⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، قسمت دوم، نبرد ایسوس. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 276 تا 281
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ مسیر حرکت اسکندر کبیر از مقدونیه تا پایتخت هخامنشیان و مکان نبرد ایسوس بین اسکندر و داریوش سوم در 333 سال پیش از میلاد واقع در آسیای صغیر
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اینفوگرافیک نبرد ایسوس که بین اسکندر و داریوش سوم هخامنشی به سال 333 پیش از میلاد روی داد.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ نقاشی موزاییکی نبرد ایسوس. تاریخ این اثر مربوط به 100 سال پیش از میلاد است و محل نگهداری آن موزه ملی آثار باستانی ناپل ایتالیا.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ سقوط سلسله هخامنشیان ❌
3⃣ قسمت سوم، نامه های داریوش سوم به اسکندر مقدونی ✅
⚠️ پس از شکست داریوش در جنگ ایسوس مقابل اسکندر و فرار حقارت بار داریوش از میدان نبرد و خصوصا اینکه ناموس و خانواده اش را جاگذاشت و برای نجات جان خودش فرار کرد، سپس دو نامه به اسکندر کبیر نوشت.
⚠️ خلاصه نامه اول داریوش به اسکندر طبق گزارش آریان(آریانوس) : «در این نامه داریوش آزادی مادر و زن و فرزندان خود را میخواست و به عهدی که بین فیلیپ(پدر اسکندر) و اردشیر سوم بسته شده بود، اشاره کرده بود. و اسکندر را مسوول برهم زدن صلح میخواند و خود را مجبور به دفاع، مقابل تجاوز اسکندر میدانست و تقاضا کرده بود که اسکندر رسولانی برای مذاکره بفرستد». اسکندر در پاسخ به داریوش نامه ای به این مضمون نوشت: «نیاکان شما داخل مقدونیه و یونان شده و این ممالک را غارت میکردند، و حال آنکه از طرف ما آزاری ندیده بودند. اکنون که به مقام سپهسالاری کل یونان به آسیا آمده ام، تا انتقام آنان و خود را از توهینی که شده است بکشم. پدر من(فیلیپ دوم) بدست کسانی کشته شد که شما محرک آنان بودید و یونانیان را بر علیه من تحریک کردید که بر من بشورند. اکنون تفضّل خدایان، مرا صاحب اختیار ممالک شما کرده و من آقای(سرور) آسیا هستم، بیایید و مرا به این مقام بشناسید و وقتی که بمن نامه مینویسید به عنوان پادشاه آسیا بنویسید و هرگاه که خود را شاه میدانید، دیگر از جدال مگریزید، زیرا هرجا که باشید به شما میرسم».
«انگشت مکن رنج به در کوفتن کس
تا کس نکند رنج به در کوفتنت مشت»
⚠️ خلاصه نامه دوم داریوش سوم به اسکندر کبیر طبق گزارش کنت کورث: « داریوش نامه دیگری به اسکندر نوشت و او را پادشاه خواند و به او تکلیف کرده بود، دخترش "استاتیرا(Statira)" را به وی خواهد داد و جهیزه او ممالکی باشد که بین هلس پونت و رود هالیس واقع است و پیشنهاد صلح به اسکندر کرده بود. ولی آریان مینویسد: داریوش در این نامه به اسکندر پیشنهاد صلح کرد و حاضر شد دخترش را به زنی به او بدهد و ده هزار تالان(هر تالان آتیک معادل 26 کیلوگرم طلا یا نقره) هم برای باز خرید کسان خود که نزد اسکندر اسیر بودند بپردازد. و کشورهایی که از فرات تا دریای الجزایر واقع است را به اسکندر واگذارد». اما پاسخ اسکندر به نامه دوم داریوش به شرح زیر بود: «که نه احتیاج به خزانه های داریوش دارم و نه قسمتی از ممالک او را خواستارم، زیرا تمام خزانه ها و همه ممالکش از آن من است و دخترش را هم اگر بخواهم(به همسری) میگیرم».
📚 منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 281 تا 283
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
3⃣ قسمت سوم، نامه های داریوش سوم به اسکندر مقدونی ✅
⚠️ پس از شکست داریوش در جنگ ایسوس مقابل اسکندر و فرار حقارت بار داریوش از میدان نبرد و خصوصا اینکه ناموس و خانواده اش را جاگذاشت و برای نجات جان خودش فرار کرد، سپس دو نامه به اسکندر کبیر نوشت.
⚠️ خلاصه نامه اول داریوش به اسکندر طبق گزارش آریان(آریانوس) : «در این نامه داریوش آزادی مادر و زن و فرزندان خود را میخواست و به عهدی که بین فیلیپ(پدر اسکندر) و اردشیر سوم بسته شده بود، اشاره کرده بود. و اسکندر را مسوول برهم زدن صلح میخواند و خود را مجبور به دفاع، مقابل تجاوز اسکندر میدانست و تقاضا کرده بود که اسکندر رسولانی برای مذاکره بفرستد». اسکندر در پاسخ به داریوش نامه ای به این مضمون نوشت: «نیاکان شما داخل مقدونیه و یونان شده و این ممالک را غارت میکردند، و حال آنکه از طرف ما آزاری ندیده بودند. اکنون که به مقام سپهسالاری کل یونان به آسیا آمده ام، تا انتقام آنان و خود را از توهینی که شده است بکشم. پدر من(فیلیپ دوم) بدست کسانی کشته شد که شما محرک آنان بودید و یونانیان را بر علیه من تحریک کردید که بر من بشورند. اکنون تفضّل خدایان، مرا صاحب اختیار ممالک شما کرده و من آقای(سرور) آسیا هستم، بیایید و مرا به این مقام بشناسید و وقتی که بمن نامه مینویسید به عنوان پادشاه آسیا بنویسید و هرگاه که خود را شاه میدانید، دیگر از جدال مگریزید، زیرا هرجا که باشید به شما میرسم».
«انگشت مکن رنج به در کوفتن کس
تا کس نکند رنج به در کوفتنت مشت»
⚠️ خلاصه نامه دوم داریوش سوم به اسکندر کبیر طبق گزارش کنت کورث: « داریوش نامه دیگری به اسکندر نوشت و او را پادشاه خواند و به او تکلیف کرده بود، دخترش "استاتیرا(Statira)" را به وی خواهد داد و جهیزه او ممالکی باشد که بین هلس پونت و رود هالیس واقع است و پیشنهاد صلح به اسکندر کرده بود. ولی آریان مینویسد: داریوش در این نامه به اسکندر پیشنهاد صلح کرد و حاضر شد دخترش را به زنی به او بدهد و ده هزار تالان(هر تالان آتیک معادل 26 کیلوگرم طلا یا نقره) هم برای باز خرید کسان خود که نزد اسکندر اسیر بودند بپردازد. و کشورهایی که از فرات تا دریای الجزایر واقع است را به اسکندر واگذارد». اما پاسخ اسکندر به نامه دوم داریوش به شرح زیر بود: «که نه احتیاج به خزانه های داریوش دارم و نه قسمتی از ممالک او را خواستارم، زیرا تمام خزانه ها و همه ممالکش از آن من است و دخترش را هم اگر بخواهم(به همسری) میگیرم».
📚 منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 281 تا 283
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، نامه های داریوش سوم پس از گریختنش از میدان جنگ به اسکندر. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص281 تا 283
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، نامه های داریوش سوم پس از گریختنش از میدان جنگ به اسکندر. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص281 تا 283
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ پُرتره اسکندر کبیر (1956 م). پادشاهی که در همه جنگهایش پیروز بود.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ سقوط سلسله هخامنشیان ❌
4⃣قسمت چهار،جنگ گوگامل(گوگمل)✅
⚠️ اسکندر کبیر پس از پیروزی در نبرد ایسوس به سمت فنیقیه حرکت کرد و شهرهای "بیب لُس" و "صیدا" و "صور" و "غزه" را فتح نمود. سپس به سمت مصر حرکت کرد و چون مصریان از ظلمهای داریوش ناراضی بودند و خبر فتوحات اسکندر را شنیدند با آغوش باز او را پذیرفتند، اسکندر به ممفیس پایتخت مصر رفت و احترام زیادی به معبد پتا و گاو آپیس روا داشت. سپس به معبد "آمون" رفت. اسکندر در مصر شهری بنام خود بنا کرد که امروزه "اسکندریه" نامیده میشود.
❗️نکته: کوروش هخامنشی در طول سی سال جنگ و کشتار و فتوحاتش هیچ شهری بنا نکرد، بلکه شهرهای بسیاری را به آتش کشید.
⚠️زمانیکه اسکندر در حال بازگشت از مصر به فنیقیه بود و یا اینکه از فرات گذشته و بسوی داریوش میرفت، در بین راه، ملکه(زن داریوش) درگذشت. اسکندر از مرگ او بسیار متاثر شد و حتی گریه کرد و او را با تجلیل بسیار به خاک سپرد. چون داریوش شنید که نامه های او به اسکندر نتیجه ای نداد و چاره ای جز جنگ نیست، در صدد تدارکات جنگی برآمد و به سرداران خود دستور داد که از آسیا در بابل گرد آیند. از اصلاحات داریوش در سپاهش این بود که، شمشیر و نیزه های سپاه هخامنشی را بلندتر کرد، زیرا میدانست فتوحات قبلی مقدونیها بواسطه بهتری اسلحه آنها بوده. و دستور داد که 200 ارابه جنگی داس دار بسازند که در دل دشمن تولید وحشت کند. سپس داریوش از بابل به نینوا رفت و در "اربل(اربیل)" اردو زد. زمانیکه اسکندر از فرات گذشت، "مازه" سردار ایرانی که مأمور جلوگیری از عبور اسکندر بود، از جنگ احتراز کرد(خودداری کرد) و دهات و آبادیهای سر راه را آتش زد و عقب نشست. هنگامیکه سپاه اسکندر با شنا از دجله گذشت، "آریس تُن" سردار اسکندر نبرد مختصری با یک عده سواره نظام به سرداری "ساتروپات" داشت که ساتروپات کشته شد. دراین وقت قشون هخامنشی آبادیهای سر راه را آتش زده بودند و اسکندر به زحمت توانست عده ای از آنها را خاموش کند و مقداری آذوقه را از حریق نجات دهد و بالاخره اسکندر به گوگامل، اردوگاه داریوش سوم رسید.
⚠️گوگامل به زبان پارسی یعنی "خانه شتر"، زیرا یکی از شاهان قدیم پارس، که بر شتر تندرو سوار بود در اینجا از دست دشمن برست(گریخت) و بعد مقرر داشت که این شتر را در اینجا حفظ و حراست کنند و خراج چند آبادی را برای آسایش شتر و مستحفظین آن تخصیص داد. درباره عده قشون ایران در نبرد گوگامل برخی مورخان نظرات اغراق آمیزی داشته اند و نظر کنت کورث که پیاده نظام را 200 هزار و سواره نظام را 45 هزار نوشته با حقیقت موافق است.
⚠️نبرد گوگامل. قشون هخامنشی این بار ورزیده تر بودند و قسمتی از آنها تحت تعلیم یونانیان فراری تمرین میکردند. در ابتدا ارابه های داس دار بشدت حمله کردند و باعث وحشت مقدونیها شدند و به فرمان اسکندر، سپاهیان صفوف را گشودند تا ارابه های داس دار گذشتند ولی عده ای از آنها به صفوف مقدونیها تصادم کرده و صدمات زیادی وارد نمودند. از طرفی مازه با سواران پارسی، مقدونیها را هدف تیر قرار داد و تلفات بسیار به آنها وارد کرد. سکایی ها هم اردوی مقدونیها را غارت کردند و باعث اختلال در اردو شدند. و اسیرانی که آنجا بودند جرأت یافته و به یاری پارسها آمدند ولی سی سی گامبیس، مادر داریوش از جایش حرکت نکرد. اسکندر چون اوضاع را چنین دید تصمیم گرفت طبق روش نبرد ایسوس عمل کند و به ارابه داریوش سوم حمله برد. داریوش زوبین هایی پرتاب کرد. سپس داریوش و اسکندر به مقابل هم شتافتند، اسکندر زوبین به سمت داریوش پرتاب کرد که به گردونه خورد و داریوش از گردونه سرنگون شد. برخی گمان کردند که داریوش کشته شد و سربازان پا به فرار گذاشتند. داریوش چون آنها را گریزان دید خودش نیز گریخت و بقدری سریع فرار کرد که اسکندر نتوانست به او برسد.
⚠️ اسکندر پس از این فتح بسوی بابل رفت و مازه که علیه اسکندر دلیرانه جنگیده بود با فرزندانش به انقیاد(فرمانبرداری) اسکندر درآمد و اسکندر او را مورد ملاطفت قرار داد. "بغُ فان" کوتوال(دژبان) ارگ بابل، که نگهبان خزانه داریوش بود، برای اینکه از مازه واپس نماند، از روی خیانت، راه ورود اسکندر به بابل را با تاج گل زینت داد و عودسوزهای سیمین در سر راه او نهاد. زیبایی شهر بابل مورد توجه اسکندر کبیر شد و مانند کوروش بزرگ به معبد بل مردوک، خدای بزرگ بابلیها که معبد اساهیل نام داشت رفت و دست بت را گرفت و فرمان داد معابدی که در زمان خشایارشاه ویران کرده بودند، تعمیر نمایند.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 285 تا 288
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
4⃣قسمت چهار،جنگ گوگامل(گوگمل)✅
⚠️ اسکندر کبیر پس از پیروزی در نبرد ایسوس به سمت فنیقیه حرکت کرد و شهرهای "بیب لُس" و "صیدا" و "صور" و "غزه" را فتح نمود. سپس به سمت مصر حرکت کرد و چون مصریان از ظلمهای داریوش ناراضی بودند و خبر فتوحات اسکندر را شنیدند با آغوش باز او را پذیرفتند، اسکندر به ممفیس پایتخت مصر رفت و احترام زیادی به معبد پتا و گاو آپیس روا داشت. سپس به معبد "آمون" رفت. اسکندر در مصر شهری بنام خود بنا کرد که امروزه "اسکندریه" نامیده میشود.
❗️نکته: کوروش هخامنشی در طول سی سال جنگ و کشتار و فتوحاتش هیچ شهری بنا نکرد، بلکه شهرهای بسیاری را به آتش کشید.
⚠️زمانیکه اسکندر در حال بازگشت از مصر به فنیقیه بود و یا اینکه از فرات گذشته و بسوی داریوش میرفت، در بین راه، ملکه(زن داریوش) درگذشت. اسکندر از مرگ او بسیار متاثر شد و حتی گریه کرد و او را با تجلیل بسیار به خاک سپرد. چون داریوش شنید که نامه های او به اسکندر نتیجه ای نداد و چاره ای جز جنگ نیست، در صدد تدارکات جنگی برآمد و به سرداران خود دستور داد که از آسیا در بابل گرد آیند. از اصلاحات داریوش در سپاهش این بود که، شمشیر و نیزه های سپاه هخامنشی را بلندتر کرد، زیرا میدانست فتوحات قبلی مقدونیها بواسطه بهتری اسلحه آنها بوده. و دستور داد که 200 ارابه جنگی داس دار بسازند که در دل دشمن تولید وحشت کند. سپس داریوش از بابل به نینوا رفت و در "اربل(اربیل)" اردو زد. زمانیکه اسکندر از فرات گذشت، "مازه" سردار ایرانی که مأمور جلوگیری از عبور اسکندر بود، از جنگ احتراز کرد(خودداری کرد) و دهات و آبادیهای سر راه را آتش زد و عقب نشست. هنگامیکه سپاه اسکندر با شنا از دجله گذشت، "آریس تُن" سردار اسکندر نبرد مختصری با یک عده سواره نظام به سرداری "ساتروپات" داشت که ساتروپات کشته شد. دراین وقت قشون هخامنشی آبادیهای سر راه را آتش زده بودند و اسکندر به زحمت توانست عده ای از آنها را خاموش کند و مقداری آذوقه را از حریق نجات دهد و بالاخره اسکندر به گوگامل، اردوگاه داریوش سوم رسید.
⚠️گوگامل به زبان پارسی یعنی "خانه شتر"، زیرا یکی از شاهان قدیم پارس، که بر شتر تندرو سوار بود در اینجا از دست دشمن برست(گریخت) و بعد مقرر داشت که این شتر را در اینجا حفظ و حراست کنند و خراج چند آبادی را برای آسایش شتر و مستحفظین آن تخصیص داد. درباره عده قشون ایران در نبرد گوگامل برخی مورخان نظرات اغراق آمیزی داشته اند و نظر کنت کورث که پیاده نظام را 200 هزار و سواره نظام را 45 هزار نوشته با حقیقت موافق است.
⚠️نبرد گوگامل. قشون هخامنشی این بار ورزیده تر بودند و قسمتی از آنها تحت تعلیم یونانیان فراری تمرین میکردند. در ابتدا ارابه های داس دار بشدت حمله کردند و باعث وحشت مقدونیها شدند و به فرمان اسکندر، سپاهیان صفوف را گشودند تا ارابه های داس دار گذشتند ولی عده ای از آنها به صفوف مقدونیها تصادم کرده و صدمات زیادی وارد نمودند. از طرفی مازه با سواران پارسی، مقدونیها را هدف تیر قرار داد و تلفات بسیار به آنها وارد کرد. سکایی ها هم اردوی مقدونیها را غارت کردند و باعث اختلال در اردو شدند. و اسیرانی که آنجا بودند جرأت یافته و به یاری پارسها آمدند ولی سی سی گامبیس، مادر داریوش از جایش حرکت نکرد. اسکندر چون اوضاع را چنین دید تصمیم گرفت طبق روش نبرد ایسوس عمل کند و به ارابه داریوش سوم حمله برد. داریوش زوبین هایی پرتاب کرد. سپس داریوش و اسکندر به مقابل هم شتافتند، اسکندر زوبین به سمت داریوش پرتاب کرد که به گردونه خورد و داریوش از گردونه سرنگون شد. برخی گمان کردند که داریوش کشته شد و سربازان پا به فرار گذاشتند. داریوش چون آنها را گریزان دید خودش نیز گریخت و بقدری سریع فرار کرد که اسکندر نتوانست به او برسد.
⚠️ اسکندر پس از این فتح بسوی بابل رفت و مازه که علیه اسکندر دلیرانه جنگیده بود با فرزندانش به انقیاد(فرمانبرداری) اسکندر درآمد و اسکندر او را مورد ملاطفت قرار داد. "بغُ فان" کوتوال(دژبان) ارگ بابل، که نگهبان خزانه داریوش بود، برای اینکه از مازه واپس نماند، از روی خیانت، راه ورود اسکندر به بابل را با تاج گل زینت داد و عودسوزهای سیمین در سر راه او نهاد. زیبایی شهر بابل مورد توجه اسکندر کبیر شد و مانند کوروش بزرگ به معبد بل مردوک، خدای بزرگ بابلیها که معبد اساهیل نام داشت رفت و دست بت را گرفت و فرمان داد معابدی که در زمان خشایارشاه ویران کرده بودند، تعمیر نمایند.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 285 تا 288
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، جنگ گوگامل. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص285 تا 288
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، جنگ گوگامل. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص285 تا 288
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، جنگ گوگامل. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص285 تا 288
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ مسیر حرکت اسکندر کبیر از مقدونیه تا پایتخت هخامنشیان و مکان نبرد گوگامل بین اسکندر و داریوش سوم در 331 سال پیش از میلاد واقع در بین النهرین
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ اینفوگرافیک نبرد گوگامل که بین اسکندر و داریوش سوم هخامنشی به سال 331 پیش از میلاد روی داد.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚠️جنگ گوگامل بین داریوش سوم و اسکندر کبیر و فرار داریوش از میدان جنگ. فیلم تاریخی "اسکندر" از اُلیور استون، 2004
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ سقوط سلسله هخامنشیان ❌
5⃣قسمت پنجم،فتح شوش و پارسه✅
⚠️ اسکندر کبیر پس از پیروزی بر داریوش سوم در جنگ گوگامل و فرار داریوش، به بابل رفت سپس از بابل به شوش وارد شد و والی شوش به نام "ابولت(Abulet)" پسرش را به استقبال اسکندر فرستاد و در شوش، اسکندر خزانه داریوش را تصرف کرد. اسکندر والی شوش را به شغل خویش ابقاء کرد اما فرمانده قلعه و گنجور را از مقدونیان قرار داد. وی خانواده داریوش را که از پس سپاهیان یونانیان می آمدند، در کاخ شوش مسکن داد. در شوش اسکندر دستور داد، سپاهی مرکب از 30 هزار جوان ایرانی تشکیل دهند تا به طرز نظام یونانی تربیت شوند.
⚠️اسکندر از شوش خارج شد و از راه اهواز و بهبهان به سمت پارس حرکت کرد، در ولایت اوکسیان که بین آن و خوزستان معبری تنگ بود، "ماداتس(Madates)" مقاومت دلیرانه ای برضد اسکندر کرد و تلفات زیادی به آنها وارد نمود ولی سرانجام تسلیم شد و امان خواست و اسکندر نپذیرفت. چون ماداتس با برادر زاده یا خواهر زاده سی سی گامبیس مادر داریوش، ازدواج کرده بود، رسولانی به شوش فرستاد چون میدانست سی سی گامبیس در اسکندر نفوذ کلامی دارد و از او خواهش کرد که از اسکندر بخواهد او را عفو نماید و اسکندر بواسطه درخواست ملکه، ماداتس را بخشید و محصورین تسلیم شده را از مالیات معاف کرد. پس از مطیع کردن ولایت اوکسیان اسکندر سپاه خود را دو قسمت کرد، بخشی را بفرماندهی پارمنی ین از راه جلگه به پارس فرستاد و خودش از راه کوهستان به پارس حرکت نمود. اسکندر در معبری که مورخان آنرا دروازه شوش و اروپاییان آنرا دروازه پارس نوشته اند و در کهگیلویه کنونی باشد با آریوبرزن درگیر شد و آریوبرزن مانع حرکت اسکندر گردید. اسکندر ناگزیر شد همان کاری که ایرانیان در ترموپیل بوسیله افیالت خائن علیه نیروهای اسپارت انجام دادند را بر روی ایرانیان پیاده کند. لذا بوسیله یک تن اهل لیکیه که در این نواحی چوپانی کرده بود و بدست اسکندر اسیر شده بود، از بیراهه حرکت کرد و پشت سر مدافعین قرار گرفت و آریوبرزن محاصر شد و در نهایت کشته شد.
⚠️ پس از اینکه اسکندر بسمت پرسپولیس یا شهر پارسه به راه افتاد، نامه ای از "تیری داد" خزانه دار تخت جمشید به او رسید که نوشته بود چون مردم شهر خبر یافته اند که اسکندر بزودی وارد شهر خواهد شد، میخواهند خزانه را غارت کنند !!!
اسکندر در نزدیکی رود کور بود، بقول کنت کورث 4000 یونانی که اسیر پارسها بوده و شکنجه بسیار دیده بودند به استقبالش آمدند، اینان برخی بی دست، برخی بی پا و برخی بی گوش بودند.
❗️نکته: شکنجه های وحشیانه هخامنشیان علیه اسرای جنگی.
اسکندر از دیدن آنها گریه کرد و آنان را تسلی داد و گفت بزودی به یونان برمیگردند. آنان گفتند چون ما ناقص هستیم برگشتن به یونان جز شرمساری چیزی برای ما ندارد. اسکندر فرمان داد به هریک 3000 درهم(سکه) و ده دست لباس و گاو و تخم و حشم بدهند که درجایی مشغول زراعت شوند.
اسکندر فرماندهان خود را جمع کرد و گفت:«یونان دشمنی بدتر از پایتخت شاهان پارس نداشته، ازینجا بود که اردوی بیشمار به وطن ما میریخت».
پس از آن مقدونیها وارد شهر شدند و به کشتار و غارت پرداختند، غنایم به حدی بود که نمیتوانستند تمام آنرا برگیرند. اهالی پارسه چون وضع را چنین دیدند به خودکشی اقدام کردند و برخی نیز منازل خود را آتش زدند. اسکندر برای حمل خزانه تخت جمشید سه هزار شتر و عده ای قاطر از بابل و شوش طلب کرد.
❗️نکته: روزی، کوروش و هخامنشیان سارد و یونان را غارت میکردند، اکنون اسکندر در حال تلافی بود.
⚠️ بعد ازین فتوحات جشن گرفته شد و زنان بدکاره هم حضور داشتند و مشغول لهو و لعب بودند. یکی از زنان که "تائیس" نام داشت و اهل آتن بود، اسکندر را وادار کرد که مقرّ سلطنتی را آتش زند. مشعلها حاضر شد و اسکندر در حال مستی و بر اثر جهالت مستی در صفی قرار گرفت که پیشاپیش آن تائیس بود و اول اسکندر و بعد تائیس مشعلهایی در مقر سلطنتی انداخته و کاخ آتش گرفت.
دیودور میگوید: «خیلی غریب است، توهینی که خشایارشاه به شهر آتن کرد و ارگ آن را آتش زد، انتقامش را پس از سالها، یک زن آتنی گرفت». نولدکه میگوید اسکندر به عمد تخت جمشید را آتش زد، زیرا با این عمل به آسیاییها میخواست بفهماند که شاهنشاهی آنها بکلی نابود شده و اسکندر آقای آنهاست. اسکندر به قول خود انتقام از کار خشایارشاه کشید که ارگ آتن را آتش زده بود (1)
اما گیرشمن هم دلایلی برای غیرعمدی بودن آتش سوزی تخت جمشید بیان کرده.
❗️ادامه مطلب👇👇👇👇👇👇👇
5⃣قسمت پنجم،فتح شوش و پارسه✅
⚠️ اسکندر کبیر پس از پیروزی بر داریوش سوم در جنگ گوگامل و فرار داریوش، به بابل رفت سپس از بابل به شوش وارد شد و والی شوش به نام "ابولت(Abulet)" پسرش را به استقبال اسکندر فرستاد و در شوش، اسکندر خزانه داریوش را تصرف کرد. اسکندر والی شوش را به شغل خویش ابقاء کرد اما فرمانده قلعه و گنجور را از مقدونیان قرار داد. وی خانواده داریوش را که از پس سپاهیان یونانیان می آمدند، در کاخ شوش مسکن داد. در شوش اسکندر دستور داد، سپاهی مرکب از 30 هزار جوان ایرانی تشکیل دهند تا به طرز نظام یونانی تربیت شوند.
⚠️اسکندر از شوش خارج شد و از راه اهواز و بهبهان به سمت پارس حرکت کرد، در ولایت اوکسیان که بین آن و خوزستان معبری تنگ بود، "ماداتس(Madates)" مقاومت دلیرانه ای برضد اسکندر کرد و تلفات زیادی به آنها وارد نمود ولی سرانجام تسلیم شد و امان خواست و اسکندر نپذیرفت. چون ماداتس با برادر زاده یا خواهر زاده سی سی گامبیس مادر داریوش، ازدواج کرده بود، رسولانی به شوش فرستاد چون میدانست سی سی گامبیس در اسکندر نفوذ کلامی دارد و از او خواهش کرد که از اسکندر بخواهد او را عفو نماید و اسکندر بواسطه درخواست ملکه، ماداتس را بخشید و محصورین تسلیم شده را از مالیات معاف کرد. پس از مطیع کردن ولایت اوکسیان اسکندر سپاه خود را دو قسمت کرد، بخشی را بفرماندهی پارمنی ین از راه جلگه به پارس فرستاد و خودش از راه کوهستان به پارس حرکت نمود. اسکندر در معبری که مورخان آنرا دروازه شوش و اروپاییان آنرا دروازه پارس نوشته اند و در کهگیلویه کنونی باشد با آریوبرزن درگیر شد و آریوبرزن مانع حرکت اسکندر گردید. اسکندر ناگزیر شد همان کاری که ایرانیان در ترموپیل بوسیله افیالت خائن علیه نیروهای اسپارت انجام دادند را بر روی ایرانیان پیاده کند. لذا بوسیله یک تن اهل لیکیه که در این نواحی چوپانی کرده بود و بدست اسکندر اسیر شده بود، از بیراهه حرکت کرد و پشت سر مدافعین قرار گرفت و آریوبرزن محاصر شد و در نهایت کشته شد.
⚠️ پس از اینکه اسکندر بسمت پرسپولیس یا شهر پارسه به راه افتاد، نامه ای از "تیری داد" خزانه دار تخت جمشید به او رسید که نوشته بود چون مردم شهر خبر یافته اند که اسکندر بزودی وارد شهر خواهد شد، میخواهند خزانه را غارت کنند !!!
اسکندر در نزدیکی رود کور بود، بقول کنت کورث 4000 یونانی که اسیر پارسها بوده و شکنجه بسیار دیده بودند به استقبالش آمدند، اینان برخی بی دست، برخی بی پا و برخی بی گوش بودند.
❗️نکته: شکنجه های وحشیانه هخامنشیان علیه اسرای جنگی.
اسکندر از دیدن آنها گریه کرد و آنان را تسلی داد و گفت بزودی به یونان برمیگردند. آنان گفتند چون ما ناقص هستیم برگشتن به یونان جز شرمساری چیزی برای ما ندارد. اسکندر فرمان داد به هریک 3000 درهم(سکه) و ده دست لباس و گاو و تخم و حشم بدهند که درجایی مشغول زراعت شوند.
اسکندر فرماندهان خود را جمع کرد و گفت:«یونان دشمنی بدتر از پایتخت شاهان پارس نداشته، ازینجا بود که اردوی بیشمار به وطن ما میریخت».
پس از آن مقدونیها وارد شهر شدند و به کشتار و غارت پرداختند، غنایم به حدی بود که نمیتوانستند تمام آنرا برگیرند. اهالی پارسه چون وضع را چنین دیدند به خودکشی اقدام کردند و برخی نیز منازل خود را آتش زدند. اسکندر برای حمل خزانه تخت جمشید سه هزار شتر و عده ای قاطر از بابل و شوش طلب کرد.
❗️نکته: روزی، کوروش و هخامنشیان سارد و یونان را غارت میکردند، اکنون اسکندر در حال تلافی بود.
⚠️ بعد ازین فتوحات جشن گرفته شد و زنان بدکاره هم حضور داشتند و مشغول لهو و لعب بودند. یکی از زنان که "تائیس" نام داشت و اهل آتن بود، اسکندر را وادار کرد که مقرّ سلطنتی را آتش زند. مشعلها حاضر شد و اسکندر در حال مستی و بر اثر جهالت مستی در صفی قرار گرفت که پیشاپیش آن تائیس بود و اول اسکندر و بعد تائیس مشعلهایی در مقر سلطنتی انداخته و کاخ آتش گرفت.
دیودور میگوید: «خیلی غریب است، توهینی که خشایارشاه به شهر آتن کرد و ارگ آن را آتش زد، انتقامش را پس از سالها، یک زن آتنی گرفت». نولدکه میگوید اسکندر به عمد تخت جمشید را آتش زد، زیرا با این عمل به آسیاییها میخواست بفهماند که شاهنشاهی آنها بکلی نابود شده و اسکندر آقای آنهاست. اسکندر به قول خود انتقام از کار خشایارشاه کشید که ارگ آتن را آتش زده بود (1)
اما گیرشمن هم دلایلی برای غیرعمدی بودن آتش سوزی تخت جمشید بیان کرده.
❗️ادامه مطلب👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ اما گیرشمن با بیان دلایلی معتقد بود که آتش زدن تخت جمشید عمدی نبود، زیرا اسکندر اگر میخواست انتقام بکشد شوش را باید آتش میزد و دیگر اینکه اسکندر داماد آینده خانواده داریوش بود و تخت جمشید که متعلق به او شده بودی را لزومی نمی دید به خاکستر تبدیل کند. اکنون به بررسی دلایل گیرشمن برای غیرعمدی بودن آتش سوزی تخت جمشید میپردازیم:
«بر اثر عدم احتیاط طی یکی از مجالس باده نوشی وحشیانه(افراطی) که گاه، شاه جوان با یاران و زنانی که همراه سپاهش بودند تشکیل میداد، بوسیله مشعلی که در دستی لرزان بود یا بر اثر عکس العمل باده نوشی عارفانه ایجاد شد و شعله آن به یکی از پرده های عالی کاخ اصابت کرد. این لااقل توجیهی است که هنر عهد باستان در تعبیر علت حریق تخت جمشید، خوش داشت بیان کند».
⚠️ اگر انتقام سیاسی می بایست اجرا گردد، شوش بیش از تخت جمشید مستحق این مجازات بود زیرا شوش پایتخت جهان بود. آنجا بود که همه کسانیکه با سیاست یونانی داریوش سوم تماس داشتند برای تعظیم می آمدند. سفرا ، پادشاهان مخلوع، سیاستمدارانی که در خطر افتاده بودند. بنظر میرسد که یونانیان از وجود تخت جمشید که حتی یکبار هم در منابع غربی پیش از اسکندر ذکر نشده، خبر نداشتند. و چرا اسکندر بخواهد در صدد تخریب چیزی برآید که به او تعلق داشته چون زمانیکه که وارد تخت جمشید شد به منزله دشمن یا فاتح نبود بلکه داماد آینده داریوش سوم بود و جانشین آخرین پادشاه هخامنشی بود که انتقام مرگ داریوش را از قاتل او به سختی خواهد گرفت. رفتار اسکندر درباره خاندان هخامنشی و ایرانیان هرگز ابهامی ندارد و هرگز در طی جنگهای خود نواحی متصرف را بصورت بیابان در نیاورد و سکنه ولایات را در خون غرقه نساخت و شهرهای آنان را منهدم نکرد، چنانکه ایران بارها در طی مهاجمات به خارج، این اعمال را انجام داده بود.
⚠️وُلتر حق داشت بگوید: « که اسکندر بیش از آنچه که دیگر فاتحان آسیا خراب کردند، شهر بنا نمود. وی عمّال اداری ایرانی را در شغل خود باقی گذاشت. جوانان ایرانی را بسمت خود جذب کرد و آنان در افتخارات نظامی آینده با او مشارکت خواهند کرد و با مقدونیان در سرنوشت متساویا شریک خواهند بود، نه تنها او هرگز به فکر تخریب تمدن پارسی نیفتاد، بلکه بعکس در صدد امتزاج دو جهان یونان و ایران بود. در زمانیکه که اسکندر در تخت جمشید اقامت داشته، آنگاه که همه مقاومت داریوش محو شده بود، ایران و شاهنشاهی آن به او تعلق داشت، هیچ چیز موجب آن نبود که وی جهان رویاهای خود را بر بنیاد خاکستر بنا نهد، اسکندر خدایگان ایران و آخرین هخامنشیان به شمار میرفت» (2)
📚منبع:
(1) ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 289 تا 292
(2) ایران از آغاز تا اسلام، گیرشمن، ترجمه محمد معین، چاپ نهم، 1372
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،
صفحه 245 تا 246
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
«بر اثر عدم احتیاط طی یکی از مجالس باده نوشی وحشیانه(افراطی) که گاه، شاه جوان با یاران و زنانی که همراه سپاهش بودند تشکیل میداد، بوسیله مشعلی که در دستی لرزان بود یا بر اثر عکس العمل باده نوشی عارفانه ایجاد شد و شعله آن به یکی از پرده های عالی کاخ اصابت کرد. این لااقل توجیهی است که هنر عهد باستان در تعبیر علت حریق تخت جمشید، خوش داشت بیان کند».
⚠️ اگر انتقام سیاسی می بایست اجرا گردد، شوش بیش از تخت جمشید مستحق این مجازات بود زیرا شوش پایتخت جهان بود. آنجا بود که همه کسانیکه با سیاست یونانی داریوش سوم تماس داشتند برای تعظیم می آمدند. سفرا ، پادشاهان مخلوع، سیاستمدارانی که در خطر افتاده بودند. بنظر میرسد که یونانیان از وجود تخت جمشید که حتی یکبار هم در منابع غربی پیش از اسکندر ذکر نشده، خبر نداشتند. و چرا اسکندر بخواهد در صدد تخریب چیزی برآید که به او تعلق داشته چون زمانیکه که وارد تخت جمشید شد به منزله دشمن یا فاتح نبود بلکه داماد آینده داریوش سوم بود و جانشین آخرین پادشاه هخامنشی بود که انتقام مرگ داریوش را از قاتل او به سختی خواهد گرفت. رفتار اسکندر درباره خاندان هخامنشی و ایرانیان هرگز ابهامی ندارد و هرگز در طی جنگهای خود نواحی متصرف را بصورت بیابان در نیاورد و سکنه ولایات را در خون غرقه نساخت و شهرهای آنان را منهدم نکرد، چنانکه ایران بارها در طی مهاجمات به خارج، این اعمال را انجام داده بود.
⚠️وُلتر حق داشت بگوید: « که اسکندر بیش از آنچه که دیگر فاتحان آسیا خراب کردند، شهر بنا نمود. وی عمّال اداری ایرانی را در شغل خود باقی گذاشت. جوانان ایرانی را بسمت خود جذب کرد و آنان در افتخارات نظامی آینده با او مشارکت خواهند کرد و با مقدونیان در سرنوشت متساویا شریک خواهند بود، نه تنها او هرگز به فکر تخریب تمدن پارسی نیفتاد، بلکه بعکس در صدد امتزاج دو جهان یونان و ایران بود. در زمانیکه که اسکندر در تخت جمشید اقامت داشته، آنگاه که همه مقاومت داریوش محو شده بود، ایران و شاهنشاهی آن به او تعلق داشت، هیچ چیز موجب آن نبود که وی جهان رویاهای خود را بر بنیاد خاکستر بنا نهد، اسکندر خدایگان ایران و آخرین هخامنشیان به شمار میرفت» (2)
📚منبع:
(1) ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 289 تا 292
(2) ایران از آغاز تا اسلام، گیرشمن، ترجمه محمد معین، چاپ نهم، 1372
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،
صفحه 245 تا 246
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، فتح شوش و پارسه. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص289 تا 292
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، فتح شوش و پارسه. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص289 تا 292
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، فتح شوش و پارسه. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص289 تا 292
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، دلایل گیرشمن برای غیرعمدی بودن آتش سوزی تخت جمشید. ایران از آغاز تا اسلام. گیرشمن، ترجمه معین، ص 245 تا 246
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory