یادداشتهای مُعَوَّجْ
زن شرقیای که پیشاپیش خودش رو از نیروهای اطرافش(چه رسانه، چه سینما و غیره و ذالک) منتزع میکنه و در ناخودآگاهش چیزی جز یک تصویر ایدهآل از «زن آزاد، مترقی، غربی(یا هر کوفت و زهرمار دیگری)» نیست، میلش رو پر کردن همون خلاء تعریف کرده! ولی این میل خلاء نیست!…
مشکل دوستانم همیشه این بوده به راحتی جواز قضاوت رو برا خودشون صادر میکنن... انگار که با ضمیمه کردن این نیروها بخوام "واقعیت" موردعلاقه حاکمیت رو بازنمایی کنم...
نخیر آقایون! این شمایید که جریانها رو از روابطشون قطع میکنید! این شمایید که مرتکب تقلیلگرایی میشید و آگاهانه یا ناآگاهانه "واقعیت" دلخواه کسانی رو بازنمایی میکنید! در چارچوب فکری دلوز اصلا "واقعیت" ناب و پیشینیای وجود نداره که یه شخص بیطرف(؟) بتونه تجربهش کنه و بعد به راحتی به تفسیر و تاویلهای مخالفش نسبت حکومتی یا بسیجی بودن بزنه!(چقدر محضکه بدون هیچ سوالی یک هویت ساختگی به بقیه میدید) "واقعیت" همواره تولید میشده! واقعیتی که در گذشته از خلال اتصالات ماشین چشم و گوش در کارخونه ناخودآگاه تولید میشد، الان توسط اتصالات همین ماشینها به گوشی هوشمندی که شما در شیرینترین خوابتون اون رو دستگاه ثبت و ضبط صادقانه حقیقت(؟) میبینید، "تولید" میشه!
نخیر آقایون! این شمایید که جریانها رو از روابطشون قطع میکنید! این شمایید که مرتکب تقلیلگرایی میشید و آگاهانه یا ناآگاهانه "واقعیت" دلخواه کسانی رو بازنمایی میکنید! در چارچوب فکری دلوز اصلا "واقعیت" ناب و پیشینیای وجود نداره که یه شخص بیطرف(؟) بتونه تجربهش کنه و بعد به راحتی به تفسیر و تاویلهای مخالفش نسبت حکومتی یا بسیجی بودن بزنه!(چقدر محضکه بدون هیچ سوالی یک هویت ساختگی به بقیه میدید) "واقعیت" همواره تولید میشده! واقعیتی که در گذشته از خلال اتصالات ماشین چشم و گوش در کارخونه ناخودآگاه تولید میشد، الان توسط اتصالات همین ماشینها به گوشی هوشمندی که شما در شیرینترین خوابتون اون رو دستگاه ثبت و ضبط صادقانه حقیقت(؟) میبینید، "تولید" میشه!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
لان توسط اتصالات همین ماشینها به گوشی هوشمندی که شما در شیرینترین خوابتون اون رو دستگاه ثبت و ضبط صادقانه حقیقت(؟) میبینید، "تولید" میشه!
همین دستگاه هوشمنده که این ظرفیت دهشتناک رو داره با انتشار و بازنشر حداکثری چندتا ویدئو و عکس از یه عده ارتشی معلومالحال، جوری "واقعیت" رو بازنمایی کنه که انگار ج.ا در حال از دست دادن کامل نیروهاشه! شاید اگر واسطهای بنام گوشی وجود نمیداشت، این واقعیت حتی خندهدار جلوه میکرد!
بله فرآیند خودشناسی کاری بیاندازه دردناکه! اصلا شبیه کتابهای زرد روانشناسی نیست! اینکه شما بخواید از روابطی که "هویت"تون ساخته کنده شید بینهایت سخت و عذابآوره...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
زن مسلمان در سه راهی سنت، فمینیسم و استعمار
پوشش خودش نمادی از مقاومت است! مقاومت در برابر مغزهای استعمارزده...
این همون موقعیت تکین ماست! پوشش به مثابه مقاومت در برابر دستگاه هژمونیک غرب، سرمایهداری و بدنهای اسیر ایرانیاش...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
این همون موقعیت تکین ماست! پوشش به مثابه مقاومت در برابر دستگاه هژمونیک غرب، سرمایهداری و بدنهای اسیر ایرانیاش...
علیه نظم نمادین سرمایهداری جهانی و محصولات فرهنگیاش! هر فمینیستی غیر از فمینیسم پسااستعمارگرا در بهترین حالت مردسالاری تقلیلیافته است...
هر انسانی یک موسیقیه که در عین تفاوتها و نوسانات زندگیش، ریتم، ضرباهنگ و پیوستگیش رو حفظ میکنه...
جدای همه این بحثها و حواشی به نظرم طرح این پرسش برای مخاطبان احتمالیم خیلی مهم باشه... این که چه مبنایی این توهم رو در ما به وجود میاره که فکر کنیم «عرف» ارزشی آسمانی داره؟(این البته فرق داره با نادیده گرفتنش در مطالعات اخلاقی و اجتماعی)
هم برای من هم برای شما پیش اومده و پیش خواهد آمد که حساسیتها و معیارهای زیباشناختیمون به موازات جامعه تغییر رادیکالی کنه!
چه چیزی باعث میشه در اون دقیقه نقد، همچین ستون فکری متزلزلی رو مبنای «حقیقی» ارزشگذاری قرار بدیم؟
یادداشتهای مُعَوَّجْ
از منظر میرچا الیاده، اسطورهها نقشی بنیادین در ارتباط انسان با امر قدسی و خلق فضایی معنابخش ایفا میکنند - در این چارچوب، روایت زک اسنایدر از سوپرمن را باید کوششی برای «قدسیسازی» (Sacralization) و ظهور امر قدسی (Hierophany) در زمان و مکان عرفی، که جهان…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرگ جاناتان کنت هنگامی که کلارک میتوانست راه دیگری بیابد، نمونهٔ عملی آگاپه است: عشقی بیقید که محاسبه منفعت فردی را کنار میزند. این نوع محبت در آموزه آگوستین قدیس، فراتر از احساس انسانیست و بهمثابه امری الهی شهرت مییابد. کلارک با پذیرش فقدان، معنیای از فیض ایجاد میکند که فضا را برای ظهور منجی باز میگشاید.
و قربانی نهایی او نقطه عطفی است که زمان خطی را میشکند. آگوستین میان کرونوس و کایروس تمایز مینهد؛ مرگ سوپرمن کایروس را وارد روایت میکند: لحظهای که تاریخ متنی از فیض دریافت میکند و روایت جمعی دگرگون میشود. پس از مرگ، حضوری معنوی و تأثیرگذاری تاریخی آغاز میشود که دیگر با تقویم و شمارش زمان قابل سنجش نیست.
کلارک در انتخاب مرگ نه صرفا تکانه احساسی که انتخابی آگاهانه و اخلاقی انجام میدهد که عقل دنیاپسند آن را بیثمر میداند. کیرکگور میگوید ایمان به «محال» یا به آنچه عقل اجازه نمیدهد، نیاز دارد. سوپرمن بهعنوان شوالیه ایمان، انتخاب میکند تا «محال» را تحقق بخشد: مرگی که جهان را امکان بازتعریف معنای جمعی میدهد.