تجربهٔ تفکر
همان وقت رورتی که در ویرجینیا ـ در چند کیلومتری واشینگتن ـ ادعا میکرد که گویا دموکراسی بر حقیقت تقدم دارد، جورج بوش دوم نشان داد نه چنین نیست. با دموکراسی مقدم بر حقیقت میتوان بر سر سیصد میلیون امریکایی کلاه گذاشت و وارد عراق شد. https://www.cgie.org.i…
من عکس پایین و متن گفتوگو رو گردن نمیگیرم فقط به جمله کار داشتم
کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
که جهانی همه یک تن شود از خاموشی
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسئی با موسئی در جنگ شد
که جهانی همه یک تن شود از خاموشی
صائب تبریزی
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسئی با موسئی در جنگ شد
مولانا
تعمّق - فلسفه و هنر
دربارۀ ووکیسم مسخ کثرتگرایی در عصر سرمایهداری متأخر در آغاز قرن بیستویکم، جنسیت و هویت وارد بحرانی پیچیده و چندلایه شدند که در ظاهر، پاسخی به سرکوبهای دیرینه بود اما به سرعت در دایرهای از سادهسازیهای فرهنگی و کالاییشدن افراطی گرفتار شد. یکی از پیامدهای…
این متن سروش سیدی خیلی خوب بود.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
10.22034_rjnsq.2024.437313.1567.pdf
چکیده:
چپ نو ایرانی از دهه 70 شمسی به اینسو، با ترجمه آثاری از اندیشمندان مکتب فرانکفورت و دیگر نحلههای نئومارکسیستی غربی، جایگاه خود را در فضای روشنفکری ایران، بهویژه در حوزه مطالعات فرهنگی کشور تثبیت کرد. از آن پس، یکی از مهمترین چالشهای چپ نو در بررسی تاریخ و فرهنگ ایران، مسئله هویت ایرانی بوده است. مقاله حاضر سعی دارد بهصورت کیفی و با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، سویههای ایدئولوژیک و کارکردهای اجتماعی گفتمان چپ نو در برخورد با مسئله هویت ایرانی را واکاوی نماید. به پیروی از روش پژوهش، نقد گفتمان چپ نو در سه سطح متن، تفسیر و زمینه ارائه میشود. پرسش اصلی تحقیق آن است که هویت ایرانی در گفتمان چپ نو چگونه بازنمایی شده است؟ فرضیه مطرحشده در پاسخ به این سؤال این است که علیرغم تکاپوی شبهعلمی چپ نو در تحلیل نظری هویت ایرانی، این تحلیل برآمده از یک ایدئولوژی سیاسی غیرمنسجم با ماهیتی وارداتی و غیربومی است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که چپ نو، عناصر هویت ایرانی را نه در بستر تاریخ و فرهنگ ایران، بلکه در پیروی ترجمهای و تقلیدی از اجداد فکری خود، با برچسبهایی مانند فاشیسم، شووینیسم و نژادپرستی بازنمایی میکند تا برای پیشبرد ایدئولوژی خود در سطح جهانی، از چپ نو غربی و در سطح ملی، از نیروهای متخاصم با هویت ایرانی یارگیری کند. بااینحال، مجموعه نامتناهی از تضادها و تعارضهای تئوریک، کلیت گفتمان را با بحران درونگفتمانی مواجه و در زمینه اجتماعی بیاثر ساخته است.
چپ نو ایرانی از دهه 70 شمسی به اینسو، با ترجمه آثاری از اندیشمندان مکتب فرانکفورت و دیگر نحلههای نئومارکسیستی غربی، جایگاه خود را در فضای روشنفکری ایران، بهویژه در حوزه مطالعات فرهنگی کشور تثبیت کرد. از آن پس، یکی از مهمترین چالشهای چپ نو در بررسی تاریخ و فرهنگ ایران، مسئله هویت ایرانی بوده است. مقاله حاضر سعی دارد بهصورت کیفی و با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، سویههای ایدئولوژیک و کارکردهای اجتماعی گفتمان چپ نو در برخورد با مسئله هویت ایرانی را واکاوی نماید. به پیروی از روش پژوهش، نقد گفتمان چپ نو در سه سطح متن، تفسیر و زمینه ارائه میشود. پرسش اصلی تحقیق آن است که هویت ایرانی در گفتمان چپ نو چگونه بازنمایی شده است؟ فرضیه مطرحشده در پاسخ به این سؤال این است که علیرغم تکاپوی شبهعلمی چپ نو در تحلیل نظری هویت ایرانی، این تحلیل برآمده از یک ایدئولوژی سیاسی غیرمنسجم با ماهیتی وارداتی و غیربومی است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که چپ نو، عناصر هویت ایرانی را نه در بستر تاریخ و فرهنگ ایران، بلکه در پیروی ترجمهای و تقلیدی از اجداد فکری خود، با برچسبهایی مانند فاشیسم، شووینیسم و نژادپرستی بازنمایی میکند تا برای پیشبرد ایدئولوژی خود در سطح جهانی، از چپ نو غربی و در سطح ملی، از نیروهای متخاصم با هویت ایرانی یارگیری کند. بااینحال، مجموعه نامتناهی از تضادها و تعارضهای تئوریک، کلیت گفتمان را با بحران درونگفتمانی مواجه و در زمینه اجتماعی بیاثر ساخته است.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
در پاسخ به این سؤال این است که علیرغم تکاپوی شبهعلمی چپ نو در تحلیل نظری هویت ایرانی، این تحلیل برآمده از یک ایدئولوژی سیاسی غیرمنسجم با ماهیتی وارداتی و غیربومی است.
واقعا فضای فکری جامعه ما از خلاء مطالعات تطبیقی و میانفرهنگی رنج زیادی میبره... عمدتا هم این التقاطهای مترجمهای ایرانی ناشی از عدم آگاهی از بستر شکلگیری مفاهیم غربی و مسائلی که با اونها درگیر بودند هست...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
واقعا فضای فکری جامعه ما از خلاء مطالعات تطبیقی و میانفرهنگی رنج زیادی میبره... عمدتا هم این التقاطهای مترجمهای ایرانی ناشی از عدم آگاهی از بستر شکلگیری مفاهیم غربی و مسائلی که با اونها درگیر بودند هست...
از یه طرف وجود جریاناتی مثل ناسیونالیسم باستانگرا و تشدید نزاعهای سیاسی این بدفهمیها رو مضاعف میکنه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
10.22034_rjnsq.2024.437313.1567.pdf
در کل به نظرم مقاله خواندنیای هست هرچند میتونست بیشتر بپردازه.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
عدم آگاهی از
از اونجایی که ذهنم سریعتر از دستم حرکت میکنه، این کلمه رو تو متنم جا انداخته بودم...
اگر احیانا نفهمیدینش دوباره بخونید.
اگر احیانا نفهمیدینش دوباره بخونید.
DinOnline دینآنلاین
🔻نظریه ایمانگرایی ویتگنشتاین رهیافتی برای فهم استقامت فلسطینیان؛ سوگ، صبر؛ ایمان ✍عظیم محمودآبادی ✔️چگونه میتوان ابعاد بیسابقهی استقامت فلسطینیان در غزه را درک کرد؟ در مواجهه با ویرانیِ هشتاد درصدی شهرها، شهادت دهها هزار نفر و محاصرهای تمامعیار، چه…
مقاومت فلسطین در قد و قواره تنگ هیچ تلقی ایدئولوژیکی نمیگنجد! هویتی اصیلتر دارد! هویتی در قلمروی بیکرانه ایمان...
مراقب باشید گروه یا گروههایی با سواستفاده از این مقاومت، ارزشهای زمینی و پوچ خودشون رو در ذهن شما جا ندن...
دانشطلب
آیا حکومت مردم در عمل ممکن است؟ اگر بخواهیم درباره دمکراسی به زبان ساده و سقراطی سخن بگوییم شاید این پرسش شروع مناسبی باشد: «آیا هیچ موجودی میتواند بر خودش سوار شود؟» طبیعتا خیر. حکومت مردم بر مردم به همین دلیل ساده، ناممکن مینماید. شخصیت متعین نیازی…
میشه گفت ما در دو سطح متفاوت با فریبکاری پوپولیستها در استفاده از اصطلاحات برای اعتباردهی به مواضعشون مواجه میشیم:
یکی همین استعمال ترکیب «حکومت مردم بر مردم».
دیگری استعمال کلمه مظلوم «آزادی» حتی در معنای منفی آن! هیچ عقبماندهای به مردم کشورش آزادی "مطلق" نمیده! چون میدونه در غیر اینصورت چیزی جز هرج و مرج نصیبشون نمیشه...
یکی همین استعمال ترکیب «حکومت مردم بر مردم».
دیگری استعمال کلمه مظلوم «آزادی» حتی در معنای منفی آن! هیچ عقبماندهای به مردم کشورش آزادی "مطلق" نمیده! چون میدونه در غیر اینصورت چیزی جز هرج و مرج نصیبشون نمیشه...
حتی میتونیم ابعاد مسئله رو پیچیدهتر کنیم... مقبولیت و عمومیتپذیری از جمله الفاظی هست که برای دفاع از دموکراسی حمل میشه ولی این مفاهیم خیلی مبهمه! اراده عمومی چیه؟ اراده نخبگان سیاسی؟ اراده توده؟ اراده بخش خصوصی؟ میشه در چارچوب فکری روسو این مفهوم رو بررسی کرد؛ ایشون از «اراده عمومی» به عنوان اراده همگان یا اکثریت حرف نمیزنه! چرا؟ چون کوچکترین تحولات اجتماعیای اذهان اونارو دستخوش تغییرات رادیکالی میکنه... این مفهوم بیشتر براشون یه مفهوم کیفی هست تا کمی...
پس اراده افراد چین؟ آیا میشه آگاهی و اراده انسانها رو مستقل از روابط و ساختارهای اجتماعی تعریف کرد؟؟ بسته به پاسختون شما میتونید عاملیت افراد(یا به تعبیری سوژهها) در سیاست رو تعیین کنید؛ مثلا اگر پاسختون منفی باشه ما با چیزی جز برساخت سوژگی مواجه نیستیم! به تبعش اراده مستقلی هم نداریم!
آیا میشه از تمام این صحبتها نتیجه گرفت که ایده دموکراسی خویشاوندی بسیار جالبی با "من" مدرن، فردیتهای مستقل و سوژه داره؟ به همین دلیل این ایده یکی از دستاوردهای مدرنیته است؟؟
پس اراده افراد چین؟ آیا میشه آگاهی و اراده انسانها رو مستقل از روابط و ساختارهای اجتماعی تعریف کرد؟؟ بسته به پاسختون شما میتونید عاملیت افراد(یا به تعبیری سوژهها) در سیاست رو تعیین کنید؛ مثلا اگر پاسختون منفی باشه ما با چیزی جز برساخت سوژگی مواجه نیستیم! به تبعش اراده مستقلی هم نداریم!
آیا میشه از تمام این صحبتها نتیجه گرفت که ایده دموکراسی خویشاوندی بسیار جالبی با "من" مدرن، فردیتهای مستقل و سوژه داره؟ به همین دلیل این ایده یکی از دستاوردهای مدرنیته است؟؟
یادداشتهای مُعَوَّجْ
توجه داشته باشید که من فرهنگ مدرنیته رو به تمامی نفی نکردم! مثلا بازنگری به جایگاه زن در جامعه از ویژگیهای مثبت مدرنیته بود که بایستی اون رو در ابعاد صحیحش از غرب استخراج کرد و موارد دیگر...
من وقتی از شیفت پارادایمی حرف میزنم اصلا و ابدا منظورم این نیست که باید به وضعیت پیشامدرن بازگشت به اون شکلی که نئوفاشیستها دنبالشن! بازگشت برای من معنایی نداره... من صرفا به دنبال طرد خصایص منفی و جذب خصایص مثبت انسان مدرنم و خصایص منفی مورد اشارهم رو نه در ذات انسان مدرن بلکه تزریقی و در ذات "جامعه" فردگرای مدرن میبینم که تجلیش رو میشه در جوامع لیبرال دموکرات مشاهده کرد...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
من وقتی از شیفت پارادایمی حرف میزنم اصلا و ابدا منظورم این نیست که باید به وضعیت پیشامدرن بازگشت به اون شکلی که نئوفاشیستها دنبالشن! بازگشت برای من معنایی نداره... من صرفا به دنبال طرد خصایص منفی و جذب خصایص مثبت انسان مدرنم و خصایص منفی مورد اشارهم رو…
خیلی عجیبه هروقت از طبقات محروم به طبقات بالاتر یا از شهرهای کوچکتر به کلان شهرها میل میکنیم، میبینیم که چطور عشق و محبتها به صورت گرادیانی مصنوعیتر و قراردادیتر میشن... انگار که دیگه اون سادگی و بیآلایشی رو نداشته باشند... فساد و فحشاها بیشتر میشن... نگاههای کالاوارانه به دیگر انسانها افزودهتر میشن... لباسها برهنهتر میشن... (به نظرم پروژه جالبی میشه که این ارزشهای جاافتاده در اقشار متوسط و متمول رو تبارشناسی کرد)