❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
4⃣1⃣ قسمت چهارده ✅
⚠مردم قم و کاشان از کشتار ایرانیان مسلمان بدست قزلباشان اظهار شادی نموده و جشن گرفتند. قزلباشان پس از فتح فارس، راهی قم و کاشان شدند. این دو شهر از دیرباز مراکز تجمعی بخشی از عربهای کوفه از تیره های قبایل یمنی تبار مذحج بود. سابقه اسکان قبایل عرب شیعه در آبادیهای قم و کاشان به سال 84 هجری قمری برمیگردد. در پایان سال 80 هجری عبدالرحمان بن محمد بن اشعث کندی(پسر برادر زن امام حسن) به هدف براندازی خلافت اموی "شورید"، از یمنی های کوفه و شیعیان بیعت گرفت تا خودش تشکیل خلافت و امامت بدهد، 2سال و نیم با حجاج بن یوسف ثقفی و سپاه اموی در عراق جنگید تا سرانجام در نیمه سال 83 در دیرالجماجم(نزدیکی کوفه) شکست خورد، به کابلستان گریخت و به کابلشاه پناهنده شد و داستانی دارد. بسیاری از شیعیان پس از ورود به بیابانها گریختند و جمعی از آنها به کرانه غربی کویر ایران رسیدند و آبادیهای عرب نشین قم و کاشان را بنا نهادند. محمد بن اشعث کندی از نظر سنتی شیعه بود. او پدر عبدالرحمان اشعث کندی بود و در سال 67هجری در جنگ با "مختار ثقفی" و "شیعیان کوفه که پیرو محمد ابن حنفیه پسر امام علی" بودند، کشته شد. ابن حوقل نوشته: همه مردم قم بی استثناء شیعه اند و غیر از خودشان در قم وجود ندارد. اغلبشان عربند ولی زبانشان پارسی. عموم شیعیان قم و کاشان مذهبی شبیه "غُلات شیعه" داشتند، ولی با ولی پرستان دارای تفاوتهایی بودند، زیرا علی را شریک خدا نمی دانستند و بجای خدا نمی پرستیدند. در عین حال علی و یازده امام را دارای معجزات شبیه پیامبران و صاحبان دخل و تصرف در امور کائنات می پنداشتند و این موضوع در کتب حدیث و تفسیر بزرگان قم(ابن بابویه، شیخ صدوق، علی ابن ابراهیم) در قرن 4هجری تالیف کرده اند آمده است.
⚠️ مولفان صفوی نوشته اند که شیعیان قم "قریب هفتصد سال به محنت تقیّه گرفتار بودند" ولی این یک سخن غیرواقعی است که به منظور مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات ضدّ سُنّی گفته شده. تاریخ ایران نشان میدهد، شیعیان قم و کاشان در همه دوران زندگیشان از اواخر دوران اموی تا این زمان حال، در آبادیهای خویش آزادی کامل داشتند. مردم کاشان نیز مانند قم از یمنی های عرب تبار بودند. درباره شیعیان کاشان و باورهای خرافی شان، مولف آثار البلاد نوشته که ابن بابه در کتاب "فرق الشیعه" چنین آورده است: «از شگفتیها آنکه، قومی در دیار ما بر این مذهب اند و من آنها را دیده ام که هر بامداد انتظار ظهور قائم را می کشند، و به این انتظار بسنده نمی کنند بلکه سلاح پوشیده و با شمشیرهای آخته از خانه هایشان بیرون رفته، سوار بر اسبهایشان میشوند و به خارج از شهر می روند تا از امام استقبال کنند، انگار که پیک آمده و رسیدن او را به آنها خبر داده است و چون روز بردمد با اندوه بر میگردند و می گویند: "امروز هم نیامد"».
مولوی نیز در دفتر ششم مثنوی درباره شیعیان کاشان چنین نوشته است:
گر عُمر نامی تو اندر شهر کاش
کس بنفروشد به صد دانگت لواش
چون به یک دکان بگفتی عُمرم
و این عُمر را نان فروشید از کرم
او بگوید: رو، بدان دیگر دکان
زآن یکی نان به کز این هفتاد نان
پس از آنجا گوید آن خبّاز را
ک این عُمر را نان فروشی ای نانبا
چون شنید این هم عُمر، نان در کشید
پس فرستادت به دکان بعید
ک این عُمر را نان ده ای انباز من
راز یعنی فهم کن ز آواز من
او هم ات زآن سو حواله میکند
هین عُمر آمد که تا بر نان زند
چون به یک دکان عُمر بودی برو
در همه کاشان ز نان محروم شو
و به یک دکان علی گفتی بگیر
نان از اینجا بی حواله و بی زحیر
⚠️طبیعی بود که مردم قم و کاشان با شنیدن اینکه شاه اسماعیل و قزلباشان شیعیان علی اند، از آنها استقبال کردند. این دو شهر پیش از ورود شاه اسماعیل آذین بندی شد و مردمش به شادی فتوحات شیعیان جشن گرفتند و با شور و هلهله از قزلباشان استقبال کردند. در باغ فین کاشان جشن باشکوهی ترتیب دادند و "در حضور شاه اسماعیل بزم باده و موسیقی و رقص برپا گردید". ملّای بزرگ کاشان که نامش قاضی محمد بود در این باغ به حضور شاه اسماعیل رسید، شاه اسماعیل چندان ازین مرد خوشش آمد که او را در کنار ملا شمس لاهیجی در رأس دستگاه دینی اش به ریاست این دستگاه منصوب کرد و اورا شریک و همکار ملا شمس قرار داد. قاضی محمد از آن پس همراه اردوی شاه اسماعیل می رفت و در رأس دسته جات تبرّایی انجام وظیفه میکرد. کسانی که در نظر او "سُنّی بی دین" بودند را توسط تبرداران تبرّایی هدایت میکرد و به زور شیعه می نمود و در غیر این صورت آنها را به جهان آخرت می فرستاد. درباره خشونتهای بیمارگونه این قاضی محمد سخن خواهیم گفت که چگونه با تاراج اموال مردم مسلمان ایران تبدیل به یک "سلطان بزرگ مالی" شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص109 تا113
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
4⃣1⃣ قسمت چهارده ✅
⚠مردم قم و کاشان از کشتار ایرانیان مسلمان بدست قزلباشان اظهار شادی نموده و جشن گرفتند. قزلباشان پس از فتح فارس، راهی قم و کاشان شدند. این دو شهر از دیرباز مراکز تجمعی بخشی از عربهای کوفه از تیره های قبایل یمنی تبار مذحج بود. سابقه اسکان قبایل عرب شیعه در آبادیهای قم و کاشان به سال 84 هجری قمری برمیگردد. در پایان سال 80 هجری عبدالرحمان بن محمد بن اشعث کندی(پسر برادر زن امام حسن) به هدف براندازی خلافت اموی "شورید"، از یمنی های کوفه و شیعیان بیعت گرفت تا خودش تشکیل خلافت و امامت بدهد، 2سال و نیم با حجاج بن یوسف ثقفی و سپاه اموی در عراق جنگید تا سرانجام در نیمه سال 83 در دیرالجماجم(نزدیکی کوفه) شکست خورد، به کابلستان گریخت و به کابلشاه پناهنده شد و داستانی دارد. بسیاری از شیعیان پس از ورود به بیابانها گریختند و جمعی از آنها به کرانه غربی کویر ایران رسیدند و آبادیهای عرب نشین قم و کاشان را بنا نهادند. محمد بن اشعث کندی از نظر سنتی شیعه بود. او پدر عبدالرحمان اشعث کندی بود و در سال 67هجری در جنگ با "مختار ثقفی" و "شیعیان کوفه که پیرو محمد ابن حنفیه پسر امام علی" بودند، کشته شد. ابن حوقل نوشته: همه مردم قم بی استثناء شیعه اند و غیر از خودشان در قم وجود ندارد. اغلبشان عربند ولی زبانشان پارسی. عموم شیعیان قم و کاشان مذهبی شبیه "غُلات شیعه" داشتند، ولی با ولی پرستان دارای تفاوتهایی بودند، زیرا علی را شریک خدا نمی دانستند و بجای خدا نمی پرستیدند. در عین حال علی و یازده امام را دارای معجزات شبیه پیامبران و صاحبان دخل و تصرف در امور کائنات می پنداشتند و این موضوع در کتب حدیث و تفسیر بزرگان قم(ابن بابویه، شیخ صدوق، علی ابن ابراهیم) در قرن 4هجری تالیف کرده اند آمده است.
⚠️ مولفان صفوی نوشته اند که شیعیان قم "قریب هفتصد سال به محنت تقیّه گرفتار بودند" ولی این یک سخن غیرواقعی است که به منظور مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات ضدّ سُنّی گفته شده. تاریخ ایران نشان میدهد، شیعیان قم و کاشان در همه دوران زندگیشان از اواخر دوران اموی تا این زمان حال، در آبادیهای خویش آزادی کامل داشتند. مردم کاشان نیز مانند قم از یمنی های عرب تبار بودند. درباره شیعیان کاشان و باورهای خرافی شان، مولف آثار البلاد نوشته که ابن بابه در کتاب "فرق الشیعه" چنین آورده است: «از شگفتیها آنکه، قومی در دیار ما بر این مذهب اند و من آنها را دیده ام که هر بامداد انتظار ظهور قائم را می کشند، و به این انتظار بسنده نمی کنند بلکه سلاح پوشیده و با شمشیرهای آخته از خانه هایشان بیرون رفته، سوار بر اسبهایشان میشوند و به خارج از شهر می روند تا از امام استقبال کنند، انگار که پیک آمده و رسیدن او را به آنها خبر داده است و چون روز بردمد با اندوه بر میگردند و می گویند: "امروز هم نیامد"».
مولوی نیز در دفتر ششم مثنوی درباره شیعیان کاشان چنین نوشته است:
گر عُمر نامی تو اندر شهر کاش
کس بنفروشد به صد دانگت لواش
چون به یک دکان بگفتی عُمرم
و این عُمر را نان فروشید از کرم
او بگوید: رو، بدان دیگر دکان
زآن یکی نان به کز این هفتاد نان
پس از آنجا گوید آن خبّاز را
ک این عُمر را نان فروشی ای نانبا
چون شنید این هم عُمر، نان در کشید
پس فرستادت به دکان بعید
ک این عُمر را نان ده ای انباز من
راز یعنی فهم کن ز آواز من
او هم ات زآن سو حواله میکند
هین عُمر آمد که تا بر نان زند
چون به یک دکان عُمر بودی برو
در همه کاشان ز نان محروم شو
و به یک دکان علی گفتی بگیر
نان از اینجا بی حواله و بی زحیر
⚠️طبیعی بود که مردم قم و کاشان با شنیدن اینکه شاه اسماعیل و قزلباشان شیعیان علی اند، از آنها استقبال کردند. این دو شهر پیش از ورود شاه اسماعیل آذین بندی شد و مردمش به شادی فتوحات شیعیان جشن گرفتند و با شور و هلهله از قزلباشان استقبال کردند. در باغ فین کاشان جشن باشکوهی ترتیب دادند و "در حضور شاه اسماعیل بزم باده و موسیقی و رقص برپا گردید". ملّای بزرگ کاشان که نامش قاضی محمد بود در این باغ به حضور شاه اسماعیل رسید، شاه اسماعیل چندان ازین مرد خوشش آمد که او را در کنار ملا شمس لاهیجی در رأس دستگاه دینی اش به ریاست این دستگاه منصوب کرد و اورا شریک و همکار ملا شمس قرار داد. قاضی محمد از آن پس همراه اردوی شاه اسماعیل می رفت و در رأس دسته جات تبرّایی انجام وظیفه میکرد. کسانی که در نظر او "سُنّی بی دین" بودند را توسط تبرداران تبرّایی هدایت میکرد و به زور شیعه می نمود و در غیر این صورت آنها را به جهان آخرت می فرستاد. درباره خشونتهای بیمارگونه این قاضی محمد سخن خواهیم گفت که چگونه با تاراج اموال مردم مسلمان ایران تبدیل به یک "سلطان بزرگ مالی" شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص109 تا113
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 109 تا 113
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 109 تا 113
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
5⃣1⃣ قسمت پانزده ✅
⚠شاه اسماعیل وقتی از شیراز به راه افتاد، بخشی از قزلباشان را مامور فتح سمنان و فیروزکوه کرد. مردم این ناحیه از اواسط قرن 4هجری مسلمان شده بودند و شیعه زیدی بودند و نوعی مذهب تعدیل شده معتزلی داشتند و طبیعی بود که همانگونه که با شیعیان دوازده امامی مخالف بودند با "ولی پرستی" و افکار اباحی قزلباشان مخالف باشند. در آن زمان مردی مازندرانی تبار به نام حسین کیا چلاوی، حاکمیت سمنان و خوار و فیروزکوه را در دست داشت. این مردم با قزلباشان مقابله کرد، فرماندهشان را به قتل آورد و آنها را شکست و فراری داد. شاه اسماعیل پس از تحویل گرفتن قم و کاشان به قصد انتقام از حسین کیا چلاوی حرکت کرد. شاه اسماعیل در آخرین روزهای سال 882 دژ گلخندان را تصرف کرد و فرمان کشتار و تخریب داد. غیاث الدین خواندمیر تاریخ نویس صفوی چنین نوشت: «شاه اسماعیل دستور قتل عام زن و مرد و کودک را صادر کرد. و تمامی صغیر و کبیر و برنا و پیر عرصه تیغ تیز شدند و در آن دیار، دیّار نماند. اینها همه شیعه زیدی بودند که از صفحه روزگار محو شدند و حتی یک تن از آنها زنده نماند. شاه اسماعیل همچنین دستور داد که مزارع و باغستانهای منطقه به آتش کشیده شود تا اثری از حیات در آن زمین باقی نماند. او سپس راهی فیروز کوه شد، دژ فیروزکوه را گشود و فرمان کشتار داد. همه مردم فیروزکوه از دم شمشیر گذشتند و شهر با خاک یکسان شد. مردم فیروزکوه نیز شیعه زیدی بودند. حسین کیا در دژی کوهستانی به نام "دژ اُستا" موضع گرفت. شاه اسماعیل با محاصر دژ آب را بر آنان بست، حسین کیا بعد از یک ماه پایداری تسلیم شد(اردیبهشت883). شاه اسماعیل فرمان کشتار همه مردم شهر را صادر کرد». حسن روملو نوشته که: «تمامی اهل اُستا و ارگ، شربت مرگ چشیدند». اسکندربیک نوشته: «سوای از اهل قلم، کسی از مردم شهر نجات نیافت». مولف جهانگشای خاقان شمار مردانی که به دستور شاه اسماعیل کشتار شدند(سوای زنان و کودکان که در آتش سوزانده شدند) ده هزار مرد نوشته است. شاه اسماعیل سپس فرمان کشتار مردم روستاهای اطراف را داد و باغستانها به آتش کشیده شد و فرمود تا حسین کیا چلاوی را در قفس افکنده و شکنجه کنند. صاحب روضه الصفا ضمن ذکر سوزانده شدن مردم در آتش، چنین نوشت: «هر ماده و نر، خشک و تر، نادان و دانا، پیر و برنا بسوختند. و حسین کیا که خود را از اولاد کیان می شمرد در قفس کرده، عذاب دادند تا آنکه او خود را بکشت و به امر خسرو پیروز او را با همان قفس چوبین آتش زدند». زن و فرزندان و وابستگان حسین کیا را در برابر چشمانش زنده زنده در آتش افکندند و حسین کیا را به شکل فجیع و رقّت باری به قتل رساندند.
⚠️ وقتی شاه اسماعیل دژ اُستا را در محاصر داشت مردی به نام مراد از نوادگان اوزون حسن که سُنی مذهب بود و در نبرد قدرت بایندریان از عموزادگانش گریخته بود به حسین کیا پناهنده شده بود و در این دژ می زیست. این مرد با شاه اسماعیل مخالفتی نداشت و تسلیم شاه شده بود، ولی چونکه از بایندریان و سُنّی بود، شاه اسماعیل دستور داد تا سیخی آهنین از زیر پوستش گذراندند، بطوری که یک سر سیخ از انتهای ستون فقراتش وارد شد و از پشت گردنش بیرون آمد. آنگاه آتشی افروختند و این بیچاره را که در این حالت زیر شدیدترین شکنجه ها بود، بر روی آتش گرفتند تا اندک اندک در میان زوزه های جان خراش بریان شد. سپس قزلباشان به دستور شاه اسماعیل گوشت بریان لاشه این مرد را خوردند و استخوانهایش را به آتش کشیدند و خاکسترش را پراکندند. این اولین گزارش از لاشه خواری قزلباشان در نوشته های تاریخ نگاران صفوی است که تکرار خواهد شد. شاه اسماعیل یک دسته قزلباش داشت که نامشان "چگین" بود، یعنی آدمخوار و آدم را زنده زنده و یا لاشه مُرده یا لاشه بریان شده شخص اعدام شده را می خوردند.
⚠️ در این اثناء مردم "یزد" بخاطر ستمها و سیاهکاریهای قزلباشان، از محمد کره کمک خواستند. محمد کره به یزد لشکر کشید و شهر را از قزلباشان گرفتند و گروهی از قزلباشان کشته شدند و باقی گریختند. خبر به شاه اسماعیل رسید و به یزد حمله کرد و محمد کره شکست خورد و بدستور شاه اسماعیل او را مانند حسین کیا چلاوی با تن برهنه و پوست خراشیده شده با خنجر، و شیره مالی شده در قفس پر از مورچه افکندند. چند قزلباش گماشتند تا این مرد مانند حسین کیا دست به خودکشی نزند و روزهای بیشتری شکنجه شود. « شاه اسماعیل شهر یزد که سُنّی مذهب بودند را به قزلباشان سپرد تا هر گونه بلایی که مایل باشند بر سر مردم درآورند، و از آن سُنّی های بی دین که با دشمنان اهل بیت همدست شده بودند و قزلباشان که شیعه دوازده امامی بودند را از شهر رانده بودند انتقام بگیرند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 113 تا 117
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
5⃣1⃣ قسمت پانزده ✅
⚠شاه اسماعیل وقتی از شیراز به راه افتاد، بخشی از قزلباشان را مامور فتح سمنان و فیروزکوه کرد. مردم این ناحیه از اواسط قرن 4هجری مسلمان شده بودند و شیعه زیدی بودند و نوعی مذهب تعدیل شده معتزلی داشتند و طبیعی بود که همانگونه که با شیعیان دوازده امامی مخالف بودند با "ولی پرستی" و افکار اباحی قزلباشان مخالف باشند. در آن زمان مردی مازندرانی تبار به نام حسین کیا چلاوی، حاکمیت سمنان و خوار و فیروزکوه را در دست داشت. این مردم با قزلباشان مقابله کرد، فرماندهشان را به قتل آورد و آنها را شکست و فراری داد. شاه اسماعیل پس از تحویل گرفتن قم و کاشان به قصد انتقام از حسین کیا چلاوی حرکت کرد. شاه اسماعیل در آخرین روزهای سال 882 دژ گلخندان را تصرف کرد و فرمان کشتار و تخریب داد. غیاث الدین خواندمیر تاریخ نویس صفوی چنین نوشت: «شاه اسماعیل دستور قتل عام زن و مرد و کودک را صادر کرد. و تمامی صغیر و کبیر و برنا و پیر عرصه تیغ تیز شدند و در آن دیار، دیّار نماند. اینها همه شیعه زیدی بودند که از صفحه روزگار محو شدند و حتی یک تن از آنها زنده نماند. شاه اسماعیل همچنین دستور داد که مزارع و باغستانهای منطقه به آتش کشیده شود تا اثری از حیات در آن زمین باقی نماند. او سپس راهی فیروز کوه شد، دژ فیروزکوه را گشود و فرمان کشتار داد. همه مردم فیروزکوه از دم شمشیر گذشتند و شهر با خاک یکسان شد. مردم فیروزکوه نیز شیعه زیدی بودند. حسین کیا در دژی کوهستانی به نام "دژ اُستا" موضع گرفت. شاه اسماعیل با محاصر دژ آب را بر آنان بست، حسین کیا بعد از یک ماه پایداری تسلیم شد(اردیبهشت883). شاه اسماعیل فرمان کشتار همه مردم شهر را صادر کرد». حسن روملو نوشته که: «تمامی اهل اُستا و ارگ، شربت مرگ چشیدند». اسکندربیک نوشته: «سوای از اهل قلم، کسی از مردم شهر نجات نیافت». مولف جهانگشای خاقان شمار مردانی که به دستور شاه اسماعیل کشتار شدند(سوای زنان و کودکان که در آتش سوزانده شدند) ده هزار مرد نوشته است. شاه اسماعیل سپس فرمان کشتار مردم روستاهای اطراف را داد و باغستانها به آتش کشیده شد و فرمود تا حسین کیا چلاوی را در قفس افکنده و شکنجه کنند. صاحب روضه الصفا ضمن ذکر سوزانده شدن مردم در آتش، چنین نوشت: «هر ماده و نر، خشک و تر، نادان و دانا، پیر و برنا بسوختند. و حسین کیا که خود را از اولاد کیان می شمرد در قفس کرده، عذاب دادند تا آنکه او خود را بکشت و به امر خسرو پیروز او را با همان قفس چوبین آتش زدند». زن و فرزندان و وابستگان حسین کیا را در برابر چشمانش زنده زنده در آتش افکندند و حسین کیا را به شکل فجیع و رقّت باری به قتل رساندند.
⚠️ وقتی شاه اسماعیل دژ اُستا را در محاصر داشت مردی به نام مراد از نوادگان اوزون حسن که سُنی مذهب بود و در نبرد قدرت بایندریان از عموزادگانش گریخته بود به حسین کیا پناهنده شده بود و در این دژ می زیست. این مرد با شاه اسماعیل مخالفتی نداشت و تسلیم شاه شده بود، ولی چونکه از بایندریان و سُنّی بود، شاه اسماعیل دستور داد تا سیخی آهنین از زیر پوستش گذراندند، بطوری که یک سر سیخ از انتهای ستون فقراتش وارد شد و از پشت گردنش بیرون آمد. آنگاه آتشی افروختند و این بیچاره را که در این حالت زیر شدیدترین شکنجه ها بود، بر روی آتش گرفتند تا اندک اندک در میان زوزه های جان خراش بریان شد. سپس قزلباشان به دستور شاه اسماعیل گوشت بریان لاشه این مرد را خوردند و استخوانهایش را به آتش کشیدند و خاکسترش را پراکندند. این اولین گزارش از لاشه خواری قزلباشان در نوشته های تاریخ نگاران صفوی است که تکرار خواهد شد. شاه اسماعیل یک دسته قزلباش داشت که نامشان "چگین" بود، یعنی آدمخوار و آدم را زنده زنده و یا لاشه مُرده یا لاشه بریان شده شخص اعدام شده را می خوردند.
⚠️ در این اثناء مردم "یزد" بخاطر ستمها و سیاهکاریهای قزلباشان، از محمد کره کمک خواستند. محمد کره به یزد لشکر کشید و شهر را از قزلباشان گرفتند و گروهی از قزلباشان کشته شدند و باقی گریختند. خبر به شاه اسماعیل رسید و به یزد حمله کرد و محمد کره شکست خورد و بدستور شاه اسماعیل او را مانند حسین کیا چلاوی با تن برهنه و پوست خراشیده شده با خنجر، و شیره مالی شده در قفس پر از مورچه افکندند. چند قزلباش گماشتند تا این مرد مانند حسین کیا دست به خودکشی نزند و روزهای بیشتری شکنجه شود. « شاه اسماعیل شهر یزد که سُنّی مذهب بودند را به قزلباشان سپرد تا هر گونه بلایی که مایل باشند بر سر مردم درآورند، و از آن سُنّی های بی دین که با دشمنان اهل بیت همدست شده بودند و قزلباشان که شیعه دوازده امامی بودند را از شهر رانده بودند انتقام بگیرند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 113 تا 117
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 113 تا 117
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 113 تا 117
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
6⃣1⃣ قسمت شانزده ✅
⚠زمانیکه شاه اسماعیل در یزد بود، سفیر سلطان حسین بای قرا(حاکم خراسان که شیعه زیدی بود) با نامه و هدایا و تبریک فتوحات شاه اسماعیل به یزد رسید. اما حسین بای قرا در نامه اش اظهار اطاعت زیر دستانه نسبت به شاه اسماعیل ننمود، او را "ولی امر مسلمین جهان" خطاب نکرد، به "ولایت مطلقه" او اذعان ننمود و اعتراف به "التزام عملی و نظری به ولی مطلق" نکرد و(به ظنّ قزلباشان) از مذهب باطل و از ابوبکر و عمر و عثمان تبرّا ننمود و به آنها و عائشه دشنام نداد و اقرار نکرد که تنها دین برحق جهان همان است که "خاقان شرق و غرب" برای مردم ایران آورده. شاه اسماعیل خشمگین شد و به قزلباشان دستور حرکت به خراسان داد و در بهمن 884 به طبس رسید. قزلباشان هر شاه دیگر بجز شاه اسماعیل که سیّد اولاد پیامبر و جانشین بر حق پیامبر و امامان بود را غاصب و بر باطل می انگاشتند. کل هدف شاه اسماعیل از لشکر کشی به طبس این بود که: «قزلباشان هرکس را در شهر دیدند قتل عام کردند، آنگاه "سورت غضب"(=شدت خشم) شاه اسماعیل تسکین یافت. بعد آنکه هفت هشت هزار نفر کشتار شدند و شهر غارت شد، "سورت غضب" شاه اسماعیل تسکین یافت». نخلها و باغها را به آتش کشیدند. شاه اسماعیل به قصد تصرف طبس نرفته بود، بلکه رفته بود تا کشتار و تخریب انجام دهد و قدرتش را به رخ حسین بای قرا بکشد. حسین بای قرا در نامه اش شاه اسماعیل را "رهبر معظم" و "مولاء" و "مقتدا" خطاب نکرد و نسبت به او ابراز اطاعت ننمود. شاه اسماعیل بجای پاسخ محترمانه، برای ادب کردن او تصمیم به کشتار مردم طبس میگیرد و شهر غارت و تخریب می نماید. او سپس شهر را با هزاران کشته رها کرد و به یزد و سپس به اصفهان برگشت. آنها در راهشان علاوه بر شکار جانوران مردم هر روستا که بر سر راهشان بود را همچون مردم طبس شکار میکردند و شکار کنان به اصفهان رسیدند، در حالیکه مردم طبس با او هیچ دشمنی نداشتند. این کشتار فجیع و غارتگری و تخریب بخاطر این بود که شاه اسماعیل برای خودش رسالت آسمانی قائل بود تا مردم ایران را به پذیرش مذهبش وادار کند. امیرحسین خنجی میگوید: «خواننده کتاب من باید خودش فرصتی داشته باشد تا نوشته های خود تاریخ نگاران صفوی را بخواند تا بداند که دین قزلباشان چگونه در ایران همه گیر شد.»
⚠️در اصفهان شماری از علما و بزرگان شهر که در نوبت قبلی تهاجم قزلباشان، از شهر گریخته بودند، به شهر برگشتند، قزلباشان آنها را کشتند و اموالشان را غارت کردند. شاه اسماعیل به یاد "محمد کره" افتاد که همراه اردوی او بُرده میشد و در قفس شکنجه میدید. او کسانی به ابر کوه فرستاد تا زن و فرزندان و افراد خاندان او را به اصفهان بیاورند، سپس فرمود در میدان شهر آتش افروختند، و آنها را از زن و مرد و بزرگ و کوچک، زنده زنده در برابر چشمان محمد کره در آتش سوزاندند. محمد کره را نیز پس از آن با قفسش در آتش افکندند تا آهسته آهسته زیر شکنجه کباب شود. شاه اسماعیل و قزلباشان می خواستند به هر قیمت، عقیده و مذهب خود را به ایرانیان تحمیل کنند. از رسوم قزلباشان میگساری و لواط گری بود که به نظر مردم ایران چندش آور بود. مذهب ولی پرست آنان نیز چندش آور و غیر قابل پیروی تلقی میشد ولی قزلباشان قصد داشتند که این مذهب و رسومش را بر مردم ایران تحمیل کنند و مقاومت مردم بجایی نرسید زیرا قزلباشان از سیاه ترین شکنجه ها استفاده میکردند. در نتیجه بخش اعظم ایران طی دهه اول سلطنت قزلباشان منهدم شد و بخش بزرگی از ایرانیان قتل عام شدند شاید حدود یک چهارم. «قزلباشان برای ارعاب آبادیها و مجبور کردن مردمشان به شیعه شدن، آبهای رودها را با لاشه های کشتگان می انباشتند تا مردمی که می نوشیدند، وبا بگیرند و قحطی ساختگی آن بود که کشتزارها و باغستانها را به آتش می کشیدند تا مردم نتوانند به خواربار دست یابند و از گرسنگی تلف شوند». از آنجا که هرچه آثار اسلامی و مدرسه و مسجد در ایران وجود داشت(بجز قم و کاشان) همه بدون استثناء مربوط به سُنّی ها بود، همه آن اماکن شامل نابودی میشد. مسجد جامعی در ورامین وجود داشت که از شاهکارهای هنری خاورمیانه بود، چونکه نام چهار خلیفه پیامبر در میان تزئینات و خطاطیهای این مسجد به نحو دل انگیزی نقش شده بود، شاه اسماعیل مردم ورامین را مجبور کرد تا کاشیها و خشتهای این مسجد را تخریب کنند. سپس دستور داد تا آن کاشیهایی که نام خلفا بر آنها نقش بسته بود را بر دیوار ساختمان مستراح بزرگ قزلباشان نصب کردند تا هرکس به مستراح برود و چشمش به نامهای سه خلیفه بیفتد که سُنّی ها از آنها پیروی می کردند، لعنت بفرستد. مردم سُنّی مذهب ورامین چنان کشتار شدند و شهر چنان تخریب شد که هیچگاه نتوانست رونق سابقش را باز یابد».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 117 تا 122
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
6⃣1⃣ قسمت شانزده ✅
⚠زمانیکه شاه اسماعیل در یزد بود، سفیر سلطان حسین بای قرا(حاکم خراسان که شیعه زیدی بود) با نامه و هدایا و تبریک فتوحات شاه اسماعیل به یزد رسید. اما حسین بای قرا در نامه اش اظهار اطاعت زیر دستانه نسبت به شاه اسماعیل ننمود، او را "ولی امر مسلمین جهان" خطاب نکرد، به "ولایت مطلقه" او اذعان ننمود و اعتراف به "التزام عملی و نظری به ولی مطلق" نکرد و(به ظنّ قزلباشان) از مذهب باطل و از ابوبکر و عمر و عثمان تبرّا ننمود و به آنها و عائشه دشنام نداد و اقرار نکرد که تنها دین برحق جهان همان است که "خاقان شرق و غرب" برای مردم ایران آورده. شاه اسماعیل خشمگین شد و به قزلباشان دستور حرکت به خراسان داد و در بهمن 884 به طبس رسید. قزلباشان هر شاه دیگر بجز شاه اسماعیل که سیّد اولاد پیامبر و جانشین بر حق پیامبر و امامان بود را غاصب و بر باطل می انگاشتند. کل هدف شاه اسماعیل از لشکر کشی به طبس این بود که: «قزلباشان هرکس را در شهر دیدند قتل عام کردند، آنگاه "سورت غضب"(=شدت خشم) شاه اسماعیل تسکین یافت. بعد آنکه هفت هشت هزار نفر کشتار شدند و شهر غارت شد، "سورت غضب" شاه اسماعیل تسکین یافت». نخلها و باغها را به آتش کشیدند. شاه اسماعیل به قصد تصرف طبس نرفته بود، بلکه رفته بود تا کشتار و تخریب انجام دهد و قدرتش را به رخ حسین بای قرا بکشد. حسین بای قرا در نامه اش شاه اسماعیل را "رهبر معظم" و "مولاء" و "مقتدا" خطاب نکرد و نسبت به او ابراز اطاعت ننمود. شاه اسماعیل بجای پاسخ محترمانه، برای ادب کردن او تصمیم به کشتار مردم طبس میگیرد و شهر غارت و تخریب می نماید. او سپس شهر را با هزاران کشته رها کرد و به یزد و سپس به اصفهان برگشت. آنها در راهشان علاوه بر شکار جانوران مردم هر روستا که بر سر راهشان بود را همچون مردم طبس شکار میکردند و شکار کنان به اصفهان رسیدند، در حالیکه مردم طبس با او هیچ دشمنی نداشتند. این کشتار فجیع و غارتگری و تخریب بخاطر این بود که شاه اسماعیل برای خودش رسالت آسمانی قائل بود تا مردم ایران را به پذیرش مذهبش وادار کند. امیرحسین خنجی میگوید: «خواننده کتاب من باید خودش فرصتی داشته باشد تا نوشته های خود تاریخ نگاران صفوی را بخواند تا بداند که دین قزلباشان چگونه در ایران همه گیر شد.»
⚠️در اصفهان شماری از علما و بزرگان شهر که در نوبت قبلی تهاجم قزلباشان، از شهر گریخته بودند، به شهر برگشتند، قزلباشان آنها را کشتند و اموالشان را غارت کردند. شاه اسماعیل به یاد "محمد کره" افتاد که همراه اردوی او بُرده میشد و در قفس شکنجه میدید. او کسانی به ابر کوه فرستاد تا زن و فرزندان و افراد خاندان او را به اصفهان بیاورند، سپس فرمود در میدان شهر آتش افروختند، و آنها را از زن و مرد و بزرگ و کوچک، زنده زنده در برابر چشمان محمد کره در آتش سوزاندند. محمد کره را نیز پس از آن با قفسش در آتش افکندند تا آهسته آهسته زیر شکنجه کباب شود. شاه اسماعیل و قزلباشان می خواستند به هر قیمت، عقیده و مذهب خود را به ایرانیان تحمیل کنند. از رسوم قزلباشان میگساری و لواط گری بود که به نظر مردم ایران چندش آور بود. مذهب ولی پرست آنان نیز چندش آور و غیر قابل پیروی تلقی میشد ولی قزلباشان قصد داشتند که این مذهب و رسومش را بر مردم ایران تحمیل کنند و مقاومت مردم بجایی نرسید زیرا قزلباشان از سیاه ترین شکنجه ها استفاده میکردند. در نتیجه بخش اعظم ایران طی دهه اول سلطنت قزلباشان منهدم شد و بخش بزرگی از ایرانیان قتل عام شدند شاید حدود یک چهارم. «قزلباشان برای ارعاب آبادیها و مجبور کردن مردمشان به شیعه شدن، آبهای رودها را با لاشه های کشتگان می انباشتند تا مردمی که می نوشیدند، وبا بگیرند و قحطی ساختگی آن بود که کشتزارها و باغستانها را به آتش می کشیدند تا مردم نتوانند به خواربار دست یابند و از گرسنگی تلف شوند». از آنجا که هرچه آثار اسلامی و مدرسه و مسجد در ایران وجود داشت(بجز قم و کاشان) همه بدون استثناء مربوط به سُنّی ها بود، همه آن اماکن شامل نابودی میشد. مسجد جامعی در ورامین وجود داشت که از شاهکارهای هنری خاورمیانه بود، چونکه نام چهار خلیفه پیامبر در میان تزئینات و خطاطیهای این مسجد به نحو دل انگیزی نقش شده بود، شاه اسماعیل مردم ورامین را مجبور کرد تا کاشیها و خشتهای این مسجد را تخریب کنند. سپس دستور داد تا آن کاشیهایی که نام خلفا بر آنها نقش بسته بود را بر دیوار ساختمان مستراح بزرگ قزلباشان نصب کردند تا هرکس به مستراح برود و چشمش به نامهای سه خلیفه بیفتد که سُنّی ها از آنها پیروی می کردند، لعنت بفرستد. مردم سُنّی مذهب ورامین چنان کشتار شدند و شهر چنان تخریب شد که هیچگاه نتوانست رونق سابقش را باز یابد».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 117 تا 122
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 117 تا 122
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
7⃣1⃣ قسمت هفده ✅
⚠️ به یاد داریم که شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل در تبرسران کشته شد. شاه اسماعیل یکی از سران قزلباش را با گروهی به تبرسران فرستاد و دستور داد که مردم آنجا را کشتار کنند تا قصاص خون پدرش را از سُنّیان گرفته باشد. جمع کثیری از مردم تبرسران قتل عام شدند در حالیکه هیچ مشارکتی در کشته شدن شیخ حیدر نداشتند، بلکه شیخ حیدر بدست سپاهیان بایندری کشته شد. ولی چونکه مردم تبرسران "سُنّی" بودند، لذا شاه اسماعیل قصاص خون شیخ حیدر را از آنها گرفت، همانگونه که قصاص خون امام حسین را از مردم عموما سُنّی مذهب ایران می گرفت. شاه اسماعیل به گیلان حمله کرد اما به درخواست مردم و نجم الدین رشتی از شاه خواستند که در رشت کشتار و تاراج و تخریب انجام نشود و شاه پذیرفت. ولی چون گیلان حاضر به پذیرش مذهب حق(به ظنّ قزلباشان) نشدند و شیعه نگشتند، تخریب و غارت شد و بسیاری از مردم کشتار شدند. از خاندان کارکیا که اسماعیل را در کودکی محافظت کردند خبری نیست، شاید آنها هم چون شیعه نشدند، کشتار شدند.
⚠️شاه اسماعیل یک سپاه بزرگ قزلباش به فرماندهی چهار تن از فرماندهان برجسته خود را برای فتح کردستان فرستاد. قزلباشان در نخستین آبادیهای کردستان کشتار و تاراج بسیار کردند، اما وقتی وارد خاک کردستان شدند با مقاومت کُردها روبرو گشتند و تلفات بسیار دادند، و دو تن از فرماندهان برجسته قزلباش کشته شدند و با شکست به نزد شاه اسماعیل بازگشتند. از آن پس شاه اسماعیل هیچگاه جرات نکرد که به کردستان لشکرکشی کند. کُردها علیرغم تهدید شاه اسماعیل هیچگاه دست از مذهب خود نکشیدند و شیعه نشدند و به کشور عثمانی پیوستند. شاه اسماعیل در مهرماه 887 به عراق لشکر کشید، در همین حین در سپاه باریک بیک(=حاکم عراق) شورش درگرفت و با خانواده اش به دولت مملوکی مصر و شام پناهنده شد. مردم بغداد از شیعه و سنّی داوطلبانه تسلیم شاه اسماعیل شدند، قزلباشان پس از فتح بغداد با سُنّیان آن شهر همان جنایاتی را کردند که بر سر مردم ایران آورده بودند. آنها همه افراد قبیله پرناک از زن و مرد و کودک را قتل عام کردند و خانه هایشان تخریب شد و کلیه فقها و مدرسان و علما و دانشوران سُنّی بدستور شاه اسماعیل دستگیر شدند تا مذهبشان را تغییر دهند و آن عده که تغییر مذهب ندادند و شیعه نشدند، کشته شدند و اموالشان به تصرف قزلباشان درآمد و خانه هایشان تخریب شد. قزلباشان در بغداد چندین روز مشغول کشتن مردم بودند و چندان کشتند و به دجله افکندند که به نوشته مداحان شاه اسماعیل، آب دجله به رنگ خون در آمد. قزلباشان بخش اعظم بناهای تاریخی بغداد را نابود کردند. آنها ساختمان آرامگاه ابوحنیفه(موسس فقه حنفی) که شامل یک مسجد و مدرسه بزرگی بود را با خاک یکسان کردند، قبر ابوحنیفه را شکافتند، در عین توحش استخوانهای ابوحنیفه را از گور درآوردند و بجای قبرش چاهکی کندند و لاشه سگ در آن فکندند و در بغداد جار زدند که هرکس در این مستراح قضای حاجت کند، 25 دینار تبریزی پاداش خواهد گرفت. یک شاعر قُمی که همراه شاه اسماعیل بود، شعری موهن در این باره سرود. با سقوط بغداد تصرف سایر شهرهای عراق دیگر سخت نبود. عقده های دروان کودکی، پرورش بر دست قزلباشان و تلقینهای آنها، احساس قدرت فائقه، بی اطلاعی از جامعه و تاریخ و دین و مذهب، اطاعت بنده وار سران قزلباش از او باعث شد که شاه اسماعیل در توهمات جاهلانه ای اسیر گردد. او با تمام وجودش باور کرده بود که رهبر مسلمانان جهان و نماینده امامان شیعه است و در تمام لحظات توسط الهام آسمانی و رهنمودهای غیبی ائمه هدایت میشود و هر کاری که از او سر میزند خواست و مشیّت خداوند و ائمه است. او باورش شده بود که "ولی مطلق" و "رهبر معظم" است و رسالت نابودگری سُنّی ها به او محول شده. قزلباشان که از صدقه سر شاه اسماعیل به مال و ثروت رسیده بودند، او را مانند خدا می پرستیدند. یک تاجر ونیزی که اموال تاراج شده مردم ایران را به بهای اندک از قزلباشان می خرید چنین نوشته: «قزلباشان در سراسر ایران نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده اند. آنها اگر از اسب بر زمین افتند یا از آن پیاده شوند خدایی غیر از اسماعیل را به یاری نمی طلبند. مسلمانان میگویند: لا اله الا الله، محمد رسول الله. اما قزلباشان میگویند: لا اله الا الله، اسماعیل ولی الله». یکی از همردیفان این بازرگان ونیزی میگوید: اسماعیل برای قزلباشان هم خداست هم پیغمبر و هم ولی امر و شیخ طریقت.
و چقدر آشناست این حکایت....
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
7⃣1⃣ قسمت هفده ✅
⚠️ به یاد داریم که شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل در تبرسران کشته شد. شاه اسماعیل یکی از سران قزلباش را با گروهی به تبرسران فرستاد و دستور داد که مردم آنجا را کشتار کنند تا قصاص خون پدرش را از سُنّیان گرفته باشد. جمع کثیری از مردم تبرسران قتل عام شدند در حالیکه هیچ مشارکتی در کشته شدن شیخ حیدر نداشتند، بلکه شیخ حیدر بدست سپاهیان بایندری کشته شد. ولی چونکه مردم تبرسران "سُنّی" بودند، لذا شاه اسماعیل قصاص خون شیخ حیدر را از آنها گرفت، همانگونه که قصاص خون امام حسین را از مردم عموما سُنّی مذهب ایران می گرفت. شاه اسماعیل به گیلان حمله کرد اما به درخواست مردم و نجم الدین رشتی از شاه خواستند که در رشت کشتار و تاراج و تخریب انجام نشود و شاه پذیرفت. ولی چون گیلان حاضر به پذیرش مذهب حق(به ظنّ قزلباشان) نشدند و شیعه نگشتند، تخریب و غارت شد و بسیاری از مردم کشتار شدند. از خاندان کارکیا که اسماعیل را در کودکی محافظت کردند خبری نیست، شاید آنها هم چون شیعه نشدند، کشتار شدند.
⚠️شاه اسماعیل یک سپاه بزرگ قزلباش به فرماندهی چهار تن از فرماندهان برجسته خود را برای فتح کردستان فرستاد. قزلباشان در نخستین آبادیهای کردستان کشتار و تاراج بسیار کردند، اما وقتی وارد خاک کردستان شدند با مقاومت کُردها روبرو گشتند و تلفات بسیار دادند، و دو تن از فرماندهان برجسته قزلباش کشته شدند و با شکست به نزد شاه اسماعیل بازگشتند. از آن پس شاه اسماعیل هیچگاه جرات نکرد که به کردستان لشکرکشی کند. کُردها علیرغم تهدید شاه اسماعیل هیچگاه دست از مذهب خود نکشیدند و شیعه نشدند و به کشور عثمانی پیوستند. شاه اسماعیل در مهرماه 887 به عراق لشکر کشید، در همین حین در سپاه باریک بیک(=حاکم عراق) شورش درگرفت و با خانواده اش به دولت مملوکی مصر و شام پناهنده شد. مردم بغداد از شیعه و سنّی داوطلبانه تسلیم شاه اسماعیل شدند، قزلباشان پس از فتح بغداد با سُنّیان آن شهر همان جنایاتی را کردند که بر سر مردم ایران آورده بودند. آنها همه افراد قبیله پرناک از زن و مرد و کودک را قتل عام کردند و خانه هایشان تخریب شد و کلیه فقها و مدرسان و علما و دانشوران سُنّی بدستور شاه اسماعیل دستگیر شدند تا مذهبشان را تغییر دهند و آن عده که تغییر مذهب ندادند و شیعه نشدند، کشته شدند و اموالشان به تصرف قزلباشان درآمد و خانه هایشان تخریب شد. قزلباشان در بغداد چندین روز مشغول کشتن مردم بودند و چندان کشتند و به دجله افکندند که به نوشته مداحان شاه اسماعیل، آب دجله به رنگ خون در آمد. قزلباشان بخش اعظم بناهای تاریخی بغداد را نابود کردند. آنها ساختمان آرامگاه ابوحنیفه(موسس فقه حنفی) که شامل یک مسجد و مدرسه بزرگی بود را با خاک یکسان کردند، قبر ابوحنیفه را شکافتند، در عین توحش استخوانهای ابوحنیفه را از گور درآوردند و بجای قبرش چاهکی کندند و لاشه سگ در آن فکندند و در بغداد جار زدند که هرکس در این مستراح قضای حاجت کند، 25 دینار تبریزی پاداش خواهد گرفت. یک شاعر قُمی که همراه شاه اسماعیل بود، شعری موهن در این باره سرود. با سقوط بغداد تصرف سایر شهرهای عراق دیگر سخت نبود. عقده های دروان کودکی، پرورش بر دست قزلباشان و تلقینهای آنها، احساس قدرت فائقه، بی اطلاعی از جامعه و تاریخ و دین و مذهب، اطاعت بنده وار سران قزلباش از او باعث شد که شاه اسماعیل در توهمات جاهلانه ای اسیر گردد. او با تمام وجودش باور کرده بود که رهبر مسلمانان جهان و نماینده امامان شیعه است و در تمام لحظات توسط الهام آسمانی و رهنمودهای غیبی ائمه هدایت میشود و هر کاری که از او سر میزند خواست و مشیّت خداوند و ائمه است. او باورش شده بود که "ولی مطلق" و "رهبر معظم" است و رسالت نابودگری سُنّی ها به او محول شده. قزلباشان که از صدقه سر شاه اسماعیل به مال و ثروت رسیده بودند، او را مانند خدا می پرستیدند. یک تاجر ونیزی که اموال تاراج شده مردم ایران را به بهای اندک از قزلباشان می خرید چنین نوشته: «قزلباشان در سراسر ایران نام خدا را فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به خاطر سپرده اند. آنها اگر از اسب بر زمین افتند یا از آن پیاده شوند خدایی غیر از اسماعیل را به یاری نمی طلبند. مسلمانان میگویند: لا اله الا الله، محمد رسول الله. اما قزلباشان میگویند: لا اله الا الله، اسماعیل ولی الله». یکی از همردیفان این بازرگان ونیزی میگوید: اسماعیل برای قزلباشان هم خداست هم پیغمبر و هم ولی امر و شیخ طریقت.
و چقدر آشناست این حکایت....
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 122 تا 129
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory