⚠️اعتراف جالب زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت، به فساد موبدان و دین زرتشتی و ظلم و تجمل ساسانیان. دو قرن سکوت، زرینکوب، چاپ دوم 1336، ص 63 تا 66
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌دادگستری و پرهیزکاری و خوش رفتاری فاتحان مسلمان ❌
⚠️ چه کسی میتواند منکر دادگستری و پرهیزکاری و خوشرفتاری فاتحان مسلمان باشد و چه کسی میتواند منکر این صفات پسندیده بزرگان اسلام شود. رعایای ایران و روم که تحت استیلای مسلمانان در می آمدند، از دوزخ جور و ظلم به بهشت عدل و انصاف انتقال می یافتند و هرگاه که سپاهیان اسلام برای کشورگشایی از پایتخت خود(=مدینه) بیرون می آمدند، توشه راهشان پند و اندرز بزرگان درباره خوشرفتاری با زیردستان بود و اینک برای نمونه بخشی از پیام ابوبکر صدیق رضی الله عنه را می نگارم که هنگام بیرون آمدن اسامه رضی الله عنه از مدینه برای گرفتن شامات به وی گفته بود: «ای اسامه، تو و سپاهیانت نباید مردم را فریب بدهید. نباید نادرستی کنید، نباید بیدادگر و ستمگر باشید، کشته ها را گوش و بینی نبُرید. پیرمردان و زنان و کودکان را نکشید، درخت خرما را ریشه کن نکنید، نسوزانید، درخت باردار را نکنید(قطع نکنید). گاو و گوسفند و شتر را جز برای خدا سر نبُرید، در میان راه به مردمانی برمیخورید که از این جهان دست کشیده اند، گوشه گرفته اند و به پرستش خدا روز میگذرانند، زنهار آنها را میازارید و بگذارید به گوشه نشینی خود باشند»
⚠️ برابری در اجرای احکام از اصول مسلم صدر اسلام بود که با هرکس، از هر طبقه بطور مساوات رفتار میشد. از آن جمله داستان "جبله بن ایهم" پادشاه نصاری غسان است، که بهترین برهان درباره مساوات اسلام است. این پادشاه در زمان عمر رضی الله عنه مسلمان شد و با خدم و حشم خویش به مدینه آمد، اهل مدینه برای تماشای موکب جبله از شهر بیرون آمدند. جبله تاج مرصعی بر سر داشت و سوارانی گرد وی بودند که گردن اسب هایشان، طوق زرین بود و دم آنها را بهم بافته، گره زده بودند. جبله با این جاه و جلال برای ادای حج به مکه رفت و در مواقع طواف مردی از قبیله فرازی(در اصل فزاری) ردای او را لگد کرد. پادشاه ازین رفتار رنجیده شد و چنان به بینی مرد فرازی مشت کوبید که بینی او درهم شکست. مرد فرازی نزد عمر رضی الله عنه شکایت کرد، عمر پادشاه را احضار کرد و بدون اینکه حشمت و جلال او را در نظر بگیرد از وی بازخواست نمود. جبله گفت: آری چون عمداً ردای مرا لگد کرد، بینی اش را خرد کردم و اگر جایی جز کعبه بود، او را میکشتم. عمر سری تکان داده گفت: بسیار خوب، خودت اقرار داری که بینی اش را شکستی، اکنون دو راه هست، یا اورا را۱ی میکنی، یا دستور میدهم بیاید و بینی ات را بشکند. جبله ازین گفتار عمر پریشان گشته، گفت: ای امیر مومنان چگونه چنین میشود، من پادشاه هستم و او مردی بازاریست. عمر پاسخ داد: تو و او در اسلام برابر هستید و اگر امتیازی میان تو و او باشد، امتیاز پرهیزکاری و سلامت نفس است. جبله که میدانست سخن عمر تغییر نمیپذیرد و مساوات اسلام قابل تخلف نیست، از مدینه به قسطنطنیه گریخت و به ممالک اسلامی برنگشت.
⚠️همین قسم هنگامیکه پسر عمروعاص والی مصر(رضی الله عنه) مردی قبطی(از بومیان مصر) را کتک زد و مردک نزد عمر آمد، داد خواست، عمر دستور داد که عمروعاص و پسرش را حاضر کردند و همینکه قضیه ثابت شد، عمر تازیانه را بدست مرد کتک خورده داد و گفت: انتقام بگیر. مرد خواست عمروعاص را بزند ولی عمروعاص به او یادآور شد که پسرش او را زده و خودش بی تقصیر است. گفتار عمر در این مورد خطاب به عمروعاص دلیل محکمی در رعایت آزادی و برابری میان مسلمانان می باشد. عمر رو به عمروعاص کرد و پس از ملامت گفت: «ای عمروعاص، از چه وقت مردم را بنده خودتان قرار داده اید، مگر نمیدانید اینها آزاد متولد شده اند». شکی نیست که این دادگستری و پرهیزکاری، عامل موثری در تسریع فتوحات اسلامی بوده است. چه که مردم شام و عراق، بیش از هر چیز از بیداد و جور عمّال رومی و ایرانی رنج می بردند و همینکه عدالت و مساوات اسلام را دیدند به کمک مسلمانان شتافتند. (1)
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لو كان نبي بعدي لكان عمر بن الخطاب»
اگر پس از من پیامبری میبود، عمر میبود. (2)
📚منبع:
(1) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، جلد اول، ترجمه علی جواهر کلام، صفحه 52 تا 54
(2) سنن الترمذی، ج5، ص619 ح 3686. مسند امام احمد بن حنبل، ج28، ص624 ح17405
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ چه کسی میتواند منکر دادگستری و پرهیزکاری و خوشرفتاری فاتحان مسلمان باشد و چه کسی میتواند منکر این صفات پسندیده بزرگان اسلام شود. رعایای ایران و روم که تحت استیلای مسلمانان در می آمدند، از دوزخ جور و ظلم به بهشت عدل و انصاف انتقال می یافتند و هرگاه که سپاهیان اسلام برای کشورگشایی از پایتخت خود(=مدینه) بیرون می آمدند، توشه راهشان پند و اندرز بزرگان درباره خوشرفتاری با زیردستان بود و اینک برای نمونه بخشی از پیام ابوبکر صدیق رضی الله عنه را می نگارم که هنگام بیرون آمدن اسامه رضی الله عنه از مدینه برای گرفتن شامات به وی گفته بود: «ای اسامه، تو و سپاهیانت نباید مردم را فریب بدهید. نباید نادرستی کنید، نباید بیدادگر و ستمگر باشید، کشته ها را گوش و بینی نبُرید. پیرمردان و زنان و کودکان را نکشید، درخت خرما را ریشه کن نکنید، نسوزانید، درخت باردار را نکنید(قطع نکنید). گاو و گوسفند و شتر را جز برای خدا سر نبُرید، در میان راه به مردمانی برمیخورید که از این جهان دست کشیده اند، گوشه گرفته اند و به پرستش خدا روز میگذرانند، زنهار آنها را میازارید و بگذارید به گوشه نشینی خود باشند»
⚠️ برابری در اجرای احکام از اصول مسلم صدر اسلام بود که با هرکس، از هر طبقه بطور مساوات رفتار میشد. از آن جمله داستان "جبله بن ایهم" پادشاه نصاری غسان است، که بهترین برهان درباره مساوات اسلام است. این پادشاه در زمان عمر رضی الله عنه مسلمان شد و با خدم و حشم خویش به مدینه آمد، اهل مدینه برای تماشای موکب جبله از شهر بیرون آمدند. جبله تاج مرصعی بر سر داشت و سوارانی گرد وی بودند که گردن اسب هایشان، طوق زرین بود و دم آنها را بهم بافته، گره زده بودند. جبله با این جاه و جلال برای ادای حج به مکه رفت و در مواقع طواف مردی از قبیله فرازی(در اصل فزاری) ردای او را لگد کرد. پادشاه ازین رفتار رنجیده شد و چنان به بینی مرد فرازی مشت کوبید که بینی او درهم شکست. مرد فرازی نزد عمر رضی الله عنه شکایت کرد، عمر پادشاه را احضار کرد و بدون اینکه حشمت و جلال او را در نظر بگیرد از وی بازخواست نمود. جبله گفت: آری چون عمداً ردای مرا لگد کرد، بینی اش را خرد کردم و اگر جایی جز کعبه بود، او را میکشتم. عمر سری تکان داده گفت: بسیار خوب، خودت اقرار داری که بینی اش را شکستی، اکنون دو راه هست، یا اورا را۱ی میکنی، یا دستور میدهم بیاید و بینی ات را بشکند. جبله ازین گفتار عمر پریشان گشته، گفت: ای امیر مومنان چگونه چنین میشود، من پادشاه هستم و او مردی بازاریست. عمر پاسخ داد: تو و او در اسلام برابر هستید و اگر امتیازی میان تو و او باشد، امتیاز پرهیزکاری و سلامت نفس است. جبله که میدانست سخن عمر تغییر نمیپذیرد و مساوات اسلام قابل تخلف نیست، از مدینه به قسطنطنیه گریخت و به ممالک اسلامی برنگشت.
⚠️همین قسم هنگامیکه پسر عمروعاص والی مصر(رضی الله عنه) مردی قبطی(از بومیان مصر) را کتک زد و مردک نزد عمر آمد، داد خواست، عمر دستور داد که عمروعاص و پسرش را حاضر کردند و همینکه قضیه ثابت شد، عمر تازیانه را بدست مرد کتک خورده داد و گفت: انتقام بگیر. مرد خواست عمروعاص را بزند ولی عمروعاص به او یادآور شد که پسرش او را زده و خودش بی تقصیر است. گفتار عمر در این مورد خطاب به عمروعاص دلیل محکمی در رعایت آزادی و برابری میان مسلمانان می باشد. عمر رو به عمروعاص کرد و پس از ملامت گفت: «ای عمروعاص، از چه وقت مردم را بنده خودتان قرار داده اید، مگر نمیدانید اینها آزاد متولد شده اند». شکی نیست که این دادگستری و پرهیزکاری، عامل موثری در تسریع فتوحات اسلامی بوده است. چه که مردم شام و عراق، بیش از هر چیز از بیداد و جور عمّال رومی و ایرانی رنج می بردند و همینکه عدالت و مساوات اسلام را دیدند به کمک مسلمانان شتافتند. (1)
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لو كان نبي بعدي لكان عمر بن الخطاب»
اگر پس از من پیامبری میبود، عمر میبود. (2)
📚منبع:
(1) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، جلد اول، ترجمه علی جواهر کلام، صفحه 52 تا 54
(2) سنن الترمذی، ج5، ص619 ح 3686. مسند امام احمد بن حنبل، ج28، ص624 ح17405
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️دادگستری و پرهیزکاری وخوش رفتاری فاتحان مسلمان. تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، جلد اول، ترجمه علی جواهر کلام، ص 52 تا 54
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ گراز شاهنشاهی، یکی از القاب رده بالای نظامی ساسانیان ❌
⚠️ باستانگرایان آریایی که بسیار نژاد پرست هستند، همواره همه نیکی ها را محصور به آریاییها و خصوصا پارسها میدانند. پان فارسیست های نژاد پرست از هیچ هجمه ای علیه سایر اقوام و ادیان فروگذار نیستند. این جماعت آنقدر جاهلند که دوست داشتن یک جنایتکار متجاوز و جنگ طلب و نژادپرست معاصر همچون هیتلر آریایی، که نزد جهانیان منفور است را بخشی از ژنتیک آریایی خود تلقی میکنند. باستانگرایان نژاد پرست یک دشمنی کور و یک بغض جاهلانه ای نسبت به عرب و اسلام دارند تا جاییکه حتی از اسامی عربی و سامی گریزانند و آنرا مایه تحقیر فرهنگ و تاریخ باستانی خود میدانند. اینان همان هایی هستند خرید لباسهای ترکیه را نشان لاکچری بودن میدانند ولی از پوشاک تولید داخل بیزارند، حتی وطن پرستی اینها هم یک دروغ بی ارزش است. استعمال لغات انگلیسی را نوعی کلاس میدانند ولی زبان فارسی برایشان خز و بی کلاس است، حتی اسامی عربی و اسلامی را زشت میدانند. در حقیقت اینها نه وطن دوست هستند نه ایرانی دوست، بلکه خودفروختگانی بی ریشه می باشند. باستانگرایان آریایی، بر پیروی از رسوم جاهلانه باستان پافشاری میکنند و اعیاد اسلامی را ضربه به فرهنگ و تاریخ باستان میدانند، اما در تناقضی عجیب برای جشن گرفتن والنتاین و تبریک کریسمس از همدیگر سبقت گرفته و آنرا ضربه به فرهنگ و تاریخ به اصطلاح فاخر باستان نمیدانند !!!
⚠️ قبلا در مورد بخشی از اسامی ایران باستان که بیشتر شبیه اسامی حیوانات جنگلی بود، استنادات دادیم، اما اکنون به یکی از القاب رده بالای نظامی در ایران باستان و سلسله ساسانیان می پردازیم. این درجه و مقام نظامی آنچنان والا و ویژه بوده که اغلب نصیب سپاهبدان رده بالای ساسانی میشده و آن چیزی نیست جز مقام نظامی "شهر وُراز یا گراز شاهنشاهی". تصورش هم مضحک و حقارت آمیز است که شخصی بعد از سالها جنگ و خوش خدمتی، به مقام گراز نائل گردد. خب چرا باستانگرایان آریایی برای زنده کردن فرهنگ مشعشع ایران باستان، نام شناسنامه ای خود را به گراز 🐗 تغییر نمی دهند تا لبخند بر لبان بابای ایران زمین بنشیند. زیرا که این گراز شاهنشاهی برای مدتی، همانند کوروش، پادشاه ایران زمین بوده است.
⚠️ عنوان شهروراز(=شهر بُراز)، تحت اللفظی به معنای "گراز شناهنشاهی" بر روی مهر سپاهبد جنوب که نامش پیرگ بود آمده است. شهروُراز در منابع کتبی هم از یک شخص واحدی نام برده شده که سپاهبد خسرو دوم(=خسرو پرویز) بوده که در مقطعی خاص، خسرو پرویز با این شهروراز در کشمکش بوده. بعد از مرگ خسرو اول فرُخان سپاهبد، که عنوان شهروراز را در اختیار داشت، اردشیر سوم را بقتل رساند و برای زمان کوتاهی تخت شاهی را در اختیار گرفت. ازینرو جای تعجب نیست که سپاهبدان دیگری بوده باشند که عنوان واحد شهروراز را داشته اند.
📚 منبع:
چهار سپاهبد شاهنشاهی ساسانی بر اساس شواهد مُهر شناسی، ریکا گیزلن، ترجمه سیروس نصرالله زاده، نشر پژوهشکده زبان و گویش، 1384، صفحه 41 و 42 و 70 و 71
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ باستانگرایان آریایی که بسیار نژاد پرست هستند، همواره همه نیکی ها را محصور به آریاییها و خصوصا پارسها میدانند. پان فارسیست های نژاد پرست از هیچ هجمه ای علیه سایر اقوام و ادیان فروگذار نیستند. این جماعت آنقدر جاهلند که دوست داشتن یک جنایتکار متجاوز و جنگ طلب و نژادپرست معاصر همچون هیتلر آریایی، که نزد جهانیان منفور است را بخشی از ژنتیک آریایی خود تلقی میکنند. باستانگرایان نژاد پرست یک دشمنی کور و یک بغض جاهلانه ای نسبت به عرب و اسلام دارند تا جاییکه حتی از اسامی عربی و سامی گریزانند و آنرا مایه تحقیر فرهنگ و تاریخ باستانی خود میدانند. اینان همان هایی هستند خرید لباسهای ترکیه را نشان لاکچری بودن میدانند ولی از پوشاک تولید داخل بیزارند، حتی وطن پرستی اینها هم یک دروغ بی ارزش است. استعمال لغات انگلیسی را نوعی کلاس میدانند ولی زبان فارسی برایشان خز و بی کلاس است، حتی اسامی عربی و اسلامی را زشت میدانند. در حقیقت اینها نه وطن دوست هستند نه ایرانی دوست، بلکه خودفروختگانی بی ریشه می باشند. باستانگرایان آریایی، بر پیروی از رسوم جاهلانه باستان پافشاری میکنند و اعیاد اسلامی را ضربه به فرهنگ و تاریخ باستان میدانند، اما در تناقضی عجیب برای جشن گرفتن والنتاین و تبریک کریسمس از همدیگر سبقت گرفته و آنرا ضربه به فرهنگ و تاریخ به اصطلاح فاخر باستان نمیدانند !!!
⚠️ قبلا در مورد بخشی از اسامی ایران باستان که بیشتر شبیه اسامی حیوانات جنگلی بود، استنادات دادیم، اما اکنون به یکی از القاب رده بالای نظامی در ایران باستان و سلسله ساسانیان می پردازیم. این درجه و مقام نظامی آنچنان والا و ویژه بوده که اغلب نصیب سپاهبدان رده بالای ساسانی میشده و آن چیزی نیست جز مقام نظامی "شهر وُراز یا گراز شاهنشاهی". تصورش هم مضحک و حقارت آمیز است که شخصی بعد از سالها جنگ و خوش خدمتی، به مقام گراز نائل گردد. خب چرا باستانگرایان آریایی برای زنده کردن فرهنگ مشعشع ایران باستان، نام شناسنامه ای خود را به گراز 🐗 تغییر نمی دهند تا لبخند بر لبان بابای ایران زمین بنشیند. زیرا که این گراز شاهنشاهی برای مدتی، همانند کوروش، پادشاه ایران زمین بوده است.
⚠️ عنوان شهروراز(=شهر بُراز)، تحت اللفظی به معنای "گراز شناهنشاهی" بر روی مهر سپاهبد جنوب که نامش پیرگ بود آمده است. شهروُراز در منابع کتبی هم از یک شخص واحدی نام برده شده که سپاهبد خسرو دوم(=خسرو پرویز) بوده که در مقطعی خاص، خسرو پرویز با این شهروراز در کشمکش بوده. بعد از مرگ خسرو اول فرُخان سپاهبد، که عنوان شهروراز را در اختیار داشت، اردشیر سوم را بقتل رساند و برای زمان کوتاهی تخت شاهی را در اختیار گرفت. ازینرو جای تعجب نیست که سپاهبدان دیگری بوده باشند که عنوان واحد شهروراز را داشته اند.
📚 منبع:
چهار سپاهبد شاهنشاهی ساسانی بر اساس شواهد مُهر شناسی، ریکا گیزلن، ترجمه سیروس نصرالله زاده، نشر پژوهشکده زبان و گویش، 1384، صفحه 41 و 42 و 70 و 71
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️گراز شناهنشاهی، یکی از القاب رده بالای نظامی ساسانیان. چهار سپاهبد شاهنشاهی ساسانی بر اساس شواهد مُهر شناسی، ریکا گیزلن، ترجمه سیروس نصرالله زاده، ص 41 و 42
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ دو مُهر مربوط به مقام ارشد نظامی گراز شاهنشاهی متعلق به شخصی بنام پیرگ از خاندان مهران(قبایل پارتی). چهارسپاهبد شاهنشاهی ساسانی بر اساس شواهد مُهرشناسی، ریکاگیزلن، ترجمه نصرالله زاده، ص 70 و 71
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ سکه گراز شاهنشاهی که بیست و هفتین پادشاه سلسله ساسانیان می باشد.
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ آیا فاتحان مسلمان بخاطر آذوقه و خوراک به جنگ طاغوت ساسانی رفتند و ایران را فتح کردند?! ❌
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️ اگر هدف مسلمانان آذوقه و خوراک بود که یمن نزدیکتر و کم خطرتر بود، اصلا کدام انسان عاقلی برای خوراک و آذوقه به جنگ ابرقدرت زمان خود میرود !!!! عبدالحسین زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت از ملاقات مغیره رضی الله عنه با رستم فرمانده سپاه ساسانی چنین نقل میکند: « در محل قادسیه، رستم پیغامی نزد سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه فرستاد که کسی را نزد من بفرست تا با اون سخن گویم. مسلمین مغیره بن شعبه رضی الله عنه را فرستادند. رستم به وی گفت: شما عربان در سختی و رنج بودید و نزد ما به سوداگری و مزدوری می آمدید، چون نان و نعمت ما بخوردید، برفتید و یاران و کسان خود را نیز بیاوردید. گمان دارم که آنچه شما را بدین سرکشی وا داشته، سختی و رنج است، بازگردید، شما را نان و جامه دهیم. اکنون به دیار خود بروید و بیش، موجب آزار ما نشوید. مغیره جوابی سخت داد و گفت: آنچه گفتی ما بدتر از آن بودیم تا پیامبری در میان ما آمد و حال ما دیگر شد و ما را فرمان داد که شما را به دین حق بخوانیم یا با شما پیکار کنیم. اگر (اسلام را) بپذیرید بلاد شما هم شماراست، جز با دستوری شما، اندر آن نیاییم وگرنه باید جزیه دهید یا پیکار کنید تا فرجام کار چه شود?
سپس ربعی بن عامر رضی الله عنه به رسالت نزد رستم آمد و گفت: شما ایرانیان کار خور و نوش را بزرگ گرفته اید و ما آنهمه را به چیزی نداریم(=ارزشی برایش قائل نیستیم)» (1)
❗️نکته: اگر مسلمانان برای خوراک و آذوقه به جنگ ساسانیان رفته بودند در مقابل پیشنهاد رستم مبنی بر دادن نان و جامه باید به دیار خود باز میگشتند، که چنین کاری نکردند چون هدف نشر اسلام بود نه خوراک و آذوقه. حتی نماینده مسلمانان به رستم میگوید که خوراک و نوشیدنی های شما برای ما ارزشی ندارد. خب وقتی ارزشی ندارد پس خوراک و آذوقه دلیل جهاد مسلمین علیه طاغوت ساسانی نیست.
⚠️زمانیکه سیدنا عمر رضی الله عنه، سالاری سپاه مسلمین را به سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه داد، او را به نیکی کردن سفارش نمود و حتی فرمود: بنگر که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از بعثت تا وفات چگونه بود و تو هم چنان باش. خودت و همراهانت را به نیکی عادت بده و بدان که تقوا دو چیز است، اطاعت خدا و اجتناب از معصیت. اطاعت خدا بغض دنیاست(بی توجهی به مادیات) و حب آخرت و عصیان خدا، حب دنیاست و بغض آخرت»
❗️نکته: باز هم می بینیم که مال و منال دنیا برای عمر رضی الله عنه بی ارزش است و لذا دستور برای جهاد علیه طاغوت ساسانی بخاطر چیزهایی که در نظر مسلمین بی ارزش است، قطعا نبوده.
«حتی یزدگرد سوم خطاب به مسلمین میگوید: اگر از تنگدستی آمده اید تا به وقت فراوانی، آذوقه برای شما مقرر کنیم و سرانتان را حرمت کنیم و شما را جامه دهیم و یکی را پادشاهتان کنیم که با شما مدارا کند. ناگهان مغیره بن زراره رضی الله عنه برخاست و گفت: .... گوش فرا دار تا آنچه باید، بگویم و آنها شاهد گفتار باشند. وصف ما چنان کردی که ندانستی، آنچه از تنگدستی ما گفتی، کسی از ما تنگدست تر نبود، گرسنگی ما گرسنگی نبود. سوسکها و عقربها و مارها را میخوردیم و غذای خود می پنداشتیم، منزلگاه ما کف زمین بود و پشم شتر و گوسفند میرشتیم و جز آن پوششی نداشتیم. آنگاه خداوند رسولی بسوی ما فرستاد. شرف وی از همه برتر بود... و ما را به دینی خواند که هیچکس زودتر از یک همسن وی(=ابوبکر رضی الله عنه) نپذیرفت، که پس از او جانشینش شد. هر چه گفت رخ داد، و خدا تصدیق و پیروی وی را در دل ما انداخت که او واسطه ما و پروردگار جهان بود، هر چه بما گفت گفتار خدا بود و هر چه فرمان داد فرمان خدا... خداوند به او گفت هرکه پیرو دین شما شود از حقوق و تکالیف شما بهره ور است و هرکه دریغ کند از او جزیه بخواهید و چون بداد، وی را همانند خودتان حمایت کنید و هرکه نداد با وی جنگ کنید که من داور شمایم، هرکه از شما کشته شود او را به بهشت خویش می برم و هرکه بماند بر دشمن ظفرش میدهم. مغیره گفت: ای یزدگرد، اکنون اگر میخواهی جزیه بده و تسلیم باش وگرنه شمشیر در میان است، مگر اینکه مسلمان شوی و خویشتن را نجات دهی»(2)
❗️نکته:می بینیم که مسلمین از جانب یزدگرد پیشنهاد آذوقه و جامه و خوراک دریافت میکنند تا به سرزمین خود برگردند، اما مسلمانان پیشنهاد یزدگرد را نپذیرفتند و از قادسیه برنگشتند. حتی یزدگرد را ملزم کردند که یا مسلمان شود یا جزیه دهد و به دین خود باشد و اگر این دو را قبول نکرد، برای جنگ آماده شود. لذا ادعای ملحدین که میگویند مسلمانان برای آذوقه و خوراک ایران را فتح کردند، کاملا نقض میشود.
📚منابع:
(1) دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ 1336، صفحه 47
(2) تاریخ طبری، جلد چهارم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1635 و 1654 و 1655
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول ✅
⚠️ اگر هدف مسلمانان آذوقه و خوراک بود که یمن نزدیکتر و کم خطرتر بود، اصلا کدام انسان عاقلی برای خوراک و آذوقه به جنگ ابرقدرت زمان خود میرود !!!! عبدالحسین زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت از ملاقات مغیره رضی الله عنه با رستم فرمانده سپاه ساسانی چنین نقل میکند: « در محل قادسیه، رستم پیغامی نزد سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه فرستاد که کسی را نزد من بفرست تا با اون سخن گویم. مسلمین مغیره بن شعبه رضی الله عنه را فرستادند. رستم به وی گفت: شما عربان در سختی و رنج بودید و نزد ما به سوداگری و مزدوری می آمدید، چون نان و نعمت ما بخوردید، برفتید و یاران و کسان خود را نیز بیاوردید. گمان دارم که آنچه شما را بدین سرکشی وا داشته، سختی و رنج است، بازگردید، شما را نان و جامه دهیم. اکنون به دیار خود بروید و بیش، موجب آزار ما نشوید. مغیره جوابی سخت داد و گفت: آنچه گفتی ما بدتر از آن بودیم تا پیامبری در میان ما آمد و حال ما دیگر شد و ما را فرمان داد که شما را به دین حق بخوانیم یا با شما پیکار کنیم. اگر (اسلام را) بپذیرید بلاد شما هم شماراست، جز با دستوری شما، اندر آن نیاییم وگرنه باید جزیه دهید یا پیکار کنید تا فرجام کار چه شود?
سپس ربعی بن عامر رضی الله عنه به رسالت نزد رستم آمد و گفت: شما ایرانیان کار خور و نوش را بزرگ گرفته اید و ما آنهمه را به چیزی نداریم(=ارزشی برایش قائل نیستیم)» (1)
❗️نکته: اگر مسلمانان برای خوراک و آذوقه به جنگ ساسانیان رفته بودند در مقابل پیشنهاد رستم مبنی بر دادن نان و جامه باید به دیار خود باز میگشتند، که چنین کاری نکردند چون هدف نشر اسلام بود نه خوراک و آذوقه. حتی نماینده مسلمانان به رستم میگوید که خوراک و نوشیدنی های شما برای ما ارزشی ندارد. خب وقتی ارزشی ندارد پس خوراک و آذوقه دلیل جهاد مسلمین علیه طاغوت ساسانی نیست.
⚠️زمانیکه سیدنا عمر رضی الله عنه، سالاری سپاه مسلمین را به سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه داد، او را به نیکی کردن سفارش نمود و حتی فرمود: بنگر که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از بعثت تا وفات چگونه بود و تو هم چنان باش. خودت و همراهانت را به نیکی عادت بده و بدان که تقوا دو چیز است، اطاعت خدا و اجتناب از معصیت. اطاعت خدا بغض دنیاست(بی توجهی به مادیات) و حب آخرت و عصیان خدا، حب دنیاست و بغض آخرت»
❗️نکته: باز هم می بینیم که مال و منال دنیا برای عمر رضی الله عنه بی ارزش است و لذا دستور برای جهاد علیه طاغوت ساسانی بخاطر چیزهایی که در نظر مسلمین بی ارزش است، قطعا نبوده.
«حتی یزدگرد سوم خطاب به مسلمین میگوید: اگر از تنگدستی آمده اید تا به وقت فراوانی، آذوقه برای شما مقرر کنیم و سرانتان را حرمت کنیم و شما را جامه دهیم و یکی را پادشاهتان کنیم که با شما مدارا کند. ناگهان مغیره بن زراره رضی الله عنه برخاست و گفت: .... گوش فرا دار تا آنچه باید، بگویم و آنها شاهد گفتار باشند. وصف ما چنان کردی که ندانستی، آنچه از تنگدستی ما گفتی، کسی از ما تنگدست تر نبود، گرسنگی ما گرسنگی نبود. سوسکها و عقربها و مارها را میخوردیم و غذای خود می پنداشتیم، منزلگاه ما کف زمین بود و پشم شتر و گوسفند میرشتیم و جز آن پوششی نداشتیم. آنگاه خداوند رسولی بسوی ما فرستاد. شرف وی از همه برتر بود... و ما را به دینی خواند که هیچکس زودتر از یک همسن وی(=ابوبکر رضی الله عنه) نپذیرفت، که پس از او جانشینش شد. هر چه گفت رخ داد، و خدا تصدیق و پیروی وی را در دل ما انداخت که او واسطه ما و پروردگار جهان بود، هر چه بما گفت گفتار خدا بود و هر چه فرمان داد فرمان خدا... خداوند به او گفت هرکه پیرو دین شما شود از حقوق و تکالیف شما بهره ور است و هرکه دریغ کند از او جزیه بخواهید و چون بداد، وی را همانند خودتان حمایت کنید و هرکه نداد با وی جنگ کنید که من داور شمایم، هرکه از شما کشته شود او را به بهشت خویش می برم و هرکه بماند بر دشمن ظفرش میدهم. مغیره گفت: ای یزدگرد، اکنون اگر میخواهی جزیه بده و تسلیم باش وگرنه شمشیر در میان است، مگر اینکه مسلمان شوی و خویشتن را نجات دهی»(2)
❗️نکته:می بینیم که مسلمین از جانب یزدگرد پیشنهاد آذوقه و جامه و خوراک دریافت میکنند تا به سرزمین خود برگردند، اما مسلمانان پیشنهاد یزدگرد را نپذیرفتند و از قادسیه برنگشتند. حتی یزدگرد را ملزم کردند که یا مسلمان شود یا جزیه دهد و به دین خود باشد و اگر این دو را قبول نکرد، برای جنگ آماده شود. لذا ادعای ملحدین که میگویند مسلمانان برای آذوقه و خوراک ایران را فتح کردند، کاملا نقض میشود.
📚منابع:
(1) دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ 1336، صفحه 47
(2) تاریخ طبری، جلد چهارم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1635 و 1654 و 1655
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند، چون پیشنهادات مالی یزدگرد و رستم را نپذیرفتند. دو قرن سکوت، زرینکوب، چاپ 1336، ص 47
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند، چون پیشنهادات مالی یزدگرد و رستم را نپذیرفتند. تاریخ طبری،جلد4، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1635، 1654، 1655
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند، چون پیشنهادات مالی یزدگرد و رستم را نپذیرفتند. تاریخ طبری،جلد4، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1635، 1654، 1655
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ آیا فاتحان مسلمان بخاطر آذوقه و خوراک به جنگ طاغوت ساسانی رفتند و ایران را فتح کردند?! ❌
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ کمی قبل از نبرد قادسیه، رستم فرخزاد( نه رستم دستان)، شبی در مکانی به نام "عنیق" بود و صبحگاه با سواران خود، حوالی اردوی سپاه اسلام رفت و پیغام داد که یکی را پیش ما فرستید که با وی سخن کنیم و با ما سخن کند و برفت. سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، مغیره بن شعبه رضی الله عنه را پیش زهره رضی الله عنه فرستاد و او پیش جالنوس(گلینوش) فرستاد و جالنوس او را پیش رستم فرستاد. رستم میخواست صلح کند اما صریح نمی گفت و می خواست چیزی بدهد که بازگردند و گفت: شما همسایگان مایید، یک دسته از شما(عرب لخمی) در قلمرو ما بودند که رعایتشان می کردیم و از آزار بر کنار میداشتیم. همه جور کمک میکردیم و در جمع بادیه نشینان حفاظتشان میکردیم، در مراتع ما به چرا می آمدند و از دیار خودمان آذوقه به آنها میدادیم، در قلمرو خودمان از تجارت بازشان نمیداشتیم و کار معاش آنها مرتب بود. زهره به رستم گفت: « راست میگویی، چنین بود که گفتی، اما کار ما چون آنها نیست و مقصود ما چون مقصود آنها نیست، "ما به طلب دنیا سوی شما نیامده ایم، هدف و مقصد ما آخرت است"... رستم گفت: دین شما چیست? زهره گفت: ستون آن بر این استوار است که شهادت دهند جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد فرستاده و رسول خداست و به آنچه از پیش خدا آورده مقر باشد. رستم گفت: چه نیکوست و دیگر چیست? زهره گفت: اینکه بندگان از عبادت بندگان به عبادت خدای تعالی برند. رستم گفت: نیکوست، دیگر چه? زهره گفت: اینکه مردمان فرزندان آدمند و حوا، برادرانند و از یک پدر و مادر. رستم گفت: چه نیکوست. آنگاه رستم گفت: اگر بدین کار رضایت دهم و من و قومم دین شما را بپذیریم چه خواهید کرد، آیا باز میگردید? زهره گفت: بله بخدا، و هرگز به دیار شما نزدیک نمیشویم مگر برای تجارت یا حاجت. رستم گفت: بخدا راست گفتی اما پارسیان از هنگام پادشاهی اردشیر بابکان نگذاشته اند کسی از مردم زبون از کار خود برون رود(سیستم طبقاتی نظام ساسانی که کسی حق خروج از طبقه و شغلی که در آن بود را نداشت) و می گفته اند که اگر از کار خویش برون شوند از حد خویش تجاوز کنند و با اشراف خویش دشمنی کنند. زهره گفت: ما از همه مردم برای مردم بهتریم و نمیتوانیم چنان باشیم که شما میگویید. درباره مردم زبون فرمان خدا را اطاعت میکنیم و هرکه درباره ما نافرمانی خدا کند، زیانمان نزند. رستم برفت و مردمان پارسی را پیش خواند و با آنها سخن کرد که آنها نپذیرفتند و گردن فرازی کردند(=تکبر کردند)»
⚠️زیاد نیز روایتی دارد و میگوید: «سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه، ربعی بن عامر رضی الله عنه را فرستاد. ربعی به نزد رستم رفت و در نهایت شجاعت و بدون توجه به تجملات به بارگاه رستم وارد شد و از او خواستند که سلاح بگذارد ولی ربعی نپذیرفت و گفت: شما مرا خوانده اید، اگر نخواهید چنانکه میخواهم پیش شما باشم، بازگردم. رستم گفت: بگذارید بیاید. ربعی بعد از مباحثه به رستم گفت: اسلام را برگزین و ما تو و زمینت را وا میگذاریم، یا جزیه بده که میپذیریم و از تو میگذریم، اگر از یاری ما بی نیازی میرویم، اگر به یاری ما حاجت داری از تو دفاع میکنیم وگرنه به روز چهارم، جنگ است و من این را از طرف همه یارانم و سپاهیان تعهد میکنم. رستم گفت: مگر سالار قومی? ربعی گفت: نه ولی مسلمانان نسبت به هم چون یک پیکرند و پایین ترشان از جانب بالاترشان تعهد میکند. آنگاه رستم با سران پارسی مشورت کرد و آنها نپذیرفتند و گفتند مگر لباس او را نمی بینی. رستم گفت: وای برشما، لباس را نبینید، رای و سخن و رفتار را ببینید، عربان به لباس و خوراک اعتنا ندارند و شرف را حفظ میکنند... پارسیان بسوی ربعی رفتند و سلاح او را دست زدند و او را تحقیر کردند. ربعی گفت: میخواهید مرا ببینید که خود را به شما بنمایم و شمشیر خویش بیرون آورد که چون شعله آتش بود. پارسیان گفتند: شمشیر در غلاف کن. آنگاه ربعی گفت: "ای پارسیان شما غذا، لباس و پوشیدنی را بزرگ می دارید و ما آنرا حقیر می شماریم". »
❗️نکته: باز هم دیدیم که مسلمانان مکرر گفتند که برای طلب دنیا به فتح ایران نیامده اند و حتی گفتند که پارسیان لباس و غذا را بزرگ می شمارند در حالیکه برای ما حقیر است و حتی گفتند که اگر رستم و قومش اسلام را بپذیرند، مسلمانان جنگ نمی کنند و باز میگردند. پس کاملا واضح است که ادعای ملحدین مبنی بر اینکه مسلمانان برای آذوقه و خوراک به ایران حمله کردند، رد میشود.
📚منابع:
تاریخ طبری، امام طبری رحمه الله، جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️ کمی قبل از نبرد قادسیه، رستم فرخزاد( نه رستم دستان)، شبی در مکانی به نام "عنیق" بود و صبحگاه با سواران خود، حوالی اردوی سپاه اسلام رفت و پیغام داد که یکی را پیش ما فرستید که با وی سخن کنیم و با ما سخن کند و برفت. سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، مغیره بن شعبه رضی الله عنه را پیش زهره رضی الله عنه فرستاد و او پیش جالنوس(گلینوش) فرستاد و جالنوس او را پیش رستم فرستاد. رستم میخواست صلح کند اما صریح نمی گفت و می خواست چیزی بدهد که بازگردند و گفت: شما همسایگان مایید، یک دسته از شما(عرب لخمی) در قلمرو ما بودند که رعایتشان می کردیم و از آزار بر کنار میداشتیم. همه جور کمک میکردیم و در جمع بادیه نشینان حفاظتشان میکردیم، در مراتع ما به چرا می آمدند و از دیار خودمان آذوقه به آنها میدادیم، در قلمرو خودمان از تجارت بازشان نمیداشتیم و کار معاش آنها مرتب بود. زهره به رستم گفت: « راست میگویی، چنین بود که گفتی، اما کار ما چون آنها نیست و مقصود ما چون مقصود آنها نیست، "ما به طلب دنیا سوی شما نیامده ایم، هدف و مقصد ما آخرت است"... رستم گفت: دین شما چیست? زهره گفت: ستون آن بر این استوار است که شهادت دهند جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد فرستاده و رسول خداست و به آنچه از پیش خدا آورده مقر باشد. رستم گفت: چه نیکوست و دیگر چیست? زهره گفت: اینکه بندگان از عبادت بندگان به عبادت خدای تعالی برند. رستم گفت: نیکوست، دیگر چه? زهره گفت: اینکه مردمان فرزندان آدمند و حوا، برادرانند و از یک پدر و مادر. رستم گفت: چه نیکوست. آنگاه رستم گفت: اگر بدین کار رضایت دهم و من و قومم دین شما را بپذیریم چه خواهید کرد، آیا باز میگردید? زهره گفت: بله بخدا، و هرگز به دیار شما نزدیک نمیشویم مگر برای تجارت یا حاجت. رستم گفت: بخدا راست گفتی اما پارسیان از هنگام پادشاهی اردشیر بابکان نگذاشته اند کسی از مردم زبون از کار خود برون رود(سیستم طبقاتی نظام ساسانی که کسی حق خروج از طبقه و شغلی که در آن بود را نداشت) و می گفته اند که اگر از کار خویش برون شوند از حد خویش تجاوز کنند و با اشراف خویش دشمنی کنند. زهره گفت: ما از همه مردم برای مردم بهتریم و نمیتوانیم چنان باشیم که شما میگویید. درباره مردم زبون فرمان خدا را اطاعت میکنیم و هرکه درباره ما نافرمانی خدا کند، زیانمان نزند. رستم برفت و مردمان پارسی را پیش خواند و با آنها سخن کرد که آنها نپذیرفتند و گردن فرازی کردند(=تکبر کردند)»
⚠️زیاد نیز روایتی دارد و میگوید: «سعدبن ابی وقاص رضی الله عنه، ربعی بن عامر رضی الله عنه را فرستاد. ربعی به نزد رستم رفت و در نهایت شجاعت و بدون توجه به تجملات به بارگاه رستم وارد شد و از او خواستند که سلاح بگذارد ولی ربعی نپذیرفت و گفت: شما مرا خوانده اید، اگر نخواهید چنانکه میخواهم پیش شما باشم، بازگردم. رستم گفت: بگذارید بیاید. ربعی بعد از مباحثه به رستم گفت: اسلام را برگزین و ما تو و زمینت را وا میگذاریم، یا جزیه بده که میپذیریم و از تو میگذریم، اگر از یاری ما بی نیازی میرویم، اگر به یاری ما حاجت داری از تو دفاع میکنیم وگرنه به روز چهارم، جنگ است و من این را از طرف همه یارانم و سپاهیان تعهد میکنم. رستم گفت: مگر سالار قومی? ربعی گفت: نه ولی مسلمانان نسبت به هم چون یک پیکرند و پایین ترشان از جانب بالاترشان تعهد میکند. آنگاه رستم با سران پارسی مشورت کرد و آنها نپذیرفتند و گفتند مگر لباس او را نمی بینی. رستم گفت: وای برشما، لباس را نبینید، رای و سخن و رفتار را ببینید، عربان به لباس و خوراک اعتنا ندارند و شرف را حفظ میکنند... پارسیان بسوی ربعی رفتند و سلاح او را دست زدند و او را تحقیر کردند. ربعی گفت: میخواهید مرا ببینید که خود را به شما بنمایم و شمشیر خویش بیرون آورد که چون شعله آتش بود. پارسیان گفتند: شمشیر در غلاف کن. آنگاه ربعی گفت: "ای پارسیان شما غذا، لباس و پوشیدنی را بزرگ می دارید و ما آنرا حقیر می شماریم". »
❗️نکته: باز هم دیدیم که مسلمانان مکرر گفتند که برای طلب دنیا به فتح ایران نیامده اند و حتی گفتند که پارسیان لباس و غذا را بزرگ می شمارند در حالیکه برای ما حقیر است و حتی گفتند که اگر رستم و قومش اسلام را بپذیرند، مسلمانان جنگ نمی کنند و باز میگردند. پس کاملا واضح است که ادعای ملحدین مبنی بر اینکه مسلمانان برای آذوقه و خوراک به ایران حمله کردند، رد میشود.
📚منابع:
تاریخ طبری، امام طبری رحمه الله، جلد پنجم، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، صفحه 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️مسلمانان برای خوراک و آذوقه ایران را فتح نکردند. تاریخ طبری،جلد 5، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 1688 تا 1693
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory