یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
اجازه نمی‌دیم ذهن منقاد و برده‌وار عده‌ای(که توان افتراق از خیال را هم ندارد) با "کلی‌"سازی و کپی از ارزش‌های فرهنگی غربی برای ما مسیر "ترقی" و "انقلابی" تعیین کنند!
بله... اقلیت همیشه ما بودیم که تا یه اتفاق مبهمی در جامعه‌مون میوفته، تمام دوربین‌های رسانه‌ای و خبرگزاری‌ها، واقعیت‌ و ارزش‌های مدنظرشون رو به مخاطب می‌خورانند. نباید راهکار رو «گفت‌وگو» عنوان کنند! فقط انقلاب! نباید هیچ "چرا"یی ته اکت‌های انقلابی‌شون قرار بدن! که یه وقت خدایی نکرده اتحادشون بهم نخوره! که یه وقت این سوالات اسم رمزی نشه برای ادامه مردم کُشی...
اما تا به مسئله فلسطین میرسیم یکهو محافظه‌کار میشن! تا مبادا به یهودستیزی مهتم بشن! حتی چپ‌هاشون هم محافظه‌کارانه با هفت اکتبر برخورد می‌کنن...
اینجا دیگه راهکار فقط انقلاب نیست! این دوستان بی‌نهایت راهکار برای ارائه دادن دارن! گفت‌وگو، دو دولتی و... انگار که اصلا نه نسل‌کشی‌‌ای در حال وقوع باشه نه زمینی تصاحب شده...
نفرین شده ما بودیم و نفرین چپ‌ها.
تروریست ما بودیم و مترقی چپ‌ها.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
GIF
چپ‌ها چیزی شبیه به همین فرانسه فعلی‌ان که با بیانیه‌هاشون از فلسطین حمایت می‌کنن و در خفا برای اسرائیل تسلیحات میفرستن.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
چپ‌ها چیزی شبیه به همین فرانسه فعلی‌ان که با بیانیه‌هاشون از فلسطین حمایت می‌کنن و در خفا برای اسرائیل تسلیحات میفرستن.
هربچه‌ای که سواد دودوتا چهارتایی داشته باشه میفهمه بزرگ‌ترین کمک تسلیحاتی، معنوی و مادی به اسرائیل چیه... حذف ج.ا
احتمالا چپ‌ها بعد آزادی با سطل‌های آب اسرائیل رو نابود کنن.
Forwarded from مرآت (آرش)
- تبارشناسی لیبرالیسم
ریشه‌های دریایی یک ایدئولوژی سنت‌گریز

#مرات404
#یادداشت     |   «مرآت»؛ برای نگریستن
#لیبرالیسم
#سنت‌گرایی

@MeraatOnline
جامعه ایده‌آل مصرف‌گراها
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
جامعه ایده‌آل مصرف‌گراها
شاید بهتر باشه دیگه از «انسان بودن» به عنوان یک "امکان" صحبت کنیم نه یک "ضرورت" زیستی...
مصرف‌گرا یه npc عه با الگوریتم مشخص.
اگر بحران مدرنیته را - چنانکه پیشتر آمد - در گسست از حکمت، فضیلت و سلسله‌مراتب بدانیم، پرسش بنیادین این خواهد بود: چگونه می‌توان در عصر حاضر، بار دیگر نظمی مبتنی بر فضیلت را احیا کرد؟ در اینجاست که نظریه ولایت فقیه، به مثابه پاسخی به پرسش ارسطویی «چه کسی باید حکومت کند؟»، اهمیتی صدچندان می‌یابد.

ولایت فقیه به مثابه پاسخی به این پرسش، در تقابل مستقیم با بنیان‌های متافیزیکی بحران مدرنیته قرار می‌گیرد. در حالی که مدرنیته با طرد سلسله‌مراتب، معیار حکمرانی را به رضایت شرطی شده مردمی یا کارآمدی تکنوکراتیک تقلیل داد، این نظریه بار دیگر «فضیلت» را به عنوان مبانی مشروعیت حکمرانی احیا می‌کند. فقیه عادل، در این خوانش، نه یک کارگزار دولتی، که تجسم «فیلسوف-شاه» افلاطونی در قالبی اسلامی است که هم از حکمت نظری برای تشخیص حق از باطل برخوردار است و هم از حکمت عملی برای اجرای شریعت و عدالت. بنابراین، ولایت فقیه را باید بیش از یک نظریه سیاسی، پروژه‌ای متافیزیکی برای بازسازی نظم اجتماعی بر اساس حقایق ازلی دانست.
در دنیای خراب شده ما چه کسی به چه چیزی «می‌رسد»؟

جهان امروز جهانی عمیقا بی‌سواد، متناقض و مشوش است. چطور می‌شود در چنین جهانی از امری کلی(universal) صحبت کرد؟ از یک «مصلحت عمومی»؟؟ چه این امر، ذاتی معقول باشد، چه خیالی وسوسه‌انگیز، به یک معنا پوچ است! تمامی این مفاهیم "کلی"، یا امر خیالی را بازنمایی می‌کنند یا واقعیتی از پیش موجود... یا انسان خوشبخت و ثروتمندی که از فرط خوشی‌های زندگی نمی‌داند چه کند، یا انسانی متفکر و روشنفکری بی‌طرف که همه چیز را می‌داند... این دو قلمرو زیسته‌ای هارمونیک با یکدیگر دارند؛ توهم و تعقل، تصور و تصدیق، نادانی و دانایی... اندیشه حقیقی ولی کار خودش را با خشونت آغاز می‌کند و نه خیال! با تجاوز و نه تصور! با مواجهه‌ای دردناک!!
در نظام بازنمایانه‌، حتی وقوع "رخداد"ی خشن هم قادر نخواهد بود که سوژه‌های اسیر را از جهان امن خودشان بگسلاند! حتی جنگ هم نمی‌تواند فرد را از تعلق خاطرش به "من"های قدرتمند، فردیت‌های مستقل و در یک کلام «متافیزیک غربی» برهاند! سوژه‌های اسیر ممکن است مدام از اسپینوزاها، دلوز‌ها، فوکو‌ها و هایدگر‌ها بگویند اما تا مغز استخوان برده متافیزیک غربی باشند... می‌توانند خودشان را "متفاوت"، "انقلابی" و "مترقی" معرفی کنند اما در پشت اراده‌شان، خواهان تقلیدی کورکورانه از گذشته تاریخیِ اربابان غربی خود و یک انطباق پیش‌ پاافتاده با مفهومی کلی و خیالی باشند! دلبستگی آن‌ها به این منطق بازنمایانه، جهان امن و آرام و... سبب شده تا به جهت اقناع‌سازی دنیای رمانتیک‌شان، هویت‌های سرکوبگر و اسیر و پوچ خود را با برچسب‌‌های آزادی و تصویرهای رسانه‌ای پنهان‌ کنند... هویت‌های منفی‌‌ای که موجبیت خود را نه در "آری"گویی به "تفاوت"! که در نفی «دیگری» متعین می‌کند... آن‌ها "شر" را(آگاهانه یا ناآگاهانه) به «دیگری»(و نه حتی دیگری بزرگ!) حواله می‌کنند! "خیر" نیز برایشان چیزی جز «حذف دیگری» تعریف نمی‌شود! برای همین هست انقلاب را نه در فرآیند که در نتیجه جست‌وجو می‌کنند، نتیجه‌ای که ظاهرا قرار است ما را به "بهترین" جامعه یا جامعه‌ای "بهتر" برساند!

جامعه خوش و خرم و دموکراتیک‌ این دوستان خویشاوندی بسیار جالبی با تفکرات پنهان‌شان هم دارد! جایی که تفاوت‌ها فقط در سطح پدیداری متجلی و سیستم را متکثر می‌نمایانند. در باطن ولی، قاطبه افراد جامعه فردگرای ما(حتی افراد یک خانواده‌) تنها با چسب "سرمایه" به یکدیگر متصل می‌شوند...
اسکیزو را نباید در جنبش‌های ووک و می تو، کلاب‌ها، مواد مخدر و روان‌گردان‌ها و... دنبال کنید وگرنه باز هم در دام بازنمایی افتادید! اسکیزو می‌تواند با ظاهری ساده و بسیار معمولی از کنار شما عبور کند یا حتی روی کاناپه‌ اتاق روان‌کاو نشسته باشد! نه به این علت که می‌پذیرد "بیمار" است و بخواهد خودش را شبیه دیگران کند، بلکه به منظور هم‌افزایی! مهم‌ترین شاخصه اسکیزو «مقاومت» است. مقاومت به ثبات در ساختار‌های ایستای زبانی، مفهومی، سرمایه‌داری و... غایت و ماموریت اصلی تمام این مقاومت‌ها اما یک چیز است: سوژه‌زدایی. ابژه و سوژه برای اسکیزو به یک اندازه زنده‌اند... او هیچ‌گاه "خود"ش را آزاد معرفی نمی‌کند! از لفظ "من" بی‌اندازه واهمه دارد! نیک می‌داند "من" جز برنهادی از روابط نیست! می‌داند که "معرفت" مدیون رابطه‌هاست... مدیون تفاوت‌ها... مدیون «دیگری»... منکر عاملیت خود در تصمیم‌گیری نمی‌شود ولی آن را مستقل از روابط تعریف نمی‌کند... حتی می‌ترسد عقایدش کورکورانه تقلید و بهانه‌ای شوند برای اعمال سلطه... او خود به نحوی از انحا مقلد محسوب می‌شود ولی تقلیدش تقلیدی است از جنس "تکرار"ی ناب! از جنس "تفاوت"! او "تفاوت" را نه در سطحی پدیدار، که در سطحی نومنال "تکرار" می‌کند...

عموما تصور‌ها از هنر مدرن، هنری است انتزاعی و انقلابی که هرگز جلوی مفهوم "تقلید" سر خم نمی‌کند، اما پل کله با استعار بسیار زیبایی ماهیت تقلید‌گرایانه هنرمند و به یک معنا "تکرار" و "تقلید" ناب هستی‌شناختی و انسان‌شناختی دلوزی را تشریح می‌کند:
همان‌طور که کودک ضمن بازی کردن از ما بزرگ‌تر ها تقلید می‌کند، ما نیز در بازی هنر از نیروهایی که جهان را آفریده و می‌آفرینند تقلید می‌کنیم...


نمی‌توان گفت هر تقلیدی آفرینش است اما می‌توان گفت هر آفرینشی تقلیدی است... آفرینش‌گری در شکل خاصی از تقلیدگری است...
Forwarded from Multipolar Press
"All our self-proclaimed socialists, those who announce themselves as such, both at home and abroad, are nothing but liberals."

Fyodor Dostoevsky, The Idiot