⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 92 و 93
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
9⃣ قسمت نهم ✅
⚠ عموم قزلباشان، ساکن آناتولی بودند و به امید غارتگری، پیرامون شاه اسماعیل گرد آمدند. قزلباشان، ایرانی نبودند و با فرهنگ و تمدن و دین ایرانی هیچگونه آشنایی نداشتند. طبق سنن قبیله ای شان، هرکس از آنها نبود، بیگانه و دشمن تلقی میشد، آنها با این دید به ایرانیان به دیده دشمن درخور نابودی می نگریستند. قزلباشان مردم ایران را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کرده بودند و هرکس "شیعه صفوی" میشد را خودی و هرکس "سُنّی" می ماند را غیرخودی می شمردند و معتقد بودند هرکه غیرخودی است، دشمن است و دشمن را باید کشت و اموالش را تصاحب کرد. آنها وقتی به آذربایجان و خیرات آن دست یافتند با بیرحمی و قساوت غیرقابل وصف، دست به تعدی و ستمگری گشودند و به ویران کردن شهرها و انهدام عناصر مادی تمدن ایرانی پرداختند، بدون آنکه هیچ ترحمی نسبت به ایران و ایرانی داشته باشند. ذکر جنایات قزلباشان که مداحانشان بخشهایی از آن را با آب و تاب ستوده اند، با بیان و قلم امکان پذیر نیست. آدم باید نوشته های مداحان شاه اسماعیل و قزلباشان را بخواند تا متوجه شود که آنها چه موجودات تمدن ستیزی بودند. تصور کنید گروهی از تبرّائیان تبر به دست به خانه یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل یا زنجان ریخته اند، صاحبخانه و زن و فرزندانش را دستگیر کرده به خیابان آورده اند، خرمنی آتش افروخته اند و این مرد بیچاره را در چنین حالتی تهدید می کنند که یا الله زود باش به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرست و تبرّا کن. و تصورش را بکنیم که آنها دربرابر لابه های عاجزانه آن مرد و ضجّه های زن و دخترش، کودک کمسال او را زنده زنده به میان آتش پرتاب می کنند و پدر و مادر و خواهر در درماندگی کامل شاهد زوزه های کودکشان هستند که در آتش جزغاله میشود.
⚠️ قزلباشان با چنین رفتارهایی، کسانی از علما و بزرگان که در آذربایجان مانده بودند و پای گریز نداشتند را به جمعی از بیماران روانی تبدیل کردند که شدیدا عصبی مزاج و از همه چیز و همه کس گریزان بودند و در گوشه های انزوا به حالت تحیّر و گریه و تفکر و خموشی روزگار میگذراندند و منتظر مرگ خود بودند. لذا هیچ مرجعی وجود نداشت که از مردم ستمدیده حمایت کند و جان و مال و ناموس مردم بازیچه دست بزهکاران خودجوش تبرّایی شده بود. تصورش را بکنید یک تاجری که مال و انبارش غارت شده و خانه نشین بود، ناگهان ببیند عده ای تبرداران تبرّایی به خانه اش بریزند، او گرفته و ببندند، زن و دختر جوانش را از اطاقها بیرون بکشند و در بغل بفشارند، و از آن مرد هستی باخته بخواهند که هرچه مال در خانه اش پنهان کرده به آنها تحویل دهد. تصورش را بکنیم که زن و مردی، دختر و پسر جوان و زیبارویی دارند و دسته ای از اوباشان شهری به خانه اش بریزند و دختر و پسرشان را با خود ببرند، در حالیکه پدر و مادر فلکزده نیک میدانند که آنها را برای چه کاری می برند! تصورش را بکنیم پیرمرد دانشمند و محترمی که از سر خشم و عصبانیت و حمیّت به دسته تبرّایی پرخاش کرده و آنها از او به خشم آمده اند، وی را گرفته و عریان کرده در سر چارکوچه و جلو چشم همگان، چند تن از قزلباشان به زور به او تجاوز جنسی کرده اند، آنگاه به تنش شیره مالیده، وی را در قفس آهنین بسته اند و مشتی مورچه در قفس رها کرده اند و قفس را همچون فانوسی بر سر میله ای در میدان شهر آویخته اند، تا این بیچاره زیر شدیدترین شکنجه ها باشد و عابران رهگذر شاهد ناله های جان خراش او باشند و شکنجه روحی شوند. تصورش را بکنیم، دانش وری را قزلباشان گرفته برهنه کرده، به میدان شهر آورده، آتش افروخته اند و سیخی از زیر پوست کمر او فرو برده، از پشت گردنش بیرون آورده و او را مثل لاشه آهو بر آتش نهاده تا اندک اندک بریان شود، آگاه قزلباشان بدستور شاه اسماعیل از گوشت کباب شده این مرد تغذیه کنند.
تصورش را بکنیم که قزلباشان یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل را که نخواسته شیعه شود را گرفته، کف دستها و پاهایش را بر کُنده درختی میخکوب کرده اند و در این حال، زنده زنده پوستش را مثل پوست گوسفند می کنند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 94 و 95
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
9⃣ قسمت نهم ✅
⚠ عموم قزلباشان، ساکن آناتولی بودند و به امید غارتگری، پیرامون شاه اسماعیل گرد آمدند. قزلباشان، ایرانی نبودند و با فرهنگ و تمدن و دین ایرانی هیچگونه آشنایی نداشتند. طبق سنن قبیله ای شان، هرکس از آنها نبود، بیگانه و دشمن تلقی میشد، آنها با این دید به ایرانیان به دیده دشمن درخور نابودی می نگریستند. قزلباشان مردم ایران را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کرده بودند و هرکس "شیعه صفوی" میشد را خودی و هرکس "سُنّی" می ماند را غیرخودی می شمردند و معتقد بودند هرکه غیرخودی است، دشمن است و دشمن را باید کشت و اموالش را تصاحب کرد. آنها وقتی به آذربایجان و خیرات آن دست یافتند با بیرحمی و قساوت غیرقابل وصف، دست به تعدی و ستمگری گشودند و به ویران کردن شهرها و انهدام عناصر مادی تمدن ایرانی پرداختند، بدون آنکه هیچ ترحمی نسبت به ایران و ایرانی داشته باشند. ذکر جنایات قزلباشان که مداحانشان بخشهایی از آن را با آب و تاب ستوده اند، با بیان و قلم امکان پذیر نیست. آدم باید نوشته های مداحان شاه اسماعیل و قزلباشان را بخواند تا متوجه شود که آنها چه موجودات تمدن ستیزی بودند. تصور کنید گروهی از تبرّائیان تبر به دست به خانه یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل یا زنجان ریخته اند، صاحبخانه و زن و فرزندانش را دستگیر کرده به خیابان آورده اند، خرمنی آتش افروخته اند و این مرد بیچاره را در چنین حالتی تهدید می کنند که یا الله زود باش به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرست و تبرّا کن. و تصورش را بکنیم که آنها دربرابر لابه های عاجزانه آن مرد و ضجّه های زن و دخترش، کودک کمسال او را زنده زنده به میان آتش پرتاب می کنند و پدر و مادر و خواهر در درماندگی کامل شاهد زوزه های کودکشان هستند که در آتش جزغاله میشود.
⚠️ قزلباشان با چنین رفتارهایی، کسانی از علما و بزرگان که در آذربایجان مانده بودند و پای گریز نداشتند را به جمعی از بیماران روانی تبدیل کردند که شدیدا عصبی مزاج و از همه چیز و همه کس گریزان بودند و در گوشه های انزوا به حالت تحیّر و گریه و تفکر و خموشی روزگار میگذراندند و منتظر مرگ خود بودند. لذا هیچ مرجعی وجود نداشت که از مردم ستمدیده حمایت کند و جان و مال و ناموس مردم بازیچه دست بزهکاران خودجوش تبرّایی شده بود. تصورش را بکنید یک تاجری که مال و انبارش غارت شده و خانه نشین بود، ناگهان ببیند عده ای تبرداران تبرّایی به خانه اش بریزند، او گرفته و ببندند، زن و دختر جوانش را از اطاقها بیرون بکشند و در بغل بفشارند، و از آن مرد هستی باخته بخواهند که هرچه مال در خانه اش پنهان کرده به آنها تحویل دهد. تصورش را بکنیم که زن و مردی، دختر و پسر جوان و زیبارویی دارند و دسته ای از اوباشان شهری به خانه اش بریزند و دختر و پسرشان را با خود ببرند، در حالیکه پدر و مادر فلکزده نیک میدانند که آنها را برای چه کاری می برند! تصورش را بکنیم پیرمرد دانشمند و محترمی که از سر خشم و عصبانیت و حمیّت به دسته تبرّایی پرخاش کرده و آنها از او به خشم آمده اند، وی را گرفته و عریان کرده در سر چارکوچه و جلو چشم همگان، چند تن از قزلباشان به زور به او تجاوز جنسی کرده اند، آنگاه به تنش شیره مالیده، وی را در قفس آهنین بسته اند و مشتی مورچه در قفس رها کرده اند و قفس را همچون فانوسی بر سر میله ای در میدان شهر آویخته اند، تا این بیچاره زیر شدیدترین شکنجه ها باشد و عابران رهگذر شاهد ناله های جان خراش او باشند و شکنجه روحی شوند. تصورش را بکنیم، دانش وری را قزلباشان گرفته برهنه کرده، به میدان شهر آورده، آتش افروخته اند و سیخی از زیر پوست کمر او فرو برده، از پشت گردنش بیرون آورده و او را مثل لاشه آهو بر آتش نهاده تا اندک اندک بریان شود، آگاه قزلباشان بدستور شاه اسماعیل از گوشت کباب شده این مرد تغذیه کنند.
تصورش را بکنیم که قزلباشان یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل را که نخواسته شیعه شود را گرفته، کف دستها و پاهایش را بر کُنده درختی میخکوب کرده اند و در این حال، زنده زنده پوستش را مثل پوست گوسفند می کنند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 94 و 95
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 94 و 95
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
🔟 قسمت دهم ✅
⚠ در نوشته های مداحان فتوحات قزلباشان صفوی چندان از موارد شکنجه بزرگان ایرانی آمده است که خواندن آن موی را بر اندام هر انسان نیک سرشتی راست میکند و اعماق قلبش را چنگ می زند و جگرش را به حال ایرانیان سُنّی مذهب که در دست چنین درنده خویانی اسیر بوده اند کباب می کند. مطالبی که مداحان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی نوشته اند برای آن بوده است تا نشان دهند که "شاه شریعت پناه" و "ولی امر مسلمین جهان" چه قدرتی داشتند برای نشر دین(به ظن قزلباشان) حق، و در راه خدایش چه زحمتها می کشیده و چگونه مردم ایران را به فجیع ترین شکل ممکن وادار میکرده که دست از لجاجت و تعصب بردارند و به دین حق در آیند و تشیع شوند و چگونه کسانیکه نمی خواسته اند اطاعت از "ولی امر مسلمین جهان" را پذیرا باشند به کیفرهای سخت می رسانده و به جهنم می فرستاده اند.
«چونکه شاه اسماعیل و قزلباشانش دین خودشان را مذهب حق و اسلام ایرانیان را مذهب منسوخ می نامیدند، ایرانیان در واکنش به این ادعای پوچ، تاریخ تشکیل سلطنت قزلباشان را "مذهب ناحق" نوشتند، که به حساب ابجد کبیر می شود سال 906 هجری قمری».
⚠️ اسماعیل در آستانه 14 سالگی شاه شد. او کودکیش را در خانه کارکیای گیلانی به همراه خلیفه های قزلباشش گذرانده بود و یک سال و چند ماه پیش از تصرف تبریز، به همراه قزلباشان در روستاهای آذربایجان ساکن بود. تنها ارتباط او با جهان بیرون از خانه کارکیا، زیارتهایی بود که تاتارهای آناتولی از او به عمل می آوردند و برای بوسیدن پای او صدها کیلومتر راه را با پای پیاده طی کرده، خود را به گیلان می رساندند و پس از تعظیم های شایسته و تقدیم صدقات و نذرواتشان که از طریق راهزنی بدست آمده بود به درون آناتولی باز می گشتند. اینکار را مریدان شاه اسماعیل "حج" می پنداشتند که تحت نام شیعه و مسلمان انجام می دادند. شاه اسماعیل دست پرورده چنین عناصری بود و در اثر رفتار بنده وار آنها خود را در آن عالم کودکانه متصرف امور کائنات می پنداشت و با این تصرف وارد کاخ هشت بهشت شد و پادشاه گردید و بر سر منبر مسجد جامع تبریز اعلان کرد که مأموریتی آسمانی دارد و "ائمه معصومین پشتی بان" اویند برای اینهمه کشتار و جنایات و او را به این کار وا داشته اند. برای ریاست دستگاه قضایی قزلباشان "ملا شمس لاهیجی" انتخاب شد. این مرد پیش از این در لاهیجان مکتبخانه داشت که اسماعیل در کودکیش نزد او سواد آموخته بود. درباره سوابقش در نوشته های مورخان معاصر شاه اسماعیل و پس از او هیچ سخنی نرفته است.
«جالب است بدانیم که این شخص با لقب "مولانا شمس الدین لاهیجی" و با منصب "صدر(=وزیر امور دینی)" در رأس دستگاه قضایی و دینی قزلباشان قرار گرفت که حتی یک جلد کتاب مذهبی نداشت تا آن را مرجع خویش برای تعلیم دین قرار دهد. البته لازم هم نبود که او کتابی در اختیار داشته باشد، زیرا شاه اسماعیل خود را "ولی الله(نماینده تام الاختیار الله)" میدانست که مرجع همه احکام و فتواها بود و قزلباشان به هیچ اصول عقیدتی و حکم شرعی پایبندی نشان نمی دادند که ضرورتی برای وجود متون دینی پیش آید. ملا شمس ناظر امور اوقاف بی سرپرست مانده مدارس و مساجد ویران شده و درآمدهای آن و مسئول عقیدتی و تبلیغات و رییس کل دسته های تبرّائیان بود که عموما بزهکاران شهری بودند که برای این مسوولیتها نیازی به متون دینی نداشتند چون تبرائیان تبردار کار خودشان که کشتن انسانها و غارت خانه ها بود، خوب میدانستند. تبلیغ دین هم در فحاشی به اصحاب پیامبر اسلام و نوحه برای شهیدان کربلا و سینه زنی و قمه زنی به منظور رسیدن به نقطه اوج تهییج روحی برای سُنّی کشی، خلاصه میشد که ضرورت متن دینی را ایجاب نمیکرد. اگر عالیترین مرجع دینی قزلباشان پس از شاه اسماعیل، حتی یک کتاب دینی هم نداشته که نشان کم سواد بودن اوست، هیچگونه شگفتی ما را بر نمی انگیزد که نشان میدهد چه بر سر ایران و ایرانی آمده است و کارش به کجا رسیده بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 96 تا 98
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
🔟 قسمت دهم ✅
⚠ در نوشته های مداحان فتوحات قزلباشان صفوی چندان از موارد شکنجه بزرگان ایرانی آمده است که خواندن آن موی را بر اندام هر انسان نیک سرشتی راست میکند و اعماق قلبش را چنگ می زند و جگرش را به حال ایرانیان سُنّی مذهب که در دست چنین درنده خویانی اسیر بوده اند کباب می کند. مطالبی که مداحان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی نوشته اند برای آن بوده است تا نشان دهند که "شاه شریعت پناه" و "ولی امر مسلمین جهان" چه قدرتی داشتند برای نشر دین(به ظن قزلباشان) حق، و در راه خدایش چه زحمتها می کشیده و چگونه مردم ایران را به فجیع ترین شکل ممکن وادار میکرده که دست از لجاجت و تعصب بردارند و به دین حق در آیند و تشیع شوند و چگونه کسانیکه نمی خواسته اند اطاعت از "ولی امر مسلمین جهان" را پذیرا باشند به کیفرهای سخت می رسانده و به جهنم می فرستاده اند.
«چونکه شاه اسماعیل و قزلباشانش دین خودشان را مذهب حق و اسلام ایرانیان را مذهب منسوخ می نامیدند، ایرانیان در واکنش به این ادعای پوچ، تاریخ تشکیل سلطنت قزلباشان را "مذهب ناحق" نوشتند، که به حساب ابجد کبیر می شود سال 906 هجری قمری».
⚠️ اسماعیل در آستانه 14 سالگی شاه شد. او کودکیش را در خانه کارکیای گیلانی به همراه خلیفه های قزلباشش گذرانده بود و یک سال و چند ماه پیش از تصرف تبریز، به همراه قزلباشان در روستاهای آذربایجان ساکن بود. تنها ارتباط او با جهان بیرون از خانه کارکیا، زیارتهایی بود که تاتارهای آناتولی از او به عمل می آوردند و برای بوسیدن پای او صدها کیلومتر راه را با پای پیاده طی کرده، خود را به گیلان می رساندند و پس از تعظیم های شایسته و تقدیم صدقات و نذرواتشان که از طریق راهزنی بدست آمده بود به درون آناتولی باز می گشتند. اینکار را مریدان شاه اسماعیل "حج" می پنداشتند که تحت نام شیعه و مسلمان انجام می دادند. شاه اسماعیل دست پرورده چنین عناصری بود و در اثر رفتار بنده وار آنها خود را در آن عالم کودکانه متصرف امور کائنات می پنداشت و با این تصرف وارد کاخ هشت بهشت شد و پادشاه گردید و بر سر منبر مسجد جامع تبریز اعلان کرد که مأموریتی آسمانی دارد و "ائمه معصومین پشتی بان" اویند برای اینهمه کشتار و جنایات و او را به این کار وا داشته اند. برای ریاست دستگاه قضایی قزلباشان "ملا شمس لاهیجی" انتخاب شد. این مرد پیش از این در لاهیجان مکتبخانه داشت که اسماعیل در کودکیش نزد او سواد آموخته بود. درباره سوابقش در نوشته های مورخان معاصر شاه اسماعیل و پس از او هیچ سخنی نرفته است.
«جالب است بدانیم که این شخص با لقب "مولانا شمس الدین لاهیجی" و با منصب "صدر(=وزیر امور دینی)" در رأس دستگاه قضایی و دینی قزلباشان قرار گرفت که حتی یک جلد کتاب مذهبی نداشت تا آن را مرجع خویش برای تعلیم دین قرار دهد. البته لازم هم نبود که او کتابی در اختیار داشته باشد، زیرا شاه اسماعیل خود را "ولی الله(نماینده تام الاختیار الله)" میدانست که مرجع همه احکام و فتواها بود و قزلباشان به هیچ اصول عقیدتی و حکم شرعی پایبندی نشان نمی دادند که ضرورتی برای وجود متون دینی پیش آید. ملا شمس ناظر امور اوقاف بی سرپرست مانده مدارس و مساجد ویران شده و درآمدهای آن و مسئول عقیدتی و تبلیغات و رییس کل دسته های تبرّائیان بود که عموما بزهکاران شهری بودند که برای این مسوولیتها نیازی به متون دینی نداشتند چون تبرائیان تبردار کار خودشان که کشتن انسانها و غارت خانه ها بود، خوب میدانستند. تبلیغ دین هم در فحاشی به اصحاب پیامبر اسلام و نوحه برای شهیدان کربلا و سینه زنی و قمه زنی به منظور رسیدن به نقطه اوج تهییج روحی برای سُنّی کشی، خلاصه میشد که ضرورت متن دینی را ایجاب نمیکرد. اگر عالیترین مرجع دینی قزلباشان پس از شاه اسماعیل، حتی یک کتاب دینی هم نداشته که نشان کم سواد بودن اوست، هیچگونه شگفتی ما را بر نمی انگیزد که نشان میدهد چه بر سر ایران و ایرانی آمده است و کارش به کجا رسیده بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 96 تا 98
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 96 تا 98
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 96 تا 98
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
1⃣1⃣ قسمت یازدهم ✅
⚠ درباره سال نخست سلطنت شاه اسماعیل صفوی که محدود به آذربایجان بود، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران، درباره هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است.
«بر پایه وجود چنین گزارشهایی و عدم چنان گزارشهایی ما یقین می یابیم که ملا شمس لاهیجی، تنها یکه تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان سرایی های شیرین(و البته کذایی) که از کربلا و شهادت امام حسین و مضروب شدن فاطمه بدست عمر و شهید شدن محسن در شکم مادر و داستانهای(تخیلی) از ستمهای خلفای کافر غاصب(به ظن قزلباشان) به امام علی و اهل بیتش می ساخت که در واقع جعل می کرد، قزلباشان را سرگرم می نمود و با نوحه های جانگدازی که می دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود آنها را وادار میکرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند(یعنی مداحی پولی) و وی را به "سلطان مالی" مبدل سازند، آنها را به گریه می افکند و "احسنت شان" را از دل بر می آورد. در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان چپاول افتاده و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته بسوی آذربایجان روان بودند. این قبیله ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند و در کشور ما ماندگار شده یکه تاز میدان شدند، تا از ستمهایشان بر سر ایران و ایرانی بیاید آنچه آمد و ما را به این روز کشاند».
⚠️ به نظر می رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل ودیگر شهرهای آذربایجان و انتقام گیری از سُنّی ها و شیعه کردن مردم آذربایجان هدفشان را تکمیل شده می پنداشتند. ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران و مردم عموما سُنّی مذهب ایران تهیه دیده بود که می بایست به دست این عناصر خشونت پیشه به اجرا در می آمد و آن شیعه کردن شهرهای دیگر ایران بوسیله ارعاب، کشتار، جنایت، غارت و تجاوز قزلباشان صفوی بود. ضربه مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود گرچه که مراکز زاینده و پربار تمدنی ایران همچون سمرقند و بلخ و بخارا و مرو و هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد که از قرن 2 هجری پس از شانه راست کردن زیر ضربات عرب از سر گرفته شد(❗️نکته: لازم به ذکر است که امیرحسین خنجی دارای گرایشات شدید باستانگرایی بوده، لذا نظر ایشان در مورد فاتحان صدر اسلام و ورود اسلام به ایران که منجر به تمدن شکوهمند اسلامی در کشورمان شد بسیار پرخاشگرانه و توام با غرض ورزی است، اما مطالب ایشان در مورد تمدن ایران باستان همواره با بزرگنمایی و اغراق آمیز بوده. همچنین مطالب ایشان در مورد قزلباشان و صفویه بر اساس کتب وقایع نگاران صفوی است، لذا مورد تایید می باشد). ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران، مثل سمندر افسانه ای از زیر آوارهای ناشی از زلزله مغولان سر برآورد و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت در آمد، و در عهد حسین بای قرا و یعقوب بایندر که حاکمان سُنّی مذهب بودند این حرکت را تندتر کرد. اما این بار گردش روزگار یک عنصر نورسیده به نام "قزلباش" را وارد عرصه نابودی فرهنگ و تمدن و اسلام ایرانیان نمود، ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه ای بر پیکر ایران آورد که تا امروز نتواسته است کمرش را راست کند و هنوز درد آن ضربه قزلباشان را با تمام وجود احساس میکند و رنج می کشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 99 و 100
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣1⃣ قسمت یازدهم ✅
⚠ درباره سال نخست سلطنت شاه اسماعیل صفوی که محدود به آذربایجان بود، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران، درباره هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است.
«بر پایه وجود چنین گزارشهایی و عدم چنان گزارشهایی ما یقین می یابیم که ملا شمس لاهیجی، تنها یکه تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان سرایی های شیرین(و البته کذایی) که از کربلا و شهادت امام حسین و مضروب شدن فاطمه بدست عمر و شهید شدن محسن در شکم مادر و داستانهای(تخیلی) از ستمهای خلفای کافر غاصب(به ظن قزلباشان) به امام علی و اهل بیتش می ساخت که در واقع جعل می کرد، قزلباشان را سرگرم می نمود و با نوحه های جانگدازی که می دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود آنها را وادار میکرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند(یعنی مداحی پولی) و وی را به "سلطان مالی" مبدل سازند، آنها را به گریه می افکند و "احسنت شان" را از دل بر می آورد. در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان چپاول افتاده و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته بسوی آذربایجان روان بودند. این قبیله ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند و در کشور ما ماندگار شده یکه تاز میدان شدند، تا از ستمهایشان بر سر ایران و ایرانی بیاید آنچه آمد و ما را به این روز کشاند».
⚠️ به نظر می رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل ودیگر شهرهای آذربایجان و انتقام گیری از سُنّی ها و شیعه کردن مردم آذربایجان هدفشان را تکمیل شده می پنداشتند. ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران و مردم عموما سُنّی مذهب ایران تهیه دیده بود که می بایست به دست این عناصر خشونت پیشه به اجرا در می آمد و آن شیعه کردن شهرهای دیگر ایران بوسیله ارعاب، کشتار، جنایت، غارت و تجاوز قزلباشان صفوی بود. ضربه مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود گرچه که مراکز زاینده و پربار تمدنی ایران همچون سمرقند و بلخ و بخارا و مرو و هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد که از قرن 2 هجری پس از شانه راست کردن زیر ضربات عرب از سر گرفته شد(❗️نکته: لازم به ذکر است که امیرحسین خنجی دارای گرایشات شدید باستانگرایی بوده، لذا نظر ایشان در مورد فاتحان صدر اسلام و ورود اسلام به ایران که منجر به تمدن شکوهمند اسلامی در کشورمان شد بسیار پرخاشگرانه و توام با غرض ورزی است، اما مطالب ایشان در مورد تمدن ایران باستان همواره با بزرگنمایی و اغراق آمیز بوده. همچنین مطالب ایشان در مورد قزلباشان و صفویه بر اساس کتب وقایع نگاران صفوی است، لذا مورد تایید می باشد). ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران، مثل سمندر افسانه ای از زیر آوارهای ناشی از زلزله مغولان سر برآورد و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت در آمد، و در عهد حسین بای قرا و یعقوب بایندر که حاکمان سُنّی مذهب بودند این حرکت را تندتر کرد. اما این بار گردش روزگار یک عنصر نورسیده به نام "قزلباش" را وارد عرصه نابودی فرهنگ و تمدن و اسلام ایرانیان نمود، ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه ای بر پیکر ایران آورد که تا امروز نتواسته است کمرش را راست کند و هنوز درد آن ضربه قزلباشان را با تمام وجود احساس میکند و رنج می کشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 99 و 100
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 99 و 100
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
2⃣1⃣ قسمت دوازدهم ✅
⚠ در زمستان سال 880 ه. ش سران قزلباش خبر یافتند که الوند بیک بایندر که سُنّی مذهب بود در ارزنجان لشکر آراسته و قصد حمله به تبریز را دارد جهت خارج کردن این شهر از حاکمیت قزلباشان صفوی. لذا قزلباشان و شاه اسماعیل به ارزنجان لشکر کشی کردند و چون الوندبیک نمی توانست در مقابل آنها مقاومت کند و یا نقشه برای تصرف تبریز کشیده بود، ارزنجان را رها کرده و به نخجوان رفت. قزلباشان بر ارزنجان دست یافته و دست به کشتار و تاراج زدند. در این اثناء الوندبیک از نخجوان بسوی تبریز حرکت کرد و مردم تبریز در غیاب شاه اسماعیل و قزلباشان با شادی از او استقبال نموده و شهر را داوطلبانه به او تسلیم کردند. مردم تبریز به گمان اینکه دوران سیاه و کابوسی قزلباشان به سر رسیده است، شهر را آذین بستند و چند روز جشن و پایکوبی کردند. اوباشان شهری و دسته های تبرّایی و بقایای قزلباشان از شهر گریختند. ولی شادی مردم تبریز دیری نپایید. قزلباشان همینکه از تسلیم تبریز به الوندبیک خبر یافتند، ارزنجان را نیمه تاراج رها کردند و بسوی تبریز تاختند. الوندبیک مقابل قزلباشان شکست خورد و تبریز بدست قزلباشان افتاد و این بار بیش از پیش مردم فلکزده تبریز را نشانه تیر انتقام ساختند و بخشی عظیمی از مردم شهر را به انتقام همکاری با الوندبیک سنّی مذهب، قتل عام کردند و هزاران خانه را به آتش کشیدند. الوندبیک پس از این شکست به همدان گریخت و از آنجا به بغداد و سپس به دیاربکر و ارزنجان رفت و حدود یکسال بعد در ارزنجان درگذشت.
⚠️ در این اثناء مرادبیک بایندر که در شیراز مستقر بود به قصد آذربایجان حرکت کرد. سران قزلباش، شاه اسماعیل را برداشته با دوازده هزار مرد به جنگ مرادبیک شتافتند، مرادبیک در حوالی همدان شکست خورد و به شیراز گریخت. همدان و توابعش بدست قزلباشان افتاد و قزلباشان در همدان و توابعش دست تعدی و تخریب گشودند. سپس راهی اسپهان(=اصفهان) شدند و شهر را به محاصره گرفتند و پس از مدت کوتاهی اسپهان را متصرف شدند. "اسپهان از جمله شهرهای بزرگ ایران بود و همه مردمش سُنّی شافعی بودند. اسپهان چندین بار پایتخت شده بود و در آن اواخر پایتخت سلطان یعقوب بایندر بود. بناهای تاریخی بسیاری از مسجد و مدرسه و کتابخانه و بیمارستان در آن وجود داشت و چونکه بر مسیر جاده ابریشم قرار داشت، شهر بازرگانی بین المللی و بسیار ثروتمند بود. یکی از بزرگترین بازارهای ایران با چندین کاروانسرای بزرگ در شهر اسپهان بود. اسپهان در تاریخ پس از اسلام خویش چندین دانشمند بزرگ تحویل جامعه بشریت داده بود که تا به امروز مایه فخر جهان اسلام اند. قزلباشان در اصفهان دست به چنان فجایعی زدند که جنایتهایشان در آذربایجان در مقابل آن اندک می نمود. هرچه مدرسه و ابنیه تاریخی از دوران طاهریان و دیلمیان و سلجوقیان و تیموریان در اصفهان بود بدست آنها آسیب دید. بخش اعظم علما و فقها و مدرّسان و اهل دانش که نتوانسته بودند از شهر بگریزند به کشتن رفتند. کشتار مردم اصفهان چندین روز متوالی ادامه داشت و بخش بزرگی از مردم شهر بدست قزلباشان شیعه کشتار شدند. در این میان اموال مردم به غارت رفت و مزارع و باغستانها به آتش کشیده شد. شاه اسماعیل سپس، اصفهان و کلیه زمینهای تابعه را به عنوان تیول(=ملک شخصی) به یک قزلباش نوجوان اهل آناتولی که شوهر خواهر خوانده اش بود و "دورمیش خان" نام داشت و پسر عبدی بیک شاملو بود، داد. در اصفهان نیز دسته جات اوباش و بزهکاران شهری همانند تبریز و اردبیل به خدمت قزلباشان در آمدند. مردی به نام "حسین بنّا" به قزلباشان پیوست و چون خواندن و نوشتن میدانست، با لقب "میرزا حسین معمار"، حسابدار اموال تاراجی دورمیش خان شد. دورمیش خان تمام اختیارات خود را به میرزا حسین معمار تفویض کرد و گروهی قزلباش به او سپرد و خود به اردوی شاه اسماعیل حرکت کرد. حسین بنّا یا همان میرزا حسین معمار، صاحب اختیار جان و مال و ملک مردم اصفهان شد و بوسیله اوباشان شهری دست تعدی به جان و مال مردم اصفهان گشود و با کسب اجازه از دورمیش خان چندین روستای حاصلخیز را برای خودش مصادره کرد و سند مالکیتشان را از شاه اسماعیل دریافت نمود و به یک بزرگ مالک تبدیل شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 103 تا 105
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣1⃣ قسمت دوازدهم ✅
⚠ در زمستان سال 880 ه. ش سران قزلباش خبر یافتند که الوند بیک بایندر که سُنّی مذهب بود در ارزنجان لشکر آراسته و قصد حمله به تبریز را دارد جهت خارج کردن این شهر از حاکمیت قزلباشان صفوی. لذا قزلباشان و شاه اسماعیل به ارزنجان لشکر کشی کردند و چون الوندبیک نمی توانست در مقابل آنها مقاومت کند و یا نقشه برای تصرف تبریز کشیده بود، ارزنجان را رها کرده و به نخجوان رفت. قزلباشان بر ارزنجان دست یافته و دست به کشتار و تاراج زدند. در این اثناء الوندبیک از نخجوان بسوی تبریز حرکت کرد و مردم تبریز در غیاب شاه اسماعیل و قزلباشان با شادی از او استقبال نموده و شهر را داوطلبانه به او تسلیم کردند. مردم تبریز به گمان اینکه دوران سیاه و کابوسی قزلباشان به سر رسیده است، شهر را آذین بستند و چند روز جشن و پایکوبی کردند. اوباشان شهری و دسته های تبرّایی و بقایای قزلباشان از شهر گریختند. ولی شادی مردم تبریز دیری نپایید. قزلباشان همینکه از تسلیم تبریز به الوندبیک خبر یافتند، ارزنجان را نیمه تاراج رها کردند و بسوی تبریز تاختند. الوندبیک مقابل قزلباشان شکست خورد و تبریز بدست قزلباشان افتاد و این بار بیش از پیش مردم فلکزده تبریز را نشانه تیر انتقام ساختند و بخشی عظیمی از مردم شهر را به انتقام همکاری با الوندبیک سنّی مذهب، قتل عام کردند و هزاران خانه را به آتش کشیدند. الوندبیک پس از این شکست به همدان گریخت و از آنجا به بغداد و سپس به دیاربکر و ارزنجان رفت و حدود یکسال بعد در ارزنجان درگذشت.
⚠️ در این اثناء مرادبیک بایندر که در شیراز مستقر بود به قصد آذربایجان حرکت کرد. سران قزلباش، شاه اسماعیل را برداشته با دوازده هزار مرد به جنگ مرادبیک شتافتند، مرادبیک در حوالی همدان شکست خورد و به شیراز گریخت. همدان و توابعش بدست قزلباشان افتاد و قزلباشان در همدان و توابعش دست تعدی و تخریب گشودند. سپس راهی اسپهان(=اصفهان) شدند و شهر را به محاصره گرفتند و پس از مدت کوتاهی اسپهان را متصرف شدند. "اسپهان از جمله شهرهای بزرگ ایران بود و همه مردمش سُنّی شافعی بودند. اسپهان چندین بار پایتخت شده بود و در آن اواخر پایتخت سلطان یعقوب بایندر بود. بناهای تاریخی بسیاری از مسجد و مدرسه و کتابخانه و بیمارستان در آن وجود داشت و چونکه بر مسیر جاده ابریشم قرار داشت، شهر بازرگانی بین المللی و بسیار ثروتمند بود. یکی از بزرگترین بازارهای ایران با چندین کاروانسرای بزرگ در شهر اسپهان بود. اسپهان در تاریخ پس از اسلام خویش چندین دانشمند بزرگ تحویل جامعه بشریت داده بود که تا به امروز مایه فخر جهان اسلام اند. قزلباشان در اصفهان دست به چنان فجایعی زدند که جنایتهایشان در آذربایجان در مقابل آن اندک می نمود. هرچه مدرسه و ابنیه تاریخی از دوران طاهریان و دیلمیان و سلجوقیان و تیموریان در اصفهان بود بدست آنها آسیب دید. بخش اعظم علما و فقها و مدرّسان و اهل دانش که نتوانسته بودند از شهر بگریزند به کشتن رفتند. کشتار مردم اصفهان چندین روز متوالی ادامه داشت و بخش بزرگی از مردم شهر بدست قزلباشان شیعه کشتار شدند. در این میان اموال مردم به غارت رفت و مزارع و باغستانها به آتش کشیده شد. شاه اسماعیل سپس، اصفهان و کلیه زمینهای تابعه را به عنوان تیول(=ملک شخصی) به یک قزلباش نوجوان اهل آناتولی که شوهر خواهر خوانده اش بود و "دورمیش خان" نام داشت و پسر عبدی بیک شاملو بود، داد. در اصفهان نیز دسته جات اوباش و بزهکاران شهری همانند تبریز و اردبیل به خدمت قزلباشان در آمدند. مردی به نام "حسین بنّا" به قزلباشان پیوست و چون خواندن و نوشتن میدانست، با لقب "میرزا حسین معمار"، حسابدار اموال تاراجی دورمیش خان شد. دورمیش خان تمام اختیارات خود را به میرزا حسین معمار تفویض کرد و گروهی قزلباش به او سپرد و خود به اردوی شاه اسماعیل حرکت کرد. حسین بنّا یا همان میرزا حسین معمار، صاحب اختیار جان و مال و ملک مردم اصفهان شد و بوسیله اوباشان شهری دست تعدی به جان و مال مردم اصفهان گشود و با کسب اجازه از دورمیش خان چندین روستای حاصلخیز را برای خودش مصادره کرد و سند مالکیتشان را از شاه اسماعیل دریافت نمود و به یک بزرگ مالک تبدیل شد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 103 تا 105
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 103 تا 105
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 103 تا 105
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
3⃣1⃣ قسمت سیزدهم ✅
⚠ قزلباشان پس از تصرف و تاراج اصفهان به قصد شیراز به راه افتادند. مرادبیک بایندر که نیروهایش اندک بودند و می دانست که از پس قزلباشان برنخواهد آمد، درون دیوارهای شهر موضع گرفت. قزلباشان شهر را محاصره کردند و سرانجام در مهرماه 882 شیراز سقوط کرد و مرادبیک گریخت. شیراز در آن زمان یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران بود، چندین مدرسه با صدها مدرّس در آن وجود داشتند و مردمانش عموما "سُنّی شافعی" بودند. بسیاری از رجال بزرگ دین و ادب و فرهنگ در شیراز مسکن داشتند. مسجد عتیق شیراز که توسط یعقوب لیث صفار در نیمه قرن سوم ساخته شده و در زمان عضدالدوله که شیراز را پایتخت کرد به اوج شکوه رسیده بود، یکی از بزرگترین حوزه های دینی ایران محسوب میشد. ازین مدرسه بود که دهها دانشمند نامدار به نقاط مختلف ایران و حتی مصر اعزام شده بودند. در این شهر بزرگانی چون سعدی، حافظ، خواجو و شیخ روزبهان آرمیده بودند. شیراز از دیرباز شهری عظیم و مورد احترام بود، حتی کشورگشایان ایلخانی و تیموری به آن شهر به دیده احترام نگریسته بودند و وقتی شهر را متصرف شدند به پاس احترام بزرگانی که در شیراز آرمیده بودند، حرمت مردم آن شهر و بناهایش را حفظ کردند. ولی قزلباشان صفوی نه برای تاریخ و فرهنگ ایران ارزش قائل بودند و نه حرمتی برای بزرگان تاریخ ایران می شناختند. «در نظر قزلباشان شهر شیراز با همه مردمش و همه آثار تاریخیش و با همه مساجد و مدارس و گنبدهایش یک شهر سُنّی بی دین و دشمن بود. آنچه که آنها نسبت به شیراز در دل داشتند کینه ای شدید بود که از کینه هایشان به سُنّیان ناشی میشد. برای قزلباشان همه بقاع و مدارس و کتابخانه ها مراکز فساد سُنّیان کافر دشمن اهل بیت پیامبر محسوب میشد که باید از روی زمین محو میگردید. هیچ چیزی بیش از نام ابوبکر و عمر آنها را تحریک نمیکرد و این نامها در میان تزئینات و سردر همه مساجد و مدارس شیراز به چشم میخورد. آنها با هدف انهدام شیراز وارد شهر شدند. شیراز در مدت کوتاهی به مخروبه مبدل شد که اشباح مرعوب شده انسانهایی در آن سرگردان می زیستند که از دست تجاوزات قزلباشان چنان درمانده شده بودند که حتی از سخن گفتن با خودشان نیز هراس داشتند».
⚠️ من از ذکر تجاوزهای جنسی قزلباشان به جوانان و زنان و دختران بزرگان شیراز که مکرر در کتابها آمده پرهیز میکنم و فقط یک مورد را بیان میکنم: «قزلباشان مولانا خفری که فقیه بزرگ فارس بود را گرفتند، زن و دخترش را به میدان شهر آوردند و به او گفتند زود باش به ابوبکر و عمر و عائشه دشنام بده. مولانا خفری را جنون دست داد و دیوانه شد و فریاد برآورد که اگر بگویید به خدا هم دشنام خواهم داد و شیعه میشوم ...». وقتی شاه اسماعیل و قزلباشان در شیراز مشغول انهدام و غارت و تجاوزات جنسی بودند، عده ای از قزلباشان به کرمان و گروهی به لار و گروهی به بصره و گروهی به هرموز(=بندرعباس بعدی) گسیل شدند و از حکام این شهرها خواستند که به اطاعت شاه اسماعیل درآیند و شیعه شوند. مردم ایران خبر جنایات قزلباشان را شنیده بودند. کرمان مقاومت کرد، لشکر قزلباش با قوه قهریه کرمان را گشوده و ویران کرد. حاکمان لار و هرموز و بصره که توانایی مقابله نداشتند با ارسال هدایا به شاه، تسلیم شدند. مردم لارستان دین خود را با شگردهای خاص حفظ کردند، اما در زمان شاه عباس دوم و علامه مجلسی لشکرکشی بزرگی به لارستان انجام شد و مردم لار و روستاهای اطرافش شیعه کرده شدند. لار که مرکز حاکمیت قزلباشان بود شیعه ماندند ولی روستاهای توابعش به مذهب سُنّی خودشان بازگشتند. داستان شیعه شدن و از تشیع برگشتن در نوشته های محلی باز مانده است. و نشانه شیعه کرده شدنشان هنوز بر کاشیهای درگاههای برخی مساجد بزرگ دیده میشود که نام چهار خلیفه زدوده شده و نام دوازده امام را به جایش کاشی کاری کرده اند. قزلباشان به بندرعباس و لنگه نرسیدند و مردم آنجا هیچگاه در زمان صفویه شیعه نشدند. مردم شهرهای کازرون، فیروزآباد، کارزین و لاغر که سُنّی شافعی بودند حاضر نبودند که شیعه شوند. شاه اسماعیل پس از فتح، دستور کشتار و تخریب در این شهرها داد، حتی مزارع تخریب شدند و شهرها با خاک یکسان شدند. از مردم کازرون فقط آن عده زنده ماندند که توانستند از شهر بگریزند باقی همه قتل عام شدند. مداحان شاه اسماعیل با افتخار بیان کرده اند که حتی سگها و گربه ها به "اتهام" ناصبی بودن قتل عام شدند. در شهرهای کارزین و لاغر بعد از تخریب و کشتار پیر و جوان، حتی سگها و گربه ها را به جرم سُنّی بودن کشتند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 105 تا 109
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
3⃣1⃣ قسمت سیزدهم ✅
⚠ قزلباشان پس از تصرف و تاراج اصفهان به قصد شیراز به راه افتادند. مرادبیک بایندر که نیروهایش اندک بودند و می دانست که از پس قزلباشان برنخواهد آمد، درون دیوارهای شهر موضع گرفت. قزلباشان شهر را محاصره کردند و سرانجام در مهرماه 882 شیراز سقوط کرد و مرادبیک گریخت. شیراز در آن زمان یکی از مراکز مهم فرهنگی ایران بود، چندین مدرسه با صدها مدرّس در آن وجود داشتند و مردمانش عموما "سُنّی شافعی" بودند. بسیاری از رجال بزرگ دین و ادب و فرهنگ در شیراز مسکن داشتند. مسجد عتیق شیراز که توسط یعقوب لیث صفار در نیمه قرن سوم ساخته شده و در زمان عضدالدوله که شیراز را پایتخت کرد به اوج شکوه رسیده بود، یکی از بزرگترین حوزه های دینی ایران محسوب میشد. ازین مدرسه بود که دهها دانشمند نامدار به نقاط مختلف ایران و حتی مصر اعزام شده بودند. در این شهر بزرگانی چون سعدی، حافظ، خواجو و شیخ روزبهان آرمیده بودند. شیراز از دیرباز شهری عظیم و مورد احترام بود، حتی کشورگشایان ایلخانی و تیموری به آن شهر به دیده احترام نگریسته بودند و وقتی شهر را متصرف شدند به پاس احترام بزرگانی که در شیراز آرمیده بودند، حرمت مردم آن شهر و بناهایش را حفظ کردند. ولی قزلباشان صفوی نه برای تاریخ و فرهنگ ایران ارزش قائل بودند و نه حرمتی برای بزرگان تاریخ ایران می شناختند. «در نظر قزلباشان شهر شیراز با همه مردمش و همه آثار تاریخیش و با همه مساجد و مدارس و گنبدهایش یک شهر سُنّی بی دین و دشمن بود. آنچه که آنها نسبت به شیراز در دل داشتند کینه ای شدید بود که از کینه هایشان به سُنّیان ناشی میشد. برای قزلباشان همه بقاع و مدارس و کتابخانه ها مراکز فساد سُنّیان کافر دشمن اهل بیت پیامبر محسوب میشد که باید از روی زمین محو میگردید. هیچ چیزی بیش از نام ابوبکر و عمر آنها را تحریک نمیکرد و این نامها در میان تزئینات و سردر همه مساجد و مدارس شیراز به چشم میخورد. آنها با هدف انهدام شیراز وارد شهر شدند. شیراز در مدت کوتاهی به مخروبه مبدل شد که اشباح مرعوب شده انسانهایی در آن سرگردان می زیستند که از دست تجاوزات قزلباشان چنان درمانده شده بودند که حتی از سخن گفتن با خودشان نیز هراس داشتند».
⚠️ من از ذکر تجاوزهای جنسی قزلباشان به جوانان و زنان و دختران بزرگان شیراز که مکرر در کتابها آمده پرهیز میکنم و فقط یک مورد را بیان میکنم: «قزلباشان مولانا خفری که فقیه بزرگ فارس بود را گرفتند، زن و دخترش را به میدان شهر آوردند و به او گفتند زود باش به ابوبکر و عمر و عائشه دشنام بده. مولانا خفری را جنون دست داد و دیوانه شد و فریاد برآورد که اگر بگویید به خدا هم دشنام خواهم داد و شیعه میشوم ...». وقتی شاه اسماعیل و قزلباشان در شیراز مشغول انهدام و غارت و تجاوزات جنسی بودند، عده ای از قزلباشان به کرمان و گروهی به لار و گروهی به بصره و گروهی به هرموز(=بندرعباس بعدی) گسیل شدند و از حکام این شهرها خواستند که به اطاعت شاه اسماعیل درآیند و شیعه شوند. مردم ایران خبر جنایات قزلباشان را شنیده بودند. کرمان مقاومت کرد، لشکر قزلباش با قوه قهریه کرمان را گشوده و ویران کرد. حاکمان لار و هرموز و بصره که توانایی مقابله نداشتند با ارسال هدایا به شاه، تسلیم شدند. مردم لارستان دین خود را با شگردهای خاص حفظ کردند، اما در زمان شاه عباس دوم و علامه مجلسی لشکرکشی بزرگی به لارستان انجام شد و مردم لار و روستاهای اطرافش شیعه کرده شدند. لار که مرکز حاکمیت قزلباشان بود شیعه ماندند ولی روستاهای توابعش به مذهب سُنّی خودشان بازگشتند. داستان شیعه شدن و از تشیع برگشتن در نوشته های محلی باز مانده است. و نشانه شیعه کرده شدنشان هنوز بر کاشیهای درگاههای برخی مساجد بزرگ دیده میشود که نام چهار خلیفه زدوده شده و نام دوازده امام را به جایش کاشی کاری کرده اند. قزلباشان به بندرعباس و لنگه نرسیدند و مردم آنجا هیچگاه در زمان صفویه شیعه نشدند. مردم شهرهای کازرون، فیروزآباد، کارزین و لاغر که سُنّی شافعی بودند حاضر نبودند که شیعه شوند. شاه اسماعیل پس از فتح، دستور کشتار و تخریب در این شهرها داد، حتی مزارع تخریب شدند و شهرها با خاک یکسان شدند. از مردم کازرون فقط آن عده زنده ماندند که توانستند از شهر بگریزند باقی همه قتل عام شدند. مداحان شاه اسماعیل با افتخار بیان کرده اند که حتی سگها و گربه ها به "اتهام" ناصبی بودن قتل عام شدند. در شهرهای کارزین و لاغر بعد از تخریب و کشتار پیر و جوان، حتی سگها و گربه ها را به جرم سُنّی بودن کشتند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 105 تا 109
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 105 تا 109
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 105 تا 109
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory