یادداشت‌های مُعَوَّجْ
89 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از منظر میرچا الیاده، اسطوره‌ها نقشی بنیادین در ارتباط انسان با امر قدسی و خلق فضایی معنابخش ایفا می‌کنند - در این چارچوب، روایت زک اسنایدر از سوپرمن را باید کوششی برای «قدسی‌سازی» (Sacralization) و ظهور امر قدسی (Hierophany) در زمان و مکان عرفی، که جهان روزمره را به فضایی معنابخش بدل می‌کند دانست؛ صحنه‌های شکوهمند پرواز سوپرمن در آسمان، یا قربانی شدن او برای نجات بشریت، همگی به عنوان «ظهور امر قدسی» در زمان و مکان عرفی عمل می‌کنند و به اثر بعدی تراژیک-مذهبی می‌بخشند. این نگاه، دقیقاً در تقابل با رویکرد جیمز گان قرار می‌گیرد که به «عرفی‌سازی» (Profanization) تمام‌عیار اسطوره می‌پردازد.

از نگاه گان، سوپرمن نه یک نماد متعالی، بلکه موجودی زمینی و هم‌نشین‌پذیر است که در قالبی کمدی و مبتذل، از اوج قداست به حضیض ابتذال سقوط می‌کند. این تقلیل، دقیقاً مصداق همان «نفی امر قدسی» است که الیاده آن را ویژگی بارز جهان مدرن می‌داند. این دو رویکرد، بازتاب همان تنش بنیادینی هستند که الیاده میان «امر قدسی» و «امر عرفی» تشخیص می‌دهد.
بزودی در «مرآت» خواهید خواند...
رویای "آزادی" را سرمایه‌داری می‌فروشد و چپ‌های ایرانی خریدارش...

خطرناک‌تر از یک چپ ایدئولوگ، چپی است که ناخودآگاه جذب نیروی سرمایه می‌شود! چپی که توام با نفی ایدئولوژی، توهم می‌کند که پیوسته در سمت درست تاریخ می‌ایستد! چپی که بی‌طرف است! همیشه حق با او است، فلسفه‌ای حقیقتا رهایی‌بخش دارد، و از گفتمان‌های اجتماعی و بازی‌های قدرت استعلا یافته است!(به چه زیبایی با فردگرایی قرابت پیدا می‌کند...) شاید خود شخص نداند ولی چپ‌گرایی او خطرناک است چراکه هم‌زمان با پنهان شدن پشت الفاظ دهن‌پُرکُن و زیبای ضدفاشیستی‌اش، یک فاشیست تمام عیار است! خودفریب بودن این قسم چپ‌گرایی است که مسبب خطرناک‌تر بودن آن می‌شود...

در نظر داشته باشید قاتلی با ظاهر زیبا و مسحور کننده همواره ظرفیت جنایت بیشتری نسبت به قاتلی با چهره‌ای کریه و رعب‌آور دارد... زیبارو قتل می‌کند اما نه تنها افکار عمومی را برای توجیه قتلش می‌فریبد، که پیشتر خودش را نیز با انگاره "مصلح" و سزاوار بودن مقتول(دیگری) فریفته است...
چپ‌گراها می‌گویند: «مقولات جنسیتی دست‌پخت "اقتدار" هستند»؛ نتیجه‌ای که از این گزاره می‌گیرند، "ایدهٔ" جامعه‌ای عاری از جنسیت است... جامعه‌ای که در آن انتخاب جنسیت به حوزه‌ای کاملا "فردی" تعلق می‌گیرد(فردگرایی کلید واژه‌‌ای است که به واسطه آن می‌توان نسبت یک اندیشه با سرمایه‌داری را بررسی کرد)... این ایده‌ همان ایده‌‌ای است که توهم می‌کند از گفتمان‌ها و سرکوب‌های اجتماعی بریده می‌شود! در عمل اما متعلق به جامعه‌ای نه بی‌جنسیت(!)، بلکه تک جنسیتی مدرنتیه است(پدرسالاری غربی که با شرقی متفاوت است)؛ محققا سرمایه‌داری جهانی به منظور حفظ ثباتش، این ایده را به عنوان یک امر کلی جذب خودش کرده و به اقصی نقاط جهان صادر و تحمیل می‌کند! این ایده متعلق به نظامی بازنمایانه است... سرکوبی است نوین در جهانی نوین!
از زاویه دیگری، چپ‌ها با "انتزاعِ" ارزش‌های فرهنگی اروپایی از شدن‌ها و فرآیندها و بستر اجتماعی-تاریخی‌شان و سپس جهانی‌‌سازی آن‌ها، یک پیرو و مقلدی کور از غرب محسوب می‌شوند نه یک مُکَرِّری خلاق به معنای دلوزی‌اش!

در واقع به لسان میشل فوکو:
جهان سوم جایی است که مردمش
به فکر "آمدن" یک روز خوب هستند نه "آوردنش".
Sometimes I feel like I want to take out all my anger at someone in public but I can't! I just can't... Maybe the whole reason I created this channel is exactly that... Idk if it's because I'm too weak to do it or because I'm strong enough not to...
There's nothing worse in this world than this feeling of freedom and weightlessness; because u never really know if it's active or passive...
Apart from all this, I want u to know that I can't speak English very well irl, and I really don't have a particular interest in it...
But I need to give voice to my feelings in different languages... Maybe this need itself is just a cry for attention...
خیلی بدم میاد همه از نقد روان‌کاوی سنتی فرویدی حرف می‌زنن ولی سهوا یا عمدا هیچ اشاره‌ای به عامل پدیدار شدن این نوع روان‌کاوی در نگاه دلوز(منظورم از روان‌کاوی فرویدی تقلیل امیال به تئاتر خانوادگی پدر، مادر و فرزند هست) نمی‌کنن...

خیلی بدم میاد همه از «بدن بی‌اندام»(حقیقتا لفظ دهن‌‌پرکنی هم هست) حرف میزنن ولی سهوا یا عمدا هیچ اشاره‌ای به ماهیت دوگانه این مفهوم در نزد دلوز(هم تولیدگر و هم نابودگر) نمی‌کنن...
انگار که دلشون بخواد از دلوز یک چهره آنارشیک، ضد خانواده، ضد سنت و ضد ساختار نشون بدن...
بله دلوز مخالف ثبات ساختاری است و دلوز مخالف "سنت" به معنای انجماد در ساختارهاست ولی این سنت از نظر دلوز خطی و تاریخی نیست! چون زمان در چارچوبش یک مفهوم "کلی" و خطی نیست...
یک "سنت" منجمد می‌تواند خود ایده و بت «سنت شکنی» باشد!
دلوز صرفا به دنبال راه‌حل متعادلی بین این دو است... دنبال شکار هر شکلی از فاشیسم...
برای همین خاطره که "تغییرات" همواره براش پیوستار تعریف می‌شده و قرار هم نیست این تغییرات به نقطه و نتیجه‌ای از پیش مشخص(منطبق با یک مفهوم "کلی" مثلا فرهنگ غربی) حرکت کند...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
عامل پدیدار شدن
همه سرمایه‌داری و مدرنیته غربی رو جا می‌ندازن...
ته همه این ساده‌سازی‌ها این میشه که میگن جنبش ژینایی که تماما قوامش به تئوری توطئه و هویت‌سازی‌های کاذب(ارزشی، بسیجی، لباس‌شخصی و ساندیسی) بود یک جنبش دلوزیه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
تئوری توطئه
الانم که این شروین ترانه‌سراشونم مهره خود نظام شده...
منطق اینا حکم می‌کنه به کسی که همزمان با سیگار کشیدن، با باد معده‌ش روی بوم نقاشی اثر خلق می‌کنه یک برچسب هنرمند خلاق، انقلابی و دلوزی نسبت بدیم...
بنده تفکرات امروزم رو مدیون اساتید و روشنفکرای ایرانی می‌دونم...
شاید اگه اون‌ها نبودن، هیچ‌وقت آنتی روشنفکر نمی‌شدم...
«نه تو دلوز رو نفهمیدی‌ها، نه تو فوکو رو نفهمیدی‌ها» بحث‌هایی هست که فقط به درد کافه نشین‌ها می‌خوره...
مسئله اصلی اینه که با اراجیف این بزرگواران چه اراجیفی میشه تولید کرد که به درد امروز ایران ما میخوره.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
«نه تو دلوز رو نفهمیدی‌ها، نه تو فوکو رو نفهمیدی‌ها» بحث‌هایی هست که فقط به درد کافه نشین‌ها می‌خوره... مسئله اصلی اینه که با اراجیف این بزرگواران چه اراجیفی میشه تولید کرد که به درد امروز ایران ما میخوره.
واقعا تو این فضای آنتاگونیستی ارزشی-براندازی(که نیازی نمیبینم یادآوری کنم چه چیز یا چیزهایی همچین دوگانه نادرستی رو القا کرد) و بازی مضحک چپ و راست‌های ایرانی(ترجیح میدم اسمش رو جنگ برچسب‌ها بذارم) نیاز به متفکرین پساساختارگرا حس میشه...
هر موقع احساس غرور کردید یه سر به بهشت زهرا بزنید.
البته همین که می‌فهمید مغرور شدید شما رو خیلی از دیگران جلو می‌ندازه.