⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 83 تا 86
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
⚫️ با عرض تسلیت به ملت ایران
بجای نان به تساوی، گلوله قسمت شد !
با وصل شدن اینترنت، ان شاء الله به زودی فعالیت کانال از سر گرفته خواهد شد.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚫️ با عرض تسلیت به ملت ایران
بجای نان به تساوی، گلوله قسمت شد !
با وصل شدن اینترنت، ان شاء الله به زودی فعالیت کانال از سر گرفته خواهد شد.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
6⃣ قسمت ششم ✅
⚠️ بعد از کشتار مردم سُنّی مذهب شهر تبریز در مسجد جامع این شهر بدستور شاه اسماعیل و قزلباشان، شهر تبریز صحنه کشتار دسته جمعی مکرر، آتش سوزی، غارت و تجاوز ناموسی بود. همه علما، فقیهان، موذنان، مدرسان و پیش نمازان، قاضیان و مکتب داران بوسیله قزلباشان بازداشت شدند تا آنها را مجبور کنند که به ابوبکر و عمر و عثمان دشنام دهند و شیعه شوند، چونکه هیچکس از مردم تبریز حاضر به چنین کاری نشد و نمی خواست به مقدسات دین اسلام اهانت کند، لامحاله سرنوشت همه فجیع بود. بسیاری کشتار شدند و خانه هایشان در آتش سوخت، زن و فرزندانشان از خانه بیرون کشیده شدند و مورد تجاوزهای وحشیانه قرار گرفتند. امیر محمود خواندمیر نویسنده صفوی در این باره میگوید: «مملکت آذربایجان از لوث وجود بسیاری از جُهّال و متعصبان پاک شد»، به عقیده نویسندگان صفوی، جهال و متعصبان همان فقها و علمای آذربایجان بودند که به ظن صفویان نمی خواستند، ازین دین شیطانی سنّیان دست بردارند و شیعه شوند. دسته جات قزلباشان با دشنه و تبر در کوچه های تبریز به راه افتادند و شعار میدادند و از مردم میخواستند که از خانه ها بیرون آمده و تبرّا کنند. اهل هر خانه ای که بیرون نمی آمد و با قزلباشان همنوا نمی شد، نابود می شدند. «تجاوز جنسی به دختران و پسران تبریز و دریدن شکم زنان باردار و به آتش کشیدن اجساد کشتگان در روزهای آینده یک امر تکراری بود که در همه ساعات شبانه روز در مقابل دیدگان همه اتفاق می افتاد. زنان کسانیکه به تبر و شمشیر قزلباشان کشته شده بودند را کشتند و شکمهای زنان آبستن را دریده و جنینهایشان را بیرون کشیده و بر زمین زده و کشتند. حتی بسیاری از سگان تبریز چونکه تحت مالکیت مردم سُنّی مذهب تبریز بودند اعدام شدند. قزلباشان تصمیم جدی داشتند که نسل سُنّی را از جهان براندازند»
⚠️ در این میان گروههای بزهکاران شهری از آب گل آلود ماهی گرفتند و به قزلباشان پیوستند تا به نان و نوایی برسند. این بزهکاران به تأسّی از قزلباشان دسته جات "تبرّایی" تشکیل دادند و دشنه ها و تبرها بدست گرفتند و در کوچه ها به راه افتادند تا به بهانه اجبار مردم به تبرا کردن، به جان و مال و ناموس مردم دست درازی کنند. یک تاجر اروپایی که برای خرید اموال تاراجی از قزلباشان به تبریز آمده بود در یاداشتهایش چنین نوشته: «زنان آبستن را از خانه بیرون کشیدند، شکمهایشان را می دریدند و جنین هایشان را می کشتند». یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «در خلال چند روز بیست هزار تن از مردم تبریز کشتار شدند». و یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «آنچه شاه اسماعیل صفوی با بی رحمی در تبریز کرد در تاریخ جهان بی سابقه است و شاید بتوان فقط نرون(=Neron) را با او مقایسه کرد».
فجایع تبریز چنان تکان دهنده بود که در مدت کوتاهی خبرش به اروپا رسید و یک وقایع نگار اروپایی در وقایع زمستان 880 ه. ش خبر از ظهور یک پیامبر جدید در ایران داد و چنین نوشت: «گزارشی به تاریخ دسامبر 1501 م درباره پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته اند داده شده که درباره صوفی 14 ساله و ادعای پیامبری و خدایی او و 40 خلیفه اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می دهند بحث میکند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 87 و 88
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
6⃣ قسمت ششم ✅
⚠️ بعد از کشتار مردم سُنّی مذهب شهر تبریز در مسجد جامع این شهر بدستور شاه اسماعیل و قزلباشان، شهر تبریز صحنه کشتار دسته جمعی مکرر، آتش سوزی، غارت و تجاوز ناموسی بود. همه علما، فقیهان، موذنان، مدرسان و پیش نمازان، قاضیان و مکتب داران بوسیله قزلباشان بازداشت شدند تا آنها را مجبور کنند که به ابوبکر و عمر و عثمان دشنام دهند و شیعه شوند، چونکه هیچکس از مردم تبریز حاضر به چنین کاری نشد و نمی خواست به مقدسات دین اسلام اهانت کند، لامحاله سرنوشت همه فجیع بود. بسیاری کشتار شدند و خانه هایشان در آتش سوخت، زن و فرزندانشان از خانه بیرون کشیده شدند و مورد تجاوزهای وحشیانه قرار گرفتند. امیر محمود خواندمیر نویسنده صفوی در این باره میگوید: «مملکت آذربایجان از لوث وجود بسیاری از جُهّال و متعصبان پاک شد»، به عقیده نویسندگان صفوی، جهال و متعصبان همان فقها و علمای آذربایجان بودند که به ظن صفویان نمی خواستند، ازین دین شیطانی سنّیان دست بردارند و شیعه شوند. دسته جات قزلباشان با دشنه و تبر در کوچه های تبریز به راه افتادند و شعار میدادند و از مردم میخواستند که از خانه ها بیرون آمده و تبرّا کنند. اهل هر خانه ای که بیرون نمی آمد و با قزلباشان همنوا نمی شد، نابود می شدند. «تجاوز جنسی به دختران و پسران تبریز و دریدن شکم زنان باردار و به آتش کشیدن اجساد کشتگان در روزهای آینده یک امر تکراری بود که در همه ساعات شبانه روز در مقابل دیدگان همه اتفاق می افتاد. زنان کسانیکه به تبر و شمشیر قزلباشان کشته شده بودند را کشتند و شکمهای زنان آبستن را دریده و جنینهایشان را بیرون کشیده و بر زمین زده و کشتند. حتی بسیاری از سگان تبریز چونکه تحت مالکیت مردم سُنّی مذهب تبریز بودند اعدام شدند. قزلباشان تصمیم جدی داشتند که نسل سُنّی را از جهان براندازند»
⚠️ در این میان گروههای بزهکاران شهری از آب گل آلود ماهی گرفتند و به قزلباشان پیوستند تا به نان و نوایی برسند. این بزهکاران به تأسّی از قزلباشان دسته جات "تبرّایی" تشکیل دادند و دشنه ها و تبرها بدست گرفتند و در کوچه ها به راه افتادند تا به بهانه اجبار مردم به تبرا کردن، به جان و مال و ناموس مردم دست درازی کنند. یک تاجر اروپایی که برای خرید اموال تاراجی از قزلباشان به تبریز آمده بود در یاداشتهایش چنین نوشته: «زنان آبستن را از خانه بیرون کشیدند، شکمهایشان را می دریدند و جنین هایشان را می کشتند». یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «در خلال چند روز بیست هزار تن از مردم تبریز کشتار شدند». و یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «آنچه شاه اسماعیل صفوی با بی رحمی در تبریز کرد در تاریخ جهان بی سابقه است و شاید بتوان فقط نرون(=Neron) را با او مقایسه کرد».
فجایع تبریز چنان تکان دهنده بود که در مدت کوتاهی خبرش به اروپا رسید و یک وقایع نگار اروپایی در وقایع زمستان 880 ه. ش خبر از ظهور یک پیامبر جدید در ایران داد و چنین نوشت: «گزارشی به تاریخ دسامبر 1501 م درباره پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته اند داده شده که درباره صوفی 14 ساله و ادعای پیامبری و خدایی او و 40 خلیفه اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می دهند بحث میکند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 87 و 88
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 87 و 88
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
7⃣ قسمت هفتم ✅
⚠️ قزلباشان شیعه در مدت کوتاهی همه بناهای دینی تبریز را از مساجد و مدارس منهدم یا نیمه تخریب کردند یا بخشهایی از آنها که نامهای خلفای چهارگانه بر خود داشت را از بین بردند. بخشهای هنری مسجد جامع تبریز که از شاهکارهای هنر معماری ایرانی به شمار میرفت، چونکه بخشی از میراث بایندریان(سُنّی مذهب) بود، را تخریب کرده، صحن و شبستان مسجد را به طویله اسب و استر تبدیل کردند. آنچه مدارس و مقابر و گنبد و بارگاه در تبریز بود را منهدم کردند. استخوانهای کسانی که نام اولیاء بر خود داشتند، چونکه سُنّی بودند، از گورها برآورده پراکندند تا آثارشان از بین برود. بسیاری از اجساد را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه ها پراکندند تا پامال رهگذران شود. پس از تبریز نوبت به شهرهای دیگر آذربایجان رسید. انهدام مساجد و مدارس و مقابر و گنبدهای آبادیهای آذربایجان بمدت یکسال بطور پیگیر و خستگی ناپذیری ادامه یافت. آنها با شهر اردبیل که شهر شیخ صفی بود و مردمش "سُنّی مذهب" بودند نیز همان کردند که با تبریز کرده بودند. در اردبیل فقها و مدرسان و مؤذنان و ائمه مساجد را گرفته و به فجیع ترین نحوی به قتل رساندند، و خانه هایشان را تاراج کرده، زنان و دختران و پسرانشان را مورد تجاوزهای شنیع جنسی قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی مردم شهر تبریز را مجبور کرد که پشته ئی هیزم در سرای خودشان گرد آورند. آنگاه دسته جات خنجر و شمشیر و تبر بدست قزلباشان و تبرّائیان در کوچه های شهر به راه افتادند. اهل هر خانه ای که با شعارهای آنها همنوا نمیشد و به سه خلیفه اول دشنام نمیداد، خانه اش به آتش کشیده میشد و اهل خانه در آتش سوزانده میشدند.
⚠️ هرچه بر شمار قزلباشان نورسیده از آناتولی افزوده می گشت بر ستم به مردم آذربایجان افزوده می گردید. هر گروهی که از راه می رسید در تلاش بود که هرچه زودتر به کاروان ثروتمندشدگان پیش از خودش برسد. کاری که قزلباشان در خلال یکسال بر سر مردم شهرهای آذربایجان آوردند را حتی نمی شود با جنایتهای چنگیز خان مقایسه کرد. اما طبق فرمانی که شاه اسماعیل داده بود، قزلباشان و تبرّائیان به هیچ چیزی رحم نمیکردند. تبریز و اردبیل و زنجان و دیگر شهرهای آذربایجان چنانکه از یادداشتهای ونیزیان و نوشته وقایع نگاران صفوی برمی آید در سال اول حاکمیت قزلباشان به شهرهای مرگ و خاکستر و فقر و فحشاء تبدیل شدند. قزلباشان از بیرون مرزهای ایران وارد آذربایجان شده بودند و هیچ تعلق خاطری به ایران و ایرانی نداشتند، به هیچ اصول اخلاقی و انسانی جز غارتگری، کشتار و تجاوز پایبند نبودند. در تجاوزهای ناموسی که بدست آنها انجام می شد، بیشتر افرادی که مورد هدف قرار داشتند پسران جوان آذربایجان بودند. لواط یک رسم پسندیده نزد قزلباشان بود. شاه اسماعیل نیز، چنانکه مداحانش نوشته اند: از لواط گران چیره دست بود که چنان نیرویی از جانب خدایش به او اعطا شده بود که در یک روز قادر بود با بیست پسر جوان لواط کند و بازهم اشتهایش فروکش نکند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 89 تا 91
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
7⃣ قسمت هفتم ✅
⚠️ قزلباشان شیعه در مدت کوتاهی همه بناهای دینی تبریز را از مساجد و مدارس منهدم یا نیمه تخریب کردند یا بخشهایی از آنها که نامهای خلفای چهارگانه بر خود داشت را از بین بردند. بخشهای هنری مسجد جامع تبریز که از شاهکارهای هنر معماری ایرانی به شمار میرفت، چونکه بخشی از میراث بایندریان(سُنّی مذهب) بود، را تخریب کرده، صحن و شبستان مسجد را به طویله اسب و استر تبدیل کردند. آنچه مدارس و مقابر و گنبد و بارگاه در تبریز بود را منهدم کردند. استخوانهای کسانی که نام اولیاء بر خود داشتند، چونکه سُنّی بودند، از گورها برآورده پراکندند تا آثارشان از بین برود. بسیاری از اجساد را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه ها پراکندند تا پامال رهگذران شود. پس از تبریز نوبت به شهرهای دیگر آذربایجان رسید. انهدام مساجد و مدارس و مقابر و گنبدهای آبادیهای آذربایجان بمدت یکسال بطور پیگیر و خستگی ناپذیری ادامه یافت. آنها با شهر اردبیل که شهر شیخ صفی بود و مردمش "سُنّی مذهب" بودند نیز همان کردند که با تبریز کرده بودند. در اردبیل فقها و مدرسان و مؤذنان و ائمه مساجد را گرفته و به فجیع ترین نحوی به قتل رساندند، و خانه هایشان را تاراج کرده، زنان و دختران و پسرانشان را مورد تجاوزهای شنیع جنسی قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی مردم شهر تبریز را مجبور کرد که پشته ئی هیزم در سرای خودشان گرد آورند. آنگاه دسته جات خنجر و شمشیر و تبر بدست قزلباشان و تبرّائیان در کوچه های شهر به راه افتادند. اهل هر خانه ای که با شعارهای آنها همنوا نمیشد و به سه خلیفه اول دشنام نمیداد، خانه اش به آتش کشیده میشد و اهل خانه در آتش سوزانده میشدند.
⚠️ هرچه بر شمار قزلباشان نورسیده از آناتولی افزوده می گشت بر ستم به مردم آذربایجان افزوده می گردید. هر گروهی که از راه می رسید در تلاش بود که هرچه زودتر به کاروان ثروتمندشدگان پیش از خودش برسد. کاری که قزلباشان در خلال یکسال بر سر مردم شهرهای آذربایجان آوردند را حتی نمی شود با جنایتهای چنگیز خان مقایسه کرد. اما طبق فرمانی که شاه اسماعیل داده بود، قزلباشان و تبرّائیان به هیچ چیزی رحم نمیکردند. تبریز و اردبیل و زنجان و دیگر شهرهای آذربایجان چنانکه از یادداشتهای ونیزیان و نوشته وقایع نگاران صفوی برمی آید در سال اول حاکمیت قزلباشان به شهرهای مرگ و خاکستر و فقر و فحشاء تبدیل شدند. قزلباشان از بیرون مرزهای ایران وارد آذربایجان شده بودند و هیچ تعلق خاطری به ایران و ایرانی نداشتند، به هیچ اصول اخلاقی و انسانی جز غارتگری، کشتار و تجاوز پایبند نبودند. در تجاوزهای ناموسی که بدست آنها انجام می شد، بیشتر افرادی که مورد هدف قرار داشتند پسران جوان آذربایجان بودند. لواط یک رسم پسندیده نزد قزلباشان بود. شاه اسماعیل نیز، چنانکه مداحانش نوشته اند: از لواط گران چیره دست بود که چنان نیرویی از جانب خدایش به او اعطا شده بود که در یک روز قادر بود با بیست پسر جوان لواط کند و بازهم اشتهایش فروکش نکند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 89 تا 91
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 89 تا 91
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 89 تا 91
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
8⃣ قسمت هشتم ✅
⚠ یک بازرگان ونیزی درباره چیره دستی شاه اسماعیل صفوی در عمل "لواط" که خودش شاهد بوده چنین نوشته است: «او(=شاه اسماعیل) دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان شهر را به کاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد». این رفتارهای شاه اسماعیل در حالی بود که خود را ولی امر مطلق مسلمین میدانست و در کنار قزلباشان و تبرائیان مردم مسلمان ایران را که تا پیش از این سنی مذهب بودند، مجبور به شیعه شدن میکردند. قزلباشان زنان و دختران را از خانه ها بیرون کشیده و مجبور به خود فروشی می کردند. آنها حتی پسران را نیز به چنین کاری وا می داشتند. آنها زنان و دختران و پسران را در اماکن مخصوصی نگاه داشته بودند و بر آنان مقرر کرده بودند که روزانه مبلغ معینی درآمد داشته باشند، و اگر درآمدشان به حد مقرر نمی رسید آنها را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار میدادند. خریداران اینها نیز خود قزلباشان و تبرّائیان بودند که معلوم نبود چه بهایی به آنها بپردازند. ولی هدف شاه اسماعیل ازین دستور آن بود که مردم آذربایجان(و سایر نقاط ایران) را تا سرحد غیر قابل تحملی تحقیر کند تا مجبور شوند که عقیده صحیح اسلامی خود را رها کرده و به ظنّ صفویان پیرو "مذهب حق" یا به عبارتی دیگر تشیع شوند. اگر پسری یا دختری حاضر به خودفروشی نمی شد او را بر دیوار یا کُنده درخت میخکوب میکردند و زنده زنده پوستش را می کندند و یا سرش را در دیگ آب جوش قرار میدادند و آهسته آهسته زجر کُش میکردند. این شکنجه های وحشتناک در برابر دیدگان دیگران انجام می گرفت و سبب میشد که هیچکس فکر سرپیچی از فرمان "ولی امر مسلمین جهان" را به ذهنش راه ندهد. هرکه خواهان زنده ماندن بود تن به هر خفتی داد ولی تبدیل به موجودی هراس زده و بیمار شد.
⚠️ قزلباشان میگساری را مستحب(=پسندیده) می دانستند و کوشیدند این رسم را در شهرها و روستاهای آذربایجان رواج دهند. آنها بر سر هر برزنی دکه ئی دائر کردند و خُمهای باده برپا داشتند و رهگذران را مجبور می کردند که باده بخرند و همانجا بنوشند. هرکس حاضر به اجرای دستور نمیشد به عنوان "سُنّی کافر و ضدّ دین" و "مخالف فرمان ولی امر مسلمین" مجازات میشد. این یکی از شیوه های تفتیش عقاید قزلباشان بود که بوسیله آن معلومشان میشد که چه کسی بر دین سابق مانده و در اطاعت کامل "ولی مطلق" نیست و چه کسی به دین قزلباشان درآمده است. اگر کسی حاضر نمیشد که باده بخرد و بیاشامد درجا کشته میشد. قزلباشان که محرّمات شرعی را مباح میدانستند گمان میکردند که باده را سُنّیان تحریم کرده اند تا با شیعیان مخالفت نشان داده باشند، به همین سبب مردم را وادار میکردند که دست از مخالفت بردارند و باده را مباح شمرده و بنوشند. شخص شاه اسماعیل علاوه برآنکه لواطگر قهاری بود، از همان سنین نوجوانیش از میگساران قهار نیز به شمار می رفت. غیاث الدین خواندمیر که از مداحان شاه اسماعیل است بزمهای عیاشی و میگساری شاه اسماعیل را چنین ستوده است: «اقداح رقیق عقیق وش، چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده جامهای شراب بی غش به سان ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام(=دختران و پسران اسیر شده ایرانی) در گردش بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 92 و 93
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣ قسمت هشتم ✅
⚠ یک بازرگان ونیزی درباره چیره دستی شاه اسماعیل صفوی در عمل "لواط" که خودش شاهد بوده چنین نوشته است: «او(=شاه اسماعیل) دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان شهر را به کاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد». این رفتارهای شاه اسماعیل در حالی بود که خود را ولی امر مطلق مسلمین میدانست و در کنار قزلباشان و تبرائیان مردم مسلمان ایران را که تا پیش از این سنی مذهب بودند، مجبور به شیعه شدن میکردند. قزلباشان زنان و دختران را از خانه ها بیرون کشیده و مجبور به خود فروشی می کردند. آنها حتی پسران را نیز به چنین کاری وا می داشتند. آنها زنان و دختران و پسران را در اماکن مخصوصی نگاه داشته بودند و بر آنان مقرر کرده بودند که روزانه مبلغ معینی درآمد داشته باشند، و اگر درآمدشان به حد مقرر نمی رسید آنها را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار میدادند. خریداران اینها نیز خود قزلباشان و تبرّائیان بودند که معلوم نبود چه بهایی به آنها بپردازند. ولی هدف شاه اسماعیل ازین دستور آن بود که مردم آذربایجان(و سایر نقاط ایران) را تا سرحد غیر قابل تحملی تحقیر کند تا مجبور شوند که عقیده صحیح اسلامی خود را رها کرده و به ظنّ صفویان پیرو "مذهب حق" یا به عبارتی دیگر تشیع شوند. اگر پسری یا دختری حاضر به خودفروشی نمی شد او را بر دیوار یا کُنده درخت میخکوب میکردند و زنده زنده پوستش را می کندند و یا سرش را در دیگ آب جوش قرار میدادند و آهسته آهسته زجر کُش میکردند. این شکنجه های وحشتناک در برابر دیدگان دیگران انجام می گرفت و سبب میشد که هیچکس فکر سرپیچی از فرمان "ولی امر مسلمین جهان" را به ذهنش راه ندهد. هرکه خواهان زنده ماندن بود تن به هر خفتی داد ولی تبدیل به موجودی هراس زده و بیمار شد.
⚠️ قزلباشان میگساری را مستحب(=پسندیده) می دانستند و کوشیدند این رسم را در شهرها و روستاهای آذربایجان رواج دهند. آنها بر سر هر برزنی دکه ئی دائر کردند و خُمهای باده برپا داشتند و رهگذران را مجبور می کردند که باده بخرند و همانجا بنوشند. هرکس حاضر به اجرای دستور نمیشد به عنوان "سُنّی کافر و ضدّ دین" و "مخالف فرمان ولی امر مسلمین" مجازات میشد. این یکی از شیوه های تفتیش عقاید قزلباشان بود که بوسیله آن معلومشان میشد که چه کسی بر دین سابق مانده و در اطاعت کامل "ولی مطلق" نیست و چه کسی به دین قزلباشان درآمده است. اگر کسی حاضر نمیشد که باده بخرد و بیاشامد درجا کشته میشد. قزلباشان که محرّمات شرعی را مباح میدانستند گمان میکردند که باده را سُنّیان تحریم کرده اند تا با شیعیان مخالفت نشان داده باشند، به همین سبب مردم را وادار میکردند که دست از مخالفت بردارند و باده را مباح شمرده و بنوشند. شخص شاه اسماعیل علاوه برآنکه لواطگر قهاری بود، از همان سنین نوجوانیش از میگساران قهار نیز به شمار می رفت. غیاث الدین خواندمیر که از مداحان شاه اسماعیل است بزمهای عیاشی و میگساری شاه اسماعیل را چنین ستوده است: «اقداح رقیق عقیق وش، چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده جامهای شراب بی غش به سان ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام(=دختران و پسران اسیر شده ایرانی) در گردش بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 92 و 93
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 92 و 93
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
9⃣ قسمت نهم ✅
⚠ عموم قزلباشان، ساکن آناتولی بودند و به امید غارتگری، پیرامون شاه اسماعیل گرد آمدند. قزلباشان، ایرانی نبودند و با فرهنگ و تمدن و دین ایرانی هیچگونه آشنایی نداشتند. طبق سنن قبیله ای شان، هرکس از آنها نبود، بیگانه و دشمن تلقی میشد، آنها با این دید به ایرانیان به دیده دشمن درخور نابودی می نگریستند. قزلباشان مردم ایران را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کرده بودند و هرکس "شیعه صفوی" میشد را خودی و هرکس "سُنّی" می ماند را غیرخودی می شمردند و معتقد بودند هرکه غیرخودی است، دشمن است و دشمن را باید کشت و اموالش را تصاحب کرد. آنها وقتی به آذربایجان و خیرات آن دست یافتند با بیرحمی و قساوت غیرقابل وصف، دست به تعدی و ستمگری گشودند و به ویران کردن شهرها و انهدام عناصر مادی تمدن ایرانی پرداختند، بدون آنکه هیچ ترحمی نسبت به ایران و ایرانی داشته باشند. ذکر جنایات قزلباشان که مداحانشان بخشهایی از آن را با آب و تاب ستوده اند، با بیان و قلم امکان پذیر نیست. آدم باید نوشته های مداحان شاه اسماعیل و قزلباشان را بخواند تا متوجه شود که آنها چه موجودات تمدن ستیزی بودند. تصور کنید گروهی از تبرّائیان تبر به دست به خانه یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل یا زنجان ریخته اند، صاحبخانه و زن و فرزندانش را دستگیر کرده به خیابان آورده اند، خرمنی آتش افروخته اند و این مرد بیچاره را در چنین حالتی تهدید می کنند که یا الله زود باش به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرست و تبرّا کن. و تصورش را بکنیم که آنها دربرابر لابه های عاجزانه آن مرد و ضجّه های زن و دخترش، کودک کمسال او را زنده زنده به میان آتش پرتاب می کنند و پدر و مادر و خواهر در درماندگی کامل شاهد زوزه های کودکشان هستند که در آتش جزغاله میشود.
⚠️ قزلباشان با چنین رفتارهایی، کسانی از علما و بزرگان که در آذربایجان مانده بودند و پای گریز نداشتند را به جمعی از بیماران روانی تبدیل کردند که شدیدا عصبی مزاج و از همه چیز و همه کس گریزان بودند و در گوشه های انزوا به حالت تحیّر و گریه و تفکر و خموشی روزگار میگذراندند و منتظر مرگ خود بودند. لذا هیچ مرجعی وجود نداشت که از مردم ستمدیده حمایت کند و جان و مال و ناموس مردم بازیچه دست بزهکاران خودجوش تبرّایی شده بود. تصورش را بکنید یک تاجری که مال و انبارش غارت شده و خانه نشین بود، ناگهان ببیند عده ای تبرداران تبرّایی به خانه اش بریزند، او گرفته و ببندند، زن و دختر جوانش را از اطاقها بیرون بکشند و در بغل بفشارند، و از آن مرد هستی باخته بخواهند که هرچه مال در خانه اش پنهان کرده به آنها تحویل دهد. تصورش را بکنیم که زن و مردی، دختر و پسر جوان و زیبارویی دارند و دسته ای از اوباشان شهری به خانه اش بریزند و دختر و پسرشان را با خود ببرند، در حالیکه پدر و مادر فلکزده نیک میدانند که آنها را برای چه کاری می برند! تصورش را بکنیم پیرمرد دانشمند و محترمی که از سر خشم و عصبانیت و حمیّت به دسته تبرّایی پرخاش کرده و آنها از او به خشم آمده اند، وی را گرفته و عریان کرده در سر چارکوچه و جلو چشم همگان، چند تن از قزلباشان به زور به او تجاوز جنسی کرده اند، آنگاه به تنش شیره مالیده، وی را در قفس آهنین بسته اند و مشتی مورچه در قفس رها کرده اند و قفس را همچون فانوسی بر سر میله ای در میدان شهر آویخته اند، تا این بیچاره زیر شدیدترین شکنجه ها باشد و عابران رهگذر شاهد ناله های جان خراش او باشند و شکنجه روحی شوند. تصورش را بکنیم، دانش وری را قزلباشان گرفته برهنه کرده، به میدان شهر آورده، آتش افروخته اند و سیخی از زیر پوست کمر او فرو برده، از پشت گردنش بیرون آورده و او را مثل لاشه آهو بر آتش نهاده تا اندک اندک بریان شود، آگاه قزلباشان بدستور شاه اسماعیل از گوشت کباب شده این مرد تغذیه کنند.
تصورش را بکنیم که قزلباشان یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل را که نخواسته شیعه شود را گرفته، کف دستها و پاهایش را بر کُنده درختی میخکوب کرده اند و در این حال، زنده زنده پوستش را مثل پوست گوسفند می کنند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 94 و 95
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
9⃣ قسمت نهم ✅
⚠ عموم قزلباشان، ساکن آناتولی بودند و به امید غارتگری، پیرامون شاه اسماعیل گرد آمدند. قزلباشان، ایرانی نبودند و با فرهنگ و تمدن و دین ایرانی هیچگونه آشنایی نداشتند. طبق سنن قبیله ای شان، هرکس از آنها نبود، بیگانه و دشمن تلقی میشد، آنها با این دید به ایرانیان به دیده دشمن درخور نابودی می نگریستند. قزلباشان مردم ایران را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کرده بودند و هرکس "شیعه صفوی" میشد را خودی و هرکس "سُنّی" می ماند را غیرخودی می شمردند و معتقد بودند هرکه غیرخودی است، دشمن است و دشمن را باید کشت و اموالش را تصاحب کرد. آنها وقتی به آذربایجان و خیرات آن دست یافتند با بیرحمی و قساوت غیرقابل وصف، دست به تعدی و ستمگری گشودند و به ویران کردن شهرها و انهدام عناصر مادی تمدن ایرانی پرداختند، بدون آنکه هیچ ترحمی نسبت به ایران و ایرانی داشته باشند. ذکر جنایات قزلباشان که مداحانشان بخشهایی از آن را با آب و تاب ستوده اند، با بیان و قلم امکان پذیر نیست. آدم باید نوشته های مداحان شاه اسماعیل و قزلباشان را بخواند تا متوجه شود که آنها چه موجودات تمدن ستیزی بودند. تصور کنید گروهی از تبرّائیان تبر به دست به خانه یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل یا زنجان ریخته اند، صاحبخانه و زن و فرزندانش را دستگیر کرده به خیابان آورده اند، خرمنی آتش افروخته اند و این مرد بیچاره را در چنین حالتی تهدید می کنند که یا الله زود باش به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرست و تبرّا کن. و تصورش را بکنیم که آنها دربرابر لابه های عاجزانه آن مرد و ضجّه های زن و دخترش، کودک کمسال او را زنده زنده به میان آتش پرتاب می کنند و پدر و مادر و خواهر در درماندگی کامل شاهد زوزه های کودکشان هستند که در آتش جزغاله میشود.
⚠️ قزلباشان با چنین رفتارهایی، کسانی از علما و بزرگان که در آذربایجان مانده بودند و پای گریز نداشتند را به جمعی از بیماران روانی تبدیل کردند که شدیدا عصبی مزاج و از همه چیز و همه کس گریزان بودند و در گوشه های انزوا به حالت تحیّر و گریه و تفکر و خموشی روزگار میگذراندند و منتظر مرگ خود بودند. لذا هیچ مرجعی وجود نداشت که از مردم ستمدیده حمایت کند و جان و مال و ناموس مردم بازیچه دست بزهکاران خودجوش تبرّایی شده بود. تصورش را بکنید یک تاجری که مال و انبارش غارت شده و خانه نشین بود، ناگهان ببیند عده ای تبرداران تبرّایی به خانه اش بریزند، او گرفته و ببندند، زن و دختر جوانش را از اطاقها بیرون بکشند و در بغل بفشارند، و از آن مرد هستی باخته بخواهند که هرچه مال در خانه اش پنهان کرده به آنها تحویل دهد. تصورش را بکنیم که زن و مردی، دختر و پسر جوان و زیبارویی دارند و دسته ای از اوباشان شهری به خانه اش بریزند و دختر و پسرشان را با خود ببرند، در حالیکه پدر و مادر فلکزده نیک میدانند که آنها را برای چه کاری می برند! تصورش را بکنیم پیرمرد دانشمند و محترمی که از سر خشم و عصبانیت و حمیّت به دسته تبرّایی پرخاش کرده و آنها از او به خشم آمده اند، وی را گرفته و عریان کرده در سر چارکوچه و جلو چشم همگان، چند تن از قزلباشان به زور به او تجاوز جنسی کرده اند، آنگاه به تنش شیره مالیده، وی را در قفس آهنین بسته اند و مشتی مورچه در قفس رها کرده اند و قفس را همچون فانوسی بر سر میله ای در میدان شهر آویخته اند، تا این بیچاره زیر شدیدترین شکنجه ها باشد و عابران رهگذر شاهد ناله های جان خراش او باشند و شکنجه روحی شوند. تصورش را بکنیم، دانش وری را قزلباشان گرفته برهنه کرده، به میدان شهر آورده، آتش افروخته اند و سیخی از زیر پوست کمر او فرو برده، از پشت گردنش بیرون آورده و او را مثل لاشه آهو بر آتش نهاده تا اندک اندک بریان شود، آگاه قزلباشان بدستور شاه اسماعیل از گوشت کباب شده این مرد تغذیه کنند.
تصورش را بکنیم که قزلباشان یکی از بزرگان تبریز یا اردبیل را که نخواسته شیعه شود را گرفته، کف دستها و پاهایش را بر کُنده درختی میخکوب کرده اند و در این حال، زنده زنده پوستش را مثل پوست گوسفند می کنند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 94 و 95
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 94 و 95
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
🔟 قسمت دهم ✅
⚠ در نوشته های مداحان فتوحات قزلباشان صفوی چندان از موارد شکنجه بزرگان ایرانی آمده است که خواندن آن موی را بر اندام هر انسان نیک سرشتی راست میکند و اعماق قلبش را چنگ می زند و جگرش را به حال ایرانیان سُنّی مذهب که در دست چنین درنده خویانی اسیر بوده اند کباب می کند. مطالبی که مداحان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی نوشته اند برای آن بوده است تا نشان دهند که "شاه شریعت پناه" و "ولی امر مسلمین جهان" چه قدرتی داشتند برای نشر دین(به ظن قزلباشان) حق، و در راه خدایش چه زحمتها می کشیده و چگونه مردم ایران را به فجیع ترین شکل ممکن وادار میکرده که دست از لجاجت و تعصب بردارند و به دین حق در آیند و تشیع شوند و چگونه کسانیکه نمی خواسته اند اطاعت از "ولی امر مسلمین جهان" را پذیرا باشند به کیفرهای سخت می رسانده و به جهنم می فرستاده اند.
«چونکه شاه اسماعیل و قزلباشانش دین خودشان را مذهب حق و اسلام ایرانیان را مذهب منسوخ می نامیدند، ایرانیان در واکنش به این ادعای پوچ، تاریخ تشکیل سلطنت قزلباشان را "مذهب ناحق" نوشتند، که به حساب ابجد کبیر می شود سال 906 هجری قمری».
⚠️ اسماعیل در آستانه 14 سالگی شاه شد. او کودکیش را در خانه کارکیای گیلانی به همراه خلیفه های قزلباشش گذرانده بود و یک سال و چند ماه پیش از تصرف تبریز، به همراه قزلباشان در روستاهای آذربایجان ساکن بود. تنها ارتباط او با جهان بیرون از خانه کارکیا، زیارتهایی بود که تاتارهای آناتولی از او به عمل می آوردند و برای بوسیدن پای او صدها کیلومتر راه را با پای پیاده طی کرده، خود را به گیلان می رساندند و پس از تعظیم های شایسته و تقدیم صدقات و نذرواتشان که از طریق راهزنی بدست آمده بود به درون آناتولی باز می گشتند. اینکار را مریدان شاه اسماعیل "حج" می پنداشتند که تحت نام شیعه و مسلمان انجام می دادند. شاه اسماعیل دست پرورده چنین عناصری بود و در اثر رفتار بنده وار آنها خود را در آن عالم کودکانه متصرف امور کائنات می پنداشت و با این تصرف وارد کاخ هشت بهشت شد و پادشاه گردید و بر سر منبر مسجد جامع تبریز اعلان کرد که مأموریتی آسمانی دارد و "ائمه معصومین پشتی بان" اویند برای اینهمه کشتار و جنایات و او را به این کار وا داشته اند. برای ریاست دستگاه قضایی قزلباشان "ملا شمس لاهیجی" انتخاب شد. این مرد پیش از این در لاهیجان مکتبخانه داشت که اسماعیل در کودکیش نزد او سواد آموخته بود. درباره سوابقش در نوشته های مورخان معاصر شاه اسماعیل و پس از او هیچ سخنی نرفته است.
«جالب است بدانیم که این شخص با لقب "مولانا شمس الدین لاهیجی" و با منصب "صدر(=وزیر امور دینی)" در رأس دستگاه قضایی و دینی قزلباشان قرار گرفت که حتی یک جلد کتاب مذهبی نداشت تا آن را مرجع خویش برای تعلیم دین قرار دهد. البته لازم هم نبود که او کتابی در اختیار داشته باشد، زیرا شاه اسماعیل خود را "ولی الله(نماینده تام الاختیار الله)" میدانست که مرجع همه احکام و فتواها بود و قزلباشان به هیچ اصول عقیدتی و حکم شرعی پایبندی نشان نمی دادند که ضرورتی برای وجود متون دینی پیش آید. ملا شمس ناظر امور اوقاف بی سرپرست مانده مدارس و مساجد ویران شده و درآمدهای آن و مسئول عقیدتی و تبلیغات و رییس کل دسته های تبرّائیان بود که عموما بزهکاران شهری بودند که برای این مسوولیتها نیازی به متون دینی نداشتند چون تبرائیان تبردار کار خودشان که کشتن انسانها و غارت خانه ها بود، خوب میدانستند. تبلیغ دین هم در فحاشی به اصحاب پیامبر اسلام و نوحه برای شهیدان کربلا و سینه زنی و قمه زنی به منظور رسیدن به نقطه اوج تهییج روحی برای سُنّی کشی، خلاصه میشد که ضرورت متن دینی را ایجاب نمیکرد. اگر عالیترین مرجع دینی قزلباشان پس از شاه اسماعیل، حتی یک کتاب دینی هم نداشته که نشان کم سواد بودن اوست، هیچگونه شگفتی ما را بر نمی انگیزد که نشان میدهد چه بر سر ایران و ایرانی آمده است و کارش به کجا رسیده بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 96 تا 98
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
🔟 قسمت دهم ✅
⚠ در نوشته های مداحان فتوحات قزلباشان صفوی چندان از موارد شکنجه بزرگان ایرانی آمده است که خواندن آن موی را بر اندام هر انسان نیک سرشتی راست میکند و اعماق قلبش را چنگ می زند و جگرش را به حال ایرانیان سُنّی مذهب که در دست چنین درنده خویانی اسیر بوده اند کباب می کند. مطالبی که مداحان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی نوشته اند برای آن بوده است تا نشان دهند که "شاه شریعت پناه" و "ولی امر مسلمین جهان" چه قدرتی داشتند برای نشر دین(به ظن قزلباشان) حق، و در راه خدایش چه زحمتها می کشیده و چگونه مردم ایران را به فجیع ترین شکل ممکن وادار میکرده که دست از لجاجت و تعصب بردارند و به دین حق در آیند و تشیع شوند و چگونه کسانیکه نمی خواسته اند اطاعت از "ولی امر مسلمین جهان" را پذیرا باشند به کیفرهای سخت می رسانده و به جهنم می فرستاده اند.
«چونکه شاه اسماعیل و قزلباشانش دین خودشان را مذهب حق و اسلام ایرانیان را مذهب منسوخ می نامیدند، ایرانیان در واکنش به این ادعای پوچ، تاریخ تشکیل سلطنت قزلباشان را "مذهب ناحق" نوشتند، که به حساب ابجد کبیر می شود سال 906 هجری قمری».
⚠️ اسماعیل در آستانه 14 سالگی شاه شد. او کودکیش را در خانه کارکیای گیلانی به همراه خلیفه های قزلباشش گذرانده بود و یک سال و چند ماه پیش از تصرف تبریز، به همراه قزلباشان در روستاهای آذربایجان ساکن بود. تنها ارتباط او با جهان بیرون از خانه کارکیا، زیارتهایی بود که تاتارهای آناتولی از او به عمل می آوردند و برای بوسیدن پای او صدها کیلومتر راه را با پای پیاده طی کرده، خود را به گیلان می رساندند و پس از تعظیم های شایسته و تقدیم صدقات و نذرواتشان که از طریق راهزنی بدست آمده بود به درون آناتولی باز می گشتند. اینکار را مریدان شاه اسماعیل "حج" می پنداشتند که تحت نام شیعه و مسلمان انجام می دادند. شاه اسماعیل دست پرورده چنین عناصری بود و در اثر رفتار بنده وار آنها خود را در آن عالم کودکانه متصرف امور کائنات می پنداشت و با این تصرف وارد کاخ هشت بهشت شد و پادشاه گردید و بر سر منبر مسجد جامع تبریز اعلان کرد که مأموریتی آسمانی دارد و "ائمه معصومین پشتی بان" اویند برای اینهمه کشتار و جنایات و او را به این کار وا داشته اند. برای ریاست دستگاه قضایی قزلباشان "ملا شمس لاهیجی" انتخاب شد. این مرد پیش از این در لاهیجان مکتبخانه داشت که اسماعیل در کودکیش نزد او سواد آموخته بود. درباره سوابقش در نوشته های مورخان معاصر شاه اسماعیل و پس از او هیچ سخنی نرفته است.
«جالب است بدانیم که این شخص با لقب "مولانا شمس الدین لاهیجی" و با منصب "صدر(=وزیر امور دینی)" در رأس دستگاه قضایی و دینی قزلباشان قرار گرفت که حتی یک جلد کتاب مذهبی نداشت تا آن را مرجع خویش برای تعلیم دین قرار دهد. البته لازم هم نبود که او کتابی در اختیار داشته باشد، زیرا شاه اسماعیل خود را "ولی الله(نماینده تام الاختیار الله)" میدانست که مرجع همه احکام و فتواها بود و قزلباشان به هیچ اصول عقیدتی و حکم شرعی پایبندی نشان نمی دادند که ضرورتی برای وجود متون دینی پیش آید. ملا شمس ناظر امور اوقاف بی سرپرست مانده مدارس و مساجد ویران شده و درآمدهای آن و مسئول عقیدتی و تبلیغات و رییس کل دسته های تبرّائیان بود که عموما بزهکاران شهری بودند که برای این مسوولیتها نیازی به متون دینی نداشتند چون تبرائیان تبردار کار خودشان که کشتن انسانها و غارت خانه ها بود، خوب میدانستند. تبلیغ دین هم در فحاشی به اصحاب پیامبر اسلام و نوحه برای شهیدان کربلا و سینه زنی و قمه زنی به منظور رسیدن به نقطه اوج تهییج روحی برای سُنّی کشی، خلاصه میشد که ضرورت متن دینی را ایجاب نمیکرد. اگر عالیترین مرجع دینی قزلباشان پس از شاه اسماعیل، حتی یک کتاب دینی هم نداشته که نشان کم سواد بودن اوست، هیچگونه شگفتی ما را بر نمی انگیزد که نشان میدهد چه بر سر ایران و ایرانی آمده است و کارش به کجا رسیده بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 96 تا 98
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 96 تا 98
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 96 تا 98
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
1⃣1⃣ قسمت یازدهم ✅
⚠ درباره سال نخست سلطنت شاه اسماعیل صفوی که محدود به آذربایجان بود، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران، درباره هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است.
«بر پایه وجود چنین گزارشهایی و عدم چنان گزارشهایی ما یقین می یابیم که ملا شمس لاهیجی، تنها یکه تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان سرایی های شیرین(و البته کذایی) که از کربلا و شهادت امام حسین و مضروب شدن فاطمه بدست عمر و شهید شدن محسن در شکم مادر و داستانهای(تخیلی) از ستمهای خلفای کافر غاصب(به ظن قزلباشان) به امام علی و اهل بیتش می ساخت که در واقع جعل می کرد، قزلباشان را سرگرم می نمود و با نوحه های جانگدازی که می دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود آنها را وادار میکرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند(یعنی مداحی پولی) و وی را به "سلطان مالی" مبدل سازند، آنها را به گریه می افکند و "احسنت شان" را از دل بر می آورد. در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان چپاول افتاده و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته بسوی آذربایجان روان بودند. این قبیله ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند و در کشور ما ماندگار شده یکه تاز میدان شدند، تا از ستمهایشان بر سر ایران و ایرانی بیاید آنچه آمد و ما را به این روز کشاند».
⚠️ به نظر می رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل ودیگر شهرهای آذربایجان و انتقام گیری از سُنّی ها و شیعه کردن مردم آذربایجان هدفشان را تکمیل شده می پنداشتند. ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران و مردم عموما سُنّی مذهب ایران تهیه دیده بود که می بایست به دست این عناصر خشونت پیشه به اجرا در می آمد و آن شیعه کردن شهرهای دیگر ایران بوسیله ارعاب، کشتار، جنایت، غارت و تجاوز قزلباشان صفوی بود. ضربه مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود گرچه که مراکز زاینده و پربار تمدنی ایران همچون سمرقند و بلخ و بخارا و مرو و هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد که از قرن 2 هجری پس از شانه راست کردن زیر ضربات عرب از سر گرفته شد(❗️نکته: لازم به ذکر است که امیرحسین خنجی دارای گرایشات شدید باستانگرایی بوده، لذا نظر ایشان در مورد فاتحان صدر اسلام و ورود اسلام به ایران که منجر به تمدن شکوهمند اسلامی در کشورمان شد بسیار پرخاشگرانه و توام با غرض ورزی است، اما مطالب ایشان در مورد تمدن ایران باستان همواره با بزرگنمایی و اغراق آمیز بوده. همچنین مطالب ایشان در مورد قزلباشان و صفویه بر اساس کتب وقایع نگاران صفوی است، لذا مورد تایید می باشد). ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران، مثل سمندر افسانه ای از زیر آوارهای ناشی از زلزله مغولان سر برآورد و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت در آمد، و در عهد حسین بای قرا و یعقوب بایندر که حاکمان سُنّی مذهب بودند این حرکت را تندتر کرد. اما این بار گردش روزگار یک عنصر نورسیده به نام "قزلباش" را وارد عرصه نابودی فرهنگ و تمدن و اسلام ایرانیان نمود، ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه ای بر پیکر ایران آورد که تا امروز نتواسته است کمرش را راست کند و هنوز درد آن ضربه قزلباشان را با تمام وجود احساس میکند و رنج می کشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 99 و 100
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣1⃣ قسمت یازدهم ✅
⚠ درباره سال نخست سلطنت شاه اسماعیل صفوی که محدود به آذربایجان بود، به جز گزارش تخریب و انهدام و شکنجه و کشتار و غارت و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران و پسران، درباره هیچ فعالیت دیگری هیچ گزارشی به دست داده نشده است.
«بر پایه وجود چنین گزارشهایی و عدم چنان گزارشهایی ما یقین می یابیم که ملا شمس لاهیجی، تنها یکه تاز میدان دین و مذهب بعد از شاه اسماعیل بود، و حتما با داستان سرایی های شیرین(و البته کذایی) که از کربلا و شهادت امام حسین و مضروب شدن فاطمه بدست عمر و شهید شدن محسن در شکم مادر و داستانهای(تخیلی) از ستمهای خلفای کافر غاصب(به ظن قزلباشان) به امام علی و اهل بیتش می ساخت که در واقع جعل می کرد، قزلباشان را سرگرم می نمود و با نوحه های جانگدازی که می دانست خوشایند قزلباشان خواهد بود آنها را وادار میکرد تا هرچه بیشتر به او بذل و بخشش کنند(یعنی مداحی پولی) و وی را به "سلطان مالی" مبدل سازند، آنها را به گریه می افکند و "احسنت شان" را از دل بر می آورد. در خلال این مدت تاتارهای بیابانگرد آناتولی که شنیده بودند در آذربایجان چپاول افتاده و هرکس زودتر برسد بیشتر خواهد برد، دسته دسته بسوی آذربایجان روان بودند. این قبیله ها در دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب به قصد تاراج و غارتگری به درون ایران سرازیر شده بودند و در کشور ما ماندگار شده یکه تاز میدان شدند، تا از ستمهایشان بر سر ایران و ایرانی بیاید آنچه آمد و ما را به این روز کشاند».
⚠️ به نظر می رسد که قزلباشان با تسخیر تبریز و اردبیل ودیگر شهرهای آذربایجان و انتقام گیری از سُنّی ها و شیعه کردن مردم آذربایجان هدفشان را تکمیل شده می پنداشتند. ولی گردش روزگار یک بازی خطرناکی برای ایران و مردم عموما سُنّی مذهب ایران تهیه دیده بود که می بایست به دست این عناصر خشونت پیشه به اجرا در می آمد و آن شیعه کردن شهرهای دیگر ایران بوسیله ارعاب، کشتار، جنایت، غارت و تجاوز قزلباشان صفوی بود. ضربه مغولان برای پایان دادن همیشگی به نقش ایران کافی نبود گرچه که مراکز زاینده و پربار تمدنی ایران همچون سمرقند و بلخ و بخارا و مرو و هرات و نیشابور و ری و اصفهان را ویران کرد که از قرن 2 هجری پس از شانه راست کردن زیر ضربات عرب از سر گرفته شد(❗️نکته: لازم به ذکر است که امیرحسین خنجی دارای گرایشات شدید باستانگرایی بوده، لذا نظر ایشان در مورد فاتحان صدر اسلام و ورود اسلام به ایران که منجر به تمدن شکوهمند اسلامی در کشورمان شد بسیار پرخاشگرانه و توام با غرض ورزی است، اما مطالب ایشان در مورد تمدن ایران باستان همواره با بزرگنمایی و اغراق آمیز بوده. همچنین مطالب ایشان در مورد قزلباشان و صفویه بر اساس کتب وقایع نگاران صفوی است، لذا مورد تایید می باشد). ولی در دوران ایلخانی و تیموری باز ایران، مثل سمندر افسانه ای از زیر آوارهای ناشی از زلزله مغولان سر برآورد و با آهنگی آهسته در راه بازگشت به شکوه دیرینه به حرکت در آمد، و در عهد حسین بای قرا و یعقوب بایندر که حاکمان سُنّی مذهب بودند این حرکت را تندتر کرد. اما این بار گردش روزگار یک عنصر نورسیده به نام "قزلباش" را وارد عرصه نابودی فرهنگ و تمدن و اسلام ایرانیان نمود، ورود این عنصر ویرانگر چنان ضربه ای بر پیکر ایران آورد که تا امروز نتواسته است کمرش را راست کند و هنوز درد آن ضربه قزلباشان را با تمام وجود احساس میکند و رنج می کشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 99 و 100
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇