ناگفته‌های ایران باستان و تاریخ
2.93K subscribers
5.34K photos
130 videos
101 files
265 links
انتقاد و پیشنهاد شما👇
https://t.me/HarfBeManBot?start=NTU5NjcyMjIy

حقیقت را فریاد خواهیم زد به مستندترین شکل ممکن، گرچه خفاشان را از نور خوش نیاید.

☑️ عزیزان برای رسیدن به اولین پیام کانال سرچ کنید با واژه "هموطنان عزیزمان"
Download Telegram
⚠️ کتاب "شکنجه گران می گویند" خاطرات و اعترافات دو شکنجه گر معروف ساواک به نام: بهمن نادری پور(تهرانی)و فریدون توانگری(آرش)
❗️حتما بخوانید

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
چگونه میتوان به خود قبولاند، تمدنی که حتی یک مورخ نداشته، شکوهمند است?


⚠️ باستانگرایان آریایی روزی نیست که از بزرگنمایی کوروش وتمدن هخامنشی سخنی نگویند که اغلب این سخنان هم، جعلی می باشد. کوروش که ید طولایی در کشتار و غارتگری و تجاوز و به بردگی گرفتن انسانها داشت، قطعا بزرگ بوده، اما جنایتکاری بزرگ.
❗️اگر با جان و دل تاریخ را بخوانیم حتما صدای پای اسبان ارتش متجاوز هخامنشی را خواهیم شنید!
❗️حتما صدای فریادهای کوروش هخامنشی که به سربازانش دستور می داد:«بکُشید و به هیچکس رحم نکنید را، خواهیم شنید و خواهیم شنید نعره های مستانه کوروش و سربازانش را پس از تهاجم به سرزمینها و غلبه بر آنها»
❗️حتما صدای ناله و گریه کودکانی را خواهیم شنید که پدرانشان بدست سربازان کوروش و خود کوروش قتل عام شدند و شیون زنانی را خواهیم شنید که بدست کوروش برده گشتند و بین سرداران مهاجم هخامنشی تقسیم شدند!
❗️کوروش حتی به پدربزرگش و بستگان و اقوامش رحم نکرد و هگمتانه را پس از شکست پدربزرگش آستیاگ غارت کرد و بخشی از مردم آنرا برده نمود. آیا کسیکه به خاله خودش رحم نکرد و او را تصاحب نمود میتواند به دیگر انسانها رحم کند?
❗️ساده لوحی است اگر فکر کنیم که کوروش در طی 30سال تهاجم و فتح کشورها انسانی را به قتل نرسانده باشد!
❗️مگر فتح سرزمینها و ایجاد قلمرو به این وسعت بدون کشتار و غارت امکانپذیر است?

⚠️ اما برای هخامنشیان چگونه میتوان تمدن، متصور بود وقتی در بدو تاسیس حتی از خود خط نداشتند و در زمان داریوش خط را از بین النهرین(عراق امروزی) اخذ کردند.
حتی نام یک دانشمند از هخامنشیان در تاریخ وجود ندارد که یک دستاورد علمی به بشریت ارائه کرده باشد.
چگونه میتوان برای هخامنشیان تمدن، متصور بود در حالیکه تخت جمشید و کاخ شوش بدست معماران و مهندسان بین النهرینی و مصری و یونانی و فینیقی و... ساخته شد!
چگونه میتوان برای هخامنشیان، تمدن، متصور بود در حالیکه هیچ مرکز علمی در این سلسله دایر نبود!
چگونه میتوان برای هخامنشیان، تمدن، متصور بود در حالیکه مورخ نداشتند و تاریخشان توسط اقوام و کشورهای دیگر نوشته شد!
چگونه میتوان برای هخامنشیان، تمدن، متصور بود در حالیکه، نه تنها شهرهای آباد در این سلسله ایجاد نشد بلکه تمدنهای بسیاری و شهرهای زیادی بوسیله تهاجمات هخامنشیان مستهلک و ویران گشت، مانند تمدن پیشرفته بابل!
چگونه میتوان برای هخامنشیان، تمدن، متصور بود در حالیکه حتی یک قانون مدون مانند لوح حمورابی(=پادشاه بابل 1300 سال پیش از کوروش) در کلّ سلسله هخامنشی وجود نداشت تا از عدالت و رعایت حقوق مظلومان و مقابله با ظالمان بگوید!


کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ کوروش پرستان به خودشان قول داده اند که چیزی نفهمند و درک نکنند !!!

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
☄️ مناظره ... مناظره

موضوع: آیا ائتلاف با ملحدین و نصرت آنها مشروع است؟
طرف مسلمان: فتی المصطفی ﷺ (@MR_Strong1439)
طرف مخالف: .............. (آزاد برای هرکسی که اعلام موجودیت کند)

مکان: مجموعه‌ی صدای اهل سنت ایران
زمان: فرداشب، ساعت 21:00 به وقت تهران، تا ساعت 22:00
@Hedayah1
گاتها، سروده هایی که مال زرتشت نیست و کپی برداری شده از آیین ودایی هندیان است و وندیداد جزو لاینفک اوستا و آیین زرتشت است


1⃣ قسمت اول



⚠️ زرتشتیان و باستانگرایان آریایی برای فرار از خرافات موجود در اوستا، مکرر ادعا میکنند که فقط گاتها مال زرتشت است و باقی قسمتهای اوستا از آن زرتشت نیست. خب برای افشای این سبک سری دلایلی کاملا مستند و تاریخی بیان میکنیم:
1⃣ ابتدائا باید عرض کنم، اوستای نخستین بر روی پوست هزاران گاو نوشته شده بود و پس از سقوط هخامنشیان بدست اسکندر کبیر، سوزانده شد. این اوستا 21 نسک داشت ولی اوستا امروزی 5 نسک است. اینهمه حجم اوستا بعد از نابودی کامل از بین رفت و اوستا در دوره اشکانی جمع آوری شد بر اساس آنچه که سینه به سینه بین موبدان نقل شده بود. ساده لوحانه است اگر قبول کنیم، آنچه از اوستا که بر روی هزاران پوست گاو نوشته شده بود عینا و بدون کم و زیاد توسط موبدان طی چندصد سال نقل شده و سپس در دوره اشکانی بدون کمترین تحریف به رشته تحریر در آمده است. آیا موبدان نظرات شخصی را وارد متون اوستا نکردند? قطعا نظرات شخصی وارد شده !!!
آیا موبدان همه قسمتها را دقیقا در ذهنشان بدون کم و کاست حفظ کرده اند و انتقال دادند? قطعا خیر چون هرگز نمیتوان مطالبی که روی پوست هزاران گاو نوشته شده را تماما در ذهن حفظ نمود و به خاطر سپرد !!!
زرتشتیان نوشتن و خط را ابزار دیوها می دانستند بخاطر هم طبق گفته دکتر کتایون مزداپور زرتشتی پژوه، چندان نوشتاری نبودند. پس اوستای 21 نسکی تقلیل یافت و شد 5 نسک و قطعا سلایق شخصی موبدان در آن تاثیر گذاشته و منجر به تحریف نیز شده چون نقل اوستا سینه به سینه بوده نه مکتوب و نسخه اصلی و کامل هم توسط اسکندر کبیر سوزانده شد. پس گاتها در اصل سخن موبدان می باشد نه سخن زرتشت، کما اینکه در همان ابتدا هم سخن زرتشت نبوده است و کپی برداری از آیین ودایی هندی ها است.

2⃣ اما اوستای 21 نسکی قطعا شامل وندیداد هم بوده چرا? چون احکام عقیدتی بسیار که در دین زرتشتی وجود دارد در همین وندیداد گنجانده شده، نظیر: کفاره گناهان، نذری به موبدان، تشییع و تدفین مردگان، انواع غسل ها، اعدام مجرمان و مرتدان و عدم دفن مردگان در خاک و یا عدم انداختن جسد در آب و یا عدم سوزاندن جسد و بسیاری موارد دیگر که دستورات عقیدتی دین زرتشت است.
👈توجه کنید نکته مهم ماجرا اینجاست: چون طبق آیین زرتشتی سه "آخشیج"(=آب، آتش، زمین) نباید آلوده گردند، در وندیداد اوستا دفن مردگان در خاک گناهی نابخشودنی است مجازاتش اعدام است(شرح وندیداد، هاشم رضی، جلد 1 ، صفحه 473 و جلد 2، صفحه 739).
خب اگر دقت کنید داریوش بزرگ اولین پادشاه هخامنشی بود که دین زرتشتی یا همان مزدیسنا و پرستش اهورامزدا را در کشور نشر داد و در کتیبه بیستون هم پرستش اهورامزدا توسط داریوش بزرگ بیان شده است. داریوش مقبره اش در خاک نیست بلکه در یک گور سنگی در دل کوه در نقش رستم می باشد. پس وندیداد در همان بدو پیدایش آیین زرتشتی وجود داشته که داریوش و اطرافیانش به دستور وندیداد عمل کردند و او را در خاک دفن نکردند. زیرا دفن مرده در خاک گناه بزرگ و نابخشودنی است در آیین زرتشتی. پس وندیداد از همان نخست جزو اوستا و دیانت و عقاید زرتشتی بوده است.👉

3⃣ گاتها هرگز از زرتشت نیست. گاتها کپی برداری شده از متون ودا(=کهن ترین کتاب ادیان غیر الهی) است. حرف "سین" ودایی در اوستا تبدیل به "ه" شده. چنانکه واژه ودایی "سیندو به هندو" مبدل گشته. واژه ودایی "اسورا به اهورا" تبدیل گشته. واژه ودایی "سپت به هپت" تبدیل گشته. واژه ودایی "سومه به هومه" مبدل شده. در اوستا چهار بار از هند یاد شده. ایزدان اوستایی از ایزدان ودایی کپی برداری شده مثلا، "وارونا" یا رب النوع آسمان پر ستاره و رب الارباب ودایی در اوستا تبدیل به اهورامزدا شده و صفت جدیدی که در اوستا به او داده شده، دانای تواناست. در ودا نام دیگری از رب الارباب موجود است که "اسورا" می باشد و در اوستا تبدیل به "اهورا" گردید. همینطور "میتیرا یا میترا" در ودا و اوستا اختلاف بسیار جزیی در تلفظ دارند و هردو رب النوع آفتابند. و حتی دوا Deva که در کتاب ودا اطلاق به ارباب انواع مفید و نورانی میشد، در اوستا به شکل دیو Deava و مفهوم مخالف پیدا کرده و بمعنی شیطان و خبیث است و به یک رب النوع بد و دیو تغییر معنی داده. همچنین سوما در ودا به هئوما(شراب مقدس آریایی)در اوستا تبدیل شده. همچنین "آگنی" در ودا که بمعنی آتش است در اوستا به آتر که همان معنی را دارد تبدیل شده است. (البته زرتشت خیلی تابلو هم کپی برداری نکرده و تغییراتی ایجاد کرد و بحساب خودش اصلاحاتی وارد نموده تا کپی برداریش کمتر به چشم بیاید)

📚 منبع:
ایران در عهد باستان( در تاریخ اقوام و پاشاهان پیش از اسلام) ، محمد جواد مشکور، صفحه 69 و 70

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ گاتها مال زرتشت نیست و کپی برداری شده از آیین ودایی هندیان است. ایران در عهد باستان، محمد جواد مشکور، ص 69 و 70

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
گاتها سروده هایی که مال زرتشت نیست و کپی برداری شده از آیین ودایی هندیان است و وندیداد جزو لاینفک اوستا و آیین زرتشت است


2⃣ قسمت دوم


4⃣ اولا اسوره ها که در دین ودایی نام هفت رب النوع هست و وارونا و میترا از آنها هستند، در کیش زرتشتی تبدیل به یک خدا شده اند به نام اهورا. ثانیا دیوها یا ارباب انواع خیر و نورانی هندی ها در اوستا تبدیل به ارواح بد و اهریمنی شده اند. البته تمام دیوهای ودای هندی در اوستا بد و مردود شناخته نشده اند و از اوستا بر می آید بعضی از دیوهای ودایی هندی در اوستا مورد ستایش و احترام آریاهای ایرانی بوده اند، مانند
"وراتراهن verathrahen" که صفت ایندرا رب النوع رعد و جنگ بود و اژدهایی که "وراترا Vratra" نام داشت را بکُشت و نام او در اوستا "وراتراغن" آمده است و بجای رب النوع جنگ یعنی ایندرا(تندر) مورد ستایش و احترام ایرانیان بود و نام دیگر آن بهرام(ورهرام) که ایزد پیروزی است و در زبان لاتین به "مارس" تعبیر میشود. موکل آتش مقدس را هندیان "آتروان" میگفتند و ایرانیان هم همین نام را استفاده کردند البته با کمی تغییر بصورت "آتربان" استفاده کردند. تعداد "اسوره ها" در ودا بغیر از "وارونا" شش عدد بوده است، در اوستا نیز تعداد "امشاسپندان" پس از "هرمز" شش عدد است. آریاهای هندی و آریاهای ایرانی در قرون قبل از تاریخ مدتها باهم و یکجا زندگی میکردند و دارای معتقدات واحدی بودند و بعدها بین آنها جدایی افتاد و زمان این افتراق معلوم نیست.

5⃣ همانطور که می دانید آیین ودا بسیار کهن تر از کیش زرتشتی هست و کاملا اثبات شد کپی برداری کیش زرتشتی از آیین ودا و کپی برداری اوستا و واژگان و ایزدان و خدای زرتشت از متون ودایی. پس کاملا واضح هست که زرتشت سراینده گاتها و سایر قسمتهای اوستای 21 نسکی نبوده بلکه فقط کپی پیست کرده و کمی هم واژگان و مفاهیم را تغییر داده تا با متون ودا و آیین ودایی هندی کاملا یکسان نباشد. گاتها به هیچ وجه مال زرتشت نیست زیرا متون اوستا کپی برداری شده از متون ودا هندیان است.

6⃣ مورد قابل اهمیت بعدی این است که تمام کارشناسان اذعان دارند که اطلاع دقیقی از مکان و زمان ظهور زرتشت در دست نیست و نظرات متفاوت و مختلفی وجود دارد. لذا این رفتار مجوس و باستانگرایان آریایی کاملا ساده لوحانه است، درحالیکه زمان و مکان دقیق زرتشت مشخص نیست ولی بطور دقیق ادعا می کنند که گاتها مال زرتشت است. زرتشت شخصیتی مبهم در تاریخ است چطور اینها ادعا میکنند که گاتها اصالتش اصلا مبهم نیست و به نام زرتشت سند زده اند !!!

7⃣ زرتشتیان حتی از اثبات نبوت و پیامبری زرتشت عاجرند چطور ادعا دارند که گاتها برای زرتشت اثبات شده است در حالیکه ژان کلنز و پرودوز شروو با دلایل بسیار کارشناسانه ، گاتها را متعلق به زرتشت نمی دانند.

❗️کافیست کمی اندیشه کنیم و جعلیات را از ذهن پاک کنیم و اسیر فریبکاری ها نشویم

📚 منابع:
ایران در عهد باستان(در تاریخ اقوام و پادشاهان پیش از اسلام)، محمد جواد مشکور، صفحه 69 و 70
گاتها ابراهیم پور داوود، صفحه 44
دیانت زرتشتی، پروفسور کاربار، ترجمه فریدون وهمن، صفحه 99 و 100

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ مبهم بودن زمان زرتشت و زمان نوشتن اوستا در تاریخ. گاتها،ابراهیم پورداوود، ص 44

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ زرتشت، شخصیتی مبهم در تاریخ. دیانت زرتشتی. پروفسور کاربار، پروفسور آسموسن، دکتر مری بویس، ترجمه فریدون وهمن، ص 99 ، 100

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ مقبره داریوش بزرگ در نقش رستم در دل کوه. نحوه دفن داریوش(که اهورامزدا را میپرستید) و عدم دفن او درخاک طبق دستور وندیداد کاملا قدمت وندیداد اوستا را اثبات می کند.

🆔 @IRRealHistory
اثبات محکم دیگری بر ازدواج با محارم در آیین زرتشتی(مجوسی)


⚠️ اولین شخص یا اولین پادشاهی که به زرتشت ایمان آورد، گشتاسب بود. گشتاسب بازوی قدرتمند زرتشت بود تا با جنگ و به زور شمشیر ایرانیان را به آیین زرتشت در آورد. گشتاسب فرزندی داشت به نام اسفندیار که به دستور پدر، به جنگ رستم در سیستان رفت تا او را وادار به پذیرش آیین زرتشت کند، ولی اسفندیار شکست خورد. دو تن از پسران اسفندیار به نام های "مهرنوش" و "نوش آذر" نیز در این جنگ کشته شدند و پسر سوم اسفندیار به نام "بهمن" زنده ماند. اسفندیار، پسرش بهمن را به "رستم دستان" سپرد تا به او رسم شاهی بیاموزد، خود اسفندیار هم کشته شد. چون مدتی گذشت گشتاسب نبیره خود را که بهمن باشد از رستم دستان، بازپس گرفت و او را به پادشاهی نشاند و او را "اردشیر" خواند. البته منظور اردشیر هخامنشی نیست، چون اردشیر هخامنشی هم طبق تاریخ پلوتارک با دخترش آتُسا ازدواج کرد. بهمن پسری به نام "ساسان" و دختری به نام "همای ملقب به چهرزاد" داشت. همای از پدرش بهمن، آبستن شد و بهمن درگذشت و همای بر تخت پادشاهی نشست. (1)

⚠️ نام بهمن در کتاب "زند وهومن یسن" یا همان "بهمن یشت" بیان شده است. کتاب زند وهومن یسن در اواخر پادشاهی خسرو اول(=انوشیروان) یا کمی بعد از او، از روی اوستا ترجمه شده است، زیرا از پادشاهان بعدی ساسانی اسمی نبرده.
اما در کتاب زند وهومن یسن(بهمن یشت) بیان شده که گشتاسب اولین پادشاهی است که به زرتشت ایمان آورد و اردشیر کسی هست که "بهمن پسر سپنداد"(=بهمن پسر اسفندیار) خوانده میشود. لذا در اینکه بهمن از خاندان گشتاسب است هیچ شکی نیست و دیگر اینکه این خاندان اولین خاندانی بودند که آیین زرتشت را پذیرفتند و به کیش زرتشتی عمل می کردند و آن را نشر دادند هم هیچ شکی نیست. (2)

⚠️ جالب است بدانید که گشتاسب اولین شخص و اولین پادشاهی که به زرتشت ایمان آورد خودش هم طبق آیین زرتشت با خواهرش "هوتُس" ازدواج کرد، که به ازدواج یا همخوابگی با محارم و اقارب در آیین زرتشت "خویدوده یا خوی تودس" گفته میشود (3)


📚 منابع :
(1) ایران در عهد باستان( در تاریخ اقوام و پادشاهان قبل از اسلام) ، محمد جواد مشکور، صفحه 100
(2) زند وهومن یسن(بهمن یشت)، ترجمه صادق هدایت، نشر امیرکبیر 1342، صفحه 36
(3) اقتباس از متون پهلوی یادگار زریران، جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب، گزارش سعید عریان، صفحه 56

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️اثبات محکم دیگری بر ازدواج با محارم در آیین زرتشت. ازدواج بهمن بن اسفندیار بن گشتاسب با دخترش همای چهرزاد. ایران در عهد باستان، محمدجواد مشکور،ص100

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️اثبات دیگری بر ازدواج با محارم در آیین زرتشت. بهمن پسر اسفندیار پسر گشتاسب اولین پادشاه زرتشتی بود. زند وهومن یسن(بهمن یشت)، ترجمه صادق هدایت، ص36

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️ ازدواج نخستین شاه زرتشتی با خواهر خود. متون پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب، گزارش سعید عریان، ص56، اقتباس از متون پهلوی یادگار زریران.

🆔 @IRRealHistory
رفتار تبعیض آمیز محمدرضا شاه در ارتش باعث هرج و مرج و عدم وفاداری ارتشیان شد و اداره نمودن ارتش بصورت فامیلی


⚠️ محمدرضاه شاه پهلوی همواره به ارتشیان بهای بسیار میداد، زیرا یکی از ابزارهای اقتدارش همین ارتش بود که در سرکوب اعتراضات و کشتار مردم ایران در 17 شهریور یا 15 خرداد و...، در کنار ساواک و شهربانی نقش فعالی داشت. اما همین ارتش با آنهمه خوش خدمتی در نهایت مورد بی مهری شاه قرار گرفت. هر چند تمام ارتشیان دارای امتیازاتی بودند، اما امتیازات برخی بیش از دیگران بود. "گارد شاهنشاهی" نیروی 8000 نفری نخبه ای بود که افسران و افراد آن بخصوص برای این انتخاب شده بودند که امنیت شخص شاه و حراست داخلی تهران را به عهده داشته باشند. با اینکه حقوق و مزایای ارتش ایران 50 درصد بیشتر از کشورهای همسایه بود، افراد گارد شاهنشاهی 20 درصد از نیروهای عادی ارتش بیشتر دریافت می کردند. در سال 1977 یک ستوان دوم ارتش ایران، ماهانه 221 دلار حقوق ثابت به اضافه فوق العاده های زیاد دریافت می کرد. همتای این ستوان در گارد شاهنشاهی 270 دلار دریافت میکرد و مزایای او نیز بیشتر بود. علاوه بر این افسران ارتش ایران، در دوره بازنشستگی، معمولا در شرکتهای دولتی، مثل شرکت ملی نفت ایران یا مجلس سنا که نیمی از اعضایش توسط شاه منصوب می شدند، مشغول می گردیدند. به افسرانی که از رژیم طرفداری نمیکردند ترفیع داده نمیشد و در بعضی موارد بلادرنگ از ارتش اخراج می گردیدند. اینگونه ملاحظات خاص و طولانی در اعطای ترفیع درجه به افسران، کمک میکند تا روش شود که چرا در دوران آشفتگی سیاسی 1978 نیروهای مسلح ارتش بعنوان عاملی تقریبا غیر فعال در وفاداری به شاه نمودار شدند.

⚠️ بالاخره ساختار فرماندهی ارتش ایران، غیرمتمرکز و فاقد کارائی بود و چنانکه بایسته است منطبق با نوسازی سریع و دارای قابلیت بالایی در نبرد نبود. افسران شخصا، روشی را که فرماندهانشان وضع کرده بودند، مضحک میدانستند. اگرچه شاه از لحاظ سیاسی چنین عدم تمرکزی را در فرماندهی یک ضرورت میدانست تا بدینوسیله از توطئه افسرانی که رژیم را تهدید میکردند، جلوگیری بعمل آورد. نیروهای سه گانه ارتش در یک ساختار فرماندهی بهم نمی پیوستند. ستاد فرماندهی عالی ایران که همطراز رییس ستاد مشترک ایالات متحده بود، آن قدرت و اختیار را نداشت تا مثل کشورهای دیگر فعالیت ها را هماهنگ کند. فرمانده هریک از نیروهای سه گانه همیشه ملاقات جداگانه با شاه داشت. حتی رییس ستاد کل، اختیارات چندانی برای هماهنگ ساختن فعالیت نیروها نداشت. از سوی دیگر انتصاب نزدیکان خانواده شاه، وضعیت را بغرنج تر ساخته بود. ژنرال محمد خاتمی شوهر خواهر شاه تا سپتامبر 1975 که بعلت سقوط "کایت" کشته شد، فرماندهی نیروی هوایی را بر عهده داشت. پسر شاهزاده اشرف، ناخدا شهریار شفیق(که 7 نوامبر 1979 در یکی از خیابانهای پاریس به قتل رسید) قائم مقام فرماندهی اسکادران دریایی اقیانوس هند بود و روشن بود که فرمانده آینده نیروی دریایی ایران می باشد. صاحبان عناوین نیروهای نظامی، رضا عظیمی وزیر جنگ و غلامرضا ازهاری رییس ستاد ارتش شخصیتهای پر قدرتی نبودند و مانند بسیاری از مهره های رده بالای رژیم، مستقل و مبتکر نبودند و اساسا معتقد به اجرای خط مشی تعیین شده از جانب شاه بودند. و افسران جوانتر مانند ژنرال امیرحسین ربیعی فرمانده جدید نیروی هوایی، ژنرال غلامعلی اویسی فرمانده نیروی زمینی، فرمانده گارد شاهنشاهی که در اوج انقلاب بدست افراد خود به قتل رسید، بیشتر موافق با ملاحظات سیاسی بودند و به هنگام انقلاب از مافوقان خود نقش بیشتری ایفا کردند.

❗️شاه برای تقویت دیکتاتوری خود مشتی پاچه خوار میخواست و تقسیم پستهای رده بالا بین خانواده اش بدون در نظر گرفتن شایستگی ها بود. ضوابط را فدای روابط کرد.

📚 منابع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 51 و 52

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️رفتار تبعیض آمیز محمدرضا شاه در ارتش باعث هرج ومرج و عدم وفاداری ارتشیان شد و اداره کردن ارتش بصورت فامیلی. درون انقلاب ایران،جان دی استمپل،ترجمه شجاعی،ص51

🆔 @IRRealHistory
⚠️رفتار تبعیض آمیز محمدرضا شاه در ارتش باعث هرج ومرج و عدم وفاداری ارتشیان شد و اداره کردن ارتش بصورت فامیلی. درون انقلاب ایران،جان دی استمپل،ترجمه شجاعی،ص52

🆔 @IRRealHistory
حزب رستاخیز ابزاری جهت فریب مردم ایران و تقویت دیکتاتوری و یکه تازی سیاسی محمدرضا شاه پهلوی


1⃣ قسمت اول


⚠️ شاه بین سالهای 1960 تا 1970 شیوه حکومتی خود را اصلاح کرد و تلاش کرد یا دست کم خواست اینگونه وانمود کند که تمرکز قدرت، در دست شاه کم شود و به مردم و نخبگان قدرت داده شود در مدیریت کشور. در سال 1957 نظام دو حزبی در کشور حاکم بود، حزب ملّیون که "ایران نوین" نام گرفت، و مخالف دولت بود و حزب مردم که حزبی مخالف و وفادار بود. این ساختار دو حزبی تا مارس سال 1975 که حزب "رستاخیز" بدستور شاه تاسیس شد، وجود داشت. ولی با ایجاد حزب رستاخیز، کشور تک حزبی شد و سایر احزاب به حزب رستاخیز پیوستند. شاه می خواست با عضویت همه مردم در حزب رستاخیز، کنترل و نظارتش بر پیشرفت امور و بدون ایجاد مخاطره بر سرعت نوسازی کشور، مردم را در کارهای دولتی مشارکت دهد. فعالیتهای سیاسی، به شاه و جمع محدودی از مشاورین شاه و حمایت گروهی 300 تا 400 نفره از نخبگان محدود شد که حتی این گروه محدود هم، قادر به اظهار مخالفت نبود. هیچ سازمان مستقلی وجود نداشت. شاه احزاب سیاسی را فقط برای سازمان بخشیدن به افکار و عقاید عمومی ایجاد بحساب می آورد، نه یک سازمان دولتی. اگرچه شاه روشی کاملا دیکتاتوری اتخاذ کرده بود، اما وجود احزاب سیاسی برای اصلاح تدریجی این روش بود. بخاطر ابراز نگرانی نخبگان از وضعیت کشور، شاه برای ایجاد یک سیستم تک حزبی تحت فشار قرار گرفت تا مردم در امور سیاسی مشارکت داشته باشند و قانون اساسی تقویت شود. اما دلیل دیگر برای ایجاد نظام تک حزبی این بود که "هویدا" در مقام دوگانه خود، یعنی هم نخست وزیر و هم دبیرکل حزب ایران نوین بسیار قدرتمند شده بود، لذا برای مهار هویدا فقط باید یک حزب بنام رستاخیز در کشور وجود میداشت تا باقی احزاب به این حزب ملحق شوند و شاه تبدیل میشد به یک مافوق سیاسی و رهبر مطلق، رهبری که نه کسی بر او نظارت میکرد و نه مسوول شکستها بود. دلیل دیگر انحلال نظام دو حزبی این بود که نیروهای جایگزین نباید مطرح گردند. انحلال نظام دوحزبی دست کم پرده تظاهر به این امر، که برای مردم حق انتخابی وجود دارد را به کنار زد. این اعتقاد عموم مردم بود که در انتخابات ژوئن 1975، حزب ایران نوین پیروز خواهد شد و در نتیجه اتهامات فساد و نادرستی سیستم بیشتر در ذهن مردم قوت میگرفت و ساختار سیاسی کشور را بیشتر بی اعتبار میکرد. اما هدف اصلی از ایجاد نظام تک حزبی و حزب رستاخیز این بود که، سازمانی فراگیر ایجاد شود تا توده مردم را، آنچنان که نخبگان آموخته بودند، در جهت تایید رژیم، تبلیغ و هدایت کند. در پس ایجاد نظام تک حزبی شاه هیچگونه استراتژی دراز مدتی برای نوسازی برمبنای ترتیبات جدید پیش بینی نکرده بود. ساختار سیاسی کشور هنوز برمبنای نظارت و کنترل و نه بر مبنای چانه زنی های سیاسی و مشارکت مردم، اداره میشد. علاوه بر این سست کردن قدرت دولت مستبد شاه و مشارکت توده مردم در امور سیاسی این احتمال را می پروراند که مردم برای تغییر رژیم اقدام کنند. مکانیزم حزب رستاخیز چنان طراحی شده بود که رضایت مردم با مشارکت "کنترل شده" و "حداقل فعالیتهای سیاسی" بدست آید.

📚 منبع:
درون انقلاب ایران. جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 53 تا 55

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇
⚠️حزب رستاخیز ابزاری جهت فریب مردم ایران و تقویت دیکتاتوری و یکه تازی سیاسی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل،ترجمه شجاعی،ص53 و 54

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
⚠️حزب رستاخیز ابزاری جهت فریب مردم ایران و تقویت دیکتاتوری و یکه تازی سیاسی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل،ترجمه شجاعی،ص55

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory
حزب رستاخیز ابزاری جهت فریب مردم و تقویت دیکتاتوری و یکه تازی سیاسی محمدرضا شاه پهلوی


2⃣ قسمت دوم


⚠️ ساختار حزب رستاخیز، شاه را برتر از کشش های سیاسی قرار می داد. اما شیوه های نظارتی را که قبلا مورد استفاده بود نفی نمی کرد. تنها راه از بین بردن اوضاع سیاسی پیشین، دادن امکان فعالیت به مخالفان، اعضاء جبهه ملی مصدق، نهضت آزادی ایران، و گروههای کوچکی مثل حزب پان ایرانیست بود. همه این گروهها از مشارکت در سیاستهای حزبی(=حزب رستاخیز) مورد قبول دستگاه، امتناع ورزیده بودند. موضوعات مربوط به تشکیلات و نحوه اداره امور در حزب رستاخیز هرگز مطرح نشد یا اگر شد بطور اتفاقی بود. نتیجه این شد که نظارتها سست گردید یعنی آسان گیری ساواک نسبت به مخالفان و سیاست توام با تساهل نسبت به انتقادات زمانی آغاز شد که پایه و اساس اجتماعی وجود نداشت... بدون تردید شاه فکر میکرد که با کمک گرفتن از ارتش بعنوان نگهبان نهایی نظام، قادر خواهد بود مشکلات را حل کند اما زمانی که ظرفیت انقلابی مردم بالا گرفت شاه دچار تردید شد و در عمل از قدرت و مهارتهای سیاسی خود کمتر بهره گرفت. شاه ایده روشنی برای حزب رستاخیز نداشت و رهبران حزب دچار سردرگمی بودند و هر مقامی فهرستی که از نظر خودش در زمینه توسعه اولویت داشت ارائه می داد. طبعا پاره ای از فعالیتها برای پیشبرد مقاصد متضاد شخصی و فعل و انفعلات سیاسی نیز انجام گرفت. در سال 1978 شاه تصور روشنی از راهی که پیش رو بود نداشت و پایه اعمال او بر اساس توجیهات خلق الساعه بود. شاه پس از آنکه ایران را ترک کرد هنگام بیان مسائل با تامید بر وقایع شخصی،معضلات معین و نقش نفوذ بیگانگان، بر پنهان کردن آنچه که رخ داده بود ادامه داد.

⚠️ در سال 1978 حزب رستاخیز در امور سیاسی ایران هیچ نقشی بازی نکرد. البته حزب در سالهای 1976 و 1977 در بعضی استانها مانند اصفهان و شیراز عملکرد مناسبی داشت. آخرین خیانت نسبت به اعضاء وفادار حزب رستاخیز این بود که متوجه شدند، شرکت فعالانه و صمیمانه آنها در امور حزبی کمترین اثری ندارد. در اواخر سال 1977 شاه اعلام کرد که عضویت فعال در حزب رستاخیز، نه راه دستیابی به مقامات بالای دولتی است و نه اینکه حزب به عنوان یک گروه فشار در راه رسیدن به مقاصد سیاسی خاصی عمل میکند. اعضا حزب صرفا نگهبان هستند. احمد قریشی رییس اجرایی حزب و دیگر مقامات ارشد حزب هنگامیکه دریافتند این تفسیر باید در بیانیه ای که توسط کنگره حزب در ژانویه به تصویب می رسید، باید گنجانده شود، حیرت زده شدند.
❗️یعنی طبق دستور شاه حزب رستاخیز هیچگونه بازدهی و خروجی نمیتوانست داشته باشد و مشارکت مردم در سیاست و مدیریت کشور فقط بطور اسمی بود.

⚠️مسئله این بود که شاه مایل نبود چه حزب رستاخیز، چه مجلس، چه ترکیبی از مجلس و حزب در قدرت سیاسی و تصمیم گیریهای او سهیم باشد. گرچه در سال 1977 آمار اعضاء حزب در سطح بالای بین 5 تا 6 میلیون نفر باقی ماند، اما بعد بتدریج اشتیاق برای عضویت در حزب رستاخیز، حتی برای کسانیکه متعهد بودند رو به کاهش گذاشت، در ژانویه 1978 علیرغم امیدها و انتظارات دو سال قبل، به استثنای چند تن کارگزار، بقیه همگی اسماً عضو حزب رستاخیز بودند.

📚 منبع:
درون انقلاب ایران. جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 56 و 61 و 62

کانال ناگفته های ایران باستان

🆔 @IRRealHistory

👇👇👇👇👇👇👇