⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند، چون پیشنهادات مالی یزدگرد و رستم را نپذیرفتند. تاریخ طبری،جلد4، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1635، 1654، 1655
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند، چون پیشنهادات مالی یزدگرد و رستم را نپذیرفتند. تاریخ طبری،جلد4، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1635، 1654، 1655
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ آیا فاتحان مسلمان بخاطر آذوقه و خوراک به جنگ طاغوت ساسانی رفتند و ایران را فتح کردند?! ❌
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ کمی قبل از نبرد قادسیه، رستم فرخزاد( نه رستم دستان)، شبی در مکانی به نام "عنیق" بود و صبحگاه با سواران خود، حوالی اردوی سپاه اسلام رفت و پیغام داد که یکی را پیش ما فرستید که با وی سخن کنیم و با ما سخن کند و برفت. سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، مغیره بن شعبه رضی الله عنه را پیش زهره رضی الله عنه فرستاد و او پیش جالنوس(گلینوش) فرستاد و جالنوس او را پیش رستم فرستاد. رستم میخواست صلح کند اما صریح نمی گفت و می خواست چیزی بدهد که بازگردند و گفت: شما همسایگان مایید، یک دسته از شما(عرب لخمی) در قلمرو ما بودند که رعایتشان می کردیم و از آزار بر کنار میداشتیم. همه جور کمک میکردیم و در جمع بادیه نشینان حفاظتشان میکردیم، در مراتع ما به چرا می آمدند و از دیار خودمان آذوقه به آنها میدادیم، در قلمرو خودمان از تجارت بازشان نمیداشتیم و کار معاش آنها مرتب بود. زهره به رستم گفت: « راست میگویی، چنین بود که گفتی، اما کار ما چون آنها نیست و مقصود ما چون مقصود آنها نیست، "ما به طلب دنیا سوی شما نیامده ایم، هدف و مقصد ما آخرت است"... رستم گفت: دین شما چیست? زهره گفت: ستون آن بر این استوار است که شهادت دهند جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد فرستاده و رسول خداست و به آنچه از پیش خدا آورده مقر باشد. رستم گفت: چه نیکوست و دیگر چیست? زهره گفت: اینکه بندگان از عبادت بندگان به عبادت خدای تعالی برند. رستم گفت: نیکوست، دیگر چه? زهره گفت: اینکه مردمان فرزندان آدمند و حوا، برادرانند و از یک پدر و مادر. رستم گفت: چه نیکوست. آنگاه رستم گفت: اگر بدین کار رضایت دهم و من و قومم دین شما را بپذیریم چه خواهید کرد، آیا باز میگردید? زهره گفت: بله بخدا، و هرگز به دیار شما نزدیک نمیشویم مگر برای تجارت یا حاجت. رستم گفت: بخدا راست گفتی اما پارسیان از هنگام پادشاهی اردشیر بابکان نگذاشته اند کسی از مردم زبون از کار خود برون رود(سیستم طبقاتی نظام ساسانی که کسی حق خروج از طبقه و شغلی که در آن بود را نداشت) و می گفته اند که اگر از کار خویش برون شوند از حد خویش تجاوز کنند و با اشراف خویش دشمنی کنند. زهره گفت: ما از همه مردم برای مردم بهتریم و نمیتوانیم چنان باشیم که شما میگویید. درباره مردم زبون فرمان خدا را اطاعت میکنیم و هرکه درباره ما نافرمانی خدا کند، زیانمان نزند. رستم برفت و مردمان پارسی را پیش خواند و با آنها سخن کرد که آنها نپذیرفتند و گردن فرازی کردند(=تکبر کردند)»
⚠️زیاد نیز روایتی دارد و میگوید: «سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه، ربعی بن عامر رضی الله عنه را فرستاد. ربعی به نزد رستم رفت و در نهایت شجاعت و بدون توجه به تجملات به بارگاه رستم وارد شد و از او خواستند که سلاح بگذارد ولی ربعی نپذیرفت و گفت: شما مرا خوانده اید، اگر نخواهید چنانکه میخواهم پیش شما باشم، بازگردم. رستم گفت: بگذارید بیاید. ربعی بعد از مباحثه به رستم گفت: اسلام را برگزین و ما تو و زمینت را وا میگذاریم، یا جزیه بده که میپذیریم و از تو میگذریم، اگر از یاری ما بی نیازی میرویم، اگر به یاری ما حاجت داری از تو دفاع میکنیم وگرنه به روز چهارم، جنگ است و من این را از طرف همه یارانم و سپاهیان تعهد میکنم. رستم گفت: مگر سالار قومی? ربعی گفت: نه ولی مسلمانان نسبت به هم چون یک پیکرند و پایین ترشان از جانب بالاترشان تعهد میکند. آنگاه رستم با سران پارسی مشورت کرد و آنها نپذیرفتند و گفتند مگر لباس او را نمی بینی. رستم گفت: وای برشما، لباس را نبینید، رای و سخن و رفتار را ببینید، عربان به لباس و خوراک اعتنا ندارند و شرف را حفظ میکنند... پارسیان بسوی ربعی رفتند و سلاح او را دست زدند و او را تحقیر کردند. ربعی گفت: میخواهید مرا ببینید که خود را به شما بنمایم و شمشیر خویش بیرون آورد که چون شعله آتش بود. پارسیان گفتند: شمشیر در غلاف کن. آنگاه ربعی گفت: "ای پارسیان شما غذا، لباس و پوشیدنی را بزرگ می دارید و ما آنرا حقیر می شماریم". »
❗️نکته: باز هم دیدیم که مسلمانان مکرر گفتند که برای طلب دنیا به فتح ایران نیامده اند و حتی گفتند که پارسیان لباس و غذا را بزرگ می شمارند در حالیکه برای ما حقیر است و حتی گفتند که اگر رستم و قومش اسلام را بپذیرند، مسلمانان جنگ نمی کنند و باز میگردند. پس کاملا واضح است که ادعای ملحدین مبنی بر اینکه مسلمانان برای آذوقه و خوراک به ایران حمله کردند، رد میشود.
📚منابع:
تاریخ طبری، امام طبری رحمه الله، جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ کمی قبل از نبرد قادسیه، رستم فرخزاد( نه رستم دستان)، شبی در مکانی به نام "عنیق" بود و صبحگاه با سواران خود، حوالی اردوی سپاه اسلام رفت و پیغام داد که یکی را پیش ما فرستید که با وی سخن کنیم و با ما سخن کند و برفت. سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، مغیره بن شعبه رضی الله عنه را پیش زهره رضی الله عنه فرستاد و او پیش جالنوس(گلینوش) فرستاد و جالنوس او را پیش رستم فرستاد. رستم میخواست صلح کند اما صریح نمی گفت و می خواست چیزی بدهد که بازگردند و گفت: شما همسایگان مایید، یک دسته از شما(عرب لخمی) در قلمرو ما بودند که رعایتشان می کردیم و از آزار بر کنار میداشتیم. همه جور کمک میکردیم و در جمع بادیه نشینان حفاظتشان میکردیم، در مراتع ما به چرا می آمدند و از دیار خودمان آذوقه به آنها میدادیم، در قلمرو خودمان از تجارت بازشان نمیداشتیم و کار معاش آنها مرتب بود. زهره به رستم گفت: « راست میگویی، چنین بود که گفتی، اما کار ما چون آنها نیست و مقصود ما چون مقصود آنها نیست، "ما به طلب دنیا سوی شما نیامده ایم، هدف و مقصد ما آخرت است"... رستم گفت: دین شما چیست? زهره گفت: ستون آن بر این استوار است که شهادت دهند جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد فرستاده و رسول خداست و به آنچه از پیش خدا آورده مقر باشد. رستم گفت: چه نیکوست و دیگر چیست? زهره گفت: اینکه بندگان از عبادت بندگان به عبادت خدای تعالی برند. رستم گفت: نیکوست، دیگر چه? زهره گفت: اینکه مردمان فرزندان آدمند و حوا، برادرانند و از یک پدر و مادر. رستم گفت: چه نیکوست. آنگاه رستم گفت: اگر بدین کار رضایت دهم و من و قومم دین شما را بپذیریم چه خواهید کرد، آیا باز میگردید? زهره گفت: بله بخدا، و هرگز به دیار شما نزدیک نمیشویم مگر برای تجارت یا حاجت. رستم گفت: بخدا راست گفتی اما پارسیان از هنگام پادشاهی اردشیر بابکان نگذاشته اند کسی از مردم زبون از کار خود برون رود(سیستم طبقاتی نظام ساسانی که کسی حق خروج از طبقه و شغلی که در آن بود را نداشت) و می گفته اند که اگر از کار خویش برون شوند از حد خویش تجاوز کنند و با اشراف خویش دشمنی کنند. زهره گفت: ما از همه مردم برای مردم بهتریم و نمیتوانیم چنان باشیم که شما میگویید. درباره مردم زبون فرمان خدا را اطاعت میکنیم و هرکه درباره ما نافرمانی خدا کند، زیانمان نزند. رستم برفت و مردمان پارسی را پیش خواند و با آنها سخن کرد که آنها نپذیرفتند و گردن فرازی کردند(=تکبر کردند)»
⚠️زیاد نیز روایتی دارد و میگوید: «سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه، ربعی بن عامر رضی الله عنه را فرستاد. ربعی به نزد رستم رفت و در نهایت شجاعت و بدون توجه به تجملات به بارگاه رستم وارد شد و از او خواستند که سلاح بگذارد ولی ربعی نپذیرفت و گفت: شما مرا خوانده اید، اگر نخواهید چنانکه میخواهم پیش شما باشم، بازگردم. رستم گفت: بگذارید بیاید. ربعی بعد از مباحثه به رستم گفت: اسلام را برگزین و ما تو و زمینت را وا میگذاریم، یا جزیه بده که میپذیریم و از تو میگذریم، اگر از یاری ما بی نیازی میرویم، اگر به یاری ما حاجت داری از تو دفاع میکنیم وگرنه به روز چهارم، جنگ است و من این را از طرف همه یارانم و سپاهیان تعهد میکنم. رستم گفت: مگر سالار قومی? ربعی گفت: نه ولی مسلمانان نسبت به هم چون یک پیکرند و پایین ترشان از جانب بالاترشان تعهد میکند. آنگاه رستم با سران پارسی مشورت کرد و آنها نپذیرفتند و گفتند مگر لباس او را نمی بینی. رستم گفت: وای برشما، لباس را نبینید، رای و سخن و رفتار را ببینید، عربان به لباس و خوراک اعتنا ندارند و شرف را حفظ میکنند... پارسیان بسوی ربعی رفتند و سلاح او را دست زدند و او را تحقیر کردند. ربعی گفت: میخواهید مرا ببینید که خود را به شما بنمایم و شمشیر خویش بیرون آورد که چون شعله آتش بود. پارسیان گفتند: شمشیر در غلاف کن. آنگاه ربعی گفت: "ای پارسیان شما غذا، لباس و پوشیدنی را بزرگ می دارید و ما آنرا حقیر می شماریم". »
❗️نکته: باز هم دیدیم که مسلمانان مکرر گفتند که برای طلب دنیا به فتح ایران نیامده اند و حتی گفتند که پارسیان لباس و غذا را بزرگ می شمارند در حالیکه برای ما حقیر است و حتی گفتند که اگر رستم و قومش اسلام را بپذیرند، مسلمانان جنگ نمی کنند و باز میگردند. پس کاملا واضح است که ادعای ملحدین مبنی بر اینکه مسلمانان برای آذوقه و خوراک به ایران حمله کردند، رد میشود.
📚منابع:
تاریخ طبری، امام طبری رحمه الله، جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ آیا فاتحان مسلمان بخاطر آذوقه و خوراک به جنگ طاغوت ساسانی رفتند و ایران را فتح کردند?! ❌
3⃣ قسمت سوم ✅
⚠️ روز دیگر(قبل از نبرد قادسیه) پارسیان پیام دادند که مجدد ربعی ابن عامر رضی الله عنه را پیش ما بفرستید، اما سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، حذیفه بن محصن رضی الله عنه را سوی آنها فرستاد که با سر و لباسی همانند ربعی بیامد و چون نزدیک فرش رسید گفتند: فرود آی. اما حذیفه فرمان پارسیان نپذیرفت و خواست که برگردد و رستم گفت: بگذارید که بیاید. حذیفه با اسب تا نزدیک رستم رفت و رستم بدو گفت: فرود آی، حذیفه گفت: فرود نیایم. رستم گفت: چرا تو آمدی و رفیق دیروزی ما(=ربعی ابن عامر) نیامد? حذیفه گفت: امیرمان دوست دارد که در سختی و سستی میان ما عدالت کند، اینک نوبت من است. رستم گفت برای چه آمده اید? حذیفه گفت: «خدای عزوجل با دین خویش بر ما منت نهاد و آیات خویش را به ما نمود تا او را شناختیم که از پیش، منکر او بودیم، آنگاه بما فرمان داد که مردم را به یکی از سه چیز بخوانیم و هریک راپذیرفتند، بپذیریم. یکی اسلام که اگر بپذیرید از دیار شما برویم، دیگری، جزیه که اگر بدهید، اگر حاجت داشته باشید از شما دفاع میکنیم و دیگری جنگ است».....
❗️نکته: بازهم می بینیم که هدف نشر اسلام بوده نه آذوقه و خوراک، چون اولین شرط مسلمین این بوده که اگر مسلمان شوید ما باز میگردیم.
⚠️ چون روز دیگر شد، رستم پیغام داد یکی را پیش ما فرستید و مغیره بن شعبه رضی الله عنه را سوی پارسیان فرستادند. مغیره رفت و بر تخت در کنار رستم نشست. پارسیان بر او جستند و بکشیدند و او را از تخت به زیر آوردند و بکوفتند. مغیره گفت: از خردمندی شما سخنها شنیده بودم، اما کسی را از شما سفیه تر نمی بینم. ما مردم عرب همه برابریم و کسی از ما دیگری را به بندگی نمیگیرد، مگر آنکه اسیر جنگ باشد، پنداشتیم شما نیز با قوم خویش برابرید، چنانکه ما عربان برابریم، بهتر بود که بمن میگفتید که بعضی تان خدای بعضی دیگرید و کار من به نظر شما نارواست تا نکنم. من خود نیامدم، مرا دعوت کردید، اکنون بدانستم که کارتان رو به زوال و مغلوب شدن است که پادشاهی با این روش و چنین عقلها نمی ماند. زبونان قوم گفتند: بخدا مرد عرب راست گفت. اما دهقانان گفتند: بخدا سخنی گفت که بندگان ما پیوسته بدان متمایل خواهند بود، خدا پیشینیان ما را بکشد، چه احمق بودند که قوم عرب را دست کم میگرفتند.... رستم شروع به ستایش قوم خود کرد و گفت: دانم که آمدن شما به سبب فقر و بی چیزی است، فرمان میدهم که سالار شما را جامه ای دهند و استری با هزار درهم و نیز فرمان میدهم که به هریک از شما یک بار خرما و دو جامه دهند که از سرزمین ما بروید که نمیخواهیم شما را بکشیم یا اسیر کنیم. مغیره بن شعبه حمد و ثنای خداوند را نمود و گفت: خدا خالق همه چیز است و روزی رسان همه چیز،... اینکه از فقر و تنگدستی و اختلاف دلهای ما گفتی، انکار نمیکنیم.... حادثه بزرگی رخ داده که رحمت خدا بوده و مایه رفاه ما شده، اکنون کار بجز آن است که پنداشته اید و ما را بدان شناخته اید، که خدای تبارک و تعالی پیغمبری میان ما برانگیخته. مغیره سخنان فرستاده اولی را تکرار کرد و گفت ما شما را میان سه چیز مخیّر میگردانیم، پذیرفتن اسلام، جزیه دادن و به دین خود بودن و یا جنگ. رستم گفت به خورشید سوگند که صبح فردا بر نیاید مگر آنکه همه تان را کشته باشیم. مغیره گفت: هرکس از ما کشته شود به بهشت میرود و هرکس از شما کشته شود به جهنم می رود و هر که از ما بماند ظفر می یابد. رستم گفت: میان ما و شما صلح نیست. زیاد گوید: سعد بن ابی وقاص بقیه مردم صاحب رای را یکجا پیش پارسیان فرستاد و آن سه تن را نگهداشت و جمع برفتند پیش رستم تا او را بیشتر تقبیح کنند و بدو گفتند: امیر ما به تو میگوید که همزیستی مایه بقای فرمانروایان است، تو را به چیزی میخوانم که برای تو و ما بهتر است و سلامت تو در آن است که دعوت خدا را بپذیری و ما سوی سرزمین خویش رویم و تو به سرزمین خودت بازگردی و با همدیگر دوست باشیم. خانه شما از شما باشد و کارتان بدست خودتان باشد، و هرچه از سرزمینهای دیگر بدست آوردید از آن شما باشد نه ما، و اگر کسی قصد شما کرد یا بر شما چیره شد ما یاران شما باشیم. ای رستم از خدا بترس، مبادا هلاک قوم تو بدست تو باشد. میان تو و بهره وری از اسلام حایلی نیست جز آنکه به اسلام گرایی و شیطان را از خویش برانی. رستم به مسلمانان اهانت کرد و آنان را به موش و شغال تشبیه نمود اما مسلمانان به رستم گفتند: نصیحت ما را بپذیرید که بخدا، اسلام آوردن شما برای ما از غنیمتتان خوشتر است و اگر چنین نشود پیکار با شما از صلحتان خوشتر است.
📚منابع:
تاریخ طبری، امام طبری رحمه الله، جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
3⃣ قسمت سوم ✅
⚠️ روز دیگر(قبل از نبرد قادسیه) پارسیان پیام دادند که مجدد ربعی ابن عامر رضی الله عنه را پیش ما بفرستید، اما سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، حذیفه بن محصن رضی الله عنه را سوی آنها فرستاد که با سر و لباسی همانند ربعی بیامد و چون نزدیک فرش رسید گفتند: فرود آی. اما حذیفه فرمان پارسیان نپذیرفت و خواست که برگردد و رستم گفت: بگذارید که بیاید. حذیفه با اسب تا نزدیک رستم رفت و رستم بدو گفت: فرود آی، حذیفه گفت: فرود نیایم. رستم گفت: چرا تو آمدی و رفیق دیروزی ما(=ربعی ابن عامر) نیامد? حذیفه گفت: امیرمان دوست دارد که در سختی و سستی میان ما عدالت کند، اینک نوبت من است. رستم گفت برای چه آمده اید? حذیفه گفت: «خدای عزوجل با دین خویش بر ما منت نهاد و آیات خویش را به ما نمود تا او را شناختیم که از پیش، منکر او بودیم، آنگاه بما فرمان داد که مردم را به یکی از سه چیز بخوانیم و هریک راپذیرفتند، بپذیریم. یکی اسلام که اگر بپذیرید از دیار شما برویم، دیگری، جزیه که اگر بدهید، اگر حاجت داشته باشید از شما دفاع میکنیم و دیگری جنگ است».....
❗️نکته: بازهم می بینیم که هدف نشر اسلام بوده نه آذوقه و خوراک، چون اولین شرط مسلمین این بوده که اگر مسلمان شوید ما باز میگردیم.
⚠️ چون روز دیگر شد، رستم پیغام داد یکی را پیش ما فرستید و مغیره بن شعبه رضی الله عنه را سوی پارسیان فرستادند. مغیره رفت و بر تخت در کنار رستم نشست. پارسیان بر او جستند و بکشیدند و او را از تخت به زیر آوردند و بکوفتند. مغیره گفت: از خردمندی شما سخنها شنیده بودم، اما کسی را از شما سفیه تر نمی بینم. ما مردم عرب همه برابریم و کسی از ما دیگری را به بندگی نمیگیرد، مگر آنکه اسیر جنگ باشد، پنداشتیم شما نیز با قوم خویش برابرید، چنانکه ما عربان برابریم، بهتر بود که بمن میگفتید که بعضی تان خدای بعضی دیگرید و کار من به نظر شما نارواست تا نکنم. من خود نیامدم، مرا دعوت کردید، اکنون بدانستم که کارتان رو به زوال و مغلوب شدن است که پادشاهی با این روش و چنین عقلها نمی ماند. زبونان قوم گفتند: بخدا مرد عرب راست گفت. اما دهقانان گفتند: بخدا سخنی گفت که بندگان ما پیوسته بدان متمایل خواهند بود، خدا پیشینیان ما را بکشد، چه احمق بودند که قوم عرب را دست کم میگرفتند.... رستم شروع به ستایش قوم خود کرد و گفت: دانم که آمدن شما به سبب فقر و بی چیزی است، فرمان میدهم که سالار شما را جامه ای دهند و استری با هزار درهم و نیز فرمان میدهم که به هریک از شما یک بار خرما و دو جامه دهند که از سرزمین ما بروید که نمیخواهیم شما را بکشیم یا اسیر کنیم. مغیره بن شعبه حمد و ثنای خداوند را نمود و گفت: خدا خالق همه چیز است و روزی رسان همه چیز،... اینکه از فقر و تنگدستی و اختلاف دلهای ما گفتی، انکار نمیکنیم.... حادثه بزرگی رخ داده که رحمت خدا بوده و مایه رفاه ما شده، اکنون کار بجز آن است که پنداشته اید و ما را بدان شناخته اید، که خدای تبارک و تعالی پیغمبری میان ما برانگیخته. مغیره سخنان فرستاده اولی را تکرار کرد و گفت ما شما را میان سه چیز مخیّر میگردانیم، پذیرفتن اسلام، جزیه دادن و به دین خود بودن و یا جنگ. رستم گفت به خورشید سوگند که صبح فردا بر نیاید مگر آنکه همه تان را کشته باشیم. مغیره گفت: هرکس از ما کشته شود به بهشت میرود و هرکس از شما کشته شود به جهنم می رود و هر که از ما بماند ظفر می یابد. رستم گفت: میان ما و شما صلح نیست. زیاد گوید: سعد بن ابی وقاص بقیه مردم صاحب رای را یکجا پیش پارسیان فرستاد و آن سه تن را نگهداشت و جمع برفتند پیش رستم تا او را بیشتر تقبیح کنند و بدو گفتند: امیر ما به تو میگوید که همزیستی مایه بقای فرمانروایان است، تو را به چیزی میخوانم که برای تو و ما بهتر است و سلامت تو در آن است که دعوت خدا را بپذیری و ما سوی سرزمین خویش رویم و تو به سرزمین خودت بازگردی و با همدیگر دوست باشیم. خانه شما از شما باشد و کارتان بدست خودتان باشد، و هرچه از سرزمینهای دیگر بدست آوردید از آن شما باشد نه ما، و اگر کسی قصد شما کرد یا بر شما چیره شد ما یاران شما باشیم. ای رستم از خدا بترس، مبادا هلاک قوم تو بدست تو باشد. میان تو و بهره وری از اسلام حایلی نیست جز آنکه به اسلام گرایی و شیطان را از خویش برانی. رستم به مسلمانان اهانت کرد و آنان را به موش و شغال تشبیه نمود اما مسلمانان به رستم گفتند: نصیحت ما را بپذیرید که بخدا، اسلام آوردن شما برای ما از غنیمتتان خوشتر است و اگر چنین نشود پیکار با شما از صلحتان خوشتر است.
📚منابع:
تاریخ طبری، امام طبری رحمه الله، جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1692 تا 1704
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️نماد گردونه مهر(سواستیکا) هیچ ربطی به دیانت زرتشتی ندارد، کافیست به مطالب "کاسه سامراء"(4000 سال قبل از میلاد) که در بین النهرین یافت شده و در موزه پرگامون آلمان نگهداری میشود مراجعه کنید.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory