یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
عامل پدیدار شدن
همه سرمایه‌داری و مدرنیته غربی رو جا می‌ندازن...
ته همه این ساده‌سازی‌ها این میشه که میگن جنبش ژینایی که تماما قوامش به تئوری توطئه و هویت‌سازی‌های کاذب(ارزشی، بسیجی، لباس‌شخصی و ساندیسی) بود یک جنبش دلوزیه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
تئوری توطئه
الانم که این شروین ترانه‌سراشونم مهره خود نظام شده...
منطق اینا حکم می‌کنه به کسی که همزمان با سیگار کشیدن، با باد معده‌ش روی بوم نقاشی اثر خلق می‌کنه یک برچسب هنرمند خلاق، انقلابی و دلوزی نسبت بدیم...
بنده تفکرات امروزم رو مدیون اساتید و روشنفکرای ایرانی می‌دونم...
شاید اگه اون‌ها نبودن، هیچ‌وقت آنتی روشنفکر نمی‌شدم...
«نه تو دلوز رو نفهمیدی‌ها، نه تو فوکو رو نفهمیدی‌ها» بحث‌هایی هست که فقط به درد کافه نشین‌ها می‌خوره...
مسئله اصلی اینه که با اراجیف این بزرگواران چه اراجیفی میشه تولید کرد که به درد امروز ایران ما میخوره.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
«نه تو دلوز رو نفهمیدی‌ها، نه تو فوکو رو نفهمیدی‌ها» بحث‌هایی هست که فقط به درد کافه نشین‌ها می‌خوره... مسئله اصلی اینه که با اراجیف این بزرگواران چه اراجیفی میشه تولید کرد که به درد امروز ایران ما میخوره.
واقعا تو این فضای آنتاگونیستی ارزشی-براندازی(که نیازی نمیبینم یادآوری کنم چه چیز یا چیزهایی همچین دوگانه نادرستی رو القا کرد) و بازی مضحک چپ و راست‌های ایرانی(ترجیح میدم اسمش رو جنگ برچسب‌ها بذارم) نیاز به متفکرین پساساختارگرا حس میشه...
هر موقع احساس غرور کردید یه سر به بهشت زهرا بزنید.
البته همین که می‌فهمید مغرور شدید شما رو خیلی از دیگران جلو می‌ندازه.
خیلی‌ها همینم درک نمی‌کنن!(من‌جمله خودم)
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
اگر ناچار به انتخاب بین دو جبهه باشیم، باز هم این سرسپردگی دومی بهتر از اولی است...
Staying stratified -organized, signified, subjected- is not the worst that can happen; the worst that can happen is if you throw the strata into demented or suicidal collapse, which brings them back down on us heavier than ever.

A thousand Plateaus/D&G
ماندن در حالت لایه‌بندی‌شده -سازمان‌یافته، مدلول، سوژه‌شده(فرمان‌بردار)- بدترین چیزی نیست که ممکن است رخ دهد؛ بدترین حالت زمانی است که لایه‌ها را در فروپاشی دیوانه‌وار یا خودکشی بیفکنی، که آن‌ها را سنگین‌تر از پیش بر سرمان فرود می‌آورد...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
عنصر مقوم میل به برخی "تغییرات" زمانی که در اذهانمان یک مفهوم ایده‌آل می‌سازیم چیست؟ امر منفی، نگاتیو یا به تعبیر بهتر فقدان، کمبود و پوچی..
زن شرقی‌ای که پیشاپیش خودش رو از نیروهای اطرافش(چه رسانه، چه سینما و غیره و ذالک) منتزع می‌کنه و در ناخودآگاهش چیزی جز یک تصویر ایده‌آل از «زن آزاد، مترقی، غربی(یا هر کوفت و زهرمار دیگری)» نیست، میلش رو پر کردن همون خلاء تعریف کرده! ولی این میل خلاء نیست! تماما سیاسیه! سود کسانی در سوق پیدا کردن زنان ایرانی به همچین چیزاهاییست...
چپ‌های عاقل‌تر میگن جنبش ژینا رو راست‌ها تصاحب کردن.
ولی عاقل‌تر از اونا کسایی‌اند که می‌دونن چرا نتانیاهو خیلی قبل‌تر از این رخداد در کنگره‌ از لزوم توسعه شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌ای‌شون در ایران صحبت می‌کنه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
نیروهای اطرافش
در کارخونه ناخودآگاه دلوز، حتی عبور یه مگس هم در انفصالات و اتصالات ماشین میل تاثیر می‌ذاره... من نمی‌فهمم اینا چطور خودشون رو رها شده میدونن! واقعا این حد از هم‌پوشانی سوژه‌های جنبش با تصویرسازی رسانه‌ای، هویت‌سازی‌ها، دیگرسازی‌ها و... شگفت‌آوره! چطور میتونیم ادعا کنیم که خطوط گریزی در جنبش مشاهده کردیم؟ یا بگیم جنبش دلوزیه؟
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
ا کمترین سوگیری شناختی(حذف کاملش ناممکنه) اعم از اخلاقی، تجویزی، سیاسی و... تحلیل کنیم،
همون‌طور که اینجا اشاره کردم، من نمیتونم خود جنبش رو در چارچوب فکری دلوز قضاوت ارزش‌شناختی کنم. نه تنها این جنبش(که سویه‌های فاشیستی اون شاید زیاد محرز نبوده باشه)، که حتی یه جنبش فاشیستی هم نمی‌تونم قضاوت کنم! بیشتر سعی کردم با یه نگاه کلان، مقصد تبعاتش رو(شکاف اجتماعی بین مردم و فضای آنتاگونیستی‌ای که الان ملایم‌تر شده) فروپاشی ترسیم کنم.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
دست‌کم میتونیم بگیم جنبش سوای تمام دستاوردهای منفی‌ای که داشته، از این جهت که حساسیت جامعه ایران رو نسبت به زن‌ستیزی افزایش داده، مثبت بوده.
و فکر می‌کنم اینه نگاهی که دلوز ازمون می‌خواد داشته باشیم... بدون صف‌بندی ایدئولوژیک تحرکات، بدون مقوله‌بندی اونا ذیل مفاهیم کلی(چپ، راست، ارزشی، براندازی و سایر برچسب‌ها) به این توجه کنیم که ازش می‌تونیم چه چیز‌های نوینی تولید کنیم؟ چه خطوط گریزی رو کشف کنیم؟ و نهایتا تفاوت‌ها رو تکرار کنیم...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
از زاویه دیگری، چپ‌ها با "انتزاعِ" ارزش‌های فرهنگی اروپایی از شدن‌ها و فرآیندها و بستر اجتماعی-تاریخی‌شان و سپس جهانی‌‌سازی آن‌ها، یک پیرو و مقلدی کور از غرب محسوب می‌شوند نه یک مُکَرِّری خلاق به معنای دلوزی‌اش! در واقع به لسان میشل فوکو: جهان سوم جایی است…
باید مراقب مواجهات بود.. بیش از متون باید از خیالات ترسید! بیش از اصوات از "تصاویر"... بنابراین بیش از کتاب باید در تماشای فیلم محتاط بود... فیلم‌ها این استعداد را دارند که ایده مقاومت را در یک "تصویر" متجلی کنند! آن‌ها مخاطب را مجاب می‌کنند که در آن "تصویر" آزادی را بجوید... خودش را با آن "تصویر" تطابق دهد! مخاطب ضابطه و خط‌کش‌اش را در قضاوت‌هایش همان "تصویر" قرار می‌دهد... اما مقاومت هیچ الگوی جهان‌شمولی ندارد! آنچه در فرانسه مقاومت خوانده می‌شود در تهران چیزی جز بردگی نیست! امروزه و در زمانه درنوردیده شدن فرهنگ‌ها با واسطه‌ای به نام تکنولوژی، باید بیش از روزهای دیگر بر تکینگی موقعیت‌ها تاکید کرد... بر این‌ نکته که: «مقاومت کالا نیست که بتوان آن را کپی کرد!»
در کتاب‌خوانی هم باید محتاط بود! به اعتقاد من کتاب تنها برای شخصی مفید است که قبل‌تر خودش را ساخته باشد! به بیان تولستوی، همواره قبل‌ از تغییر جهان، به تغییر خودش فکر می‌کند!

از هر کتابی می‌توان سواستفاده کرد! چه مقدس باشد چه فلسفه و چه علم...
سواد را با کتاب نباید اندازه گرفت! بلکه با خودساختگی...