𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
این مورد از مصادیق درونیسازی فرهنگ مردسالار هست. وقتی مردسالاری غالب باشه، زن برای پذیرفته شدن در اجتماع، مجبوره فرهنگ مردسالار رو درونیسازی و با قواعد این دنیا بازی کنه. چیزی شبیه به پدیده یهودیان برگزیده در آلمان نازی. یهودیان برگزیده یه عده یهودی خاص…
بازیگر اصلی تمام حرفاشون ترکیب «جامعه مردسالار ما» هست؛ یعنی در ابتدا بحث رو جنسیتی میکنه اما نه از اون جهت که خاستگاه این مهم طبیعت باشه! بلکه جامعه! در واقع میخواد بگه نگاه کالا بودگی به زن برآمده از جامعه و فرهنگ عقبمانده ایرانیهاست...
به راحتی میشه ازش ایراد گرفت: اولا این نگاه منحصر به ایران نیست و حتی در آمریکا رپرهای آمریکایی زنان رو عینا به همین شکل خطاب میکنن و اتفاقا همین انتقادات بهشون وارد میشه(به موسیقی هم خلاصه نمیشه!) اما تفاوتشون با ما اینه که انتقاداتشون نه از نظرگاه اخلاقی بلکه زیباشناختیست...
ثانیا این نگاه برساخت جامعه نیست و ما میبینم در جای جای دنیا همه جوامع با همین مشکل سروکله میزنن، طوریکه فمینیستهای چپ با بدفهمی ریشه این معضل رو به سرمایهداری پیوست دادن و حتی در دهه هفتاد گروهی از فمنیستهای رادیکال خواستار جداسازی کامل جوامع مردان از زنان شدن! اگر فکر میکنید مشکل روانی داشتن خب نه، اونها هم از تجاوز و ابژه جنسی بودن خسته شده بودن و به همین خاطر علت این مشکل رو در "ذات" مردان جستوجو میکردن...
به راحتی میشه ازش ایراد گرفت: اولا این نگاه منحصر به ایران نیست و حتی در آمریکا رپرهای آمریکایی زنان رو عینا به همین شکل خطاب میکنن و اتفاقا همین انتقادات بهشون وارد میشه(به موسیقی هم خلاصه نمیشه!) اما تفاوتشون با ما اینه که انتقاداتشون نه از نظرگاه اخلاقی بلکه زیباشناختیست...
ثانیا این نگاه برساخت جامعه نیست و ما میبینم در جای جای دنیا همه جوامع با همین مشکل سروکله میزنن، طوریکه فمینیستهای چپ با بدفهمی ریشه این معضل رو به سرمایهداری پیوست دادن و حتی در دهه هفتاد گروهی از فمنیستهای رادیکال خواستار جداسازی کامل جوامع مردان از زنان شدن! اگر فکر میکنید مشکل روانی داشتن خب نه، اونها هم از تجاوز و ابژه جنسی بودن خسته شده بودن و به همین خاطر علت این مشکل رو در "ذات" مردان جستوجو میکردن...
اما راهحل چیست؟ قطعا باید به مردانی با همچین نگاهی که از قضا توانایی کنترل افسار ذهنشون رو هم ندارن حمله کرد ولی بایستی حتما به منشاش هم حمله کرد! منشا چیست؟
زنی که در هر جامعهای از سکسی خطاب شدن و التذاذ مردم از اندامش حظ ببره، باید تبعاتش هم بپذیره! یا زنی که برای سکس میمیرد!
خلاصه نظرم:
همانطور که مردان نقش محوری در خفه کردن نگاه زنستیزانه به زن ایفا میکنن، زنان نیز باید نقش محوری در حمله به زنانی که با پوشش نامتعارفشون مُبَلِّغ همچین تصویری از "زن" در جامعه هستن، ایفا کنن...
بعد از انتشار این اپیزود خیلی از مردم اعتراض کردن که چرا ما شوخی های جنسی با سیدنی[سوئینی] کردیم، مردم باید بدونن که اون شوخی ها همشون ایدهی خود سیدنی بودنمن با میلاد در این مورد همنظرم که برخی زنان از نگاه جنسی به اونها لذت میبرن ولی بیدلیل به فرهنگ مردسالار پیوندش نمیدم. (هر ظلمی به زنان بشه به این کیسه بوکس فرضی ربطش میدن ولی واقعا کسی دقیق نمیدونه چه معنایی میده)
بئن ینگ
زنی که در هر جامعهای از سکسی خطاب شدن و التذاذ مردم از اندامش حظ ببره، باید تبعاتش هم بپذیره! یا زنی که برای سکس میمیرد!
خلاصه نظرم:
همانطور که مردان نقش محوری در خفه کردن نگاه زنستیزانه به زن ایفا میکنن، زنان نیز باید نقش محوری در حمله به زنانی که با پوشش نامتعارفشون مُبَلِّغ همچین تصویری از "زن" در جامعه هستن، ایفا کنن...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
اما راهحل چیست؟ قطعا باید به مردانی با همچین نگاهی که از قضا توانایی کنترل افسار ذهنشون رو هم ندارن حمله کرد ولی بایستی حتما به منشاش هم حمله کرد! منشا چیست؟ بعد از انتشار این اپیزود خیلی از مردم اعتراض کردن که چرا ما شوخی های جنسی با سیدنی[سوئینی] کردیم،…
ادمین باید بپذیره این مشکل اتفاقا یکی از نتایج همین «آزادی بیحد و حصر اجتماعی» هست نه فرهنگ مردسالار و این قبیل مفاهیم مبهم! ترکیب «آزادی اجتماعی» و نه «فردی» رو به عمد به کار بردم چرا که فعالیتهای مردان و زنان در ساحت جامعه(مثلا پوشش اونها از خیابون گرفته تا دانشگاه و محلکار) به مثابه ابرازی برای انتقال ایده، تاثیر شگفتی در خود جامعه و نظریههای اجتماعی میذاره و برعکس؛ نظریههای اجتماعی هم به همین ترتیب در فرد و جامعه اثر میذارن! (همانطور که گیدنز استدلال میکنه، در علوم اجتماعی به خلاف علوم طبیعی ما با یک روند دوطرفه مواجه هستیم) بنابراین نمیشه مثل جان استوارت میل آزادی افراد در بستر اجتماع رو ذیل آزادی فردیشون تعریف کرد و کاملا صبغه اجتماعی و حتی سیاسی پیدا میکنه...
ولی خب راهحل من پیگیری حقوقی و قضایی نبود هرچند با آزادی افسار گسیخته به شدت مخالفم...
کاش واقعا امکان داشت که مردم به حدی از خودآگاهی تاریخی برسن که خودشون مانع همچین ناهنجاریهای اجتماعیای میشدند نه قانون...
کاش واقعا امکان داشت که مردم به حدی از خودآگاهی تاریخی برسن که خودشون مانع همچین ناهنجاریهای اجتماعیای میشدند نه قانون...
دنیای مدرن دنیای خندهداریه. حکمت دیگه نه سقراطها رو فدا میکنه، نه بوعلیها رو تبعید و نه اسپینوزاها رو تکفیر...
حکمت در این دنیا یعنی چیزی که از نظر اکثریت دانایی باشه همانطور که هنر یعنی چیزی که از نظر اکثریت زیبایی...
سیاست یعنی چیزی که از نظر اکثریت صحیح؟
در این دنیا فقط باید خندیدن یاد گرفت...
حکمت در این دنیا یعنی چیزی که از نظر اکثریت دانایی باشه همانطور که هنر یعنی چیزی که از نظر اکثریت زیبایی...
سیاست یعنی چیزی که از نظر اکثریت صحیح؟
در این دنیا فقط باید خندیدن یاد گرفت...
حوصله ندارم دیگه با فلسفه کسی رو نقد کنم.
هر ارجاعی بهش بدم بیشتر خندهدارش میکنم.
هر ارجاعی بهش بدم بیشتر خندهدارش میکنم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
بپرسید از خودتون: چرا یک شخص پس از ثروتمند شدن باز هم طمع پول میکنه؟! شاید چون اگر فرض کنیم در زندگی قلهای برای رسیدن هست، بعد از فتحش دیگه بالارفتن از کوه معنایی نداشته باشه! تسلسل دیوانهوار این اهداف ساختگی تمومی ندارن: انسان به پول میرسه و برای معنادار…
عنایت داشته باشید که این استدلالم کاملا انضمامی و به اصطلاح هستیمدار تشریف داره نه برهان فلسفی! از آوردن اسم لاک و هگل این خلط رو نکنید...
هممون خفه بودن هوای ناامید کننده "تنوع" رو خیلی خوب حس میکنیم. تعدد و تخیل "تنوع"، این ناامیدی رو به حد غاییش میرسونه...
و انتخاب اخلاق در این صورت هست که واجد معنا میشه! انتخاب اخلاق در این معنا تحتتاثیر سنگینی دلیل یا نتیجه جدوجهدهای عقلی نیست!
انتخاب اخلاق در این معنا سرفصل جدید کتاب زندگی هم نیست!
بلکه بازنویسی کل اون و بازتعریف تمام ارزشها...
توانایی احراز اعتبار زیباشناختی زندگی اخلاقی رو کاملا دارم ولی بدفهمیه اگه فکر کنید زیبایی قوام دهنده اخلاقه! اخلاق از زیبایی فراتر میرود! اخلاق انتخاب "خود" است از میان انبوهی از تعلقات و انفعالات...
انتخاب اخلاق در این معنا سرفصل جدید کتاب زندگی هم نیست!
بلکه بازنویسی کل اون و بازتعریف تمام ارزشها...
توانایی احراز اعتبار زیباشناختی زندگی اخلاقی رو کاملا دارم ولی بدفهمیه اگه فکر کنید زیبایی قوام دهنده اخلاقه! اخلاق از زیبایی فراتر میرود! اخلاق انتخاب "خود" است از میان انبوهی از تعلقات و انفعالات...
فوکو خیلی خوب ایده انقلاب 57 رو درک کرد.
در دوران تجددگرایی پدیدهای نو بر علیه سیر تطور تاریخی غرب به وقوع پیوست، پدیدهای که به هیچ روی با معادلات چپی و راستی قابل ارزیابی نبود! یک شیفت پارادایمی!
مگسک آن روی مدرنیته و فرهنگش بود، روی سیطره انسان مدرن غربی بر جهان! به این معنا ایدئولوژیک بود.
رمانتیک بود؛ یعنی برآمده از آمال و احساسات یک ملت...
در دوران تجددگرایی پدیدهای نو بر علیه سیر تطور تاریخی غرب به وقوع پیوست، پدیدهای که به هیچ روی با معادلات چپی و راستی قابل ارزیابی نبود! یک شیفت پارادایمی!
مگسک آن روی مدرنیته و فرهنگش بود، روی سیطره انسان مدرن غربی بر جهان! به این معنا ایدئولوژیک بود.
رمانتیک بود؛ یعنی برآمده از آمال و احساسات یک ملت...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
فوکو خیلی خوب ایده انقلاب 57 رو درک کرد. در دوران تجددگرایی پدیدهای نو بر علیه سیر تطور تاریخی غرب به وقوع پیوست، پدیدهای که به هیچ روی با معادلات چپی و راستی قابل ارزیابی نبود! یک شیفت پارادایمی! مگسک آن روی مدرنیته و فرهنگش بود، روی سیطره انسان مدرن غربی…
ولی این ایده غلط بود به همون دلایلی که امثال عبدالکریم سروش به ما یاد دادن.
هنوز مغزمون با چرخدندههای زنگ زده مدرنیسم حرکت میکنه...
هنوز مغزمون با چرخدندههای زنگ زده مدرنیسم حرکت میکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
و انتخاب اخلاق در این صورت هست که واجد معنا میشه! انتخاب اخلاق در این معنا تحتتاثیر سنگینی دلیل یا نتیجه جدوجهدهای عقلی نیست! انتخاب اخلاق در این معنا سرفصل جدید کتاب زندگی هم نیست! بلکه بازنویسی کل اون و بازتعریف تمام ارزشها... توانایی احراز اعتبار…
بله، اعتقاد ما، خواه بر مبنای حقیقت باشد خواه بر مبنای توهم، زیباتر هست!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ولی این ایده غلط بود به همون دلایلی که امثال عبدالکریم سروش به ما یاد دادن. هنوز مغزمون با چرخدندههای زنگ زده مدرنیسم حرکت میکنه...
غرب، مرکزیت عالم!
احتمالا پیش از این با وجه تسمیه «خاورمیانه» آشنا بودید ولی غرب تنها جغرافیاش رو جهانی و تحمیل نکرد! چیزی که بیشتر غافل میشیم، جهانی شدن و تحمیل تاریخ غرب هست.
ما تجربیات تاریخی غرب رو نداشتیم...
مارتین لوتر و رفرمیسم دینی نداشتیم...
گالیله نداشتیم...
کانت نداشتیم...
تجربهٔ جزماندیشی داشتیم(در برخی نحلههای فکری) ولی هرگز نمیشه به نحو تطبیقی با جزماندیشی کلیسایی در پنج قرن ابتدایی و انتهایی قرون وسطی اروپا یکی گرفتش!
غرب تاریخش رو به جهان تحمیل کرد! سنت و مدرنیته یک ثنویت کاملا غربیه! و پیروی کورکورانه از ارزشهای فرهنگ مدرنیته هم چیزی جز اسارت و انفعال محض نیست...
احتمالا پیش از این با وجه تسمیه «خاورمیانه» آشنا بودید ولی غرب تنها جغرافیاش رو جهانی و تحمیل نکرد! چیزی که بیشتر غافل میشیم، جهانی شدن و تحمیل تاریخ غرب هست.
ما تجربیات تاریخی غرب رو نداشتیم...
مارتین لوتر و رفرمیسم دینی نداشتیم...
گالیله نداشتیم...
کانت نداشتیم...
تجربهٔ جزماندیشی داشتیم(در برخی نحلههای فکری) ولی هرگز نمیشه به نحو تطبیقی با جزماندیشی کلیسایی در پنج قرن ابتدایی و انتهایی قرون وسطی اروپا یکی گرفتش!
غرب تاریخش رو به جهان تحمیل کرد! سنت و مدرنیته یک ثنویت کاملا غربیه! و پیروی کورکورانه از ارزشهای فرهنگ مدرنیته هم چیزی جز اسارت و انفعال محض نیست...
توجه داشته باشید که من فرهنگ مدرنیته رو به تمامی نفی نکردم! مثلا بازنگری به جایگاه زن در جامعه از ویژگیهای مثبت مدرنیته بود که بایستی اون رو در ابعاد صحیحش از غرب استخراج کرد و موارد دیگر...
اما اگر این گزاره که « تاریخ یک جامعه بخش عمدهای از هویت اجتماعی افراد آن جامعه را تشکیل میدهد. » به عنوان یک اصل موضوع بپذیریم، در این صورت من منطقا جواز این رو پیدا میکنم کسایی که پیشاپیش ارزشهای فرهنگ مدرنیته رو اساس هویتشون تعریف کردن، «از خود بیگانه» خطاب کنم.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
توجه داشته باشید که من فرهنگ مدرنیته رو به تمامی نفی نکردم! مثلا بازنگری به جایگاه زن در جامعه از ویژگیهای مثبت مدرنیته بود که بایستی اون رو در ابعاد صحیحش از غرب استخراج کرد و موارد دیگر...
از تاریخ، فلسفه و مفاهیم غربی بیاموزیم ولی در زمین این مفاهیم بازی نکنیم...
گاهی وقتها یک انسان به ظاهر آزاد اما در باطن تا مغز استخون اسیر میشه...
گاهی وقتها یک انسان به ظاهر آزاد اما در باطن تا مغز استخون اسیر میشه...