیدر بدست سپاهیان بایندری کشته شد. ولی چونکه مردم تبرسران "سُنّی" بودند، لذا شاه اسماعیل قصاص خون شیخ حیدر را از آنها گرفت، همانگونه که قصاص خون امام حسین را از مردم عموما سُنّی مذهب ایران می گرفت. شاه اسماعیل به گیلان حمله کرد اما به درخواست مردم و نجم الدین رشتی از شاه خواستند که در رشت کشتار و تاراج و تخریب انجام نشود و شاه پذیرفت. ولی چون گیلان حاضر به پذیرش مذهب حق(به ظنّ قزلباشان) نشدند و شیعه نگشتند، تخریب و غارت شد و بسیاری از مردم کشتار شدند. از خاندان کارکیا که اسماعیل را در کودکی محافظت کردند خبری نیست، شاید آنها هم چون شیعه نشدند، کشتار شدند.
⚠️شاه اسماعیل یک سپاه بزرگ قزلباش به فرماندهی چهار تن از فرماندهان برجسته خود را برای فتح کردستان فرستاد. قزلباشان در نخستین آبادیهای کردستان کشتار و تاراج بسیار کردند، اما وقتی وارد خاک کردستان شدند با مقاومت کُردها روبرو گشتند و تلفات بسیار دادند، و دو تن از فرماندهان برجسته قزلباش کشته شدند و با شکست به نزد شاه اسماعیل بازگشتند. از آن پس شاه اسماعیل هیچگاه جرات نکرد که به کردستان لشکرکشی کند. کُردها علیرغم تهدید شاه اسماعیل هیچگاه دست از مذهب خود نکشیدند و شیعه نشدند و به کشور عثمانی پیوستند. شاه اسماعیل در مهرماه 887 به عراق لشکر کشید، در همین حین در سپاه باریک بیک(=حاکم عراق) شورش درگرفت و با خانواده اش به دولت مملوکی مصر و شام پناهنده شد. مردم بغداد از شیعه و سنّی داوطلبانه تسلیم شاه اسماعیل شدند، قزلباشان پس از فتح بغداد با سُنّیان آن شهر همان جنایاتی را کردند که بر سر مردم ایران آورده بودند. آنها همه افراد قبیله پرناک از زن و مرد و کودک را قتل عام کردند و خانه هایشان تخریب شد و کلیه فقها و مدرسان و علما و دانشوران سُنّی بدستور شاه اسماعیل دستگیر شدند تا مذهبشان را تغییر دهند و آن عده که تغییر مذهب ندادند و شیعه نشدند، کشته شدند و اموالشان به تصرف قزلباشان درآمد و خانه هایشان تخریب شد. قزلباشان در بغداد چندین روز مشغول کشتن مردم بودند و چندان کشتند و به دجله افکندند که به نوشته مداحان شاه اسماعیل، آب دجله به رنگ خون در آمد. قزلباشان بخش اعظم بناهای تاریخی بغداد را نابود کردند. آنها ساختمان آرامگاه ابوحنیفه(موسس فقه حنفی) که شامل یک مسجد و مدرسه بزرگی بود را با خاک یکسان کردند، قبر ابوحنیفه را شکافتند، در عین توحش استخوانهای ابوحنیفه را از گور درآوردند و بجای قبرش چاهکی کندند و لاشه سگ در آن فکندند و در بغداد جار زدند که هرکس در این مستراح قضای حاجت کند، 25 دینار تبریزی پاداش خواهد گرفت. یک شاعر قُمی که همراه شاه اسماعیل بود، شعری موهن در این باره سرود. با سقوط بغداد تصرف سایر شهرهای عراق دیگر سخت نبود. عقده های دروان کودکی، پرورش بر دست قزلباشان و تلقینهای آنها، احساس قدرت فائقه، بی اطلاعی از جامعه و تاریخ و دین و مذهب، اطاعت بنده وار سران قزلباش از او باعث شد که شاه اسماعیل در توهمات جاهلانه ای اسیر گردد. او با تمام وجودش باور کرده بود که رهبر مسلمانان جهان و نماینده امامان شیعه است و در تمام لحظات توسط الهام آسمانی و رهنمودهای غیبی ائمه هدایت میشود و هر کاری که از او سر میزند خواست و مشیّت خداوند و ائمه است. او باورش شده بود که "ولی مطلق" و "رهبر معظم" است و رسالت نابودگری سُنّی ها به او محول شده. قزلباشان که از صدقه سر شاه اسماعیل به مال و ثروت رسیده بودند، او را مانند خدا می پرستیدند. یک تاجر ونیزی که اموال تاراج شده مردم ایران را به بهای اندک از قزلباشان می خرید چنین نوشته: «قزلباشان در سراسر ایران نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده اند. آنها اگر از اسب بر زمین افتند یا از آن پیاده شوند خدایی غیر از اسماعیل را به یاری نمی طلبند. مسلمانان میگویند: لا اله الا الله، محمد رسول الله. اما قزلباشان میگویند: لا اله الا الله، اسماعیل ولی الله». یکی از همردیفان این بازرگان ونیزی میگوید: اسماعیل برای قزلباشان هم خداست هم پیغمبر و هم ولی امر و شیخ طریقت.
و چقدر آشناست این حکایت....
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
7⃣1⃣ قسمت هفده ✅
⚠️ به یاد داریم که شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل در تبرسران کشته شد. شاه اسماعیل یکی از سران قزلباش را با گروهی به تبرسران فرستاد و دستور داد که مردم آنجا را کشتار کنند تا قصاص خون پدرش را از سُنّیان گرفته باشد. جمع کثیری از مردم تبرسران قتل عام شدند در حالیکه هیچ مشارکتی در کشته شدن شیخ حیدر نداشتند، بلکه شیخ حیدر بدست سپاهیان بایندری کشته شد. ولی چونکه مردم تبرسران "سُنّی" بودند، لذا شاه اسماعیل قصاص خون شیخ حیدر را از آنها گرفت، همانگونه که قصاص خون امام حسین را از مردم عموما سُنّی مذهب ایران می گرفت. شاه اسماعیل به گیلان حمله کرد اما به درخواست مردم و نجم الدین رشتی از شاه خواستند که در رشت کشتار و تاراج و تخریب انجام نشود و شاه پذیرفت. ولی چون گیلان حاضر به پذیرش مذهب حق(به ظنّ قزلباشان) نشدند و شیعه نگشتند، تخریب و غارت شد و بسیاری از مردم کشتار شدند. از خاندان کارکیا که اسماعیل را در کودکی محافظت کردند خبری نیست، شاید آنها هم چون شیعه نشدند، کشتار شدند.
⚠️شاه اسماعیل یک سپاه بزرگ قزلباش به فرماندهی چهار تن از فرماندهان برجسته خود را برای فتح کردستان فرستاد. قزلباشان در نخستین آبادیهای کردستان کشتار و تاراج بسیار کردند، اما وقتی وارد خاک کردستان شدند با مقاومت کُردها روبرو گشتند و تلفات بسیار دادند، و دو تن از فرماندهان برجسته قزلباش کشته شدند و با شکست به نزد شاه اسماعیل بازگشتند. از آن پس شاه اسماعیل هیچگاه جرات نکرد که به کردستان لشکرکشی کند. کُردها علیرغم تهدید شاه اسماعیل هیچگاه دست از مذهب خود نکشیدند و شیعه نشدند و به کشور عثمانی پیوستند. شاه اسماعیل در مهرماه 887 به عراق لشکر کشید، در همین حین در سپاه باریک بیک(=حاکم عراق) شورش درگرفت و با خانواده اش به دولت مملوکی مصر و شام پناهنده شد. مردم بغداد از شیعه و سنّی داوطلبانه تسلیم شاه اسماعیل شدند، قزلباشان پس از فتح بغداد با سُنّیان آن شهر همان جنایاتی را کردند که بر سر مردم ایران آورده بودند. آنها همه افراد قبیله پرناک از زن و مرد و کودک را قتل عام کردند و خانه هایشان تخریب شد و کلیه فقها و مدرسان و علما و دانشوران سُنّی بدستور شاه اسماعیل دستگیر شدند تا مذهبشان را تغییر دهند و آن عده که تغییر مذهب ندادند و شیعه نشدند، کشته شدند و اموالشان به تصرف قزلباشان درآمد و خانه هایشان تخریب شد. قزلباشان در بغداد چندین روز مشغول کشتن مردم بودند و چندان کشتند و به دجله افکندند که به نوشته مداحان شاه اسماعیل، آب دجله به رنگ خون در آمد. قزلباشان بخش اعظم بناهای تاریخی بغداد را نابود کردند. آنها ساختمان آرامگاه ابوحنیفه(موسس فقه حنفی) که شامل یک مسجد و مدرسه بزرگی بود را با خاک یکسان کردند، قبر ابوحنیفه را شکافتند، در عین توحش استخوانهای ابوحنیفه را از گور درآوردند و بجای قبرش چاهکی کندند و لاشه سگ در آن فکندند و در بغداد جار زدند که هرکس در این مستراح قضای حاجت کند، 25 دینار تبریزی پاداش خواهد گرفت. یک شاعر قُمی که همراه شاه اسماعیل بود، شعری موهن در این باره سرود. با سقوط بغداد تصرف سایر شهرهای عراق دیگر سخت نبود. عقده های دروان کودکی، پرورش بر دست قزلباشان و تلقینهای آنها، احساس قدرت فائقه، بی اطلاعی از جامعه و تاریخ و دین و مذهب، اطاعت بنده وار سران قزلباش از او باعث شد که شاه اسماعیل در توهمات جاهلانه ای اسیر گردد. او با تمام وجودش باور کرده بود که رهبر مسلمانان جهان و نماینده امامان شیعه است و در تمام لحظات توسط الهام آسمانی و رهنمودهای غیبی ائمه هدایت میشود و هر کاری که از او سر میزند خواست و مشیّت خداوند و ائمه است. او باورش شده بود که "ولی مطلق" و "رهبر معظم" است و رسالت نابودگری سُنّی ها به او محول شده. قزلباشان که از صدقه سر شاه اسماعیل به مال و ثروت رسیده بودند، او را مانند خدا می پرستیدند. یک تاجر ونیزی که اموال تاراج شده مردم ایران را به بهای اندک از قزلباشان می خرید چنین نوشته: «قزلباشان در سراسر ایران نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده اند. آنها اگر از اسب بر زمین افتند یا از آن پیاده شوند خدایی غیر از اسماعیل را به یاری نمی طلبند. مسلمانان میگویند: لا اله الا الله، محمد رسول الله. اما قزلباشان میگویند: لا اله الا الله، اسماعیل ولی الله». یکی از همردیفان این بازرگان ونیزی میگوید: اسماعیل برای قزلباشان هم خداست هم پیغمبر و هم ولی امر و شیخ طریقت.
و چقدر آشناست این حکایت....
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
8⃣1⃣ قسمت هجده ✅
⚠️ زمانیکه قزلباشان در ایران مشغول کشتار و تاراج و کشورگیری بودند(و مردم ایران را به زور شیعه میکردند)، سغد و خوارزم و گرگان در دست یکی از امرای سُنّی مذهب ازبک به نام شاهبیک خان ازبک بود که قزلباشان نام او را شیبک خان تلفظ می کردند. شیبک خان ازبک که حاکم سغد و خوارزم و فرغانه و بلخ و مرو و هرات و نیشابور و گرگان و دامغان بود در همسایگی قلمرو شاه اسماعیل قرار داشت. او فُضلا و دانشمندان فراری از قزلباشان را زیر چتر حمایت خود گرفت و بر آن شد که به جنگ قزلباشان برخیزد و سلطه آنها را براندازد. او به شاه اسماعیل اعلان جنگ داد. نوشته اند که وقتی هیئت اعزامی شاه اسماعیل به نزد شیبک خان رفت او پرسید: که چرا مذهبی نو آورده اید و به اصحاب پیامبر اسلام دشنام می دهید? هیئت اعزامی گفتند که اگر شیبک خان خراسان را رها کند، شاه اسماعیل، ماوراء النهر(سغد و خوارزم) را برای شیبک خان به رسمیت می شناسد، شیبک خان پاسخی به هیئت اعزامی نداد. و نامه تندی به شاه اسماعیل نوشت و او را داروغه خواند و دستور داد که قصد زیارت مکه و مدینه را دارد، او باید جاده ها را امن بدارد و خواربار لازم برای کاروان او را تامین کند و خودش نیز به دیدار او بشتابد و اگر اسماعیل داروغه آماده فرمانبری نیست باید برای جنگ آماده شود و محل جنگ را تعیین کند. شاه اسماعیل پاسخ داد که محل جنگ در مشهد خواهد بود. شیبک خان برای جنگ آماده شد که ناگهان قائم سلطان، پادشاه مغول به خوارزم لشکر کشید، اما وقتی که شیبک خان قصد عقب راندن سلطان قائم را داشت، قبایل هزاره در خراسان میانه که شیعه اسماعیلی بودند شورش کردند. شیبک خان بخشی از نیروهایش را برای سرکوب هزاره ها فرستاد که شکست خوردند و از قائم سلطان هم شکست خورد و خوارزم را از دست داد. این شکستها باعث تضعیف روحیه سربازان و تقلیل قدرت نظامی شیبک خان شد. شاه اسماعیل که از شکستهای شیبک خان اطلاع یافت پس از نوروز با تمامی قزلباشان به سمت مشهد حرکت کرد، "مردم مشهد در آن زمان عموما سُنّی حنفی بودند". شاه اسماعیل یک لشکر به مرو فرستاد و پس از محاصره دژ مرو در نهایت با فریبکاری، شیبک خان را از دژ مرو بیرون کشید. شیبک خان و یارانش در نبرد اول با رشادت تمام جنگیدند و تعداد زیادی از قزلباشان را به هلاکت رساندند، اما در نبرد دوم شیبک خان و یارانش کشته شدند و قزلباشان سر شیبک خان را بریدند و برای شاه اسماعیل بردند، اما شاه اسماعیل دستور داد که پیکر او را هم بیاورند. هنگامیکه جسد را آوردند، طبق دستور شاه اسماعیل دستهایش را بریدند و شکمش را دریدند و امعا و احشایش را بیرون آوردند. آنگاه به قزلباشان "حکم ولایی" داد تا گوشت لاشه را خام خام خوردند و مولفان صفوی از قول شاهدان ماجرا چنین آورده اند: «شاه اسماعیل فرمود هرکس سر مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد، ناگهان بین قزلباشان ازدحام ایجاد شد برای خوردن گوشت شیبک خان بگونه ای که بخاطر گوشت قصد یکدیگر میکردند و گوشت با خاک و خون آغشته شده را از یکدیگر بنحوی ربودند که چرغان شکاری در حال گرسنگی آهو را از یکدیگر بربایند». ثواب اجرای "حکم ولایی" شاه اسماعیل و خوردن گوشت شیبک خان ازبک چنان عظیم پنداشته میشد که امیر محمود خواندمیر نوشته: آنها برای دستیابی به پاره ای از گوشت خام و حرام که با خاک و خون آغشته بود از سر و کول یکدیگر بالا می رفتند و چندین تن از آنها زخمی شدند، برخی که نتوانستند دست به لاشه برسانند پاره ای گوشت جسد شیبک خان را از سایرین خریدند و خوردند. (این در حالی بود که قزلباشان طبق مذهب تشیع دوازده امامی که داشتند، منعی برای انجام این جنایات نمی دیدند).
⚠️ قزلباشان پس از پیروزی بر شیبک خان ازبک به مرو رفتند و سه روز خانه های مردم و بناهای تاریخی را سوزاندند و زنان و مردان را کشتار کردند و جوانان را مورد تجاوز جنسی قرار دادند. قزلباشان از سرهای کشتگان مرو، چندین "کله مناره" برپا کردند تا یادگار این فتح عظیم باشد علیه حاکم و مردم سُنّی مذهب مرو. شاه اسماعیل فرمود که کاسه جمجمه شیبک خان را پوست برکنده، پاک کردند و در ظرفی نگاه داشتند تا از آن جامی بسازند و او در آن باده بنوشد. شاه اسماعیل، یک دست بریده شیبک خان را برای نصیرالدین محمد بابر، حاکم کابل فرستاد و دست دیگر شیبک خان را برای ارعاب بوسیله یک قزلباش لندهور به امیر رستم روزافزون فرمانروای شیعه زیدی مذهب مازندران فرستاد. سپس پوست سر شیبک خان را با کاه انباشت و برای "بایزید دوم عثمانی" فرستاد. بقایای استخوانهای شیبک خان را در آتش سوزاندند و خاکسترش را زیر سم اسبان پراکندند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣1⃣ قسمت هجده ✅
⚠️ زمانیکه قزلباشان در ایران مشغول کشتار و تاراج و کشورگیری بودند(و مردم ایران را به زور شیعه میکردند)، سغد و خوارزم و گرگان در دست یکی از امرای سُنّی مذهب ازبک به نام شاهبیک خان ازبک بود که قزلباشان نام او را شیبک خان تلفظ می کردند. شیبک خان ازبک که حاکم سغد و خوارزم و فرغانه و بلخ و مرو و هرات و نیشابور و گرگان و دامغان بود در همسایگی قلمرو شاه اسماعیل قرار داشت. او فُضلا و دانشمندان فراری از قزلباشان را زیر چتر حمایت خود گرفت و بر آن شد که به جنگ قزلباشان برخیزد و سلطه آنها را براندازد. او به شاه اسماعیل اعلان جنگ داد. نوشته اند که وقتی هیئت اعزامی شاه اسماعیل به نزد شیبک خان رفت او پرسید: که چرا مذهبی نو آورده اید و به اصحاب پیامبر اسلام دشنام می دهید? هیئت اعزامی گفتند که اگر شیبک خان خراسان را رها کند، شاه اسماعیل، ماوراء النهر(سغد و خوارزم) را برای شیبک خان به رسمیت می شناسد، شیبک خان پاسخی به هیئت اعزامی نداد. و نامه تندی به شاه اسماعیل نوشت و او را داروغه خواند و دستور داد که قصد زیارت مکه و مدینه را دارد، او باید جاده ها را امن بدارد و خواربار لازم برای کاروان او را تامین کند و خودش نیز به دیدار او بشتابد و اگر اسماعیل داروغه آماده فرمانبری نیست باید برای جنگ آماده شود و محل جنگ را تعیین کند. شاه اسماعیل پاسخ داد که محل جنگ در مشهد خواهد بود. شیبک خان برای جنگ آماده شد که ناگهان قائم سلطان، پادشاه مغول به خوارزم لشکر کشید، اما وقتی که شیبک خان قصد عقب راندن سلطان قائم را داشت، قبایل هزاره در خراسان میانه که شیعه اسماعیلی بودند شورش کردند. شیبک خان بخشی از نیروهایش را برای سرکوب هزاره ها فرستاد که شکست خوردند و از قائم سلطان هم شکست خورد و خوارزم را از دست داد. این شکستها باعث تضعیف روحیه سربازان و تقلیل قدرت نظامی شیبک خان شد. شاه اسماعیل که از شکستهای شیبک خان اطلاع یافت پس از نوروز با تمامی قزلباشان به سمت مشهد حرکت کرد، "مردم مشهد در آن زمان عموما سُنّی حنفی بودند". شاه اسماعیل یک لشکر به مرو فرستاد و پس از محاصره دژ مرو در نهایت با فریبکاری، شیبک خان را از دژ مرو بیرون کشید. شیبک خان و یارانش در نبرد اول با رشادت تمام جنگیدند و تعداد زیادی از قزلباشان را به هلاکت رساندند، اما در نبرد دوم شیبک خان و یارانش کشته شدند و قزلباشان سر شیبک خان را بریدند و برای شاه اسماعیل بردند، اما شاه اسماعیل دستور داد که پیکر او را هم بیاورند. هنگامیکه جسد را آوردند، طبق دستور شاه اسماعیل دستهایش را بریدند و شکمش را دریدند و امعا و احشایش را بیرون آوردند. آنگاه به قزلباشان "حکم ولایی" داد تا گوشت لاشه را خام خام خوردند و مولفان صفوی از قول شاهدان ماجرا چنین آورده اند: «شاه اسماعیل فرمود هرکس سر مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد، ناگهان بین قزلباشان ازدحام ایجاد شد برای خوردن گوشت شیبک خان بگونه ای که بخاطر گوشت قصد یکدیگر میکردند و گوشت با خاک و خون آغشته شده را از یکدیگر بنحوی ربودند که چرغان شکاری در حال گرسنگی آهو را از یکدیگر بربایند». ثواب اجرای "حکم ولایی" شاه اسماعیل و خوردن گوشت شیبک خان ازبک چنان عظیم پنداشته میشد که امیر محمود خواندمیر نوشته: آنها برای دستیابی به پاره ای از گوشت خام و حرام که با خاک و خون آغشته بود از سر و کول یکدیگر بالا می رفتند و چندین تن از آنها زخمی شدند، برخی که نتوانستند دست به لاشه برسانند پاره ای گوشت جسد شیبک خان را از سایرین خریدند و خوردند. (این در حالی بود که قزلباشان طبق مذهب تشیع دوازده امامی که داشتند، منعی برای انجام این جنایات نمی دیدند).
⚠️ قزلباشان پس از پیروزی بر شیبک خان ازبک به مرو رفتند و سه روز خانه های مردم و بناهای تاریخی را سوزاندند و زنان و مردان را کشتار کردند و جوانان را مورد تجاوز جنسی قرار دادند. قزلباشان از سرهای کشتگان مرو، چندین "کله مناره" برپا کردند تا یادگار این فتح عظیم باشد علیه حاکم و مردم سُنّی مذهب مرو. شاه اسماعیل فرمود که کاسه جمجمه شیبک خان را پوست برکنده، پاک کردند و در ظرفی نگاه داشتند تا از آن جامی بسازند و او در آن باده بنوشد. شاه اسماعیل، یک دست بریده شیبک خان را برای نصیرالدین محمد بابر، حاکم کابل فرستاد و دست دیگر شیبک خان را برای ارعاب بوسیله یک قزلباش لندهور به امیر رستم روزافزون فرمانروای شیعه زیدی مذهب مازندران فرستاد. سپس پوست سر شیبک خان را با کاه انباشت و برای "بایزید دوم عثمانی" فرستاد. بقایای استخوانهای شیبک خان را در آتش سوزاندند و خاکسترش را زیر سم اسبان پراکندند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
9⃣1⃣ قسمت نوزده ✅
⚠️قزلباشان پس از مرو به هرات حمله کردند. هرات در آن زمان از مراکز مهم فرهنگی ایران و پرجمعیت ترین شهر خراسان بود. مدارس پر رونقی داشت که علمای معروفی چون "علّامه تفتازانی" در آنها تدریس میکرد و دانشجویان بسیاری از ماوراءالنهر و هندوستان و عثمانی در آنها تحصیل میکردند. استاد بهزاد هم در هرات به آموزش نقاشی می پرداخت. جامی، عارف نامدار ایرانی اهل هرات بود و یکی از بزرگترین کتابخانه های ایران در هرات بود. گرچه حاکمیت هرات به دست ترکان زیدی مذهب افتاده بود ولی عموم مردم هرات در آن زمان "سُنّی حنفی" بودند و چنانکه میدانیم مذهب سنی حنفی با مذهب شیعه زیدی نزدیکی بسیار داشت. "روضه خوانی" با روی کار آمدن صفویه برای نخستین بار توسط تبرّائیان و به تقلید از قزلباشان در ایران مرسوم شد. عقیده همه سُنّیان ایران درباره اولاد پیامبر و امام حسین مانند ملاحسین که سُنّی حنفی بود، می باشد و سرشار از احترام و محبت به اهل بیت بود تا جاییکه که ملاحسین برای شهیدان کربلا و امام حسین اشعاری سرود. ولی قزلباشان و شاه اسماعیل با افسانه هایی که شنیده بودند فکر میکردند سُنّی ها دشمنان پیامبر و اهل بیت پیامبرند و پیروان ابوبکر و عمر و یزیدند که دشمنان پیامبر و اسلام بوده اند. یک گروه قزلباش به فرماندهی قلی جان که نوکر نجم زرگر(=نجم الدین رشتی) بود به هرات گسیل داده شد. مردم از ترس، شهر را تسلیم کردند تا کشتار، تجاوز و غارت انجام نشود. اما قلی جان بر آن شد که کارهای شاه اسماعیل را هنگام تصرف تبریز بر سر مردم هرات پیاده کند. ماه رمضان بود و مردم شهر روزه بودند. قلی جان، فقها و علما و کلانتران را به مسجد جامع هرات فراخواند سپس به قاضی القضات هرات دستور داد که "شیعه" شود و بر فراز منبر رفته، تبرّا کند و به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت فرستد و فتوا دهد که سُنّی ها کافرند. فقیه بیچاره در عین شهامت چنین فرمانی را نپذیرفت و کنار منبر بدست قزلباشان شکمش پاره شد و امعا و احشایش را پای منبر ریختند و بقتل رسید. قزلباشان از دومین فقیه که مفتی اعظم هرات بود همان چیزی را خواستند که از فقیه اولی خواسته بودند، اما او(=حافظ زین الدین علی) هم نپذیرفت، قلی جان بدست خودش شکم وی را درید و امعا و احشایش را بیرون کشید و به میان مردم حاضر در مسجد افکند، سپس سرش را از تن جدا کرد. سومین شخص که به همین شکل کشته شد کلانتر بزرگ هرات بود. پس از آن قلی جان به قزلباشان دستور داد تا همه حضّار در مسجد را که نمیخواستند مانند قزلباشان شیعه دوازده امامی شوند، کشتار کنند. جسد قاضی القضات و حافظ زین الدین را با جسد چندین تن از اعیان و بزرگان هرات در مرکز شهر به آتش کشیدند، باقی بزرگان بازداشت شدند تا شاه اسماعیل درباره آنها تصمیم بگیرد.
⚠️شاه اسماعیل در آذرماه 889 وارد هرات شد و "حکم ولایی" برای کشتار، انهدام و تاراج صادر کرد. "علامه تفتازانی" که بزرگترین فقیه جهان اسلام در آن زمان بود و مرجع مسلّم دینی در ایران بود و سلاطین هندوستان و ترکستان و عثمانی او را "مولانا الاعظم" خطاب میکردند در حبس قلی جان بود. وقایع نگاران صفوی، علامه تفتازانی را بزرگترین فقیه زمانه میدانستند که او را افضل علما میشناختند که "سی سال منصب شیخ الاسلامی" داشته و در خراسان لوازم تقویت شریعت بجا می آورده است. میرخواند نوشته: «مصنّفات شریفش در جمیع علوم تا آخر الزمان منسوخ نخواهد شد». تالیفات علامه تفتازانی در بیرون از هرات هنوز به عنوان منبع در جهان اسلام غیرشیعی مورد استفاده است. قزلباشان علامه تفتازانی که سُنّی متعصب و پایبند عقاید توحیدی بود و نمی خواست شیعه دوازده امامی شود را بدستور شاه اسماعیل تکه پاره کردند تا مذهب اهل سنت از جهان برافتد و مذهب حق قزلباشی که شیعه دوازده امامی بود، عالمگیر شود. شاه اسماعیل دستور داد که علامه تفتازانی را با دهان روزه آوردند و به او حکم کرد که تبرّا کند و دست از مذهب باطل(به ظنّ قزلباشان) بکشد و شیعه شود. چون علّامه حاضر نبود به فرمان جوانکی گردن نهد که به نظر او از اسلام بیگانه بود، شاه اسماعیل فرمود تا وی را قطعه قطعه کردند، سپس پاره های جسدش را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه ها پراکندند تا لگدکوب عوام شود. کشتار مردم هرات و انهدام مساجد و مدارس و بناهای تاریخی چندین روز ادامه یافت. قبور بزرگان هرات شکافته شد و اجساد را از گورها برآوردند و آتش زدند. مولانا نورالدین جامی از جمله کسانی بود که گورش را شکافتند و جسدش را بیرون کشیدند و به جرم سُنّی بودن بر استخوانهایش تازیانه زدند و پراکندند. معلوم نشد که در ماه رمضان قزلباشان مست چه کرده بودند با مردم هرات که شاه اسماعیل آنها را سرنگون آویخت و به شمشیر زد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی درتاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی،ص 135تا138
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇
9⃣1⃣ قسمت نوزده ✅
⚠️قزلباشان پس از مرو به هرات حمله کردند. هرات در آن زمان از مراکز مهم فرهنگی ایران و پرجمعیت ترین شهر خراسان بود. مدارس پر رونقی داشت که علمای معروفی چون "علّامه تفتازانی" در آنها تدریس میکرد و دانشجویان بسیاری از ماوراءالنهر و هندوستان و عثمانی در آنها تحصیل میکردند. استاد بهزاد هم در هرات به آموزش نقاشی می پرداخت. جامی، عارف نامدار ایرانی اهل هرات بود و یکی از بزرگترین کتابخانه های ایران در هرات بود. گرچه حاکمیت هرات به دست ترکان زیدی مذهب افتاده بود ولی عموم مردم هرات در آن زمان "سُنّی حنفی" بودند و چنانکه میدانیم مذهب سنی حنفی با مذهب شیعه زیدی نزدیکی بسیار داشت. "روضه خوانی" با روی کار آمدن صفویه برای نخستین بار توسط تبرّائیان و به تقلید از قزلباشان در ایران مرسوم شد. عقیده همه سُنّیان ایران درباره اولاد پیامبر و امام حسین مانند ملاحسین که سُنّی حنفی بود، می باشد و سرشار از احترام و محبت به اهل بیت بود تا جاییکه که ملاحسین برای شهیدان کربلا و امام حسین اشعاری سرود. ولی قزلباشان و شاه اسماعیل با افسانه هایی که شنیده بودند فکر میکردند سُنّی ها دشمنان پیامبر و اهل بیت پیامبرند و پیروان ابوبکر و عمر و یزیدند که دشمنان پیامبر و اسلام بوده اند. یک گروه قزلباش به فرماندهی قلی جان که نوکر نجم زرگر(=نجم الدین رشتی) بود به هرات گسیل داده شد. مردم از ترس، شهر را تسلیم کردند تا کشتار، تجاوز و غارت انجام نشود. اما قلی جان بر آن شد که کارهای شاه اسماعیل را هنگام تصرف تبریز بر سر مردم هرات پیاده کند. ماه رمضان بود و مردم شهر روزه بودند. قلی جان، فقها و علما و کلانتران را به مسجد جامع هرات فراخواند سپس به قاضی القضات هرات دستور داد که "شیعه" شود و بر فراز منبر رفته، تبرّا کند و به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت فرستد و فتوا دهد که سُنّی ها کافرند. فقیه بیچاره در عین شهامت چنین فرمانی را نپذیرفت و کنار منبر بدست قزلباشان شکمش پاره شد و امعا و احشایش را پای منبر ریختند و بقتل رسید. قزلباشان از دومین فقیه که مفتی اعظم هرات بود همان چیزی را خواستند که از فقیه اولی خواسته بودند، اما او(=حافظ زین الدین علی) هم نپذیرفت، قلی جان بدست خودش شکم وی را درید و امعا و احشایش را بیرون کشید و به میان مردم حاضر در مسجد افکند، سپس سرش را از تن جدا کرد. سومین شخص که به همین شکل کشته شد کلانتر بزرگ هرات بود. پس از آن قلی جان به قزلباشان دستور داد تا همه حضّار در مسجد را که نمیخواستند مانند قزلباشان شیعه دوازده امامی شوند، کشتار کنند. جسد قاضی القضات و حافظ زین الدین را با جسد چندین تن از اعیان و بزرگان هرات در مرکز شهر به آتش کشیدند، باقی بزرگان بازداشت شدند تا شاه اسماعیل درباره آنها تصمیم بگیرد.
⚠️شاه اسماعیل در آذرماه 889 وارد هرات شد و "حکم ولایی" برای کشتار، انهدام و تاراج صادر کرد. "علامه تفتازانی" که بزرگترین فقیه جهان اسلام در آن زمان بود و مرجع مسلّم دینی در ایران بود و سلاطین هندوستان و ترکستان و عثمانی او را "مولانا الاعظم" خطاب میکردند در حبس قلی جان بود. وقایع نگاران صفوی، علامه تفتازانی را بزرگترین فقیه زمانه میدانستند که او را افضل علما میشناختند که "سی سال منصب شیخ الاسلامی" داشته و در خراسان لوازم تقویت شریعت بجا می آورده است. میرخواند نوشته: «مصنّفات شریفش در جمیع علوم تا آخر الزمان منسوخ نخواهد شد». تالیفات علامه تفتازانی در بیرون از هرات هنوز به عنوان منبع در جهان اسلام غیرشیعی مورد استفاده است. قزلباشان علامه تفتازانی که سُنّی متعصب و پایبند عقاید توحیدی بود و نمی خواست شیعه دوازده امامی شود را بدستور شاه اسماعیل تکه پاره کردند تا مذهب اهل سنت از جهان برافتد و مذهب حق قزلباشی که شیعه دوازده امامی بود، عالمگیر شود. شاه اسماعیل دستور داد که علامه تفتازانی را با دهان روزه آوردند و به او حکم کرد که تبرّا کند و دست از مذهب باطل(به ظنّ قزلباشان) بکشد و شیعه شود. چون علّامه حاضر نبود به فرمان جوانکی گردن نهد که به نظر او از اسلام بیگانه بود، شاه اسماعیل فرمود تا وی را قطعه قطعه کردند، سپس پاره های جسدش را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه ها پراکندند تا لگدکوب عوام شود. کشتار مردم هرات و انهدام مساجد و مدارس و بناهای تاریخی چندین روز ادامه یافت. قبور بزرگان هرات شکافته شد و اجساد را از گورها برآوردند و آتش زدند. مولانا نورالدین جامی از جمله کسانی بود که گورش را شکافتند و جسدش را بیرون کشیدند و به جرم سُنّی بودن بر استخوانهایش تازیانه زدند و پراکندند. معلوم نشد که در ماه رمضان قزلباشان مست چه کرده بودند با مردم هرات که شاه اسماعیل آنها را سرنگون آویخت و به شمشیر زد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی درتاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی،ص 135تا138
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 135 تا 138
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 135 تا 138
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران ❌
0⃣2⃣ قسمت بیستم ✅
⚠️ شاه اسماعیل 4 ماه در هرات ماند و در تمام این مدت زنان و دختران و پسران هرات مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند و اموالشان غارت میشد. از بزرگان هرات فقط بهزاد نقاش که شیعه زیدی بود که شاید شیعه دوازده امامی شده بود یا چون او را مست مانند قزلباشان شیعه صفوی پیدا کردند زنده ماند و میرغیاث الدین که به شاه اسماعیل فهماند که شیعه(زیدی) بوده ولی در نهایت مذلّت تقیّه میکرده هم زنده ماند. شاه اسماعیل کاسه سر شیبک خان ازبک را به زرگران هرات سپرد تا یک جام شراب بسازند. این جام موسوم به "کاسه جمجمه" بود و شاه اسماعیل تا آخر عمرش در همه مجالس میگساریش در این جام، شراب می نوشید و یاد پیروزی شاه نیرومند سُنّی مذهب را همواره زنده نگاه میداشت. شاه اسماعیل در اوایل سال 890 از هرات خارج شد. او شکارکنان و غارتگران تا میهنه و فاریاب و بلخ پیش رفت و در بلخ و دیگر شهرها کشتارها و تخریب ها برای گسترش مذهب تشیع دوازده امامی قزلباشان تکرار گردید. شاه اسماعیل هرات و مرو را به حسین بیک لله شاملو بخشید و بلخ و خراسان شرقی را به به بیرام بیک قره مانی داد و میرغیاث الدین که شیعه زیدی بود را به ریاست دستگاه دینی خراسان برگزید و به سمت آبادیهای مرکزی ایران که هنوز تحت سیطره قزلباشان نبود، حرکت کرد تا به تاراج و تخریب بپردازد و مذهب تشیع را در ایران گسترش دهد. شاه اسماعیل زمستان را به قم رفت و بساط عیش و شراب گستراند. شبها شرابخواری میکرد و روزها به شکار میرفت. او از سرهای جانورانی که شکار میکرد چندین مناره ساخت. او هرگاه فرصتی برای کشتار انسانها نمی دید به کشتار حیوانات می پرداخت. بزمهای شراب شاه اسماعیل در قم حکایت از آن دارد که بزرگان قم نیز مانند قزلباشان اهل شرابخواری بودند.
⚠️ قزلباشان در سال 891 از جیحون گذشتند و دژ خراز در نزدیکی بخارا را محاصره کردند. عربهای خراز مانند عربهای خراسان و ماوراءالنهر برای خود صفت "سادات" را حفظ کردند. بابر همراه سپاه قزلباشان بود و امید داشت که ماوراءالنهر را برایش بگیرند. بابر با حاکم خراز مذاکره کرد و دژ بدون مقاومت تسلیم شد، قزلباشان عرف سیاسی و نظامی را زیر پا گذاشتند و بدون توجه به نظر بابر، حاکم خراز و افرادش را به جرم سُنّی بودن کشتند. آنها سپس قلعه قرشی را در منطقه خراز گشودند و امیرنجم دستور کشتار مردم خراز را صادر کرد، بابر نمیخواست رعایای خودش را بکشد ولی امیرنجم قزلباش تشنه خونریزی بود. چندتن از بزرگان خراز به نزد میرغیاث الدین رفته و گفتند که ما مانند تو ساداتیم و عموزادگان هم هستیم، برایمان نزد امیرنجم شفاعت کن تا کشتار و غارت نکند. وقتی میرغیاث الدین با امیرنجم درباره اینها سخن گفت، امیرنجم پاسخ داد مگر میشود یک نفر شیعه نباشد و ادعای سیّد بودن کند? سنیان همه دشمن اولاد پیامبرند و اینها که میگویند سیّدند دروغ میگویند. چون غیاث الدین اصرار ورزید که اینها را همه میشناسند و سادات اولاد پیامبرند و نزد مردم احترام دارند، امیرنجم گفت: «ما سیّد سُنّی را سیّد نمیدانیم». قزلباشان در خراز پانزده هزار تن را با زن و فرزند از صغیر و کبیر کشتار کردند. جمعی از سیّدهای سُنّی به مساجد پناه بردند اما قزلباشان شیعه، مساجد را بر سر آنها به آتش کشیدند و همه را نابود کردند. جنایتهایی که قزلباشان در خراز انجام دادند بابر را از همراهی با آنان پشیمان کرد و قصد داشت مانع از حرکت امیرنجم به غجدوان شود. اما امیرنجم گفته بود: «به سمرقند خواهم رفت و سمرقند را ویران خواهم کرد و در جای خانه هایشان خربزه خواهم کاشت». غجدوان توسط قزلباشان محاصر شد و مقاومت کرد و از عبیدالله خان کمک خواست. عبیدالله خان به قزلباشان حمله کرد و بابر، که از جنایات قزلباشان به ستوه آمده بود با سپاهش از آنها جدا شد. میرغیاث الدین هم بخاطر مغایرت اعمال و مذهب قزلباشان با مذهب شیعه زیدی و بخاطر جنایات قزلباشان در کشتار سادات از آنها جدا شد و به بابر پیوست. قزلباشان شکست سختی خوردند و حسین بیک لله با گروهی قزلباش به هرات گریخت، بیرام بیک کشته شد و امیرنجم دستگیر شد و بدستور عبیدالله خان بخاطر کشتار مسلمانان و سادات سرش را بریدند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
0⃣2⃣ قسمت بیستم ✅
⚠️ شاه اسماعیل 4 ماه در هرات ماند و در تمام این مدت زنان و دختران و پسران هرات مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند و اموالشان غارت میشد. از بزرگان هرات فقط بهزاد نقاش که شیعه زیدی بود که شاید شیعه دوازده امامی شده بود یا چون او را مست مانند قزلباشان شیعه صفوی پیدا کردند زنده ماند و میرغیاث الدین که به شاه اسماعیل فهماند که شیعه(زیدی) بوده ولی در نهایت مذلّت تقیّه میکرده هم زنده ماند. شاه اسماعیل کاسه سر شیبک خان ازبک را به زرگران هرات سپرد تا یک جام شراب بسازند. این جام موسوم به "کاسه جمجمه" بود و شاه اسماعیل تا آخر عمرش در همه مجالس میگساریش در این جام، شراب می نوشید و یاد پیروزی شاه نیرومند سُنّی مذهب را همواره زنده نگاه میداشت. شاه اسماعیل در اوایل سال 890 از هرات خارج شد. او شکارکنان و غارتگران تا میهنه و فاریاب و بلخ پیش رفت و در بلخ و دیگر شهرها کشتارها و تخریب ها برای گسترش مذهب تشیع دوازده امامی قزلباشان تکرار گردید. شاه اسماعیل هرات و مرو را به حسین بیک لله شاملو بخشید و بلخ و خراسان شرقی را به به بیرام بیک قره مانی داد و میرغیاث الدین که شیعه زیدی بود را به ریاست دستگاه دینی خراسان برگزید و به سمت آبادیهای مرکزی ایران که هنوز تحت سیطره قزلباشان نبود، حرکت کرد تا به تاراج و تخریب بپردازد و مذهب تشیع را در ایران گسترش دهد. شاه اسماعیل زمستان را به قم رفت و بساط عیش و شراب گستراند. شبها شرابخواری میکرد و روزها به شکار میرفت. او از سرهای جانورانی که شکار میکرد چندین مناره ساخت. او هرگاه فرصتی برای کشتار انسانها نمی دید به کشتار حیوانات می پرداخت. بزمهای شراب شاه اسماعیل در قم حکایت از آن دارد که بزرگان قم نیز مانند قزلباشان اهل شرابخواری بودند.
⚠️ قزلباشان در سال 891 از جیحون گذشتند و دژ خراز در نزدیکی بخارا را محاصره کردند. عربهای خراز مانند عربهای خراسان و ماوراءالنهر برای خود صفت "سادات" را حفظ کردند. بابر همراه سپاه قزلباشان بود و امید داشت که ماوراءالنهر را برایش بگیرند. بابر با حاکم خراز مذاکره کرد و دژ بدون مقاومت تسلیم شد، قزلباشان عرف سیاسی و نظامی را زیر پا گذاشتند و بدون توجه به نظر بابر، حاکم خراز و افرادش را به جرم سُنّی بودن کشتند. آنها سپس قلعه قرشی را در منطقه خراز گشودند و امیرنجم دستور کشتار مردم خراز را صادر کرد، بابر نمیخواست رعایای خودش را بکشد ولی امیرنجم قزلباش تشنه خونریزی بود. چندتن از بزرگان خراز به نزد میرغیاث الدین رفته و گفتند که ما مانند تو ساداتیم و عموزادگان هم هستیم، برایمان نزد امیرنجم شفاعت کن تا کشتار و غارت نکند. وقتی میرغیاث الدین با امیرنجم درباره اینها سخن گفت، امیرنجم پاسخ داد مگر میشود یک نفر شیعه نباشد و ادعای سیّد بودن کند? سنیان همه دشمن اولاد پیامبرند و اینها که میگویند سیّدند دروغ میگویند. چون غیاث الدین اصرار ورزید که اینها را همه میشناسند و سادات اولاد پیامبرند و نزد مردم احترام دارند، امیرنجم گفت: «ما سیّد سُنّی را سیّد نمیدانیم». قزلباشان در خراز پانزده هزار تن را با زن و فرزند از صغیر و کبیر کشتار کردند. جمعی از سیّدهای سُنّی به مساجد پناه بردند اما قزلباشان شیعه، مساجد را بر سر آنها به آتش کشیدند و همه را نابود کردند. جنایتهایی که قزلباشان در خراز انجام دادند بابر را از همراهی با آنان پشیمان کرد و قصد داشت مانع از حرکت امیرنجم به غجدوان شود. اما امیرنجم گفته بود: «به سمرقند خواهم رفت و سمرقند را ویران خواهم کرد و در جای خانه هایشان خربزه خواهم کاشت». غجدوان توسط قزلباشان محاصر شد و مقاومت کرد و از عبیدالله خان کمک خواست. عبیدالله خان به قزلباشان حمله کرد و بابر، که از جنایات قزلباشان به ستوه آمده بود با سپاهش از آنها جدا شد. میرغیاث الدین هم بخاطر مغایرت اعمال و مذهب قزلباشان با مذهب شیعه زیدی و بخاطر جنایات قزلباشان در کشتار سادات از آنها جدا شد و به بابر پیوست. قزلباشان شکست سختی خوردند و حسین بیک لله با گروهی قزلباش به هرات گریخت، بیرام بیک کشته شد و امیرنجم دستگیر شد و بدستور عبیدالله خان بخاطر کشتار مسلمانان و سادات سرش را بریدند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 139 تا 143
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory