یادداشت‌های مُعَوَّجْ
88 subscribers
102 photos
34 videos
8 files
143 links
جایی برای بالا بردن سطح کرنش و اعوجاج ذهنی
Download Telegram
کلماتی که فی‌البداهه برای متن‌ها و جمله‌هام در این چنل انتخاب می‌کنم بعضا بهم‌ریخته و گاهی به لحاظ املایی و دستور زبانی(در جمله‌ها) غلط از آب در میان...
شاید اگه یه جمله منفردش رو بخونم خودمم متوجه‌شون نشم ولی کلیت متن با وجود بی‌معنی بودن اجزاشون [به گمانم] معنادار باشن؛ درست مثل واج‌هایی که خودشون به خودی خود بی‌معنی‌اند ولی در هم‌بودی‌شون با هم یک معنا رو خلق می‌کنن...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
کلماتی که فی‌البداهه برای متن‌ها و جمله‌هام در این چنل انتخاب می‌کنم بعضا بهم‌ریخته و گاهی به لحاظ املایی و دستور زبانی(در جمله‌ها) غلط از آب در میان... شاید اگه یه جمله منفردش رو بخونم خودمم متوجه‌شون نشم ولی کلیت متن با وجود بی‌معنی بودن اجزاشون [به گمانم]…
حتی اگر یه مشت اراجیف بهم ببافم معنادار هستن؟ اگه بخوایم یه تفاوت بین ساختارگرایی و پساساختارگرایی لحاظ کرده باشیم، شاید بشه تفاوتشون رو این دونست...
در واقع امر نامعنا نه ارجاعی درونی داره نه دلالتی بیرونی؛ پس وقتی شما به من می‌گی :«تروخدا دری وری نگو!» باتوجه به کلیت حرفام، معنایی به نام «دری وری» برات ساخته میشه که با نامعنایی متفاوته...
بنابراین وقتی من بگم: 'خ' بازهم معنایی براتون ساخته میشه باوجودی که صرفا یک واجه!
یا وقتی بگم 'ر'
در هر بی‌نظمی نظمی پیدا میشه.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
در واقع ایرادی که فمنیست‌های متاخرتر ازش می‌گیرن اینه که در صورت پذیرشش، صحبت از حقوق و مفهومی به نام "زن" عبث میشه و همچنین تلاش برای احقاق این حقوق، بیهوده و پوچ...
(...) جذابیت نقد پساساختارگرایانه از «سوژه» دو وجهی است. نخست، به نظر می‌رسد وعده آزادی بیشتر برای زنان دربردارد(...) دوم، این نقد به شکلی قاطعانه‌تر فراتر از فمینیسم فرهنگی و فمینیسم لیبرال حرکت می‌کند و آن چیزی را بیشتر بسط نظری می‌دهد که آن‌ها دست‌نخورده رها کرده‌اند: یعنی «ساختار سوژه». ما در اینجا می‌توانیم مطالب بسیاری درباره‌ی مکانیسم‌های ستم جنسیتی و ساختِ مقولات جنسیتی خاص بیاموزیم، و این کار را با مرتبط ساختن این مقولات با گفتمان اجتماعی و با در نظر گرفتنِ سوژه به عنوان یک «فرآورده‌ی فرهنگی» انجام دهیم. مسلماً، این تحلیل همچنین می‌تواند به ما در درک [پدیده] زنان راست‌گرا، بازتولید ایدئولوژی و مکانیسم‌هایی که پیشرفت اجتماعی را مسدود می‌کنند، کمک کند. با این حال، اتخاذ «ذات‌گریزی» مشکلات عمده‌ای برای فمینیسم ایجاد می‌کند. چگونه می‌توانیم جداً طرح کریستوا را برای مبارزه‌ای صرفاً «سلبی» بپذیریم؟ همان‌طور که جناح چپ تاکنون باید آموخته باشد، شما نمی‌توانید جنبشی را بسیج کنید که در تمامی وجوه خود تنها «مخالف» چیزی است؛ شما باید یک آلترناتیو ایجابی داشته باشید، یک چشم‌انداز از آینده‌ای بهتر که بتواند مردم را برانگیزد تا وقت و انرژی خود را برای تحقق آن فدا کنند. افزون بر این، اتخاذ ذات‌گریزی توسط فمینیسم، با همان مشکلی روبرو خواهد شد که نظریه‌های ایدئولوژی با آن مواجهند، یعنی این پرسش که: چرا «آگاهی» یک زن راست‌گرا از طریق گفتمان اجتماعی ساخته می‌شود، اما آگاهی یک فمینیست ساخته نمی‌شود؟ نقدهای پساساختارگرایانه از سوژه یا به ساختِ همۀ سوژه‌ها مربوط می‌شوند یا به هیچ‌کدام. و درست در اینجاست که معضل فمینیست‌ها آشکار می‌شود: چگونه می‌توانیم مبانی یک سیاست فمینیستی را بنیان نهیم که خود سوژه‌ی زن [مفهوم «زن»] را واسازی می‌کند؟ ذات‌گریزی این تهدید را دارد که خود فمینیسم را از میان بردارد...

از مقاله فمینیسم فرهنگی علیه فمینسم پساساختارگرا
میخوام کاملا متوجه بشید که چطور این منطق میتونه به یک نتیجه بی‌اندازه هولناک ختم بشه و خود اصل پرسش از ستم علیه زنان رو منسوخ کنه...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
میشه فهمید که چرا فمینیست‌های لیبرال تا به این حد مخالف همچین فلسفه‌ای بودن. پس لطفا فاشیست نباشید چپ‌های عزیز. فاشیست نباشید. با دولوز منطقا نمی‌تونید ارزش‌هاتون به دیگری تحمیل کنید. دنبال همون مارکس برید.
هرچند قبل‌تر هم گفته بودم نه دلوز نه کریستوا مبلغ نوع خاصی از "زن" نیستند! فمینیست‌هایی نظیر آلیس جاردین و لوس ایریگاره خودشون به مفهوم زن-شدن دلوز(مچکرم از راد بابت اصلاح) حمله‌ور شدن! اون‌ها این مفهوم رو به درستی نماینده سوژه‌زدایی در قاموس فلسفه دلوز فهم کردن؛ سر همین میگن این‌که دلوز می‌گه حتی زنان هم باید از زن-شدن گذر کنند تهدیدیه برای دستاوردهای مبارزات فمینیستی! تهدیدی که به زنان امکان سوژگی رو نمی‌ده...
کریستوا هم که خودش صریحا از مادرنگی زن به عنوان تجربه‌ای پیشامفهومی و پیشازبانی حمایت کرده...
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
(...) جذابیت نقد پساساختارگرایانه از «سوژه» دو وجهی است. نخست، به نظر می‌رسد وعده آزادی بیشتر برای زنان دربردارد(...) دوم، این نقد به شکلی قاطعانه‌تر فراتر از فمینیسم فرهنگی و فمینیسم لیبرال حرکت می‌کند و آن چیزی را بیشتر بسط نظری می‌دهد که آن‌ها دست‌نخورده…
ولی خب به نظرم این سوالات متن رو بایستی چپ‌ها حتما از خودشون بپرسن نه فقط در مسئله فمینیسم! واقعا نمی‌دونن دارن براچی می‌جنگن و قراره با چه آینده‌ای روبه‌رو بشن... شاکله وجودی‌شون مخالفت رادیکال هست.
برا همین میگم تفکراتشون تماما رتوریکال هست.
یادداشت‌های مُعَوَّجْ
به نظرم کسی که فکر می‌کنه دلوز از هم‌جنس‌گرایی و زن به خاطر حقوق "فردی"شون حمایت می‌کنه اصلا متوجه دلوز نشده.
چیزی که من فهمیدم ازش به طور خیلی خیلی خلاصه اینه که شیزوفرنی محصول درون‌ماندگار سرمایه‌داریه و سرمایه‌داری حق نداره فرزندانش رو پس بزنه...
حمایتش هم در امتداد همین معنا پیدا می‌کنه.