⚠️آلبانی یا ایلیریه باستان محل سکونت اقوام آریایی هندواروپایی بود که از قفقاز و جنوب روسیه به این نواحی کوچ کرده بودند.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ مسیر کوچ بخشی از اقوام آریایی ایلیری(ایلیرین ها) در دوره باستان از غرب بالکان به سمت شرق ایتالیا.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌پوریم، روز کشتار ایرانیان بدست یهود در زمان خشایار شاه است❌
⚠️ پوریم، روز کشتار ایرانیان بدست یهود بدستور خشایار شاه و تحریک زن یهودیش استر میباشد که در تورات در بخش استر شرح داده شده. البته برخی بخاطر جهل و تعصب باستانگرایی تلاش دارند که به بهانه واهی پوریم را زیر سوال ببرند، مثلا میگویند نویسنده استر مشخص نیست پس اعتبار ندارد، خب مگر نام نویسنده منشور کوروش مشخص است ?! پس بگوییم منشور هم بی اعتبار است ?! پر واضح است که ادعای منتقدان بسیار سطحی و بی اعتبار میباشد.
⚠️جهت بررسی پوریم ابتدا با ماههای دوازده گانه عبرانی یا یهودی آشنا میشویم که بدین قرار است: تشری، مرحشوان، کسلیو، طبیث، شفط، آذر(ادار)، نیسن، ایر، سیون، تمز، اوب، ایلل. جمعا روزهای این ماهها 354 روز است که مقدار سال قمری است ولی چون بنی اسراییل از مصر گریختند و به آنچه خداوند در سفرثانی تورات از قوانین و نوامیس میگوید، مامور شدند که فرمانبرداری کنند و این واقعه در 15 نیسن بود که قمر در حال بدر بود و زمان هم فصل بهار بود. ماه نیسن با فروردین ماه تطابق دارد در تقویم یهودی و ماه اول در سال یهودی نیسن(نیسان) است چون خداوندٍ موسی و هارون سلام الله علیهما در سفر ثانی تورات امر کرده، نیسن ماه اول باشد ولی مبدا شمارش سال یهود تیشری میباشد. یهود برای عمل به این دستور ناچار سال شمسی را هم بکار بردند و روزهایی که از وقت مطلوب در ماهها پیش افتادند و زمانیکه مقدار آن به 1ماه رسید، و هر4 سال، 1ماه کامل به ماههای خود اضافه میکنند و این ماه آذار(آدار) نام دارد یعنی در سال کبیسه 13ماهه، سال عبور نام دارد که عبور به زبان عبرانی یعنی زن آبستن زیرا همانطور که زن آبستن طفلی را حامل است و جزو خود او نیست. سال 12ماهه نامش بسیط است. پس در سالهای کبیسه چون یک ماه اضافی میشود، این ماه اضافی خواه ناخواه از نظر گردش فصول بر بهار می افتد که نامش آذار یا آدار (اول یا دوم) است که تقریبا 30روز می باشد و مختص سال عبور است.
⚠️روز بوری(پوریم) و قصه هامان که وزیر خشایارشاه شد تا آنکه به هامان سوزان برسد و برای خوشحالی و سرور از توطئه این وزیر، یهودیان روز کشته شدنش را عید گرفتند. روز سیزدهم ماه آذار(آدار) روز بوری(پوریم) می باشد که معنای آن قرعه کشیدن است (یعنی روزیکه هامان برای شروع کشتار یهودیان طبق قرعه تعیین کرده بود). هامان مردی فقیر بود و طی ماجرایی به مقام وزیری خشایارشاه رسید. هامان با یهود دشمن بود و از علمای رمل پرسید شوم ترین اوقات برای بنی اسراییل چه وقت است. آنان گفتند 14 و 15 آذار. هامان به تمام کشور نام نوشت که در این ایام یهودیان را بکشید و مردم هم پذیرفتند. تمام مردم کشور به هامان تعظیم میکردند بغیر از مرتخای(مردخای) اسراییلی که برادر هستیر(استر) زن پادشاه بود. هامان با او دشمن شد و در دل کینه او را پنهان کرد. استر ازین مطلب آگاه شد و پادشاه و وزرا و هامان را 3روز دعوت کرد، در روز چهارم پادشاه به استر گفت هر حاجتی داری از من بخواه. ملکه گفت من و برادرم را از کشتن معاف دار. شاه گفت کدام شخص قادر است که تو را بکُشد? ملکه به هامان اشاره کرد و شاه با حالتی غمگین از مجلس خارج شد. هامان به دستوپای ملکه افتاد و سر او را بوسید و ملکه همواره هامان را از خود دور میکرد. پادشاه فکر کرد هامان را خیال زشتی است و رو به هامان گفت: آیا اینقدر جسور شدی که به این زن نظر داری پس امر کرد که هامان را کشتند.
سپس استر از پادشاه خواست که نعش هامان را بر همان چوبه داری که هامان برای برادرش تهیه کرده بود بیاویزند و پادشاه اجابت کرد و به اطراف کشور نوشت که اصحاب هامان را بکشند ودر همان روز که هامان میخواست یهود را قتل عام کند، پیروان او کشته شدند و آن روز 14 آذار(آدار) بود. پس در این روز یهود به قتل(ایرانیان) شادی کردند و این روز را عید مجله نیز می نامند و هامان سوز نیز می گویند، زیرا یهود در این روز به شکل هامان تمثالهایی میسازند و آنرا میزنند و سپس میسوزانند و از سوزاندن این تمثالها اینطور قصد میکنند که هامان را سوزانده اند و روز پانزدهم این ماه هم، مانند روز چهاردهم است.
❗️یهود در چند روز تعداد 77000 ایرانی را قتل عام کردند. و جشن پوریم یهود بخاطر همین کشتار ایرانیان است. و اینکه جشن پوریم اصلا سمبل مودت ایرانیان و یهود نیست بلکه سمبل قتل عام ایرانیان بدست یهود است.
http://fa.timesofisrael.com/%D9%81%D8%B1%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9B-%D8%B3%D9%85%D8%A8%D9%8F%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C/
📚منبع:
(1)آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی رحمه الله، ترجمه دانا سرشت، ص80 تا 86 و 433 تا 436
(2)تورات، بخش استر، باب 9
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ پوریم، روز کشتار ایرانیان بدست یهود بدستور خشایار شاه و تحریک زن یهودیش استر میباشد که در تورات در بخش استر شرح داده شده. البته برخی بخاطر جهل و تعصب باستانگرایی تلاش دارند که به بهانه واهی پوریم را زیر سوال ببرند، مثلا میگویند نویسنده استر مشخص نیست پس اعتبار ندارد، خب مگر نام نویسنده منشور کوروش مشخص است ?! پس بگوییم منشور هم بی اعتبار است ?! پر واضح است که ادعای منتقدان بسیار سطحی و بی اعتبار میباشد.
⚠️جهت بررسی پوریم ابتدا با ماههای دوازده گانه عبرانی یا یهودی آشنا میشویم که بدین قرار است: تشری، مرحشوان، کسلیو، طبیث، شفط، آذر(ادار)، نیسن، ایر، سیون، تمز، اوب، ایلل. جمعا روزهای این ماهها 354 روز است که مقدار سال قمری است ولی چون بنی اسراییل از مصر گریختند و به آنچه خداوند در سفرثانی تورات از قوانین و نوامیس میگوید، مامور شدند که فرمانبرداری کنند و این واقعه در 15 نیسن بود که قمر در حال بدر بود و زمان هم فصل بهار بود. ماه نیسن با فروردین ماه تطابق دارد در تقویم یهودی و ماه اول در سال یهودی نیسن(نیسان) است چون خداوندٍ موسی و هارون سلام الله علیهما در سفر ثانی تورات امر کرده، نیسن ماه اول باشد ولی مبدا شمارش سال یهود تیشری میباشد. یهود برای عمل به این دستور ناچار سال شمسی را هم بکار بردند و روزهایی که از وقت مطلوب در ماهها پیش افتادند و زمانیکه مقدار آن به 1ماه رسید، و هر4 سال، 1ماه کامل به ماههای خود اضافه میکنند و این ماه آذار(آدار) نام دارد یعنی در سال کبیسه 13ماهه، سال عبور نام دارد که عبور به زبان عبرانی یعنی زن آبستن زیرا همانطور که زن آبستن طفلی را حامل است و جزو خود او نیست. سال 12ماهه نامش بسیط است. پس در سالهای کبیسه چون یک ماه اضافی میشود، این ماه اضافی خواه ناخواه از نظر گردش فصول بر بهار می افتد که نامش آذار یا آدار (اول یا دوم) است که تقریبا 30روز می باشد و مختص سال عبور است.
⚠️روز بوری(پوریم) و قصه هامان که وزیر خشایارشاه شد تا آنکه به هامان سوزان برسد و برای خوشحالی و سرور از توطئه این وزیر، یهودیان روز کشته شدنش را عید گرفتند. روز سیزدهم ماه آذار(آدار) روز بوری(پوریم) می باشد که معنای آن قرعه کشیدن است (یعنی روزیکه هامان برای شروع کشتار یهودیان طبق قرعه تعیین کرده بود). هامان مردی فقیر بود و طی ماجرایی به مقام وزیری خشایارشاه رسید. هامان با یهود دشمن بود و از علمای رمل پرسید شوم ترین اوقات برای بنی اسراییل چه وقت است. آنان گفتند 14 و 15 آذار. هامان به تمام کشور نام نوشت که در این ایام یهودیان را بکشید و مردم هم پذیرفتند. تمام مردم کشور به هامان تعظیم میکردند بغیر از مرتخای(مردخای) اسراییلی که برادر هستیر(استر) زن پادشاه بود. هامان با او دشمن شد و در دل کینه او را پنهان کرد. استر ازین مطلب آگاه شد و پادشاه و وزرا و هامان را 3روز دعوت کرد، در روز چهارم پادشاه به استر گفت هر حاجتی داری از من بخواه. ملکه گفت من و برادرم را از کشتن معاف دار. شاه گفت کدام شخص قادر است که تو را بکُشد? ملکه به هامان اشاره کرد و شاه با حالتی غمگین از مجلس خارج شد. هامان به دستوپای ملکه افتاد و سر او را بوسید و ملکه همواره هامان را از خود دور میکرد. پادشاه فکر کرد هامان را خیال زشتی است و رو به هامان گفت: آیا اینقدر جسور شدی که به این زن نظر داری پس امر کرد که هامان را کشتند.
سپس استر از پادشاه خواست که نعش هامان را بر همان چوبه داری که هامان برای برادرش تهیه کرده بود بیاویزند و پادشاه اجابت کرد و به اطراف کشور نوشت که اصحاب هامان را بکشند ودر همان روز که هامان میخواست یهود را قتل عام کند، پیروان او کشته شدند و آن روز 14 آذار(آدار) بود. پس در این روز یهود به قتل(ایرانیان) شادی کردند و این روز را عید مجله نیز می نامند و هامان سوز نیز می گویند، زیرا یهود در این روز به شکل هامان تمثالهایی میسازند و آنرا میزنند و سپس میسوزانند و از سوزاندن این تمثالها اینطور قصد میکنند که هامان را سوزانده اند و روز پانزدهم این ماه هم، مانند روز چهاردهم است.
❗️یهود در چند روز تعداد 77000 ایرانی را قتل عام کردند. و جشن پوریم یهود بخاطر همین کشتار ایرانیان است. و اینکه جشن پوریم اصلا سمبل مودت ایرانیان و یهود نیست بلکه سمبل قتل عام ایرانیان بدست یهود است.
http://fa.timesofisrael.com/%D9%81%D8%B1%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%9B-%D8%B3%D9%85%D8%A8%D9%8F%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C/
📚منبع:
(1)آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی رحمه الله، ترجمه دانا سرشت، ص80 تا 86 و 433 تا 436
(2)تورات، بخش استر، باب 9
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
The Times of Israel
شادباش و فرخنده باد عید پوریم؛ سمبُل مودت و رابطۀ باستانی دو ملت ایران و یهود
در آستانۀ عید «نوروز» ایرانیان، فرا رسیدنِ عید باستانی «پوریم» یهودیان نیز ، بر یهودیان و ایرانیان مبارک و شادباش باد. «پوریم »،نماد و سمبُل رابطه باستانی دو ملت ایران و یهود، بازمانده از دوران خشایارشاه هخامنشی است.
⚠️پوریم، روز کشتار ایرانیان توسط یهود، بدستور خشایارشاه و تحریک زن یهودیش استر. آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی،ترجمه دانا سرشت،ص80 تا82، 434 تا436
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️پوریم، روز کشتار ایرانیان توسط یهود، بدستور خشایارشاه و تحریک زن یهودیش استر. آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی،ترجمه دانا سرشت،ص80 تا82، 434 تا436
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️پوریم، روز کشتار ایرانیان توسط یهود، بدستور خشایارشاه و تحریک زن یهودیش استر. آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی،ترجمه دانا سرشت،ص80 تا82، 434 تا436
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️پوریم، روز کشتار ایرانیان توسط یهود، بدستور خشایارشاه و تحریک زن یهودیش استر. آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی،ترجمه دانا سرشت،ص80 تا82، 434 تا436
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️پوریم، روز کشتار ایرانیان توسط یهود، بدستور خشایارشاه و تحریک زن یهودیش استر. آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی،ترجمه دانا سرشت،ص80 تا82، 434 تا436
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ داریوش سوم هخامنشی شروعگر جنگ علیه اسکندر مقدونی ❌
⚠️ به قول دیودور سیسیلی، پیش از آنکه فیلیپ(پدر اسکندر مقدونی) کشته شود، داریوش سوم در صدد جنگ با او برآمده بود و میخواست دامنه جنگ را به مقدونیه ببرد ولی همینکه شنید فیلیپ درگذشته و پسر جوانش(اسکندر مقدونی) به تخت نشسته است، خیالش از طرف مقدونیه آسوده گشت. تا اینکه خبر فتوحات اسکندر در یونان به ایران منتشر شد. آنگاه فهمید که خواهی نخواهی باید در تدارک جنگ باشد. بنابراین، دربار ایران(هخامنشی) کسانی را به یونان فرستاد، تا از یونانیان سپاهیان مزدور بگیرد و آنان موفق به اینکار شدند که پنجاه هزار نفر استخدام کنند. در همین وقت به امر داریوش کشتی های زیادی ساخته شد. از سردارانی که داریوش برگزید، یکی "مم نن(Memnon)" از اهالی جزیره ردس و برادر "من تور" بود که در مصر به اردشیرسوم خدمات نمایان کرده بود.
مم نن سرداری هوشمند و دلیر بود. داریوش او را به سرداری پنج هزار تن یونانی اجیر، منصوب نمود و به امر شاهنشاه، "سیزیک(Cyzique)" را که در میسیته(در یونان) واقع بود، تسخیر کرد.
در این احوال "پارمی نی ین" سردار مقدونی، که در آسیا بود و انتظار آمدن اسکندر را میکشید، شهر "کری نیوم" را به یورش گرفته، اهالی را برده کرده و پس از آن به محاصره شهر "پیتان" پرداخت. ولی همینکه مم نن نزدیک شد، سپاه مقدونی متوحش شد و محاصر را رها کرد. در این هنگام کالاس با لشکری مرکب از مقدونیها و سپاهیان اجیر شده به ایران مصاف کرد و شکست خورد. این بهره مندی ها حوالی سال 335 ق. م روی داد. که دربار ایران(هخامنشی) گرفتار اغتشاشات داخلی بود و اهمیت شایانی به امور مقدونیه نمیداد. ولی ممکن بود که اسکندر را چنان مشغول امور یونان بدارد که او نتواند به این سوی هلس پونت قدم بگذارد. اسکندر در نتیجه اتحاد با یونان جمعا هفت هزار نفر سرباز با کشتی های ضعیف آتنی فراهم کرد. سپاه قلیل اسکندر را مقدونیان تشکیل میدادند و در لشکر وی دانشمندان و مورخان و جغرافی دانان و گیاه شناسان نیز بود !
❗️نکته: جنگی که داریوش سوم مدتها قبل مترصد شروع آن بود، علیه مقدونیه با تحریکات داریوش و خصوصا تصرف سیزیک، شروعش جرقّه خورد. و آتشی که هخامنشیان بدست داریوش سوم برپا کردند در نهایت دودش به چشم خود هخامنشیان رفت و باعث سقوط این سلسله بدست اسکندر مقدونی گردید. گرچه که اسکندر بخاطر تهاجمات داریوش اول و خشایارشاه به یونان، انگیزه بسیاری داشت برای تلافی این تهاجمات هخامنشیان و خصوصا تلافی آتش زده شدن معبد آکروپولیس بدست هخامنشیان.
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مجازات
📚 منبع:
ایران در عهد باستان، محمد جواد مشکور، صفحه 267 و 268
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ به قول دیودور سیسیلی، پیش از آنکه فیلیپ(پدر اسکندر مقدونی) کشته شود، داریوش سوم در صدد جنگ با او برآمده بود و میخواست دامنه جنگ را به مقدونیه ببرد ولی همینکه شنید فیلیپ درگذشته و پسر جوانش(اسکندر مقدونی) به تخت نشسته است، خیالش از طرف مقدونیه آسوده گشت. تا اینکه خبر فتوحات اسکندر در یونان به ایران منتشر شد. آنگاه فهمید که خواهی نخواهی باید در تدارک جنگ باشد. بنابراین، دربار ایران(هخامنشی) کسانی را به یونان فرستاد، تا از یونانیان سپاهیان مزدور بگیرد و آنان موفق به اینکار شدند که پنجاه هزار نفر استخدام کنند. در همین وقت به امر داریوش کشتی های زیادی ساخته شد. از سردارانی که داریوش برگزید، یکی "مم نن(Memnon)" از اهالی جزیره ردس و برادر "من تور" بود که در مصر به اردشیرسوم خدمات نمایان کرده بود.
مم نن سرداری هوشمند و دلیر بود. داریوش او را به سرداری پنج هزار تن یونانی اجیر، منصوب نمود و به امر شاهنشاه، "سیزیک(Cyzique)" را که در میسیته(در یونان) واقع بود، تسخیر کرد.
در این احوال "پارمی نی ین" سردار مقدونی، که در آسیا بود و انتظار آمدن اسکندر را میکشید، شهر "کری نیوم" را به یورش گرفته، اهالی را برده کرده و پس از آن به محاصره شهر "پیتان" پرداخت. ولی همینکه مم نن نزدیک شد، سپاه مقدونی متوحش شد و محاصر را رها کرد. در این هنگام کالاس با لشکری مرکب از مقدونیها و سپاهیان اجیر شده به ایران مصاف کرد و شکست خورد. این بهره مندی ها حوالی سال 335 ق. م روی داد. که دربار ایران(هخامنشی) گرفتار اغتشاشات داخلی بود و اهمیت شایانی به امور مقدونیه نمیداد. ولی ممکن بود که اسکندر را چنان مشغول امور یونان بدارد که او نتواند به این سوی هلس پونت قدم بگذارد. اسکندر در نتیجه اتحاد با یونان جمعا هفت هزار نفر سرباز با کشتی های ضعیف آتنی فراهم کرد. سپاه قلیل اسکندر را مقدونیان تشکیل میدادند و در لشکر وی دانشمندان و مورخان و جغرافی دانان و گیاه شناسان نیز بود !
❗️نکته: جنگی که داریوش سوم مدتها قبل مترصد شروع آن بود، علیه مقدونیه با تحریکات داریوش و خصوصا تصرف سیزیک، شروعش جرقّه خورد. و آتشی که هخامنشیان بدست داریوش سوم برپا کردند در نهایت دودش به چشم خود هخامنشیان رفت و باعث سقوط این سلسله بدست اسکندر مقدونی گردید. گرچه که اسکندر بخاطر تهاجمات داریوش اول و خشایارشاه به یونان، انگیزه بسیاری داشت برای تلافی این تهاجمات هخامنشیان و خصوصا تلافی آتش زده شدن معبد آکروپولیس بدست هخامنشیان.
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مجازات
📚 منبع:
ایران در عهد باستان، محمد جواد مشکور، صفحه 267 و 268
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ داریوش سوم هخامنشی شروعگر جنگ علیه اسکندر مقدونی. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 267 و 268
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ سقوط سلسله هخامنشیان ❌
1⃣ قسمت اول، جنگ گرانیک ✅
⚠️ میدانیم که داریوش سوم آخرین پادشاه سلسله هخامنشی در زمان فیلیپ(=پدر اسکندر کبیر) قصد تهاجم به مقدونیه را داشت که در نهایت داریوش سوم در زمان پادشاهی اسکندر اقدام به تدارک جنگ و جذب نیرو از سایر سرزمینها و حتی یونان کرد و در همین راستا اقدام به تصرف شهرهای یونانی نشین من جمله سیزیک نمود که در کنار رود گرانیک قرار داشت و از اینجا بود که داریوش سوم جنگی را شروع کرد که در نهایت منجر به نابودی خودش و سلسله هخامنشیان گردید.
⚠️ اسکندر پس از عبور از تنگه داردانل وارد آسیا شد و در کنار رود گرانیک که آب آن در نزدیکی سیزیک(=سیزیکوس) از شهرهای مهم آن زمان به دریای مرمره می ریخت، صفوف خود را بیاراست. قشون هخامنشی بالغ بر 20 هزار تن سواره نظام بود و پیاده نظام اجیر شده(مزدور) یونانی به همان اندازه بود. قشون هخامنشی در سمت راست رود گرانیک قرار گرفت. هخامنشیان از فرط غرور حاضر نشدند پیاده نظام را در میدان جنگ حاضر کنند، اما مقدونیها هرچه قوای نظامی داشتند به کار انداختند. اسکندر پیاده نظام سنگین اسلحه را دو قسمت کرد. یک عده با سواره نظام تسالی تحت فرمان "پارمنی ین" در جناح چپ و عده ای با سواره نظام برتر در جناح راست، گرد آورد. در ابتدا پیشرفت با هخامنشیان بود زیرا تیراندازان هخامنشی تلفات زیادی به صفوف دشمن وارد کردند ولی به یکباره سواره نظام سنگین اسلحه به مدد آنان برخاسته و بین ارتش هخامنشی زوبین دار و مقدونیها که نیزه های بلند داشتند زد و خورد عجیبی درگرفت. نیزه اسکندر شکست و حربه تازه ای به او رساندند. ناگاه چشمش به میترادات داماد داریوش افتاد. صورتش را نشانه گرفت و او را به خاک انداخت. در این موقع ضربتی روی کلاه خود اسکندر وارد آمد ولی با کمال چابکی ضربتی به حریف زد و کارش را تمام کرد. دوباره به اسکندر حمله شد و اینبار "کلیتوس" آن را دفع نمود. بدنبال این جریان قلب سپاه هخامنشی شکافته شد و سواره نظام پارس شکست خورد و بگریخت و مزدوران یونانی مقابل مقدونیها بدون کمک ماندند. اما آنان مقاومت مردانه ای کردند، ولی از هم پاشیدند و فقط دوهزار تن از آنان اسیر گشته و بقیه کشته شدند. اسکندر فرمان داد فراریان را دنبال نکنند. میگویند که مورخان یونانی کشته شدگان و مجروحین مقدونی را کم نوشته اند ولی جنگ گرانیک بهترین جنگهای اسکندر بود. و 25 نفر که به "هتر(Hetaire)" معروف بودند در این جنگ کشته شدند و غیر از آن شصت تن سواره و شش تن پیاده نیز کشته شدند. عده مقتولین ارتش هخامنشی را دوهزار سواره و ده هزار پیاده، نوشته اند...
اسکندر با یونانیانی که در ارتش هخامنشی بودند رفتاری سخت کرد و آنان را خائن میدانست و میگفت: با وجود اینکه یونانیان او را به سپهسالاری کل یونان معین کرده اند، بازهم این افراد طرفدار استیلای بیگانه بر یونان هستند.
⚠️آثار جنگ گرانیک. پس از این جنگ تقریبا تمام بخشهای آسیای صغیر که در آنسوی کوههای "توروس" واقع بود بی سرو سالار ماند. و اقوام آن نواحی تسلیم اسکندر شدند. آرسیت (آرسیتس) پسر اردشیر یکم و برادر کوچکتر داریوش دوم، از اندوه شکست گرانیک خودکشی کرد و فریگیه بی سردار ماند و اسکندر، کالاس را که سردار تسالی بود به حکومت آنجا گماشت. پس از آن "داس کی لیون" را تسخیر نمود و نمایندگان اهالی را به خوشرویی پذیرفت و گفت: همان مالیاتی که به دربار هخامنشی میدادید ازین پس هم باید بپردازید، این رویه را تقریبا در همه جا اسکندر مرعی داشت(در نظر گرفت). سپس اسکندر بسوی سارد، ساتراپ نشین لیدیه رفت. حاکم ایرانی سارد که "میترن(مهران)" نام داشت از روی جبن(ترس) به استقبال اسکندر آمد و شهر را با خزائن تسلیم او نمود. اسکندر، مهران را بسیار بنواخت تا حکام ایرانی را تشویق به خیانت کند، مهران بعدها حاکم ارمنستان شد. سپس اسکندر شهر "افٍس" را تسخیر کرد. در این شهر معبدی بود که از عجایب هفتگانه عالم به شمار میرفت و قبلا "هرُسترات دیوانه" برای جاوید کردن نامش آنرا آتش زده بود. اسکندر مقرر داشت مالیات افس را صرف تعمیر آن شهر گردد. اسکندر معبد دیانا را به رسمیت شناخت(احترام اسکندر به عقاید دیگران).
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 269 تا 271
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول، جنگ گرانیک ✅
⚠️ میدانیم که داریوش سوم آخرین پادشاه سلسله هخامنشی در زمان فیلیپ(=پدر اسکندر کبیر) قصد تهاجم به مقدونیه را داشت که در نهایت داریوش سوم در زمان پادشاهی اسکندر اقدام به تدارک جنگ و جذب نیرو از سایر سرزمینها و حتی یونان کرد و در همین راستا اقدام به تصرف شهرهای یونانی نشین من جمله سیزیک نمود که در کنار رود گرانیک قرار داشت و از اینجا بود که داریوش سوم جنگی را شروع کرد که در نهایت منجر به نابودی خودش و سلسله هخامنشیان گردید.
⚠️ اسکندر پس از عبور از تنگه داردانل وارد آسیا شد و در کنار رود گرانیک که آب آن در نزدیکی سیزیک(=سیزیکوس) از شهرهای مهم آن زمان به دریای مرمره می ریخت، صفوف خود را بیاراست. قشون هخامنشی بالغ بر 20 هزار تن سواره نظام بود و پیاده نظام اجیر شده(مزدور) یونانی به همان اندازه بود. قشون هخامنشی در سمت راست رود گرانیک قرار گرفت. هخامنشیان از فرط غرور حاضر نشدند پیاده نظام را در میدان جنگ حاضر کنند، اما مقدونیها هرچه قوای نظامی داشتند به کار انداختند. اسکندر پیاده نظام سنگین اسلحه را دو قسمت کرد. یک عده با سواره نظام تسالی تحت فرمان "پارمنی ین" در جناح چپ و عده ای با سواره نظام برتر در جناح راست، گرد آورد. در ابتدا پیشرفت با هخامنشیان بود زیرا تیراندازان هخامنشی تلفات زیادی به صفوف دشمن وارد کردند ولی به یکباره سواره نظام سنگین اسلحه به مدد آنان برخاسته و بین ارتش هخامنشی زوبین دار و مقدونیها که نیزه های بلند داشتند زد و خورد عجیبی درگرفت. نیزه اسکندر شکست و حربه تازه ای به او رساندند. ناگاه چشمش به میترادات داماد داریوش افتاد. صورتش را نشانه گرفت و او را به خاک انداخت. در این موقع ضربتی روی کلاه خود اسکندر وارد آمد ولی با کمال چابکی ضربتی به حریف زد و کارش را تمام کرد. دوباره به اسکندر حمله شد و اینبار "کلیتوس" آن را دفع نمود. بدنبال این جریان قلب سپاه هخامنشی شکافته شد و سواره نظام پارس شکست خورد و بگریخت و مزدوران یونانی مقابل مقدونیها بدون کمک ماندند. اما آنان مقاومت مردانه ای کردند، ولی از هم پاشیدند و فقط دوهزار تن از آنان اسیر گشته و بقیه کشته شدند. اسکندر فرمان داد فراریان را دنبال نکنند. میگویند که مورخان یونانی کشته شدگان و مجروحین مقدونی را کم نوشته اند ولی جنگ گرانیک بهترین جنگهای اسکندر بود. و 25 نفر که به "هتر(Hetaire)" معروف بودند در این جنگ کشته شدند و غیر از آن شصت تن سواره و شش تن پیاده نیز کشته شدند. عده مقتولین ارتش هخامنشی را دوهزار سواره و ده هزار پیاده، نوشته اند...
اسکندر با یونانیانی که در ارتش هخامنشی بودند رفتاری سخت کرد و آنان را خائن میدانست و میگفت: با وجود اینکه یونانیان او را به سپهسالاری کل یونان معین کرده اند، بازهم این افراد طرفدار استیلای بیگانه بر یونان هستند.
⚠️آثار جنگ گرانیک. پس از این جنگ تقریبا تمام بخشهای آسیای صغیر که در آنسوی کوههای "توروس" واقع بود بی سرو سالار ماند. و اقوام آن نواحی تسلیم اسکندر شدند. آرسیت (آرسیتس) پسر اردشیر یکم و برادر کوچکتر داریوش دوم، از اندوه شکست گرانیک خودکشی کرد و فریگیه بی سردار ماند و اسکندر، کالاس را که سردار تسالی بود به حکومت آنجا گماشت. پس از آن "داس کی لیون" را تسخیر نمود و نمایندگان اهالی را به خوشرویی پذیرفت و گفت: همان مالیاتی که به دربار هخامنشی میدادید ازین پس هم باید بپردازید، این رویه را تقریبا در همه جا اسکندر مرعی داشت(در نظر گرفت). سپس اسکندر بسوی سارد، ساتراپ نشین لیدیه رفت. حاکم ایرانی سارد که "میترن(مهران)" نام داشت از روی جبن(ترس) به استقبال اسکندر آمد و شهر را با خزائن تسلیم او نمود. اسکندر، مهران را بسیار بنواخت تا حکام ایرانی را تشویق به خیانت کند، مهران بعدها حاکم ارمنستان شد. سپس اسکندر شهر "افٍس" را تسخیر کرد. در این شهر معبدی بود که از عجایب هفتگانه عالم به شمار میرفت و قبلا "هرُسترات دیوانه" برای جاوید کردن نامش آنرا آتش زده بود. اسکندر مقرر داشت مالیات افس را صرف تعمیر آن شهر گردد. اسکندر معبد دیانا را به رسمیت شناخت(احترام اسکندر به عقاید دیگران).
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 269 تا 271
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، قسمت اول، جنگ گرانیک. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 269 تا 271
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، قسمت اول، جنگ گرانیک. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 269 تا 271
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، قسمت اول، جنگ گرانیک. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 269 تا 271
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ مسیر حرکت اسکندر از مقدونیه تا پایتخت هخامنشیان و محل نبرد گرانیک(334 ق. م) که با فلش قرمز مشخص گردیده است.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️شیوه آرایش جنگی ارتش اسکندر مقدونی و ارتش هخامنشی در نبرد گرانیک(گرانیکوس) در مقابل همدیگر.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️فیلم تاریخی، "اسکندر" ساخته اُولیور استون، بیانگر روایت نبرد بین هخامنشیان و اسکندر مقدونی که در نهایت به مرگ داریوش سوم و سقوط هخامنشیان منتهی شد.
✅کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ سقوط سلسله هخامنشیان ❌
2⃣ قسمت دوم، جنگ ایسوس ✅
⚠️ اسکندر مقدونی پس از پیروزی که مقابل داریوش سوم در جنگ گرانیک بدست آورد، سرزمینهای میلت، هالیکارناس، لیکیه، کاریه، فریگیه، پامفیلیه، پافلاگونیه، کاپادوکیه و کیلیکیه را فتح کرد. داریوش شخصا فرماندهی سپاه هخامنشی را بعهده گرفت و بابل را لشکرگاه خود قرار داد و به همه ساتراپها فرمان داد که سپاه بسیاری از پیاده نظام و سواره نظام به آنجا بفرستند. شمار این سپاه را مورخین چنین نوشته اند: «دیودور سیسیلی میگوید چهارصد هزار پیاده و یکصد هزار سواره. پلوتارک میگوید، مجموعا سیصد هزار نفر. کنت کورث میگوید، مجموعا سیصدو بیست و هشت هزار نفر». حرکت این سپاه را کنت کورث چنین نوشته است: «پارسیها پیش از برآمدن آفتاب از جایی حرکت نمیکنند، پس از برآمدن آفتاب شیپورچیان، شیپور حرکت را از باره(قلعه و حصار) شاه دمیدند. بالای این بارگاه صورت آفتاب را در قاب بلورین بقدری بلند نصب کرده بودند، که همه میتوانستند آنرا ببینند. پیشاپیش سپاه در مجمرهای سیمین آتش میبردند. مُغ ها(زرتشتی) در پیرامون آتش سرودهای ملی میخواندند. در پس مغ ها به تعداد روزهای سال، 365 نوجوان در جامه های ارغوانی حرکت میکردند. بعد ارابه ای میامد که اختصاص به هرمزد، خدای ایرانیان داشت و آنرا اسبهای سپید میکشیدند. از پس ارابه، اسبی زیبا و قوی هیکل حرکت میکرد. پس از آن، سواره نظام و بعد سپاه جاویدان می آمدند که ده هزار نفر بوده و بسیار با تجمل بودند. پس از آن جنگجویانی می آمدند که به پانزده هزار تن میرسیدند و آنان را عموزادگان شاه میگفتند و زینت های ایشان شبیه زنان بود. 🤦♂
پس از آنان، سپاهی می آمد که "دری فور(Dorry phores)" نام داشت. سپاهیان مزبور پیشاپیش گردونه شاه میرفتند و جامه شاه را میبردند. بعد گردونه شاه می آمد که طرفین آن مزیّن بصورت خدایان بود که از زر و سیم ساخته شده بود. شاهنشاه درون ارابه بلند و شاهانه نشسته بود و قید اسبها به سنگهای قیمتی مرصّع بود و منتهی میشد به دو هیکل زرین که قد آنها به یک ارش(اندازه آرنج تا سر انگشتان) میرسید. یکی از آنها مجسمه "نینوس" و دیگری مجسمه "بلوس" بود. در وسط آن دو هیکل، مجسمه عقابی با بالهای گسترده از زر ساخته بودند و آن علامت را مقدس میدانستند، قرار داشت. قبای شاهنشاهی ارغوانی و با نقره ملیله دوزی شده بود و شنل او که از زر میدرخشید، مزیّن بودند به دو شاهین که یکی روی دیگری افتاده و با منقار به او ضربت میزد و هردو از زر بافته شده بود. از کمربند شاه قمه ای آویخته بود که نیامش(غلافش) همه مرصّع بود. تاج شاهی را پارسیان "سی داریس" می نامیدند. تاج داریوش دیهیمی بود به رنگ سبز و آبی و سفید. از پس گردونه شاه سپاهی به شماره ده هزار تن حرکت میکرد. شاهنشاه را از چپ و راست تعداد 250 تن از نجبا و نزدیکانش احاطه میکردند. این کبکبه به سی هزار پیاده منتهی میشد و از پس این گروه چهارصد اسب شاهی را حرکت میدادند. دورتر به فاصله یک استاد(185 متر) گردونه ای می آمد که "سی سی گامبیس" مادر داریوش در آن بود و در گردونه دیگر زن داریوش بود. خدمه این دو ملکه، سواره از دنبال گردونه ها میرفتند. پانزده گردونه دیگر موسوم به "آرماماکس"، کودکان شاه و پرستاران و خواجه سرایان را حمل میکردند و بعد زنان غیر عقدی(همخوابگان) شاه می آمدند. گنج شاه را ششصد قاطر و سیصد شتر میبردند و دسته ای کماندار پاسبانان آن بودند. زنان خویشاوندان شاه دسته دیگری را تشکیل داده بودند و پس از آنها پیشخدمتها و خدمه دربار و بنه(اثاثیه) حرکت میکرد.
⚠️ به عکس، در سپاه مقدونیه تمام درخشندگی آنها از آهن بود نه زر و سیم !
اینان نه فقط مراقب آواز شیپورهایی بودند که از طرف فرمانده هانشان دمیده میشد، بلکه چنان مواظب بودند که به یک اشاره چشم، فرمان آنان را بجای می آوردند. اینان هرجا می افتادند اردو زده و همه چیز میخوردند. باری داریوش از فرات گذشت و شنید که اسکندر دربندها(گذرگاهها) را گرفته، لذا میخواست هرچه زودتر خود را به او برساند. "آمین تاس" که از پیش اسکندر گریخته بود خود را به دربار داریوش رساند و بقول پلوتارک به داریوش گفت:
«در رفتن شتاب مکن و در همین دشت باز، بمان زیرا عده مقدونی ها از سپاه هخامنشی کمتر است و تو میتوانی پشت سر آنها را بگیری». داریوش پاسخ داد:« میترسم که اسکندر بگریزد!». آمین تاس گفت: «او کسی نیست که فرار کند و به زودی به چنگ(جنگ) تو خواهد آمد». سپس داریوش بسوی کیلیکیه رفت.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❗️ادامه مطلب در پایین👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم، جنگ ایسوس ✅
⚠️ اسکندر مقدونی پس از پیروزی که مقابل داریوش سوم در جنگ گرانیک بدست آورد، سرزمینهای میلت، هالیکارناس، لیکیه، کاریه، فریگیه، پامفیلیه، پافلاگونیه، کاپادوکیه و کیلیکیه را فتح کرد. داریوش شخصا فرماندهی سپاه هخامنشی را بعهده گرفت و بابل را لشکرگاه خود قرار داد و به همه ساتراپها فرمان داد که سپاه بسیاری از پیاده نظام و سواره نظام به آنجا بفرستند. شمار این سپاه را مورخین چنین نوشته اند: «دیودور سیسیلی میگوید چهارصد هزار پیاده و یکصد هزار سواره. پلوتارک میگوید، مجموعا سیصد هزار نفر. کنت کورث میگوید، مجموعا سیصدو بیست و هشت هزار نفر». حرکت این سپاه را کنت کورث چنین نوشته است: «پارسیها پیش از برآمدن آفتاب از جایی حرکت نمیکنند، پس از برآمدن آفتاب شیپورچیان، شیپور حرکت را از باره(قلعه و حصار) شاه دمیدند. بالای این بارگاه صورت آفتاب را در قاب بلورین بقدری بلند نصب کرده بودند، که همه میتوانستند آنرا ببینند. پیشاپیش سپاه در مجمرهای سیمین آتش میبردند. مُغ ها(زرتشتی) در پیرامون آتش سرودهای ملی میخواندند. در پس مغ ها به تعداد روزهای سال، 365 نوجوان در جامه های ارغوانی حرکت میکردند. بعد ارابه ای میامد که اختصاص به هرمزد، خدای ایرانیان داشت و آنرا اسبهای سپید میکشیدند. از پس ارابه، اسبی زیبا و قوی هیکل حرکت میکرد. پس از آن، سواره نظام و بعد سپاه جاویدان می آمدند که ده هزار نفر بوده و بسیار با تجمل بودند. پس از آن جنگجویانی می آمدند که به پانزده هزار تن میرسیدند و آنان را عموزادگان شاه میگفتند و زینت های ایشان شبیه زنان بود. 🤦♂
پس از آنان، سپاهی می آمد که "دری فور(Dorry phores)" نام داشت. سپاهیان مزبور پیشاپیش گردونه شاه میرفتند و جامه شاه را میبردند. بعد گردونه شاه می آمد که طرفین آن مزیّن بصورت خدایان بود که از زر و سیم ساخته شده بود. شاهنشاه درون ارابه بلند و شاهانه نشسته بود و قید اسبها به سنگهای قیمتی مرصّع بود و منتهی میشد به دو هیکل زرین که قد آنها به یک ارش(اندازه آرنج تا سر انگشتان) میرسید. یکی از آنها مجسمه "نینوس" و دیگری مجسمه "بلوس" بود. در وسط آن دو هیکل، مجسمه عقابی با بالهای گسترده از زر ساخته بودند و آن علامت را مقدس میدانستند، قرار داشت. قبای شاهنشاهی ارغوانی و با نقره ملیله دوزی شده بود و شنل او که از زر میدرخشید، مزیّن بودند به دو شاهین که یکی روی دیگری افتاده و با منقار به او ضربت میزد و هردو از زر بافته شده بود. از کمربند شاه قمه ای آویخته بود که نیامش(غلافش) همه مرصّع بود. تاج شاهی را پارسیان "سی داریس" می نامیدند. تاج داریوش دیهیمی بود به رنگ سبز و آبی و سفید. از پس گردونه شاه سپاهی به شماره ده هزار تن حرکت میکرد. شاهنشاه را از چپ و راست تعداد 250 تن از نجبا و نزدیکانش احاطه میکردند. این کبکبه به سی هزار پیاده منتهی میشد و از پس این گروه چهارصد اسب شاهی را حرکت میدادند. دورتر به فاصله یک استاد(185 متر) گردونه ای می آمد که "سی سی گامبیس" مادر داریوش در آن بود و در گردونه دیگر زن داریوش بود. خدمه این دو ملکه، سواره از دنبال گردونه ها میرفتند. پانزده گردونه دیگر موسوم به "آرماماکس"، کودکان شاه و پرستاران و خواجه سرایان را حمل میکردند و بعد زنان غیر عقدی(همخوابگان) شاه می آمدند. گنج شاه را ششصد قاطر و سیصد شتر میبردند و دسته ای کماندار پاسبانان آن بودند. زنان خویشاوندان شاه دسته دیگری را تشکیل داده بودند و پس از آنها پیشخدمتها و خدمه دربار و بنه(اثاثیه) حرکت میکرد.
⚠️ به عکس، در سپاه مقدونیه تمام درخشندگی آنها از آهن بود نه زر و سیم !
اینان نه فقط مراقب آواز شیپورهایی بودند که از طرف فرمانده هانشان دمیده میشد، بلکه چنان مواظب بودند که به یک اشاره چشم، فرمان آنان را بجای می آوردند. اینان هرجا می افتادند اردو زده و همه چیز میخوردند. باری داریوش از فرات گذشت و شنید که اسکندر دربندها(گذرگاهها) را گرفته، لذا میخواست هرچه زودتر خود را به او برساند. "آمین تاس" که از پیش اسکندر گریخته بود خود را به دربار داریوش رساند و بقول پلوتارک به داریوش گفت:
«در رفتن شتاب مکن و در همین دشت باز، بمان زیرا عده مقدونی ها از سپاه هخامنشی کمتر است و تو میتوانی پشت سر آنها را بگیری». داریوش پاسخ داد:« میترسم که اسکندر بگریزد!». آمین تاس گفت: «او کسی نیست که فرار کند و به زودی به چنگ(جنگ) تو خواهد آمد». سپس داریوش بسوی کیلیکیه رفت.
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❗️ادامه مطلب در پایین👇👇👇👇👇👇
⚠️ پس از مرگ مم نُن، داریوش، تیمودس را که پسر من تور بود، فرمانده یونانیان مزدور کرد. تمام یونانیان عقیده داشتند که بهتر است داریوش عقب نشسته و در جلگه های بین النهرین با اسکندر مصاف کند، ولی درباریان رأی داریوش را زدند. اسکندر دربند سوریه و شهر ایسوس را گرفت و داخل کوهها شد و در همه تنگه ها پادگان گذاشت، داریوش هم از دربند آمان گذشت و پشت سر اسکندر مستقر شد. سپس داریوش از رود پینار گذشت و به میدان تنگی رسید که از هر جهت برای قشون اندک مقدونی مناسب بود.
⚠️ جنگ ایسوس(333 ق. م). در سپاه هخامنشی، نبرزن با بیست هزار فلاخن دار و تیرانداز در جناح راست بود. تیمودس با سی هزار مزدور یونانی در جناح چپ و آریستومد یونانی بر بیست هزار پیاده فرمان می راند و از پس آنان دلیرترین سپاهیان هخامنشی را گماشته بودند. خود شاه هم در این جناح میخواست بجنگد و سپاه او شامل سه هزار قراول مخصوص و چهل هزار پیاده و کنار آنان سواره نظام گرگان و مادی ایستاده بود و در عقب، سپاهیان ملل دیگر. پیش قراولان هخامنشی شش هزار نفر مجهز به زوبین و فلاخن بودند. تمام معبر را سپاه هخامنشی گرفته بود، چنانکه یک جناح به کوه و جناح دیگر سپاه به دریا(خلیج ایسوس) میرسید و مادر و زن داریوش در قلب لشکر قرار داشتند.
⚠️سپاه مقدونی. اسکندر در جبهه میدان، قشون فالانژ مقدونی را جا داد. "نی که نور" پسر پارمنی ین را فرمانده جناح راست نمود و جناح چپ هم از قشون آمین تاس(فراری) و بطلمیوس تشکیل شده بود. پیاده نظام بفرماندهی کراتر و فرماندهی هر جناح با پارمنی ین بود. صفوف نفرات یونانی را 32 هزار نوشته اند. اسکندر نطق آتشینی کرد و پس از آن خود را با لشکرش بی پروا به سپاه هخامنشی زد و نخست بجاییکه سواران مسلح ایستاده بودند حمله برد. سپس به گردونه شاه بتاخت، که هخامنشیان دلیرانه کوشیدند و فداکاری کردند و نگذاشتند اسکندر به گردونه شاه برسد ولی اسبهای گردونه رم کردند و داریوش متوحش شد. پارسیها چون وحشت شاه را دیدند رو به هزیمت(فرار) نهادند و چون فرار در معبر تنگ روی داد، فراریان روی یکدیگر افتادند و بعضی هم زیر سُمّ ستوران خرد شدند و داریوش نیز بر اسب نشسته و بگریخت و پیروزی نصیب قشون اسکندر شد. علت عمده شکست سپاه هخامنشی، تنگ بودن میدان جنگ بود که سوارنظام هخامنشی نتوانست کاری از پیش ببرد.
⚠️ چون شب شد، مقدونیها از تعقیب دشمن دست برداشتند و به غارت اردوی پارسها پرداختند. زنان حرم اسباب وتجملات بسیار داشتند و غنائم بحدی بود که مقدونیها قادر به حمل آن نبودند. مقدونیها لباس زنان حرم را کنده و زینتهای ایشان را می ربودند. فریاد شیون و ناله و ضجه زنان همه جا را پرکرده بود... مقدونیها فقط خرگاه و بارگاه داریوش را غارت نکردند، زیرا طبق رسم، فاتح باید در خیمه مغلوب منزل کند. تلفات مقدونیها از 150سوار و 32 پیاده تا سیصد پیاده و یکصد سوار نوشته اند.
⚠️ اسکندر، "لئوناتوس" را که از درباریان یونانی او بود، نزد ملکه ها برای تسلیت دادن به ایشان فرستاد و دستور داد که نعش کشته شدگان ایرانی را دفن کنند و کشته شدگان مقدونی را بسوزانند. سپس با "هفس تیون" که از نزدیکانش بود به خرگاه(خیمه بزرگ) ملکه ها درآمد. سی سی گامبیس، مادر داریوش سوم مقابل اسکندر زانو زد و اسکندر هم نسبت به ملکه ها و اهل حرم ملاطفت و مهربانی کرد. ملکه مادر گفت:« شاها، تو شایسته آنی که همان دعاهایی که برای داریوش گرامی خود میکردیم درباره تو نیز بکنیم، و منهم لایق آن مقامی که داشتم، باشم. بنابراین میتوانم تحمل رنج مقامی که از آن تنزّل کرده ام بنمایم. اکنون که آقای ما هستی میتوانی بما رحم آوری یا خشونت ورزی». سپس اسکندر پسر 6 ساله داریوش را به آغوش گرفت، کودک نترسید و دست به گردن اسکندر انداخت. اسکندر گفت: این کودک از پدرش شجاع تر است !
اسکندر با کمال عفت نسبت به ملکه، زن داریوش و دختر او رفتار کرد، با اینکه به او میگفتند چنین شاهزاده خانمهایی را از دست مده، اسکندر به مزاح میگفت: زنان پارسی آفت چشمانند، ولی مقابل زیبایی آنان پاکدامنی را از دست نمیداد !!!
⚠️ سپس اسکندر پارمنی ین را برای تصرف خزانه داریوش به دمشق فرستاد. والی ایرانی خیانت کرد و خزانه شاهنشاه و شهر و مردمان شهر را تسلیم قشون مقدونی کرد و خود نیز پس از چندی به کیفر اعمال خود رسید و بدست یکی از سرداران ایرانی کشته شد. سپس اسکندر خزانه داریوش را به پارمنی ین سپرد و حکومت ایالت "سُل سری(Coel_syri)" را که از سوریه جنوبی تا حدود عربستان و مصر امتداد داشت به او واگذاشت.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 276 تا 281
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ جنگ ایسوس(333 ق. م). در سپاه هخامنشی، نبرزن با بیست هزار فلاخن دار و تیرانداز در جناح راست بود. تیمودس با سی هزار مزدور یونانی در جناح چپ و آریستومد یونانی بر بیست هزار پیاده فرمان می راند و از پس آنان دلیرترین سپاهیان هخامنشی را گماشته بودند. خود شاه هم در این جناح میخواست بجنگد و سپاه او شامل سه هزار قراول مخصوص و چهل هزار پیاده و کنار آنان سواره نظام گرگان و مادی ایستاده بود و در عقب، سپاهیان ملل دیگر. پیش قراولان هخامنشی شش هزار نفر مجهز به زوبین و فلاخن بودند. تمام معبر را سپاه هخامنشی گرفته بود، چنانکه یک جناح به کوه و جناح دیگر سپاه به دریا(خلیج ایسوس) میرسید و مادر و زن داریوش در قلب لشکر قرار داشتند.
⚠️سپاه مقدونی. اسکندر در جبهه میدان، قشون فالانژ مقدونی را جا داد. "نی که نور" پسر پارمنی ین را فرمانده جناح راست نمود و جناح چپ هم از قشون آمین تاس(فراری) و بطلمیوس تشکیل شده بود. پیاده نظام بفرماندهی کراتر و فرماندهی هر جناح با پارمنی ین بود. صفوف نفرات یونانی را 32 هزار نوشته اند. اسکندر نطق آتشینی کرد و پس از آن خود را با لشکرش بی پروا به سپاه هخامنشی زد و نخست بجاییکه سواران مسلح ایستاده بودند حمله برد. سپس به گردونه شاه بتاخت، که هخامنشیان دلیرانه کوشیدند و فداکاری کردند و نگذاشتند اسکندر به گردونه شاه برسد ولی اسبهای گردونه رم کردند و داریوش متوحش شد. پارسیها چون وحشت شاه را دیدند رو به هزیمت(فرار) نهادند و چون فرار در معبر تنگ روی داد، فراریان روی یکدیگر افتادند و بعضی هم زیر سُمّ ستوران خرد شدند و داریوش نیز بر اسب نشسته و بگریخت و پیروزی نصیب قشون اسکندر شد. علت عمده شکست سپاه هخامنشی، تنگ بودن میدان جنگ بود که سوارنظام هخامنشی نتوانست کاری از پیش ببرد.
⚠️ چون شب شد، مقدونیها از تعقیب دشمن دست برداشتند و به غارت اردوی پارسها پرداختند. زنان حرم اسباب وتجملات بسیار داشتند و غنائم بحدی بود که مقدونیها قادر به حمل آن نبودند. مقدونیها لباس زنان حرم را کنده و زینتهای ایشان را می ربودند. فریاد شیون و ناله و ضجه زنان همه جا را پرکرده بود... مقدونیها فقط خرگاه و بارگاه داریوش را غارت نکردند، زیرا طبق رسم، فاتح باید در خیمه مغلوب منزل کند. تلفات مقدونیها از 150سوار و 32 پیاده تا سیصد پیاده و یکصد سوار نوشته اند.
⚠️ اسکندر، "لئوناتوس" را که از درباریان یونانی او بود، نزد ملکه ها برای تسلیت دادن به ایشان فرستاد و دستور داد که نعش کشته شدگان ایرانی را دفن کنند و کشته شدگان مقدونی را بسوزانند. سپس با "هفس تیون" که از نزدیکانش بود به خرگاه(خیمه بزرگ) ملکه ها درآمد. سی سی گامبیس، مادر داریوش سوم مقابل اسکندر زانو زد و اسکندر هم نسبت به ملکه ها و اهل حرم ملاطفت و مهربانی کرد. ملکه مادر گفت:« شاها، تو شایسته آنی که همان دعاهایی که برای داریوش گرامی خود میکردیم درباره تو نیز بکنیم، و منهم لایق آن مقامی که داشتم، باشم. بنابراین میتوانم تحمل رنج مقامی که از آن تنزّل کرده ام بنمایم. اکنون که آقای ما هستی میتوانی بما رحم آوری یا خشونت ورزی». سپس اسکندر پسر 6 ساله داریوش را به آغوش گرفت، کودک نترسید و دست به گردن اسکندر انداخت. اسکندر گفت: این کودک از پدرش شجاع تر است !
اسکندر با کمال عفت نسبت به ملکه، زن داریوش و دختر او رفتار کرد، با اینکه به او میگفتند چنین شاهزاده خانمهایی را از دست مده، اسکندر به مزاح میگفت: زنان پارسی آفت چشمانند، ولی مقابل زیبایی آنان پاکدامنی را از دست نمیداد !!!
⚠️ سپس اسکندر پارمنی ین را برای تصرف خزانه داریوش به دمشق فرستاد. والی ایرانی خیانت کرد و خزانه شاهنشاه و شهر و مردمان شهر را تسلیم قشون مقدونی کرد و خود نیز پس از چندی به کیفر اعمال خود رسید و بدست یکی از سرداران ایرانی کشته شد. سپس اسکندر خزانه داریوش را به پارمنی ین سپرد و حکومت ایالت "سُل سری(Coel_syri)" را که از سوریه جنوبی تا حدود عربستان و مصر امتداد داشت به او واگذاشت.
📚منبع:
ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، صفحه 276 تا 281
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، قسمت دوم، نبرد ایسوس. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 276 تا 281
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️سقوط سلسله هخامنشیان، قسمت دوم، نبرد ایسوس. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور، ص 276 تا 281
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory