❌ داریوش و سرکوب خوزیان(خوزستان) و سکاییان به گناه نپرستیدن اهورامزدا ❌
⚠️ برای پی بردن به میزان آزادی یا خفقان دینی در عصر هخامنشی یکی از سندهای معتبر و دسته اول، کتیبه بیستون داریوش هخامنشی است. داریوش در این کتیبه ضمن شرح وقایع سالهای دوم و سوم پادشاهی خود (ستون پنجم کتیبه بیستون) به شرح سرکوب خوزیان(خوزستان) و سکاییان می پردازد، او در بندهای اول و دوم ستون پنجم کتیبه بیستون میگوید:
« پس از آن (گئوبًروُوً) خوزیان را بزد و تارومار کرد و سردار آنان را گرفت و به نزد من آورد و من اورا کشتم و پس از آن کشور از آن من شد، داریوش شاه میگوید: این خوزیان بی وفا بودند و اهورامزدا از طرف آنان پرستش نمیشد، من اهورامزدا را می پرستیدم، بخواست اهورامزدا، هرطور میل من بود با آنها رفتار کردم». سپس داریوش در بندهای چهارم تا ششم ستون پنجم کتیبه بیستون گفته است:
« با سپاهیانش به سکا حمله برده و عده زیادی از سکاییان را "آنگونه که مرا کام بود" کشته است. حال پرسش اینجاست که این سکاییان به کدامین گناه کشته شدند? داریوش، خود به این پرسش پاسخ داده. پاسخی که بهترین سند برای میزان آزادی یا خفقان دینی در عصر هخامنشی است:
« از آن رو که این سکاییان بی وفا و خائن بودند و اهورامزدا را نمی پرستیدند، اما من اهورامزدا را می پرستیدم، پس به خواست اهورامزدا چنانکه کام من بود با آنان عمل کردم» سپس یک نتیجه گیری اخلاقی هم میکند! : « کسیکه اهورامزدا را بپرستد، چه در زندگی و چه بعد از مرگ رستگار خواهد شد»
📚 منابع:
رنجهای بشری، غیاث آبادی، ص 28 و 29
کتیبه های هخامنشی، لوکوک پییر، ترجمه نازیلا خلخالی،زیر نظر ژاله آموزگار، تهران 1382، صفحه 254 تا 256
فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی ،رالف نورمن شارپ، صفحه 74 تا 77
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ برای پی بردن به میزان آزادی یا خفقان دینی در عصر هخامنشی یکی از سندهای معتبر و دسته اول، کتیبه بیستون داریوش هخامنشی است. داریوش در این کتیبه ضمن شرح وقایع سالهای دوم و سوم پادشاهی خود (ستون پنجم کتیبه بیستون) به شرح سرکوب خوزیان(خوزستان) و سکاییان می پردازد، او در بندهای اول و دوم ستون پنجم کتیبه بیستون میگوید:
« پس از آن (گئوبًروُوً) خوزیان را بزد و تارومار کرد و سردار آنان را گرفت و به نزد من آورد و من اورا کشتم و پس از آن کشور از آن من شد، داریوش شاه میگوید: این خوزیان بی وفا بودند و اهورامزدا از طرف آنان پرستش نمیشد، من اهورامزدا را می پرستیدم، بخواست اهورامزدا، هرطور میل من بود با آنها رفتار کردم». سپس داریوش در بندهای چهارم تا ششم ستون پنجم کتیبه بیستون گفته است:
« با سپاهیانش به سکا حمله برده و عده زیادی از سکاییان را "آنگونه که مرا کام بود" کشته است. حال پرسش اینجاست که این سکاییان به کدامین گناه کشته شدند? داریوش، خود به این پرسش پاسخ داده. پاسخی که بهترین سند برای میزان آزادی یا خفقان دینی در عصر هخامنشی است:
« از آن رو که این سکاییان بی وفا و خائن بودند و اهورامزدا را نمی پرستیدند، اما من اهورامزدا را می پرستیدم، پس به خواست اهورامزدا چنانکه کام من بود با آنان عمل کردم» سپس یک نتیجه گیری اخلاقی هم میکند! : « کسیکه اهورامزدا را بپرستد، چه در زندگی و چه بعد از مرگ رستگار خواهد شد»
📚 منابع:
رنجهای بشری، غیاث آبادی، ص 28 و 29
کتیبه های هخامنشی، لوکوک پییر، ترجمه نازیلا خلخالی،زیر نظر ژاله آموزگار، تهران 1382، صفحه 254 تا 256
فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی ،رالف نورمن شارپ، صفحه 74 تا 77
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ داریوش و سرکوب سکاییان بخاطر نپرستیدن اهورامزدا. رنجهای بشری، غیاث آبادی، ص 28 و 29
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ داریوش و سرکوب خوزیان(خوزستان) بخاطر نپرستیدن اهورامزدا. فرمانهای شاهنشان هخامنشی، رالف نورمن شارپ،ص 75
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ داریوش و سرکوب سکاییان بخاطر نپرستیدن اهورامزدا. فرمانهای شاهنشان هخامنشی، رالف نورمن شارپ،ص 76 و 77
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ کانال ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌وضع تاسف بار ملت و دولت و دربار ایران در دوره شاهنشاهی و حکومت زرتشتی ساسانی❌
⚠️ آرتور کریستین سن در کتاب خود بنام "وضع دولت و ملت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان" مینویسد:«طبق نظر آمیانوس مارسلینوس در دوره ساسانیان، میل ایرانیان به پسر بارگی(بچه بازی)و شوق مفرطشان به عیش و عشرتهای شهوانی را ذکر می نماید و میگوید که غالب آنان چنان اند که به آسانی اکتفا به کنیزکان فراوانی هم که برای همخوابگی دارند نمی نمایند.
از جانب دیگر امساک ایشان را در امر طعام و لذت ذائقه میستاید، مع هذا این گفته آمیانوس که ایرانیان در بزم و سور و ضیافت خوددار و معتدل اند و از زیاده روی خاصّه از حرص به میگساری چنان مپرهیزند که گویی از طاعون میگریزند، کاملا اشتباه است. اینجا آمیانوس بی شک فریب گفته ایرانیانی را خورده که مأخذ اقوال او بوده اند»
⚠️آگائیاس حکایت میکند که فلاسفه افلاطونی جدید، ایران را از آن سبب ترک کردند که سنگدلی و ستمگری عموم ارباب اقتدار(حاکمان) و شهوت پرستی بیرون از حساب و اوضاع شبستان(اندرون و حرم) ایشان، آنان را خوش نمی آمد، و این گفته او نزدیک به حقیقت و قابل قبول است. "الیشاؤس" میگوید: که یک نفر مرزبان برای جلب ارمنیان به سوی خویش برشکوه و جلال بزم ضیافت روز بروز بیفزود و ساعات خوشی و عشرت را دوام میداد، شبهای دراز را به سروده های مستانه و رقصهای هرزه میگذرانید، میکوشید که نواها و سروده های کافران را برآنان مطبوع سازد.
⚠️حبس تادیبی بنظر میرسد که در میان ایرانیان متعارف بوده باشد اما توقیف قبل از اجرای محاکمه و تعیین جزا ممکن بود که ماهها و حتی سالها طول بکشد. بعلاوه حبس در حکم وسیله ای بوده است برای سر، زیر آب کردن کسانی که ازیشان بیم ضرر و خطری میرود، چنانکه با اشخاص عالی نژاد در قلعه مسمّی به "انوش برد"(=فراموش خانه) که در نزدیکی گُندی شاپور در خوزستان واقع بوده، زندانی مانده اند. این اسم نحس برای این قلعه از آنجا آمده است که غدغن بود نام آنها که در آن محبوس شده اند در حضور شاه گفته شود.
در میان شکنجه ها، کور کردن نیز عقابی بسیار متداول بوده است، خاصّه برای ملکزادگانی که طغیان کنند و اجرای آن بوسیله میله سرخ شده بود و یا ریختن روغن داغ در چشم شخص. بنابه نوشته "موسی خورنی"، شاپور دوم یک نفر سردار خود را که از خود بیدلی بروز داده بود به این طریق کشت که خون گاو بدو نوشانید و این قٍسم مجازات در ازمنه متقدّم تاریخ ایران نیز نظیر بسیار داشته.
گذشته از اینها جزای به قتل عموما به شمشیر انجام میگرفت. بعضی جنایات مانند خیانت به دولت یا دین را به صلب جزا میدادند. "مانی" را به صلیب کشیدند و برای تکمیل عذاب قتل، پوستش را کنده و به کاه انباشتند و بر یکی از دروازه های گندی شاپور آویختند و ازین قسم مجازاتها مثالهای دیگری نیز داریم مثلا یکی از سرداران ارمنی را پوست کندند و پر از کاه کردند و بر یکی از درختان بلند آویختند و آمیانوس مارسلینوس حکایت میکند که ایرانیان عادت داشتند پوست مردان را زنده زنده بکنند، خواه از تمام بدنشان خواه از بعضی اعضا بدن. همچنین رجم(سنگسار) نیز بین ایرانیان مجهول نبوده.
⚠️اما شکنجه. ایرانیان هوش و مهارتی غریب در اختراع انواع شکنجه های عجیب داشتند. یکی از آلات بسیار پر کاربرد شانه آهنی بود که بوسیله آن گوشت بدن محبوس بخت برگشته را شرحه شرحه میکردند و اگر لازم میبود عذاب را سخت تر کنند، نفت بر استخوانی که از زیر گوشت پیدا شده می ریختند و آنرا آتش میزدند.
زندانیان را به سرازیر، گاهی به یک پا می آویختند و به ضرب تازیانه ایشان را شل و پل میکردند، اندامهای ایشان را می بریدند یا بندهای اعضا بدن را یک به یک جدا میساختند، پوست از سرشان می کندند و سُرب مذاب در چشم و گوششان میریختند و بدن ایشان را دو نیم میکردند. دو مورد از دژخیمی های دیگر را نیز بیان میکنیم: یکی آنکه بدن مقصّر را چندان با شمشیر میکوفتند که استخوانهایش بشکند و نرم شود آنگاه آن را بر روی چرخی که مرکزش بر سر چوب عمودی منصوب بود می افکندند تا بمیرد. دیگری آنکه خرمنی از هیزم برپا کرده و آنرا از نفت خورش میدادند و آتش می زدند و بدن مقصّر را در آن میسوختند، لکن دهشتناک تر از اینها هم بوده و آن " نُه مرگ" است و شرح آن بدینگونه است که جلاد اول انگشتان دستها را قطع میکرد، دوم انگشتان پا را قطع میکرد، سوم دستها را از مچ قطع میکرد، چهارم پاها را از کعب(تقریبا مچ)
قطع میکرد، پنجم دو ساعد را از آرنج قطع میکرد، ششم دو ساق را از زانو قطع میکرد، هفتم گوشها را میبرید، هشتم بینی را میبرید و نهم و آخرالامر سر را قطع میکرد. جثه مقتولین را پیش ددان(حیوانات وحشی) می افکندند.
📚منبع:
وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، پروفسور کریستین سن،ترجمه مجتبی مینوی، تهران 1314
ص 105 ،106 ،171 ،172
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ آرتور کریستین سن در کتاب خود بنام "وضع دولت و ملت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان" مینویسد:«طبق نظر آمیانوس مارسلینوس در دوره ساسانیان، میل ایرانیان به پسر بارگی(بچه بازی)و شوق مفرطشان به عیش و عشرتهای شهوانی را ذکر می نماید و میگوید که غالب آنان چنان اند که به آسانی اکتفا به کنیزکان فراوانی هم که برای همخوابگی دارند نمی نمایند.
از جانب دیگر امساک ایشان را در امر طعام و لذت ذائقه میستاید، مع هذا این گفته آمیانوس که ایرانیان در بزم و سور و ضیافت خوددار و معتدل اند و از زیاده روی خاصّه از حرص به میگساری چنان مپرهیزند که گویی از طاعون میگریزند، کاملا اشتباه است. اینجا آمیانوس بی شک فریب گفته ایرانیانی را خورده که مأخذ اقوال او بوده اند»
⚠️آگائیاس حکایت میکند که فلاسفه افلاطونی جدید، ایران را از آن سبب ترک کردند که سنگدلی و ستمگری عموم ارباب اقتدار(حاکمان) و شهوت پرستی بیرون از حساب و اوضاع شبستان(اندرون و حرم) ایشان، آنان را خوش نمی آمد، و این گفته او نزدیک به حقیقت و قابل قبول است. "الیشاؤس" میگوید: که یک نفر مرزبان برای جلب ارمنیان به سوی خویش برشکوه و جلال بزم ضیافت روز بروز بیفزود و ساعات خوشی و عشرت را دوام میداد، شبهای دراز را به سروده های مستانه و رقصهای هرزه میگذرانید، میکوشید که نواها و سروده های کافران را برآنان مطبوع سازد.
⚠️حبس تادیبی بنظر میرسد که در میان ایرانیان متعارف بوده باشد اما توقیف قبل از اجرای محاکمه و تعیین جزا ممکن بود که ماهها و حتی سالها طول بکشد. بعلاوه حبس در حکم وسیله ای بوده است برای سر، زیر آب کردن کسانی که ازیشان بیم ضرر و خطری میرود، چنانکه با اشخاص عالی نژاد در قلعه مسمّی به "انوش برد"(=فراموش خانه) که در نزدیکی گُندی شاپور در خوزستان واقع بوده، زندانی مانده اند. این اسم نحس برای این قلعه از آنجا آمده است که غدغن بود نام آنها که در آن محبوس شده اند در حضور شاه گفته شود.
در میان شکنجه ها، کور کردن نیز عقابی بسیار متداول بوده است، خاصّه برای ملکزادگانی که طغیان کنند و اجرای آن بوسیله میله سرخ شده بود و یا ریختن روغن داغ در چشم شخص. بنابه نوشته "موسی خورنی"، شاپور دوم یک نفر سردار خود را که از خود بیدلی بروز داده بود به این طریق کشت که خون گاو بدو نوشانید و این قٍسم مجازات در ازمنه متقدّم تاریخ ایران نیز نظیر بسیار داشته.
گذشته از اینها جزای به قتل عموما به شمشیر انجام میگرفت. بعضی جنایات مانند خیانت به دولت یا دین را به صلب جزا میدادند. "مانی" را به صلیب کشیدند و برای تکمیل عذاب قتل، پوستش را کنده و به کاه انباشتند و بر یکی از دروازه های گندی شاپور آویختند و ازین قسم مجازاتها مثالهای دیگری نیز داریم مثلا یکی از سرداران ارمنی را پوست کندند و پر از کاه کردند و بر یکی از درختان بلند آویختند و آمیانوس مارسلینوس حکایت میکند که ایرانیان عادت داشتند پوست مردان را زنده زنده بکنند، خواه از تمام بدنشان خواه از بعضی اعضا بدن. همچنین رجم(سنگسار) نیز بین ایرانیان مجهول نبوده.
⚠️اما شکنجه. ایرانیان هوش و مهارتی غریب در اختراع انواع شکنجه های عجیب داشتند. یکی از آلات بسیار پر کاربرد شانه آهنی بود که بوسیله آن گوشت بدن محبوس بخت برگشته را شرحه شرحه میکردند و اگر لازم میبود عذاب را سخت تر کنند، نفت بر استخوانی که از زیر گوشت پیدا شده می ریختند و آنرا آتش میزدند.
زندانیان را به سرازیر، گاهی به یک پا می آویختند و به ضرب تازیانه ایشان را شل و پل میکردند، اندامهای ایشان را می بریدند یا بندهای اعضا بدن را یک به یک جدا میساختند، پوست از سرشان می کندند و سُرب مذاب در چشم و گوششان میریختند و بدن ایشان را دو نیم میکردند. دو مورد از دژخیمی های دیگر را نیز بیان میکنیم: یکی آنکه بدن مقصّر را چندان با شمشیر میکوفتند که استخوانهایش بشکند و نرم شود آنگاه آن را بر روی چرخی که مرکزش بر سر چوب عمودی منصوب بود می افکندند تا بمیرد. دیگری آنکه خرمنی از هیزم برپا کرده و آنرا از نفت خورش میدادند و آتش می زدند و بدن مقصّر را در آن میسوختند، لکن دهشتناک تر از اینها هم بوده و آن " نُه مرگ" است و شرح آن بدینگونه است که جلاد اول انگشتان دستها را قطع میکرد، دوم انگشتان پا را قطع میکرد، سوم دستها را از مچ قطع میکرد، چهارم پاها را از کعب(تقریبا مچ)
قطع میکرد، پنجم دو ساعد را از آرنج قطع میکرد، ششم دو ساق را از زانو قطع میکرد، هفتم گوشها را میبرید، هشتم بینی را میبرید و نهم و آخرالامر سر را قطع میکرد. جثه مقتولین را پیش ددان(حیوانات وحشی) می افکندند.
📚منبع:
وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، پروفسور کریستین سن،ترجمه مجتبی مینوی، تهران 1314
ص 105 ،106 ،171 ،172
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️وضع تاسف بار ایرانیان در دوره ساسانی. وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان،کریستین سن،ص 105
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️وضع تاسف بار ایرانیان در دوره ساسانی. وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان،کریستین سن،ص 105، 106
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️وضع تاسف بار ایرانیان در دوره ساسانی. وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان،کریستین سن،ص 171،172
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ طبق گفته موبد اردشیر خورشیدیان، اوستا چیست? ❌
⚠️دکتر اردشیر خورشیدیان، رئیس انجمن موبدان تهران ، در کتاب "دهش فرهنگی یا لُرک مینوی"، صفحه 42 تمامی کتاب های موبدان برجسته را، که برحسب ضرورت تا زمان ما نوشته شده اند، جزئی از اوستا به شمار آورده است! وی می نویسد:
«کتاب هایی که از زمان اشوزرتشت، تاکنون توسط موبدان بزرگ از روی ضرورت اجتماعی و سیاسی زمانه نوشته شده را مجموعاً "اوستا" می نامند»
این سخن یعنی کتابهایی که موبدانی چون رستم شهزادی، جهانگیر اوشیدری و خود او نوشته اند، جزئی از اوستا هستند!
این در حالیست که زرتشتی ها و زرتشتی زدگان در بسیاری از بحث ها منکر انتساب بخش هایی اصلی به اوستا مانند وندیداد میشوند منتظر توضیح زرتشتیان گرامی هستیم. رییس انجمن موبدان، اذعان دارد که کتب موبدان از زمان زرتشت تا کنون، جزو اوستا هستند و این نوشته ها، مجموعا اوستا نامیده میشوند.
📚 منبع:
دهش فرهنگی یا لُرک مینوی. دکتر موبد اردشیر خورشیدیان رییس انجمن موبدان تهران، صفحه 42
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️دکتر اردشیر خورشیدیان، رئیس انجمن موبدان تهران ، در کتاب "دهش فرهنگی یا لُرک مینوی"، صفحه 42 تمامی کتاب های موبدان برجسته را، که برحسب ضرورت تا زمان ما نوشته شده اند، جزئی از اوستا به شمار آورده است! وی می نویسد:
«کتاب هایی که از زمان اشوزرتشت، تاکنون توسط موبدان بزرگ از روی ضرورت اجتماعی و سیاسی زمانه نوشته شده را مجموعاً "اوستا" می نامند»
این سخن یعنی کتابهایی که موبدانی چون رستم شهزادی، جهانگیر اوشیدری و خود او نوشته اند، جزئی از اوستا هستند!
این در حالیست که زرتشتی ها و زرتشتی زدگان در بسیاری از بحث ها منکر انتساب بخش هایی اصلی به اوستا مانند وندیداد میشوند منتظر توضیح زرتشتیان گرامی هستیم. رییس انجمن موبدان، اذعان دارد که کتب موبدان از زمان زرتشت تا کنون، جزو اوستا هستند و این نوشته ها، مجموعا اوستا نامیده میشوند.
📚 منبع:
دهش فرهنگی یا لُرک مینوی. دکتر موبد اردشیر خورشیدیان رییس انجمن موبدان تهران، صفحه 42
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ کتابهایی که از زمان اشوزرتشت تا کنون توسط موبدان نوشته شده است را مجموعا "اوستا" می نامند. دهش فرهنگی یا لُرک مینوی، موبد اردشیر خورشیدیان،ص42
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌تناقض در نسکهای اوستا و نفرین اهورامزدا بر زرتشتیان و سایر انسانها❌
⚠️ در کتاب اوستا در بخش گاتهای یسنا، زرتشت میگوید: «اهورامزدا مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت و من از برای رسالت خویش از منش پاک تعلیم یافتم» که نشان دهنده این است که زرتشت دعوی پیامبری داشته ولی خب هیچ سندی دال بر اثبات نبوت زرتشت نیست و ابوریحان رحمه الله در کتاب آثارالباقیه زرتشت را مدعی دروغین پیامبری میداند که مجوس را فریب داد.
زرتشت در آیین ساده و بی آلایش خویش، بر ضد "قربانی" و فدیه و میزد و استعمال مسکرات که در مراسم مذهبی رواج تمام داشت می باشد، از جمله جاهائیکه در گاتها از قربانی منع میشود در گاتها 32 قطعه 12 و 14 میباشد که گفته شده: « نفرین تو باد ای مزدا بکسانیکه با فریاد شادمانی گاو را قربانی میکنند» . یعنی علنا کسانیکه گاو را قربانی میکنند مورد نفرین زرتشت و اهورامزدا هستند چه زرتشتی و چه غیر زرتشتی. سپس در قطعه 14 میگوید:
« دیر زمانی است که گرهما و کاویها تمام فکر و ذکر خود را برای ستم گماشته اند چه میپندارید که از این راه دروغ پرستان را یاری کنند و میگویند که گاو برای قربانی است» . که باز هم میبینید که اوستا و زرتشت، قربانی کردن گاو را جزو اعمال ستمکاران و یاری کنندگان دروغ پرستان میداند و آن را رفتاری زشت در آیین زرتشتی معرفی میکند.
⚠️ اما در تناقضی فاحش و آشکار در یشت های اوستا سخن از قربانی کردن گاو و گوسفند و اسب، توسط هوشنگ و فریدون و کی گشتاسب که اولین شاه زرتشتی است نموده. در گوش یشت اوستا کرده یک بند 3 بیان شده: « از برای او هوشنگ پیشدادی در بالای کوه زیبای مزدا آفریده، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد»
سپس در کرده سوم گوش یشت بند 13 بیان شده: « از برای او فریدون پسر آثویه از خاندان توانا در (مملکت) چهار گوشه (ورنه) صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد.. » و سپس در کرده هفتم گوش یشت در بند 29 بیان شده: « از برای او کی گشتاسب بلند همت روبروی آب دائیتیا، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد...»
اما در تیر یشت اوستا بند 58 هم بیان شده: « آنگاه اهورامزدا گفت از برای او ممالک آریایی باید زًور نثار کنند و برسم بگسترانند و از برای او ممالک آریایی باید یک گوسفند بریان کنند.. »
⚠️پرودز شروو (Prods Oktor Skjaervo) در ترجمه اوستا، گاتها، هات 28، بند 8 آورده است: «تو ای بهترین، که تمایل به بهترین نظم کیهانی را داری. من بهترینها را میخواهم... اکنون از تو میخواهم پاداش را به فْرَشَئوشترَه قهرمان و به من و به همهٔ کسانی که از آنان (قربانی) دریافت میکنی، بِدَهی...» حتی در نگاه دکتر شِروو، که استاد دانشکدهٔ زبانها و تمدن خاور نزدیکِ دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکاست، زرتشت طبق متن اوستا، نخستین کسی است که از سوی اهورامزدا مأمور به قربانی کردنِ حیوانات شد. (مقدمه هات 29)
حتی زرتشت اعلام میدارد که حاضر است همه چیز را برای اهورامزدا قربانی کند (هات 34، بند 6)
⚠️ اما روش وحشیانه و غیر انسانی قربانی کردن گاو توسط موبدان قابل توجه است که با چوب دستی به قدری بر سر گاو می کوبیدند تا بمیرد!
(پس نفرین اهورامزدا بر موبدان که گاو را قربانی میکنند طبق گاتهای اوستا)
ترجمه و شرح وندیداد، جلد 2، صفحه 613 از هاشم رضی (قسمت شرح) بیان شده.
‼️ این تناقض فاحش در اوستا و آیین زرتشت را چگونه میشود انکار کرد!!
از جهتی نفرین اهورامزدا را بر کسی میداند که گاو قربانی کند از طرفی اولین پادشاه زرتشتی طبق یشتهای اوستا هزار گاو قربانی میکند و حتی خود زرتشت اعتراف میکند که حاضر است برای اهورامزدا همه چیز را قربانی کند و حتی موبدان به طرزی دهشتناک گاو را قربانی میکنند. با این حساب نفرین اهورامزدا، هم شامل خود زرتشت است هم کی گشتاسب و هم موبدان و سایر زرتشتیان و حتی سایر انسانها که گاو را قربانی میکنند.
📚منابع:
گاتهای اوستا، ابراهیم پورداود، صفحه 91 و گاتهای 32 قطعه 12 و 14، صفحه 165 و 166
یشتهای اوستا، ابراهیم پورداود، گوش یشت، کرده 1 بند 3 صفحه 377 و کرده 3 بند 13 صفحه 381 و کرده 7 بند 29 صفحه 387. تیریشت اوستا، بند 58، صفحه 369
ترجمه و شرح وندیداد، هاشم رضی، جلد 2 ، صفحه 613 (قسمت شرح)
ترجمه اوستا، گاتها، پرودز شروو، هات 28 بند 8 و مقدمه هات 29 و هات 34 بند 6
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ در کتاب اوستا در بخش گاتهای یسنا، زرتشت میگوید: «اهورامزدا مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت و من از برای رسالت خویش از منش پاک تعلیم یافتم» که نشان دهنده این است که زرتشت دعوی پیامبری داشته ولی خب هیچ سندی دال بر اثبات نبوت زرتشت نیست و ابوریحان رحمه الله در کتاب آثارالباقیه زرتشت را مدعی دروغین پیامبری میداند که مجوس را فریب داد.
زرتشت در آیین ساده و بی آلایش خویش، بر ضد "قربانی" و فدیه و میزد و استعمال مسکرات که در مراسم مذهبی رواج تمام داشت می باشد، از جمله جاهائیکه در گاتها از قربانی منع میشود در گاتها 32 قطعه 12 و 14 میباشد که گفته شده: « نفرین تو باد ای مزدا بکسانیکه با فریاد شادمانی گاو را قربانی میکنند» . یعنی علنا کسانیکه گاو را قربانی میکنند مورد نفرین زرتشت و اهورامزدا هستند چه زرتشتی و چه غیر زرتشتی. سپس در قطعه 14 میگوید:
« دیر زمانی است که گرهما و کاویها تمام فکر و ذکر خود را برای ستم گماشته اند چه میپندارید که از این راه دروغ پرستان را یاری کنند و میگویند که گاو برای قربانی است» . که باز هم میبینید که اوستا و زرتشت، قربانی کردن گاو را جزو اعمال ستمکاران و یاری کنندگان دروغ پرستان میداند و آن را رفتاری زشت در آیین زرتشتی معرفی میکند.
⚠️ اما در تناقضی فاحش و آشکار در یشت های اوستا سخن از قربانی کردن گاو و گوسفند و اسب، توسط هوشنگ و فریدون و کی گشتاسب که اولین شاه زرتشتی است نموده. در گوش یشت اوستا کرده یک بند 3 بیان شده: « از برای او هوشنگ پیشدادی در بالای کوه زیبای مزدا آفریده، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد»
سپس در کرده سوم گوش یشت بند 13 بیان شده: « از برای او فریدون پسر آثویه از خاندان توانا در (مملکت) چهار گوشه (ورنه) صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد.. » و سپس در کرده هفتم گوش یشت در بند 29 بیان شده: « از برای او کی گشتاسب بلند همت روبروی آب دائیتیا، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد...»
اما در تیر یشت اوستا بند 58 هم بیان شده: « آنگاه اهورامزدا گفت از برای او ممالک آریایی باید زًور نثار کنند و برسم بگسترانند و از برای او ممالک آریایی باید یک گوسفند بریان کنند.. »
⚠️پرودز شروو (Prods Oktor Skjaervo) در ترجمه اوستا، گاتها، هات 28، بند 8 آورده است: «تو ای بهترین، که تمایل به بهترین نظم کیهانی را داری. من بهترینها را میخواهم... اکنون از تو میخواهم پاداش را به فْرَشَئوشترَه قهرمان و به من و به همهٔ کسانی که از آنان (قربانی) دریافت میکنی، بِدَهی...» حتی در نگاه دکتر شِروو، که استاد دانشکدهٔ زبانها و تمدن خاور نزدیکِ دانشگاه هاروارد ایالات متحده آمریکاست، زرتشت طبق متن اوستا، نخستین کسی است که از سوی اهورامزدا مأمور به قربانی کردنِ حیوانات شد. (مقدمه هات 29)
حتی زرتشت اعلام میدارد که حاضر است همه چیز را برای اهورامزدا قربانی کند (هات 34، بند 6)
⚠️ اما روش وحشیانه و غیر انسانی قربانی کردن گاو توسط موبدان قابل توجه است که با چوب دستی به قدری بر سر گاو می کوبیدند تا بمیرد!
(پس نفرین اهورامزدا بر موبدان که گاو را قربانی میکنند طبق گاتهای اوستا)
ترجمه و شرح وندیداد، جلد 2، صفحه 613 از هاشم رضی (قسمت شرح) بیان شده.
‼️ این تناقض فاحش در اوستا و آیین زرتشت را چگونه میشود انکار کرد!!
از جهتی نفرین اهورامزدا را بر کسی میداند که گاو قربانی کند از طرفی اولین پادشاه زرتشتی طبق یشتهای اوستا هزار گاو قربانی میکند و حتی خود زرتشت اعتراف میکند که حاضر است برای اهورامزدا همه چیز را قربانی کند و حتی موبدان به طرزی دهشتناک گاو را قربانی میکنند. با این حساب نفرین اهورامزدا، هم شامل خود زرتشت است هم کی گشتاسب و هم موبدان و سایر زرتشتیان و حتی سایر انسانها که گاو را قربانی میکنند.
📚منابع:
گاتهای اوستا، ابراهیم پورداود، صفحه 91 و گاتهای 32 قطعه 12 و 14، صفحه 165 و 166
یشتهای اوستا، ابراهیم پورداود، گوش یشت، کرده 1 بند 3 صفحه 377 و کرده 3 بند 13 صفحه 381 و کرده 7 بند 29 صفحه 387. تیریشت اوستا، بند 58، صفحه 369
ترجمه و شرح وندیداد، هاشم رضی، جلد 2 ، صفحه 613 (قسمت شرح)
ترجمه اوستا، گاتها، پرودز شروو، هات 28 بند 8 و مقدمه هات 29 و هات 34 بند 6
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ اهورمزدا زرتشت را برانگیخت تا آئینش بر ضد قربانی کردن گاو و.... باشد. گاتهای اوستا، پورداود، ص91
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ نفرین اهورامزدا بر کسانی که گاو را قربانی می کنند. گاتهای اوستا، پورداود، ص165
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ قربانی کردن گاو از اخلاقیات ستمکاران و یاری کنندگان دروغ پرستان. گاتهای اوستا، پورداود، ص166
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ قربانی کردن هزار گاو برای اهورمزدا بوسیله هوشنگ پیشدادی. یشتهای اوستا، گوش یشت، کرده 1 بند3، ص 377، ابراهیم پورداود
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ قربانی کردن هزار گاو توسط فریدون . یشتهای اوستا، گوش یشت، کرده 3، بند 13، ص381، ابراهیم پورداود
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ قربانی کردن هزار گاو توسط کی گشتاسب. گوش یشت اوستا، کرده7، بند 29،ص387. کشتن و بریان کردن گوسفند برای ممالک آریایی، تیریشت، بند 58، ص 369، پورداود
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️ قربانی کردن گاو به شکلی وحشیانه توسط موبدان زرتشتی. ترجمه و شرح وندیداد، ج2، ص 613 (قسمت شرح)، هاشم رضی
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
⚠️جوانان زرتشتی متوجه خرافی بودن آیین خود شده اند و اذعان موبد اردشیر خورشیدیان به کاهش شدید جمعیت زرتشتیان. دهش فرهنگی یا لُرک مینوی،ص 285
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
❌ ناجوانمردی و فریبکاری سورنا، سردار اشکانی مقابل کراسوس سردار رومی❌
⚠️اُرُد اشکانی با طرح نقشه برای جنگ با رومیان، سردار خود، "سورنا" را با سپاهی به سوی رومیان روانه کرد وخودش عازم جنگ با "آرتاباز" حاکم ارمنستان شد. هدف اُرُد از اینکار این بوده که میخواسته ابتدائا سورنا با رومیان وارد جنگ شود و خود، در کنار بماند تا اگر ضرورت حاصل شد مداخله کند. اما چون کراسوس از مردان معروف روم بود و شرافت ایجاب میکرد که اُرُد، خود به جنگش برود. سورنا از معتبرترین خاندانهای پارت در ثروت و کفایت و حسن شهرت و شجاعت بود، در زیبایی و برازندگی مرد اول زمانه خود بود. اما بسیار تجملاتی و هوسران، زیرا در مسافرتهای جنگی هزار شتر بار و بنه او را حمل میکرد و 200 ارابه حرمسرای او را جابجا می نمود. در جنگ بین کراسوس و سورنا، رومیان شکست سختی خوردند و تلفات بسیار دادند و شبانه عقب نشینی کردند و اشکانیان ترجیح دادند شبانه به تعاقبشان نپردازند و صبح وارد اردوگاهشان شدند و پانزده هزار نفر را کشتند سپس به تعاقب دیگر رومیان، من جمله سردار کراسوس بنام "بارگون تنیوس" پرداختند و او و یارانش را کشتند. بجز بیست نفر که با خنجرهای برهنه با شدت و سرعت به صفوف اشکانیان زدند و آنان راه دادند تا از میان صفوف عبور کنند و به شهر "حران" رسیدند.
⚠️ناجوانمردی و فریبکاری اول سورنا.
چون سورنا حدس میزد که کراسوس در شهر حران باشد اما مطمئن نبود ازین امر، لذا نیرنگی بکار برد تا مطمئن شود که کراسوس در شهر است. در نتیجه سورنا یکی از همراهان خود را به پای دیوار شهر رساند تا کراسوس و کاسیوس را صدا بزنند و بگویند که سورنا قصد ملاقات و مذاکره برای صلح دارد و کراسوس هم پذیرفت. به محض اینکه سورنا خاطر جمع شد کراسوس در شهر است و میتواند محاصره اش کند، فردای آن روز تمام سپاهیان خود را مقابل دروازه شهر فرستاد و پارتها به رومیان هزاران ناسزا گفتند و حکم کردند که کاسیوس و کراسوس را باید دستو پا بسته تسلیم نمایند والا انتظار هیچ رحم و شفقتی نداشته باشند. رومیان ازین غدر(خیانت و پیمان شکنی) و حیلت بسیار ملول(اندوهگین) شدند و تصمیم به فرار گرفتند. در واقع سورنا در عین ناجوانمردی قول و قرار خود را برای صلح و مذاکره زیر پا گذاشت و چون مطمئن شد که کراسوس در شهر است، فریبکاری خود را اثبات کرد.
⚠️ناجوانمردی و فریبکاری دوم سورنا.
رومیان تصمیم گرفتند که فرار کنند. پنج هزار تن از رومیان به فرماندهی "اوکتاویوس" که مرد نیکی بود به منطقه "سیناکا" رسیدند و کراسوس هم یک ربع فرسنگ بیشتر نمانده بود به اوکتاویوس برسد که طلیعه صبح تابیدن گرفت. ناگهان دشمن سر رسید و کراسوس خود را به پای تپه ای رساند. اوکتاویوس از دور وضعیت را دید و با یارانش برای نجات کراسوس به پارتها حمله کرد و پارتها عقب نشستند. سربازان رومی با سپرهای فراخ اطراف کراسوس را احاطه کردند تا باران تیر پارتها باعث مرگ کراسوس نشود و خودشان با جانفشانی هلاک شوند. سورنا دید که کار به کندی پیش میرود و اگر رومیان به ارتفاعات برسند غلبه بر آنان غیر ممکن است، لذا دوباره به فکر حیله افتاد. بدین قرار که چند نفر اسرا را آزاد کرد و به آنها گفت که پادشاه اشکانی قصد جنگ با رومیان ندارد، بلکه بالعکس مایل است با عمل درخشان و جوانمردانه ای صلح و صفا را بین دو ملت برقرار سازد. لذا سورنا مقابل رومیان قرار گرفت و گفت: اگر رومیان قدرت و ضربت پادشاه اشکانی را بدین شدت تحمل کرده اند از راه اجبار و اکراه بوده، چه اگر ایرانیان چنین نمیکردند رومیان بیشتر شدت عمل نشان میدادند. اما حالا نوبت فرارسیده که مشمول رأفت و ملاطفت شاه ایران گردند. زیرا او مایل به صلح است و پس از صلح رومیان به هرکجا که مایل باشند حرکت کنند. رومیان سخنان سورنا را شنیدند ولی کراسوس که چندین بار گول سخنان چرب و نرم و پُرحیلت سردار ایران را خورده بود، تن به قضا نمیداد تا اینکه فریاد اعتراض سربازانش بلند شد، کراسوس سعی کرد که آنان را متقاعد کند که چون نزدیک شب است و چون شب فرا رسد به کوهستانها برسند نجات خواهند یافت ولی چون دید که سربازان اسلحه برداشتند و قصد شورش دارند، ناچار یکه و تنها بسوی دشمن حرکت کرد سپس گفت: « ای اوکتاویوس و ای پترنیوس شاهد باشید که چگونه مرا مجبور میکنند و همگی ناظر باشید که مرا به اجبار و با ننگ و فشار روانه کردند با وجود این استدعایم این است که اگر ازین مهلکه نجات یافتید و هرکجا باشید و هروقت فرصتی دست داد، اعلام نمایید که کراسوس به هلاکت رسید اما نه بعلت اینکه هموطنانش خود را تسلیم دشمنان کردند. بلکه بدین سبب که دشمنان با او به غدر(خیانت و پیمان شکنی) و حیلت رفتار کردند»
📚 منبع:
حیات مردان نامی، پلوتارک، جلد سوم، ترجمه رضا مشایخی، صفحه 72 و 84تا87
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️اُرُد اشکانی با طرح نقشه برای جنگ با رومیان، سردار خود، "سورنا" را با سپاهی به سوی رومیان روانه کرد وخودش عازم جنگ با "آرتاباز" حاکم ارمنستان شد. هدف اُرُد از اینکار این بوده که میخواسته ابتدائا سورنا با رومیان وارد جنگ شود و خود، در کنار بماند تا اگر ضرورت حاصل شد مداخله کند. اما چون کراسوس از مردان معروف روم بود و شرافت ایجاب میکرد که اُرُد، خود به جنگش برود. سورنا از معتبرترین خاندانهای پارت در ثروت و کفایت و حسن شهرت و شجاعت بود، در زیبایی و برازندگی مرد اول زمانه خود بود. اما بسیار تجملاتی و هوسران، زیرا در مسافرتهای جنگی هزار شتر بار و بنه او را حمل میکرد و 200 ارابه حرمسرای او را جابجا می نمود. در جنگ بین کراسوس و سورنا، رومیان شکست سختی خوردند و تلفات بسیار دادند و شبانه عقب نشینی کردند و اشکانیان ترجیح دادند شبانه به تعاقبشان نپردازند و صبح وارد اردوگاهشان شدند و پانزده هزار نفر را کشتند سپس به تعاقب دیگر رومیان، من جمله سردار کراسوس بنام "بارگون تنیوس" پرداختند و او و یارانش را کشتند. بجز بیست نفر که با خنجرهای برهنه با شدت و سرعت به صفوف اشکانیان زدند و آنان راه دادند تا از میان صفوف عبور کنند و به شهر "حران" رسیدند.
⚠️ناجوانمردی و فریبکاری اول سورنا.
چون سورنا حدس میزد که کراسوس در شهر حران باشد اما مطمئن نبود ازین امر، لذا نیرنگی بکار برد تا مطمئن شود که کراسوس در شهر است. در نتیجه سورنا یکی از همراهان خود را به پای دیوار شهر رساند تا کراسوس و کاسیوس را صدا بزنند و بگویند که سورنا قصد ملاقات و مذاکره برای صلح دارد و کراسوس هم پذیرفت. به محض اینکه سورنا خاطر جمع شد کراسوس در شهر است و میتواند محاصره اش کند، فردای آن روز تمام سپاهیان خود را مقابل دروازه شهر فرستاد و پارتها به رومیان هزاران ناسزا گفتند و حکم کردند که کاسیوس و کراسوس را باید دستو پا بسته تسلیم نمایند والا انتظار هیچ رحم و شفقتی نداشته باشند. رومیان ازین غدر(خیانت و پیمان شکنی) و حیلت بسیار ملول(اندوهگین) شدند و تصمیم به فرار گرفتند. در واقع سورنا در عین ناجوانمردی قول و قرار خود را برای صلح و مذاکره زیر پا گذاشت و چون مطمئن شد که کراسوس در شهر است، فریبکاری خود را اثبات کرد.
⚠️ناجوانمردی و فریبکاری دوم سورنا.
رومیان تصمیم گرفتند که فرار کنند. پنج هزار تن از رومیان به فرماندهی "اوکتاویوس" که مرد نیکی بود به منطقه "سیناکا" رسیدند و کراسوس هم یک ربع فرسنگ بیشتر نمانده بود به اوکتاویوس برسد که طلیعه صبح تابیدن گرفت. ناگهان دشمن سر رسید و کراسوس خود را به پای تپه ای رساند. اوکتاویوس از دور وضعیت را دید و با یارانش برای نجات کراسوس به پارتها حمله کرد و پارتها عقب نشستند. سربازان رومی با سپرهای فراخ اطراف کراسوس را احاطه کردند تا باران تیر پارتها باعث مرگ کراسوس نشود و خودشان با جانفشانی هلاک شوند. سورنا دید که کار به کندی پیش میرود و اگر رومیان به ارتفاعات برسند غلبه بر آنان غیر ممکن است، لذا دوباره به فکر حیله افتاد. بدین قرار که چند نفر اسرا را آزاد کرد و به آنها گفت که پادشاه اشکانی قصد جنگ با رومیان ندارد، بلکه بالعکس مایل است با عمل درخشان و جوانمردانه ای صلح و صفا را بین دو ملت برقرار سازد. لذا سورنا مقابل رومیان قرار گرفت و گفت: اگر رومیان قدرت و ضربت پادشاه اشکانی را بدین شدت تحمل کرده اند از راه اجبار و اکراه بوده، چه اگر ایرانیان چنین نمیکردند رومیان بیشتر شدت عمل نشان میدادند. اما حالا نوبت فرارسیده که مشمول رأفت و ملاطفت شاه ایران گردند. زیرا او مایل به صلح است و پس از صلح رومیان به هرکجا که مایل باشند حرکت کنند. رومیان سخنان سورنا را شنیدند ولی کراسوس که چندین بار گول سخنان چرب و نرم و پُرحیلت سردار ایران را خورده بود، تن به قضا نمیداد تا اینکه فریاد اعتراض سربازانش بلند شد، کراسوس سعی کرد که آنان را متقاعد کند که چون نزدیک شب است و چون شب فرا رسد به کوهستانها برسند نجات خواهند یافت ولی چون دید که سربازان اسلحه برداشتند و قصد شورش دارند، ناچار یکه و تنها بسوی دشمن حرکت کرد سپس گفت: « ای اوکتاویوس و ای پترنیوس شاهد باشید که چگونه مرا مجبور میکنند و همگی ناظر باشید که مرا به اجبار و با ننگ و فشار روانه کردند با وجود این استدعایم این است که اگر ازین مهلکه نجات یافتید و هرکجا باشید و هروقت فرصتی دست داد، اعلام نمایید که کراسوس به هلاکت رسید اما نه بعلت اینکه هموطنانش خود را تسلیم دشمنان کردند. بلکه بدین سبب که دشمنان با او به غدر(خیانت و پیمان شکنی) و حیلت رفتار کردند»
📚 منبع:
حیات مردان نامی، پلوتارک، جلد سوم، ترجمه رضا مشایخی، صفحه 72 و 84تا87
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
👇👇👇👇👇👇👇
⚠️ ناجوانمردی و فریبکاری سورنا سردار اشکانی مقابل کراسوس سردار رومی. حیات مردان نامی،پلوتارک، ج 3، ترجمه مشایخی،ص72، 84تا 87
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory
✅ ناگفته های ایران باستان
🆔 @IRRealHistory