⚠️سرنگونی مصدق با کمک آمریکا و انگلیس و برگشت دوباره شاه به قدرت. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه شجاعی، ص19
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️تاسیس ساواک و اجرای برنامه های اسلام ستیزانه شاه و کشتار مردم معترض به این برنامه ها بدستور شاه. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه شجاعی،ص20
✅کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ اوضاع آشفته اقتصادی و بی کفایتی سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی ❌
1⃣قسمت اول✅
⚠️ همواره بخش اعظمی از هزینه های حکومت پهلوی دوم صرف خرید تجهیزات نظامی و ایجاد مسکن برای نظامیان بود. سیاست توسعه اقتصادی آشفته سالهای 1974 تا 1978 پایه ای منطقی نیز داشت، شاه علاوه بر اینکه می خواست سطح زندگی مردم را بهبود بخشد احساس میکرد که برای حمایت از خطوط کشتیرانی که نفت ایران را به بازارها میرساند، باید نیروهای خود را تقویت کند و شکافی را که در سال 1971 با خروج بریتانیا از خلیج فارس ایجاد شده بود را پر نماید.
اقدامات شدید عمرانی که در سال 1974 آغاز شد و هدف آن افزایش سریع رشد توسعه بود انتظارات زیادی را برانگیخت و در نتیجه موجب افزایش "تورم" گردید. همینکه درآمدهای زیاد حاصل از نفت به بازار سرازیر شد، بهای تمام کالاها به شدت بالا رفت. طبق آرماهای رسمی نرخ تورم که در سال 1947 بیش از 18 درصد نبود، در سالهای 1975 تا 1978 به متوسط 25 تا 35 درصد رسید. قیمتها بطور سرسام آوری بالا رفت و هزینه مسکن در صدر آن جای داشت. اجاره یک آپارتمان در سال 1976، به میزان 70 درصد گرانتر از سال 1973 بود، هرچند که بعدها، قیمت ها به 50 درصد که هنوز غیر قابل قبول بود کاهش یافت. تاثیر درونی و متقابل عوامل مختلف اقتصادی در این عرصه فوق العاده شدید و مخرب بود. در سال 76_1975 افزایشی که در میزان خریدهای خارجی حاصل شده بود موجباتی پدید آورد تا تخلیه کالا در بنادر جنوبی کشور در مدتی کمتر از 160 تا 200 روز غیر مقدور باشد. به این ترتیب طرحهای ساختمانی با تاخیر فوق العاده مواجه گردید. وقتی هم ظرفیت بنادر بهبود یافت، کالا در باراندازها ضایع می شد، چراکه شبکه حمل و نقل داخلی قادر به توزیع آنها نبود. قیمتها بیش از آنچه انتظار می رفت افزایش یافت و میزان دستمزدها نیز ناگزیر بالا رفت. آشفتگی وضع اقتصادی به واقعیت مهمی از زندگی بدل گردید. در اواخر سال 1976 یک مقام وزارت دارایی اوضاع را چنین توصیف کرد: «سیستم اداری ما، صاف و ساده برای مقابله با این جریان عظیم کالا آمادگی نداشت. بعلاوه افزایش بیش از حد پول به معنای سرازیر شدن پول بیشتر به جیب مامورین بود، با اینهمه و با وجود فساد، باز میشد دستگاه را گرداند. منتها آنهایی که در رأس بودند کم کم حرص بیشتری نشان دادند و گل سر کیک را برای خود میخواستند. دولت انگیزه و دلیلی نداشت که دستمزدها را پایین نگهدارد زیرا این امر موجب نا آرامی میشد.... »
⚠️ شاه مرتکب تکرار میکرد که مشغول ساختن چیزی بنام "تمدن بزرگ" است که این سطح توقع مردم را بالا برد. از 1974 تا 1978 اوضاع اقتصادی بهبود یافت ولی در وضع اقتصادی اکثریت مردم بهبود چشمگیری حاصل نشد. "باریکه ای" ازین جریان توسعه به طبقات پایین تر نشت میکرد که این کافی نبود و طبق آمار رسمی 15 تا 20 درصد جامعه ازین اقتصاد داغ بهره مند شدند. حال آنکه 30 میلیون ایرانی باقی مانده که بهبود ناچیزی در زندگیشان ایجاد شده بود با حسرت فزاینده به این جریان می نگریستند و کم کم ناراحتی هایی را برای حکومت فراهم کرد. برای مثال برنامه پنجم عمرانی مقرر کرده بود که 1/050/000 واحد مسکونی ساخته شود طی پنج سال، در حالیکه هیچگاه، حتی در اوج فعالیتهای ساختمانی بیش از 100/000 واحد مسکونی ساخته نشد. نیاز به خانه های مسکونی پس از 1973 با مهاجرت روستاییان به شهرها افزایش یافت. جمعیت تهران در 1971 بالغ بر 2/8 میلیون نفر بود که در سال 1978 به 5/9 میلیون نفر رسید و در سایر شهرهای بزرگ نیز، وضع چنین بود. وجود تکنسینهای خارجی در شهرهای بزرگ فشار بر خدمات محلی را افزایش داد و در سال 1977 اولین آشوب در تهران در واکنش به کمبود مسکن روی داد. در سایر شهرها هم ناآرامی های خفته وجود داشت. ایرانیها، خارجیها را مسوول این گرفتاریها میدانستند، بخصوص بالا بودن اجاره بها و راه بندانها و بسیاری مشکلات را به آنها نسبت میدادند.
📚منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل،ترجمه شجاعی، صفحه 24 تا 26
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣قسمت اول✅
⚠️ همواره بخش اعظمی از هزینه های حکومت پهلوی دوم صرف خرید تجهیزات نظامی و ایجاد مسکن برای نظامیان بود. سیاست توسعه اقتصادی آشفته سالهای 1974 تا 1978 پایه ای منطقی نیز داشت، شاه علاوه بر اینکه می خواست سطح زندگی مردم را بهبود بخشد احساس میکرد که برای حمایت از خطوط کشتیرانی که نفت ایران را به بازارها میرساند، باید نیروهای خود را تقویت کند و شکافی را که در سال 1971 با خروج بریتانیا از خلیج فارس ایجاد شده بود را پر نماید.
اقدامات شدید عمرانی که در سال 1974 آغاز شد و هدف آن افزایش سریع رشد توسعه بود انتظارات زیادی را برانگیخت و در نتیجه موجب افزایش "تورم" گردید. همینکه درآمدهای زیاد حاصل از نفت به بازار سرازیر شد، بهای تمام کالاها به شدت بالا رفت. طبق آرماهای رسمی نرخ تورم که در سال 1947 بیش از 18 درصد نبود، در سالهای 1975 تا 1978 به متوسط 25 تا 35 درصد رسید. قیمتها بطور سرسام آوری بالا رفت و هزینه مسکن در صدر آن جای داشت. اجاره یک آپارتمان در سال 1976، به میزان 70 درصد گرانتر از سال 1973 بود، هرچند که بعدها، قیمت ها به 50 درصد که هنوز غیر قابل قبول بود کاهش یافت. تاثیر درونی و متقابل عوامل مختلف اقتصادی در این عرصه فوق العاده شدید و مخرب بود. در سال 76_1975 افزایشی که در میزان خریدهای خارجی حاصل شده بود موجباتی پدید آورد تا تخلیه کالا در بنادر جنوبی کشور در مدتی کمتر از 160 تا 200 روز غیر مقدور باشد. به این ترتیب طرحهای ساختمانی با تاخیر فوق العاده مواجه گردید. وقتی هم ظرفیت بنادر بهبود یافت، کالا در باراندازها ضایع می شد، چراکه شبکه حمل و نقل داخلی قادر به توزیع آنها نبود. قیمتها بیش از آنچه انتظار می رفت افزایش یافت و میزان دستمزدها نیز ناگزیر بالا رفت. آشفتگی وضع اقتصادی به واقعیت مهمی از زندگی بدل گردید. در اواخر سال 1976 یک مقام وزارت دارایی اوضاع را چنین توصیف کرد: «سیستم اداری ما، صاف و ساده برای مقابله با این جریان عظیم کالا آمادگی نداشت. بعلاوه افزایش بیش از حد پول به معنای سرازیر شدن پول بیشتر به جیب مامورین بود، با اینهمه و با وجود فساد، باز میشد دستگاه را گرداند. منتها آنهایی که در رأس بودند کم کم حرص بیشتری نشان دادند و گل سر کیک را برای خود میخواستند. دولت انگیزه و دلیلی نداشت که دستمزدها را پایین نگهدارد زیرا این امر موجب نا آرامی میشد.... »
⚠️ شاه مرتکب تکرار میکرد که مشغول ساختن چیزی بنام "تمدن بزرگ" است که این سطح توقع مردم را بالا برد. از 1974 تا 1978 اوضاع اقتصادی بهبود یافت ولی در وضع اقتصادی اکثریت مردم بهبود چشمگیری حاصل نشد. "باریکه ای" ازین جریان توسعه به طبقات پایین تر نشت میکرد که این کافی نبود و طبق آمار رسمی 15 تا 20 درصد جامعه ازین اقتصاد داغ بهره مند شدند. حال آنکه 30 میلیون ایرانی باقی مانده که بهبود ناچیزی در زندگیشان ایجاد شده بود با حسرت فزاینده به این جریان می نگریستند و کم کم ناراحتی هایی را برای حکومت فراهم کرد. برای مثال برنامه پنجم عمرانی مقرر کرده بود که 1/050/000 واحد مسکونی ساخته شود طی پنج سال، در حالیکه هیچگاه، حتی در اوج فعالیتهای ساختمانی بیش از 100/000 واحد مسکونی ساخته نشد. نیاز به خانه های مسکونی پس از 1973 با مهاجرت روستاییان به شهرها افزایش یافت. جمعیت تهران در 1971 بالغ بر 2/8 میلیون نفر بود که در سال 1978 به 5/9 میلیون نفر رسید و در سایر شهرهای بزرگ نیز، وضع چنین بود. وجود تکنسینهای خارجی در شهرهای بزرگ فشار بر خدمات محلی را افزایش داد و در سال 1977 اولین آشوب در تهران در واکنش به کمبود مسکن روی داد. در سایر شهرها هم ناآرامی های خفته وجود داشت. ایرانیها، خارجیها را مسوول این گرفتاریها میدانستند، بخصوص بالا بودن اجاره بها و راه بندانها و بسیاری مشکلات را به آنها نسبت میدادند.
📚منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل،ترجمه شجاعی، صفحه 24 تا 26
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️اوضاع آشفته اقتصادی و بی کفایتی سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه شجاعی، ص 24 تا 26
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️اوضاع آشفته اقتصادی و بی کفایتی سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه شجاعی، ص 24 تا 26
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ اوضاع آشفته اقتصادی و بی کفایتی سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی ❌
2⃣قسمت دوم ✅
⚠️ فشارهای ناشی از توسعه سریع(به علت نبود زیرساختهای مناسب و کافی) با مشکلات ناشی از "تخصیص بودجه" شدیدتر شد. پس از سال 1974 سازمان برنامه و بودجه دیگر آن کارایی سابق را نداشت، چرا که جذب پول نفت و اقدامات مربوط به هزینه کردن آن، آشکارا در پیرامون پارامترهای برنامه ریزی شده یا فراز آن جریان داشت. با توجه به مشکلات دائم التزاید داخلی، تخصیص تنها 21 درصد از بودجه به خدمات اجتماعی مقرون به احتیاط نبود. تورم فزاینده نیز بیداد می کرد و اثر آن بر طبقات پایین، بخصوص کارگران و مهاجران شهری و کشاورزان بسیار بد و زیانبار بود. در اوایل سال 1977 ناآرامی در حال گسترش بود. اقداماتی که در جهت تخفیف فشار تورم بعمل آمد برای دیگران ایجاد اشکال کرد. در پاییز 1975 دولت به تجّار گرانفروش اعلان جنگ داد. در ابتدا، با واسطه حزب جدید التاسیس "رستاخیز" مامورانی را به مراقبت و نظارت بر قیمتها گمارد. قریب به 8000 نفر به عنوان گرانفروش دست چین گردیدند که از آن میان دوتن(حبیب ثابت و حبیب القانیان) از بزرگترین صاحبان صنایع کشور بودند و روابط سیاسی نزدیکی با شاه و مشخصا دربار داشتند. متهم کردن این دو تن به گرانفروشی نشان میداد که شاه دست کم در بدو امر، در صدد مبارزه جدی با فساد می باشد. ثابت به پاریس تبعید شد و القانیان، ناگزیر شرکت تولید فرآورده های پلاستیکی را تعطیل کرد، نغمه شومی که ازین اقدامات به گوش می رسید این بود که، ثابت بهایی مذهب بود و این مذهبی است که سخت مورد تنفر شیعه است. در حالیکه القانیان یک بازرگان معتبر یهودی بود. جنگ بر سر قیمت گذاری موجب تردید و تزلزل در میان محافل بازرگانی گردید که تا آن زمان از حامیان سرسخت تجدد بودند. تجار بازار(=بازرگانان سنتی که سابقا بر اقتصاد ایران مسلط بودند) اقدامات دولت را تهدیدی نسبت به بقای خود تلقی کردند و آنرا نخستین حرکت برای خرد کردن قدرت خود به شمار آوردند.
⚠️ طی سالهای 77_1976 بعلت فروپاشی تدریجی زیربنای اقتصاد کشور، بسیاری از کسانیکه در بدو امر از جریان توسعه حمایت کرده بودند، از آن بیگانه شدند. بازرگانان و سوادگران خرده پا، دستگاه را نه به چشم تسهیل کننده برنامه های خود، بلکه به چشم مانعی در راه توسعه می دیدند. تنگناهای موجود در بنادر موجب شد که شرکتها برای دستیابی فوری به مصالح ساختمانی به رشوه دادن متوسل شوند. نرخ بهره وام برای بازرگانان دو برابر شد. در واقع عده کسانیکه خواستار "مساعده" بودند به اندازه ای بود که همیشه پول کافی در دسترس نبود و این امر بخصوص در حوالی سه ماهه آخر سالی که طی آن عواید نفت تحصیل میشد چشمگیرتر بود. حاصل این کمبودها بالا رفتن قیمتها بود که سرعتش از سرعت بالا رفتن دستمزدها بسی بیشتر بود. کنترل قیمتها بلادرنگ به رونق بازار سیاه منتهی شد که ظاهرا همیشه کالای فراوان در اختیار داشت. حتی "زمینداران" جدید نیز ازین رونق اقتصادی صدمه دیدند. کشاورزان خرده پا که سازمانهای حمایتی نظیر بانکهای کشاورزی و تعاونی ها و خدمات توسعه را در پشت سر نداشتند به حال خود واگذاشته شدند تا هرطور که خود می توانند با کمبود بذر و کود و نبود سرمایه با بهره معقول دست و پنجه نرم کنند. از اینرو، گروهی که اساسا حامی و هواخواه تجدد محسوب می شدند سرخورده و مأیوس گردیدند. این شرایط و اوضاع طبعا موجب پدید آمدن ناآرامی ها می گردد لکن بخودی خود علت اساس برپز طغیانهای اخیر را روشن نمی کند.
📚 منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 26 و 27
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣قسمت دوم ✅
⚠️ فشارهای ناشی از توسعه سریع(به علت نبود زیرساختهای مناسب و کافی) با مشکلات ناشی از "تخصیص بودجه" شدیدتر شد. پس از سال 1974 سازمان برنامه و بودجه دیگر آن کارایی سابق را نداشت، چرا که جذب پول نفت و اقدامات مربوط به هزینه کردن آن، آشکارا در پیرامون پارامترهای برنامه ریزی شده یا فراز آن جریان داشت. با توجه به مشکلات دائم التزاید داخلی، تخصیص تنها 21 درصد از بودجه به خدمات اجتماعی مقرون به احتیاط نبود. تورم فزاینده نیز بیداد می کرد و اثر آن بر طبقات پایین، بخصوص کارگران و مهاجران شهری و کشاورزان بسیار بد و زیانبار بود. در اوایل سال 1977 ناآرامی در حال گسترش بود. اقداماتی که در جهت تخفیف فشار تورم بعمل آمد برای دیگران ایجاد اشکال کرد. در پاییز 1975 دولت به تجّار گرانفروش اعلان جنگ داد. در ابتدا، با واسطه حزب جدید التاسیس "رستاخیز" مامورانی را به مراقبت و نظارت بر قیمتها گمارد. قریب به 8000 نفر به عنوان گرانفروش دست چین گردیدند که از آن میان دوتن(حبیب ثابت و حبیب القانیان) از بزرگترین صاحبان صنایع کشور بودند و روابط سیاسی نزدیکی با شاه و مشخصا دربار داشتند. متهم کردن این دو تن به گرانفروشی نشان میداد که شاه دست کم در بدو امر، در صدد مبارزه جدی با فساد می باشد. ثابت به پاریس تبعید شد و القانیان، ناگزیر شرکت تولید فرآورده های پلاستیکی را تعطیل کرد، نغمه شومی که ازین اقدامات به گوش می رسید این بود که، ثابت بهایی مذهب بود و این مذهبی است که سخت مورد تنفر شیعه است. در حالیکه القانیان یک بازرگان معتبر یهودی بود. جنگ بر سر قیمت گذاری موجب تردید و تزلزل در میان محافل بازرگانی گردید که تا آن زمان از حامیان سرسخت تجدد بودند. تجار بازار(=بازرگانان سنتی که سابقا بر اقتصاد ایران مسلط بودند) اقدامات دولت را تهدیدی نسبت به بقای خود تلقی کردند و آنرا نخستین حرکت برای خرد کردن قدرت خود به شمار آوردند.
⚠️ طی سالهای 77_1976 بعلت فروپاشی تدریجی زیربنای اقتصاد کشور، بسیاری از کسانیکه در بدو امر از جریان توسعه حمایت کرده بودند، از آن بیگانه شدند. بازرگانان و سوادگران خرده پا، دستگاه را نه به چشم تسهیل کننده برنامه های خود، بلکه به چشم مانعی در راه توسعه می دیدند. تنگناهای موجود در بنادر موجب شد که شرکتها برای دستیابی فوری به مصالح ساختمانی به رشوه دادن متوسل شوند. نرخ بهره وام برای بازرگانان دو برابر شد. در واقع عده کسانیکه خواستار "مساعده" بودند به اندازه ای بود که همیشه پول کافی در دسترس نبود و این امر بخصوص در حوالی سه ماهه آخر سالی که طی آن عواید نفت تحصیل میشد چشمگیرتر بود. حاصل این کمبودها بالا رفتن قیمتها بود که سرعتش از سرعت بالا رفتن دستمزدها بسی بیشتر بود. کنترل قیمتها بلادرنگ به رونق بازار سیاه منتهی شد که ظاهرا همیشه کالای فراوان در اختیار داشت. حتی "زمینداران" جدید نیز ازین رونق اقتصادی صدمه دیدند. کشاورزان خرده پا که سازمانهای حمایتی نظیر بانکهای کشاورزی و تعاونی ها و خدمات توسعه را در پشت سر نداشتند به حال خود واگذاشته شدند تا هرطور که خود می توانند با کمبود بذر و کود و نبود سرمایه با بهره معقول دست و پنجه نرم کنند. از اینرو، گروهی که اساسا حامی و هواخواه تجدد محسوب می شدند سرخورده و مأیوس گردیدند. این شرایط و اوضاع طبعا موجب پدید آمدن ناآرامی ها می گردد لکن بخودی خود علت اساس برپز طغیانهای اخیر را روشن نمی کند.
📚 منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 26 و 27
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️اوضاع آشفته اقتصادی و بی کفایتی سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه شجاعی، ص 26 و 27
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️اوضاع آشفته اقتصادی و بی کفایتی سیاستهای محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه شجاعی، ص 26 و 27
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ رد نکاح با محارم در بین اعراب جاهلی قبل از اسلام ❌
⚠️ اخیرا باستانگرایان آریایی، جهت ماله کشی و سرپوش گذاشتن بر ازدواج با محارم در ایران باستان و دیانت زرتشتی، دروغی جدید بافته اند مبنی بر اینکه: اعراب با محارم خود ازدواج می کردند. حال، افشای این دروغ👇
در میان اعراب پسر میتوانست با زن پدرش البته بشرطی که مادر اصلی خودش نباشد ازدواج کند که این هم شروطی داشت یعنی این زن طلاق گرفته باشد یا شوهرش فوت کرده باشد و نام دیگر این ازدواج "ضیزن" نام داشت ولی ازدواج با زنان پدر جزو زشت ترین اعمال نزد اعراب بود و 👈البته این نوع ازدواج در بین ایرانیان زشت نبوده و مرسوم بوده، چنانکه شاعری گفته است: «الفارسيه فيهم غير منكرة *** فكلّهم لأبيهم ضيزن سلف
چنين نكاحى در ميان پارسها(=ایرانیان) زشت نيست و همه آنها "ضيزن" و مشارک با پدرشانند»(1)👉
مورد بعدی ازدواج "جمع بین الاختین" هست یعنی با دو دختر که خواهر هم هستند همزمان ازدواج کند که هیچکدام از دو نوع ازدواج بالا را در قالب ازدواج با محارم نمی توان گنجاند در قبل از اسلام. البته این نوع ازدواجها با ظهور اسلام، حرام اعلام شد. در حالیکه اسلام ازدواجهای نادرست را حرام اعلام می کرد، اما دیانت زرتشتی در ایران باستان در کنار فرهنگ آریایی ازدواج با محارم را ترویج می نمود. ازدواج با محارم خارج از دین زرتشتی وجود داشت مانند ازدواج کوروش بزرگ با خاله اش آمیتیس و ازدواج کمبوجیه با دو خواهرش آتوسا و رکسانا. همچنین استنادات بسیاری داریم از ازدواج سایر شاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی با محارمشان(خواهر، مادر و دختر و خاله و خواهرزاده و برادر زاده و....)
اما در دیانت زرتشتی ازدواج با محارم اجر بالایی داشت و باعث نابودی دیوها و جادوگران می شد. ازدواج با محارم در وندیداد اوستا ذکر شده( دانشنامه ایران باستان، هاشم رضی، تهران، انتشارات سخن، 1381 شمسی، جلد5، صفحه 2693، مقاله مفصل در جلد 2، صفحه 825 تا 837)، همچنین در مهمترین کتاب زرتشتیان بعد از اوستا یعنی دینکرد به صراحت از تایید ازدواج با محارم سخن گفته شده، سپس در سایر متون پهلوی همانند: ارداویرافنامه(ارداویراف، موبدی بود که با هفت خواهر خود ازدواج کرد)، روایت پهلوی، مینوی خرد و روایت امید اشوهیشتان و روایت آذرفرنبغ فرخزادان ذکر گردید.
⚠️ همچنین برای رد ازدواج با محارم در میان اعراب به مستندات زیر توجه کنید:
❗️«اما بايد دانست كه مردم عرب در دوران پيش از اسلام، در كنار تمام "جاهليت ها"، به آيين و عرفى نيز پاى بند بودند، چنان كه ايشان در همان دوران، ازدواج با شمارى از زنان را حرام مى دانستند كه اسلام نيز حرمت آن را امضا و تقرير نمود» (2)
❗️«مرد عرب با دختر، مادر، خواهر، خاله يا عمه خويش ازدواج نمى كرد» (3)
❗️«و اساساً نزد عرب، اصل بر اين بود كه نكاح با محارم، حرام باشد» (4)
📚منابع:
(1)محمّدبن حبيب بغدادى، المحبر، صفحه 325
(2) ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، المختصر فی اخبارالبشر ، جلد 1، صفحه 99 و على هاشمى، المرأه فی شعر الجاهلی، صفحه 163
(3) محمّدبن حبيب بغدادى، المحبر، صفحه 325
(4) جوادعلى، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، جلد 5، صفحه 529
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ اخیرا باستانگرایان آریایی، جهت ماله کشی و سرپوش گذاشتن بر ازدواج با محارم در ایران باستان و دیانت زرتشتی، دروغی جدید بافته اند مبنی بر اینکه: اعراب با محارم خود ازدواج می کردند. حال، افشای این دروغ👇
در میان اعراب پسر میتوانست با زن پدرش البته بشرطی که مادر اصلی خودش نباشد ازدواج کند که این هم شروطی داشت یعنی این زن طلاق گرفته باشد یا شوهرش فوت کرده باشد و نام دیگر این ازدواج "ضیزن" نام داشت ولی ازدواج با زنان پدر جزو زشت ترین اعمال نزد اعراب بود و 👈البته این نوع ازدواج در بین ایرانیان زشت نبوده و مرسوم بوده، چنانکه شاعری گفته است: «الفارسيه فيهم غير منكرة *** فكلّهم لأبيهم ضيزن سلف
چنين نكاحى در ميان پارسها(=ایرانیان) زشت نيست و همه آنها "ضيزن" و مشارک با پدرشانند»(1)👉
مورد بعدی ازدواج "جمع بین الاختین" هست یعنی با دو دختر که خواهر هم هستند همزمان ازدواج کند که هیچکدام از دو نوع ازدواج بالا را در قالب ازدواج با محارم نمی توان گنجاند در قبل از اسلام. البته این نوع ازدواجها با ظهور اسلام، حرام اعلام شد. در حالیکه اسلام ازدواجهای نادرست را حرام اعلام می کرد، اما دیانت زرتشتی در ایران باستان در کنار فرهنگ آریایی ازدواج با محارم را ترویج می نمود. ازدواج با محارم خارج از دین زرتشتی وجود داشت مانند ازدواج کوروش بزرگ با خاله اش آمیتیس و ازدواج کمبوجیه با دو خواهرش آتوسا و رکسانا. همچنین استنادات بسیاری داریم از ازدواج سایر شاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی با محارمشان(خواهر، مادر و دختر و خاله و خواهرزاده و برادر زاده و....)
اما در دیانت زرتشتی ازدواج با محارم اجر بالایی داشت و باعث نابودی دیوها و جادوگران می شد. ازدواج با محارم در وندیداد اوستا ذکر شده( دانشنامه ایران باستان، هاشم رضی، تهران، انتشارات سخن، 1381 شمسی، جلد5، صفحه 2693، مقاله مفصل در جلد 2، صفحه 825 تا 837)، همچنین در مهمترین کتاب زرتشتیان بعد از اوستا یعنی دینکرد به صراحت از تایید ازدواج با محارم سخن گفته شده، سپس در سایر متون پهلوی همانند: ارداویرافنامه(ارداویراف، موبدی بود که با هفت خواهر خود ازدواج کرد)، روایت پهلوی، مینوی خرد و روایت امید اشوهیشتان و روایت آذرفرنبغ فرخزادان ذکر گردید.
⚠️ همچنین برای رد ازدواج با محارم در میان اعراب به مستندات زیر توجه کنید:
❗️«اما بايد دانست كه مردم عرب در دوران پيش از اسلام، در كنار تمام "جاهليت ها"، به آيين و عرفى نيز پاى بند بودند، چنان كه ايشان در همان دوران، ازدواج با شمارى از زنان را حرام مى دانستند كه اسلام نيز حرمت آن را امضا و تقرير نمود» (2)
❗️«مرد عرب با دختر، مادر، خواهر، خاله يا عمه خويش ازدواج نمى كرد» (3)
❗️«و اساساً نزد عرب، اصل بر اين بود كه نكاح با محارم، حرام باشد» (4)
📚منابع:
(1)محمّدبن حبيب بغدادى، المحبر، صفحه 325
(2) ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، المختصر فی اخبارالبشر ، جلد 1، صفحه 99 و على هاشمى، المرأه فی شعر الجاهلی، صفحه 163
(3) محمّدبن حبيب بغدادى، المحبر، صفحه 325
(4) جوادعلى، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، جلد 5، صفحه 529
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ازدواج نکردن اعراب با مادر و خواهر که اسلام هم موافق آن بود و زشت ترین چیزها جمع بین دو خواهر بود. ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، المختصر فی اخبار البشر، ج1، ص 99
🆔 @IRRealHistory
🆔 @IRRealHistory
⚠️ازدواج نکردن اعراب با محارمشان در دوره جاهلی پیش از اسلام. اعراب ازدواج با زن پدر را جزو زشت ترین کارها میدانستند،محمد بن حبیب بغدادی، المحبر،ص325
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ازدواج نکردن اعراب جاهلی پیش از اسلام با محارمشان. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج5، ص 529
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی ❌
1⃣ قسمت اول✅
⚠️ ساده انگاری است اگر تصور کنیم در دوران پیش از انقلاب یک نظام کارآمد سیاسی در ایران وجود داشته است. بین سالهای 1974 و 1978، هنگامیکه دولت از انجام توقعات درماند، ابتدا به تدریج و سپس بطور ناگهانی همه چیز از هم فروپاشید. در سالهای 1960 رژیم شاه بیشتر بسوی دیکتاتوری گرایید. یک مرد بر جریان امور مخفی و سیاسی و حرکت نوسازی کشور حاکم شد. همه سازمانها حتی مجلس و دادگستری، قدرت و استقلال خود را از دست دادند. آشفتگی های سیاسی و اقتصادی، شرایطی انقلابی ایجاد نمود که منتهی به تظاهرات، حمله به پلیس، نافرمانی های عمومی و کارهای افراطی گردید. در پایان سال 1976 و سرتاسر 1977 کارگران بیکار، در شهرها اجتماع می کردند و علیه بیکاری به اعتراض می پرداختند. جرائم خیابانی، دزدی، تجاوز، نا امنی و رفتارهای بی نظم و قاعده افزایش یافت و صفحات روزنامه ها را پر کرد. در پایان سال 1977، تظاهرات دانشجویان دانشگاههای بزرگ که بطور متوسط هر ماه یکبار انجام میشد، به هفته ای یکبار بدل گردید. نتایج این آشفتگی ها، فروپاشی تدریجی مکانیزم حکومت شاه و ظهور گروههای بالنده مخالف بود که پس از پانزده سال امکان تظاهرات و خودنمایی یافته بودند. شاه که سالهای متمادی با تکیه بر ارتش و ساواک و مداخله در امور، در برابر گروههای مخالف، قدرت و مهارت سیاسی خود را نشان داده بود، در آغاز سال 1977 با آزاد سازی فضای سیاسی، برای از بین بردن نارضایتی ها به چاره جویی برخاست. این درست است که شاه مردم را به شرکت در امور سیاسی تشویق میکرد، اما این مشارکت، از چارچوب حزب رستاخیز، حزب واحدی که در سال 1975 بوجود آمده بود فراتر نمی رفت.
⚠️اگرچه شاه ادعای آزادسازی فضای سیاسی میکرد، اما اجازه نمیداد که حزب رستاخیز از قدرت واقعی برخوردار باشد. بسیاری از ایرانیان و بخصوص روحانیت بنیادگرا علیه پافشاری حاکمیت در اجرای برنامه های نوسازی، واکنش شدید نشان دادند. شاه در سال 1977 تاکید کرد که مقام "وزیر مشاور در امور زنان" به کابینه اضافه شود این پست به "مهناز افخمی" داده شد که از دوستان نزدیک "اشرف پهلوی بود"، گرچه که فرهنگ اسلامی جامعه به کارکردن زن در بیرون از جامعه و آمیختن آزادانه زنان و مردان در اجتماع، حساسیت نشان میداد. اما در اوت 1978 پست "وزیر مشاور زنان" اولین پستی بود که از کابینه حذف شد. قشرهای میانه و فرودست جامعه که سالهای گذشته، مشتاقانه از شاه حمایت می کردند، حالا این آمادگی را یافته بودند تا بوسیله مخالفین جذب شوند... طبیعت نظام حکومتی شاه کاملا به شخص وی متکی بود. پس از 1963 رهبران سیاسی کشور قادر نبودند با زیاده طلبی های شاهانه به مبارزه برخیزند و یا به او اعتراض کنند. شاه که داروهای سرطان شخصیتش را دگرگون کرده بود، وقتی درباره آنچه که می بایست، تردید کرد، دیگر کسی نبود تا او را متوقف سازد. بدین ترتیب همچنان نا آرامی های انقلاب فزونی می گرفت، نظام سیاسی ایران توان خود را از دست میداد و دیگر قادر نبود با درایت سیاسی و قدرت سالهای قبل از 1978 نقش مناسبی ایفا کند.
📚 منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 35 و 36
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
1⃣ قسمت اول✅
⚠️ ساده انگاری است اگر تصور کنیم در دوران پیش از انقلاب یک نظام کارآمد سیاسی در ایران وجود داشته است. بین سالهای 1974 و 1978، هنگامیکه دولت از انجام توقعات درماند، ابتدا به تدریج و سپس بطور ناگهانی همه چیز از هم فروپاشید. در سالهای 1960 رژیم شاه بیشتر بسوی دیکتاتوری گرایید. یک مرد بر جریان امور مخفی و سیاسی و حرکت نوسازی کشور حاکم شد. همه سازمانها حتی مجلس و دادگستری، قدرت و استقلال خود را از دست دادند. آشفتگی های سیاسی و اقتصادی، شرایطی انقلابی ایجاد نمود که منتهی به تظاهرات، حمله به پلیس، نافرمانی های عمومی و کارهای افراطی گردید. در پایان سال 1976 و سرتاسر 1977 کارگران بیکار، در شهرها اجتماع می کردند و علیه بیکاری به اعتراض می پرداختند. جرائم خیابانی، دزدی، تجاوز، نا امنی و رفتارهای بی نظم و قاعده افزایش یافت و صفحات روزنامه ها را پر کرد. در پایان سال 1977، تظاهرات دانشجویان دانشگاههای بزرگ که بطور متوسط هر ماه یکبار انجام میشد، به هفته ای یکبار بدل گردید. نتایج این آشفتگی ها، فروپاشی تدریجی مکانیزم حکومت شاه و ظهور گروههای بالنده مخالف بود که پس از پانزده سال امکان تظاهرات و خودنمایی یافته بودند. شاه که سالهای متمادی با تکیه بر ارتش و ساواک و مداخله در امور، در برابر گروههای مخالف، قدرت و مهارت سیاسی خود را نشان داده بود، در آغاز سال 1977 با آزاد سازی فضای سیاسی، برای از بین بردن نارضایتی ها به چاره جویی برخاست. این درست است که شاه مردم را به شرکت در امور سیاسی تشویق میکرد، اما این مشارکت، از چارچوب حزب رستاخیز، حزب واحدی که در سال 1975 بوجود آمده بود فراتر نمی رفت.
⚠️اگرچه شاه ادعای آزادسازی فضای سیاسی میکرد، اما اجازه نمیداد که حزب رستاخیز از قدرت واقعی برخوردار باشد. بسیاری از ایرانیان و بخصوص روحانیت بنیادگرا علیه پافشاری حاکمیت در اجرای برنامه های نوسازی، واکنش شدید نشان دادند. شاه در سال 1977 تاکید کرد که مقام "وزیر مشاور در امور زنان" به کابینه اضافه شود این پست به "مهناز افخمی" داده شد که از دوستان نزدیک "اشرف پهلوی بود"، گرچه که فرهنگ اسلامی جامعه به کارکردن زن در بیرون از جامعه و آمیختن آزادانه زنان و مردان در اجتماع، حساسیت نشان میداد. اما در اوت 1978 پست "وزیر مشاور زنان" اولین پستی بود که از کابینه حذف شد. قشرهای میانه و فرودست جامعه که سالهای گذشته، مشتاقانه از شاه حمایت می کردند، حالا این آمادگی را یافته بودند تا بوسیله مخالفین جذب شوند... طبیعت نظام حکومتی شاه کاملا به شخص وی متکی بود. پس از 1963 رهبران سیاسی کشور قادر نبودند با زیاده طلبی های شاهانه به مبارزه برخیزند و یا به او اعتراض کنند. شاه که داروهای سرطان شخصیتش را دگرگون کرده بود، وقتی درباره آنچه که می بایست، تردید کرد، دیگر کسی نبود تا او را متوقف سازد. بدین ترتیب همچنان نا آرامی های انقلاب فزونی می گرفت، نظام سیاسی ایران توان خود را از دست میداد و دیگر قادر نبود با درایت سیاسی و قدرت سالهای قبل از 1978 نقش مناسبی ایفا کند.
📚 منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 35 و 36
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، ص 35 و 36
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، ص 35 و 36
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی❌
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️در طول سالهای 1963تا1978 شاه موفق شد که خود را در ایران بعنوان فعال مایشاء مستقر کند. در حقیقت تنها تعیین کننده خطوط اساسی و تصمیم گیرنده در کلیه امور مملکتی شخص شاه بود. چنین تسلطی موجب میشد تا دیگران از امکان هرگونه شرکت فعالانه در امور اجرایی و یا قانونگذاری محروم گردند، ترس از دست دادن مقام و اختیارات دیرینه، نخبگان سیاسی ایران را که مورد عنایت شاه بودند و به یک نظام سلطنتی موروثی تعلق داشته، بیمناک میکرد. شاه با مهارت سیاسی فوق العاده، موفق شد تا عدم وابستگی آنها را اعلام و زمام امور کشور را مستبدانه بدست گیرد. تاریخ 37 ساله حکومت شاه را از کوششهایی که برای تحکیم موقعیت خود، پس از دست یافتن به سلطنت متزلزلی که در سال 1941 از پدرش بجا مانده بود، بهتر میتوان درک کرد. نکته دیگر، احساس شخصی شاه از "مأموریت الهی" خود بود. او همیشه میگفت که "خدا یار و یاور اوست و تا روز مرگ ظاهرا همین باور را داشت"
⚠️در یک چنین نظام سیاسی که "شخصیت ها" حکومت میکردند، شاه ایران به چنان مقامی رسیده بود که نخبگان کشور، در اداره امور مملکت، خود بخود تحت الشعاع او قرار میگرفتند. عباس خلعتبری که سالهای 1979_1972 وزیر امورخارجه بود، غالبا به سفیران کشورهای دیگر میگفت: که او"صرفا یک پیام آور است. در تمام موارد مهم و نیز غالب امور کم اهمیت، شخص اعلیحضرت تصمیم میگیرد". میرعباس هویدا، نخست وزیر سالهای 1965 تا 1977 و جمشید آموزگار که مدت ده سال "تکنوکرات برجسته" دولت ایران بود و از سال 1977تا1978 ریاست دولت را برعهده داشت نیز از هرگونه اتخاذ تصمیم در زمینه درگیری با گروههای مذهبی، امور مربوط به ساواک و اداره دوم ارتش محروم بودند. زمینه و اساسی وجود نداشت که شخص یا اشخاصی معینی از جامعه نخبگان بتوانند در عین حفظ استقلال خود در امور سیاسی کشور شرکت کنند. از سال 1965تا1978 در ایران هیچ گروهی توانایی آن را نداشت که بنام قدرت جداگانه ای مطرح باشد. البته نخست وزیران پیشین بخصوص دو نفر برای دفاع از نظریات سیاسی خود به مجادله برخاستند. این دو نفر یکی علی امینی بود که در سال 1962 پس از 14 ماه صدارت بعلت ناسازگاری با شاه از مقام خود کناره گیری کرد و دیگری حسنعلی منصور بود که در سال 1965 توسط مذهبیون افراطی به قتل رسید.
⚠️شاه مسئولیت را بین افراد تقسیم میکرد، اما با متمرکز کردن کار نظارت در شخص خود به تحکیم قدرت خویشتن پرداخت که این امر اثرات جنبی تأسف آوری داشت. لازم بود که با حفظ مرکزیت بالا درباره برنامه های مهم مملکتی اتخاذ تصمیم و نظارت بر آنها بین مسئولین تقسیم شود. برای مثال سیاست نفتی در طول سالهای 1970 توسط شاه و جمشید آموزگار انجام میشد. شرکت ملی نفت ایران که بیشتر، نقشی فرعی داشت، توسط دکتر پرویز مینا که مدیری فوق العاده شایسته و شخصیتی بین المللی در این عرصه بود اداره میگردید. تقسیم مسئولیتها بدین کیفیت موجبات برخورد و عدم اطمینان مقاماتی که قبلا بدگمان شده بودند را فراهم آورد و این امر سبب گردید که این مقامات از همکارانشان فاصله بگیرند. این موضوع بوروکراسی را در سطوح دیگر مشاغل سرایت داد. زیرا مدیران جوان بعلت وابستگی به مقامات بالاتر ارتقاء می یافتند و رابطه بیش از ضابطه و لیاقت و استعداد، کارآمدی داشت. اداره امور سیاسی مملکت بدین گونه باعث کاهش اعتراض به برتری جویی های شاه شد ولی نظام را از کار می انداخت. توسعه اقتصادی نیاز به سیاستهای غیر متمرکز دارد، در حالیکه شاه به تنهایی(و بصورت متمرکز) درباره کلیه امور مهم مملکت تصمیم میگرفت و این با اصول سیاست موجود تعارض داشت. از سال 1972 تصمیم گیری و سیاستگذاری شاه مانع از رشد اقتصادی پیچیده گردید و این امر موجب افزایش مشکلات در امور صنعتی و تجاری شد. بخصوص در سالهای1976 تا1978 همچنانکه فشار افزون شد، بدگمانی ها نیز فزونی گرفت و درنتیجه وفاداری به شاه کاهش یافت. حکومت کاملا به شکل "شاه سالار" عمل میکرد و این برای شاه زنگ خطری جدی بود. زیرا اگر بحرانی پیش می آمد ممکن بود شاه نتواند بخوبی عمل کند و شخص یا اشخاص دیگری جای اورا بگیرند. تا بحران مصدق در سال 1953 شاه قوی ترین و با ثبات ترین رهبر جهان نبود. بلکه جوانی بود عیّاش که به امور مملکتی علاقه کمی داشت. او به دیپلماتهای خارجی و سفرای زیرک آمریکایی و مشاوران کهنسالی که اغلب برای پدرش کار کرده بودند متکی بود. دگرگونی در شخصیت شاه از "جوانی عیّاش" به شاهی موثر از اواسط دهه 1950 آغاز شد. زمانیکه که سپهبد زاهدی را که بسیار قدرتمند شده بود از نخست وزیری برکنار کرد و از سال 1963 با "راهنمایی آمریکاییان" تکان خورد تا با عنوان آزادی و انقلاب سفید برنامه های اصلاحی را آغاز کند اقتدارش(=دیکتاتوریش)کامل شد.
📚منبع:
درون انقلاب ایران،جان دی استمپل، ترجمه شجاعی،ص37تا39
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
2⃣ قسمت دوم ✅
⚠️در طول سالهای 1963تا1978 شاه موفق شد که خود را در ایران بعنوان فعال مایشاء مستقر کند. در حقیقت تنها تعیین کننده خطوط اساسی و تصمیم گیرنده در کلیه امور مملکتی شخص شاه بود. چنین تسلطی موجب میشد تا دیگران از امکان هرگونه شرکت فعالانه در امور اجرایی و یا قانونگذاری محروم گردند، ترس از دست دادن مقام و اختیارات دیرینه، نخبگان سیاسی ایران را که مورد عنایت شاه بودند و به یک نظام سلطنتی موروثی تعلق داشته، بیمناک میکرد. شاه با مهارت سیاسی فوق العاده، موفق شد تا عدم وابستگی آنها را اعلام و زمام امور کشور را مستبدانه بدست گیرد. تاریخ 37 ساله حکومت شاه را از کوششهایی که برای تحکیم موقعیت خود، پس از دست یافتن به سلطنت متزلزلی که در سال 1941 از پدرش بجا مانده بود، بهتر میتوان درک کرد. نکته دیگر، احساس شخصی شاه از "مأموریت الهی" خود بود. او همیشه میگفت که "خدا یار و یاور اوست و تا روز مرگ ظاهرا همین باور را داشت"
⚠️در یک چنین نظام سیاسی که "شخصیت ها" حکومت میکردند، شاه ایران به چنان مقامی رسیده بود که نخبگان کشور، در اداره امور مملکت، خود بخود تحت الشعاع او قرار میگرفتند. عباس خلعتبری که سالهای 1979_1972 وزیر امورخارجه بود، غالبا به سفیران کشورهای دیگر میگفت: که او"صرفا یک پیام آور است. در تمام موارد مهم و نیز غالب امور کم اهمیت، شخص اعلیحضرت تصمیم میگیرد". میرعباس هویدا، نخست وزیر سالهای 1965 تا 1977 و جمشید آموزگار که مدت ده سال "تکنوکرات برجسته" دولت ایران بود و از سال 1977تا1978 ریاست دولت را برعهده داشت نیز از هرگونه اتخاذ تصمیم در زمینه درگیری با گروههای مذهبی، امور مربوط به ساواک و اداره دوم ارتش محروم بودند. زمینه و اساسی وجود نداشت که شخص یا اشخاصی معینی از جامعه نخبگان بتوانند در عین حفظ استقلال خود در امور سیاسی کشور شرکت کنند. از سال 1965تا1978 در ایران هیچ گروهی توانایی آن را نداشت که بنام قدرت جداگانه ای مطرح باشد. البته نخست وزیران پیشین بخصوص دو نفر برای دفاع از نظریات سیاسی خود به مجادله برخاستند. این دو نفر یکی علی امینی بود که در سال 1962 پس از 14 ماه صدارت بعلت ناسازگاری با شاه از مقام خود کناره گیری کرد و دیگری حسنعلی منصور بود که در سال 1965 توسط مذهبیون افراطی به قتل رسید.
⚠️شاه مسئولیت را بین افراد تقسیم میکرد، اما با متمرکز کردن کار نظارت در شخص خود به تحکیم قدرت خویشتن پرداخت که این امر اثرات جنبی تأسف آوری داشت. لازم بود که با حفظ مرکزیت بالا درباره برنامه های مهم مملکتی اتخاذ تصمیم و نظارت بر آنها بین مسئولین تقسیم شود. برای مثال سیاست نفتی در طول سالهای 1970 توسط شاه و جمشید آموزگار انجام میشد. شرکت ملی نفت ایران که بیشتر، نقشی فرعی داشت، توسط دکتر پرویز مینا که مدیری فوق العاده شایسته و شخصیتی بین المللی در این عرصه بود اداره میگردید. تقسیم مسئولیتها بدین کیفیت موجبات برخورد و عدم اطمینان مقاماتی که قبلا بدگمان شده بودند را فراهم آورد و این امر سبب گردید که این مقامات از همکارانشان فاصله بگیرند. این موضوع بوروکراسی را در سطوح دیگر مشاغل سرایت داد. زیرا مدیران جوان بعلت وابستگی به مقامات بالاتر ارتقاء می یافتند و رابطه بیش از ضابطه و لیاقت و استعداد، کارآمدی داشت. اداره امور سیاسی مملکت بدین گونه باعث کاهش اعتراض به برتری جویی های شاه شد ولی نظام را از کار می انداخت. توسعه اقتصادی نیاز به سیاستهای غیر متمرکز دارد، در حالیکه شاه به تنهایی(و بصورت متمرکز) درباره کلیه امور مهم مملکت تصمیم میگرفت و این با اصول سیاست موجود تعارض داشت. از سال 1972 تصمیم گیری و سیاستگذاری شاه مانع از رشد اقتصادی پیچیده گردید و این امر موجب افزایش مشکلات در امور صنعتی و تجاری شد. بخصوص در سالهای1976 تا1978 همچنانکه فشار افزون شد، بدگمانی ها نیز فزونی گرفت و درنتیجه وفاداری به شاه کاهش یافت. حکومت کاملا به شکل "شاه سالار" عمل میکرد و این برای شاه زنگ خطری جدی بود. زیرا اگر بحرانی پیش می آمد ممکن بود شاه نتواند بخوبی عمل کند و شخص یا اشخاص دیگری جای اورا بگیرند. تا بحران مصدق در سال 1953 شاه قوی ترین و با ثبات ترین رهبر جهان نبود. بلکه جوانی بود عیّاش که به امور مملکتی علاقه کمی داشت. او به دیپلماتهای خارجی و سفرای زیرک آمریکایی و مشاوران کهنسالی که اغلب برای پدرش کار کرده بودند متکی بود. دگرگونی در شخصیت شاه از "جوانی عیّاش" به شاهی موثر از اواسط دهه 1950 آغاز شد. زمانیکه که سپهبد زاهدی را که بسیار قدرتمند شده بود از نخست وزیری برکنار کرد و از سال 1963 با "راهنمایی آمریکاییان" تکان خورد تا با عنوان آزادی و انقلاب سفید برنامه های اصلاحی را آغاز کند اقتدارش(=دیکتاتوریش)کامل شد.
📚منبع:
درون انقلاب ایران،جان دی استمپل، ترجمه شجاعی،ص37تا39
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، ص 37 تا 39
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، ص 37 تا 39
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی ❌
3⃣ قسمت سوم ✅
⚠️ ظاهر شدن شهبانو فرح در صحنه فعالیت، هنگام برگزاری کنفرانس آموزشی رامسر در اوت 1975 آغاز شد، وقتی که فرح در زمینه سیاست آموزشی شاه و رفتار او با دانشجویان "ناسپاس" که از آموزش رایگان بهره مند بودند و از رژیم انتقاد می کردند، محتاطانه به مخالفت برخاست. و اما از بقیه اعضا خاندان سلطنتی، فقط شاهزاده اشرف، خواهر توأمان شاه بود که خود را در امور سیاسی درگیر کرده بود. اشرف همیشه از برادرش شخصیتی قوی تر داشت و در امر بازگرداندن شاه در سال 1953 از خارج، اعتباری هم شأن ژنرال زاهدی کسب کرده بود، اگر در حضور دیگران با فروتنی چنین نفوذ و اعتباری را انکار می کرد. راز داران دربار معتقد بودند که شاه در اوایل سال 1970 به اشرف دستور داده بود که از دخالت در امور مملکتی خود داری به عمل آورد وگرنه به تبعید او اقدام خواهد شد. در حدود 60 نفر از اعضا خاندان سلطنتی که از زندگی خوب برخوردار بودند، از دخالت در امور مملکتی برکنار شده بودند. بسیاری از این افراد، درآمد خوبی از طریق رشوه خواریهای آشکار، نظیر گرفتن حق و حساب برای جوش دادن قراردادها و پیچ و خم دستگاه دیوان سالاری افزایش داده بودند. علت غمض عین(=چشم پوشی) شاه نسبت به فساد اعضا فامیل خود این بود که می خواست بدینوسیله آنها را به اموری جز امور سیاسی مملکت سوق دهد. در 1978_1977 این مسئله به یکی از موضوعات عمده ای بدل شد که مخالفین شاه علیه رژیم بکار گرفتند. دسته ای دیگر از مشاورین بودند که برای شاه اهمیت داشتند، این مشاورین گرچه از شاه مسن تر بودند اما با شاه درس خوانده یا با او بزرگ شده بودند. این افراد در دورانهای مختلف، مقامهای گوناگون داشتند و همیشه صاحب نفوذ و قدرتمند باقی مانده بودند. نصرت الله معینیان رییس دفتر مخصوص، حسین فردوست رییس بازرسی شاهنشاهی و ژنرال نعمت الله نصیری که بیش از 15 سال رییس ساواک بود، میتوانستند بدون تشریفات و قید و بند رسمی، با شاه ملاقات داشته باشند، اینها "دولت واقعی" شاه بودند. به این افراد میتوان نامهایی را افزود مانند، اسدالله علم که ده سال وزیر دربار بود، امیرعباس هویدا که 12 سال نخست وزیر بود و منوچهر اقبال نخست وزیر پیشین و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران تا قبل از انقلاب. یکی از مواردی که در زمینه سقوط کشور به دامان هرج و مرج کمتر مورد توجه قرار گرفته، این بود که شاه بعلت بیماری، فرار یا مرگ همکاران نزدیک خویش تماس خود را با کشور از دست داد. در سال 1978 علم به علت سرطان درگذشت، سالها بود که معینیان بیمار بود، اقبال هم فوت کرده بود و هویدا هم به دلیل اختلاف با شاه از کار برکنار شده بود. جالبتر از همه قضیه فردوست است که در 16 ژانویه 1979 که شاه و یاران وفادارش تهران را ترک کردند، همراه شاه نبود و در تهران باقی ماند تا مدیریت "ساواما" که جانشین ساواک بود را بعهده گیرد. تاجگذاری پرشکوه 1967 و جشنهای 2500 ساله در 1971 و استفاده و نصب عکسهای شاه در همه جا، گواه آشکاری بود بر تلاش شاه، تا خود را بعنوان سمبل ملّت تثبیت کند. علیرغم این تلاشها شاه هرگز نتوانست از وابستگی خود به آمریکا که از 1953شروع شده بود، رها شود. در 1978 همچنان که قدرت شاه افول میکرد، تجملات سلطنت، چاپلوسی های مستمر و مناسبات خاص با خداوند، در نظر ایرانیان غرب گرا چیزی چون اشتباه تاریخی جلوه گر شد و همین امر احساس بیگانگی را تشدید کرد. از 1963 هیچ گونه مبارزه مهمی با رژیم وجود نداشت لذا توان و مهارتهای سیاسی شاه رو به فساد گذاشت، شاه به اجبار و اعمال فشار روی آورد، پس از سالهای دراز که "شاهنشاه" و "آریامهر" خوانده شده بود بتدریج رسالت الهی خود را باور کرد. همانطور که یکی از شخصیتهای سیاسی و زیرک کشور گفته بود: "از همان ابتدا شاه نباید بریده روزنامه ها درباره خودش را می خواند"
(یعنی شاه در اوهام و تعریف و تمجیدهای چاپلوسان و پاچه خواران به سر می برد، نه در واقعیات)
📚 منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 41 و 42
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
3⃣ قسمت سوم ✅
⚠️ ظاهر شدن شهبانو فرح در صحنه فعالیت، هنگام برگزاری کنفرانس آموزشی رامسر در اوت 1975 آغاز شد، وقتی که فرح در زمینه سیاست آموزشی شاه و رفتار او با دانشجویان "ناسپاس" که از آموزش رایگان بهره مند بودند و از رژیم انتقاد می کردند، محتاطانه به مخالفت برخاست. و اما از بقیه اعضا خاندان سلطنتی، فقط شاهزاده اشرف، خواهر توأمان شاه بود که خود را در امور سیاسی درگیر کرده بود. اشرف همیشه از برادرش شخصیتی قوی تر داشت و در امر بازگرداندن شاه در سال 1953 از خارج، اعتباری هم شأن ژنرال زاهدی کسب کرده بود، اگر در حضور دیگران با فروتنی چنین نفوذ و اعتباری را انکار می کرد. راز داران دربار معتقد بودند که شاه در اوایل سال 1970 به اشرف دستور داده بود که از دخالت در امور مملکتی خود داری به عمل آورد وگرنه به تبعید او اقدام خواهد شد. در حدود 60 نفر از اعضا خاندان سلطنتی که از زندگی خوب برخوردار بودند، از دخالت در امور مملکتی برکنار شده بودند. بسیاری از این افراد، درآمد خوبی از طریق رشوه خواریهای آشکار، نظیر گرفتن حق و حساب برای جوش دادن قراردادها و پیچ و خم دستگاه دیوان سالاری افزایش داده بودند. علت غمض عین(=چشم پوشی) شاه نسبت به فساد اعضا فامیل خود این بود که می خواست بدینوسیله آنها را به اموری جز امور سیاسی مملکت سوق دهد. در 1978_1977 این مسئله به یکی از موضوعات عمده ای بدل شد که مخالفین شاه علیه رژیم بکار گرفتند. دسته ای دیگر از مشاورین بودند که برای شاه اهمیت داشتند، این مشاورین گرچه از شاه مسن تر بودند اما با شاه درس خوانده یا با او بزرگ شده بودند. این افراد در دورانهای مختلف، مقامهای گوناگون داشتند و همیشه صاحب نفوذ و قدرتمند باقی مانده بودند. نصرت الله معینیان رییس دفتر مخصوص، حسین فردوست رییس بازرسی شاهنشاهی و ژنرال نعمت الله نصیری که بیش از 15 سال رییس ساواک بود، میتوانستند بدون تشریفات و قید و بند رسمی، با شاه ملاقات داشته باشند، اینها "دولت واقعی" شاه بودند. به این افراد میتوان نامهایی را افزود مانند، اسدالله علم که ده سال وزیر دربار بود، امیرعباس هویدا که 12 سال نخست وزیر بود و منوچهر اقبال نخست وزیر پیشین و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران تا قبل از انقلاب. یکی از مواردی که در زمینه سقوط کشور به دامان هرج و مرج کمتر مورد توجه قرار گرفته، این بود که شاه بعلت بیماری، فرار یا مرگ همکاران نزدیک خویش تماس خود را با کشور از دست داد. در سال 1978 علم به علت سرطان درگذشت، سالها بود که معینیان بیمار بود، اقبال هم فوت کرده بود و هویدا هم به دلیل اختلاف با شاه از کار برکنار شده بود. جالبتر از همه قضیه فردوست است که در 16 ژانویه 1979 که شاه و یاران وفادارش تهران را ترک کردند، همراه شاه نبود و در تهران باقی ماند تا مدیریت "ساواما" که جانشین ساواک بود را بعهده گیرد. تاجگذاری پرشکوه 1967 و جشنهای 2500 ساله در 1971 و استفاده و نصب عکسهای شاه در همه جا، گواه آشکاری بود بر تلاش شاه، تا خود را بعنوان سمبل ملّت تثبیت کند. علیرغم این تلاشها شاه هرگز نتوانست از وابستگی خود به آمریکا که از 1953شروع شده بود، رها شود. در 1978 همچنان که قدرت شاه افول میکرد، تجملات سلطنت، چاپلوسی های مستمر و مناسبات خاص با خداوند، در نظر ایرانیان غرب گرا چیزی چون اشتباه تاریخی جلوه گر شد و همین امر احساس بیگانگی را تشدید کرد. از 1963 هیچ گونه مبارزه مهمی با رژیم وجود نداشت لذا توان و مهارتهای سیاسی شاه رو به فساد گذاشت، شاه به اجبار و اعمال فشار روی آورد، پس از سالهای دراز که "شاهنشاه" و "آریامهر" خوانده شده بود بتدریج رسالت الهی خود را باور کرد. همانطور که یکی از شخصیتهای سیاسی و زیرک کشور گفته بود: "از همان ابتدا شاه نباید بریده روزنامه ها درباره خودش را می خواند"
(یعنی شاه در اوهام و تعریف و تمجیدهای چاپلوسان و پاچه خواران به سر می برد، نه در واقعیات)
📚 منبع:
درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، صفحه 41 و 42
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، ص 41 تا 42
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ دیکتاتوری و بی کفایتی محمدرضا شاه پهلوی. درون انقلاب ایران، جان دی استمپل، ترجمه منوچهر شجاعی، ص 41 تا 42
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory