⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 113 تا 117
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 113 تا 117
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
6⃣1⃣ قسمت شانزده ✅
⚠زمانیکه شاه اسماعیل در یزد بود، سفیر سلطان حسین بای قرا(حاکم خراسان که شیعه زیدی بود) با نامه و هدایا و تبریک فتوحات شاه اسماعیل به یزد رسید. اما حسین بای قرا در نامه اش اظهار اطاعت زیر دستانه نسبت به شاه اسماعیل ننمود، او را "ولی امر مسلمین جهان" خطاب نکرد، به "ولایت مطلقه" او اذعان ننمود و اعتراف به "التزام عملی و نظری به ولی مطلق" نکرد و(به ظنّ قزلباشان) از مذهب باطل و از ابوبکر و عمر و عثمان تبرّا ننمود و به آنها و عائشه دشنام نداد و اقرار نکرد که تنها دین برحق جهان همان است که "خاقان شرق و غرب" برای مردم ایران آورده. شاه اسماعیل خشمگین شد و به قزلباشان دستور حرکت به خراسان داد و در بهمن 884 به طبس رسید. قزلباشان هر شاه دیگر بجز شاه اسماعیل که سیّد اولاد پیامبر و جانشین بر حق پیامبر و امامان بود را غاصب و بر باطل می انگاشتند. کل هدف شاه اسماعیل از لشکر کشی به طبس این بود که: «قزلباشان هرکس را در شهر دیدند قتل عام کردند، آنگاه "سورت غضب"(=شدت خشم) شاه اسماعیل تسکین یافت. بعد آنکه هفت هشت هزار نفر کشتار شدند و شهر غارت شد، "سورت غضب" شاه اسماعیل تسکین یافت». نخلها و باغها را به آتش کشیدند. شاه اسماعیل به قصد تصرف طبس نرفته بود، بلکه رفته بود تا کشتار و تخریب انجام دهد و قدرتش را به رخ حسین بای قرا بکشد. حسین بای قرا در نامه اش شاه اسماعیل را "رهبر معظم" و "مولاء" و "مقتدا" خطاب نکرد و نسبت به او ابراز اطاعت ننمود. شاه اسماعیل بجای پاسخ محترمانه، برای ادب کردن او تصمیم به کشتار مردم طبس میگیرد و شهر غارت و تخریب می نماید. او سپس شهر را با هزاران کشته رها کرد و به یزد و سپس به اصفهان برگشت. آنها در راهشان علاوه بر شکار جانوران مردم هر روستا که بر سر راهشان بود را همچون مردم طبس شکار میکردند و شکار کنان به اصفهان رسیدند، در حالیکه مردم طبس با او هیچ دشمنی نداشتند. این کشتار فجیع و غارتگری و تخریب بخاطر این بود که شاه اسماعیل برای خودش رسالت آسمانی قائل بود تا مردم ایران را به پذیرش مذهبش وادار کند. امیرحسین خنجی میگوید: «خواننده کتاب من باید خودش فرصتی داشته باشد تا نوشته های خود تاریخ نگاران صفوی را بخواند تا بداند که دین قزلباشان چگونه در ایران همه گیر شد.»
⚠️در اصفهان شماری از علما و بزرگان شهر که در نوبت قبلی تهاجم قزلباشان، از شهر گریخته بودند، به شهر برگشتند، قزلباشان آنها را کشتند و اموالشان را غارت کردند. شاه اسماعیل به یاد "محمد کره" افتاد که همراه اردوی او بُرده میشد و در قفس شکنجه میدید. او کسانی به ابر کوه فرستاد تا زن و فرزندان و افراد خاندان او را به اصفهان بیاورند، سپس فرمود در میدان شهر آتش افروختند، و آنها را از زن و مرد و بزرگ و کوچک، زنده زنده در برابر چشمان محمد کره در آتش سوزاندند. محمد کره را نیز پس از آن با قفسش در آتش افکندند تا آهسته آهسته زیر شکنجه کباب شود. شاه اسماعیل و قزلباشان می خواستند به هر قیمت، عقیده و مذهب خود را به ایرانیان تحمیل کنند. از رسوم قزلباشان میگساری و لواط گری بود که به نظر مردم ایران چندش آور بود. مذهب ولی پرست آنان نیز چندش آور و غیر قابل پیروی تلقی میشد ولی قزلباشان قصد داشتند که این مذهب و رسومش را بر مردم ایران تحمیل کنند و مقاومت مردم بجایی نرسید زیرا قزلباشان از سیاه ترین شکنجه ها استفاده میکردند. در نتیجه بخش اعظم ایران طی دهه اول سلطنت قزلباشان منهدم شد و بخش بزرگی از ایرانیان قتل عام شدند شاید حدود یک چهارم. «قزلباشان برای ارعاب آبادیها و مجبور کردن مردمشان به شیعه شدن، آبهای رودها را با لاشه های کشتگان می انباشتند تا مردمی که می نوشیدند، وبا بگیرند و قحطی ساختگی آن بود که کشتزارها و باغستانها را به آتش می کشیدند تا مردم نتوانند به خواربار دست یابند و از گرسنگی تلف شوند». از آنجا که هرچه آثار اسلامی و مدرسه و مسجد در ایران وجود داشت(بجز قم و کاشان) همه بدون استثناء مربوط به سُنّی ها بود، همه آن اماکن شامل نابودی میشد. مسجد جامعی در ورامین وجود داشت که از شاهکارهای هنری خاورمیانه بود، چونکه نام چهار خلیفه پیامبر در میان تزئینات و خطاطیهای این مسجد به نحو دل انگیزی نقش شده بود، شاه اسماعیل مردم ورامین را مجبور کرد تا کاشیها و خشتهای این مسجد را تخریب کنند. سپس دستور داد تا آن کاشیهایی که نام خلفا بر آنها نقش بسته بود را بر دیوار ساختمان مستراح بزرگ قزلباشان نصب کردند تا هرکس به مستراح برود و چشمش به نامهای سه خلیفه بیفتد که سُنّی ها از آنها پیروی می کردند، لعنت بفرستد. مردم سُنّی مذهب ورامین چنان کشتار شدند و شهر چنان تخریب شد که هیچگاه نتوانست رونق سابقش را باز یابد».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 117 تا 122
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
6⃣1⃣ قسمت شانزده ✅
⚠زمانیکه شاه اسماعیل در یزد بود، سفیر سلطان حسین بای قرا(حاکم خراسان که شیعه زیدی بود) با نامه و هدایا و تبریک فتوحات شاه اسماعیل به یزد رسید. اما حسین بای قرا در نامه اش اظهار اطاعت زیر دستانه نسبت به شاه اسماعیل ننمود، او را "ولی امر مسلمین جهان" خطاب نکرد، به "ولایت مطلقه" او اذعان ننمود و اعتراف به "التزام عملی و نظری به ولی مطلق" نکرد و(به ظنّ قزلباشان) از مذهب باطل و از ابوبکر و عمر و عثمان تبرّا ننمود و به آنها و عائشه دشنام نداد و اقرار نکرد که تنها دین برحق جهان همان است که "خاقان شرق و غرب" برای مردم ایران آورده. شاه اسماعیل خشمگین شد و به قزلباشان دستور حرکت به خراسان داد و در بهمن 884 به طبس رسید. قزلباشان هر شاه دیگر بجز شاه اسماعیل که سیّد اولاد پیامبر و جانشین بر حق پیامبر و امامان بود را غاصب و بر باطل می انگاشتند. کل هدف شاه اسماعیل از لشکر کشی به طبس این بود که: «قزلباشان هرکس را در شهر دیدند قتل عام کردند، آنگاه "سورت غضب"(=شدت خشم) شاه اسماعیل تسکین یافت. بعد آنکه هفت هشت هزار نفر کشتار شدند و شهر غارت شد، "سورت غضب" شاه اسماعیل تسکین یافت». نخلها و باغها را به آتش کشیدند. شاه اسماعیل به قصد تصرف طبس نرفته بود، بلکه رفته بود تا کشتار و تخریب انجام دهد و قدرتش را به رخ حسین بای قرا بکشد. حسین بای قرا در نامه اش شاه اسماعیل را "رهبر معظم" و "مولاء" و "مقتدا" خطاب نکرد و نسبت به او ابراز اطاعت ننمود. شاه اسماعیل بجای پاسخ محترمانه، برای ادب کردن او تصمیم به کشتار مردم طبس میگیرد و شهر غارت و تخریب می نماید. او سپس شهر را با هزاران کشته رها کرد و به یزد و سپس به اصفهان برگشت. آنها در راهشان علاوه بر شکار جانوران مردم هر روستا که بر سر راهشان بود را همچون مردم طبس شکار میکردند و شکار کنان به اصفهان رسیدند، در حالیکه مردم طبس با او هیچ دشمنی نداشتند. این کشتار فجیع و غارتگری و تخریب بخاطر این بود که شاه اسماعیل برای خودش رسالت آسمانی قائل بود تا مردم ایران را به پذیرش مذهبش وادار کند. امیرحسین خنجی میگوید: «خواننده کتاب من باید خودش فرصتی داشته باشد تا نوشته های خود تاریخ نگاران صفوی را بخواند تا بداند که دین قزلباشان چگونه در ایران همه گیر شد.»
⚠️در اصفهان شماری از علما و بزرگان شهر که در نوبت قبلی تهاجم قزلباشان، از شهر گریخته بودند، به شهر برگشتند، قزلباشان آنها را کشتند و اموالشان را غارت کردند. شاه اسماعیل به یاد "محمد کره" افتاد که همراه اردوی او بُرده میشد و در قفس شکنجه میدید. او کسانی به ابر کوه فرستاد تا زن و فرزندان و افراد خاندان او را به اصفهان بیاورند، سپس فرمود در میدان شهر آتش افروختند، و آنها را از زن و مرد و بزرگ و کوچک، زنده زنده در برابر چشمان محمد کره در آتش سوزاندند. محمد کره را نیز پس از آن با قفسش در آتش افکندند تا آهسته آهسته زیر شکنجه کباب شود. شاه اسماعیل و قزلباشان می خواستند به هر قیمت، عقیده و مذهب خود را به ایرانیان تحمیل کنند. از رسوم قزلباشان میگساری و لواط گری بود که به نظر مردم ایران چندش آور بود. مذهب ولی پرست آنان نیز چندش آور و غیر قابل پیروی تلقی میشد ولی قزلباشان قصد داشتند که این مذهب و رسومش را بر مردم ایران تحمیل کنند و مقاومت مردم بجایی نرسید زیرا قزلباشان از سیاه ترین شکنجه ها استفاده میکردند. در نتیجه بخش اعظم ایران طی دهه اول سلطنت قزلباشان منهدم شد و بخش بزرگی از ایرانیان قتل عام شدند شاید حدود یک چهارم. «قزلباشان برای ارعاب آبادیها و مجبور کردن مردمشان به شیعه شدن، آبهای رودها را با لاشه های کشتگان می انباشتند تا مردمی که می نوشیدند، وبا بگیرند و قحطی ساختگی آن بود که کشتزارها و باغستانها را به آتش می کشیدند تا مردم نتوانند به خواربار دست یابند و از گرسنگی تلف شوند». از آنجا که هرچه آثار اسلامی و مدرسه و مسجد در ایران وجود داشت(بجز قم و کاشان) همه بدون استثناء مربوط به سُنّی ها بود، همه آن اماکن شامل نابودی میشد. مسجد جامعی در ورامین وجود داشت که از شاهکارهای هنری خاورمیانه بود، چونکه نام چهار خلیفه پیامبر در میان تزئینات و خطاطیهای این مسجد به نحو دل انگیزی نقش شده بود، شاه اسماعیل مردم ورامین را مجبور کرد تا کاشیها و خشتهای این مسجد را تخریب کنند. سپس دستور داد تا آن کاشیهایی که نام خلفا بر آنها نقش بسته بود را بر دیوار ساختمان مستراح بزرگ قزلباشان نصب کردند تا هرکس به مستراح برود و چشمش به نامهای سه خلیفه بیفتد که سُنّی ها از آنها پیروی می کردند، لعنت بفرستد. مردم سُنّی مذهب ورامین چنان کشتار شدند و شهر چنان تخریب شد که هیچگاه نتوانست رونق سابقش را باز یابد».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 117 تا 122
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
7⃣1⃣ قسمت هفده ✅
⚠️ به یاد داریم که شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل در تبرسران کشته شد. شاه اسماعیل یکی از سران قزلباش را با گروهی به تبرسران فرستاد و دستور داد که مردم آنجا را کشتار کنند تا قصاص خون پدرش را از سُنّیان گرفته باشد. جمع کثیری از مردم تبرسران قتل عام شدند در حالیکه هیچ مشارکتی در کشته شدن شیخ حیدر نداشتند، بلکه شیخ حیدر بدست سپاهیان بایندری کشته شد. ولی چونکه مردم تبرسران "سُنّی" بودند، لذا شاه اسماعیل قصاص خون شیخ حیدر را از آنها گرفت، همانگونه که قصاص خون امام حسین را از مردم عموما سُنّی مذهب ایران می گرفت. شاه اسماعیل به گیلان حمله کرد اما به درخواست مردم و نجم الدین رشتی از شاه خواستند که در رشت کشتار و تاراج و تخریب انجام نشود و شاه پذیرفت. ولی چون گیلان حاضر به پذیرش مذهب حق(به ظنّ قزلباشان) نشدند و شیعه نگشتند، تخریب و غارت شد و بسیاری از مردم کشتار شدند. از خاندان کارکیا که اسماعیل را در کودکی محافظت کردند خبری نیست، شاید آنها هم چون شیعه نشدند، کشتار شدند.
⚠️شاه اسماعیل یک سپاه بزرگ قزلباش به فرماندهی چهار تن از فرماندهان برجسته خود را برای فتح کردستان فرستاد. قزلباشان در نخستین آبادیهای کردستان کشتار و تاراج بسیار کردند، اما وقتی وارد خاک کردستان شدند با مقاومت کُردها روبرو گشتند و تلفات بسیار دادند، و دو تن از فرماندهان برجسته قزلباش کشته شدند و با شکست به نزد شاه اسماعیل بازگشتند. از آن پس شاه اسماعیل هیچگاه جرات نکرد که به کردستان لشکرکشی کند. کُردها علیرغم تهدید شاه اسماعیل هیچگاه دست از مذهب خود نکشیدند و شیعه نشدند و به کشور عثمانی پیوستند. شاه اسماعیل در مهرماه 887 به عراق لشکر کشید، در همین حین در سپاه باریک بیک(=حاکم عراق) شورش درگرفت و با خانواده اش به دولت مملوکی مصر و شام پناهنده شد. مردم بغداد از شیعه و سنّی داوطلبانه تسلیم شاه اسماعیل شدند، قزلباشان پس از فتح بغداد با سُنّیان آن شهر همان جنایاتی را کردند که بر سر مردم ایران آورده بودند. آنها همه افراد قبیله پرناک از زن و مرد و کودک را قتل عام کردند و خانه هایشان تخریب شد و کلیه فقها و مدرسان و علما و دانشوران سُنّی بدستور شاه اسماعیل دستگیر شدند تا مذهبشان را تغییر دهند و آن عده که تغییر مذهب ندادند و شیعه نشدند، کشته شدند و اموالشان به تصرف قزلباشان درآمد و خانه هایشان تخریب شد. قزلباشان در بغداد چندین روز مشغول کشتن مردم بودند و چندان کشتند و به دجله افکندند که به نوشته مداحان شاه اسماعیل، آب دجله به رنگ خون در آمد. قزلباشان بخش اعظم بناهای تاریخی بغداد را نابود کردند. آنها ساختمان آرامگاه ابوحنیفه(موسس فقه حنفی) که شامل یک مسجد و مدرسه بزرگی بود را با خاک یکسان کردند، قبر ابوحنیفه را شکافتند، در عین توحش استخوانهای ابوحنیفه را از گور درآوردند و بجای قبرش چاهکی کندند و لاشه سگ در آن فکندند و در بغداد جار زدند که هرکس در این مستراح قضای حاجت کند، 25 دینار تبریزی پاداش خواهد گرفت. یک شاعر قُمی که همراه شاه اسماعیل بود، شعری موهن در این باره سرود. با سقوط بغداد تصرف سایر شهرهای عراق دیگر سخت نبود. عقده های دروان کودکی، پرورش بر دست قزلباشان و تلقینهای آنها، احساس قدرت فائقه، بی اطلاعی از جامعه و تاریخ و دین و مذهب، اطاعت بنده وار سران قزلباش از او باعث شد که شاه اسماعیل در توهمات جاهلانه ای اسیر گردد. او با تمام وجودش باور کرده بود که رهبر مسلمانان جهان و نماینده امامان شیعه است و در تمام لحظات توسط الهام آسمانی و رهنمودهای غیبی ائمه هدایت میشود و هر کاری که از او سر میزند خواست و مشیّت خداوند و ائمه است. او باورش شده بود که "ولی مطلق" و "رهبر معظم" است و رسالت نابودگری سُنّی ها به او محول شده. قزلباشان که از صدقه سر شاه اسماعیل به مال و ثروت رسیده بودند، او را مانند خدا می پرستیدند. یک تاجر ونیزی که اموال تاراج شده مردم ایران را به بهای اندک از قزلباشان می خرید چنین نوشته: «قزلباشان در سراسر ایران نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده اند. آنها اگر از اسب بر زمین افتند یا از آن پیاده شوند خدایی غیر از اسماعیل را به یاری نمی طلبند. مسلمانان میگویند: لا اله الا الله، محمد رسول الله. اما قزلباشان میگویند: لا اله الا الله، اسماعیل ولی الله». یکی از همردیفان این بازرگان ونیزی میگوید: اسماعیل برای قزلباشان هم خداست هم پیغمبر و هم ولی امر و شیخ طریقت.
و چقدر آشناست این حکایت....
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
7⃣1⃣ قسمت هفده ✅
⚠️ به یاد داریم که شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل در تبرسران کشته شد. شاه اسماعیل یکی از سران قزلباش را با گروهی به تبرسران فرستاد و دستور داد که مردم آنجا را کشتار کنند تا قصاص خون پدرش را از سُنّیان گرفته باشد. جمع کثیری از مردم تبرسران قتل عام شدند در حالیکه هیچ مشارکتی در کشته شدن شیخ حیدر نداشتند، بلکه شیخ حیدر بدست سپاهیان بایندری کشته شد. ولی چونکه مردم تبرسران "سُنّی" بودند، لذا شاه اسماعیل قصاص خون شیخ حیدر را از آنها گرفت، همانگونه که قصاص خون امام حسین را از مردم عموما سُنّی مذهب ایران می گرفت. شاه اسماعیل به گیلان حمله کرد اما به درخواست مردم و نجم الدین رشتی از شاه خواستند که در رشت کشتار و تاراج و تخریب انجام نشود و شاه پذیرفت. ولی چون گیلان حاضر به پذیرش مذهب حق(به ظنّ قزلباشان) نشدند و شیعه نگشتند، تخریب و غارت شد و بسیاری از مردم کشتار شدند. از خاندان کارکیا که اسماعیل را در کودکی محافظت کردند خبری نیست، شاید آنها هم چون شیعه نشدند، کشتار شدند.
⚠️شاه اسماعیل یک سپاه بزرگ قزلباش به فرماندهی چهار تن از فرماندهان برجسته خود را برای فتح کردستان فرستاد. قزلباشان در نخستین آبادیهای کردستان کشتار و تاراج بسیار کردند، اما وقتی وارد خاک کردستان شدند با مقاومت کُردها روبرو گشتند و تلفات بسیار دادند، و دو تن از فرماندهان برجسته قزلباش کشته شدند و با شکست به نزد شاه اسماعیل بازگشتند. از آن پس شاه اسماعیل هیچگاه جرات نکرد که به کردستان لشکرکشی کند. کُردها علیرغم تهدید شاه اسماعیل هیچگاه دست از مذهب خود نکشیدند و شیعه نشدند و به کشور عثمانی پیوستند. شاه اسماعیل در مهرماه 887 به عراق لشکر کشید، در همین حین در سپاه باریک بیک(=حاکم عراق) شورش درگرفت و با خانواده اش به دولت مملوکی مصر و شام پناهنده شد. مردم بغداد از شیعه و سنّی داوطلبانه تسلیم شاه اسماعیل شدند، قزلباشان پس از فتح بغداد با سُنّیان آن شهر همان جنایاتی را کردند که بر سر مردم ایران آورده بودند. آنها همه افراد قبیله پرناک از زن و مرد و کودک را قتل عام کردند و خانه هایشان تخریب شد و کلیه فقها و مدرسان و علما و دانشوران سُنّی بدستور شاه اسماعیل دستگیر شدند تا مذهبشان را تغییر دهند و آن عده که تغییر مذهب ندادند و شیعه نشدند، کشته شدند و اموالشان به تصرف قزلباشان درآمد و خانه هایشان تخریب شد. قزلباشان در بغداد چندین روز مشغول کشتن مردم بودند و چندان کشتند و به دجله افکندند که به نوشته مداحان شاه اسماعیل، آب دجله به رنگ خون در آمد. قزلباشان بخش اعظم بناهای تاریخی بغداد را نابود کردند. آنها ساختمان آرامگاه ابوحنیفه(موسس فقه حنفی) که شامل یک مسجد و مدرسه بزرگی بود را با خاک یکسان کردند، قبر ابوحنیفه را شکافتند، در عین توحش استخوانهای ابوحنیفه را از گور درآوردند و بجای قبرش چاهکی کندند و لاشه سگ در آن فکندند و در بغداد جار زدند که هرکس در این مستراح قضای حاجت کند، 25 دینار تبریزی پاداش خواهد گرفت. یک شاعر قُمی که همراه شاه اسماعیل بود، شعری موهن در این باره سرود. با سقوط بغداد تصرف سایر شهرهای عراق دیگر سخت نبود. عقده های دروان کودکی، پرورش بر دست قزلباشان و تلقینهای آنها، احساس قدرت فائقه، بی اطلاعی از جامعه و تاریخ و دین و مذهب، اطاعت بنده وار سران قزلباش از او باعث شد که شاه اسماعیل در توهمات جاهلانه ای اسیر گردد. او با تمام وجودش باور کرده بود که رهبر مسلمانان جهان و نماینده امامان شیعه است و در تمام لحظات توسط الهام آسمانی و رهنمودهای غیبی ائمه هدایت میشود و هر کاری که از او سر میزند خواست و مشیّت خداوند و ائمه است. او باورش شده بود که "ولی مطلق" و "رهبر معظم" است و رسالت نابودگری سُنّی ها به او محول شده. قزلباشان که از صدقه سر شاه اسماعیل به مال و ثروت رسیده بودند، او را مانند خدا می پرستیدند. یک تاجر ونیزی که اموال تاراج شده مردم ایران را به بهای اندک از قزلباشان می خرید چنین نوشته: «قزلباشان در سراسر ایران نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده اند. آنها اگر از اسب بر زمین افتند یا از آن پیاده شوند خدایی غیر از اسماعیل را به یاری نمی طلبند. مسلمانان میگویند: لا اله الا الله، محمد رسول الله. اما قزلباشان میگویند: لا اله الا الله، اسماعیل ولی الله». یکی از همردیفان این بازرگان ونیزی میگوید: اسماعیل برای قزلباشان هم خداست هم پیغمبر و هم ولی امر و شیخ طریقت.
و چقدر آشناست این حکایت....
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
8⃣1⃣ قسمت هجده ✅
⚠️ زمانیکه قزلباشان در ایران مشغول کشتار و تاراج و کشورگیری بودند(و مردم ایران را به زور شیعه میکردند)، سغد و خوارزم و گرگان در دست یکی از امرای سُنّی مذهب ازبک به نام شاهبیک خان ازبک بود که قزلباشان نام او را شیبک خان تلفظ می کردند. شیبک خان ازبک که حاکم سغد و خوارزم و فرغانه و بلخ و مرو و هرات و نیشابور و گرگان و دامغان بود در همسایگی قلمرو شاه اسماعیل قرار داشت. او فُضلا و دانشمندان فراری از قزلباشان را زیر چتر حمایت خود گرفت و بر آن شد که به جنگ قزلباشان برخیزد و سلطه آنها را براندازد. او به شاه اسماعیل اعلان جنگ داد. نوشته اند که وقتی هیئت اعزامی شاه اسماعیل به نزد شیبک خان رفت او پرسید: که چرا مذهبی نو آورده اید و به اصحاب پیامبر اسلام دشنام می دهید? هیئت اعزامی گفتند که اگر شیبک خان خراسان را رها کند، شاه اسماعیل، ماوراء النهر(سغد و خوارزم) را برای شیبک خان به رسمیت می شناسد، شیبک خان پاسخی به هیئت اعزامی نداد. و نامه تندی به شاه اسماعیل نوشت و او را داروغه خواند و دستور داد که قصد زیارت مکه و مدینه را دارد، او باید جاده ها را امن بدارد و خواربار لازم برای کاروان او را تامین کند و خودش نیز به دیدار او بشتابد و اگر اسماعیل داروغه آماده فرمانبری نیست باید برای جنگ آماده شود و محل جنگ را تعیین کند. شاه اسماعیل پاسخ داد که محل جنگ در مشهد خواهد بود. شیبک خان برای جنگ آماده شد که ناگهان قائم سلطان، پادشاه مغول به خوارزم لشکر کشید، اما وقتی که شیبک خان قصد عقب راندن سلطان قائم را داشت، قبایل هزاره در خراسان میانه که شیعه اسماعیلی بودند شورش کردند. شیبک خان بخشی از نیروهایش را برای سرکوب هزاره ها فرستاد که شکست خوردند و از قائم سلطان هم شکست خورد و خوارزم را از دست داد. این شکستها باعث تضعیف روحیه سربازان و تقلیل قدرت نظامی شیبک خان شد. شاه اسماعیل که از شکستهای شیبک خان اطلاع یافت پس از نوروز با تمامی قزلباشان به سمت مشهد حرکت کرد، "مردم مشهد در آن زمان عموما سُنّی حنفی بودند". شاه اسماعیل یک لشکر به مرو فرستاد و پس از محاصره دژ مرو در نهایت با فریبکاری، شیبک خان را از دژ مرو بیرون کشید. شیبک خان و یارانش در نبرد اول با رشادت تمام جنگیدند و تعداد زیادی از قزلباشان را به هلاکت رساندند، اما در نبرد دوم شیبک خان و یارانش کشته شدند و قزلباشان سر شیبک خان را بریدند و برای شاه اسماعیل بردند، اما شاه اسماعیل دستور داد که پیکر او را هم بیاورند. هنگامیکه جسد را آوردند، طبق دستور شاه اسماعیل دستهایش را بریدند و شکمش را دریدند و امعا و احشایش را بیرون آوردند. آنگاه به قزلباشان "حکم ولایی" داد تا گوشت لاشه را خام خام خوردند و مولفان صفوی از قول شاهدان ماجرا چنین آورده اند: «شاه اسماعیل فرمود هرکس سر مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد، ناگهان بین قزلباشان ازدحام ایجاد شد برای خوردن گوشت شیبک خان بگونه ای که بخاطر گوشت قصد یکدیگر میکردند و گوشت با خاک و خون آغشته شده را از یکدیگر بنحوی ربودند که چرغان شکاری در حال گرسنگی آهو را از یکدیگر بربایند». ثواب اجرای "حکم ولایی" شاه اسماعیل و خوردن گوشت شیبک خان ازبک چنان عظیم پنداشته میشد که امیر محمود خواندمیر نوشته: آنها برای دستیابی به پاره ای از گوشت خام و حرام که با خاک و خون آغشته بود از سر و کول یکدیگر بالا می رفتند و چندین تن از آنها زخمی شدند، برخی که نتوانستند دست به لاشه برسانند پاره ای گوشت جسد شیبک خان را از سایرین خریدند و خوردند. (این در حالی بود که قزلباشان طبق مذهب تشیع دوازده امامی که داشتند، منعی برای انجام این جنایات نمی دیدند).
⚠️ قزلباشان پس از پیروزی بر شیبک خان ازبک به مرو رفتند و سه روز خانه های مردم و بناهای تاریخی را سوزاندند و زنان و مردان را کشتار کردند و جوانان را مورد تجاوز جنسی قرار دادند. قزلباشان از سرهای کشتگان مرو، چندین "کله مناره" برپا کردند تا یادگار این فتح عظیم باشد علیه حاکم و مردم سُنّی مذهب مرو. شاه اسماعیل فرمود که کاسه جمجمه شیبک خان را پوست برکنده، پاک کردند و در ظرفی نگاه داشتند تا از آن جامی بسازند و او در آن باده بنوشد. شاه اسماعیل، یک دست بریده شیبک خان را برای نصیرالدین محمد بابر، حاکم کابل فرستاد و دست دیگر شیبک خان را برای ارعاب بوسیله یک قزلباش لندهور به امیر رستم روزافزون فرمانروای شیعه زیدی مذهب مازندران فرستاد. سپس پوست سر شیبک خان را با کاه انباشت و برای "بایزید دوم عثمانی" فرستاد. بقایای استخوانهای شیبک خان را در آتش سوزاندند و خاکسترش را زیر سم اسبان پراکندند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣1⃣ قسمت هجده ✅
⚠️ زمانیکه قزلباشان در ایران مشغول کشتار و تاراج و کشورگیری بودند(و مردم ایران را به زور شیعه میکردند)، سغد و خوارزم و گرگان در دست یکی از امرای سُنّی مذهب ازبک به نام شاهبیک خان ازبک بود که قزلباشان نام او را شیبک خان تلفظ می کردند. شیبک خان ازبک که حاکم سغد و خوارزم و فرغانه و بلخ و مرو و هرات و نیشابور و گرگان و دامغان بود در همسایگی قلمرو شاه اسماعیل قرار داشت. او فُضلا و دانشمندان فراری از قزلباشان را زیر چتر حمایت خود گرفت و بر آن شد که به جنگ قزلباشان برخیزد و سلطه آنها را براندازد. او به شاه اسماعیل اعلان جنگ داد. نوشته اند که وقتی هیئت اعزامی شاه اسماعیل به نزد شیبک خان رفت او پرسید: که چرا مذهبی نو آورده اید و به اصحاب پیامبر اسلام دشنام می دهید? هیئت اعزامی گفتند که اگر شیبک خان خراسان را رها کند، شاه اسماعیل، ماوراء النهر(سغد و خوارزم) را برای شیبک خان به رسمیت می شناسد، شیبک خان پاسخی به هیئت اعزامی نداد. و نامه تندی به شاه اسماعیل نوشت و او را داروغه خواند و دستور داد که قصد زیارت مکه و مدینه را دارد، او باید جاده ها را امن بدارد و خواربار لازم برای کاروان او را تامین کند و خودش نیز به دیدار او بشتابد و اگر اسماعیل داروغه آماده فرمانبری نیست باید برای جنگ آماده شود و محل جنگ را تعیین کند. شاه اسماعیل پاسخ داد که محل جنگ در مشهد خواهد بود. شیبک خان برای جنگ آماده شد که ناگهان قائم سلطان، پادشاه مغول به خوارزم لشکر کشید، اما وقتی که شیبک خان قصد عقب راندن سلطان قائم را داشت، قبایل هزاره در خراسان میانه که شیعه اسماعیلی بودند شورش کردند. شیبک خان بخشی از نیروهایش را برای سرکوب هزاره ها فرستاد که شکست خوردند و از قائم سلطان هم شکست خورد و خوارزم را از دست داد. این شکستها باعث تضعیف روحیه سربازان و تقلیل قدرت نظامی شیبک خان شد. شاه اسماعیل که از شکستهای شیبک خان اطلاع یافت پس از نوروز با تمامی قزلباشان به سمت مشهد حرکت کرد، "مردم مشهد در آن زمان عموما سُنّی حنفی بودند". شاه اسماعیل یک لشکر به مرو فرستاد و پس از محاصره دژ مرو در نهایت با فریبکاری، شیبک خان را از دژ مرو بیرون کشید. شیبک خان و یارانش در نبرد اول با رشادت تمام جنگیدند و تعداد زیادی از قزلباشان را به هلاکت رساندند، اما در نبرد دوم شیبک خان و یارانش کشته شدند و قزلباشان سر شیبک خان را بریدند و برای شاه اسماعیل بردند، اما شاه اسماعیل دستور داد که پیکر او را هم بیاورند. هنگامیکه جسد را آوردند، طبق دستور شاه اسماعیل دستهایش را بریدند و شکمش را دریدند و امعا و احشایش را بیرون آوردند. آنگاه به قزلباشان "حکم ولایی" داد تا گوشت لاشه را خام خام خوردند و مولفان صفوی از قول شاهدان ماجرا چنین آورده اند: «شاه اسماعیل فرمود هرکس سر مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد، ناگهان بین قزلباشان ازدحام ایجاد شد برای خوردن گوشت شیبک خان بگونه ای که بخاطر گوشت قصد یکدیگر میکردند و گوشت با خاک و خون آغشته شده را از یکدیگر بنحوی ربودند که چرغان شکاری در حال گرسنگی آهو را از یکدیگر بربایند». ثواب اجرای "حکم ولایی" شاه اسماعیل و خوردن گوشت شیبک خان ازبک چنان عظیم پنداشته میشد که امیر محمود خواندمیر نوشته: آنها برای دستیابی به پاره ای از گوشت خام و حرام که با خاک و خون آغشته بود از سر و کول یکدیگر بالا می رفتند و چندین تن از آنها زخمی شدند، برخی که نتوانستند دست به لاشه برسانند پاره ای گوشت جسد شیبک خان را از سایرین خریدند و خوردند. (این در حالی بود که قزلباشان طبق مذهب تشیع دوازده امامی که داشتند، منعی برای انجام این جنایات نمی دیدند).
⚠️ قزلباشان پس از پیروزی بر شیبک خان ازبک به مرو رفتند و سه روز خانه های مردم و بناهای تاریخی را سوزاندند و زنان و مردان را کشتار کردند و جوانان را مورد تجاوز جنسی قرار دادند. قزلباشان از سرهای کشتگان مرو، چندین "کله مناره" برپا کردند تا یادگار این فتح عظیم باشد علیه حاکم و مردم سُنّی مذهب مرو. شاه اسماعیل فرمود که کاسه جمجمه شیبک خان را پوست برکنده، پاک کردند و در ظرفی نگاه داشتند تا از آن جامی بسازند و او در آن باده بنوشد. شاه اسماعیل، یک دست بریده شیبک خان را برای نصیرالدین محمد بابر، حاکم کابل فرستاد و دست دیگر شیبک خان را برای ارعاب بوسیله یک قزلباش لندهور به امیر رستم روزافزون فرمانروای شیعه زیدی مذهب مازندران فرستاد. سپس پوست سر شیبک خان را با کاه انباشت و برای "بایزید دوم عثمانی" فرستاد. بقایای استخوانهای شیبک خان را در آتش سوزاندند و خاکسترش را زیر سم اسبان پراکندند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 130 تا 135
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory