اجازه نمیدیم ذهن منقاد و بردهوار عدهای(که توان افتراق از خیال را هم ندارد) با "کلی"سازی و کپی از ارزشهای فرهنگی غربی برای ما مسیر "ترقی" و "انقلابی" تعیین کنند!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
It doesn't make any sense!!
این همه از دلوز و بلوز و لحافدوز حرف زدم صرفا چون داور زمینی که امروز توش بازی میکنیم با «جهان مثل» اخطار نمیده! بازار اینچیزا خیلی وقته در جامعه ما کساد شده... متاسفانه آب دهان تماشاگرها با فلسفه یونان آویزون نمیشه...
و فکر میکنم بالاخره فهمیدم چرا فوکو نگران سلطه گفتمان خودشون بوده... یا چرا دلوز هشدار میده که چطور میلی که خود عاملی برای گریز از سطله بوده، میتونه سلطهگر شه! به دلیل امثال همین تماشاچیهای فلسفی...
و فکر میکنم بالاخره فهمیدم چرا فوکو نگران سلطه گفتمان خودشون بوده... یا چرا دلوز هشدار میده که چطور میلی که خود عاملی برای گریز از سطله بوده، میتونه سلطهگر شه! به دلیل امثال همین تماشاچیهای فلسفی...
نه!
بیانصافیه واقعا...
فلسفه دلوز هم حقیقتا برام جذاب بود...
ماجراجوییهای خیلی جالبی در خاطرهم رقم زد و خواهد زد...
بیانصافیه واقعا...
فلسفه دلوز هم حقیقتا برام جذاب بود...
ماجراجوییهای خیلی جالبی در خاطرهم رقم زد و خواهد زد...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکم بازار گرمی کنیم*
یادداشتهای مُعَوَّجْ
Mariam al ljliya astrulabi The astrolabe designer
بعید میدونم فمنیستهای ایرانی جزئیترین شناختی از این خانم داشته باشند.
یادداشتهای مُعَوَّجْ
(خود را روی بالش ولو میکند.) «وه، هی میگویند : خیر و صلاح بشر... بله، آسان است که آدم دوستدار بشر به طور کلّی، دوستدار تودهٔ بینام و نشان، دوستدار کسانی که هرگز رنج آنها را نمیبیند بشود!» (خنده عصبی.) «ولی اینکه چیزی نیست، نه. همنوع حقیقی خود را دوست…
مطمئن نیستم این متن از کدوم رمان بود.(شاید ژان باروا؟)
ولی مطمئنم که نطفه کینه و نفرت از چپها موقع خوندن رمانش در ذهنم بسته شد...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
(خود را روی بالش ولو میکند.) «وه، هی میگویند : خیر و صلاح بشر... بله، آسان است که آدم دوستدار بشر به طور کلّی، دوستدار تودهٔ بینام و نشان، دوستدار کسانی که هرگز رنج آنها را نمیبیند بشود!» (خنده عصبی.) «ولی اینکه چیزی نیست، نه. همنوع حقیقی خود را دوست…
هم خیلی زیباست هم خیلی غمانگیز...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
«دوست داشتن» در هیچ تلقی راست و چپی در مختصات سیاسی مدرن جایگاهی ندارد.
فقط زمانی که نسبت به عاقبت افراد جامعهت بیتفاوت باشی بهشون آزادی فردی بیحدوحصر میدی...
تنها پدر و مادری که فرزندشون رو «دوست ندارند» براشون مهم نیست که فرزندشون با کیا میگرده، به چیا فکر میکنه و دنبال چه کاریه...
یادداشتهای مُعَوَّجْ
ضرورت دیدم چند نکته رو در ادامه همین متن بگم: نکته اول اینکه مرادم در اینجا از «صور جزئی» همون صور ذهنی(=تصورات) بود. مفهوم "صورت"(μορφή) در خوانشهای مدنظرم از ارسطو، یعنی چیزی که جوهریت شیء به آن بستهست. واژه "جزئی"(با جزئی در مقابل کلی خلط نشود) رو همونطور…
مغز ورزیدهای میخواد خواندن ارسطو!
کاپلستون هم این سادهانگاری رو کرد... ارسطو هیچگاه توری برای شکار ذوات از پیش تعیین شدهای نینداخته بود... نه فقط کاپلستون!(که ایشون صرفا یه پژوهشگر تاریخ فلسفه بود) فیلسوفان بزرگی توهم گذار از ارسطو رو داشتن...
کاپلستون هم این سادهانگاری رو کرد... ارسطو هیچگاه توری برای شکار ذوات از پیش تعیین شدهای نینداخته بود... نه فقط کاپلستون!(که ایشون صرفا یه پژوهشگر تاریخ فلسفه بود) فیلسوفان بزرگی توهم گذار از ارسطو رو داشتن...
یکی دیگه از مصاعب تعریف اشیا، تمیز امر ذاتی از عرَضی است. خوانساری در کتاب منطق صوری دستکم چهار خصیصه برای تشخیصشون ذکر کرده که این خصائص حصر عقلی ندارن! و جز خصیصه سوم(تقدم منطقی ذاتی بر ماهیت)، عرضیاتی هم هستند که برخی اوصاف ذاتی رو دارا باشن و ذاتی نباشن!
یادداشتهای مُعَوَّجْ
« فمینیسم واقعی نفی مردانگی نیست، بلکه کشف و احترام به زنانگی است. » هر شخصی اگر منصفانه در ذهنش کندوکاو کنه متوجه میشه که حتی تصور شبحوار مفاهیم «زن» و «مرد» در ذهن ما متمایز صورت میگیرند. توجه به این «صور جزئی» متمایز خواسته یا ناخواسته ما رو به دو…
تو همین متن
اگر بخوایم به یکی از کلیشههای جنسی(برای مثال کند ذهن بودن زنان) بپردازیم، به راحتی میشه با «اصل امتناع انفکاک امر ذاتی از افراد خارجی و ذهنی» حکم به بیاعتبار بودنش داد.
یا «اصل معلل نبودن امر ذاتی»؛
چه عارض شدن «کمسوادی» به "زن" در مقاطع زمانی و مکانی مختلف دلایل جامعهشناختی و روانشناختی مختلفی داشته...
اگر بخوایم به یکی از کلیشههای جنسی(برای مثال کند ذهن بودن زنان) بپردازیم، به راحتی میشه با «اصل امتناع انفکاک امر ذاتی از افراد خارجی و ذهنی» حکم به بیاعتبار بودنش داد.
یا «اصل معلل نبودن امر ذاتی»؛
چه عارض شدن «کمسوادی» به "زن" در مقاطع زمانی و مکانی مختلف دلایل جامعهشناختی و روانشناختی مختلفی داشته...