❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
1⃣1⃣ قسمت یازدهم ✅
⚠ درباره سال نخست سلطنت شاه اسماعیل صفوی که محدود به آذربایجان بود، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران، درباره هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است.
«بر پایه وجود چنین گزارشهایی و عدم چنان گزارشهایی ما یقین می یابیم که ملا شمس لاهیجی، تنها یکه تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان سرایی های شیرین(و البته کذایی) که از کربلا و شهادت امام حسین و مضروب شدن فاطمه بدست عمر و شهید شدن محسن در شکم مادر و داستانهای(تخیلی) از ستمهای خلفای کافر غاصب(به ظن قزلباشان) به امام علی و اهل بیتش می ساخت که در واقع جعل می کرد، قزلباشان را سرگرم می نمود و با نوحه های جانگدازی که می دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود آنها را وادار میکرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند(یعنی مداحی پولی) و وی را به "سلطان مالی" مبدل سازند، آنها را به گریه می افکند و "احسنت شان" را از دل بر می آورد. در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان چپاول افتاده و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته بسوی آذربایجان روان بودند. این قبیله ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند و در کشور ما ماندگار شده یکه تاز میدان شدند، تا از ستمهایشان بر سر ایران و ایرانی بیاید آنچه آمد و ما را به این روز کشاند».
⚠️ به نظر می رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل ودیگر شهرهای آذربایجان و انتقام گیری از سُنّی ها و شیعه کردن مردم آذربایجان هدفشان را تکمیل شده می پنداشتند. ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران و مردم عموما سُنّی مذهب ایران تهیه دیده بود که می بایست به دست این عناصر خشونت پیشه به اجرا در می آمد و آن شیعه کردن شهرهای دیگر ایران بوسیله ارعاب، کشتار، جنایت، غارت و تجاوز قزلباشان صفوی بود. ضربه مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود گرچه که مراکز زاینده و پربار تمدنی ایران همچون سمرقند و بلخ و بخارا و مرو و هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد که از قرن 2 هجری پس از شانه راست کردن زیر ضربات عرب از سر گرفته شد(❗️نکته: لازم به ذکر است که امیرحسین خنجی دارای گرایشات شدید باستانگرایی بوده، لذا نظر ایشان در مورد فاتحان صدر اسلام و ورود اسلام به ایران که منجر به تمدن شکوهمند اسلامی در کشورمان شد بسیار پرخاشگرانه و توام با غرض ورزی است، اما مطالب ایشان در مورد تمدن ایران باستان همواره با بزرگنمایی و اغراق آمیز بوده. همچنین مطالب ایشان در مورد قزلباشان و صفویه بر اساس کتب وقایع نگاران صفوی است، لذا مورد تایید می باشد). ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران، مثل سمندر افسانه ای از زیر آوارهای ناشی از زلزله مغولان سر برآورد و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت در آمد، و در عهد حسین بای قرا و یعقوب بایندر که حاکمان سُنّی مذهب بودند این حرکت را تندتر کرد. اما این بار گردش روزگار یک عنصر نورسیده به نام "قزلباش" را وارد عرصه نابودی فرهنگ و تمدن و اسلام ایرانیان نمود، ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه ای بر پیکر ایران آورد که تا امروز نتواسته است کمرش را راست کند و هنوز درد آن ضربه قزلباشان را با تمام وجود احساس میکند و رنج می کشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 99 و 100
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣1⃣ قسمت یازدهم ✅
⚠ درباره سال نخست سلطنت شاه اسماعیل صفوی که محدود به آذربایجان بود، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران، درباره هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است.
«بر پایه وجود چنین گزارشهایی و عدم چنان گزارشهایی ما یقین می یابیم که ملا شمس لاهیجی، تنها یکه تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان سرایی های شیرین(و البته کذایی) که از کربلا و شهادت امام حسین و مضروب شدن فاطمه بدست عمر و شهید شدن محسن در شکم مادر و داستانهای(تخیلی) از ستمهای خلفای کافر غاصب(به ظن قزلباشان) به امام علی و اهل بیتش می ساخت که در واقع جعل می کرد، قزلباشان را سرگرم می نمود و با نوحه های جانگدازی که می دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود آنها را وادار میکرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند(یعنی مداحی پولی) و وی را به "سلطان مالی" مبدل سازند، آنها را به گریه می افکند و "احسنت شان" را از دل بر می آورد. در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان چپاول افتاده و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته بسوی آذربایجان روان بودند. این قبیله ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند و در کشور ما ماندگار شده یکه تاز میدان شدند، تا از ستمهایشان بر سر ایران و ایرانی بیاید آنچه آمد و ما را به این روز کشاند».
⚠️ به نظر می رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل ودیگر شهرهای آذربایجان و انتقام گیری از سُنّی ها و شیعه کردن مردم آذربایجان هدفشان را تکمیل شده می پنداشتند. ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران و مردم عموما سُنّی مذهب ایران تهیه دیده بود که می بایست به دست این عناصر خشونت پیشه به اجرا در می آمد و آن شیعه کردن شهرهای دیگر ایران بوسیله ارعاب، کشتار، جنایت، غارت و تجاوز قزلباشان صفوی بود. ضربه مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود گرچه که مراکز زاینده و پربار تمدنی ایران همچون سمرقند و بلخ و بخارا و مرو و هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد که از قرن 2 هجری پس از شانه راست کردن زیر ضربات عرب از سر گرفته شد(❗️نکته: لازم به ذکر است که امیرحسین خنجی دارای گرایشات شدید باستانگرایی بوده، لذا نظر ایشان در مورد فاتحان صدر اسلام و ورود اسلام به ایران که منجر به تمدن شکوهمند اسلامی در کشورمان شد بسیار پرخاشگرانه و توام با غرض ورزی است، اما مطالب ایشان در مورد تمدن ایران باستان همواره با بزرگنمایی و اغراق آمیز بوده. همچنین مطالب ایشان در مورد قزلباشان و صفویه بر اساس کتب وقایع نگاران صفوی است، لذا مورد تایید می باشد). ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران، مثل سمندر افسانه ای از زیر آوارهای ناشی از زلزله مغولان سر برآورد و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت در آمد، و در عهد حسین بای قرا و یعقوب بایندر که حاکمان سُنّی مذهب بودند این حرکت را تندتر کرد. اما این بار گردش روزگار یک عنصر نورسیده به نام "قزلباش" را وارد عرصه نابودی فرهنگ و تمدن و اسلام ایرانیان نمود، ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه ای بر پیکر ایران آورد که تا امروز نتواسته است کمرش را راست کند و هنوز درد آن ضربه قزلباشان را با تمام وجود احساس میکند و رنج می کشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 99 و 100
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 99 و 100
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
2⃣1⃣ قسمت دوازدهم ✅
⚠ در زمستان سال 880 ه. ش سران قزلباش خبر یافتند که الوند بیک بایندر که سُنّی مذهب بود در ارزنجان لشکر آراسته و قصد حمله به تبریز را دارد جهت خارج کردن این شهر از حاکمیت قزلباشان صفوی. لذا قزلباشان و شاه اسماعیل به ارزنجان لشکر کشی کردند و چون الوندبیک نمی توانست در مقابل آنها مقاومت کند و یا نقشه برای تصرف تبریز کشیده بود، ارزنجان را رها کرده و به نخجوان رفت. قزلباشان بر ارزنجان دست یافته و دست به کشتار و تاراج زدند. در این اثناء الوندبیک از نخجوان بسوی تبریز حرکت کرد و مردم تبریز در غیاب شاه اسماعیل و قزلباشان با شادی از او استقبال نموده و شهر را داوطلبانه به او تسلیم کردند. مردم تبریز به گمان اینکه دوران سیاه و کابوسی قزلباشان به سر رسیده است، شهر را آذین بستند و چند روز جشن و پایکوبی کردند. اوباشان شهری و دسته های تبرّایی و بقایای قزلباشان از شهر گریختند. ولی شادی مردم تبریز دیری نپایید. قزلباشان همینکه از تسلیم تبریز به الوندبیک خبر یافتند، ارزنجان را نیمه تاراج رها کردند و بسوی تبریز تاختند. الوندبیک مقابل قزلباشان شکست خورد و تبریز بدست قزلباشان افتاد و این بار بیش از پیش مردم فلکزده تبریز را نشانه تیر انتقام ساختند و بخشی عظیمی از مردم شهر را به انتقام همکاری با الوندبیک سنّی مذهب، قتل عام کردند و هزاران خانه را به آتش کشیدند. الوندبیک پس از این شکست به همدان گریخت و از آنجا به بغداد و سپس به دیاربکر و ارزنجان رفت و حدود یکسال بعد در ارزنجان درگذشت.
⚠️ در این اثناء مرادبیک بایندر که در شیراز مستقر بود به قصد آذربایجان حرکت کرد. سران قزلباش، شاه اسماعیل را برداشته با دوازده هزار مرد به جنگ مرادبیک شتافتند، مرادبیک در حوالی همدان شکست خورد و به شیراز گریخت. همدان و توابعش بدست قزلباشان افتاد و قزلباشان در همدان و توابعش دست تعدی و تخریب گشودند. سپس راهی اسپهان(=اصفهان) شدند و شهر را به محاصره گرفتند و پس از مدت کوتاهی اسپهان را متصرف شدند. "اسپهان از جمله شهرهای بزرگ ایران بود و همه مردمش سُنّی شافعی بودند. اسپهان چندین بار پایتخت شده بود و در آن اواخر پایتخت سلطان یعقوب بایندر بود. بناهای تاریخی بسیاری از مسجد و مدرسه و کتابخانه و بیمارستان در آن وجود داشت و چونکه بر مسیر جاده ابریشم قرار داشت، شهر بازرگانی بین المللی و بسیار ثروتمند بود. یکی از بزرگترین بازارهای ایران با چندین کاروانسرای بزرگ در شهر اسپهان بود. اسپهان در تاریخ پس از اسلام خویش چندین دانشمند بزرگ تحویل جامعه بشریت داده بود که تا به امروز مایه فخر جهان اسلام اند. قزلباشان در اصفهان دست به چنان فجایعی زدند که جنایتهایشان در آذربایجان در مقابل آن اندک می نمود. هرچه مدرسه و ابنیه تاریخی از دوران طاهریان و دیلمیان و سلجوقیان و تیموریان در اصفهان بود بدست آنها آسیب دید. بخش اعظم علما و فقها و مدرّسان و اهل دانش که نتوانسته بودند از شهر بگریزند به کشتن رفتند. کشتار مردم اصفهان چندین روز متوالی ادامه داشت و بخش بزرگی از مردم شهر بدست قزلباشان شیعه کشتار شدند. در این میان اموال مردم به غارت رفت و مزارع و باغستانها به آتش کشیده شد. شاه اسماعیل سپس، اصفهان و کلیه زمینهای تابعه را به عنوان تیول(=ملک شخصی) به یک قزلباش نوجوان اهل آناتولی که شوهر خواهر خوانده اش بود و "دورمیش خان" نام داشت و پسر عبدی بیک شاملو بود، داد. در اصفهان نیز دسته جات اوباش و بزهکاران شهری همانند تبریز و اردبیل به خدمت قزلباشان در آمدند. مردی به نام "حسین بنّا" به قزلباشان پیوست و چون خواندن و نوشتن میدانست، با لقب "میرزا حسین معمار"، حسابدار اموال تاراجی دورمیش خان شد. دورمیش خان تمام اختیارات خود را به میرزا حسین معمار تفویض کرد و گروهی قزلباش به او سپرد و خود به اردوی شاه اسماعیل حرکت کرد. حسین بنّا یا همان میرزا حسین معمار، صاحب اختیار جان و مال و ملک مردم اصفهان شد و بوسیله اوباشان شهری دست تعدی به جان و مال مردم اصفهان گشود و با کسب اجازه از دورمیش خان چندین روستای حاصلخیز را برای خودش مصادره کرد و سند مالکیتشان را از شاه اسماعیل دریافت نمود و به یک بزرگ مالک تبدیل شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 103 تا 105
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣1⃣ قسمت دوازدهم ✅
⚠ در زمستان سال 880 ه. ش سران قزلباش خبر یافتند که الوند بیک بایندر که سُنّی مذهب بود در ارزنجان لشکر آراسته و قصد حمله به تبریز را دارد جهت خارج کردن این شهر از حاکمیت قزلباشان صفوی. لذا قزلباشان و شاه اسماعیل به ارزنجان لشکر کشی کردند و چون الوندبیک نمی توانست در مقابل آنها مقاومت کند و یا نقشه برای تصرف تبریز کشیده بود، ارزنجان را رها کرده و به نخجوان رفت. قزلباشان بر ارزنجان دست یافته و دست به کشتار و تاراج زدند. در این اثناء الوندبیک از نخجوان بسوی تبریز حرکت کرد و مردم تبریز در غیاب شاه اسماعیل و قزلباشان با شادی از او استقبال نموده و شهر را داوطلبانه به او تسلیم کردند. مردم تبریز به گمان اینکه دوران سیاه و کابوسی قزلباشان به سر رسیده است، شهر را آذین بستند و چند روز جشن و پایکوبی کردند. اوباشان شهری و دسته های تبرّایی و بقایای قزلباشان از شهر گریختند. ولی شادی مردم تبریز دیری نپایید. قزلباشان همینکه از تسلیم تبریز به الوندبیک خبر یافتند، ارزنجان را نیمه تاراج رها کردند و بسوی تبریز تاختند. الوندبیک مقابل قزلباشان شکست خورد و تبریز بدست قزلباشان افتاد و این بار بیش از پیش مردم فلکزده تبریز را نشانه تیر انتقام ساختند و بخشی عظیمی از مردم شهر را به انتقام همکاری با الوندبیک سنّی مذهب، قتل عام کردند و هزاران خانه را به آتش کشیدند. الوندبیک پس از این شکست به همدان گریخت و از آنجا به بغداد و سپس به دیاربکر و ارزنجان رفت و حدود یکسال بعد در ارزنجان درگذشت.
⚠️ در این اثناء مرادبیک بایندر که در شیراز مستقر بود به قصد آذربایجان حرکت کرد. سران قزلباش، شاه اسماعیل را برداشته با دوازده هزار مرد به جنگ مرادبیک شتافتند، مرادبیک در حوالی همدان شکست خورد و به شیراز گریخت. همدان و توابعش بدست قزلباشان افتاد و قزلباشان در همدان و توابعش دست تعدی و تخریب گشودند. سپس راهی اسپهان(=اصفهان) شدند و شهر را به محاصره گرفتند و پس از مدت کوتاهی اسپهان را متصرف شدند. "اسپهان از جمله شهرهای بزرگ ایران بود و همه مردمش سُنّی شافعی بودند. اسپهان چندین بار پایتخت شده بود و در آن اواخر پایتخت سلطان یعقوب بایندر بود. بناهای تاریخی بسیاری از مسجد و مدرسه و کتابخانه و بیمارستان در آن وجود داشت و چونکه بر مسیر جاده ابریشم قرار داشت، شهر بازرگانی بین المللی و بسیار ثروتمند بود. یکی از بزرگترین بازارهای ایران با چندین کاروانسرای بزرگ در شهر اسپهان بود. اسپهان در تاریخ پس از اسلام خویش چندین دانشمند بزرگ تحویل جامعه بشریت داده بود که تا به امروز مایه فخر جهان اسلام اند. قزلباشان در اصفهان دست به چنان فجایعی زدند که جنایتهایشان در آذربایجان در مقابل آن اندک می نمود. هرچه مدرسه و ابنیه تاریخی از دوران طاهریان و دیلمیان و سلجوقیان و تیموریان در اصفهان بود بدست آنها آسیب دید. بخش اعظم علما و فقها و مدرّسان و اهل دانش که نتوانسته بودند از شهر بگریزند به کشتن رفتند. کشتار مردم اصفهان چندین روز متوالی ادامه داشت و بخش بزرگی از مردم شهر بدست قزلباشان شیعه کشتار شدند. در این میان اموال مردم به غارت رفت و مزارع و باغستانها به آتش کشیده شد. شاه اسماعیل سپس، اصفهان و کلیه زمینهای تابعه را به عنوان تیول(=ملک شخصی) به یک قزلباش نوجوان اهل آناتولی که شوهر خواهر خوانده اش بود و "دورمیش خان" نام داشت و پسر عبدی بیک شاملو بود، داد. در اصفهان نیز دسته جات اوباش و بزهکاران شهری همانند تبریز و اردبیل به خدمت قزلباشان در آمدند. مردی به نام "حسین بنّا" به قزلباشان پیوست و چون خواندن و نوشتن میدانست، با لقب "میرزا حسین معمار"، حسابدار اموال تاراجی دورمیش خان شد. دورمیش خان تمام اختیارات خود را به میرزا حسین معمار تفویض کرد و گروهی قزلباش به او سپرد و خود به اردوی شاه اسماعیل حرکت کرد. حسین بنّا یا همان میرزا حسین معمار، صاحب اختیار جان و مال و ملک مردم اصفهان شد و بوسیله اوباشان شهری دست تعدی به جان و مال مردم اصفهان گشود و با کسب اجازه از دورمیش خان چندین روستای حاصلخیز را برای خودش مصادره کرد و سند مالکیتشان را از شاه اسماعیل دریافت نمود و به یک بزرگ مالک تبدیل شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 103 تا 105
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 103 تا 105
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 103 تا 105
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
3⃣1⃣ قسمت سیزدهم ✅
⚠ قزلباشان پس از تصرف و تاراج اصفهان به قصد شیراز به راه افتادند. مرادبیک بایندر که نیروهایش اندک بودند و می دانست که از پس قزلباشان برنخواهد آمد، درون دیوارهای شهر موضع گرفت. قزلباشان شهر را محاصره کردند و سرانجام در مهرماه 882 شیراز سقوط کرد و مرادبیک گریخت. شیراز در آن زمان یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران بود، چندین مدرسه با صدها مدرّس در آن وجود داشتند و مردمانش عموما "سُنّی شافعی" بودند. بسیاری از رجال بزرگ دین و ادب و فرهنگ در شیراز مسکن داشتند. مسجد عتیق شیراز که توسط یعقوب لیث صفار در نیمه قرن سوم ساخته شده و در زمان عضدالدوله که شیراز را پایتخت کرد به اوج شکوه رسیده بود، یکی از بزرگترین حوزه های دینی ایران محسوب میشد. ازین مدرسه بود که دهها دانشمند نامدار به نقاط مختلف ایران و حتی مصر اعزام شده بودند. در این شهر بزرگانی چون سعدی، حافظ، خواجو و شیخ روزبهان آرمیده بودند. شیراز از دیرباز شهری عظیم و مورد احترام بود، حتی کشورگشایان ایلخانی و تیموری به آن شهر به دیده احترام نگریسته بودند و وقتی شهر را متصرف شدند به پاس احترام بزرگانی که در شیراز آرمیده بودند، حرمت مردم آن شهر و بناهایش را حفظ کردند. ولی قزلباشان صفوی نه برای تاریخ و فرهنگ ایران ارزش قائل بودند و نه حرمتی برای بزرگان تاریخ ایران می شناختند. «در نظر قزلباشان شهر شیراز با همه مردمش و همه آثار تاریخیش و با همه مساجد و مدارس و گنبدهایش یک شهر سُنّی بی دین و دشمن بود. آنچه که آنها نسبت به شیراز در دل داشتند کینه ای شدید بود که از کینه هایشان به سُنّیان ناشی میشد. برای قزلباشان همه بقاع و مدارس و کتابخانه ها مراکز فساد سُنّیان کافر دشمن اهل بیت پیامبر محسوب میشد که باید از روی زمین محو میگردید. هیچ چیزی بیش از نام ابوبکر و عمر آنها را تحریک نمیکرد و این نامها در میان تزئینات و سردر همه مساجد و مدارس شیراز به چشم میخورد. آنها با هدف انهدام شیراز وارد شهر شدند. شیراز در مدت کوتاهی به مخروبه مبدل شد که اشباح مرعوب شده انسانهایی در آن سرگردان می زیستند که از دست تجاوزات قزلباشان چنان درمانده شده بودند که حتی از سخن گفتن با خودشان نیز هراس داشتند».
⚠️ من از ذکر تجاوزهای جنسی قزلباشان به جوانان و زنان و دختران بزرگان شیراز که مکرر در کتابها آمده پرهیز میکنم و فقط یک مورد را بیان میکنم: «قزلباشان مولانا خفری که فقیه بزرگ فارس بود را گرفتند، زن و دخترش را به میدان شهر آوردند و به او گفتند زود باش به ابوبکر و عمر و عائشه دشنام بده. مولانا خفری را جنون دست داد و دیوانه شد و فریاد برآورد که اگر بگویید به خدا هم دشنام خواهم داد و شیعه میشوم ...». وقتی شاه اسماعیل و قزلباشان در شیراز مشغول انهدام و غارت و تجاوزات جنسی بودند، عده ای از قزلباشان به کرمان و گروهی به لار و گروهی به بصره و گروهی به هرموز(=بندرعباس بعدی) گسیل شدند و از حکام این شهرها خواستند که به اطاعت شاه اسماعیل درآیند و شیعه شوند. مردم ایران خبر جنایات قزلباشان را شنیده بودند. کرمان مقاومت کرد، لشکر قزلباش با قوه قهریه کرمان را گشوده و ویران کرد. حاکمان لار و هرموز و بصره که توانایی مقابله نداشتند با ارسال هدایا به شاه، تسلیم شدند. مردم لارستان دین خود را با شگردهای خاص حفظ کردند، اما در زمان شاه عباس دوم و علامه مجلسی لشکرکشی بزرگی به لارستان انجام شد و مردم لار و روستاهای اطرافش شیعه کرده شدند. لار که مرکز حاکمیت قزلباشان بود شیعه ماندند ولی روستاهای توابعش به مذهب سُنّی خودشان بازگشتند. داستان شیعه شدن و از تشیع برگشتن در نوشته های محلی باز مانده است. و نشانه شیعه کرده شدنشان هنوز بر کاشیهای درگاههای برخی مساجد بزرگ دیده میشود که نام چهار خلیفه زدوده شده و نام دوازده امام را به جایش کاشی کاری کرده اند. قزلباشان به بندرعباس و لنگه نرسیدند و مردم آنجا هیچگاه در زمان صفویه شیعه نشدند. مردم شهرهای کازرون، فیروزآباد، کارزین و لاغر که سُنّی شافعی بودند حاضر نبودند که شیعه شوند. شاه اسماعیل پس از فتح، دستور کشتار و تخریب در این شهرها داد، حتی مزارع تخریب شدند و شهرها با خاک یکسان شدند. از مردم کازرون فقط آن عده زنده ماندند که توانستند از شهر بگریزند باقی همه قتل عام شدند. مداحان شاه اسماعیل با افتخار بیان کرده اند که حتی سگها و گربه ها به "اتهام" ناصبی بودن قتل عام شدند. در شهرهای کارزین و لاغر بعد از تخریب و کشتار پیر و جوان، حتی سگها و گربه ها را به جرم سُنّی بودن کشتند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 105 تا 109
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
3⃣1⃣ قسمت سیزدهم ✅
⚠ قزلباشان پس از تصرف و تاراج اصفهان به قصد شیراز به راه افتادند. مرادبیک بایندر که نیروهایش اندک بودند و می دانست که از پس قزلباشان برنخواهد آمد، درون دیوارهای شهر موضع گرفت. قزلباشان شهر را محاصره کردند و سرانجام در مهرماه 882 شیراز سقوط کرد و مرادبیک گریخت. شیراز در آن زمان یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران بود، چندین مدرسه با صدها مدرّس در آن وجود داشتند و مردمانش عموما "سُنّی شافعی" بودند. بسیاری از رجال بزرگ دین و ادب و فرهنگ در شیراز مسکن داشتند. مسجد عتیق شیراز که توسط یعقوب لیث صفار در نیمه قرن سوم ساخته شده و در زمان عضدالدوله که شیراز را پایتخت کرد به اوج شکوه رسیده بود، یکی از بزرگترین حوزه های دینی ایران محسوب میشد. ازین مدرسه بود که دهها دانشمند نامدار به نقاط مختلف ایران و حتی مصر اعزام شده بودند. در این شهر بزرگانی چون سعدی، حافظ، خواجو و شیخ روزبهان آرمیده بودند. شیراز از دیرباز شهری عظیم و مورد احترام بود، حتی کشورگشایان ایلخانی و تیموری به آن شهر به دیده احترام نگریسته بودند و وقتی شهر را متصرف شدند به پاس احترام بزرگانی که در شیراز آرمیده بودند، حرمت مردم آن شهر و بناهایش را حفظ کردند. ولی قزلباشان صفوی نه برای تاریخ و فرهنگ ایران ارزش قائل بودند و نه حرمتی برای بزرگان تاریخ ایران می شناختند. «در نظر قزلباشان شهر شیراز با همه مردمش و همه آثار تاریخیش و با همه مساجد و مدارس و گنبدهایش یک شهر سُنّی بی دین و دشمن بود. آنچه که آنها نسبت به شیراز در دل داشتند کینه ای شدید بود که از کینه هایشان به سُنّیان ناشی میشد. برای قزلباشان همه بقاع و مدارس و کتابخانه ها مراکز فساد سُنّیان کافر دشمن اهل بیت پیامبر محسوب میشد که باید از روی زمین محو میگردید. هیچ چیزی بیش از نام ابوبکر و عمر آنها را تحریک نمیکرد و این نامها در میان تزئینات و سردر همه مساجد و مدارس شیراز به چشم میخورد. آنها با هدف انهدام شیراز وارد شهر شدند. شیراز در مدت کوتاهی به مخروبه مبدل شد که اشباح مرعوب شده انسانهایی در آن سرگردان می زیستند که از دست تجاوزات قزلباشان چنان درمانده شده بودند که حتی از سخن گفتن با خودشان نیز هراس داشتند».
⚠️ من از ذکر تجاوزهای جنسی قزلباشان به جوانان و زنان و دختران بزرگان شیراز که مکرر در کتابها آمده پرهیز میکنم و فقط یک مورد را بیان میکنم: «قزلباشان مولانا خفری که فقیه بزرگ فارس بود را گرفتند، زن و دخترش را به میدان شهر آوردند و به او گفتند زود باش به ابوبکر و عمر و عائشه دشنام بده. مولانا خفری را جنون دست داد و دیوانه شد و فریاد برآورد که اگر بگویید به خدا هم دشنام خواهم داد و شیعه میشوم ...». وقتی شاه اسماعیل و قزلباشان در شیراز مشغول انهدام و غارت و تجاوزات جنسی بودند، عده ای از قزلباشان به کرمان و گروهی به لار و گروهی به بصره و گروهی به هرموز(=بندرعباس بعدی) گسیل شدند و از حکام این شهرها خواستند که به اطاعت شاه اسماعیل درآیند و شیعه شوند. مردم ایران خبر جنایات قزلباشان را شنیده بودند. کرمان مقاومت کرد، لشکر قزلباش با قوه قهریه کرمان را گشوده و ویران کرد. حاکمان لار و هرموز و بصره که توانایی مقابله نداشتند با ارسال هدایا به شاه، تسلیم شدند. مردم لارستان دین خود را با شگردهای خاص حفظ کردند، اما در زمان شاه عباس دوم و علامه مجلسی لشکرکشی بزرگی به لارستان انجام شد و مردم لار و روستاهای اطرافش شیعه کرده شدند. لار که مرکز حاکمیت قزلباشان بود شیعه ماندند ولی روستاهای توابعش به مذهب سُنّی خودشان بازگشتند. داستان شیعه شدن و از تشیع برگشتن در نوشته های محلی باز مانده است. و نشانه شیعه کرده شدنشان هنوز بر کاشیهای درگاههای برخی مساجد بزرگ دیده میشود که نام چهار خلیفه زدوده شده و نام دوازده امام را به جایش کاشی کاری کرده اند. قزلباشان به بندرعباس و لنگه نرسیدند و مردم آنجا هیچگاه در زمان صفویه شیعه نشدند. مردم شهرهای کازرون، فیروزآباد، کارزین و لاغر که سُنّی شافعی بودند حاضر نبودند که شیعه شوند. شاه اسماعیل پس از فتح، دستور کشتار و تخریب در این شهرها داد، حتی مزارع تخریب شدند و شهرها با خاک یکسان شدند. از مردم کازرون فقط آن عده زنده ماندند که توانستند از شهر بگریزند باقی همه قتل عام شدند. مداحان شاه اسماعیل با افتخار بیان کرده اند که حتی سگها و گربه ها به "اتهام" ناصبی بودن قتل عام شدند. در شهرهای کارزین و لاغر بعد از تخریب و کشتار پیر و جوان، حتی سگها و گربه ها را به جرم سُنّی بودن کشتند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 105 تا 109
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 105 تا 109
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 105 تا 109
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 105 تا 109
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
4⃣1⃣ قسمت چهارده ✅
⚠مردم قم و کاشان از کشتار ایرانیان مسلمان بدست قزلباشان اظهار شادی نموده و جشن گرفتند. قزلباشان پس از فتح فارس، راهی قم و کاشان شدند. این دو شهر از دیرباز مراکز تجمعی بخشی از عربهای کوفه از تیره های قبایل یمنی تبار مذحج بود. سابقه اسکان قبایل عرب شیعه در آبادیهای قم و کاشان به سال 84 هجری قمری برمیگردد. در پایان سال 80 هجری عبدالرحمان بن محمد بن اشعث کندی(پسر برادر زن امام حسن) به هدف براندازی خلافت اموی "شورید"، از یمنی های کوفه و شیعیان بیعت گرفت تا خودش تشکیل خلافت و امامت بدهد، 2سال و نیم با حجاج بن یوسف ثقفی و سپاه اموی در عراق جنگید تا سرانجام در نیمه سال 83 در دیرالجماجم(نزدیکی کوفه) شکست خورد، به کابلستان گریخت و به کابلشاه پناهنده شد و داستانی دارد. بسیاری از شیعیان پس از ورود به بیابانها گریختند و جمعی از آنها به کرانه غربی کویر ایران رسیدند و آبادیهای عرب نشین قم و کاشان را بنا نهادند. محمد بن اشعث کندی از نظر سنتی شیعه بود. او پدر عبدالرحمان اشعث کندی بود و در سال 67هجری در جنگ با "مختار ثقفی" و "شیعیان کوفه که پیرو محمد ابن حنفیه پسر امام علی" بودند، کشته شد. ابن حوقل نوشته: همه مردم قم بی استثناء شیعه اند و غیر از خودشان در قم وجود ندارد. اغلبشان عربند ولی زبانشان پارسی. عموم شیعیان قم و کاشان مذهبی شبیه "غُلات شیعه" داشتند، ولی با ولی پرستان دارای تفاوتهایی بودند، زیرا علی را شریک خدا نمی دانستند و بجای خدا نمی پرستیدند. در عین حال علی و یازده امام را دارای معجزات شبیه پیامبران و صاحبان دخل و تصرف در امور کائنات می پنداشتند و این موضوع در کتب حدیث و تفسیر بزرگان قم(ابن بابویه، شیخ صدوق، علی ابن ابراهیم) در قرن 4هجری تالیف کرده اند آمده است.
⚠️ مولفان صفوی نوشته اند که شیعیان قم "قریب هفتصد سال به محنت تقیّه گرفتار بودند" ولی این یک سخن غیرواقعی است که به منظور مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات ضدّ سُنّی گفته شده. تاریخ ایران نشان میدهد، شیعیان قم و کاشان در همه دوران زندگیشان از اواخر دوران اموی تا این زمان حال، در آبادیهای خویش آزادی کامل داشتند. مردم کاشان نیز مانند قم از یمنی های عرب تبار بودند. درباره شیعیان کاشان و باورهای خرافی شان، مولف آثار البلاد نوشته که ابن بابه در کتاب "فرق الشیعه" چنین آورده است: «از شگفتیها آنکه، قومی در دیار ما بر این مذهب اند و من آنها را دیده ام که هر بامداد انتظار ظهور قائم را می کشند، و به این انتظار بسنده نمی کنند بلکه سلاح پوشیده و با شمشیرهای آخته از خانه هایشان بیرون رفته، سوار بر اسبهایشان میشوند و به خارج از شهر می روند تا از امام استقبال کنند، انگار که پیک آمده و رسیدن او را به آنها خبر داده است و چون روز بردمد با اندوه بر میگردند و می گویند: "امروز هم نیامد"».
مولوی نیز در دفتر ششم مثنوی درباره شیعیان کاشان چنین نوشته است:
گر عُمر نامی تو اندر شهر کاش
کس بنفروشد به صد دانگت لواش
چون به یک دکان بگفتی عُمرم
و این عُمر را نان فروشید از کرم
او بگوید: رو، بدان دیگر دکان
زآن یکی نان به کز این هفتاد نان
پس از آنجا گوید آن خبّاز را
ک این عُمر را نان فروشی ای نانبا
چون شنید این هم عُمر، نان در کشید
پس فرستادت به دکان بعید
ک این عُمر را نان ده ای انباز من
راز یعنی فهم کن ز آواز من
او هم ات زآن سو حواله میکند
هین عُمر آمد که تا بر نان زند
چون به یک دکان عُمر بودی برو
در همه کاشان ز نان محروم شو
و به یک دکان علی گفتی بگیر
نان از اینجا بی حواله و بی زحیر
⚠️طبیعی بود که مردم قم و کاشان با شنیدن اینکه شاه اسماعیل و قزلباشان شیعیان علی اند، از آنها استقبال کردند. این دو شهر پیش از ورود شاه اسماعیل آذین بندی شد و مردمش به شادی فتوحات شیعیان جشن گرفتند و با شور و هلهله از قزلباشان استقبال کردند. در باغ فین کاشان جشن باشکوهی ترتیب دادند و "در حضور شاه اسماعیل بزم باده و موسیقی و رقص برپا گردید". ملّای بزرگ کاشان که نامش قاضی محمد بود در این باغ به حضور شاه اسماعیل رسید، شاه اسماعیل چندان ازین مرد خوشش آمد که او را در کنار ملا شمس لاهیجی در رأس دستگاه دینی اش به ریاست این دستگاه منصوب کرد و اورا شریک و همکار ملا شمس قرار داد. قاضی محمد از آن پس همراه اردوی شاه اسماعیل می رفت و در رأس دسته جات تبرّایی انجام وظیفه میکرد. کسانی که در نظر او "سُنّی بی دین" بودند را توسط تبرداران تبرّایی هدایت میکرد و به زور شیعه می نمود و در غیر این صورت آنها را به جهان آخرت می فرستاد. درباره خشونتهای بیمارگونه این قاضی محمد سخن خواهیم گفت که چگونه با تاراج اموال مردم مسلمان ایران تبدیل به یک "سلطان بزرگ مالی" شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص109 تا113
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
4⃣1⃣ قسمت چهارده ✅
⚠مردم قم و کاشان از کشتار ایرانیان مسلمان بدست قزلباشان اظهار شادی نموده و جشن گرفتند. قزلباشان پس از فتح فارس، راهی قم و کاشان شدند. این دو شهر از دیرباز مراکز تجمعی بخشی از عربهای کوفه از تیره های قبایل یمنی تبار مذحج بود. سابقه اسکان قبایل عرب شیعه در آبادیهای قم و کاشان به سال 84 هجری قمری برمیگردد. در پایان سال 80 هجری عبدالرحمان بن محمد بن اشعث کندی(پسر برادر زن امام حسن) به هدف براندازی خلافت اموی "شورید"، از یمنی های کوفه و شیعیان بیعت گرفت تا خودش تشکیل خلافت و امامت بدهد، 2سال و نیم با حجاج بن یوسف ثقفی و سپاه اموی در عراق جنگید تا سرانجام در نیمه سال 83 در دیرالجماجم(نزدیکی کوفه) شکست خورد، به کابلستان گریخت و به کابلشاه پناهنده شد و داستانی دارد. بسیاری از شیعیان پس از ورود به بیابانها گریختند و جمعی از آنها به کرانه غربی کویر ایران رسیدند و آبادیهای عرب نشین قم و کاشان را بنا نهادند. محمد بن اشعث کندی از نظر سنتی شیعه بود. او پدر عبدالرحمان اشعث کندی بود و در سال 67هجری در جنگ با "مختار ثقفی" و "شیعیان کوفه که پیرو محمد ابن حنفیه پسر امام علی" بودند، کشته شد. ابن حوقل نوشته: همه مردم قم بی استثناء شیعه اند و غیر از خودشان در قم وجود ندارد. اغلبشان عربند ولی زبانشان پارسی. عموم شیعیان قم و کاشان مذهبی شبیه "غُلات شیعه" داشتند، ولی با ولی پرستان دارای تفاوتهایی بودند، زیرا علی را شریک خدا نمی دانستند و بجای خدا نمی پرستیدند. در عین حال علی و یازده امام را دارای معجزات شبیه پیامبران و صاحبان دخل و تصرف در امور کائنات می پنداشتند و این موضوع در کتب حدیث و تفسیر بزرگان قم(ابن بابویه، شیخ صدوق، علی ابن ابراهیم) در قرن 4هجری تالیف کرده اند آمده است.
⚠️ مولفان صفوی نوشته اند که شیعیان قم "قریب هفتصد سال به محنت تقیّه گرفتار بودند" ولی این یک سخن غیرواقعی است که به منظور مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات ضدّ سُنّی گفته شده. تاریخ ایران نشان میدهد، شیعیان قم و کاشان در همه دوران زندگیشان از اواخر دوران اموی تا این زمان حال، در آبادیهای خویش آزادی کامل داشتند. مردم کاشان نیز مانند قم از یمنی های عرب تبار بودند. درباره شیعیان کاشان و باورهای خرافی شان، مولف آثار البلاد نوشته که ابن بابه در کتاب "فرق الشیعه" چنین آورده است: «از شگفتیها آنکه، قومی در دیار ما بر این مذهب اند و من آنها را دیده ام که هر بامداد انتظار ظهور قائم را می کشند، و به این انتظار بسنده نمی کنند بلکه سلاح پوشیده و با شمشیرهای آخته از خانه هایشان بیرون رفته، سوار بر اسبهایشان میشوند و به خارج از شهر می روند تا از امام استقبال کنند، انگار که پیک آمده و رسیدن او را به آنها خبر داده است و چون روز بردمد با اندوه بر میگردند و می گویند: "امروز هم نیامد"».
مولوی نیز در دفتر ششم مثنوی درباره شیعیان کاشان چنین نوشته است:
گر عُمر نامی تو اندر شهر کاش
کس بنفروشد به صد دانگت لواش
چون به یک دکان بگفتی عُمرم
و این عُمر را نان فروشید از کرم
او بگوید: رو، بدان دیگر دکان
زآن یکی نان به کز این هفتاد نان
پس از آنجا گوید آن خبّاز را
ک این عُمر را نان فروشی ای نانبا
چون شنید این هم عُمر، نان در کشید
پس فرستادت به دکان بعید
ک این عُمر را نان ده ای انباز من
راز یعنی فهم کن ز آواز من
او هم ات زآن سو حواله میکند
هین عُمر آمد که تا بر نان زند
چون به یک دکان عُمر بودی برو
در همه کاشان ز نان محروم شو
و به یک دکان علی گفتی بگیر
نان از اینجا بی حواله و بی زحیر
⚠️طبیعی بود که مردم قم و کاشان با شنیدن اینکه شاه اسماعیل و قزلباشان شیعیان علی اند، از آنها استقبال کردند. این دو شهر پیش از ورود شاه اسماعیل آذین بندی شد و مردمش به شادی فتوحات شیعیان جشن گرفتند و با شور و هلهله از قزلباشان استقبال کردند. در باغ فین کاشان جشن باشکوهی ترتیب دادند و "در حضور شاه اسماعیل بزم باده و موسیقی و رقص برپا گردید". ملّای بزرگ کاشان که نامش قاضی محمد بود در این باغ به حضور شاه اسماعیل رسید، شاه اسماعیل چندان ازین مرد خوشش آمد که او را در کنار ملا شمس لاهیجی در رأس دستگاه دینی اش به ریاست این دستگاه منصوب کرد و اورا شریک و همکار ملا شمس قرار داد. قاضی محمد از آن پس همراه اردوی شاه اسماعیل می رفت و در رأس دسته جات تبرّایی انجام وظیفه میکرد. کسانی که در نظر او "سُنّی بی دین" بودند را توسط تبرداران تبرّایی هدایت میکرد و به زور شیعه می نمود و در غیر این صورت آنها را به جهان آخرت می فرستاد. درباره خشونتهای بیمارگونه این قاضی محمد سخن خواهیم گفت که چگونه با تاراج اموال مردم مسلمان ایران تبدیل به یک "سلطان بزرگ مالی" شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص109 تا113
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 109 تا 113
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 109 تا 113
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
5⃣1⃣ قسمت پانزده ✅
⚠شاه اسماعیل وقتی از شیراز به راه افتاد، بخشی از قزلباشان را مامور فتح سمنان و فیروزکوه کرد. مردم این ناحیه از اواسط قرن 4هجری مسلمان شده بودند و شیعه زیدی بودند و نوعی مذهب تعدیل شده معتزلی داشتند و طبیعی بود که همانگونه که با شیعیان دوازده امامی مخالف بودند با "ولی پرستی" و افکار اباحی قزلباشان مخالف باشند. در آن زمان مردی مازندرانی تبار به نام حسین کیا چلاوی، حاکمیت سمنان و خوار و فیروزکوه را در دست داشت. این مردم با قزلباشان مقابله کرد، فرماندهشان را به قتل آورد و آنها را شکست و فراری داد. شاه اسماعیل پس از تحویل گرفتن قم و کاشان به قصد انتقام از حسین کیا چلاوی حرکت کرد. شاه اسماعیل در آخرین روزهای سال 882 دژ گلخندان را تصرف کرد و فرمان کشتار و تخریب داد. غیاث الدین خواندمیر تاریخ نویس صفوی چنین نوشت: «شاه اسماعیل دستور قتل عام زن و مرد و کودک را صادر کرد. و تمامی صغیر و کبیر و برنا و پیر عرصه تیغ تیز شدند و در آن دیار، دیّار نماند. اینها همه شیعه زیدی بودند که از صفحه روزگار محو شدند و حتی یک تن از آنها زنده نماند. شاه اسماعیل همچنین دستور داد که مزارع و باغستانهای منطقه به آتش کشیده شود تا اثری از حیات در آن زمین باقی نماند. او سپس راهی فیروز کوه شد، دژ فیروزکوه را گشود و فرمان کشتار داد. همه مردم فیروزکوه از دم شمشیر گذشتند و شهر با خاک یکسان شد. مردم فیروزکوه نیز شیعه زیدی بودند. حسین کیا در دژی کوهستانی به نام "دژ اُستا" موضع گرفت. شاه اسماعیل با محاصر دژ آب را بر آنان بست، حسین کیا بعد از یک ماه پایداری تسلیم شد(اردیبهشت883). شاه اسماعیل فرمان کشتار همه مردم شهر را صادر کرد». حسن روملو نوشته که: «تمامی اهل اُستا و ارگ، شربت مرگ چشیدند». اسکندربیک نوشته: «سوای از اهل قلم، کسی از مردم شهر نجات نیافت». مولف جهانگشای خاقان شمار مردانی که به دستور شاه اسماعیل کشتار شدند(سوای زنان و کودکان که در آتش سوزانده شدند) ده هزار مرد نوشته است. شاه اسماعیل سپس فرمان کشتار مردم روستاهای اطراف را داد و باغستانها به آتش کشیده شد و فرمود تا حسین کیا چلاوی را در قفس افکنده و شکنجه کنند. صاحب روضه الصفا ضمن ذکر سوزانده شدن مردم در آتش، چنین نوشت: «هر ماده و نر، خشک و تر، نادان و دانا، پیر و برنا بسوختند. و حسین کیا که خود را از اولاد کیان می شمرد در قفس کرده، عذاب دادند تا آنکه او خود را بکشت و به امر خسرو پیروز او را با همان قفس چوبین آتش زدند». زن و فرزندان و وابستگان حسین کیا را در برابر چشمانش زنده زنده در آتش افکندند و حسین کیا را به شکل فجیع و رقّت باری به قتل رساندند.
⚠️ وقتی شاه اسماعیل دژ اُستا را در محاصر داشت مردی به نام مراد از نوادگان اوزون حسن که سُنی مذهب بود و در نبرد قدرت بایندریان از عموزادگانش گریخته بود به حسین کیا پناهنده شده بود و در این دژ می زیست. این مرد با شاه اسماعیل مخالفتی نداشت و تسلیم شاه شده بود، ولی چونکه از بایندریان و سُنّی بود، شاه اسماعیل دستور داد تا سیخی آهنین از زیر پوستش گذراندند، بطوری که یک سر سیخ از انتهای ستون فقراتش وارد شد و از پشت گردنش بیرون آمد. آنگاه آتشی افروختند و این بیچاره را که در این حالت زیر شدیدترین شکنجه ها بود، بر روی آتش گرفتند تا اندک اندک در میان زوزه های جان خراش بریان شد. سپس قزلباشان به دستور شاه اسماعیل گوشت بریان لاشه این مرد را خوردند و استخوانهایش را به آتش کشیدند و خاکسترش را پراکندند. این اولین گزارش از لاشه خواری قزلباشان در نوشته های تاریخ نگاران صفوی است که تکرار خواهد شد. شاه اسماعیل یک دسته قزلباش داشت که نامشان "چگین" بود، یعنی آدمخوار و آدم را زنده زنده و یا لاشه مُرده یا لاشه بریان شده شخص اعدام شده را می خوردند.
⚠️ در این اثناء مردم "یزد" بخاطر ستمها و سیاهکاریهای قزلباشان، از محمد کره کمک خواستند. محمد کره به یزد لشکر کشید و شهر را از قزلباشان گرفتند و گروهی از قزلباشان کشته شدند و باقی گریختند. خبر به شاه اسماعیل رسید و به یزد حمله کرد و محمد کره شکست خورد و بدستور شاه اسماعیل او را مانند حسین کیا چلاوی با تن برهنه و پوست خراشیده شده با خنجر، و شیره مالی شده در قفس پر از مورچه افکندند. چند قزلباش گماشتند تا این مرد مانند حسین کیا دست به خودکشی نزند و روزهای بیشتری شکنجه شود. « شاه اسماعیل شهر یزد که سُنّی مذهب بودند را به قزلباشان سپرد تا هر گونه بلایی که مایل باشند بر سر مردم درآورند، و از آن سُنّی های بی دین که با دشمنان اهل بیت همدست شده بودند و قزلباشان که شیعه دوازده امامی بودند را از شهر رانده بودند انتقام بگیرند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 113 تا 117
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
5⃣1⃣ قسمت پانزده ✅
⚠شاه اسماعیل وقتی از شیراز به راه افتاد، بخشی از قزلباشان را مامور فتح سمنان و فیروزکوه کرد. مردم این ناحیه از اواسط قرن 4هجری مسلمان شده بودند و شیعه زیدی بودند و نوعی مذهب تعدیل شده معتزلی داشتند و طبیعی بود که همانگونه که با شیعیان دوازده امامی مخالف بودند با "ولی پرستی" و افکار اباحی قزلباشان مخالف باشند. در آن زمان مردی مازندرانی تبار به نام حسین کیا چلاوی، حاکمیت سمنان و خوار و فیروزکوه را در دست داشت. این مردم با قزلباشان مقابله کرد، فرماندهشان را به قتل آورد و آنها را شکست و فراری داد. شاه اسماعیل پس از تحویل گرفتن قم و کاشان به قصد انتقام از حسین کیا چلاوی حرکت کرد. شاه اسماعیل در آخرین روزهای سال 882 دژ گلخندان را تصرف کرد و فرمان کشتار و تخریب داد. غیاث الدین خواندمیر تاریخ نویس صفوی چنین نوشت: «شاه اسماعیل دستور قتل عام زن و مرد و کودک را صادر کرد. و تمامی صغیر و کبیر و برنا و پیر عرصه تیغ تیز شدند و در آن دیار، دیّار نماند. اینها همه شیعه زیدی بودند که از صفحه روزگار محو شدند و حتی یک تن از آنها زنده نماند. شاه اسماعیل همچنین دستور داد که مزارع و باغستانهای منطقه به آتش کشیده شود تا اثری از حیات در آن زمین باقی نماند. او سپس راهی فیروز کوه شد، دژ فیروزکوه را گشود و فرمان کشتار داد. همه مردم فیروزکوه از دم شمشیر گذشتند و شهر با خاک یکسان شد. مردم فیروزکوه نیز شیعه زیدی بودند. حسین کیا در دژی کوهستانی به نام "دژ اُستا" موضع گرفت. شاه اسماعیل با محاصر دژ آب را بر آنان بست، حسین کیا بعد از یک ماه پایداری تسلیم شد(اردیبهشت883). شاه اسماعیل فرمان کشتار همه مردم شهر را صادر کرد». حسن روملو نوشته که: «تمامی اهل اُستا و ارگ، شربت مرگ چشیدند». اسکندربیک نوشته: «سوای از اهل قلم، کسی از مردم شهر نجات نیافت». مولف جهانگشای خاقان شمار مردانی که به دستور شاه اسماعیل کشتار شدند(سوای زنان و کودکان که در آتش سوزانده شدند) ده هزار مرد نوشته است. شاه اسماعیل سپس فرمان کشتار مردم روستاهای اطراف را داد و باغستانها به آتش کشیده شد و فرمود تا حسین کیا چلاوی را در قفس افکنده و شکنجه کنند. صاحب روضه الصفا ضمن ذکر سوزانده شدن مردم در آتش، چنین نوشت: «هر ماده و نر، خشک و تر، نادان و دانا، پیر و برنا بسوختند. و حسین کیا که خود را از اولاد کیان می شمرد در قفس کرده، عذاب دادند تا آنکه او خود را بکشت و به امر خسرو پیروز او را با همان قفس چوبین آتش زدند». زن و فرزندان و وابستگان حسین کیا را در برابر چشمانش زنده زنده در آتش افکندند و حسین کیا را به شکل فجیع و رقّت باری به قتل رساندند.
⚠️ وقتی شاه اسماعیل دژ اُستا را در محاصر داشت مردی به نام مراد از نوادگان اوزون حسن که سُنی مذهب بود و در نبرد قدرت بایندریان از عموزادگانش گریخته بود به حسین کیا پناهنده شده بود و در این دژ می زیست. این مرد با شاه اسماعیل مخالفتی نداشت و تسلیم شاه شده بود، ولی چونکه از بایندریان و سُنّی بود، شاه اسماعیل دستور داد تا سیخی آهنین از زیر پوستش گذراندند، بطوری که یک سر سیخ از انتهای ستون فقراتش وارد شد و از پشت گردنش بیرون آمد. آنگاه آتشی افروختند و این بیچاره را که در این حالت زیر شدیدترین شکنجه ها بود، بر روی آتش گرفتند تا اندک اندک در میان زوزه های جان خراش بریان شد. سپس قزلباشان به دستور شاه اسماعیل گوشت بریان لاشه این مرد را خوردند و استخوانهایش را به آتش کشیدند و خاکسترش را پراکندند. این اولین گزارش از لاشه خواری قزلباشان در نوشته های تاریخ نگاران صفوی است که تکرار خواهد شد. شاه اسماعیل یک دسته قزلباش داشت که نامشان "چگین" بود، یعنی آدمخوار و آدم را زنده زنده و یا لاشه مُرده یا لاشه بریان شده شخص اعدام شده را می خوردند.
⚠️ در این اثناء مردم "یزد" بخاطر ستمها و سیاهکاریهای قزلباشان، از محمد کره کمک خواستند. محمد کره به یزد لشکر کشید و شهر را از قزلباشان گرفتند و گروهی از قزلباشان کشته شدند و باقی گریختند. خبر به شاه اسماعیل رسید و به یزد حمله کرد و محمد کره شکست خورد و بدستور شاه اسماعیل او را مانند حسین کیا چلاوی با تن برهنه و پوست خراشیده شده با خنجر، و شیره مالی شده در قفس پر از مورچه افکندند. چند قزلباش گماشتند تا این مرد مانند حسین کیا دست به خودکشی نزند و روزهای بیشتری شکنجه شود. « شاه اسماعیل شهر یزد که سُنّی مذهب بودند را به قزلباشان سپرد تا هر گونه بلایی که مایل باشند بر سر مردم درآورند، و از آن سُنّی های بی دین که با دشمنان اهل بیت همدست شده بودند و قزلباشان که شیعه دوازده امامی بودند را از شهر رانده بودند انتقام بگیرند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 113 تا 117
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 113 تا 117
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory