⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 71 تا 76
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران ❌
4⃣ قسمت چهارم ✅
⚠️اهل اختصاص که خلیفه های طراز اول شاه اسماعیل صفوی بودند در پاییز سال 879 ش در ارزنجان جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل تشکیل دادند تا درباره حرکت جهادی شان تصمیم بگیرند که به گرجستان حمله کنند یا به ایروان. پیشنهاد برخی قزلباشان حمله به آبادیهای آذربایجان(آبادیهای سنّی نشین) بود. برخی هم پیشنهاد دادند که چند ماهی در ارزنجان بمانند تا شمار بیشتری از ترکان آناتولی(=قزلباشان) به آنان بپیوندند. چون نتوانستند سر حمله به یک منطقه مشخص به توافق برسند، قرار بر این شد که هرچه در آن شب از آسمان به "شیخ اوغلی اسماعیل ولی الله" وحی و الهام برسد !! از فردا به مورد اجرا نهاده شود. و اسماعیل به آنها گفت که شب با اجداد بزرگوارش حضرات امامان معصوم مشورت خواهد کرد و هرچه که نظرشان باشد را اجرا خواهد کرد. اسماعیل که سالها آرزوی انتقام گیری از کشندگان پدر و جدش را در سر داشت، آن شب در خواب دید که به شروان حمله کند و انتقام خون پدر و پدربزرگش را از شروانشاه بگیرد. این رویا نزد سران قزلباش به مثابه وحی آسمانی تلقی شد. گروهی از قزلباشان به گرجستان حمله کردند و با غنائم بسیار برگشتند و بین خود قسمت نمودند. سپس در سر راه روستای شوره گل را تاراج کرده و بسمت شماخی پیش رفتند، مردم شماخی زن و فرزندان و اموال کم وزن و گرانبها را برداشته و شهر را رها کرده و به درون کوهستان گریختند. قزلباشان وارد شماخی شدند، شهر را تاراج کردند. در این زمان شروانشاه در مرغزاری بین روستای گلستان و بیغرد بود، قزلباشان اطلاع یافتند و به سمت شروانشاه حمله کردند ولی شروانشاه با شتاب به دژ گلستان گریخت. قزلباشان به شروانشاه رسیدند و نیروهای دژ گلستان به شروانشاه پیوستند، در ابتدا قزلباشان زیادی کشته شدند ولی در نهایت بخاطر اشتباه جنگی شروانشاه، قزلباشان پیروز شدند و شروانشاه کشته شد و جسدش بدستور شاه اسماعیل صفوی به آتش کشیده و خاکستر شد و از کله کشته شدگان شروانی مناره برپا کردند و پیروزی خود را جشن گرفتند. شاه اسماعیل صفوی به قزلباشان گفت هرکس هرچه "غنیمت" کرده است را به رودخانه بیندازد، یکی از قزلباشان بعدها درباره این فرمان چنین گفت: «چون شروانی ها سنّی اند مال ایشان نجس است، تمامی را در آب اندازید، صوفیان حتی اسب و استران جماعت را در آب انداختند». با کشته شدن شروانشاه سراسر منطقه شروان برای قزلباشان رها شد.
⚠️تصرف و تاراج شهر باکو که خزانه شروانشاه در آن بود، ثروت زیادی را نصیب قزلباشان کرد، شاه اسماعیل در اینجا غنائم را مباح دانست و امر به تقسیم غنائم کرد. برای پاکسازی منطقه از خاندان شروانشاه و آثارشان هر کدام از آنها را یافتند، کشتند و سوزاندند. حتی گورهای مردگان خاندان شروانشاه را شکافتند و اجسادشان را بیرون آوردند و سوزاندند(فحش پدرسوخته از همین کارهای شاه اسماعیل بوجود آمد). همه کاخهای شروانشاه را ویران کردند و باغهایش را آتش زده، خاکستر کردند. قزلباشان سپس به محمودآباد حمله کردند که زمستان را در آنجا بمانند. قزلباشان در فکر حمله به آذربایجان نبودند و قصدشان تاراج باقی آبادیهای شروان بود. اما در محمود آباد یکی از گریختگان نبرد قدرت دستگاه بایندری به نام امیر شمس الدین زکریا کججی که روزگاری دبیر اوزون حسن و سلطان یعقوب بود خود را تسلیم شاه اسماعیل صفوی کرد و چون از الوندبیک بایندری کینه داشت، شاه اسماعیل را تحریک کرد برای حمله به تبریز. الوندبیک با مرادبیک توافق کرد و شاه آذربایجان و دیاربکر شده بود، وقتی خبر جنایات قزلباشان را در اران و شروان شنید به قصد سرکوب آنها به نخجوان رفت، در منطقه "شرور" جنگ سختی در گرفت. قزلباشان با صدای بلند شعار میدادند: قربان اولدقم، صدقه اولدقم. الوندبیک شکست خورد و به ارزنجان گریخت.
⚠️قزلباشان و شاه اسماعیل پس از این پیروزی به سمت تبریز حرکت کردند، زکریا کججی در تسلیم تبریز به شاه اسماعیل نقش مهمی ایفا کرد، او نزد مردم تبریز دارای احترام بود و با بزرگان و علمای شهر وارد مذاکره شد و به آنها فهماند که اسماعیل نوه مرد بزرگی چون شیخ صفی الدین است، یکی صوفی خیرخواه است که نیت بدی ندارد و برای خدا کار میکند و هدفش نجات آذربایجان از دست بایندریان است و میخواهد مردم تبریز به آرامش و امنیت برسند !!! سران تبریز که از قزلباشان اطلاعی نداشتند شهر را داوطلبانه و بی هیچ پیش شرطی به قزلباشان تحویل دادند(فروردین 880 ش). قزلباشان پس از آنکه با توافق مردم تبریز وارد آن شهر شدند شاه اسماعیل را به کاخ هشت بهشت که از یادگارهای جهانشاه و اوزون حسن و سلطان یعقوب بود، بردند. اکنون شاه اسماعیل صفوی سنش 13 سال و 8 ماه بود و با داشتن تبریز شاه ایران نامیده میشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 77 تا 81
✅ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇
4⃣ قسمت چهارم ✅
⚠️اهل اختصاص که خلیفه های طراز اول شاه اسماعیل صفوی بودند در پاییز سال 879 ش در ارزنجان جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل تشکیل دادند تا درباره حرکت جهادی شان تصمیم بگیرند که به گرجستان حمله کنند یا به ایروان. پیشنهاد برخی قزلباشان حمله به آبادیهای آذربایجان(آبادیهای سنّی نشین) بود. برخی هم پیشنهاد دادند که چند ماهی در ارزنجان بمانند تا شمار بیشتری از ترکان آناتولی(=قزلباشان) به آنان بپیوندند. چون نتوانستند سر حمله به یک منطقه مشخص به توافق برسند، قرار بر این شد که هرچه در آن شب از آسمان به "شیخ اوغلی اسماعیل ولی الله" وحی و الهام برسد !! از فردا به مورد اجرا نهاده شود. و اسماعیل به آنها گفت که شب با اجداد بزرگوارش حضرات امامان معصوم مشورت خواهد کرد و هرچه که نظرشان باشد را اجرا خواهد کرد. اسماعیل که سالها آرزوی انتقام گیری از کشندگان پدر و جدش را در سر داشت، آن شب در خواب دید که به شروان حمله کند و انتقام خون پدر و پدربزرگش را از شروانشاه بگیرد. این رویا نزد سران قزلباش به مثابه وحی آسمانی تلقی شد. گروهی از قزلباشان به گرجستان حمله کردند و با غنائم بسیار برگشتند و بین خود قسمت نمودند. سپس در سر راه روستای شوره گل را تاراج کرده و بسمت شماخی پیش رفتند، مردم شماخی زن و فرزندان و اموال کم وزن و گرانبها را برداشته و شهر را رها کرده و به درون کوهستان گریختند. قزلباشان وارد شماخی شدند، شهر را تاراج کردند. در این زمان شروانشاه در مرغزاری بین روستای گلستان و بیغرد بود، قزلباشان اطلاع یافتند و به سمت شروانشاه حمله کردند ولی شروانشاه با شتاب به دژ گلستان گریخت. قزلباشان به شروانشاه رسیدند و نیروهای دژ گلستان به شروانشاه پیوستند، در ابتدا قزلباشان زیادی کشته شدند ولی در نهایت بخاطر اشتباه جنگی شروانشاه، قزلباشان پیروز شدند و شروانشاه کشته شد و جسدش بدستور شاه اسماعیل صفوی به آتش کشیده و خاکستر شد و از کله کشته شدگان شروانی مناره برپا کردند و پیروزی خود را جشن گرفتند. شاه اسماعیل صفوی به قزلباشان گفت هرکس هرچه "غنیمت" کرده است را به رودخانه بیندازد، یکی از قزلباشان بعدها درباره این فرمان چنین گفت: «چون شروانی ها سنّی اند مال ایشان نجس است، تمامی را در آب اندازید، صوفیان حتی اسب و استران جماعت را در آب انداختند». با کشته شدن شروانشاه سراسر منطقه شروان برای قزلباشان رها شد.
⚠️تصرف و تاراج شهر باکو که خزانه شروانشاه در آن بود، ثروت زیادی را نصیب قزلباشان کرد، شاه اسماعیل در اینجا غنائم را مباح دانست و امر به تقسیم غنائم کرد. برای پاکسازی منطقه از خاندان شروانشاه و آثارشان هر کدام از آنها را یافتند، کشتند و سوزاندند. حتی گورهای مردگان خاندان شروانشاه را شکافتند و اجسادشان را بیرون آوردند و سوزاندند(فحش پدرسوخته از همین کارهای شاه اسماعیل بوجود آمد). همه کاخهای شروانشاه را ویران کردند و باغهایش را آتش زده، خاکستر کردند. قزلباشان سپس به محمودآباد حمله کردند که زمستان را در آنجا بمانند. قزلباشان در فکر حمله به آذربایجان نبودند و قصدشان تاراج باقی آبادیهای شروان بود. اما در محمود آباد یکی از گریختگان نبرد قدرت دستگاه بایندری به نام امیر شمس الدین زکریا کججی که روزگاری دبیر اوزون حسن و سلطان یعقوب بود خود را تسلیم شاه اسماعیل صفوی کرد و چون از الوندبیک بایندری کینه داشت، شاه اسماعیل را تحریک کرد برای حمله به تبریز. الوندبیک با مرادبیک توافق کرد و شاه آذربایجان و دیاربکر شده بود، وقتی خبر جنایات قزلباشان را در اران و شروان شنید به قصد سرکوب آنها به نخجوان رفت، در منطقه "شرور" جنگ سختی در گرفت. قزلباشان با صدای بلند شعار میدادند: قربان اولدقم، صدقه اولدقم. الوندبیک شکست خورد و به ارزنجان گریخت.
⚠️قزلباشان و شاه اسماعیل پس از این پیروزی به سمت تبریز حرکت کردند، زکریا کججی در تسلیم تبریز به شاه اسماعیل نقش مهمی ایفا کرد، او نزد مردم تبریز دارای احترام بود و با بزرگان و علمای شهر وارد مذاکره شد و به آنها فهماند که اسماعیل نوه مرد بزرگی چون شیخ صفی الدین است، یکی صوفی خیرخواه است که نیت بدی ندارد و برای خدا کار میکند و هدفش نجات آذربایجان از دست بایندریان است و میخواهد مردم تبریز به آرامش و امنیت برسند !!! سران تبریز که از قزلباشان اطلاعی نداشتند شهر را داوطلبانه و بی هیچ پیش شرطی به قزلباشان تحویل دادند(فروردین 880 ش). قزلباشان پس از آنکه با توافق مردم تبریز وارد آن شهر شدند شاه اسماعیل را به کاخ هشت بهشت که از یادگارهای جهانشاه و اوزون حسن و سلطان یعقوب بود، بردند. اکنون شاه اسماعیل صفوی سنش 13 سال و 8 ماه بود و با داشتن تبریز شاه ایران نامیده میشد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 77 تا 81
✅ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 77 تا 81
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 77 تا 81
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 77 تا 81
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
5⃣ قسمت پنجم ✅
⚠️ شاه اسماعیل صفوی بخاطر تلقینهای چندین ساله مادر و اطرفیانش کینه بسیار شدیدی به سنّیان در دل و آرزوی نابودی آنها را داشت. پس از تحویل گرفتن شهر تبریز تصمیم گرفت، مردم سنّی شافعی تبریز را به زور تشیع کند. یکی از مشاورانش، شاید زکریا کججی که هنوز شیعه نشده بود او را ازین کار بر حذر داشت و گفت که اگر چنین کند مردم تبریز میگویند که شاه شیعه نمیخواهیم. ولی اسماعیل نوجوان که سنّی را موجودی خطرناک میدانست تصمیمش را گرفته بود. او احساس خدایی میکرد و خود را پیامبرگونه می پنداشت و بخودش حق میداد که هرلحظه هرتصمیمی که بگیرد بدون تامل اجرا کند. او نسبت به سنّیان یک کینه آشتی ناپذیر داشت که از پستان مادرش تراویده با خون او عجین شده بود و سالها مترصد فرصتی بود تا کینه ها را بر سر سنّیان خالی کند. او چنان غرق اوهام کودکانه ناشی از تلقینهای قزلباشان بود که نمیتوانست فاصله زمانی 9 قرنی میان امام علی و امام حسین با مردم آن زمان تبریز را درک کند و فکر میکرد که دشمنان پیامبر و خاندانش و قاتلان امام علی و امام حسین همین مردم تبریزند. او قصد داشت که همه مردم تبریز را وادار به توبه کند یا از دم تیغ بگذراند و خون علی و حسین را از آنها بازستاند. او همه سنّیان را بی دینان فاسد و خون ریز می پنداشت و برنامه اش نابودی آنها بود. او برای این برنامه یک ماموریت آسمانی برای خودش قائل بود و از وقتی نام خودش را یاد گرفته بود، اطرافش قزلباشان شیعه بودند و خیال میکرد که مردم جهان مسلمان و شیعه اند و در بین آنها برخی بی دین و سنّی اند و باید نابود شوند. او از خلیفه هایش شنیده بود که وقتی امام غائب ظهور کند چندان سنّی خواهد کشت که خون مثل سیلاب جاری شود و تا زانوان اسب او برسد و.... او به این شنیده ها یقین قلبی داشت و میخواست پیش از ظهور امام غائبش زمین را از سنّی ها پاک کند. او حتی در تغییر مذهب مردم سنّی تبریز میگفت که: «مرا به این کار وا داشته اند، خدای عالم و همه ائمه معصومین با من همراهند. از هیچکس باک ندارم، به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگوید شمشیر میکشم و یک تن را زنده نمیگذارم»
⚠️اسماعیل در شرایطی پرورش یافت که حقیقتا باورش شده بود که "ولی الله" است و برای رهاسازی بشریت از دست سنّیان مبعوث شده. چنان در رویای کودکانه غرق بود که به هیچوجه قادر نبود حقایق تاریخی و اجتماعی را درک کند. فراتر از این، او در سنینی از عمرش می زیست که چیزی جز رویا و احساسات بر شعورش حاکم نبود و قدرت تعقل صحیح را نداشت. او موجودی بود کینه کش که عقل نداشت و قدرت بسیار داشت. فردای روزی که قزلباشان شهر تبریز را تحویل گرفتند جمعه بود. روز جمعه شاه اسماعیل وارد مسجد جامع تبریز شد و دستور داد بین هر دو نفر یک قزلباش شمشیر بدست بایستد. وقتی او به منبر رفت از مردم خواست که از مذهب منسوخ تبرا کنند و به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستند و هرکه ساکت ماند بی درنگ سرش را بزنند. قزلباشان که با شمشیرهای آخته در میان مردم بودند به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت فرستادند و بیش باد و کم مباد گفتند، ولی حاضران لب به اعتراض گشودند، شاه اسماعیل دوباره لعنت فرستاد و به بانگ بلند گفت: هرکدام که نمی گویید کشته میشوید. جمعیت نمازگزار متحیر شدند و از خود می پرسیدند که چگونه ممکن است یک نفر که خود را مسلمان میداند و از اولاد مرد بزرگواری چون شیخ صفی الدین است، چنین اهانت بزرگی به یاران و خلفای پیامبر روا بدارد? ولی شاه اسماعیل نه از تاریخ اسلام اطلاعی داشت و نه اصحاب پیامبر را می شناخت و نه میدانست که آنها چه کسانی بودند! او از خلیفه های بکتاشی شنیده بود که ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه دین نداشتند و دشمنان پیامبر و اسلام بودند. او شنیده بود که ابوبکر و عمر به ناحق جای پیامبر نشستند و دین سنّی یک دین شیطانی و ساخته و پرداخته ابوسفیان بود، رواج دادند و با اسلام و مسلمانان جنگیدند.... مجموعه اطلاعاتی که شاه اسماعیل درباره اسلام داشت ازین چند داستان تجاوز نمی کرد !!
⚠️مردم در مسجد پس از لحظاتی از حیرت بیرون آمدند و بازهم خودشان را مورد خطاب این جوانک یافتند که بالای منبر ایستاد و شمشیر می چرخاند و با لحن تحکم آمیزی به مردم میگفت: به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستید ! از دشمنان خدا و پیامبر تبرا کنید ! مردم برای اینکه بیش ازین اهانتهای این جوانک را به مقدسات مسلمانان نشنوند، انگشتانشان را در گوشهایشان کردند. عده ای خواستند که از مسجد خارج شوند ولی شاه اسماعیل شمشیر بلند کرد و گفت: تبرا کنید ! چونکه هیچکس به دستور شاه پاسخی نداد، از بالای منبر به قزلباشانی که در میان صفوف نمازگزاران بودند دستور داد که گردن همه را بزنند و حتی یک نفر جان سالم به در نبرد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، خنجی،ص83_86
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇
5⃣ قسمت پنجم ✅
⚠️ شاه اسماعیل صفوی بخاطر تلقینهای چندین ساله مادر و اطرفیانش کینه بسیار شدیدی به سنّیان در دل و آرزوی نابودی آنها را داشت. پس از تحویل گرفتن شهر تبریز تصمیم گرفت، مردم سنّی شافعی تبریز را به زور تشیع کند. یکی از مشاورانش، شاید زکریا کججی که هنوز شیعه نشده بود او را ازین کار بر حذر داشت و گفت که اگر چنین کند مردم تبریز میگویند که شاه شیعه نمیخواهیم. ولی اسماعیل نوجوان که سنّی را موجودی خطرناک میدانست تصمیمش را گرفته بود. او احساس خدایی میکرد و خود را پیامبرگونه می پنداشت و بخودش حق میداد که هرلحظه هرتصمیمی که بگیرد بدون تامل اجرا کند. او نسبت به سنّیان یک کینه آشتی ناپذیر داشت که از پستان مادرش تراویده با خون او عجین شده بود و سالها مترصد فرصتی بود تا کینه ها را بر سر سنّیان خالی کند. او چنان غرق اوهام کودکانه ناشی از تلقینهای قزلباشان بود که نمیتوانست فاصله زمانی 9 قرنی میان امام علی و امام حسین با مردم آن زمان تبریز را درک کند و فکر میکرد که دشمنان پیامبر و خاندانش و قاتلان امام علی و امام حسین همین مردم تبریزند. او قصد داشت که همه مردم تبریز را وادار به توبه کند یا از دم تیغ بگذراند و خون علی و حسین را از آنها بازستاند. او همه سنّیان را بی دینان فاسد و خون ریز می پنداشت و برنامه اش نابودی آنها بود. او برای این برنامه یک ماموریت آسمانی برای خودش قائل بود و از وقتی نام خودش را یاد گرفته بود، اطرافش قزلباشان شیعه بودند و خیال میکرد که مردم جهان مسلمان و شیعه اند و در بین آنها برخی بی دین و سنّی اند و باید نابود شوند. او از خلیفه هایش شنیده بود که وقتی امام غائب ظهور کند چندان سنّی خواهد کشت که خون مثل سیلاب جاری شود و تا زانوان اسب او برسد و.... او به این شنیده ها یقین قلبی داشت و میخواست پیش از ظهور امام غائبش زمین را از سنّی ها پاک کند. او حتی در تغییر مذهب مردم سنّی تبریز میگفت که: «مرا به این کار وا داشته اند، خدای عالم و همه ائمه معصومین با من همراهند. از هیچکس باک ندارم، به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگوید شمشیر میکشم و یک تن را زنده نمیگذارم»
⚠️اسماعیل در شرایطی پرورش یافت که حقیقتا باورش شده بود که "ولی الله" است و برای رهاسازی بشریت از دست سنّیان مبعوث شده. چنان در رویای کودکانه غرق بود که به هیچوجه قادر نبود حقایق تاریخی و اجتماعی را درک کند. فراتر از این، او در سنینی از عمرش می زیست که چیزی جز رویا و احساسات بر شعورش حاکم نبود و قدرت تعقل صحیح را نداشت. او موجودی بود کینه کش که عقل نداشت و قدرت بسیار داشت. فردای روزی که قزلباشان شهر تبریز را تحویل گرفتند جمعه بود. روز جمعه شاه اسماعیل وارد مسجد جامع تبریز شد و دستور داد بین هر دو نفر یک قزلباش شمشیر بدست بایستد. وقتی او به منبر رفت از مردم خواست که از مذهب منسوخ تبرا کنند و به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستند و هرکه ساکت ماند بی درنگ سرش را بزنند. قزلباشان که با شمشیرهای آخته در میان مردم بودند به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت فرستادند و بیش باد و کم مباد گفتند، ولی حاضران لب به اعتراض گشودند، شاه اسماعیل دوباره لعنت فرستاد و به بانگ بلند گفت: هرکدام که نمی گویید کشته میشوید. جمعیت نمازگزار متحیر شدند و از خود می پرسیدند که چگونه ممکن است یک نفر که خود را مسلمان میداند و از اولاد مرد بزرگواری چون شیخ صفی الدین است، چنین اهانت بزرگی به یاران و خلفای پیامبر روا بدارد? ولی شاه اسماعیل نه از تاریخ اسلام اطلاعی داشت و نه اصحاب پیامبر را می شناخت و نه میدانست که آنها چه کسانی بودند! او از خلیفه های بکتاشی شنیده بود که ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه دین نداشتند و دشمنان پیامبر و اسلام بودند. او شنیده بود که ابوبکر و عمر به ناحق جای پیامبر نشستند و دین سنّی یک دین شیطانی و ساخته و پرداخته ابوسفیان بود، رواج دادند و با اسلام و مسلمانان جنگیدند.... مجموعه اطلاعاتی که شاه اسماعیل درباره اسلام داشت ازین چند داستان تجاوز نمی کرد !!
⚠️مردم در مسجد پس از لحظاتی از حیرت بیرون آمدند و بازهم خودشان را مورد خطاب این جوانک یافتند که بالای منبر ایستاد و شمشیر می چرخاند و با لحن تحکم آمیزی به مردم میگفت: به ابوبکر و عمر و عثمان لعنت بفرستید ! از دشمنان خدا و پیامبر تبرا کنید ! مردم برای اینکه بیش ازین اهانتهای این جوانک را به مقدسات مسلمانان نشنوند، انگشتانشان را در گوشهایشان کردند. عده ای خواستند که از مسجد خارج شوند ولی شاه اسماعیل شمشیر بلند کرد و گفت: تبرا کنید ! چونکه هیچکس به دستور شاه پاسخی نداد، از بالای منبر به قزلباشانی که در میان صفوف نمازگزاران بودند دستور داد که گردن همه را بزنند و حتی یک نفر جان سالم به در نبرد.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، خنجی،ص83_86
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 83 تا 86
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 83 تا 86
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
⚫️ با عرض تسلیت به ملت ایران
بجای نان به تساوی، گلوله قسمت شد !
با وصل شدن اینترنت، ان شاء الله به زودی فعالیت کانال از سر گرفته خواهد شد.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚫️ با عرض تسلیت به ملت ایران
بجای نان به تساوی، گلوله قسمت شد !
با وصل شدن اینترنت، ان شاء الله به زودی فعالیت کانال از سر گرفته خواهد شد.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
6⃣ قسمت ششم ✅
⚠️ بعد از کشتار مردم سُنّی مذهب شهر تبریز در مسجد جامع این شهر بدستور شاه اسماعیل و قزلباشان، شهر تبریز صحنه کشتار دسته جمعی مکرر، آتش سوزی، غارت و تجاوز ناموسی بود. همه علما، فقیهان، موذنان، مدرسان و پیش نمازان، قاضیان و مکتب داران بوسیله قزلباشان بازداشت شدند تا آنها را مجبور کنند که به ابوبکر و عمر و عثمان دشنام دهند و شیعه شوند، چونکه هیچکس از مردم تبریز حاضر به چنین کاری نشد و نمی خواست به مقدسات دین اسلام اهانت کند، لامحاله سرنوشت همه فجیع بود. بسیاری کشتار شدند و خانه هایشان در آتش سوخت، زن و فرزندانشان از خانه بیرون کشیده شدند و مورد تجاوزهای وحشیانه قرار گرفتند. امیر محمود خواندمیر نویسنده صفوی در این باره میگوید: «مملکت آذربایجان از لوث وجود بسیاری از جُهّال و متعصبان پاک شد»، به عقیده نویسندگان صفوی، جهال و متعصبان همان فقها و علمای آذربایجان بودند که به ظن صفویان نمی خواستند، ازین دین شیطانی سنّیان دست بردارند و شیعه شوند. دسته جات قزلباشان با دشنه و تبر در کوچه های تبریز به راه افتادند و شعار میدادند و از مردم میخواستند که از خانه ها بیرون آمده و تبرّا کنند. اهل هر خانه ای که بیرون نمی آمد و با قزلباشان همنوا نمی شد، نابود می شدند. «تجاوز جنسی به دختران و پسران تبریز و دریدن شکم زنان باردار و به آتش کشیدن اجساد کشتگان در روزهای آینده یک امر تکراری بود که در همه ساعات شبانه روز در مقابل دیدگان همه اتفاق می افتاد. زنان کسانیکه به تبر و شمشیر قزلباشان کشته شده بودند را کشتند و شکمهای زنان آبستن را دریده و جنینهایشان را بیرون کشیده و بر زمین زده و کشتند. حتی بسیاری از سگان تبریز چونکه تحت مالکیت مردم سُنّی مذهب تبریز بودند اعدام شدند. قزلباشان تصمیم جدی داشتند که نسل سُنّی را از جهان براندازند»
⚠️ در این میان گروههای بزهکاران شهری از آب گل آلود ماهی گرفتند و به قزلباشان پیوستند تا به نان و نوایی برسند. این بزهکاران به تأسّی از قزلباشان دسته جات "تبرّایی" تشکیل دادند و دشنه ها و تبرها بدست گرفتند و در کوچه ها به راه افتادند تا به بهانه اجبار مردم به تبرا کردن، به جان و مال و ناموس مردم دست درازی کنند. یک تاجر اروپایی که برای خرید اموال تاراجی از قزلباشان به تبریز آمده بود در یاداشتهایش چنین نوشته: «زنان آبستن را از خانه بیرون کشیدند، شکمهایشان را می دریدند و جنین هایشان را می کشتند». یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «در خلال چند روز بیست هزار تن از مردم تبریز کشتار شدند». و یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «آنچه شاه اسماعیل صفوی با بی رحمی در تبریز کرد در تاریخ جهان بی سابقه است و شاید بتوان فقط نرون(=Neron) را با او مقایسه کرد».
فجایع تبریز چنان تکان دهنده بود که در مدت کوتاهی خبرش به اروپا رسید و یک وقایع نگار اروپایی در وقایع زمستان 880 ه. ش خبر از ظهور یک پیامبر جدید در ایران داد و چنین نوشت: «گزارشی به تاریخ دسامبر 1501 م درباره پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته اند داده شده که درباره صوفی 14 ساله و ادعای پیامبری و خدایی او و 40 خلیفه اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می دهند بحث میکند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 87 و 88
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
6⃣ قسمت ششم ✅
⚠️ بعد از کشتار مردم سُنّی مذهب شهر تبریز در مسجد جامع این شهر بدستور شاه اسماعیل و قزلباشان، شهر تبریز صحنه کشتار دسته جمعی مکرر، آتش سوزی، غارت و تجاوز ناموسی بود. همه علما، فقیهان، موذنان، مدرسان و پیش نمازان، قاضیان و مکتب داران بوسیله قزلباشان بازداشت شدند تا آنها را مجبور کنند که به ابوبکر و عمر و عثمان دشنام دهند و شیعه شوند، چونکه هیچکس از مردم تبریز حاضر به چنین کاری نشد و نمی خواست به مقدسات دین اسلام اهانت کند، لامحاله سرنوشت همه فجیع بود. بسیاری کشتار شدند و خانه هایشان در آتش سوخت، زن و فرزندانشان از خانه بیرون کشیده شدند و مورد تجاوزهای وحشیانه قرار گرفتند. امیر محمود خواندمیر نویسنده صفوی در این باره میگوید: «مملکت آذربایجان از لوث وجود بسیاری از جُهّال و متعصبان پاک شد»، به عقیده نویسندگان صفوی، جهال و متعصبان همان فقها و علمای آذربایجان بودند که به ظن صفویان نمی خواستند، ازین دین شیطانی سنّیان دست بردارند و شیعه شوند. دسته جات قزلباشان با دشنه و تبر در کوچه های تبریز به راه افتادند و شعار میدادند و از مردم میخواستند که از خانه ها بیرون آمده و تبرّا کنند. اهل هر خانه ای که بیرون نمی آمد و با قزلباشان همنوا نمی شد، نابود می شدند. «تجاوز جنسی به دختران و پسران تبریز و دریدن شکم زنان باردار و به آتش کشیدن اجساد کشتگان در روزهای آینده یک امر تکراری بود که در همه ساعات شبانه روز در مقابل دیدگان همه اتفاق می افتاد. زنان کسانیکه به تبر و شمشیر قزلباشان کشته شده بودند را کشتند و شکمهای زنان آبستن را دریده و جنینهایشان را بیرون کشیده و بر زمین زده و کشتند. حتی بسیاری از سگان تبریز چونکه تحت مالکیت مردم سُنّی مذهب تبریز بودند اعدام شدند. قزلباشان تصمیم جدی داشتند که نسل سُنّی را از جهان براندازند»
⚠️ در این میان گروههای بزهکاران شهری از آب گل آلود ماهی گرفتند و به قزلباشان پیوستند تا به نان و نوایی برسند. این بزهکاران به تأسّی از قزلباشان دسته جات "تبرّایی" تشکیل دادند و دشنه ها و تبرها بدست گرفتند و در کوچه ها به راه افتادند تا به بهانه اجبار مردم به تبرا کردن، به جان و مال و ناموس مردم دست درازی کنند. یک تاجر اروپایی که برای خرید اموال تاراجی از قزلباشان به تبریز آمده بود در یاداشتهایش چنین نوشته: «زنان آبستن را از خانه بیرون کشیدند، شکمهایشان را می دریدند و جنین هایشان را می کشتند». یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «در خلال چند روز بیست هزار تن از مردم تبریز کشتار شدند». و یکی دیگر از این تجار اروپایی نوشته بود: «آنچه شاه اسماعیل صفوی با بی رحمی در تبریز کرد در تاریخ جهان بی سابقه است و شاید بتوان فقط نرون(=Neron) را با او مقایسه کرد».
فجایع تبریز چنان تکان دهنده بود که در مدت کوتاهی خبرش به اروپا رسید و یک وقایع نگار اروپایی در وقایع زمستان 880 ه. ش خبر از ظهور یک پیامبر جدید در ایران داد و چنین نوشت: «گزارشی به تاریخ دسامبر 1501 م درباره پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته اند داده شده که درباره صوفی 14 ساله و ادعای پیامبری و خدایی او و 40 خلیفه اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می دهند بحث میکند».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 87 و 88
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 87 و 88
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
7⃣ قسمت هفتم ✅
⚠️ قزلباشان شیعه در مدت کوتاهی همه بناهای دینی تبریز را از مساجد و مدارس منهدم یا نیمه تخریب کردند یا بخشهایی از آنها که نامهای خلفای چهارگانه بر خود داشت را از بین بردند. بخشهای هنری مسجد جامع تبریز که از شاهکارهای هنر معماری ایرانی به شمار میرفت، چونکه بخشی از میراث بایندریان(سُنّی مذهب) بود، را تخریب کرده، صحن و شبستان مسجد را به طویله اسب و استر تبدیل کردند. آنچه مدارس و مقابر و گنبد و بارگاه در تبریز بود را منهدم کردند. استخوانهای کسانی که نام اولیاء بر خود داشتند، چونکه سُنّی بودند، از گورها برآورده پراکندند تا آثارشان از بین برود. بسیاری از اجساد را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه ها پراکندند تا پامال رهگذران شود. پس از تبریز نوبت به شهرهای دیگر آذربایجان رسید. انهدام مساجد و مدارس و مقابر و گنبدهای آبادیهای آذربایجان بمدت یکسال بطور پیگیر و خستگی ناپذیری ادامه یافت. آنها با شهر اردبیل که شهر شیخ صفی بود و مردمش "سُنّی مذهب" بودند نیز همان کردند که با تبریز کرده بودند. در اردبیل فقها و مدرسان و مؤذنان و ائمه مساجد را گرفته و به فجیع ترین نحوی به قتل رساندند، و خانه هایشان را تاراج کرده، زنان و دختران و پسرانشان را مورد تجاوزهای شنیع جنسی قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی مردم شهر تبریز را مجبور کرد که پشته ئی هیزم در سرای خودشان گرد آورند. آنگاه دسته جات خنجر و شمشیر و تبر بدست قزلباشان و تبرّائیان در کوچه های شهر به راه افتادند. اهل هر خانه ای که با شعارهای آنها همنوا نمیشد و به سه خلیفه اول دشنام نمیداد، خانه اش به آتش کشیده میشد و اهل خانه در آتش سوزانده میشدند.
⚠️ هرچه بر شمار قزلباشان نورسیده از آناتولی افزوده می گشت بر ستم به مردم آذربایجان افزوده می گردید. هر گروهی که از راه می رسید در تلاش بود که هرچه زودتر به کاروان ثروتمندشدگان پیش از خودش برسد. کاری که قزلباشان در خلال یکسال بر سر مردم شهرهای آذربایجان آوردند را حتی نمی شود با جنایتهای چنگیز خان مقایسه کرد. اما طبق فرمانی که شاه اسماعیل داده بود، قزلباشان و تبرّائیان به هیچ چیزی رحم نمیکردند. تبریز و اردبیل و زنجان و دیگر شهرهای آذربایجان چنانکه از یادداشتهای ونیزیان و نوشته وقایع نگاران صفوی برمی آید در سال اول حاکمیت قزلباشان به شهرهای مرگ و خاکستر و فقر و فحشاء تبدیل شدند. قزلباشان از بیرون مرزهای ایران وارد آذربایجان شده بودند و هیچ تعلق خاطری به ایران و ایرانی نداشتند، به هیچ اصول اخلاقی و انسانی جز غارتگری، کشتار و تجاوز پایبند نبودند. در تجاوزهای ناموسی که بدست آنها انجام می شد، بیشتر افرادی که مورد هدف قرار داشتند پسران جوان آذربایجان بودند. لواط یک رسم پسندیده نزد قزلباشان بود. شاه اسماعیل نیز، چنانکه مداحانش نوشته اند: از لواط گران چیره دست بود که چنان نیرویی از جانب خدایش به او اعطا شده بود که در یک روز قادر بود با بیست پسر جوان لواط کند و بازهم اشتهایش فروکش نکند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 89 تا 91
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
7⃣ قسمت هفتم ✅
⚠️ قزلباشان شیعه در مدت کوتاهی همه بناهای دینی تبریز را از مساجد و مدارس منهدم یا نیمه تخریب کردند یا بخشهایی از آنها که نامهای خلفای چهارگانه بر خود داشت را از بین بردند. بخشهای هنری مسجد جامع تبریز که از شاهکارهای هنر معماری ایرانی به شمار میرفت، چونکه بخشی از میراث بایندریان(سُنّی مذهب) بود، را تخریب کرده، صحن و شبستان مسجد را به طویله اسب و استر تبدیل کردند. آنچه مدارس و مقابر و گنبد و بارگاه در تبریز بود را منهدم کردند. استخوانهای کسانی که نام اولیاء بر خود داشتند، چونکه سُنّی بودند، از گورها برآورده پراکندند تا آثارشان از بین برود. بسیاری از اجساد را به آتش کشیدند و خاکسترش را در کوچه ها پراکندند تا پامال رهگذران شود. پس از تبریز نوبت به شهرهای دیگر آذربایجان رسید. انهدام مساجد و مدارس و مقابر و گنبدهای آبادیهای آذربایجان بمدت یکسال بطور پیگیر و خستگی ناپذیری ادامه یافت. آنها با شهر اردبیل که شهر شیخ صفی بود و مردمش "سُنّی مذهب" بودند نیز همان کردند که با تبریز کرده بودند. در اردبیل فقها و مدرسان و مؤذنان و ائمه مساجد را گرفته و به فجیع ترین نحوی به قتل رساندند، و خانه هایشان را تاراج کرده، زنان و دختران و پسرانشان را مورد تجاوزهای شنیع جنسی قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی مردم شهر تبریز را مجبور کرد که پشته ئی هیزم در سرای خودشان گرد آورند. آنگاه دسته جات خنجر و شمشیر و تبر بدست قزلباشان و تبرّائیان در کوچه های شهر به راه افتادند. اهل هر خانه ای که با شعارهای آنها همنوا نمیشد و به سه خلیفه اول دشنام نمیداد، خانه اش به آتش کشیده میشد و اهل خانه در آتش سوزانده میشدند.
⚠️ هرچه بر شمار قزلباشان نورسیده از آناتولی افزوده می گشت بر ستم به مردم آذربایجان افزوده می گردید. هر گروهی که از راه می رسید در تلاش بود که هرچه زودتر به کاروان ثروتمندشدگان پیش از خودش برسد. کاری که قزلباشان در خلال یکسال بر سر مردم شهرهای آذربایجان آوردند را حتی نمی شود با جنایتهای چنگیز خان مقایسه کرد. اما طبق فرمانی که شاه اسماعیل داده بود، قزلباشان و تبرّائیان به هیچ چیزی رحم نمیکردند. تبریز و اردبیل و زنجان و دیگر شهرهای آذربایجان چنانکه از یادداشتهای ونیزیان و نوشته وقایع نگاران صفوی برمی آید در سال اول حاکمیت قزلباشان به شهرهای مرگ و خاکستر و فقر و فحشاء تبدیل شدند. قزلباشان از بیرون مرزهای ایران وارد آذربایجان شده بودند و هیچ تعلق خاطری به ایران و ایرانی نداشتند، به هیچ اصول اخلاقی و انسانی جز غارتگری، کشتار و تجاوز پایبند نبودند. در تجاوزهای ناموسی که بدست آنها انجام می شد، بیشتر افرادی که مورد هدف قرار داشتند پسران جوان آذربایجان بودند. لواط یک رسم پسندیده نزد قزلباشان بود. شاه اسماعیل نیز، چنانکه مداحانش نوشته اند: از لواط گران چیره دست بود که چنان نیرویی از جانب خدایش به او اعطا شده بود که در یک روز قادر بود با بیست پسر جوان لواط کند و بازهم اشتهایش فروکش نکند.
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 89 تا 91
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 89 تا 91
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران. نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص 89 تا 91
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ جنایات شاه اسماعیل صفوی و قزلباشان در ایران❌
8⃣ قسمت هشتم ✅
⚠ یک بازرگان ونیزی درباره چیره دستی شاه اسماعیل صفوی در عمل "لواط" که خودش شاهد بوده چنین نوشته است: «او(=شاه اسماعیل) دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان شهر را به کاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد». این رفتارهای شاه اسماعیل در حالی بود که خود را ولی امر مطلق مسلمین میدانست و در کنار قزلباشان و تبرائیان مردم مسلمان ایران را که تا پیش از این سنی مذهب بودند، مجبور به شیعه شدن میکردند. قزلباشان زنان و دختران را از خانه ها بیرون کشیده و مجبور به خود فروشی می کردند. آنها حتی پسران را نیز به چنین کاری وا می داشتند. آنها زنان و دختران و پسران را در اماکن مخصوصی نگاه داشته بودند و بر آنان مقرر کرده بودند که روزانه مبلغ معینی درآمد داشته باشند، و اگر درآمدشان به حد مقرر نمی رسید آنها را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار میدادند. خریداران اینها نیز خود قزلباشان و تبرّائیان بودند که معلوم نبود چه بهایی به آنها بپردازند. ولی هدف شاه اسماعیل ازین دستور آن بود که مردم آذربایجان(و سایر نقاط ایران) را تا سرحد غیر قابل تحملی تحقیر کند تا مجبور شوند که عقیده صحیح اسلامی خود را رها کرده و به ظنّ صفویان پیرو "مذهب حق" یا به عبارتی دیگر تشیع شوند. اگر پسری یا دختری حاضر به خودفروشی نمی شد او را بر دیوار یا کُنده درخت میخکوب میکردند و زنده زنده پوستش را می کندند و یا سرش را در دیگ آب جوش قرار میدادند و آهسته آهسته زجر کُش میکردند. این شکنجه های وحشتناک در برابر دیدگان دیگران انجام می گرفت و سبب میشد که هیچکس فکر سرپیچی از فرمان "ولی امر مسلمین جهان" را به ذهنش راه ندهد. هرکه خواهان زنده ماندن بود تن به هر خفتی داد ولی تبدیل به موجودی هراس زده و بیمار شد.
⚠️ قزلباشان میگساری را مستحب(=پسندیده) می دانستند و کوشیدند این رسم را در شهرها و روستاهای آذربایجان رواج دهند. آنها بر سر هر برزنی دکه ئی دائر کردند و خُمهای باده برپا داشتند و رهگذران را مجبور می کردند که باده بخرند و همانجا بنوشند. هرکس حاضر به اجرای دستور نمیشد به عنوان "سُنّی کافر و ضدّ دین" و "مخالف فرمان ولی امر مسلمین" مجازات میشد. این یکی از شیوه های تفتیش عقاید قزلباشان بود که بوسیله آن معلومشان میشد که چه کسی بر دین سابق مانده و در اطاعت کامل "ولی مطلق" نیست و چه کسی به دین قزلباشان درآمده است. اگر کسی حاضر نمیشد که باده بخرد و بیاشامد درجا کشته میشد. قزلباشان که محرّمات شرعی را مباح میدانستند گمان میکردند که باده را سُنّیان تحریم کرده اند تا با شیعیان مخالفت نشان داده باشند، به همین سبب مردم را وادار میکردند که دست از مخالفت بردارند و باده را مباح شمرده و بنوشند. شخص شاه اسماعیل علاوه برآنکه لواطگر قهاری بود، از همان سنین نوجوانیش از میگساران قهار نیز به شمار می رفت. غیاث الدین خواندمیر که از مداحان شاه اسماعیل است بزمهای عیاشی و میگساری شاه اسماعیل را چنین ستوده است: «اقداح رقیق عقیق وش، چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده جامهای شراب بی غش به سان ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام(=دختران و پسران اسیر شده ایرانی) در گردش بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 92 و 93
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
8⃣ قسمت هشتم ✅
⚠ یک بازرگان ونیزی درباره چیره دستی شاه اسماعیل صفوی در عمل "لواط" که خودش شاهد بوده چنین نوشته است: «او(=شاه اسماعیل) دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان شهر را به کاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد». این رفتارهای شاه اسماعیل در حالی بود که خود را ولی امر مطلق مسلمین میدانست و در کنار قزلباشان و تبرائیان مردم مسلمان ایران را که تا پیش از این سنی مذهب بودند، مجبور به شیعه شدن میکردند. قزلباشان زنان و دختران را از خانه ها بیرون کشیده و مجبور به خود فروشی می کردند. آنها حتی پسران را نیز به چنین کاری وا می داشتند. آنها زنان و دختران و پسران را در اماکن مخصوصی نگاه داشته بودند و بر آنان مقرر کرده بودند که روزانه مبلغ معینی درآمد داشته باشند، و اگر درآمدشان به حد مقرر نمی رسید آنها را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار میدادند. خریداران اینها نیز خود قزلباشان و تبرّائیان بودند که معلوم نبود چه بهایی به آنها بپردازند. ولی هدف شاه اسماعیل ازین دستور آن بود که مردم آذربایجان(و سایر نقاط ایران) را تا سرحد غیر قابل تحملی تحقیر کند تا مجبور شوند که عقیده صحیح اسلامی خود را رها کرده و به ظنّ صفویان پیرو "مذهب حق" یا به عبارتی دیگر تشیع شوند. اگر پسری یا دختری حاضر به خودفروشی نمی شد او را بر دیوار یا کُنده درخت میخکوب میکردند و زنده زنده پوستش را می کندند و یا سرش را در دیگ آب جوش قرار میدادند و آهسته آهسته زجر کُش میکردند. این شکنجه های وحشتناک در برابر دیدگان دیگران انجام می گرفت و سبب میشد که هیچکس فکر سرپیچی از فرمان "ولی امر مسلمین جهان" را به ذهنش راه ندهد. هرکه خواهان زنده ماندن بود تن به هر خفتی داد ولی تبدیل به موجودی هراس زده و بیمار شد.
⚠️ قزلباشان میگساری را مستحب(=پسندیده) می دانستند و کوشیدند این رسم را در شهرها و روستاهای آذربایجان رواج دهند. آنها بر سر هر برزنی دکه ئی دائر کردند و خُمهای باده برپا داشتند و رهگذران را مجبور می کردند که باده بخرند و همانجا بنوشند. هرکس حاضر به اجرای دستور نمیشد به عنوان "سُنّی کافر و ضدّ دین" و "مخالف فرمان ولی امر مسلمین" مجازات میشد. این یکی از شیوه های تفتیش عقاید قزلباشان بود که بوسیله آن معلومشان میشد که چه کسی بر دین سابق مانده و در اطاعت کامل "ولی مطلق" نیست و چه کسی به دین قزلباشان درآمده است. اگر کسی حاضر نمیشد که باده بخرد و بیاشامد درجا کشته میشد. قزلباشان که محرّمات شرعی را مباح میدانستند گمان میکردند که باده را سُنّیان تحریم کرده اند تا با شیعیان مخالفت نشان داده باشند، به همین سبب مردم را وادار میکردند که دست از مخالفت بردارند و باده را مباح شمرده و بنوشند. شخص شاه اسماعیل علاوه برآنکه لواطگر قهاری بود، از همان سنین نوجوانیش از میگساران قهار نیز به شمار می رفت. غیاث الدین خواندمیر که از مداحان شاه اسماعیل است بزمهای عیاشی و میگساری شاه اسماعیل را چنین ستوده است: «اقداح رقیق عقیق وش، چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده جامهای شراب بی غش به سان ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام(=دختران و پسران اسیر شده ایرانی) در گردش بود».
📚منبع:
نقش قزلباشان صفوی در تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، صفحه 92 و 93
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇